چرا آبميوه طبيعي بهتر است   

   اين روزها نوشيدن يک ليوان آبميوه خنک بعد از يک روز کاري سخت و طاقت فرسا خالي از لطف نيست. آب آلبالو ، آب زرشک، آب طالبي يا آب هندوانه ازجمله آبميوه هايي هستند که از طرفداران زيادي در اين فصل برخوردارند. 
به گزارش جام جم آنلاين اين نوشيدني ها به قدري گوارا و دلچسب هستند که برخي افراد چندين بار در روز براي رفع عطش يا خستگي از آنها استفاده مي کنند، اما آيا آبميوه هاي صنعتي که در مغازه ها يا سوپرمارکت ها عرضه مي شوند، خاصيتي دارند يا صرفا براي رفع عطش استفاده مي شوند؟
به طور کلي آبميوه ها انواع مختلفي دارند. گروهي از آنها که از فشردن ميوه هاي سالم و رسيده بدون افزودن آب، شکر و مواد نگهدارنده تهيه مي شوند و آبميوه صددرصد طبيعي گويند.  
اين نوع آبميوه ها اغلب در خانه يا به صورت سنتي در برخي آبميوه گيري هاي سطح شهر تهيه شده و توليد صنعتي ندارند البته خوب است بدانيد که آبميوه در مقايسه با ميوه ارزش غذايي کمتري داشته چرا که با آبگيري مقدار زيادي از مواد فيبري ميوه جدا شده و اين کار موجب کاهش مقدار ويتامين ها و همچنين افزايش درصد قند آبميوه مي شود.  
گروه ديگر آبميوه ها، آبميوه هاي آماده و صنعتي هستند. اين نوع آبميوه ها را بسياري از افراد در مهماني ها سرسفره شام يا عصرانه استفاده کرده يا اين که بسياري از مادران جوان مصرف آنها را براي بچه هايي که از خوردن ميوه سر باز مي زنند بسيار مفيد مي دانند.  
برخي ديگر نيز با مصرف اين نوع آبميوه ها به همراه يک کيک در وعده ناهار يا شام به گمان خود سالم ترين و مغذي  ترين غذا را ميل کرده اند، اما اين افراد بايد بدانند که سخت در اشتباهند.  
در اغلب آبميوه هاي آماده تنها 20 درصد از عصاره آبميوه هاي طبيعي وجود دارد و بقيه اين نوشيدني را آب، شکر، اسيد، اسانس و مواد نگهدارنده تشکيل مي دهد. همچنين در هر 200 ميلي ليتر اين نوع آبميوه ها تقريبا 3 تا 4 قاشق چايخوري شکر وجود دارد که در هر قاشق حدود 5 گرم قند ديده مي شود که هر گرم آن معادل 4 کالري انرژي دارد. 
بر اين اساس با مصرف اين مقدار آبميوه معادل 80 کالري انرژي وارد بدن مي شود. اگر هر روز اين مقدار انرژي دريافت شود رفته رفته چاقي عارض شده و در پي آن ديابت، فشار خون، چربي خون و بيماري هاي قلبي ايجاد مي شود. البته بد نيست بدانيد که در ميان آبميوه هاي آماده آب انبه، پرتقال و انگور نسبت به آب سيب و آلبالو چاق کننده تر بوده و موجب افزايش ناگهاني قند خون مي شوند.   از سوي ديگر اين نوع آبميوه ها در اثر حرارت پاستوريزاسيون و تغليظ در کارخانه ارزش ويتاميني خود را تا حد بسيار زيادي از دست مي دهند که حتي در صورت بکارگيري تکنيک هاي بسيار عالي با آبميوه هاي طبيعي قابل قياس نيستند البته از اين گونه آبميوه ها مي توان گاهي براي تنوع استفاده کرد ولي نبايد آنها را جايگزين ميوه و حتي آبميوه هاي طبيعي کنيد، چراکه خواص تقويتي يک آبميوه طبيعي را نمي توان از آنها انتظار داشت. 
از خريد آبميوه هاي آماده خارجي که فاقد برچسب فارسي نويس وزارت بهداشت هستند جدا خودداري کنيد. اين نوع محصولات اغلب به صورت قاچاق وارد کشور شده و معمولا حاوي رنگ ها، طعم ها و قوام دهنده هاي غيرمجاز هستند. 
از خريد آبميوه هايي که توسط مغازه هاي آبميوه گيري در سطح شهر تهيه مي شوند خودداري کنيد. اغلب اين مغازه ها موازين بهداشتي را رعايت نمي کنند و معمولا از ميوه هاي کپک زده و نشسته جهت تهيه آبميوه استفاده مي کنند از سوي ديگر برخي از اين آبميوه ها سرشار از شکر و در برخي موارد حاوي مواد رنگي جهت جلب توجه مشتري هستند و از همه بدتر آن که اين مغازه ها به دليل آن که در مجاورت خيابان هاي شلوغ و پرتردد در فضاي آزاد در برابر هواي آلوده اين نوشيدني ها را عرضه مي کنند، مصرف آنها توصيه نمي شود. 

خون دماغ يكي از مشكلات فصل تابستان

   خون دماغ شدن در فصل تابستان يکي از مشکلات رايج است که ديدن يا تجربه کردن آن نيز ممکن است براي بعضي افراد ترسناک باشد، اما در چنين شرايطي بايد سعي کنيد آرام باشيد. بيشتر خون دماغ ها بدتر از آنچه هستند به نظر مي آيند، اما معمولا مشکل خاصي نيست.  
به گزارش جام جم آنلاين حتي اغلب اين موارد را مي توان در خانه رفع کرد. حتما مي دانيد بيني بخشي از بدن است که در موقعيتي آسيب پذير قرار دارد و داراي رگ هاي خوني ريزي است که به راحتي دچار خونريزي مي شوند. از اين رو چندان هم عجيب نيست اگر بر اثر ضربه يا دلايل ديگر خونريزي کند. اين خونريزي نيز ممکن است شديد يا خفيف باشد. 
علت ها
در برخي موارد علت اصلي خونريزي بيني مشخص نيست يا پي بردن به آن کاري ساده نخواهد بود. اما ضرباتي که به بيني وارد مي شوند از علل شايع خون دماغ شدن هستند. حتي وارد شدن ضربه اي به صورت يا دستکاري بيني از داخل مي تواند علت اين حالت باشد.  
افراد با فشار خون بالا نيز مستعد خونريزي بيني هستند. مصرف برخي از داروها نيز در بروز اين مشکل موثر است.  
خشکي مخاط بيني نيز مي تواند منجر به بروز خونريزي شود. اين مورد بخصوص در آب و هواي خشک يا طي ماه هاي زمستان وقتي که هواي محيط به دليل استفاده از وسايل گرم کننده، خشک و گرم مي شود شايع است. همچنين بودن زير آفتاب داغ به مدت طولاني مي تواند اين حالت را موجب شود.  
چگونه خونريزي را متوقف کنيم؟
هنگام بروز خون دماغ آرامش خود را حفظ کنيد. صاف و بي حرکت و مستقيم بنشينيد و سر خود را اندکي به جلو خم کنيد، زيرا چرخش به عقب باعث مي شود تا خون به گلوي شما برسد. وارد شدن خون به گلو مشکلاتي را ايجاد مي کند. با شست و انگشت اشاره سوراخ هاي بيني را نگه داريد و اگر خون وارد دهان شما شد، آن را بيرون بريزيد زيرا ممکن است موجب استفراغ و تحريک شود.  همان طور که آرام و خونسرد نشسته ايد، سعي کنيد سرتان را بالاتر از سطح قلب نگه داريد. به اين معني که دراز نکشيد يا سرتان را ميان پاهاي خود قرار ندهيد. حداقل به مدت 5 دقيقه بيني را نگه داريد و در صورت لزوم براي توقف خونريزي اين کار را تکرار کنيد. تا زماني که خونريزي متوقف شود، بيني خود را فشار دهيد.  
هنگامي که خونريزي متوقف شد، به هيچ وجه کاري که ممکن است دوباره آن را شروع کند و موجب تحريک بيني شود انجام ندهيد. 
چه زماني به پزشک مراجعه کنيم؟
يک بار خون دماغ شدن و قطع آن نيازي به پزشک و درماني خاص ندارد، اما اگر خونريزي براحتي متوقف نشود يا اگر شدت دارد و حجم زيادي خون از دست مي رود يا اگر پس از خونريزي احساس ضعف و بي حالي مي کنيد (که احتمالا به دليل از دست رفتن خون است) به پزشک مراجعه کنيد.  
همچنين اگر خون دماغ ادامه دار و طولاني است يا مرتب تکرار مي شود مراجعه به پزشک را فراموش نکنيد. 
پيشگيري
اگر شما آمادگي خون دماغ شدن را داريد، هواي خانه را بررسي کنيد تا به اندازه کافي مرطوب باشد. براي اين کار مي توانيد از دستگاه هاي بخور استفاده کنيد تا رطوبت خانه به ميزان کافي تامين شود.   همچنين مفيد است اگر داخل بيني خود را نيز مرطوب نگه داريد. اگر شما مستعد خونريزي مکرر بيني هستيد، خوب است بيني تان را با پماد چرب نگه داريد.  سعي کنيد به بيني فشار يا ضربه وارد نشود و به مدت طولاني در معرض نور آفتاب قرار نگيريد. اگر حس مي کنيد خونريزي بيني به دليل بيماري خاصي است، حتما و فوري از پزشک مشورت بگيريد. 

 فوايد 30 دقيقه پياده روي در روز  

   پزشکان متخصص مي گويند با ورزش کردن به مدت حداقل 30 دقيقه در روز مي توان از فوايد بي شمار آن بهره مند شد. همچنين مطالعات نشان داده است به ازاي هر يک ساعت ورزش منظم، اميد به زندگي و احتمال طول عمر تا 2ساعت افزايش مي يابد. 
به گزارش جام جم آنلاين روان شناس ها همواره تاکيد مي کنند در برنامه هاي مختلف زندگي، اهدافي کوچک و دست يافتني تعيين کنيم و به آنها پايبند بمانيم. پس قدم اول را در راه سلامت برداريد. با پياده روي شروع کنيد. 
چرا پياده روي؟
پاسخ ساده است; اين ورزش آسان است، وسايل خاصي نمي خواهد و تاثير  فوق العاده اي بر سلامت دارد. 
*  پياده روي ساده ترين و آسان ترين کار براي شروع و ادامه دادن است. 
 *   پياده روي هيچ هزينه اي براي شما ندارد. 
 *   ورزشي ايمن است. 
 *   پژوهش ها نشان داده اند، به ازاي هر يک ساعت پياده روي احتمال طول عمر و اميد به زندگي تا 2ساعت افزوده مي شود. 
 *   پياده روي به ميزان 30 دقيقه در روز براي سلامت قلب مفيد است. 
فعاليت در محل کار
بيشتر کارهاي اداري ما در حالت نشسته انجام مي شوند و زمان زيادي از روز را نيز به خود اختصاص مي دهند. پس براي افزايش فعاليت بدني طي روز چه کار مي توان کرد؟ رعايت نکاتي ساده و جزئي مي تواند به افزايش فعاليت بدني ما کمک کند. 
  *    زماني که امکانش را داريد و به مدارک و يا پرونده هايي خاص نياز نيست، مي توانيد هنگام پياده روي در مورد موضوعات کاري صحبت کنيد. 
 *  در صورت امکان در طول مکالمه با تلفن همراه راه برويد. 
 *    هنگام صحبت با تلفن ثابت از جاي خود برخيزيد و بايستيد. 
 *    به جاي استفاده از تلفن، زماني که با همکار خود کار داريد به اتاق او برويد. 
 *    به جاي آسانسور از پله ها استفاده کنيد. 
 *    ماشين خود را کمي دورتر پارک کرده يا چند ايستگاه زودتر از اتوبوس پياده شويد. 
  *    براي استراحت ميان کارها يا هنگام ناهار کمي در اطراف محل کار خود راه برويد. 
فعاليت در خانه
ورزش و تمرين در خانه کاري راحت و ساده است. در عين حال کودکان تان هم با ديدن فعاليت شما، درس مناسبي مي آموزند. 
 *   قبل از صبحانه براي يک پياده روي کوتاه بيرون برويد. 
 *   هنگام تماشاي تلويزيون به جاي دراز کشيدن روي فرش يا کاناپه، بنشينيد و به بدن خود کشش دهيد. سعي کنيد به جاي درخواست از ديگران براي آوردن ليواني آب يا استفاده از کنترل تلويزيون، از جايتان بلند شده و راه برويد. 
 *    هنگام خريد، ماشين را کمي دورتر پارک کنيد و بقيه راه را پياده برويد. 
در نهايت براي فعاليت بيشتر اعضاي خانواده سعي کنيد فعاليت هاي فيزيکي را جزئي از برنامه خانوادگي قرار دهيد. 
هزينه سنگين بي تحرکي
پيامدهاي عدم تحرک و فعاليت فيزيکي حيرت آور هستند. در جوامع امروزي چاقي يا اضافه وزن همچنان در حال افزايش است. بر اساس آمار هاي ارائه شده 65 درصد  بزرگسالان چاق هستند يا اضافه وزن دارند. امروزه طراحي شيوه اي از زندگي فعال بسيار مشکل تر از گذشته شده است. افراد به دليل وجود فناوري و سيستم هاي حمل و نقل کمتر و کمتر فعاليت بدني دارند. 
آمارها نشان مي دهند از سال 1950 مشاغل نشسته و ساکن 83 درصد افزايش يافته و مشاغلي که به فعاليت بدني احتياج دارند در حال حاضر تنها 25 درصد نيروي کار را دربرگرفته اند که نسبت به سال 1950 حدود 50 درصد کمتر است.در کنار همه اين موارد، متوسط کار هفتگي نيز طولاني تر شده است. مردم آمريکا 47 ساعت در هفته کار مي کنند که سالانه حدود 164 ساعت بيشتر از 20 سال گذشته است. خوب است بدانيم که اضافه وزن از نظر مالي نيز هزينه هايي در برخواهد داشت. عواقب و مشکلات ناشي از اضافه وزن تامل برانگيز است. پس تا مي توانيم، بايد تغييراتي در نوع زندگي ايجاد کنيم. انجمن قلب آمريکا 30 دقيقه فعاليت در حد متوسط را توصيه مي کند، اما 3 دوره 10 دقيقه اي نيز تقريبا همان قدر براي سلامت کلي مفيد است.فعاليت هاي بدني اغلب شما را تشويق مي کند تا زماني را هم در بيرون از خانه و در فضاي باز سپري کنيد. از اين طريق، نور خورشيد با داشتن ويتامينD    فوايد بي شمار ديگري براي شما به ارمغان خواهد آورد. 
سلامت روحي
فعاليت بدني منظم مي تواند تنش، خشم و افسردگي را کاهش دهد. شما نه تنها بلافاصله پس از فعاليت بدني احساس خوبي خواهيد داشت، بلکه بسياري از افراد بهبود قابل درکي در سلامت کلي خود طي دوره انجام فعاليت بدني را اعلام کرده اند. 
سلامت جسمي
ورزش و فعاليت بدني، سيستم ايمني بدن را افزايش داده و خطر ابتلا به بيماري هايي نظير سرطان و بيماري هاي قلبي را کاهش مي دهد. بدون ورزش و فعاليت کافي و منظم، بدن بتدريج قدرت، استقامت و توانايي خود را براي عملکرد مفيد از دست مي دهد. انجام ورزش هاي متوسط مانند پياده روي سريع حداقل 30 دقيقه در روز فوايد ثابت شده زير را نيز در بر دارد :
  *    بهبود گردش خون که موجب کاهش خطر ابتلا به بيماري هاي قلبي مي شود. 
 *    کنترل وزن
  *   بهبود سطح کلسترول خون
  *    کنترل و پيشگيري از فشار خون بالا
 *    جلوگيري از پوکي استخوان
 *    مديريت استرس
 *    کمک به بهبود خواب
  *    افزايش و بهبود اعتماد به نفس
 *   افزايش قدرت عضلاني و افزايش توانايي انجام فعاليت هاي فيزيکي. 
پس از همين امروز شروع کنيم. 

امام حسين(ع) و تربيت فرزند

تربيت صحيح فرزندان از ضروري ترين وظايف والدين به شمارمي آيد. انجام دادن اين وظيفه مهم، حساس و ظريف بدون تکيه بر ديدگاه‌هاي صاحب نظران آگاه و مطمئن ممکن نيست. ما معتقديم که معصومان(عليهم السلام)در همه ابعاد هدايتي و تربيتي الگوهايي کامل و مطمئن به شمار مي‌آيند و تکيه بر ديدگاه‌ها و رفتارهاي تربيتي آنان در مسير تحقق وظيفه خطير تربيت فرزندان، بهترين ره توشه است. معصومان(عليهم السلام)همه نور واحد بوده، هدف مشترک داشتند؛ ولي به اقتضاي گوناگوني موقعيت‌ها در سيره تربيتي آنان ديدگاه‌ها و رفتارهاي تربيتي گوناگون به چشم مي‌خورد. کنارهم نهادن مجموعه ديدگاه‌ها و رفتارهاي تربيتي آنان الگويي کامل از نظام تربيتي اسلام عرضه مي‌کند. در ميان معصومان(عليهم السلام)امام حسين(ع) موقعيت ويژه‌اي دارد و اين موقعيت به زندگي و سيره تربيتي آن حضرت برجستگي خاصي بخشيده است. اين مقاله برآن است تا نکاتي از سيره تربيتي آن حضرت را دردو بخش ارائه کند. بخش اول برخي نکات تربيتي است که تا پيش از حادثه کربلا تحقق يافته و به ما رسيده و بخش دوم نگاهي مستقل به حادثه عظيم کربلا و بيان نکات تربيتي آن است. ذکر اين نکته مفيد مي‌نمايد که از بخش پاياني عمر شريف حضرت يعني زمان تحقق حادثه کربلا نکات تربيتي بيش تري در دسترس داريم. سبب اين امر دو چيز مي‌تواندباشد:

نخست آن که حادثه کربلا به سبب بي نظير بودن آن بيش از سايرحوادث موردتوجه سيره نويسان و مورخان واقع گرديد و بنابراين، اسناد بيش تري از آن در دسترس است که مي‌توان از لابه لاي آن نکات تربيتي برجسته تري کشف کرد و ديگر آن که در اين مقطع ازعمر شريف حضرت، فرزندان و اهل بيت او به طور مستقيم همراه ايشان بودند و در نتيجه زمينه بروز نکات تربيتي بيش تري فراهم بوده است؛ و شايد اين امر، يکي از اسرار پافشاري امام بر حضوراهل بيت در کربلا بوده است. از اين رو، شايسته است پژوهشگران عرصه تربيت اسلامي فرصت را غنيمت شمرده، حادثه کربلا را باتوجهي عميق تر از منظر تربيت بنگرند ونکات تربيتي سودمندي را از آن استخراج کنند.

زمينه سازي تربيت

در مکتب اهل بيت(عليهم السلام)نه تنها تربيت فرزندان از لحظه تولد مورد توجه بوده بلکه به زمينه‌هاي تربيت و شرايط قبل ازتولد و بلکه حتي قبل از انعقاد نطفه نيز توجه خاص شده است. ازاين رو در روايات معصومان(عليهم السلام) زمينه‌ها و شرايط مطلوب و نامطلوب انعقاد نطفه بيان گرديده است. از جمله اين نکات پرهيزکردن از همبستري در شبي است که انسان قصد مسافرت دارد. امام حسين(ع)خطاب به اصحابش فرمود:

«اجتنبوا الغشيان في الليله التي تريدون فيها السفر فان من فعل ذالک ثم رزق ولدا کان احولا»

از همبستر شدن با همسرانتان در شبي که قصد مسافرت داريدبپرهيزيد؛ (زيرا) اگر در اثر آن فرزندي روزي شود احول(لوچ)خواهدبود.» (1)

اظهار محبت به فرزندان

محبت به فرزندان امري دروني است که خداوند آن را در دل والدين به وديعت نهاده است. اما آن چه در اين ميان مهم مي‌نمايد و آثار تربيتي در پي دارد ابراز آن است. اين امري اختياري است و والدين و مربيان مي‌توانند در پرتو آن زمينه تربيت صحيح را فراهم آورند. چه بسيارند والديني که در برابر فرزندان خود محبت فراوان دارند اما آن را ابراز نمي‌کنند؛ در حالي که محبت وقتي سازنده و تأثير گذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهي يابد. امام حسين(ع)به عنوان الگوي تربيتي مطمئن و کامل، محبت به فرزندان را از نيازهاي ضروري آنان دانسته، در قالب‌هاي گوناگون به ابراز آن مي‌پرداخت. گاه با در آغوش گرفتن و به سينه چسبانيدن خردسالان، زماني با بوسيدن آنان و گاه با به زبان آوردن کلمات شيرين و محبت آميز.

عبيدالله بن عتبه چنين مي‌گويد: «کنت عندالحسين بن علي(عليهماالسلام)اذ دخل علي بن الحسين الاصغر فدعاه الحسين(ع)و ضمه اليه ضما و قبل مابين عينيه ثم قال: بابي انت ما اطيب ريحک و احسن خلقک...»‌(2)

«نزد حسين بن علي(ع)بودم که علي بن حسين(ع)وارد شد. حسين(ع) او (امام سجاد(ع))را صدا زد، در آغوش گرفت و به سينه چسبانيد، ميان دو چشمش را بوسيد و سپس فرمود: پدرم به فدايت باد، چقدر خوشبو و زيبايي!»

