طولانی ترین شب یلدا متعلق به کدام کشور است؟

 

همانطور که گفته شد طول شب در کشورهای نیمکره شمالی زمین در تاریک ترین و طولانی ترین شب سال متناسب با فاصله آنها از خط استوا متفاوت است. به طوری که طول شب در کشور دانمارک در حدود 17 ساعت، در بریتانیا 16 ساعت و 10 دقیقه، در آلمان 16 ساعت و 22 دقیقه، در ایران 14 ساعت و 16 دقیقه، و در روسیه 17 ساعت خواهد بود.
 شب یلدای ایرانی ها، علاوه بر اینکه از نظر آداب و رسوم بر روی بسیاری از فرهنگهای مختلف جهان تاثیر گذاشته بر پایه پدیده ای علمی پایه گذاری شده که بر کل کشورهای نیمکره شمالی زمین تاثیرگذار است؛ انقلاب زمستانی که آغازگر روزهای کوتاهتر و شبهای طولانی تر در این کشورها است.

"یلدا" به زبان سریانی به معنی تولد، تولد خورشید بر حاشیه تاریکی های طولانی ترین شب سال، از کودکی تا به امروز یاد آور شبی زیبا و دوست داشتنی بوده که در آن در کنار همه خوراکی های رنگارنگی که بر اساس رسوم و آداب این شب خورده می شوند، می توان در آن طولانی تر و عمیق تر از همیشه خوابید!

کنایه از طولانی بودن این شب زیبا که آیین آن در تاریخ باستان ایرانی و پارسی ریشه دارد، در اصل برگرفته از علم نجوم است. در واقع این شب در پی وقوع پدیده ای نجومی به نام انقلاب زمستانی به عنوان طولانی ترین شب سال نامگذاری شده است. آخرین روز ماه آذر و اواسط ماه دسامبر زمانی است که نیمکره شمالی زمین به فصل زمستان و نیمکره جنوبی زمین به فصل تابستان خوشامد می گویند.

آغاز تابستان در نیمکره جنوبی همزمان خواهد بود با طولانی ترین روز در این نیمکره و طولانی ترین شب در نیمکره شمالی که زمستان را به خانه خود راه داده است.


دلیل نجومی شکل گیری این دو فصل متضاد در دو نیمکره زمین، در اصل وجود اختلاف زاویه میان محور دوران زمین به دور خود با محور دوران زمین نسبت به خورشید است که اختلافی 23.5 درجه ای را به وجود آورده است.

به این شکل با آغاز انقلاب زمستانی، زاویه تابش خورشید نسبت به نیمکره شمالی زمین کوتاهتر خواهد شد و با دورتر شدن از خط استوا مدت زمان آغاز غروب خورشید آخرین روز پاییز و طلوع خورشید اولین روز زمستان کمی طولانی تر از همیشه خواهد شد، به شکلی که این شب به عنوان طولانی ترین شب سال شناخته می شود.

طول شب در شب یلدای امسال تهران در حدود 14 ساعت و 17 دقیقه خواهد بود، یعنی یک دقیقه طولانی تر از شب قبلش!

همانطور که گفته شد طول شب در کشورهای نیمکره شمالی زمین در تاریک ترین و طولانی ترین شب سال متناسب با فاصله آنها از خط استوا متفاوت است. به طوری که طول شب در کشور دانمارک در حدود 17 ساعت، در بریتانیا 16 ساعت و 10 دقیقه، در آلمان 16 ساعت و 22 دقیقه، در ایران 14 ساعت و 16 دقیقه، و در روسیه 17 ساعت خواهد بود.

همچنین مردم کشور فنلاند در این شب یلدا برای خوابیدن 18 ساعت و 12 دقیقه، در نروژ 18 ساعت و 9 دقیقه و در سوئد در حدود 17 ساعت و 57 دقیقه فرصت خواهند داشت.

می توان گفت طولانی ترین شب در یکی از شمالی ترین مناطق جهان یعنی گرینلند و پس از آن ایسلند آغاز خواهد شد، طول شب در این دو منطقه کمابیش 19 ساعت و 54 دقیقه خواهد بود.