تشويق فرزندان در برابر کار خوب آنان

يکي از شيوه‌هاي تربيتي مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعليم وتربيت، شيوه کارآمد تشويق است. تشويق بجا و متناسب با فعاليت انجام شده، باعث ايجاد انگيزه در فرد مي‌شود و به تکرار و تقويت رفتار مي‌انجامد.

چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبت خود آگاهي نداشته، در نتيجه به شخصيت حقيقي و توانمندي‌هاي مثبت خويش پي نبرده، خود را در مقايسه با ديگران ناچيز به شمار آورند. ازاين رو والدين و مربيان بايد ويژگي‌هاي مثبت فرزندان را کشف وبرجسته سازند و مورد ستايش و تشويق قرار دهند. در فرهنگ اسلامي که تربيت ديني و اخلاقي فرزندان در کانون توجه است، برتشويق فرزندان هنگام بروز رفتارهاي ديني و برجسته کردن صفات اخلاقي ومعنوي آنان بسيار تأکيد شده است. امام سجاد(ع)فرمود: من به بيماري شديدي مبتلا شدم. پدرم بربالينم آمد و فرمود:

ماتشتهي؟ فقلت: اشتهي ان اکون ممن لااقترح (3) علي الله ربي مايدبره لي، فقال لي: احسنت ضاهيت ابراهيم الخليل صلوات الله عليه حيث قال جبرئيل(ع): هل من حاجة؟ فقال: لا اقترح علي ربي بل حسبي الله و نعم الوکيل.» (4)

چه خواسته‌اي داري؟ عرض کردم: دوست دارم از کساني باشم که درباره آن چه خداوند برايم تدبير کرده، نپرسم. پدرم در مقابل اين جمله به من آفرين گفت و فرمود: تو مانند ابراهيم خليلي؛ هنگام گرفتاري جبرئيل نزدش آمد و پرسيد: از ما کمک نمي‌خواهي؟ اودر جواب فرمود:(درباره آن چه پيش آمده) از خداوند سؤال نمي‌کنم. خداوند مرا کافي است و او بهترين وکيل است.

در اين حديث ملاحظه مي‌شود که امام حسين(ع)در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشين فرزندش که براساس ظاهر حديث، سن و سال چنداني هم نداشت. جمله «احسنت‌»را به کار برد و او را به «ابراهيم خليل‌» تشبيه کرد.

اهميت آموزش‌هاي ديني فرزندان و قدرداني از معلمان و مربيان

در اسلام، دانش آموختن مورد اهتمام شديد است و رهبران ديني، پيروان خود را به آموزش و اندوختن دانش، به ويژه معارف ديني،تشويق کرده اند.

براساس سخنان معصومان(عليهم السلام)، معلمان و مربيان، بخصوص آنان که در تعليم آموزه‌هاي ديني مي‌کوشند، حق بزرگي برجامعه دارند و بايد تلاش صادقانه شان مورد قدرداني قرارگيرد تا رغبت و انگيزه بيش تري بيابند. مرحوم بحراني درحليه الابرار از شيخ فخرالدين نجفي که از فضلا و زهاد بود، نقل کرده که شخصي به نام عبدالرحمان در مدينه معلم کودکان بود و يکي از فرزندان امام حسين(ع)به نام «جعفر» نزدش آموزش مي‌ديد. معلم جمله «الحمدلله رب العالمين » را به جعفر تعليم داد. هنگامي که جعفر اين جمله را براي پدر قرائت کرد، حضرت معلم فرزندش را فراخواند و هزار دينار و هزار حله... به اوهديه داد. وقتي حضرت به سبب پاداش زياد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود:

«و اني تساوي عطيتي هذا بتعليمه الحمدلله رب العالمين » .

هديه من برابر با تعليم «الحمدلله رب العالمين » است؟ (5)

پي نوشت‌ها

1- موسوعة کلمات الامام الحسين(ع)، ص 711.

2- بحار الانوار، ج ؟

3- اقترحت عليه شيئا: سالته اياه من غير روية و منه الحديث « ان رسول الله(ص) لا يقترح علي ربه في شي ء يامره به »(مجمع البحرين، طريحي، ج 2، ص 404.)

4- بحار الانوار، ج 46، ص 67، ح 34.

5- حليه الابرار، سيد هاشم بحراني، ج 1، ص 582.

6- در کتب سيره و تاريخ ائمه(ع) از حسن به‌عنوان يکي از فرزندان امام مجتبي(ع) ياد شده، شيخ مفيد در الارشاد از او چنين ياد مي‌کند: « و اما حسن بن احلسن فکان جليلا، رئيسا، فاضلا، ورعا...»(الارشاد، ص 196، مناقب آل ابي طالب، ج 3، ص 192، بحار الانوار، ج 44، ص 163، عوالم، ج 2، ص 306.)

القاب حضرت ابوالفضل العباس و معاني آن

وقتي به القاب زيباي حضرت عباس مي‌‏نگريم، آن‌ها را همچون آيينه ‏اي مي‌يابيم كه هركدام، جلوه ‏اي از روح زيبا و فضايل حضرتِ ابوفضايل را نشان مي‏دهد. القاب حضرت عباس، برخي در زمان حياتش هم شهرت يافته بود، برخي بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضيلتي است جاودانه.
نام اين فرزند رشيد اميرالمؤمنين «عباس» بود، چون شيرآسا حمله مي‏كرد و دلير بود و در ميدان‌هاي نبرد، همچون شيري خشمگين، ترس در دل دشمن مي‏ريخت و فريادهاي حماسي‏اش لرزه بر اندام حريفان مي‏افكند.
كُنيه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به اين سبب كه فضل، نام پسر او بود، هم از آن‌رو كه در واقع نيز، پدر فضيلت بود و فضل و نيكي زاده او و مولود سرشت پاك و پرورده دست كريمش بود.
او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم مي‌گفتند به خاطر مشكِ آبي كه به دوش مي‌گرفت و از كودكي ميان بني هاشم، سقّايي مي‏كرد«سقّا» لقب ديگر اين بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، بخصوص درسفر كربلا، ساقي كاروانيان و آب آور لب تشنگان خيمه‏‌هاي ابا عبدالله(ع) بود و يكي از مسؤوليت‌هايش در كربلا تأمين آب براي خيمه‏‌هاي امام بود و وقتي از روز هفتم محرّم، آب را به روي ياران امام حسين(ع) بستند، يك بار همراه تني چند از ياران، صف دشمن را شكافت و از فرات به خيمه‌ها آب آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوري براي كودكان تشنه به شهادت رسيد . او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقيانِ حجاج بودند.علي(ع) نيز آن همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سيراب سازد. در روز صفّين هم سپاه علي(ع) پس از استيلا بر آب، به سپاه معاويه اجازه داد كه از آن بنوشند تا شاهدي بر فتوّت جبهه علي(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و اين مرام و استمرار اين فرهنگ و فرزانگي است. دركربلا هم منصب سقّايي داشت تا پاسدار شرف باشد.
لقب ديگرش «قمر بني هاشم» بود. در ميان بني هاشم زيباترين و جذاب‏ترين چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار مي‏درخشيد.
او به «باب الحوائج» هم مشهور است. آستان رفيعش قبله گاه حاجات و توسّل به آن حضرت، برآورنده نياز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حيات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه كرم بود و مردم حتي اگر با حسين(ع) كاري داشتند از راه عباس وارد مي‏شدند، هم پس از شهادت به كساني كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنايت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ايمان و ايثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر مي‌آورد. بسيارند آنان كه با توسّل به آستان فضل اباالفضل(ع) و روي آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا يافته‏ اند يا مشكلاتشان برطرف شده و نيازشان بر آمده است. در كتاب‌هاي گوناگون، حكايات شگفت وخواندني از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنيدن اين گونه كرامات (اگر صحيح و مستند باشد) بر ايمان وعقيده و محبّت انسان مي‏افزايد.
او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. اين لقب در ارتباط با نقش پرچمداري عباس در كربلاست. وي فرمانده نظامي نيروهاي حق در ركاب امام حسين(ع) بود و خود سيّدالشهدا او را «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏ دهنده نقش علمداري اوست. «عبدصالح» (بنده شايسته) لقب ديگري است كه در زيارتنامه او به چشم مي‏خورد، زيارتنامه ‏اي كه امام صادق(ع) بيان فرموده است. اين كه يك حجّت معصوم الهي، عباسِ شهيد را عبدصالح و مطيع خدا و رسول و امام معرفي كند، افتخار كوچكي نيست.
يكي ديگر از لقب‌هايش «طيّار» است، چون همانند عمويش جعفر طيّار به جاي دو دستي كه از پيكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. اين بشارت را پدرش اميرالمؤمنين(ع) در كودكي عباس، آن هنگام كه دست‌هاي او را مي‏بوسيد و مي‌گريست به اهل خانه داد تا تسلاي غم و اندوه آنان گردد...

دلاوري هاي حضرت عباس(ع) از ديد تاريخ نگاران

شيخ مفيد در ارشاد و شيخ طبرسي در اعلام الوري گفته اند لشكر بر حسين چيره شد حضرت سوار شده و به سوي فرات رفت وبرادرش عباس جلوي او بود لشكر ابن سعد راه او را گرفتند و مردي از بني دارم به آن‌ها فرياد زد: واي بر شما فرات را بر او ببنديد و نگذاريد سر آب رود. حسين فرمود: بار خدايا! او را تشنه كن. او در خشم شد و تيري به چانه آن حضرت زد. حضرت تير را بيرون آورد، دست زير آن گرفت و پر از خون شد، گفت: بار خدايا! من به تو شكايت كنم از آن‌چه با پسر دختر پيغمبر تو عمل شود سپس با لب تشنه به جاي خود برگشت ولي لشكر گرد ابالفضل را گرفتند و او را از آن حضرت جدا كردند و ابالفضل تنها جنگيد تا به شهادت رسيد و زيد بن ورقا حنفي و حكيم بن طفيل طايي متصدي قتل او گرديدند.

حسن بن علي طبرسي گفته است: تيري كه آن ملعون به حسين انداخت، بر پيشاني حضرت نشست و عباس آن را بيرون آورد ولي روايت گذشته اشهر است.

طبري از هشام از پدرش محمد بن سائب از قاسم بن اصبغ بن نباته نقل كرده كه كسي كه در شهادت امام حسين حاضر بوده، براي من گفت كه چون قشون حسين مغلوب شد، سوار شد و به سوي فرات رفت. مردي از بني ابان بن دارم گفت: واي بر شما، ميان او و فرات حائل شويد، مبادا شيعيانش به او بپيوندند. گويد اسب خود را راند و لشكر دنبال او رفتند، راه فرات را بر حسين بستند و حسين فرمود: خدايا اورا تشنه كن و اباني تيري به چانه او زد واو تير را كشيد و دست گشود و پر از خون شد و فرمود بار خدايا از آن‌چه با پسر دخترپيغمبرت مي‌شود به تو شكايت مي‌كنم. به‌خدا طولي نكشيد خداوند عطش را بر آن مرد مستولي كرد و سيراب نمي‌شد. قاسم ابن اصبغ گويد: من هم با كساني بودم كه باد او را مي‌زدند، شربت شكر و جام شير و كوزه آب حاضر بود و مي‌گفت: واي بر شما، تشنگي مرا كشت. يك كوزه آب يا قدحي كه خانواده‌اي را سيراب مي‌كرد به او مي‌دادند، مي‌نوشيد و از لب باز مي‌گرفت و اندكي مي‌خوابيد، باز فرياد مي‌كرد: واي بر شما به من آب دهيد، تشنگي مرا كشت. بخدا چيزي نپاييد كه شكمش مانند شتري تركيد.

گويم ظاهر كلام شيخ ابن نما اين است كه نام اين مرد ذرعه بن ابان بن دارم بوده. گويد روايتي به قاسم بن اصبغ بن نباته مي‌رسد نقل كند از كسي كه خودش امام حسين را ديده بود كه مسناه را كه خاكريزي بلند كنار شط بود گرفته بود تا خود را به فرات رساند و عباس جلوي او بود و نامه عبيدالله بن عمر بن سعد رسيد كه آب را بر حسين و اصحابش ببندد و قطره‌اي از آن نچشد عمر بن سعد عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شريعه فرات فرستاد و عبدالله بن حصين ازدي فرياد كشيد يا حسين اين آب را مي‌بيني كه چون شكم آسمان موج مي‌زند؟ به‌خدا قطره‌اي از آن نچشي تا از تشنگي با يارانت بميري ذرعه بن ابان دارم گفت ميان او و آب حائل شويد و تيري به آن حضرت زد كه به زرنخش جا گرفت و او فرمود بار خدايا او را از تشنگي بكش و هرگز او را نيامرز و يك شربتي آب براي او آوردند و خون مانع بود كه آن‌را بياشامد خون را به‌سوي آسمان‌ها مي‌پاشيد و مي‌گفت چنين است. صاحب عمده الطالب در شرح اولاد عباس گويد: كنيه اش ابالفضل و لقبش سقاء بود؛ زيرا در روز عاشورا براي برادر خود آب طلبيد و پيش از آن‌كه به او برساند كشته شد. قبرش نزديك شريعه و در محل شهادت او است و در آن روز پرچمدار حسين بود .

ابو نصر بخاري از مفضل بن عمر روايت كرده كه حضرت صادق فرمود عموي ما عباس، بصيرت عميقي داشت و ايمان محكمي، با ابا عبدالله جهاد كرد و خوب امتحان داد و به شهادت رسيد و خونش در بني حنيفه است. سي و چهار ساله بود كه كشته شد و مادر او ام البنين دختر خزام بن خالد بن ربيعه است و برادرانش عثمان جعفر و عبدالله هستند.

و چون روز عاشورا شد، شمر بن ذي الجوشن كلابي آمد عباس و برادرانش را خواست و گفت خواهرزادگان من كجايند؟ جوابش ندادند. حسين به برادرانش گفت پاسخ او را بدهيد گرچه فاسق است زيرا يكي از اخوال شماست گفتند چه مي‌خواهي؟ گفت نزد من آئيد شما در امانيد خود را به كشتن ندهيد با برادر خود.

به او دشنام دادند و گفتند زشت باد خودت و زشت باد آن‌چه آوردي. ما سيد و آقاي خود را بگذاريم و در امان تو آئيم؟ خودش و سه برادرش در آن روز كشته شدند.

و شيخ صدوق ضمن حديثي از امام چهارم روايت كرده است كه خدا عباس را رحمت كند. خوب جانبازي كرد و خوب امتحان داد و خود را قربان برادرش كرد تا هر دو دستش جدا شد و خداي عزوجل عوض آن‌ها دو بال به او عطا كرد كه در بهشت با فرشتگان پرواز كندچنانچه به جعفر بن ابي طالب عطا كرد و عباس نزد خداي تبارك و تعالي مقامي دارد كه همه شهدا در روز قيامت بر آن رشك برند.

در بحار است كه چون عباس خود را تنها ديد، نزد برادر آمد و گفت اجازه مي‌فرماييد؟ حسين سخت گريست و فرمود: برادر جان! تو علمدار مني و اگر بروي لشكرم پراكنده شود. عباس گفت: دلم تنگ شد و اززندگي سير شدم و مي‌خواهم از اين منافقان انتقام خون برادران را بگيرم. حسين فرمود: آبي براي اين كودكان بياور. عباس رفت و به لشكر نصيحت كرد و آن‌ها را بر حذر داشت. سودي نبخشيد. نزد برادر برگشت و به او خبر داد و شنيد كودكان فرياد العطش دارند. مشكي برداشت و سوار اسب شد و سوي فرات رفت و چهار هزار از موكلان فرات دور او را گرفتند و او را تيرباران كردند. بر آن‌ها حمله كرد و هشتاد كس از آن‌ها را كشت و آن‌ها را از هم شكافت تا وارد شريعه شد. خواست شربتي آب بنوشد. به ياد تشنگي برادرش حسين واهل بيتش افتاد. اب را ريخت و مشك را پرآب كرد. و به دوش راست انداخت و رو به خيمه‌ها كرد. راه او را بستند و گرد او را گرفتند. با آن‌ها جنگيد تا نوفل با ضربتي دست راستش را انداخت. مشك را به دوش چپ گذاشت. نوفل دست چپش را هم از مچ قطع كرد و مشك را به دندان گرفت تيري به مشك آب رسيد و آبش ريخت و تير ديگر به سينه او نشست و از اسب به خاك افتاد و فرياد زد: برادر! مرا درياب. چون حسين به بالين او آمد، او را به خاك و خون غلطان ديد و گريست.

طريحي در كيفيت قتلش گويد: مردي بر او حمله كرد و عمود آهنين بر فرق سرش زد واز هم شكافت و به خاك افتاد و فرياد زد: يا اباعبدالله عليك مني السلام. ابن نما درباره حكيم بن طفيل گفته است او لباس تن عباس ربود و به او تيري زد.

در بحار است كه چون عباس شهيد شد، حسين فرمود: الان كمرم شكست و چاره ام کم شد.

شخصيت والاي امام حسين(ع)

ابن اثير در كتاب اسد الغابه مي‌نويسد: حسين(ع) بسيار روزه مي‌گرفت و نماز مي‌گزارد و به حج مي‌رفت و صدقه مي‌داد و همه كارهاى پسنديده را انجام مى‏داد. شخصيت حسين بن على(ع) آن‌چنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى(ع)، پياده به كعبه مي‌‏رفتند، همه بزرگان و شخصيت‏هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده، همراه آنان راه پيمودند.

احترامى كه جامعه براى حسين(ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مي‌‏كرد از مردم و معاشرتشان كناره نمى ‏جست با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ايمان بى تزلزل به خداوند، او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.

و گرنه، او نه كاخ‏ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ ؛ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به سبب گذرش، بر مردم نمى‏ بستند و حرم رسول الله(ص) را براى او خلوت نمى‏ كردند ... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانيم:

روزى از محلى عبور مي‌‏فرمود، عده‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده‌شان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشكى مي‌خوردند، امام حسين(ع) مي‌‏گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آن‌گاه بيان داشت:

ان الله لا يحب المتكبرين؛ خداوند متكبران را دوست نمى‏ دارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. آن‌ها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد و درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت.

حسين(ع)؛ مدافع مظلومان

شعيب بن عبد الرحمن خزاعى مي‌گويد:

چون حسين بن على(ع) به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند علتش را از امام زين العابدين(ع) پرسيدند، فرمود: اين پينه ‏ها اثر كيسه‏ هاى غذايى است كه پدرم شب‌ها به دوش مي‌‏كشيد و به خانه زن هاى شوهر مرده و كودكان يتيم و فقرا مي‌رسانيد.

شدت علاقه امام حسين(ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت ‏از ستم ديدگان مي‌‏توان در داستان ارينب و همسرش عبد الله بن سلام دريافت، كه فشرده‏اش را در اين‌جا متذكر مي‌‏شويم:

يزيد به زمان ولايت عهدى، با اين كه همه نوع وسائل شهوترانى و كام جويى و كامروايى از قبيل پول، مقام، كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت، چشم ناپاك و هرزه‏اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.

پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده ‏اى نشان دهد، با حيله‏ گرى و دروغ پردازى و فريبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه‏ شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‏ پسرش يزيد بكشاند. هنگامي که حسين بن على(ع) از قضيه با خبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و با استفاده از قانوني اسلامي، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزه‏اى قطع نمود. حضرت با اين كار، همت و غيرت الهى‏اش را نمايان و علاقه‌مندى خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمان ابراز داشت و اين رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على(ع) و دنائت و ستمگرى بنى اميه، براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند.

اعمال مستحبي روز اول ماه شعبان

بار ديگر ماه نوراني شعبان فرا ‌رسيد. ماهي كه به‌گفته برخي روايات، ماه رسول‌الله (ع) است. پيامبر (ص) فرموده است: «شعبان شهري. رحم‌الله من أعانني على شهري».

به گزارش  فارس، با فرا رسيدن 19 دقيقه بامداد امروز، رجب‌المرجب را بدرود گفته و وارد ماه نوراني شعبان‌المعظم شديم.

در روايات اسلامي، همانطور كه ماه رجب را به ماه اميرالمؤمنين (ع) و رمضان را به ماه خداوند توصيف مي‌كنند، ماه «شعبان» نيز به ماه رسول‌الله مشهور و منقول است. چرا كه پيامبر (ص) به اين ماه عشق مي‌ورزيد و در حديثي ـ كه در جلد 10 وسايل الشيعه آمده است ـ مي‌فرمايد: «شعبان شهري. رحم‌الله من أعانني على شهري» (شعبان ماه من است. خدا رحمت كند كسى كه مرا به ماه من اعانت كند.)
بر همين اساس و با توجه به اهميت ماه مبارك شعبان، برخي عبادات اين ماه را به صورت گذرا مرور مي‌كنيم.

* طلب استغفار

در حديثي كه توسط علي‌بن ابراهيم قمي در «امالي» شيخ صدوق (ره) نقل شده است، امام رضا (ع) مي‌فرمايد: هر كه در هر روز از شعبان 70 بار «استغفر اللَّه و أسأله التوبة» بگويد؛ خدا برائت از دوزخ و گذرنامه از صراط را برايش در نظر مي‌گيرد.
همچنين، هزار بار گفتن ذكر «لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِياهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» در اين ماه نيز از ثواب بسياري برخوردار بوده و برابر با عبادت يك‌هزار سال است.
از آنجايي كه ماه شعبان، ماه رسول خداست، قرائت صلوات كه فرستادن درود و سلام بر رسول‌الله است، ثواب بسياري دارد. همچنين قرائت صلوات خاصه اين ماه نيز سفارش شده است. اين صلوات به شرح زير است:
اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَيتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِيةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ يامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ يغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصينِ وَ غِياثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكينِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمينَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يا رَبَّ الْعالَمينَ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيبينَ الاْبْرارِ الاْخْيارِ الَّذينَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلايتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِيتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْييتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِيكَ سَيدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ يدْاَبُ فى صِيامِهِ وَ قِيامِهِ فى لَياليهِ وَ اَيامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.
اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فيهِ وَ نَيلِ الشَّفاعَةِ لَدَيهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفيعاً مُشَفَّعاً وَ طَريقاً اِلَيكَ مَهيعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ يوْمَ الْقِيمَةِ عَنّى راضِياً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِياً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْيارِ.

* اعمال مستحبي روز اول ماه شعبان

«روزه‌داري» نيز يكي از اعمال مستحبي اين ماه است. همچنان كه در حديثي از امام صادق (ع) كه در جلد 10 وسائل‌الشيعه آمده است، مي‌خوانيم: روزه شعبان، ذخيره روز قيامت بنده است و هر بنده‌اي كه در ماه شعبان زياده روز بگيرد، خداوند امر معيشت او را سامان بخشد و شرّ دشمن را از او دفع كند.
در اعمال مستحبي روز اول ماه شعبان، روزه از اهميت بالايي برخوردار است، تا جايي كه امام صادق (ع) فرموده است: هر كه روز اوّل شعبان را روزه بگيرد، براي او بهشت واجب مي‌شود. همچنين، «سيد بن طاوس» در حديثي از پيامبر (ص) مي‌آورد: كسي كه سه روز اوّل اين ماه را روزه بگيرد، از ثواب بسياري بهره‌مند مي‌شود.
بر اساس اين گزارش، افرادي كه توانايي روزه‌داري در اين سه روز زا ندارند، با خواندن نماز مخصوص در اين سه شب، مي‌توانند از پاداش معنوي اين ماه نوراني بهره‌مند شوند. كيفيت خواندن اين نماز دو ركعتي بدين صورت است كه بعد از خواند سوره حمد، 11 مرتبه سوره توحيد قرائت شود.

قدر چراغ هاي خانه را بدانيم

حفظ جايگاه

علاقه به «محبوبيّت» در وجود همه هست. هر کس علاقه دارد مورد توجّه و عنايت قرار گيرد و به جايگاه او در مجموعه هايي که به سر مي‌برد، احترام شود، چه در خانه، مدرسه، اداره، جامعه و...

بخصوص کساني که نسبت به ديگران خوبي کرده و زحمت کشيده اند، انتظار دارند زحماتشان مورد توجّه و تقدير قرار گيرد و اگر کساني بر سر سفره آنان نشسته و نمک خورده اند، نمکدان نشکنند و به صاحب حق و صاحب نعمت بي مهري و بي اعتنايي نکنند.

از همين رو پدران و مادران و بزرگان فاميل و سالخوردگان يک خانه و خانواده، توقّع دارند که کوچک‌ترها، فرزندان و نوه‌ها قدر آنان را بشناسند و در حقشان کوتاهي نکنند.

حرمت نهادن به «سالمندان»، نشانه قدرشناسي است.

وقتي پدر و مادر، يا يکي از افراد فاميل به سنّ کهولت و پيري مي‌رسند، هم مراقبت بيش‌تري لازم دارند، هم متوقّع اند که در آن سنين از احترام بيش‌تري برخوردار باشند و «جايگاه» آنان در خانواده محفوظ بماند.

يک کودک، وقتي احساس کند در يک خانواده مورد بي مهري قرار مي‌گيرد و به او اعتنايي نمي‌شود، به همان اندازه گرفتار «عقده حقارت» مي‌شود، سالمنداني هم که احساس کنند اهل خانه، وجود آنان را براي خود مايه «زحمت» مي‌دانند و او را «اضافي» مي‌شمارند، دچار افسردگي و اندوه و زندگاني تلخ مي‌شوند.

پيران گاهي حساسيت‌هاي بيش از حدّ و زود رنجي‌هاي سريع دارند. در اين سنّ و سال، بايد بيش‌تر به آنان «محبت» نشان داد، تا احساس زيادي بودن يا سربار بودن نکنند.

حيات عاطفي

ارج نهادن به والدين و بزرگ‌ترها، نشانه «حيات عاطفي» و «رشد عقلي» و وظيفه شناسي در قبال يک عمر، زحمت و جانفشاني و رنج کشيدن‌هاي بدون چشمداشت آنان است.

بي مهري و بي اعتنايي، آنان را «دل شکسته» مي‌سازد و آدمي را «عاق والدين» مي‌سازد. «عقوق» و دل آزرده کردن پدر و مادر، آثار منفي و جبران ناپذيري براي فرزندان دارد و مانع توفيق و نيک فرجامي آنان مي‌شود. از سوي ديگر، شکستن پر و بال عواطف و احساس شادابي سالمندان و اندوهگين و رنجيده ساختن آنان است و اين از انصاف و اخلاق انساني دور است.

امام علي(ع) فرمود:

هر کس پدر و مادر خويش را اندوهگين و آزرده سازد، نسبت به آنان «عاق» شده است.(1)

حتي نگاه به آنان، بايد همراه با مهر و عاطفه باشد. نگاه‌هاي مهرآميز، بزرگسالان را خوشحال مي‌کند و از زندگي در کنار اين گونه فرزندان احساس لذت و خوشبختي مي‌کنند. امام صادق(ع) در مورد نوع رفتار با والدين مي‌فرمايد:

به پدر و مادرتان نگاه پرمهر داشته باشيد و صدايتان را بر سرشان بلند نکنيد و بر سرشان داد نزنيد، دست روي آنان بلند نکنيد و در راه رفتن از آنان جلو نيفتيد.(2)

اين‌ها تعليمات مکتب است که خيمه عفاف را بر سر پا و چراغ خانواده را روشن نگه مي‌دارد.

رسول خدا(ص) نيز فرموده است:

نگاه فرزند به چهره پدر و مادر از روي محبت و شفقت نسبت به آنان، «عبادت» است.(3)

آري، عبادت! نگاه هم گاهي عبادت خدا مي‌شود، تا با چه انگيزه و براي چه هدفي باشد و چه دل‌هايي را شاد سازد و آثار خوبي در پي داشته باشد.

شيوه زندگي غربي، ترک پدر و مادر سالخورده و رها کردن سالمندان ناتوان و سپردن آنان به مراکز ويژه نگهداري سالمندان است، تا چيزي مانع و مزاحم رفاه و لذّت و آزادي آنان نشود؛ هر چند در اين راه، عواطف بشري و ارزش‌هاي انساني قرباني شود.

اما آيين محمّدي، به نگهداري، احترام، محبت، مراقبت، خدمت، پرستاري، برّ و احسان نسبت به والدين و سالمندان دستور مي‌دهد.

جايگاه سالمندان را در خانواده‌ها از ياد نبريم و قدر اين چراغ‌هاي خانه را بدانيم.

حقّ بزرگ‌ترها

تنها کودکان و جوانان نيستند که نسبت به «والدين» خويش وظيفه دارند، بلکه خود آنان که پدر و مادر شده اند و سنّي هم از آن‌ها گذشته است، نسبت به پدر و مادر خودشان وظيفه دارند، چه در حال حياتشان، چه پس از فوتشان.

چنان نيست که اگر زن و مردي خودشان صاحب فرزند شدند و به مقام مادري و پدري رسيدند، ديگر تکليفي نسبت به والدين خود نداشته باشند.

سرکشي کردن به پدر و مادر، جويا شدن از حالشان، رفع نيازهايشان، همکاري در کارها، همدردي در مشکلات، کمک به معيشت و درمان و پرستاري، همه و همه از وظايفي است که تا واپسين لحظات حياتشان بر دوش انسان است. و اين هرگز نمي‌تواند اداي حقّ بزرگ آنان باشد که عمري به پاي فرزندانشان چون شمع سوخته و اين نهال‌ها را برومند و رشيد ساخته اند.

سزا نيست که در برابر عمري سوختن و ساختن، بي مهري و جفا ببينند و سخن درشت بشنوند. احاديث متعددي در ذيل آيه‌اي که مي‌فرمايد به پدر و مادر خود اُف نگوييد (وَ لا تقل لهما اُفٍّ) آمده است که اگر خداوند چيزي کم‌تر و ناچيزتر از «اُف» هم مي‌دانست، از آن نهي مي‌کرد و اين کم‌ترين مرتبه عقوق است و از جمله رفتار مربوط به عاق شدن، آن است که کسي به پدر و مادر خويش بنگرد و نگاهش را تند و تيز بنمايد.(4)

اين کجا و پرخاشگري و تندي و بدزباني و هتّاکي کجا؟

سعدي مي‌گويد:

«روزي به غرور جواني بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجي نشست و گريان همي گفت: مگر خُردي فراموش کردي که درشتي مي‌کني؟

چه خوش گفت زالي به فرزند خويش

چو ديدش پلنگ افکن و پيل تن

گر از عهد خرديت ياد آمدي

که بيچاره بودي در آغوش من

نکردي در اين روز بر من جفا

که تو شيرمردي و من پيرزن»(5)

پس نبايد فراموش کنيم که چه بوديم و چه هستيم.

اگر جوان و رشيد و توانمنديم، روزي هم پدر و مادرمان همچون ما بوده اند که امروز پير و ضعيف و ناتوان شده اند. همين ضعف و پيري در انتظار ما نيز هست. اگر خواهان آنيم که در دوران کهولت و عجز و از کارافتادگي، فرزندانمان عصاي دستمان و بازوي پرتوانمان باشند، بايد خود ما نسبت به والدين خويش چنين باشيم. با اين عمل، شيوه انساني و اسلامي رفتار با پدر و مادر را به آنان بياموزيم. کسي که حق بزرگ‌ترها را نشناسد و مراعات نکند، چگونه انتظار دارد که ديگران حق شناس او باشند و حرمتشان را پاس بدارند؟

سعدي چه خوب سروده است:

سال‌ها بر تو بگذرد که گذار

نکني سوي تربت پدرت

تو به جاي پدر چه کردي خير

تا همان چشم داري از پسرت؟(6)

حق شناسي و حق گزاري

آن‌چه انسان را در مقامِ اين «شناخت حق» و «اداي وظيفه» مي‌نشاند، توجه به خدمات و زحمات اولياء است. امام زين العابدين(ع) در «رساله الحقوق»، آن‌جا که حق پدر و مادر و وظيفه فرزندان را نسبت به آنان بيان مي‌کند، از جمله بر همين آگاهي بخشي و معرفت آموزي تأکيد مي‌فرمايد. درباره مادر مي‌فرمايد:

«و اما حق مادرت آن است که بداني او تو را در جايي حمل کرده که هيچ کس، ديگري را آن‌جا و آن گونه حمل نمي‌کند، از ميوه جانش تو را غذا داده که کسي چنين نمي‌کند. تو را با گوش و چشم و دست و پا و پوست و موي خود و با همه اعضا و اندامش نگهداري و محافظت کرده و آن‌چه در اين راه، رنج و ناملايمات ديده، همه را با روي خوش و آغوش باز پذيرفته و غم و سنگيني آن را بر دوش کشيده است. راضي شده که خود، گرسنه بماند و تو سير شوي، خود عريان بماند و تو را بپوشاند، خودش تشنه باشد و تو سيراب باشي، خود در آفتاب بماند و تو سايه نشين باشي، با زحمت و رنجي که مي‌کشد، تو را به نعمت و برخورداري برساند، در راه تو سرما و گرماي دنيا را به جان بخرد. حق او بر تو آن است که اين‌ها را بداني و بر اين همه رنج، سپاسگزارش باشي، که البته جز با توفيق و ياري خدا، نخواهي توانست حقش را ادا کني.»(7)

نيکي به پدر و مادر، آثار و نتايج ارزنده‌اي در دنيا و آخرت دارد. در حديثي از پيامبر اکرم صلي ا... عليه و آله آمده است که فرمود:

هر کس دوست دارد و خرسند مي‌گردد که عمرش طولاني و رزق و روزي اش فراوان گردد، پس به پدر و مادر خويش نيکي کند؛ چرا که نيکي و پيوند به آن دو، از طاعت الهي است.(8)

زمينه کسب بهشت

وقتي بهشت، زير پاي مادران است، وقتي نگاه محبت آميز به والدين، عبادت خداست، وقتي احسان به آنان، عمر و روزي را زياد مي‌کند، پس چرا از اين زمينه‌هاي «کسب بهشت» غافل شويم؟

سعيد بن مسيّب (يکي از ياران پيامبر اکرم(ص)) نقل مي‌کند: همراه رسول خدا(ص) بوديم. بر فراز کوهي رفتيم. از آن‌جا درّه‌اي در چشم انداز ما قرار داشت. آن‌جا نگاهم به جواني افتاد که به چراندن گوسفندان و شباني مشغول بود. از جواني اش خوشم آمد. به پيامبر(ص) گفتم: يا رسول اللّه(ص)، چه جواني! کاش جوانيِ اين فرد، در راه خدا صرف مي‌شد. رسول خدا(ص) فرمود: چه مي‌داني؟ شايد در راه خدا صرف مي‌کند و تو نمي‌داني؟ پيامبر(ص) آن جوان را صدا کرد و از وي پرسيد:

اي جوان! آيا کسي را داري که به او رسيدگي کني و خرجش را بدهي و تحت تکفّل تو باشد؟

گفت: آري. حضرت پرسيد: او کيست؟ گفت: مادرم.

رسول خدا(ص) فرمود: خوب است. برو مواظب او باش، که بهشت زير پاي مادر است.(9)

عبادت دانستنِ اين خدمت، منّت نگذاشتن و آن را وظيفه دانستن، سبب مي‌شود که انسان را به خدا و بهشت برساند. بايد تا مي‌توان، راه بهشت در پيش گرفت و با جلب رضاي والدين، رضايت خدا را خريد؛ چرا که روي آوردن به بي مهري نسبت به آنان و رنجاندنشان، عذاب خدا و سلب توفيق را در پي دارد و دل‌ها را مي‌ميراند و حرمت بزرگان و حريم سالمندان شکسته مي‌شود و خيمه عفاف، تيره و بي فروغ مي‌شود.

پي‌نوشت‌ها:

1 بحارالانوار، ج71، ص72.

2 همان، ص79.

3 همان، ص73.

4 همان، ص64.

5 گلستان سعدي، باب ششم (در ضعف و پيري).

6 همان.

7 مکارم الاخلاق، طبرسي، ص421.

8 بحارالانوار، ج71، ص85.

9 ميزان الحکمه، ج10، ص712

حضرت مريم

حضرت مريم از زنان بزرگوار و در زمره شخصيت‌هاي برجسته جهان بشريت است. او مادر پيامبر بزرگ خداوند، حضرت عيسي عليه السلام، بود. حضرت مريم از کودکي تحت تربيت انسان‌هاي والا و مربيان شايسته قرار داشت. در دين اسلام حضرت مريم از جمله معدود زناني است که به مقام کمال و مطلوب انساني دست يافته است.
در قرآن کريم بارها از اين بانوي بزرگ سخن به ميان آمده و پاکدامني و عفت و حيا و ايمان و فضايل برجسته اخلاقي او تأييد شده است. براي نمونه، در سوره تحريم آيه 12 او به‌عنوان نمونه و الگو براي تمام مؤمنان معرفي شده و پاکدامني و طهارت وي گوشزد شده است.
حضرت مريم دختر عمران و از نسل حضرت داوود است. مادرش، حنّه، نذر کرد تا فرزندي را که در شکم دارد، خدمتگزار بيت المقدس گرداند.
روزها گذشت و حنه، کودک خود را به دنيا آورد و با کمال تعجب دريافت که کودکش دختر است؛ در حالي که خدمتگزاران بيت المقدس مي‌بايست از مردان باشند.
حنه او را مريم ناميد. مريم يعني عبادت کننده و خدمتگزار.
حنه چنين دعا کرد:«خدايا! او و فرزندش را از شر شيطان در پناه تو در مي‏آورم».
خداوند هم دعاي او را به نحو احسن قبول کرد.
حضرت مريم از ابتدا تحت سرپرستي پيامبر زمان، حضرت زکريا، قرار گرفت.
پس از طي دوران کودکي، حضرت زکريا مريم را در حجره‌اي در بيت المقدس جاي داد و مريم در آن حجره به عبادت مشغول شد.
بيت المقدس خانه خداست و زنان در حال ناپاکي ماهيانه نمي‌توانند در آن توقف کنند. خداوند، حضرت مريم را از هر گونه آلودگي و ناپاکي، پاک فرمود. مريم از مسجد بيرون نمي‏آمد و هرگاه حضرت زکريا نزد او مي‏رفت مي‏ديد مريم در محراب عبادت است و غذاي آماده‌اي در کنارش است. مي‏پرسيد:
«اي مريم! اين غذا از کجاست؟»
مريم مي‏گفت:«از جانب خداوند است. او هر کسي را که اراده فرمايد بدون حساب روزي مي‌بخشد.» (آل عمران، 37-35).
مريم آن قدر مقرب پروردگار شد که ملائکه بر او نازل شدند و گفتند:
«خداوند تو را برگزيد و پاک و مطهر گردانيد، و تو را بر زنان عالميان اختيار فرمود.‌اي مريم! مطيع پروردگارت باش و براي او سجده کن و با رکوع کنندگان رکوع به جاي آور.» (سوره آل عمران ؛ 42و43).
حضرت مريم همين طور که مشغول عبادت بود و در کنار شرقي مسجد از مردم عزلت گرفته بود، ناگهان با صحنه‏اي بسيار عجيب رو به رو شد که خداوند در سوره مريم از (آيات 16 تا 36) آن را بيان کرده است:
در اين هنگام روح خود جبرئيل عليه السلام را به صورت انساني خوش‌اندام به سوي مريم فرستاديم.
مريم گفت: از تو به خداوند رحمان پناه مي‏برم.
جبرئيل گفت: من انسان نيستم. فرستاده پرودگار توأم تا پسري پاکيزه به تو ارزاني دارم. مريم گفت: چگونه چنين چيزي ممکن است در حالي که هيچ مردي به من نزديک نشده.
جبرئيل گفت: پروردگارت مي‏گويد اين کار بر من آسان است.
ناگهان مريم در خود سنگيني فرزندي را حس کرد و چيزي نگذشت که درد زايمان او را فرا گرفت. او خود را به سختي به سوي درخت خشک خرمايي کشيد و گفت:‌اي کاش مرده بودم و مردم مرا فراموش کرده بودند. ناگاه از زير پايش صدايي برخاست که: «محزون مباش! خداوند در زير پاي تو آب گوارايي قرار داده، و اين درخت خشکيده را هم تکان بده تا خرماي تازه بر تو فرو ريزد. پس بخور و بياشام که چشمت روشن باد. و اگر کسي را ديدي که بر تو اعتراض داشت و از فرزندت پرسش کرد، با اشاره بگو که من روزه سکوت دارم (روزه‏اي که در طول آن نبايد سخن گفت) و با کسي سخن نمي‏گويم.»
مريم حضرت عيسي عليه السلام را به دنيا آورد، او را به آغوش کشيد و به سوي قومش روانه شد. مردم با ديدن او و فرزندش گفتند:
«اي خواهر هارون! چيز عجيبي است. نه پدرت مرد بدکاري بود، نه مادرت زن فاسدي» حضرت مريم به نوزادش اشاره کرد. گفتند: «با نوزادي که در گهواره است چگونه سخن بگوييم». ناگاه حضرت عيسي به سخن درآمد و فرمود: «من بنده خدايم. خداوند به من کتاب انجيل عطا فرمود و مرا پيامبر قرار داده است. هر جا که باشم، مرا مايه برکت فرموده و به نماز و زکات فرمان داده است، و نيز دستور داده با مادرم نيکويي کنم. خداوند مرا ستمگر و بدبخت قرار نداده است».
و به اين ترتيب شک را از دل پاکدلان زدود و آنان بار ديگر به قداست و طهارت حضرت مريم معتقد شدند...
منابع:
1. تفسيرالميزان، ج14، ص 32 تا 48
2. همان، ج3، ص 183 تا 200

ارزش جواني

امام علي(ع)مي فرمايند:
ارزش چهار چيز را جز چهار گروه نمى‏شناسند : جوانى را جز پيران، آسايش را جز گرفتاران، سلامتى را جز بيماران و زندگى را جز مردگان.
مواعظ العدديّه، ص.