ردیف نام کشور طول شب یلدا
1 ایران  14 ساعت و 17 دقیقه
2 دانمارک 17 ساعت
3 بریتانیا 16 ساعت و 10 دقیقه
4 آلمان 16 ساعت و 22 دقیقه
5 روسیه 17 ساعت
6

فنلاند

18 ساعت و 12 دقیقه
7 نروژ 18 ساعت و 9 دقیقه
8 سوئد  17 ساعت و 57 دقیقه
9 ایسلند 19 ساعت و 54 دقیقه

نکته جالب توجه دیگر در مورد شب یلدای امسال، همانطور که در بالا نیز اشاره شد تاریک بودن استعاره ای آن نیز هست زیرا ساعاتی پیش در کشورهایی مانند بریتانیا و ایرلند مردم شاهد ماه گرفتگی کاملی بودند که همزمان بودن تقریبی آن با آغاز انقلاب زمستانی پدیده ای نادر و کمیاب به شمار می رود.

 

سرنوشت عمرسعد بعد از واقعه كربلا

يكي از كساني كه نزد مختار داراي موقعيت خاصي بود و مختار او را به خاطر قرابت و نزديكي او با اميرالمؤمنين(ع) گرامي مي داشت «عبدالله بن جعده بن هبيره» بود.

عمربن سعد نزد عبدالله بن جعده آمد و به او گفت: «براي من از مختار امان بگير!» عبدالله وساطت كرد! و مختار اين امان نامه را براي او نوشت: «اين امان نامه اي است از مختار بن ابي عبيد براي عمربن سعد بن ابي وقاص، تو در امان هستي به امان خدا، خودت و مالت و اهل و فرزندانت و تو به خاطر آنچه كرده اي، تا زماني كه اطاعت كني و در خانه و شهر و نزد اهلت بماني و حادثه اي به وجود نياوري در امان خواهي بود.»

پس از آن، مأموران مختار و پيروان آل محمد(ص) و ديگران، او را مي ديدند و مزاحم او نمي شدند و گروهي بر اين امان نامه شهادت دادند و مختار هم عهد و پيمان بسته بود كه به اين امان نامه وفادار باشد، مگر اين كه عمر بن سعد حادثه اي بيافريند و خدا را بر اين امر گواه گرفت.

مختار روزي به يارانش گفت: «فردا مردي را خواهم كشت كه داراي اين نشانه هاست: قدم هايي بزرگ، چشمان او در گودي فرورفته و ابروانش به هم چسبيده و كشته شدن او، مومنان و فرشتگان مقرب را شاد و خوشحال مي كند.»

«هيثم بن اسود نخعي» نزد مختار بود، از آن نشانه ها دانست كه مقصود او، عمر بن سعد است، به منزل آمد و فرزندش «عريان» را طلب كرد و او را نزد عمربن سعد فرستاد تا وي را از تصميم مختار آگاه كند و به او بگويد كه: «از خودت مواظبت كن.»

عمربن سعد گفت: «خدا پدرت را جزاي خير دهد! كه شرط برادري را به جاي آوردي، ولي مختار بعد از امان نامه اي كه به من داده است چگونه مي تواند كه با من چنين كند؟!»

از اين رو هنگامي كه شب شد از منزلش بيرون رفت و غلامش را از تصميمي كه مختار درباره او گرفته و همچنين از امان نامه مختار آگاه كرد.

غلامش به او گفت: «مختار با تو شرط كرده است كه تو كاري انجام ندهي چه حادثه اي بالاتر از اين كه تو، خانه و اهل خود را رها كرده و به اينجا آمده اي! هم اكنون بازگرد و بهانه اي براي نقض آن امان نامه به دست مختار نده.»
عمربن سعد نيز بازگشت. خبر رفتن عمر سعد را به مختار رساندند، مختار گفت: «مرا برگردن او زنجير و سلسله اي است كه او را دوباره بازگرداند.» صبح روز بعد مختار «ابوعمره» را فرستاد و به او فرمان داد كه عمربن سعد را بياورد، ابوعمره بر عمربن سعد وارد شد و به او گفت: «امير را اجابت كن.»