خدا ترسي؛ بهترين راه سازندگي نسل جوان

جوانان مى‌توانند با صفاى دل و فكر و انديشه بيش تر كه در عظمت خدا و جهان آخرت دارند، نه تنها بر ‏مشكلات زندگى پيروز شوند، بلكه بر بيمارى‌هاى روحى از قبيل پوچى، بى هدفى، دين‌گريزى و گرايش به ‏مفاسد اجتماعى و اخلاقى چيره گردند. گاهى همين حالات عرفانى،‌ چنان جوانان را متحول مى‌كرد كه ‏نه تنها مورد تشويق و تقدير پيامبر (صلى ا... عليه وآله) و معصومين (عليهم السلام) قرار مى‌گرفتند، بلكه ‏يادشان نيز در تاريخ جاويد مانده است.‏

‏ اينك توجه شما را به نمونه هايى از اين بيدارى جلب مى‌كنيم:

‏1. اسحاق بن عمار مي‌گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه روزى پيامبر (صلى ا... عليه وآله) پس از ‏نماز صبح، در مسجد چشمش به جوانى افتاد كه از شدت بى خوابى پيوسته سر خود را بالا و پايين مى‌برد. ‏او كه رنگش زرد گشته و اندامش لاغر و چشمانش فرو رفته و پوست بدنش به استخوان‌ چسبيده بود، ‏در مقابل پپامبر قرار گرفت.

حضرت به او فرمود: اى حارث! چگونه صبح كردى؟

گفت: اى رسول خدا (صلى ا... عليه وآله)، صبح كردم در حالى كه به يقين رسيده‌ام.

پيامبر كه از سخنش شگفت زده شده بود، فرمود: بدان كه براى هر يقينى حقيقتى است، پس نشانه ‏حقيقت يقين تو چيست؟

گفت: اى رسول خدا! همو است كه اندوهگينم كرده و شبم را به بيدارى كشانده... ‏به همين جهت از دنيا و آن چه در آن هست بيزار گشتم، گويا مى‌بينم عرش پروردگارم براى حسابرسى ‏برقرار شده و تمام بندگان براى اين جهت زنده شده اند و من در ميان آنان هستم و همچنين مى‌بينم كه ‏اهل بهشت از نعمت‌هاى بهشتى بهره مى‌برند و با يكديگر در جايگاه خود آشنا مى‌شوند و مى‌بينم كه ‏جهنميان در جهنم گرفتار عذابند و به شدت نعره مى‌زنند. هم اكنون صداى گرفتن آتش را مى‌شنوم كه در ‏گوش من طنين انداز است.

پيامبر (صلى ا... عليه وآله) با شنيدن اين سخنان از اين جوان فرمود: اين بنده‌اى است كه خداوند قلب او را ‏به نور ايمان روشن فرموده است. سپس فرمود اى جوان چه آرزويى در دل دارى؟

جوان گفت: دعا كن كه در كنار تو شهيد بشوم.

پيامبر برايش دعا فرمود و چيزى نگذشت كه در يكى از جنگ‌ها به شهادت رسيد...

‏ ‏2. روزى سلمان فارسى در شهر كوفه از بازار آهنگران گذر مى‌كرد، نگاهش به جوانى افتاد كه نقش بر ‏زمين شده و از هوش رفته است و مردم اطراف او را گرفته‌اند. تا چشمشان به سلمان فارسى افتاد، گفتند: ‏اى ابا عبدا...! اين جوان بيمارى صرع گرفته، اگر ممكن است چيزى در گوشش بخوان‌ تا به هوش آيد. ‏سلمان نزد آن جوان آمد، تا او چشمش به سلمان افتاد، از جاى برخاست و گفت: اى اباعبدا...! آن چه اين ‏مردم درباره من مى‌گويند درست نيست؛ زيرا من لحظاتى پيش، از كنار همين آهنگران مى‌گذشتم و ‏ديدم كه آنان با پتك‌هاى آهنين مشغول كوبيدن هستند؛ ناگهان به ياد پروردگار افتادم كه مى‌فرمايد: «و ‏لهم مقامع من حديد». از ترس عذاب و عقاب خداوند بى اختيار عقل و هوش از سرم رفت.

سلمان چون چنين ديد، به آن جوان علاقه‌مند شد و او را برادر دينى خود برگزيد و همچنان با او بود تا آن كه آن ‏جوان بيمار شد. سلمان فارسى به عيادتش رفت، اما او را در حال جان كندن يافت. به ازين رو ملك الموت را ‏خطاب كرده، فرمود‌: اى فرشته مرگ! به برادرم ارفاق كن.

پاسخ شنيد كه اى ابا عبدا...! من درباره هر مؤمنى ارفاق خواهم كرد.

‏ ‏3. عبايه بن ربعى گويد: جوانى از انصار بود كه گاهى نزد عبدا... بن عباس مى‌رفت و بسيار مورد احترام ‏وى بود.

به او گفته شد: چرا به اين جوان اين گونه احترام مى‌كنى، در حالى كه او جوان شايسته‌اى نيست و شب‌ها ‏به گورستان رفته، نبش قبر مى‌كند.

عبدا... گفت: هرگاه چنين چيزى از او ديديد مرا خبر كنيد.

در يكى از شب‌ها كه آن جوان به سوى قبرستان رفته بود و در بين قبرها قدم مى‌زد ابن عباس را خبر كردند.

عبدا... به قبرستان رفت تا از نزديك شاهد ماجرا باشد؛ از اين رو خود را در گوشه‌اى پنهان ساخت و از دور ‏نظاره گر او شد.

جوان داخل قبرى شد كه از پيش براى خود آماده كرده بود و در آن خوابيد و با صداى بلند فرياد زد: واى بر ‏من و تنهايى من داخل قبر؛ واى بر من اگر زمين از زير من به سخن درآيد و بگويد: چرا به اين جا آمدى، من ‏كينه تو را داشتم در حالى كه بر پشتم بودى، پس چه بدتر حال كه به درونم آمدى؛ واى به حال من اگر ‏بنگرم كه انبيا‌ و فرشتگان در روز قيامت همه صف بسته باشند؛ چه كسى از عدل تو مرا نجات مى‌دهد و ‏چه كسى مرا از ستمديدگان رهايى مى‌بخشد و چه كسى مرا از آتش جهنم پناه مى‌دهد؟ از كسى نافرمانى ‏كردم كه سزاوار نبود كسى به نافرمانى او بپردازد؛ پيوسته با خداى خود عهد و پيمان بستم اما او هرگز ‏نشانه‌اى از صدق و وفا به عهد و پيمان در من نديد.

اين جملات را پشت سر هم تكرار مى‌كرد و مى‌گريست و وقتى كه مناجات او به پايان رسيد از قبر بيرون ‏آمد.

ابن عباس نزديك رفت و گفت: چه خوب نبش قبر مى‌كنى و چه زيبا گناهان را ‏بيرون مى‌آورى و از خداى خود طلب بخشش مى‌كنى.

‏ چند نكته آموزنده

‏1. از گفت و گوى پيامبر (صلى ا... عليه وآله) و حارث اين نكته به دست مى‌آيد كه گاهى جوانان در دوران ‏جوانى، زنگار قلب خود را كنار زده، آن را جلا مي‌دهند و جلا دادن قلب، يعنى دل نورانيت خاصى ‏مى‌يابد كه تمام حجاب‌ها از مقابل او كنار مى‌رود و آن چه را كه شنيده، گويا به چشم خود مى‌بيند. ‏همين معنا را يقين مى‌نامند. دلى كه به نور ايمان روشن شود، زندگى در اين دنيا براى او ديگر چندان ارزشى ‏ندارد. جوانى كه به يقين رسيده، ديگر فريفته دنيا نمى‌شود؛ به سراغ گناه و كارهاى زشت نمى‌رود، جوانى ‏كه نعمت‌هاى بهشتى را مى‌بيند، نعمت‌هاى دنيوى هرگز در چشمش جلوه نمى‌كند؛ از اين رو‌ او در انتظار ‏عبور از اين دنيا است. بدين سبب مى‌بينيم كه در پاسخ پيامبر (صلى ا... عليه وآله) كه از او پرسيده بود: ‏چه آرزويى در دل دارى؟ گفته بود: فقط شهادت، آن هم در ركاب تو.‏

‏ ‏2. نكته دوم اين كه چگونه مى‌شود انسان از حادثه اى كه مى‌بيند، ناگهان نورى در دل او بتابد و واقعيت‌ها را ‏آن چنان كه هست ببيند و از ديدن پتكى كه آهنگر براى كوبيدن آهن به كار مى‌برد، روز قيامت در مقابل ‏چشمانش مجسم مى‌شود و به ياد فرشتگانى كه در دستشان چنين گرزهايى هست مى‌افتد‌ كه بر سر ‏انسان‌هاى عصيانگر مى‌كوبند، اين نكته اى بسيار مهم است كه از ماجراى دوم به‌دست مى‌آيد.‏

‏ ‏3. سومين نكته اين كه آن جوان، حسابگرى را از خود آغاز ‏كرده بود، پيش از آن كه ديگران به حساب او برسند. او در برخى شب‌ها به اقامت گاه اجبارى آينده‌اش ‏مى‌رفت و به عمران و آبادى آن مى‌پرداخت. او از نافرمانى‌ها و پيمان شكنى هايش در آن خانه تنگ و تاريك ‏و وحشتناك پرده برداشته و در برابر گناهان خود از خدا طلب عفو و بخشش مى‌كرد. آرى! همين محاسبه ‏است كه انسان را از عمكردهاى ناشايست و گناهان نابخشودنى باز مى‌دارد و در نتيجه، بازنگرى در ‏گذشته‌هاى خود يك خواهد داشت و همين است معناى فرمايش پيامبر بزرگ اسلام (صلى ا... عليه وآله) كه ‏فرمود: حساب خويشتن را دريابيد پيش از آن كه به حسابتان برسند.

شايد برخى از جوانان چنين گمان كنند كه اين حالت‌ها با زندگى طبيعى و عادى يك انسان منافات دارد؛ چرا كه ‏با چنين كارى جوانان به انزوا و گوشه نشينى دعوت مى‌شوند.

‌ اين تصورى بيش نيست؛ چرا كه هدف، تجديد نظر در گذشته است و از اين به خود ‏آمدن، توجه جوان به خدا و روز قيامت و سختى آن روزها بيش‌تر مى‌شود، نه اين كه از او خواسته شود تا ‏همانند آنان چنين كارهايى انجام دهند؛ زيرا در آن روز تشخيص برخى براى بيدارى خود آن چنان بوده و امروز ‏براى بيدارى، راه‌هاى ديگرى نيز وجود دارد كه مى‌بايد از آن‌ها استفاده شود.‏

‏ نكته دوم آن كه چه اشكالى دارد‌ انسان گاهى به محل اسكان دائمى خويش سرزده، از آن جا عبرت ‏بگيرد تا فشار گناه در او شكسته شود؟ آيا معصومين (عليهم السلام) سفارش نکرده‌اند كه گاهى ‏سراغ اهل قبور برويم تا ضمن زوده شدن غم و غصه از خانه‌هاى تنگ و تاريك و وحشتناك، درس عبرت ‏بياموزيم و آيا رفتن به چنين مكان‌هايى با زندگى منافات دارد، در حالى كه انسان را به فكر آينده و تلاش ‏براى آن جهت وامى دارد؟

‏ سوم آن كه هيچ گاه پيامبر (صلى ا... عليه وآله) و معصومين (عليهم السلام) از كسى نخواسته‌اند تا‌ از تلاش و زندگى دست برداشته، از زن و فرزند فاصله بگيرد و يا در حال انزوا و گوشه نشينى و رهبانيت به ‏سر برد؛ بلكه ضمن رد چنين رفتارى همگان را به تلاش ‌براى زندگى شرافتمندانه دعوت كرده‌اند. ‏البته با در نظر گرفتن فراز و نشيب‌هاى زندگى از همگان به ويژه جوانان خواسته اند تا براى فائق آمدن بر ‏مشكلات و دشوارى‌هاى زندگى، پيوسته خدا را در نظر بگيرند و او را در همه حال، حاضر و ناظر بر خود بدانند.

ضمناً اين را بدانند كه در سايه رعايت قوانين الهى، مى‌توان به زندگى بهترى دست يافت؛ زيرا چه بسيار ‏جوانانى بوده و هستند كه با فاصله گرفتن از اين حقيقت روشن، خود را در دام بدترين انسان‌ها ‏گرفتار كرده‌اند و چه بسيار جوانانى كه بر اثر نداشتن ترس از خدا و روز قيامت، زندگى شان به تيرگي گراييده است.‏‏

خطر‌ شنا براي کودکان

بچه‌ها هميشه شنا كردن را دوست دارند و از آن لذت مي‌برند و اين كار، تفريحي مناسب براي آن‌هاست؛ زيرا شنا و آب‌تني اگر درست انجام شود، ورزش و عامل مؤثر حفظ سلامت نيز خواهد بود. اما آيا هميشه در آب بودن و آب‌تني كردن ايده مناسبي براي پر كردن اوقات فراغت بچه‌هاست؟ همه مي‌دانيم اما تذكر اين نكته باز هم لازم است كه اين تفريح و ورزش، خطرهايي را نيز در پي دارد.

اما اين را هم بدانيم كه اكثر بيماري‌ها و حوادثي كه در اين روزها اتفاق مي‌افتد، با آگاهي والدين قابل پيشگيري است.

عفونت گوش

عفونت گوش يكي از مشكلات شايع پس از شنا كردن است. اما رعايت نكاتي ساده مي‌تواند اين مشكل را حل كند. براي محافظت از گوش شناگران كوچك آن‌ها را تشويق كنيد تا هنگام شنا از گوش‌گيرهاي مناسب استفاده كنند.

همچنين پس از شنا كردن، گوش بچه‌ها را با يك حوله تميز يا سشوار كاملاً خشك كنيد. در ضمن هيچ وقت به كودك اجازه ندهيد در آب‌هاي آلوده شنا كند.

قرمزي چشم‌ها

چشم‌هاي قرمز و متورم پس از مدت طولاني شنا كردن در استخر مي‌تواند نشان‌دهنده حساسيت به كلر موجود در آب باشد. حوضچه‌ها و درياچه‌ها نيز ممكن است باكتري‌هايي داشته باشند كه موجب التهاب قرنيه‌ شوند. پس بهتر است براي پيشگيري از قرمز شدن يا پف كردن چشم‌ها، از كودكان بخواهيم از عينك مخصوص شنا استفاده كنند.

بلعيدن آب استخر

فرزند شما ناخودآگاه هنگام شنا، به ويژه وقتي كه به‌تازگي در حال يادگيري شناست يك يا چند جرعه از آب استخر را خواهد نوشيد.

بلعيدن مقدار كمي از آب استخر جاي نگراني ندارد؛ اما اگر بيش از حد از آب استخر بخورد، ممکن است بيمار شود.

خطر غرق شدن

خوب است دقت كنيم كه كودكان در تمام مواقعي كه داخل يا حتي اطراف آب هستند، بايد تحت نظر فردي مجرب باشند. علاوه بر نظارت كودكان، بايد به آن‌ها شنا كردن را نيز آموزش داد و از يادگيري شنا توسط آن‌ها مطمئن شد.

در ضمن براي حفظ بهداشت و جلوگيري از بروز بيماري‌ها، دوش گرفتن قبل و بعد از شنا كردن نيز نبايد فراموش شود و همچنين اهميت استفاده از لوازم شخصي (حوله، كلاه و...) را به آن‌ها يادآوري كنيد، تا مشكلات بهداشتي به حداقل برسد.

7 غذا که با سرطان مبارزه می‌کنند

در این دوره، باید هر کسی تا حد توان با بیماری‌ها مقابله کند، حتی اگر آن بیماری، چیزی به اسم سرطان باشد. اما بر خلاف داروهای تجویزی برای سرطان، که بیشتر آن‌ها برای درمان به کار می‌روند، غذاهای دارویی برای جلوگیری از سرطان استفاده می‌شوند.از این رو برای شما جدیدترین غذاهای مغذی را به همراه استراتژی‌های لازم گردآوری کرده‌ایم. 

 1- چاشنی

چاشنی درست، باعث افزایش طعم غذا و کاهش خطر تومورها می‌باشد. محققان دریافتند که زردچوبه می‌تواند با 19 نوع مختلف اچ پیلوری باکتری که موجب زخم و سرطان معده و روده بزرگ می‌شود، مقابله کند. اساسا زردچوبه باعث کاهش مقدار باکتری نمی‌شود، بلکه طبق تحقیقات پزشکان، آنچه که زردچوبه انجام می‌دهد، این است که التهاب مزمن ایجاد شده توسط اچ پیلوری را کاهش می‌دهد. این التهاب باعث توسعه سرطان می‌شود. بهترین راه برای افزایش مصرف زردچوبه: خوردن غذاهای هندی، مخصوصا، استفاده از ادویه کاری که حاوی زردچوبه و سیر و پیاز می‌باشد. پیشنهاد دیگر: روی ساندویچ‌ها، خردل بپاشید، نوع زرد روشن آن مملو از زردچوبه می‌باشد. 
 
2. آبشش 
غضروف کوسه ماهی سرطان را دفع نخواهد کرد، اما رژیم مملو از آن می‌تواند این کار را انجام دهد. تحقیق 12 ساله دانشگاه هاروارد با آزمایش روی 48000 مرد، مشخص کرد که افرادی که بیشتر از سه بار در هفته ماهی مصرف می‌کنند، 40 درصد کمتر در معرض سرطان پروستات قرار می‌گیرند، نسبت به مردانی که فقط 2 بار در ماه ماهی می‌خورند. همه اینها به خاطر وجود امگا 3 می‌باشد. ماهی همچنین غنی از ویتامین A وD می‌باشد، که ممکن است از سرطان پروستات جلوگیری کند. از این رو باید ماهی‌های آزاد، ماکرل و شاه ماهی را مصرف کرد تا بتوان بهترین توازن ویتامین A و D و امگا 3 را ایجاد کرد. هرگز منتظر آخر هفته برای خوردن ماهی نشوید، در عوض مصرف ماهی را در هفته در لیست غذاهای خود بگنجانید.  

3.به غذای خود چاشنی اضافه کنید

آب پرتقال تازه، همه فواید پرتقال را دارد به غیر از: مقابله با سرطان. بر اساس مطالعه ای در دانشگاه آریزونا: افرادی که به طور مرتب، مرکبات مصرف می‌کنند، می‌توانند تا 30 درصد خطر نوعی بیماری پوستی به نام (Squamous cell skin) را کاهش دهند. حتی موشهای آزمایشگاهی به این آزمایش جواب مثبت دادند. روغن موجود در پوست پرتقال، لیمو و گریپ فروت حاوی ترکیبات قوی می‌باشد که باعث تحریک تولید آنزیم سم زدا می‌شود. به همین دلیل خیلی از مردم پوست این میوه ها را می‌جوند. می‌توانید قسمت رنگی پوست این میوه ها را رنده کنید و به سالاد، سوپ و سالسا (سس پرادویه گوجه فرنگی) اضافه نمایید، یا اینکه روی خوراک جوجه و ماهی بپاشید. 
 
4- چای سفید داغ 
چای سبز همه موادی که رام کننده تومور هستند را، دارا می‌باشد، اما نوع سفید آن در جلوگیری از سرطان روده بزرگ بهتر می‌باشد. وقتی دانشمندان و محققان هر دو نوع چای را در جلوگیری از رشد پولیپ روده بزرگ آزمایش کردند، متوجه شدند که نوع سفید آن موثر می‌باشد. در حقیقت، این نوع چای به موثری داروی سالیناک در درمان پولیپ می‌باشد. و با آنکه خیلی از داروهای ضد التهاب موجب خونریزی داخلی و زخم ها می‌شوند، اما چای سفید هرگز عوارض جانبی ندارد. برای جلوگیری از خطر سرطان، سه فنجان در روز کافی می‌باشد.
 
 5- شیرابه (مثل آب ماست و پنیر) را استفاده کنید
پروتئین شیرابه به عنوان یک ماده مغذی است که با سرطان پروستات مقابله می‌کند. محققان در آخرین مطالعه دانشگاه اوهایو، سلول‌های پروستات انسان را با پروتئین موجود در شیرابه درمان کردند و سطح سلول های ترکیب ضد سرطان (گلوتاتیون) را اندازه گرفتند.

نتیجه: سطوح گلوتاتیون 64 درصد افزایش پیدا کرد. شیرابه منبع غنی از اسید آمینه سیستئین می‌باشد، که این اسید آمینه در بدن تبدیل به گلوتاتیون می‌شود. (بر اساس گفته دکتر غذا و سلامت در دانشگاه تگزاس)، یکی از بهترین منابع شیرابه آب ماست می‌باشد، که مایع رویی ماست سرشار از پروتئین می‌باشد، بنابراین آن را دور نریزید.

6- زغال اخته
استفاده از این میوه می‌تواند خطر ابتلا به انواع سرطان را کاهش دهد. محققان دانشگاه کالیفرنیا و لس آنجلس تایید کرده اند که زغال اخته حاوی ترکیبات ضد تومور می‌باشد. این ترکیبات شامل اسید فنولیک، گلی کوسیدها و آنتوسیانین می‌باشند. این مواد در جلوگیری از سرطان روده بزرگ و پروستات و بعضی دیگر مفید می‌باشند. اینها یا باعث از بین رفتن سلولهای سرطانی می‌شوند یا از رشدبی‌رویه آنها جلوگیری می‌کنند. یکی از راههای مصرف زغال اخته، نوشیدن آب این میوه یا خشک شده آن می‌باشد.
 
7- گروه گاما
استفاده از ماده مغذی با نام- گاما توکو فرول- ممکن است یکی از سریعترین راه ها برای مقابله با سرطان باشد. وقتی محققان برای مقابله با سلول های سرطان ریه و پروستات از این نوع ویتامین E استفاده کردند، دریافتند که این نوع ویتامین می‌تواند از سلول های ریز سرطانی جلوگیری کند. از این گذشته، گاما توکو فرول بدون آسیب به سلول های سالم، موجب از بین رفتن سلول های توموری می‌شود. اما مکمل های ویتامین E بی ارزش می‌باشند، و یا حتی خطرناک. به جای آن، گاما توکو فرول را در روغن کنجد بیابید، که می‌توانید این روغن را به سالاد اضافه کنید. یا اگر تمایل دارید از گردو استفاده کنید.

بهترين ورزش برای ديابتی‌ها

همه افراد مبتلا به دیابت می‌دانند نخستین مطلبی که پزشکان به آنان توصیه می‌کنند، ورزش کردن است اما برخی پزشکان شاید به دلیل کمبود وقت، فرصت نمی‌کنند درباره نوع ورزش با بیمارانشان به گفتگو بپردازند. در این نوشته قصد دارم در همین خصوص با شما صحبت کنم...

همان‌طور که می‌دانیم فعالیت بدنی برای همه افراد مفید است اما شما که یک فرد دیابتی هستید با فعالیت بدنی و ورزش می‌توانید قندخون خود را بهتر کنترل کنید زیرا زمانی که ورزش می‌کنید قندخونتان سریع‌تر به مصرف می‌رسد. همچنین می‌توانید وزن مناسب‌تری داشته باشید و با ایجاد نشاط درونی جلوی تنش‌های عصبی خود را بگیرید. در این حالت حتما قلب‌تان هم بهتر فعالیت خواهد کرد. بدن ما برای کار انداختن ماهیچه‌ها نیاز به انرژی دارد که این انرژی از راه مصرف قند و سپس چربی به دست می‌‌آید. قند از جمله موادی است که در سلو‌ل‌های ماهیچه‌ای بدن مورد استفاده قرار می‌گیرد. در فرد سالم تولید و ترشح انسولین در لوزالمعده هنگام ورزش و فعالیت بدن به طور خودکار کم می‌شود. در واقع میزان انسولین خون کاهش می‌یابد بنابراین یک فرد سالم هنگام فعالیت بدن دچار کاهش قندخون می‌شود و در حقیقت این یک دفاع طبیعی در برابر پایین افتادن قند خون است. در کسانی که انسولین تزریق می‌کنند، این دفاع طبیعی وجود ندارد. ممکن است این فرد پس از فعالیت شدید بدن دچار افت قند خون شود بنابراین اگر یک فرد دیابتی که انسولین تزریق می‌کند، بیش از حد لازم به فعالیت بدنی بپردازد، عضلات بدن‌اش مقدار قابل ملاحظه‌ای قند را می‌سوزانند و فرد دچار افت قندخون می‌شود. علامت‌های مهم پایین افتادن قندخون عبارتند از: لرز، عرق کردن، سستی زانوها، تپش قلب، رنگ پریدگی و اختلال در بینایی.


با پیاده‌روی شروع کنید

پیاده‌روی یک تمرین ورزشی خوب برای شروع فعالیت جسمانی است، به شرط اینکه بدن در وضعیت راحت باشد و قدم زدن همراه با راحت بودن کل بدن باشد اما باید به خاطر داشته باشید که هنگام ورزش جوراب کتانی و کفش مناسب بپوشید. پیاده‌روی از جمله ورزش‌هایی است که به علت سهولت انجام آن در بین افراد دیابتی معمول است اما پیش از آغاز پیاده‌روی به سوالات زیر پاسخ دهید:

• آیا تا به حال پزشک به شما گفته است که مشکل قلبی دارید؟

• زمانی که ورزش می‌کنید، آیا احساس درد در سمت چپ بدن (گردن، شانه‌ها یا بازو) داشته‌اید؟

• آیا تاکنون دچار حالت بیهوشی شده‌اید؟

• آیا پس از یک فعالیت معمولی دچار تنگی نفس شده‌اید؟

• آیا تا به حال پزشک به شما گفته است که دچار فشارخون بالا هستید؟

• آیا تا به حال پزشک به شما گفته است که دچار مشکلات مفاصل یا استخوان‌ها (آرتریت و...) هستید که با انجام ورزش جسمی بدتر می‌شود؟

• آیا بیش از 50 سال دارید و تاکنون زیاد فعالیت بدنی نکرده‌اید؟

اگر به برخی از سوالات پاسخ مثبت دادید، لطفا قبل از شروع پیاده‌روی یا هر نوع ورزش دیگر با پزشک خود مشورت کنید.


چگونه باید پیاده‌روی کرد؟

برای پیاده‌روی باید یک برنامه منظم طراحی کنید و جهت برنامه‌ریزی به نکات زیر توجه کنید:

• در محلی مناسب و با نور کافی پیاده‌روی کنید و مواظب اطراف خود باشید.

• با یک دوست یا یک گروه از افراد پیاده‌روی کنید.

• هنگام پیاده‌روی کفش مناسب بپوشید.

• لباس مناسب با فصل بپوشید.

• پیش از آغاز پیاده‌روی از ورزش‌های کششی استفاده نمایید و خود را گرم کنید.

• برنامه پیاده‌روی خود را به سه قسمت تقسیم کنید. 5 دقیقه آهسته قدم بزنید. به تدریج در طول 5 دقیقه بعدی سرعت خود را افزایش دهید و در پایان بدن خود را به تدریج سرد کنید یعنی در طول 5 دقیقه سوم سرعت خود را کم نمایید.

• سعی کنید حداقل سه بار در هفته به پیاده‌روی بپردازید و هر هفته دو تا سه دقیقه به زمان سریع دویدن خود اضافه نمایید.

• برای اجتناب از آسیب‌ عضلات و مفاصل، ورزش را به تدریج افزایش دهید.

• هر چه بیشتر پیاده‌روی کنید، احساس بهتری خواهید داشت.

چه‌طور باید خود را گرم کرد؟

ابتدا یک بازو را بالای سر ببرید و به یک طرف خم شوید. زانوها را محکم نگه دارید. در این وضعیت ده ثانیه بمانید و مجددا در طرف دیگر این حرکت را تکرار کنید. دست‌ها را روی دیوار بگذارید و پاها را تقریبا یک متر از دیوار فاصله دهید. یک زانو را خم کنید و زانوی دیگر را صاف نگه دارید. در این حالت ده ثانیه بمانید و سپس حرکت را با پای دیگر تکرار کنید.

به دیوار تکیه دهید، به گونه‌ای که سر مفصل ران و پاها در یک خط قرار گیرند. یک پا را به سمت قفسه سینه بیاورید و ده ثانیه نگه دارید. این حرکت را برای پای دیگر نیز تکرار کنید. پاها را با دست مخالف به طرف باسن ببرید. زانو را مستقیم نگه دارید و ده ثانیه در این وضعیت بمانید. سپس این حرکت را برای پای دیگر نیز تکرار کنید.

نکته آخر

اگر کمتر از 3 بار در هفته پیاده‌روی می‌کنید، باید مدت زمان سریع راه رفتن خودتان را به تدریج افزایش دهید.

هفته

زمان گرم کردن

زمان ورزش

زمان سرد کردن

کل زمان

هفته اول

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن
5 دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

15 دقیقه

هفته دوم

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن 8 دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

18 دقیقه

هفته سوم

قدم زد‌ن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن11 دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

21 دقیقه

هفته چهارم

قدم زد‌ن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن 14دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

24 دقیقه

هفته پنجم

قدم زد‌ن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن17 دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

27 دقیقه

هفته ششم

قدم زد‌ن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن
20 دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

30 دقیقه

هفته هفتم

قدم زد‌ن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن
23 دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

33 دقیقه

هفته هشتم به بعد

قدم زد‌ن آهسته
5 دقیقه

سریع‌ راه رفتن
26 دقیقه

قدم زدن آهسته
5 دقیقه

36 دقیقه


خواص درمانی آب ليمو

آب لیمو خواص زیادی دارد که با به دست آوردن اطلاعات کافی می توانید در زندگی روزمره خود از آن استفاده کامل ببرید. لیمو یک میوه مرکباتی است که در غذاها، نوشیدنی ها و دسرهای مختلف استفاده می شود. این میوه منبع غنی ویتامین C است و حاوی ویتامین B، ریبوفلاوین (riboflavin)، املاح معدنی مانند کلسیم، فسفر، منیزیم، پروتئین و کربوهیدرات نیز می باشد.

در این مطلب از سایت «Readers digest» به خواص آب لیمو اشاره خواهیم کرد که خواندن آن می تواند جالب و مفید باشد.

۱ - مفید برای معده:
* مخلوطی از آب لیمو و آب جوش ناراحتی های گوارشی مانند حالت تهوع، سوزش سردل، نفخ و آروغ زدن را تسکین می دهد. مصرف منظم آب لیمو به روده ها در دفع موثر مدفوع کمک می کند.

این میوه نقش تصفیه کننده خون را دارد، یبوست را برطرف می کند و سکسکه را از بین می برد. به عنوان تقویت کننده کبد در تولید اسید معده به هنگام هضم غذا عمل می کند.

میزان خلط دستگاه تنفسی بدن را کاهش می دهد. علاوه بر آن در از بین بردن سنگ صفرا نقش دارد.

2 - برای سلامتی پوست مفید است:
لیمو که ضدعفونی کننده طبیعی به حساب می آید در درمان مشکلات پوستی موثر است.
ویتامین C موجود در این میوه با جوان سازی پوست از درون، به چهره نشاط می بخشد، مصرف روزانه آب لیمو به طور چشمگیری در ظاهر پوست تاثیر می گذارد. این میوه عملکرد درمانی ضدپیری دارد و چین و چروک و جوش های سرسیاه را نیز از بین می برد. مالیدن آب لیمو روی قسمت های سوخته بدن، به مرور زمان لک ها را کم رنگ می کند. از آن جا که لیمو خنک کننده است، سوزش پوست را کاهش می دهد.
۳ - برای دندان و لثه مفید است:
برای از بین بردن دندان درد، لیموی تازه به دندان بمالید. خون ریزی لثه را با مالیدن لیموی تازه به لثه ها بند بیاورید. علاوه بر آن، بوی نامطبوع و بیماری های دیگر مربوط به دهان را از بین می برد. 
۴ -درمان گلودرد:
لیمو میوه ای است که خاصیت ضدباکتریایی دارد و برای مقابله با عفونت های گلو، گلودرد و التهاب لوزه بسیار موثر است.
برای رفع گلودرد، مخلوطی از آب نصف لیمو و یک و نیم لیوان آب را به طور مرتب غرغره کنید.

۵ - در کاهش وزن موثر است؛
آب لیمو روند کاهش وزن را سرعت می بخشد. مصرف یک لیوان آب ولرم حاوی آب لیمو و عسل به صورت ناشتا به افرادی که قصد کاهش وزن دارند، توصیه می شود.
۶ - فشار خون بالا را کنترل می کند:
پتاسیم بالای موجود در آن، تاثیر معجزه آسایی روی بیماران قلبی دارد. آب لیمو فشار خون بالا، سرگیجه و حالت تهوع را کنترل می کند و آرامش ذهنی و جسمی به وجود می آورد. علاوه بر آن استرس و افسردگی را نیز کاهش می دهد.
 
۷ - بیماری های تنفسی را درمان می کند:
آب لیمو بیماری های تنفسی و آسم را درمان می کند.
۸ - برای بیماری روماتیسم مفید است:
این میوه که خاصیت ادرارآور دارد، روماتیسم و آرتروز را درمان می کند و در دفع باکتری و سموم از بدن نقش دارد.
۹ - کاهش دهنده تب:
آب لیمو برای بیماران دارای سرماخوردگی، آنفلوآنزا و تب مفید است و با افزایش تعریق، تب بدن را کاهش می دهد.
 
۱۰ - تصفیه کننده خون:
بیماری هایی مانند وبا و مالاریا را با تصفیه خون درمان می کند.
 
چه مقدار آب لیمو باید مصرف شود؟
اگر با وضعیت جسمی سالم و ۷۰ کیلو و یا کمتر وزن دارید، مصرف روزی ۲ بار آب نصف لیمو در یک لیوان آب توصیه می شود. به افراد بالای ۷۰ کیلو به جای نصف، آب یک لیمو توصیه شده است.

میوه های چربی سوز

یک سری مواد غذایی وجود دارد که به نام " غذاهایی با کالری منفی " (NEGATIVE CALORIE FOODS) معروف هستند.این مواد غذایی نسبت به سایر مواد،انرژی بیشتری برای هضم خود نیاز دارند، یعنی بدن انرژی بیشتری برای هضم آنها می سوزاند و در عین حال بدن نمی تواند کالری زیادی از آنها برای خود ذخیره کند.پس علاوه بر اینکه باعث سوخت چربی ها می شوند، کمتر به چربی تبدیل شده و ذخیره می شوند.مواد غذایی دارای چربی،پروتئین،کربوهیدرات،کالری،ویتامین و املاح هستند.ویتامین ها،بافت های بدن را تحریک می کنند تا آنزیم تولید کنند که این آنزیم ها باعث تجزیه و مصرف انرژی موجود در غذاها می شوند.بنابراین غذاهایی با کالری منفی، غذاهای غنی از ویتامین و املاح هستند که نه تنها باعث مصرف انرژی حاصل از خود می شوند،بلکه انرژی اضافی موجود در طی عمل هضم را مصرف می کنند.البته مصرف اینگونه مواد غذایی زمانی در کاهش وزن مؤثر است که غذاهای پُرکالری و فاقد مواد مغذی مثل انواع تنقلات، چیپس و ... را مصرف نکنید.
مواد غذایی با کالری منفی (NEGATIVE CALORIE FOODS) یاچربی سوز شامل انواع مختلفی از میوه ها و سبزی ها است که شامل مواد غذایی زیر می باشد:
از سبزی ها:
مارچوبه – چغندر – کلم – کلم بروکلی – هویج - گل کلم – کرفس – کاسنی – فلفل قرمز – خیار – شاهی – سیر – لوبیا سبز – کاهو – پیاز – تربچه – اسفناج – شلغم و کدو سبز است.
 
از میوه ها:
سیب – زغال اخته – طالبی و گرمک – گریپ فوروت – لیمو ترش – انبه – پرتقال – هلو – آناناس – تمشک – توت فرنگی – گوجه فرنگی – نارنگی و هندوانه است.

اين 9 ميوه را حتما بخوريد!

متخصصان توصیه می‌کنند روزانه 2 تا 3 وعده میوه به شکل طبیعی،آب‌میوه و کمپوت البته بدون افزودن شکر مصرف کنید و برای آنکه هرگونه آثار آفت‌کش‌ها از روی آنها پاک شود،حتما قبل از استفاده آنها را خوب بشویید و ضدعفونی کنید!
و فراموش نکنید اگر آنها را برش زدید،فورا مصرف کنید زیرا ویتامین موجود در آنها در تماس با هوا و نور از بین می‌رود.اگر دستگاه گوارش حساسی هم دارید،حتما میوه‌ها را پخته و به شکل کمپوت مصرف کنید.اگر مصرف میوه برایتان دشوار است،آب‌میوه‌ها را انتخاب کنید.اگر چه میزان فیبر آنها کمتر است و احساس سیری کمتری القا می‌کنند ولی برای سلامت مفیدند.البته باز هم تاکید می‌کنیم که اگر می‌خواهید آب میوه بخورید،قند به آن نیفزایید و از مصرف آب‌میوه‌هایی که تنها 30 درصد آنها آب‌میوه طبیعی است، خودداری کنید.

1) لیمو، مقاوم در برابر میکروب لیمو سرشار از ویتامین c است و ترکیبات ضدعفونی کننده آن را تبدیل به میوه‌ای انرژی‌زا و بسیار مناسب برای فصل زمستان کرده است.لیمو حاوی آنتی‌اکسیدان‌های قوی است که می‌تواند مانع از بروز بیماری‌های زوال عقل مثل آلزایمر شود. همچنین چون رقیق کننده خون است، می‌تواند تا حد زیادی از دستگاه قلب و عروق محافظت کرده و در عین حال میوه‌ای ادرارآور است.بهتر آن است که تنها از آب لیمو استفاده نکنیم و آن را کامل مصرف کنیم زیرا پوست سفید لیمو هم حاوی مواد غذایی لازم بدن است.لیمو را در جای خنک می‌توان چند روز نگه داشت ولی در صورتی که آن را بپزید یا برش بزنید،ویتامین‌های آن به سرعت از بین می‌رود و باید آن را سریع مصرف کرد.لازم است بدانید،هر 100 گرم لیمو 52 میلی‌گرم ویتامین c و 26 کیلو کالری انرژی دارد.

 2) سیب،مفید برای هضم غذا سیب حاوی 87 درصد آب، ویتامین‌های A،B1،B2،B6،C، مواد معدنی و کلسیم، منگنز، آهن، ید،‌ پتاسیم و فسفر است.سیب غنی از فیبر بوده و در هضم و دفع راحت به دستگاه گوارش کمک می‌کند.همچنین نگه‌دارنده خوب پرزهای روده‌ای است.از آنجا که قند کمی دارد و به سرعت احساس سیری را القا می‌کند،می‌توان آن را میان وعده‌های غذایی خورد.سیب همچنین برای مفاصل و به ویژه افرادی که دردهای روماتیسمی دارند، مفید است.سیب را به مدت یک هفته در هوای بیرون و بیشتر در یخچال می‌توان نگه داشت.ویتامین‌ها و مواد معدنی سیب در پوست آن است،پس ترجیحا سیب را خوب شسته و با پوست بخورید.جالب است بدانید در هر 100 گرم سیب 4 میلی‌گرم کلسیم، 145 میلی‌گرم فسفر و 145 میلی‌گرم پتاسیم وجود است و در کل 54 کلیوکالری انرژی‌ دارد.

3) کشمش غنی از قند سوالی که در ذهن اکثر مردم وجود دارد،این است که آیا انگورخشک یا کشمش همان خواص انگور تازه را دارد و مصرف کدام بهتر است؟ بیش از هر موضوعی باید توجه کرد که کشمش بسیار پرکالری‌تر از انگور تازه است و مصرف آن به ویژه به ورزشکاران توصیه می‌شود. 100گرم کشمش 267 کیلوکالری دارد،در حالی که 100گرم انگور تازه 72 کیلو کالری دارد.از سوی دیگر میزان قند موجود در کشمش بالا و زود جذب است و در 120 گرم کشمش تقریبا 56 میلی‌گرم قند وجود دارد و افراد مبتلا به دیابت باید به شدت از مصرف آن خودداری کنند.در مقایسه با کشمش میزان قندخون موجود در 120گرم انگور 7 تا 11 میلی‌گرم است. از آنجا که کشمش بسیار شیرین است،می‌تواند جایگزین مناسبی برای قند و شکلات باشد و عادتی خوب که بتوانیم آن را به فرزندان‌مان منتقل کنیم.

4) انجیر،محرک دستگاه گوارش 60 تا 70 درصد انجیر را قند تشکیل داده است،پس باید در مصرف آن حد تعادل را نگه داشت.انجیر بسیار انرژی‌زا بوده و برای افرادی که ورزش می‌کنند،مفید است.همچنین میزان فیبر بالایی دارد که برای دستگاه گوارش ضروری بوده اما در عین حال برای دستگاه‌های گوارش ضعیف مضر بوده و سبب تحریک آنها می‌شود.انجیر همچنین حاوی کلسیم است و از عروق خونی محافظت می‌کند.انجیر خشک نیز مانند دیگر میوه‌های خشک آب نداشته و قند،ویتامین و مواد معدنی بالاتری دارد.در هر 100گرم انجیر 232 میلی‌گرم پتاسیم، 60 میلی‌گرم کلسیم، 3/2 گرم فیبر و 57 کیلوکالری انرژی وجود دارد.

5) آناناس،داروی دردهای عادت‌ ماهانه زنان آناناس حاوی بروملین، نوعی آنزیم ترکیبی که به عنوان مکمل غذایی برای تسهیل دفع و هضم غذا استفاده می‌شود است.کالری کمی دارد و غنی از فیبر است،در نتیجه میوه بسیار مناسبی برای کسانی است که رژیم می‌گیرند.البته سبب سوختن چربی‌ها نمی‌شود. مصرف آناناس مانع از شکل‌گیری سلولیت و حبس آب در بدن می‌شود.بروملین موجود در آناناس همچنین می‌تواند جای زخم‌ها را از بین ببرد و بهترین دارو برای درد شکم زنان در طول دوره ماهیانه است زیرا تاثیری آرام‌بخش بر رحم و دهانه آن دارد. بهتر است آناناس را به طور تازه مصرف کنید زیرا کنسرو آن ارزش غذایی چندانی ندارد. هر 100 گرم آناناس 4/1 گرم فیبر و 52 کیلو کالری انرژی دارد.