عمر برخاست ولي از فرط اضطراب و رعب و وحشت، قدم بر روي لباس هايش گذاشت و لغزيد، ابوعمره با شمشير به او حمله كرد و او را از پاي درآورد و به هلاكت رساند و سر او را در دامن قبايش گذارده و آورد و نزد مختار گذاشت.
مختار به «حفص» پسر عمر بن سعد كه نزد وي بود رو كرد و گفت: «اين سر را مي شناسي؟» حفص گفت: «انا لله و انا اليه راجعون» و در ادامه گفت: «آري و بعد از او خيري در زندگي نيست.»

مختار گفت: «راست گفتي تو نيز بعد از او زنده نخواهي بود، حفص را به پدرش ملحق كنيد.» پس حفص را نيز كشتند و سر او را نزد عمر بن سعد گذاشتند.

سپس مختار گفت: «عمر بن سعد را به جاي حسين(ع) و حفص فرزند او رابه جاي علي بن الحسين (علي اكبر) كشتم، اما اين دو هرگز قابل مقايسه و برابري با آن دو نخواهند بود. به خدا سوگند اگر من سه چهارم قريش را به هلاكت برسانم برابر ارزش انگشتي از انگشتان حسين(ع) نخواهد بود.»(1)

لازم به يادآوري است كه علت شتاب مختار در كشتن عمربن سعد اين بود كه يزيدبن شراحيل انصاري نزد محمدبن حنفيه آمد و بر او سلام كرد و بين آنها سخناني رد و بدل شد تا اين كه صحبت از مختار به ميان آمد، محمدبن حنفيه گفت: «مختار مي پندارد كه شيعه ماست در حالي كه قاتلان حسين(ع) با وي همنشيني مي كنند.» يزيدبن شراحيل چون به كوفه بازگشت، نزد مختار آمد و او را از آنچه محمدبن حنفيه گفته بود آگاه كرد، به اين دليل مختار تصميم بر كشتن عمربن سعد گرفت.(2)

مختار سر عمربن سعد و پسرش حفص را براي محمدبن حنفيه فرستاد و اين نامه را براي او نوشت: «بسم الله الرحمن الرحيم، براي مهدي(3) محمدبن علي، اين نامه از مختاربن ابي عبيد، سلام بر تو اين مهدي، من خدا را حمد مي كنم، آن خدايي كه شريكي ندارد اما بعد، خدا مرا عذابي براي دشمنان شما قرار داده است، دشمنان شما برخي اسير و گروهي متواري و فراري و دسته اي كشته و بعضي رانده شده اند، پس خدا را حمد مي كنم كه قاتلان (خاندان) شما را كشت و ياوران شما را ياري كرد. من سر عمر بن سعد و فرزندش را نزد تو فرستادم و بر هر كسي از قاتلان حسين(ع) و اهل بيتش كه دست يافتم او را كشتم و خدا از انتقام گرفتن از باقيمانده آنان ناتوان نيست و من تا زماني كه بر روي زمين از آنها كسي باشد آنها را رها نمي كنم پس نظر و رأي خودت را براي من بنويس تا من از شما پيروي كرده و بر آن باشم، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد.»(4)

سپس مختار هر كه را كه گفتند او از قاتلان حسين(ع) و پيروان او و دشمنان حسين(ع) است به هلاكت رساند و به آتش كشيد و خانه آن را كه فرار كرده بود خراب كرد.(5)

پي نوشت ها:
1- تجارب الامم، ج 2، ص 151
2- كامل ابن اثير، ج 4، ص 241
3- در وجه تسميه محمدبن حنفيه به مهدي بعضي گفته اند كه مختار، ايشان را امام واجب الاطاعه و مهدي امت مي ناميد. (تاريخ طبري، ج 7، ص 40)
4- تجارت الامم ج 2 ص 153
5- سرنوشت قاتلان شهداي كربلا- عباسعلي كامرانيان

نحوه تدفین امام حسین (ع)

گفتاری تازه از آیت الله جوادی آملی - ویژه شهادت امام سجاد(ع)

...جریان سیّدالشهداء نه تنها در قبر بی‌نظیر بود، در حال جان دادن هم بی‌نظیر بود. در حال جان دادن هم که شنیده‌اید؛ چون آنجا هم مستحب است، یا جزء آداب احتضار است که اگر کسی مُحتضر است، در حال جان دادن است؛ کسی دست به سینه‌اش نگذارد. این محتضر است، بالأخره در کشاکش مرگ است؛ گفتند: دست به سینه‌اش نگذارید، بگذارید آسان جان بدهد. خانواده‌های شاهد، بدانند فرزندان‌شان برای یک همچنین امامی رفتند؛ با او محشورند!