6) زردآلو برای زیبایی صورت زردآور غنی از ویتامین و مواد معدنی است و چون فیبر بالایی دارد بسیار به هضم غذا کمک کرده و دفع را آسان می‌کند.از زردآلو برای تهیه مواد آرایشی و ماسک هم استفاده می‌کنند زیرا سبب سالم و درخشان شدن پوست شده و اپیدرم را قوی‌ می‌کند.همچنین چون زردآلو سبب تولید هموگلوبین می‌شود،تثبیت آهن را ساده‌تر کرده و برای مبتلایان به کم‌خونی بسیار مفید است.از سوی دیگر پتاسیم بالایی دارد که حرکت آب در بدن را منظم می‌کند.هر 100 گرم زردآلو1/2 گرم فیبر، 315 میلی‌گرم پتاسیم و 47 کیلوکالری انرژی دارد.

7)  موز در مقابل خستگی ورزشکاران علاقه خاصی به این میوه دارند چون مانع از بروز خستگی جسمی وروحی می‌شود.موز حاوی مواد معدنی منیزیم،پتاسیم و ویتامین‌هایی نظیر A،B،C و E است.بسیار مغذی و انرژی‌زا است.موز قند بالایی دارد و باید در مصرف آن میانه‌رو بود.همچنین برای افرادی که دچار اسهال هستند،بسیار مفید است. موز را می‌توان در یخچال نگه داشت یا با افزودن چند قطره آب لیمو و حلقه‌حلقه کردن آن در فریزر نگهداری کرد. هر 100 گرم موز 385 میلی‌گرم پتاسیم، 12 میلی‌گرم ویتامین C و 40 کیلوکالری انرژی دارد.

 8) گوجه فرنگی،میوه‌ای متفاوت از دیگران گوجه‌ فرنگی جزو سبزیجات محسوب نمی‌شود بلکه در گروه میوه‌ها قرار می‌گیرد و یکی از میوه‌های اصلی در رژیم‌های مدیترانه‌ای است! گوجه سرشار از آب،فیبر و دفع کننده سموم،آسان کننده دفع و قوی کننده دستگاه ایمنی است.کالری کمی دارد و می‌تواند از بروز سرطان‌هایی نظیر پروستات و ریه جلوگیری کند.ترجیحا بهتر است گوجه به صورت تازه مصرف شود زیرا نگهداری آن در یخچال و فریزر سبب از بین رفتن طعمش می‌شود.هر 10 گرم گوجه 2/1 گرم فیبر، 18 میلی‌گرم ویتامین C، 226 میلی‌گرم پتاسیم و 15 کیلوکالری انرژی دارد.

 9) قرقات،محافظ مثانه این میوه گوشتی چند دانه بهترین دارو برای مقابله با عفونت‌های دستگاه ادراری است.مصرف این میوه سبب اسیدی شدن پیشاب و ایجاد محیطی نامناسب برای رشد باکتری‌ها می‌شود.همچنین غنی از ویتامین C و A است.خوردن این میوه به شکل تازه،آب میوه،یا مخلوط با آب میوه‌های دیگر توصیه می‌شود. 100 گرم قرقات 46 کلیوکالری انرژی دارد.

*چند قانون مهم مصرف روزانه میوه می‌تواند از بروز بسیاری بیماری‌ها از جمله فشارخون،چاقی و ناراحتی‌های قلبی عروقی جلوگیری کند.میوه‌ها غنی از فیبر هستند و در عین حال که سبب سیری زودهنگام می‌شوند،برای دستگاه گوارش نیز مفید بوده و مسهل دفع هستند.میوه‌ها آب زیاد و کالری کمی دارند و به دلیل داشتن آنتی‌اکسیدان‌ها می‌توانند از بروز انواع سرطان‌ها جلوگیری ‌کنند.

به این چند توصیه عمل کنید:
1) تا حد ممکن آب میوه تازه مصرف کنید و میوه تازه را بر آب میوه‌های صنعتی که حاوی شکر هستند،ترجیح دهید.

 2) میوه‌ها را سریع مصرف کنید زیرا گذشت زمان سبب می‌شود میوه‌ها، ویتامین‌ها و مزه خود را از دست بدهند.

3) قبل از خوردن میوه‌ها را خوب بشویید و ضدعفونی کنید.

4) تا جای ممکن میوه را تازه مصرف کرده و از نگهداری طولانی مدت آن در یخچال و فریزر بپرهیزید.

تأملی در دعای ماه رجب

شخصی به نام سجاد، خدمت پیشوای ششم، حضرت امام صادق علیه السلام رسید و عرض كرد: برای ماه رجب به من دعایی یاد بدهید كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: این دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهای یومیه بخوان

شخصی به نام سجاد، خدمت پیشوای ششم، حضرت امام صادق علیه السلام رسید و عرض كرد: برای ماه رجب به من دعایی یاد بدهید كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: این دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهای یومیه بخوان:

" یا من ارجوه لكل خیر. و آمن سخطه عند كل شر. یا من یعطی الكثیر بالقلیل، یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه. اعطنی بمسئلتی ایاك جمیع خیرالدنیا و جمیع خیرالاخره واصرف عنی بمسئلتی ایاك جمیع شرالدنیا و شرالاخرة. فانه غیر منقوص ما اعطیت. و زدنی من فضلك یا كریم، یا ذالجلال و الاكرام یا ذالنعماء والجود یا ذا المن و الطول، حرم شیبتی علی النار." 

شرح دعا

* یا من ارجوه لكل خیر: ای كسی كه در هر امر خیری به تو امید دارم.

انسان موجودی است كه با امید و انگیزه و هدف زنده است و انسان آگاه سعی می كند امور خود را به خدا متصل نماید. بالاخص آن كه امور آدمی؛ خیرات و خوبی ها هم باشند. مانند این كه اگر چیز خیری در دنیا نصیب ما می شود، آن را از خدا بدانیم و بگوییم (هذا من فضل ربی) و اگر مصیبت و گرفتاری هم پیش می آید، صبر و مقاومت داشته و از خدا طلب یاری و رفع مشكل نماییم " الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون." ( بقره/ 156)

اگر دقت كنیم می بینیم كه بسیاری از آیات قرآن كریم نیز محتوای امید دهنده، انگیزشی و تشویق كننده دارند. به طور نمونه در آیات گوناگون در قبال انجام عمل نیك و پرهیز از گناهان، بهشت و نعمت های جاوید و فرح بخش به ما عطا می كنند (ان الذین آمنوا و عملواالصالحات … اولئك لهم جنات عدن تجری من تحتهم الانهار … (كهف / 30- 31)

بنابراین گره زدن تمامی امور خیر و نیك  به لطف و مشیت خداوند (توكل) و درخواست مساعدت و كمك از او، ویژگی بزرگی است كه بزرگان به آن توجه و عنایت دارند.

در دعا آمده ( لكل خیر) و نگفته یك خیر یا دو خیرات بلكه تمام امور خیر، و این مطلب قابل تأملی است. در واقع دل سپرده كسی است كه نگذارد نقطه اتصال به منبع فیض  دچار انفصال شود.

به عبارت دیگر دل سپرده به درگاه ذات اقدس الهی همواره اینگونه بر لب دارد كه:

"حیاتی و مماتی لله رب العالمین؛ تمامی زندگی و مرگ من برای خدای هر دو جهان است."

این بخش از كلام، مطلب بسیار آموزنده ای از كلام گهربار امام علی علیه السلام را به خاطر می آورد كه :

 

خوشا به حال مؤمنی كه زندگی اش (برای یافتن بعضی از صفات نیك) مانند زندگی (معنی دار) سگ باشد، چون در این حیوان 10 خصلت نیكو وجود دارد:

 

1- سگ در میان مردم قدر و قیمتی ندارد و این حال مسكینان است.  

2- سگ، مال و ثروت و ملكی ندارد، و این صفت مجردان است.

 3- سگ، خانه و لانه معینی ندارد و هر كجا كه برود، رفته است و این حال متوكلان است.  

4- سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.  

5- سگ اگر از صاحب خود تازیانه بخورد باز هم در خانه او را رها نمی كند و این عادت مریدان است.  

6- سگ، درشب تنها مدت كمی می خوابد و این حال دوستداران خداست.  

7- سگ، با آن كه رانده می شود و ستم می كشد ولی وقتی او را صدا می زنند بدون دلگیری باز می گردد و این نشانه فروتنان است.  

8- سگ، از خوراكی كه صاحبش به او می دهد، راضی است و این حال قانعان است.  

9- سگ بیشتر اوقات ساكت و خاموش است، و این علامت خائفان است.  

10- سگ، وقتی می میرد، از خود میراثی به جای نمی گذارد و این حال زاهدان است. (1)

بنابراین، ما تلاش می كنیم، برنامه ریزی می كنیم، برای خود هدف و آینده ای را ترسیم می نماییم و سعی می كنیم از فرصت ها استفاده كنیم و در طریق خداوند قدم برداریم و… و در نهایت همه اینها را متصل می كنیم و به خداوند واگذار می كنیم " و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد." ( مؤمن / 44)

دعا

* و آمن سخطه عند كل شر: و در امان هستم از هر نوع شر و بدی ناشی از خشم و غضب او.

ما انسان ها در دنیا ممكن است در طول زندگی خود اغلب دچار شر و بدی دیگران شویم. یعنی از شر افراد در امان نیستیم. مثل دعواها، سرقت ها، مردم آزاری ها، و اذیت ها و …

از سوی دیگر به قول معروف می گویند كه جواب های، هوی است. یعنی اگر به كسی بی احترامی كنیم، تهمت بزنیم، ناسزا بگوییم و تعرض كنیم، در مقابل، جوابی شبیه به آن و یا بدتر از آن را دریافت خواهیم كرد.

اما رابطه شر و بدی ما با خداوند این گونه نیست. چون اگر ما فرد بد و شرور و گناهكاری باشیم، خداوند از در بدی و شر بر ما وارد نمی شود و بر مقدار و شدت آن نمی افزاید. بلكه حساب اعمال زشت و سیئات ما به همان اندازه ای كه باید عقوبت شود ثبت و ضبط می گردد. در حالی كه اگر اعمال نیك و خوب انجام دهیم، ده برابر آن را جزا و پاداش می دهد ( من جاء بالحسنة فله عشر امثالها... ." ( انعام / 160)

و حتی بالاتر از این، گاهی لطف و كرم و سخاوت خداوند در مقابل عمل خیر و نیكوی ما طوری است و به اندازه ای است كه جزای آن خارج از حساب و شمارش است. "… و من عمل صالحاً...  فاولئك یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب."( مؤمن / 40) وای بر ما كه چقدر غافل و ناسپاسیم.

بنابراین، ما از ناحیه خداوند در امنیت و پناه هستیم و او شر و بدی به ما نمی رساند.

 

در اینجا این سوال پیش می آید كه پس چرا ما از جهنم می ترسیم و جهنم برای چیست؟

در پاسخ باید گفت: اگر جهنم و عقوبتی دردناك برای ما ترسیم شده است، در واقع انعكاس اعمال بد ماست، ما چطور وقتی دروغ می گوییم، شهادت نابجا می دهیم، قسم غیر واقعی می خوریم و خلاصه عمل زشتی مرتكب می شویم، پشیمان شدیم و خود را ملامت می كنیم و لذتی از كار خود نمی بریم و دائم وجدان ما بر ما فریاد می زند و روزگار برایمان تیره و تار می شود و در حقیقت برای خود جهنم درست می كنیم و به دام می افتیم و رسوا می شویم و آبروریزی می شود و… آنجا هم جهنم آیینه اعمال زشتی است كه مرتكب شده ایم.

از سوی دیگر، خداوند متعال، خالق ماست و خالق نیازی ندارد كه به مخلوق خود شر و بدی برساند. چون تمام حیات و داشته های مخلوق از اوست و مخلوق قدرت و توانایی مقابله با خالق را ندارد، چون از اول وجود خارجی نداشته است. پس تصور این كه اگر بلایی، مصیبتی، حادثه ای بر سر ما می آید، مقصر خداوند است یا خدا می خواسته عمداً به ما ضرری برساند (نستجیر بالله)، حرف و خیال باطلی است، و ما باید به حال و روز و اوضاع خود نگاه كنیم كه چه كرده ایم كه اینگونه نصیبمان شده است.

گفتا ز كه نالیم كه از ماست كه بر ماست 

* یا من یعطی الكثیر بالقلیل: ای آن كه در مقابل اعمال اندك و ناچیز ما، پاداش بسیار عطا می نمایی.

معمولاً در معاملات دنیوی چون نفع شخصی مطرح است لذا هر كس سعی می كند كه نفعش حداكثر باشد (بنا به خوی كمال جویی آدمی). اما خداوند از خزانه فضل و كرم خویش معامله را انجام می دهد و نه بر اساس نفع شخصی. پس در مقابل كم ما، زیادت عطا می كند چون از خزانه غیب او چیزی كسر نمی شود و در واقع صفت رحمان، كریم و ... درباره خداوند یك جنبه اش این است كه هر چه او خرج كند كسر نمی آورد.

* یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمة: ای كسی كه به هر نیازمند و حاجت مندی عطا می كنی، ای كه عطا می كنی به كسی كه تو را نمی خواند و از تو چیزی نمی خواهد و تو را نمی شناسد كه صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستی.

مقام تكدی و گدایی آستان ربوبی، مقامی بس بزرگ است چون اگر انسان، گدای در خانه حق شد دیگر گدایی بنده ای مثل خود را نمی كند.

به قول صائب تبریزی: 

                                                            دست طلب چو پیش كسان می كنی دراز    

                                                                    پل بسته ای كه بگذری از آبروی خویش    

لذا آدمی اگر می خواهد گدایی و اعلام حاجت كند بهتر است كه نزد خود خدا برود و خوب هم گدایی كند تا نتیجه بگیرد. چون اگر یك بار یا دوبار پذیرفته نشدی، بالاخره تو را قبول می كنند.

صد بار اگر توبه شکستی باز آ                                           این درگه ما درگه نومیدی نیست

و به قول معروف: گر گدا كاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ پس اگر بتوان سائل آستان الهی شد و آدمی را به عنوان گدای در خانه پذیرفتند، خوشا به سعادت و به آن مقام.

" دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر كه كریم است و رحیم است و غفور است و ودود" (سعدی). مطلب دیگر آن كه خدا به آنهایی هم كه او را نمی خوانند و به فكر او نیستند، جود و كرم و عطا ارزانی می نماید، منتها آنچه كه به سائلان می دهد طبعاً ارزشمندتراست و در مقایسه با آنچه كه به تعبیری به خدانشناسان می دهد جلوه دیگری دارد. با این حال همه مشمول الطاف او هستند، همه بر سر سفره گسترده پر خیر و بركت او هستند." ای كه از خزانه كرمت، گبر و ترسا وظیفه خور داری."

* اعطنی بمسئلتی ایاك جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره: عطا كن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خیر دنیا و همه خیر آخرت را.

 تا اینجا هر چه گفته شد در واقع زمینه سازی و مقدمه چینی بود برای بیان اصل حرف . چون قبلا گفته شد (یا من یعطی) و حال می گوییم (اعطنی)  یعنی سر اصل موضوع رفته است. خوب حالا چه و چگونه بگوییم؟ این كه انسان حواسش موقع اعلام خواسته و نیاز جمع باشد و خود را گم نكند و یا كم و كسر نگوید كه بعداً مایه پشیمانی شود خیلی مهم است. شاید بارها برای شما پیش آمده باشد كه با كسی حرفی، صحبتی داشته اید اما بعد با خود گفته باشید كه ای كاش این و آن را هم می گفتم یا نمی گفتم. در اینجا نیز با همان لحن و حالت گدایی آستان ربوبی می گوییم عطا كن. و این عطا كن را سفت و محكم می كنیم با " ایاك". چون فقط اوست كه می تواند این خواسته را برآورده سازد.

این كه می گویند از خدا كم نخواهید در ظاهر ممكن است جمله ساده ای باشد ولی واقعاً كارساز است چون خداوند متعال فرموده كه: اجابت می كنم خواسته دعا كننده را (اجیب دعوة الداع اذا دعان)؛و ظرافت كار در اینجاست كه دوبار كلمه " جمیع" را آورده، یعنی هم برای دنیا و هم برای آخرت و بدین ترتیب هیچ چیزی را كم و كسر نگذاشته است؛ به این می گویند خواستن و طلب نمودن.

دعا

* واصرف عنی بمسئلتی ایاك جمیع شر الدنیا و شر الاخره. فانه غیر منقوص ما اعطیت: و دور كن از من بنا برخواسته و خواهشم جمیع شر و بدی دنیا و شر و بدی آخرت را، زیرا هر چقدر تو عطا كنی (از خزانه فضل و كرمت) كم نمی شود.

 

در این دعا اول خوبی ها و خیرات را طلب نمودیم و حالا طلب می كنیم كه بدی ها از ما دفع گردد.

در دنیا ما امور شر و خلاف و منفی و ... زیاد داریم، ولی در آخرت مقصود از شر و بدی انعكاس اعمال ماست. جالب است كه كلمه عطا و مشتقات آن در تمام طول دعا آمده و این صفت خداوند همواره تذكر و یادآوری شده است.

* و زدنی من فضلك یا كریم: و بیفزا برای من از فضل و بخشش.

حالا تمام خواسته ما به طور تمام و كمال مطرح شده اما برای اطمینان بیشتر و محكم كاری كلمه " زدنی" را هم آورده یعنی سوای آنچه گفتیم و نگفتیم و هر چه كه خواستیم و نخواستیم، آنچه را كه ما از قلم انداخته ایم و تو صلاح می دانی آن را نیز اضافه كن؛ چرا كه تو صاحب فضل و كرم هستی. چون جهان مادی ما نسبی است لذا عقل و فهم و درك ما هم نسبی است و ممكن است در این گیرودار دعا و اعلام حاجت و نیاز چیزی از خاطر ما برود و یا موضوعی باشد كه به صلاح ما باشد منتها بی اطلاع باشیم بنابراین با این كلمه " زدنی" حجت را تمام می كنیم و بقیه كارها را نیز به دست خدا می سپاریم و این راه و رسم سائلی است كه می خواهد از خداوند چیزی را طلب كند. اگر دقت كنیم می بینیم سه كلمه امری آورده كه جنبه خواهش و دعا دارد: 1- اعطنی (عطا كن، ببخش) 2- واصرف (دور كن، دفع كن) 3- زدنی (زیاد كن، بیافزای) در حقیقت به نوعی خاصیت جذب خوبی ها و دفع بدی ها هم در دعا مطرح شده است كه خود جنبه تربیتی دارد. حال مثالی می زنیم: فرض كنید یك پدری می خواهد به یك مأموریت دور و طولانی  برود. هنگام خداحافظی با خانواده، فرزندش بهانه می گیرد. داد و فریاد و گریه می كند كه باید مرا هم با خود ببری اما هرچه برایش توضیح می دهند كه نمی شود، ابتدا قبول نمی كند ولی در نهایت می پذیرد كه به شرط آوردن یك هدیه خوب و مناسب به همراه پدر نرود و در خانه بماند.

اكنون پدر از فرزند سئوال می كند كه دوست داری چه چیزی برایت بیاورم ؟ اگر او در جواب پدر بگوید مثلاً فلان لباس یا اسباب بازی را بیاور، خوب تكلیف پدر معلوم می شود ولی اگر بچه هوشیار و زرنگ باشد می گوید: پدر! هر چه خود دیدی برای من خوب و مناسب است همان را بیاور. این پدر هنگام خرید برای فرزندش، جمله او را به یاد می آورد و خرید كردن برایش دشوار می شود. به عبارتی این یعنی همان نقش " "زدنی" در دعا. اینجاست كه پدر وسواس و توجه خاصی را مبذول می كند تا هدیه ای بخرد كه مورد قبول فرزند قرار گیرد؛ پس سعی می كند كه بهترین و مفیدترین ها را برای او بخرد.

 

حضرت امام صادق(ع) به آن شخص فرمودند حالا با دست چپ محاسن خود را بگیر و انگشت نشانه دست راست را به طرفین حركت بده و این دعا را بخوان:

* یا ذالجلال و الاكرام یا ذالنعماء والجود یا ذاالمن و الطول حرم شیبتی علی النار: ای صاحب جاه و جلال و اكرام، ای صاحب نعمتها و جود و بخشش، ای كسی كه بر ما منت می گذاری و (حاجات ما را برآورده می سازی) و ای بلند مرتبه سخاوتمند، آتش جهنم را بر موی سفید من حرام گردان. 

در این قسمت از دعا ما می گوییم خدایا هر چه خواستیم و نخواستیم باز هم به كنار، یك چیزی هم این آخر دعا می خواهیم كه خیلی مهم است و آن این كه خدایا آتش را بر این موهای ما حرام گردان. چرا گفته بر موها حرام كن و نگفته مثلاً آتش را بر دست و یا پا و زبان و یا … حرام كن؟ این هم از آن نكته ها و صفاتی است كه یك سائل خوب و با حواس و یك گدای هوشیار باید دارا باشد. چون حساس ترین عضو بدن در مقابل آتش همین "مو" است لذا اگر آتش بر موها حرام شود طبیعتاً تمام اعضاء از سرتا پا در امان خواهد بود و دیگر خبری از سوختن نیست؛ و به این می گویند دعا، به این می گویند درخواست و به این می شود گفت گدایی در خانه خدا كه حقیقتاً چه گدایی با صفایی است. تكان دادن دست به طرفین می تواند نشانه ای از زار بودن اوضاع، و گریه و پشیمانی و ندامت فرد باشد و شاید به این ترتیب، دعا می خواهد بگوید كه خدایا با دست راست كه دست بیعت و قسم است با تو پیمان می بندم و قول می دهم كه مرتكب اعمال زشت نشوم. پس به ما رحم كن و ما را ببخش. برحمتك یا ارحم الراحمین. آمین یا رب العالمین.  

پی نوشت:

1- كتاب نشان از بی نشانها؛ ج 1، صص277- 276.

زندگى علمى امام باقر (ع)

كتاب: زندگى سياسى امام باقر (ع)، ص 80

نويسنده: احمد ترابى

اكنون امام باقر (ع) در زمانى كه افزون بر نيم قرن از رحلت رسول اكرم (ص) گذشته و تنشهاى فكرى و عقيدتى، شدت بيشترى يافته است، مجال مى‏يابد تا با تشكيل حوزه عظيم درسى به تصحيح انديشه‏ها بپردازد.

مبارزه با انديشه خوارج

خوارج گر چه پس از جنگ نهروان به شدت تضعيف شدند، ولى با گذشت زمان به تجديد قوا پرداخته و هوا دارانى يافته و بعدها به شورشها و حركتهاى اجتماعى دامن زدند.

يكى از ميدانهاى رويارويى امام باقر (ع) با انديشه‏هاى منحرف، موضعگيريها و روشنگريهاى آن حضرت در رويارويى با عقايد و مشى خوارج بود.

امام باقر (ع) در برخى از تعاليم خود مى‏فرمود: به اين گروه مارقه (1) بايد گفت: چرا از على (ع) جدا شديد، با اين كه شما مدتها سر در فرمان او داشتيد و در ركابش جنگيديد و نصرت و يارى وى زمينه تقرب شما را به خداوند، فراهم مى‏آورد.

آنها خواهند گفت: امير المؤمنين (ع) در دين خدا حكم كرده است (يعنى در جنگ با معاويه حكميت را پذيرفته است در حالى كه نمى‏بايست شرعا حكميت را بپذيرد) .

به آنان بايد گفت: خداوند در شريعت پيامبر حكميت را پذيرفته و آن را به دو مرد از بندگانش وانهاده است.آنجا كه فرموده:

فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما (2)

هر گاه ميان زن و شوهر اختلافى رخ نمود كه احتمال دارد به جدايى منتهى شود، به انگيزه ايجاد سازش و همدلى ميان آنها، يك مرد از جانب شوهر و يك مرد از جانب زن به عنوان حكم فرستاده شوند تا اگر بناى اصلاح باشد، خدا آنان راتوفيق عطا كند.

از سوى ديگر، رسول خدا (ص) در جريان بنى قريظه براى حكميت، سعد بن معاذ را برگزيد و او به آن چه مورد امضا و پذيرش خداوند بود، حكم كرد.

به خوارج بايد گفت: آيا شما نمى‏دانيد كه وقتى امير المؤمنين (ع) حكميت را پذيرفت به افرادى كه حكميت بر عهده آنان نهاده شده بود فرمان داد تا بر اساس قرآن حكم كنند و از حكم خداوند فراتر نروند و شرط كرد كه اگر حكم آنان خلاف قرآن باشد، آن را نخواهد پذيرفت؟ زمانى كه كار حكميت عليه على (ع) تمام شد، برخى به آن حضرت گفتند: كسى را بر خود حكم ساختى كه عليه تو حكم كرد!

امير المؤمنين (ع) در پاسخ گفت: من به حكميت كتاب خدا تن دادم، نه به حكميت يك فرد تا نظر شخصى خودش را اعمال كند.

اكنون بايد به خوارج گفت كه در كجاى اين حكميت، انحراف از حكم قرآن ديده مى‏شود! با اين كه آن حضرت بصراحت اعلام كرد كه: حكم مخالفت قرآن را رد مى‏كند. (3)

در روايتى ديگر آمده است: فردى از خوارج مدعى بود كه على (ع) در جنگ نهروان به خاطر كشتن خوارج، گرفتار ظلم شده است.وى مى‏گفت اگر بدانم كه در پهنه زمين كسى هست كه براى من ظالم نبودن على (ع) را ثابت كند به سويش خواهم شتافت.به او گفتند كه از ميان فرزندان على (ع) شخصى چون ابو جعفر، محمد بن على مى‏تواند تو را پاسخ دهد.

وى كه از سردمداران خوارج بود، گروهى از بزرگان يارانش را گرد آورد و به حضور امام باقر (ع) رسيد.

به امام باقر (ع) گفته شد اينان براى مناظره آمده‏اند.حضرت فرمود اكنون بازگردند و فردا بيايند.

فرداى آن روز، امام باقر (ع) فرزندان مهاجر و انصار را گرد آورد و گروه خوارج نيز حضور يافتند.

امام باقر (ع) با حمد و ستايش خداوند، سخن آغاز كرد و پس از شهادت به‏وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر اكرم (ص) فرمود: سپاس خداى را كه با اعطاى نبوت به پيامبر اكرم، ما خاندان را كرامت بخشيد و ولايت خويش را به ما اختصاص داد.اى فرزندان مهاجر و انصار! در ميان شما هر كس فضيلتى از امير المؤمنين على (ع) مى‏داند، بر جاى ايستد و آن را بازگويد.

حاضران هر يك ايستادند و در فضيلت على (ع) سخنها ايراد كردند.

با اين زمينه و فضايى كه امام باقر (ع) پديد آورد آن مرد كه بزرگ خوارج آن محفل بشمار مى‏آمد، از جاى برخاست و گفت:

من فضايل و ارزشهاى على (ع) را بيش از اين جمع آگاهم و روايتهاى فزونترى را مى دانم، ولى اينها مربوط به زمانى است كه على (ع) هنوز حكميت را نپذيرفته، با پذيرش حكميت كافر نشده بود.

سخن در فضايل على (ع) به حديث خيبر رسيد، آنجا كه پيامبر (ص) فرمود: «لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله، كرارا غير فرار، لا يرجع حتى يفتح الله على يديه.»

فردا، پرچم را به فردى خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.بر دشمن هماره مى‏تازد و هرگز از ميدان نبرد نمى‏گريزد، او از رزم باز نمى‏گردد مگر با پيروزى و فتح خيبر.

در اين هنگام امام باقر (ع) رو به جانب آن مرد كرد و فرمود:

درباره اين حديث چه مى‏گويى؟

خارجى گفت: اين حديث حق است و شكى هم در آن نيست، ولى كفر پس از اين مرحله پديد آمد .

امام باقر (ع) فرمود: آيا آن روز كه خداوند على را دوست مى‏داشت، مى‏دانست كه او در آينده اهل نهروان را خواهد كشت يا نمى‏دانست؟

مرد گفت: اگر بگويم خدا نمى‏دانست، كافر شده‏ام، پس ناگزير بايد اقرار كنم كه خداوند مى‏دانسته است.

امام باقر (ع) فرمود: آيا محبت خدا به على (ع) از آن جهت بوده كه وى در خط اطاعت خدا حركت مى‏كرده يا به خاطر عصيان و نافرمانى بوده است!

مرد گفت: بديهى است كه دوستى خداوند نسبت به امير المؤمنين على (ع) ازجهت اطاعت و بندگى وى بوده است نه عصيان و نافرمانى. (در نتيجه محبت خداوند به على (ع) بيانگر اين است كه على (ع) تا پايان عمر در راه اطاعت خدا گام نهاده و هرگز از مسير رضاى او بيرون نرفته است و آنچه كرده وظيفه الهى او بوده است).

سخن كه به اينجا رسيد، امام باقر (ع) رو به آن مرد كرده و فرمود: اكنون تو در ميدان مناظره مغلوب شدى، از جاى برخيز و مجلس را ترك كن.

مرد از جاى برخاست و آيه‏اى از قرآن را كه بيانگر آشكار گشتن حق براى او بود زمزمه مى‏كرد و اظهار داشت: «الله اعلم حيث يجعل رسالته» (4) .

مبارزه با توهمات قدريه و جبريه

از جمله مسايل بحث انگيز معارف اسلامى كه از دير زمان، ذهن انديشه وران و حتى عاميان را به پرسشهاى مختلف بر مى‏انگيخته، مسأله جبر و اختيار است.

در قرآن كه محور تعاليم اسلامى است از يك سو حاكميت مطلق الهى بر تمامى ابعاد و زواياى هستى به انسان يادآورى شده است، و از سوى ديگر اعمال و موضعگيرى آدميان در صحنه زندگى و در ميدان كفر و ايمان، عمل خود آنان بشمار آمده است.

در برخى آيات مى‏خوانيم:

ما شاء الله لا قوة الا بالله (5)

خواست، خواست خداست و نيرويى جز به اتكاى خدا وجود ندارد.

و ما تشاؤون إلا ان يشاء الله... (6)

شما چيزى را نمى‏خواهيد مگر اين كه خداوند بخواهد.

تضل بها من تشاء و تهدى بها من تشاء (7) خداوند آن كس را كه بخواهد به وسيله آيات قرآن گمراه مى‏سازد و هر آن كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند.

و از سوى ديگر در بعضى از آيات مى‏خوانيم:

و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم... (8)

هر ناگوارى كه به شما برسد، نتيجه دستاوردهاى خود شماست.

و لتجزى كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون (9)

هر فردى به وسيله آن چه خود كسب كرده و انجام داده است مجازات مى‏شود و آدميان مورد ستم واقع نخواهند شد.

و لا تزر وازرة اخرى (10)

در نظام داورى حق، هيچ كس سنگينى بار ديگرى را بر دوش نمى‏كشد.

هر يك از اين دو دسته آيات، بيانگر بعدى از معرفت جامع دينى است، و نظر به تبيين حقيقتى خاص دارد و در صورتى كه جايگاه هر يك از اين آيات شناخته نشود، مثلا يك دسته مورد توجه قرار گيرد و دسته ديگر ناديده انگاشته شده، يا توجيه و تأويل شود، معرفت دينى به انحراف مى‏گرايد، چنان كه در صدر اسلام، دور ماندگان از مكتب اهل بيت (ع) به دليل عدم آشنايى كامل با منطق وحى و عدم تسلط بر مجموعه آيات قرآن و ناآگاهى از شيوه جمع ميان پيامهاى آن، گرفتار افراط و تفريط شدند، گروهى به جبر گراييدند و دسته‏اى به تفويض كامل!

اين جريانهاى فكرى هر چند در عصر امام صادق (ع) اوج بيشترى يافت، ولى خيزشهاى آن در عصر امام باقر (ع) نمايان شد.

امام باقر (ع) در رد نظريه جبر مطلق و اختيار مطلق مى‏فرمود:

لطف و رحمت الهى به خلق، بيش از آن است كه آنان را به انجام گناهان مجبور سازد، و سپس ايشان را به خاطر كارهايى كه به اجبار انجام داده‏اند عذاب كند! از سوى ديگر خداوند قاهرتر و نيرومندتر از آن است كه چيزى را اراده كند و تحقق‏نيابد.

از آن حضرت سؤال شد كه مگر ميان جبر و اختيار، جايگاه سومى وجود دارد؟ امام باقر (ع) فرمود: آرى ميان جبر و اختيار مجالسى گسترده‏تر از فضاى آسمانها و زمين هست. (11)

راوى حديث همانند اين بيان را به امام صادق (ع) نيز نسبت داده است.

موضعگيرى عليه دروغپردازان و غاليان

ضعف فرهنگ جامعه، همواره دو نتيجه تلخ را به همراه دارد: افراط يا تفريط! اين دو آفت در حكومت امويان و مروانيان، جامعه را بشدت رنج مى‏داد.

برخى از مردم تحت تأثير محيط و شگردهاى تبليغى دستگاه حكومتى، از خاندان رسالت تا آنجا فاصله گرفتند كه به ايشان توهين كرده و ناسزا مى‏گفتند.و در مقابل، گروه ديگرى از مردم به انگيزه موضعگيرى عليه حكومت و يا انگيزه‏هاى ديگر، در تعظيم جايگاه اهل بيت (ع)، تا بدان جا افراط مى‏كردند كه ائمه معصومين (ع) ناگزير با آنان به مواجهه و مبارزه مى‏پرداختند .

با توجه به امكانات محدودى كه در اختيار امامان (ع) قرار داشت، آنان براى ارتباط با شيعيان و تبيين مواضع حق براى ايشان، دشواريهاى مهمى داشتند و عناصر فرصت طلب از اين خلأ در جهت منافع شخصى خود سود جسته، شيفتگان خاندان رسالت را با روايات ساختگى و دروغ به انحراف مى‏كشاندند.

در روايتى از امام صادق (ع) هفت تن به عنوان عناصر فرصت طلب و دروغپرداز معرفى شده‏اند :

1 ـ مغيرة بن سعيد 2 ـ بيان 3 ـ صائد 4 ـ حمزة بن عماره بربرى 5 ـ حارث شامى 6 ـ عبد الله بن عمر و بن حارث 7 ـ ابو الخطاب. (12) در روايتى ديگر از امام ابو الحسن الرضا (ع) آمده است: «بيان» ، بر على بن الحسين (ع) دروغ مى‏بست و خداوند حرارت آهن را به او چشانيد و كشته شد.مغيرة بن سعيد بر امام باقر (ع) دروغ مى‏بست، او نيز كشته شد و به كيفر رسيد و... (13)

هشام بن حكم از امام صادق (ع) نقل كرده است:

مغيرة بن سعيد از روى عمد و غرض ورزى بر پدرم (امام باقر عليه السلام) دروغ مى‏بست.ياران مغيرة در جمع اصحاب امام باقر (ع) مى‏آمدند و نوشته‏ها و روايات را از ايشان مى‏گرفتند و به مغيره مى‏رساندند، و او در لابلاى آن نوشته‏ها مطالب كفر آميز و باطل را مى‏افزود و به امام باقر (ع) نسبت مى‏داد و آنان را امر مى‏كرد تا آن مطالب را به عنوان آراى امام در ميان شيعه رواج دهند.پس آن چه از مطالب آميخته به غلو در روايات امام باقر ديده شود، افزوده‏هاى مغيرة بن سعيد است. (14)

امام باقر (ع) از وجود چنين عناصر نا سالمى، كاملا آگاهى داشت و در هر فرصت به افشاى چهره آنان و انكار بافته‏هاى ايشان مى‏پرداخت.

وى درباره مغيرة مى‏فرمود: آيا مى‏دانيد مغيرة مانند كيست؟ مغيره مانند بلعم است كه خداوند در حق وى فرمود:

الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين (15) ما آيات خود را به او عطا كرديم ولى او به عصيان گراييد و پيرو شيطان گشت و در زمره گمراهان جهان قرار گرفت. (16)

از اين روايت استفاده مى‏شود كه مغيرة در آغاز گمراه نبوده، بلكه در جمع شيعه جايگاهى ارزشمند داشته، ولى در مراحل بعد گرفتار كجروى و غلو شده و فرقه مغيريه را بنيان نهاده است.

مغيرة بن سعيد، درباره خداوند قائل به تجسيم بود و سخنان غلو آميز درباره على (ع) مى‏گفت . (17) درباره او گفته اند كه بعد از وفات امام باقر (ع)، مدعى امامت شد و بعدها ادعاى نبوت نيز كرد. (18)

«بيان» از ديگر چهره‏هاى افراطگر و غالى است.

درباره وى گفته‏اند كه به الوهيت على بن ابى طالب (ع) و حسن بن على (ع) و حسين بن على (ع) و محمد بن حنفيه و سپس ابو هاشم (فرزند محمد بن حنفيه) قائل بوده، و خود را مصداق آيه

هذا بيان للناس

مى‏دانسته است. (19)

او تا بدان جا به انحراف گراييده كه براى خويش مدعى نبوت و رسالت نيز شده است. (20)

امام باقر (ع) درباره او فرمود: «خداوند لعنت كند بيان تبان (21) را، زيرا وى بر پدرم (على بن الحسين، زين العابدين عليه السلام) دروغ مى‏بست.من شهادت مى‏دهم كه پدرم (على بن الحسين) بنده صالح خدا بود. (22)

در روايتى ديگر از امام باقر (ع) اين سخن نقل شده است: خداوندا! من از مغيرة بن سعيد و بيان به درگاه تو تبرى مى‏جويم. (23)

حمزة بن عماره بربرى، از ديگر منحرفانى است كه تحت لواى اعتقاد به امامت على (ع) و ائمه، به تحريف انديشه‏ها پرداخته است.

او از اهل مدينه بود و محمد بن حنفيه را تا مرتبه الوهيت بالا برد، و گروهى از مردم مدينه و كوفه پيرو او شدند.امام باقر (ع) از او تبرى جسته و وى را لعنت كرده است. (24)

ابو منصور عجلى، افراطگر و منحرف ديگرى است كه در عصر امام باقر (ع) باافكار غلو آميز و آراى ساختگى خود، پيروانى براى خويش گرد آورد كه با نام «منصوريه» يا «كسفيه» (25) شهرت يافتند.

امام باقر (ع) ابو منصور را به طور رسمى طرد نمود، ولى وى پس از وفات آن حضرت مدعى شد كه امامت از امام باقر (ع) به وى منتقل شده است. (26)

غاليان و افترا زنندگان به ائمه، خطوط مختلفى را دنبال مى‏كرده‏اند.

برخى از آنان در پى انگيزه‏هاى سياسى، تلاش مى‏كرده اند تا امام باقر (ع) را مهدى موعود معرفى كنند.ولى امام باقر (ع) در رد آنان مى‏فرمود:

گمان مى‏كنند كه من مهدى موعودم، ولى من به پايان عمر خويش نزديكترم تا به آنچه ايشان مدعى هستند و مردم را به آنان مى‏خوانند. (27)

گروهى ديگر از اين گروهها، راه تندروى و غلو را در امر ولايت و مقام ائمه در پيش گرفته بودند كه امام باقر (ع) در رد ايشان مى‏فرمود:

اى گروه شيعيان! خط ميانه باشيد تا تندروان از تندروى خويش نادم شوند و به شما اقتدا نمايند، و جويندگان راه و حقيقت به شما ملحق گردند.

فردى از انصار به امام عرض كرد: تندروان و غاليان چه كسانى هستند؟

امام فرمود: غالى و تندرو آن كسانى هستند كه به ما اوصاف و عناوين و مقاماتى را نسبت مى‏دهند كه خودمان آن اوصاف را براى خويش قايل نشده‏ايم.آنان از ما نيستند و ما هم از ايشان نيستيم...

سپس آن حضرت چنين ادامه داد: به خدا سوگند، ما از سوى خدا برائت و آزادى مطلق به همراه نداريم، و ميان ما و خدا خويشاوندى نيست، و بر خداوند حجت و دليلى در ترك تكليف و وظايف نخواهيم داشت.ما به خداوند تقرب نمى‏جوييم، مگر به وسيله اطاعت و بندگى او.پس هر يك از شما كه مطيع خداوند باشد، ولايت و محبت ما به حال او ثمر بخش است، و كسى كه اهل معصيت باشد، ولايت ما سودى به حالش نخواهد داشت.هان، دور باشيد از گول زدن خويش وگول خوردن به وسيله غاليان! (28)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ «مارقه» به گروه خوارج اطلاق شده است، زيرا آنان از زير بار بيعت خود با على (ع) خارج شدند، و على (ع) در خطبه شقشقيه به اين جهت درباره ايشان گفت: «و مرقت اخرى» .نهج البلاغه، خطبه .3

2 ـ نساء/ .35

3 ـ احتجاج طبرسى 2/ .324

4 ـ الكافى 8/349، بحار 21/ .26

5 ـ كهف/ .39

6 ـ انسان/76، تكوير/ .81

7 ـ اعراف/ .155

8 ـ شورى/ .30

9 ـ جاثيه/ .22

10 ـ انعام/164، اسراء/15، زمر/39، فاطر/ .18

11 ـ عن ابى جعفر و ابى عبد الله (ع) قالا: إن الله ارحم بخلقه من ان يجبر خلقه على الذنوب ثم يعذبهم عليها و الله اعز من ان يريد امرا فلا يكون، قال: فسئلا (ع) هل بين الجبر و القدر منزلة ثالثة؟ قالا: نعم أوسع مما بين السماء و الارض.اصول كافى 1/باب الجبر و القدر، حديث .9

12 ـ اختيار معرفة الرجال، جزء 4/302، حديث .543

13 ـ همان، حديث/ .544

14 ـ اختيار معرفة الرجال، جزء 3/225، حديث .402

15 ـ اعراف/ .175

16 ـ تفسير العياشى 2/42، اختيار معرفة الرجال 228، حديث 406، بحار 46/ .322

17 ـ تاريخ طبرى 5/456، الكامل فى التاريخ 4/209 ـ .207

18 ـ الفصل فى الملل و الأهواء و النحل 2/14 ـ .13

19 ـ تاريخ طبرى 5/457، الكامل فى التاريخ 4/ .209

20 ـ فرق الشيعة .34

21 ـ «تبان» به معناى علاف و كاه فروش است.

22 ـ اختيار معرفة الرجال .301

23 ـ طبقات ابن سعد 5/ .237

24 ـ فرق الشيعة 28 ـ .27

25 ـ «كسفيه» ناميده شدند، چون مى‏گفتند: «ان عليا هو الكسف الساقط من السماء» .

26 ـ فرق الشيعه 38، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل 2/ .14

27 ـ سير اعلام النبلاء 4/407، تاريخ ابن عساكر 15/ .357

28 ـ اصول كافى 2/ .

"ام داوود" کیست؟

 یکی از عبادتها و دعاهای معروف که در ماه رجب به انجام آن تأکید شده، اعمال ام‏ داوود است. در کتب حدیث نقل شده، جوانی عراقی به نام داوود که اهل معرفت بود به دست منصور دوانیقی به مدت طولانی در زندان گرفتار شده بود .
فـاطـمـه، مادر داوود پسر زاده امام حسن مجتبى (ع ) و مادر رضاعى امام صادق (ع ) است که امام صادق (ع) اعـمـال پانزدهم رجب را برای رهایی پسرش از اسارت به او می آموزد .

 یکی از عبادتها و دعاهای معروف که در ماه رجب به انجام آن تأکید شده، اعمال ام‏ داوود است. در کتب حدیث نقل شده، جوانی عراقی به نام داوود که اهل معرفت بود به دست منصور دوانیقی به مدت طولانی در زندان گرفتار شده بود .

مادرش تاب و توان خود را در فراق پسر از دست داده بود، روزی به خدمت امام صادق(علیه السلام) رفت و داستان را نقل کرد و از آن حضرت چاره‏ جویی نمود. حضرت فرمود: آیا می‏دانی این ماه، ماه رجب است و دعا در آن زود به اجابت می‏رسد آنچه را که می‏گویم دقیقاً انجام ده تا فرزندت از زندان رهایی یابد.

فـاطـمـه، مادر داوود پسر زاده امام حسن مجتبى (علیه السلام ) و مادر رضاعى امام صادق (علیه السلام ) است و محدث بزرگوار على بن موسـى بن جـعـفـربـن طاووس حسنى حسينى معروف به سيد بن طاووس و متوفاى 664 هجرى، نويسنده كتاب عظيم اقبال الاعمال ام داوود، را با كنيه ام خالد ياد كرده،و او را از جده هاى صالح و مومن و شايسته خود دانسته و در باب اعمال نيمه رجب خصوصيات و شرح اعمال ام داوود را آورده است.

ابتدا سه روز، سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم رجب را روزه ‏بدار و روز پانزدهم هنگام ظهر غسل کن و 8 رکعت نماز به جا بیاور. (کیفیت نماز در مفاتیح الجنان ذکر شده به آن مراجعه کنید). همین که نماز را خواند پس از مدّت کمی پسرش آزاد شد. پس از آن ام داوود خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و پس از عرض سلام خبر رهایی پسرش را به او رساند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: منصور دوانیقی در یکی از شب‏ها جدّم علی بن ابی طالب (علیه السلام) را در خواب دید که به او هشدار داد: هرچه زودتر فرزندم داوود را آزاد کن و گرنه تو را در آتش می ‏اندازم. منصور هنگامی که آتش را در مقابل خود دید دستور داد که داوود را آزاد کنند.

گفتنی است اعـمـال نـيـمه رجب و دعاى معروف به ام داوود كه شيخ صدوق، شيخ طوسى، علامه مـجـلـسى وسيدبن طاووس آن را از نظر سند معتبر واز نظر تاثير براى رسيدن به حاجت، رفع گرفتارى ها و برطرف شدن ظلم و ستم ديگران تجربه شده و معتبر شناخته اند .

لزوم استفاده از فرصت جواني

عمر آدمي به سرعت مي‌گذرد و اگر مرحله به مرحله آن را درک نکند و در غفلت به سر ببرد ديگر عمر سپري شده به عقب باز نمي‌گردد تا گذشته را جبران کند؛ پس فرد بايد مسائل روحي و فردي خود را بشناسد تا بتواند فرصت‌هاي عمر خويش را دريابد.

در اين بخش ابتدا به شناخت مسائل و خصوصيات جوان مي‌پردازيم و اگر اين خصوصيات مثبت و خوب باشد راهکارهايي براي تقويت آن‌ها و چنان چه منفي باشد، راه‌هاي درمان آن را طبق احاديث نشان مي‌دهيم.

خودشناسي

مسأله شناخت از «خود» از اقدامات آغازين و ريشه‌اي در مسير تربيت است. انسان تا زماني که خود و ارزش خود را نشناسد قابليت و ويژگي‌هاي خويش را نيابد، ناتواني و نيازهاي خود را درک نکند نمي‌تواند در مسير تربيتي قرار گيرد.

بنابراين «خودشناسي» لازمه تربيت به سوي کمال جويي است.

به مقام برتر انساني نمي‌توان دست يافت مگر اين که واقعيت‌هاي نفساني خود را بشناسيم. اولين و نزديک ترين واقعيت زندگي، واقعيت «خود» است. در درون واقعيت «خود» است که بسياري از مسائل و حقايق بزرگ جلوه گري مي‌کند که مهم ترين اين حقايق، حقيقت «خدا» است.

پس جوان بايد بداند چه ويژگي‌هاي اخلاقي و روحي دارد تا بتواند با استفاده از آن‌ها راه هدايت را پيدا کند و در مسير صحيح تربيتي قرار گيرد.

اثرپذيري

انسان موجودي اثرپذير و آموزش پذير است و به طور غريزي و طبيعي ديده‌ها و شنيده‌ها را مي‌آموزد. اين طبيعت انساني در دوران جواني از قابليت و توانايي بيش تري برخوردار است و از آن جايي که فکر و دل جوان هنوز دچار دل مشغولي‌هاي روزگار و مسائل متنوع فردي و اجتماعي نگشته، از موقعيت بسيار مناسبي براي يادگيري بهره مند است و قلب و دل او مانند زمين آماده کشت، هر دانه را پذيرفته و مي‌پروراند. امام علي عليه السلام در وصيت خود به فرزندش امام حسن عليه السلام نوشته اند: قلب و دل جوان مانند زمين خالي از کشت است که هرچه در آن انداخته شود قبول مي‌کند. از اين رو قبل از اين که دل تو سخت و فکر تو مشغول شود، در تربيت تو سرعت گرفتم تا با تمام انديشه ات به استقبال آينده بروي.

نکات مهم در اين فرمايش امام اين است که:

1. فکر و دل جوان، بدون انتخاب و گزينش، آماده پذيرش آموزش هاست؛ پس جوان بايد بکوشد و بداند که چه آموزش هايي مي‌خواهد فرا گيرد.

2. جوان بايد زودتر بکوشد تا روح تشنه خود را از آموزش‌هاي صحيح سيراب کند.

3. جوان بايد آموزش هايي را که مي‌خواهد ياد بگيرد اولويت بندي کند و در ابتدا به آموزش‌هاي اصلي و مهم بپردازد.

4. در صورت اقدام نکردن به موقع روح جوان بر اثر مشغوليت هايي که در او پديدار مي‌شود کم تر اثرپذير مي‌شود و شايد ديگر آموزش‌ها بر قلب و دل او اثر گذار نباشد.

. آموزش‌ها بايد صحيح و بر اساس مباني اسلام باشد و گرنه موجب انحطاط جوان مي‌شود.

اثرپذيري و شخصيت

اگر بخواهيم ويژگي‌هاي جوان را طبقه بندي کنيم، اثرپذيري جايگاه اول را داراست و به موجب اثرپذيري، شخصيت فرد نيز شکل مي‌گيرد.

اثرپذيري در جواني، عنصر ذاتي و اصلي شخصيت را تشکيل مي‌دهد و در مراحل بعد اين شخصيت شکل گرفته قابليت تغيير را ندارد.

درست است که در شکل گيري شخصيت، نقش کليدي بر عهده خود فرد است اما قبل از خود فرد، محيط، تأثير خود را مي‌گذارد و جوان آن را تکميل مي‌کند و شکل شخصيت فرد نقش مي‌بندد.

تأثيرات محيط، بيش تر از تأثيراتي است که خود فرد بر روي خويش دارد؛ از اين روست که امام علي عليه السلام مي‌فرمايند:

با فرد بدکار و بدجنس دوستي و رفاقت نکن؛ چراکه طبع و خوي تو از طبع و خوي او اثر مي‌پذيرد، بدون آن که بداني.

رشد عقلي:

جسم و جان جوان در يک حرکت همه جانبه، پيوسته رو به رشد است. در پيکر پر رمز و راز جوانان هر لحظه تحولي عظيم صورت مي‌گيرد. نيروي عقل جوان، هر روز و هر شب در جايگاه متکامل تري قرار مي‌گيرد و اين تحول مبارک و پربرکت تا پايان سنين جواني ادامه دارد و در واقع يکي از شاخصه‌هاي جواني وجود همين سير تکاملي اوست.

امام علي عليه السلام مي‌فرمايند:

«رشد عقلي انسان در سالگي به حد کمال مي‌رسد و پس از آن هرگونه رشد ديگري که باشد بر اثر تجربه است».

جوانان بايد از رشد عقلي خود در زمينه‌هاي علمي و تجربي استفاده کنند و آن را ارتقا دهند.

پاک دلي و رقت قلب:

جوانان به طور طبيعي کم تر از بزرگ ترها در تاريکي‌هاي روحي و قساوت قلبي غوطه ورند و اغلب داراي دلي روشن، قلبي پاک، روحي روان و فکري جوان هستند و به همين دليل زودتر از بزرگ ترها به سوي حق و فضيلت رو مي‌آورند. اين خوي و خصلت نيکو، مايه تمايل جوان به خير و نيکي است. در ابتداي دعوت پيامبر به اسلام، پيران و بزرگان قريش ايشان را تکذيب مي‌کردند؛ اما جوانان با همين خصلت و خوي پسنديده پيامبر را ياري کردند و اولين جوان هم که دعوت ايشان را پذيرفت، امام علي عليه السلام بود.

رقت قلب جوان باعث مي‌شود که به سوي حق گرايش پيدا کند. البته امام علي عليه السلام پرورش يافته در مکتب وحي بودند و مسأله پاکي دل در ائمه اطهار، هميشگي است.

حق طلبي و فضيلت خواهي:

جوانان بر اساس فطرت پاک انساني به نداي حق و فضايل اخلاقي گرايش دارند و هميشه خواستار جهاني هستند که حق و فضيلت انساني در آن حاکم باشد. جوانان تا زماني که روح پاکشان به گناهان آلوده نشده است، همواره در پي رسيدن به فضايل انساني اند و براي رسيدن به حق تلاش مي‌کند و سختي‌ها براي رسيدن به حق براي آن‌ها معنا ندارد؛ زيرا هدفش فقط رسيدن به حق است. طبق فرمايش امام علي عليه السلام: «آن کس که مطلوب و مقصودش حق باشد، سختي بر او آسان مي‌گردد و دور براي وي نزديک مي‌شود.»

پس اگر جواني تحمل سختي براي عدالت خواهي و حق را نداشته باشد و خواهان فضيلت هم نباشد و مخالف با حق طلبي باشد، سعي نکرده که طبق فطرت انساني، خود را تربيت کند.

دين گرايي:

يکي از روحيات پر ارزش بشري که نتيجه روحيه حق طلبي و فضيلت خواهي است، «دين گرايي» مي‌باشد. اين روحيه در آغاز جواني به شدت فعال گرديده و رشد مي‌يابد و اگر بهاء و ارزشي داده نشود اين ميل سرکوب و منحرف مي‌شود.

قرآن درباره ايمان آورندگان به حضرت موسي مي‌فرمايد: در آغاز هيچ کس به موسي ايمان نياورد مگر گروهي از فرزندان قوم او، در حالي که از فرعون و اطرافيانش مي‌ترسيدند که مبادا آنان را در شکنجه قرار دهد.

دو نکته از اين آيه برداشت مي‌شود:

اولاً جوانان و فرزندان از پيشگامان در قبول دين بودند.

ثانياً جوانان با وجود ترس از شکنجه که از عواقب قبول دين بود باز هم حاضر نشدند از دين دست بردارند.

علاوه بر اين فطرت و سرنوشت، خلقت انسان بر اساس دين خواهي و خداجويي است که اين روح فطري به همراه ديگر نيروهاي بشري در زمان جواني به اوج رشد خود مي‌رسد.

شور جواني:

جوانان داراي شور و نشاط ويژه‌اي هستند و همواره دوست دارند در اجتماع تازه و نو حضور داشته باشند. در روايات به اين حس جواني «شره الشباب» گفته اند.

اسلام و تعاليم اسلامي هيچ گاه به سرکوب اين ميل نمي‌پردازد، بلکه در جايي شور و نشاط جوان را تشويق نيز مي‌کند؛ البته در جايي هم براي آن حريم‌ها قرار داده است تا اين ميل در حد تعادل خود رشد کند و فرد را از مسير حرکت صحيح باز ندارد.

امام علي عليه السلام آن قدر براي جوانان اهميت قائل مي‌شدند که وقتي با غلام جوانشان قنبر به بازار مي‌روند و دو پيراهن مي‌خرند، بهترين پيراهن را به غلام مي‌دهند. براي اين که او جوان است و شور و نشاط جواني و احساس نوگرايي در او وجود دارد. خود امام هم پيراهني را که نامرغوب تر است برمي دارند با اين که امام، خليفه مسلمين بودند و قنبر غلام ايشان. اين نشان مي‌دهد که جوان طبق تعاليم اسلام بايد زيبا و خوب بپوشد اما بايد اعتدال داشته باشد. احساس نوگرايي و نشاط جواني نبايد به خودباختگي فرهنگي سوق پيدا کند، بلکه جوان بايد در کنار شور و نشاط، هويت ملي و فرهنگي خود را حفظ کند.

بعضي جوانان با اين بهانه، انواع لباس‌هاي غربي و منحرف کننده را مي‌پوشند و فساد را در جامعه ترويج مي‌دهند، فقط به اين دليل که نوگرا هستند. طبق فرمايش امام علي عليه السلام کسي که با جهالت پيرو فرهنگ غربي است و به بهانه نوگرايي با ارزش‌هاي اسلامي مبارزه مي‌کند، بي آن که بداند، مفسد اجتماعي مي‌شود . همان طورکه حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: کم تر کسي است که خود را تشبيه گروهي کرده که از همان گروه نگشته باشد.»

اهميت خشنودي حق

در همه کارها - هر چند کار ساده‌اي مثل نشاني دادن باشد - بايد رضاي حقّ را در نظر گرفت و به آن رنگ و بوي خدايي داد. علاوه بر اين هيچ کاري را نبايد کوچک انگاشت و کم به شمار آورد. در روايت آمده است که هيچ کار خوبي را دست کم نگيريد.
آيا ما دقيق مي‌دانيم که خدا چه چيزي را بيش تر دوست دارد؟ شايد خدا نسبت به همين کار به ظاهر کوچک ما، حسّاسيّت بسيار داشته باشد و آن را بيش تر از اعمال ديگر بپسندد. از سوي ديگر هيچ کار بدي را هم نبايد دست کم انگاشت. چون ممکن است موجب غضب خدا شود. هيچ بنده‌اي از بندگان خدا را هم نبايد کوچک به حساب بياوريم؛ چون ممکن است او نزد خدا محبوب باشد.
در روايتي آمده است که خداوند به حضرت موسي (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) فرمود: «بار ديگر که براي مناجات آمدي، بدترين مخلوق مرا به همراه بياور!» موسي (عليه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسي را ببرد؟ به هرکس که مي‌انديشيد با خود مي‌گفت: شايد خدا او را دوست داشته باشد. سرانجام موسي (عليه السلام) سگي را يافت که تمام بدنش را کِرم گرفته و لاشه گنديده اش رها شده بود و بوي عفونتش رهگذران را آزار مي‌داد. با خود گفت: شايد اين منفورترين موجود نزد خدا باشد؛ اما اين مطلب به ذهنش خطور کرد که شايد خدا همين موجود را نيز دوست داشته باشد. هنگامي که به ميقات رفت، ندا رسيد: «‌اي موسي! چيزي به همراه نياوردي؟!» موسي پاسخ داد: «به هرچه نگريستم، آن را شايسته دوست داشتن تو ديدم». ندا رسيد: «اي موسي! اگر آن سگ را به همراه آورده بودي، از چشم ما مي‌افتادي!»
اگر اين خصلت، عادت و ملکه انسان شد و در قلب انسان رسوخ کرد، ديگر در برابر کسي تکبّر نمي‌ورزد. اين که برخي يک باره به همه توهين مي‌کنند، بدان دليل است که تربيت نشده اند. وقتي فردي بندگي نکند، به بندگان خدا – حتّي اگر مسلمان يا محبّ امير مؤمنان (عليه السلام) هم باشند – بي حرمتي مي‌کند. گاهي برخي افراد در برابر دين نيز مي‌ايستند، برهمه ماست که در مقابل اين افراد بايستيم؛ چون اين مسأله شوخي بردار نيست.
منبع : حديث دل سپردن، ص17، دکترآقاتهراني

چگونه سبزيجات را خشک کنيم؟

در صورتي که قصد داريد ميوه يا سبزيجات را خشک کنيد، حتماً ميوه و سبزيجات رسيده و سالم را انتخاب کنيد. جالب است بدانيد سبزيجاتي که به محض چيده شدن در صبح زود يا اول شب، فوراً خشک مي‌شوند، طعم و بوي بهتري دارند.

اگر سبزيجاتي که انتخاب مي‌کنيد کاملاً رسيده نباشند، بعد از خشک شدن رنگ و طعم خوبي نخواهند داشت. البته سبزيجات خيلي رسيده هم بعد از خشک شدن سفت مي‌شوند و نمي‌توان آن‌ها را مصرف کرد. براي خشک کردن سبزيجات ابتدا آن‌ها را در تشتي از آب سرد غوطه‌ور کنيد. آب سرد به حفظ تازگي سبزيجات کمک مي‌کند. هر بار سبزيجات خيسانده شده را از روي آب جمع‌آوري کنيد و گل و لاي ته‌نشين شده را دور بريزيد. اين کار را چند مرتبه انجام دهيد تا آب سبزيجات به طور کامل تميز شود. بعد آن‌ها را آب بکشيد. فراموش نکنيد نبايد سبزيجات براي مدت طولاني در آب خيسانده شوند؛ زيرا به راحتي املاح و ويتامين‌هاي خود را از دست مي‌دهند. بعد از شستن اجازه بدهيد سبزيجات خشک شوند. برحسب نوع آن ها، برش لازم را بدهيد. ‌قسمت‌هاي کال، کپک‌زده يا فيبردار سبزيجات را حين برش زدن جدا کنيد، چون مي‌توانند عاملي براي رشد باکتري‌ها باشند.

نکته ديگري که بايد در ذهن داشته باشيد اين که هر چه سبزيجات به قطعات ريزتري خرد شوند، سريع‌تر خشک مي‌شوند. براي خشک کردن سبزيجات 3 روش وجود دارد: خشک کردن زير نور آفتاب، خشک کردن به روش صنعتي و خشک کردن در فر. براي خشک کردن سبزيجات در فر کافي است درجه فر را روي پايين‌ترين حرارت تنظيم کنيد و هر نيم ساعت يکبار به سبزيجات، سري زده و آن را هم بزنيد. توصيه ما به شما اين است که سبزيجات را روي يک سيني مسي اکسيد نشدني يکنواخت پهن کنيد و هر چند وقت يکبار سيني را بچرخانيد تا حرارت به طور يکسان به تمامي نقاط برسد. برحسب نوع سبزي، 4 تا 12 ساعت زمان براي خشک شدن در فر نياز است. در مورد سبزيجاتي که به روش صنعتي خشک مي‌شوند لازم است قبل از استفاده، شسته‌ و در صورت نياز به مدت 2 ساعت خيسانده شوند. در نهايت ساده‌ترين روش خشک کردن سبزيجات که در خانه امکان‌پذير است، خشک کردن در هواي آزاد است. بهتر است سبزيجات را دور از نور آفتاب و در محلي سايه خشک کرد تا رنگ آن‌ها چندان تغيير‌ نکند. وقتي سبزيجات به طور کامل خشک شد، بايد آن‌ها را به ظروف پلاستيکي شيشه‌اي دربسته انتقال داد و در محيطي خشک، تاريک و خنک نگهداري کرد، مدت زماني که مي‌توان سبزيجات خشک را نگهداري کرد، به ميزان خشک شدن آن‌ها بستگي دارد. در صورتي که سبزيجات خشک در معرض نور آفتاب قرار ‌گيرند، به سرعت رنگ‌شان تغيير مي‌کند و مقدار فراواني از ويتامين A و C خود را از دست مي‌دهند. معمولاً در صورت خشک کردن صحيح و نگه داري مناسب سبزيجات خشک را مي‌توان براي مدت يک سال استفاده کرد.