وجود مبارک أبی عبدالله(ع) که در قتلگاه تمام قسمت‌های چشمان مطهرش را خون گرفت، چشمان مطهرش بسته بود؛ دید این سینه سنگین شده؛ فرمود: کیستی؟ هر که هستی بدان، جای بلندی نشسته‌ای.

«لَقَدِ ارْتَقَیتَ مُرتَقاً عَظیماً طالَما قَبَّلَهُ رَسُول الله...» (ناسخ التواریخ / ج2 / ص 390) هر که هستی، بدان اینجا خیلی بلند است. اینجا را پیغمبر مکرر می‌بوسید. دیگران می‌دیدند وجود مبارک پیغمبر این دکمه‌ها را باز می‌کند، از یقه تا این قسمت سینه را مکرر می‌بوسد. نمی‌دانستند رازش چیست! چه اینکه لبان مطهر أبی عبدالله را هم می‌بوسد، نمی‌دانستند که رازش چیست!

وجود مبارک امام سجاد (ع) شبی که آمدند تا بدن شهدای کربلا را دفن کنند، همه را معرفی کرد، دستور داد همه آن ابدان را بیاورند پائین پای وجود مبارک سیّدالشهداء(ع)؛ با کمک‌ بنی اسد آن ابدان دفن می‌شدند.

نوبت به 2 تا بدن که رسید،‌ شخصاً این بدن‌ها را دفن کرد و به اینها اجازه نداد. یکی بدن مبارک قمر بنی هاشم بود، چون به عمویش خیلی اظهار ارادت می‌کرد. در «الأمالی لِلصدوق» صفحه 463 آمده است «إنَّ لِعَمِیَّ العَباسْ دَرَجَهً یَغبِطُهُ بِهَا جَمیعُ الشُّهَداء یُومَ القِیامَه ...» خیلی به عمویش احترام می‌کرد.

حالا از مقامات قمر بنی هاشم چه خبر داشت، ما اطلاعی نداریم. خُب او کسی است که بالأخره هم وجود مبارک سیّدالشهداء به قمر بنی هاشم فرمود: من به فدای تو، اِرکَبْ بِنَفسِی اَنتْ ... هم امام صادق(ع) درباره او یک زیارت عظیمی دارد، هم امام سجاد این حرف را زد. با این 2 تا بدن یک کار اختصاصی کرد؛ که شخصاً وارد قبر شد، این بدن‌ها را شخصاً به قبر برد و شخصاً دفن کرد. و اگر می‌گفتند‌:‌ شما به تنهائی چگونه این بدن را دفن می کنید، می فرمود: إنَّ مَعِیَ مَنْ یُعینُنِی؛ با من کسانی هستند که من را کمک کنند.

جزء آداب دفن این است که وقتی مرده را در قبر گذاشتند، این کفن را از صورتش باز می‌کنند، این صورت را روی خاک می‌گذارند، 2 ـ 3 بار این جمله را با خدای سبحان می‌گویند: عَفوَکَ، عَفوَکَ، عَفوَکْ. حالا وجود مبارک امام سجاد(ع) بدن مطهر سیّدالشهداء(ع) را به قبر سپرد. می‌خواهد کفن از صورتش بردارد، صورت مطهرش را روی خاک بگذارد، بگوید: عَفوَکَ، عَفوَکَ! هیچ مصیبتی به اندازه مصیبت امام سجاد(ع) نیست؛ با این بدن چه کرد...

در شام وقتی از امام سجاد(ع) سئوال کردند در این جریان و در این جنگ چه کسی پیروز شد، فرمود: ما. با اینکه حضرت را با زنجیر اسارت وارد شام کرده‌اند، فرمود: «ما رفتیم، و دین را آزاد کردیم. مردم فهمیدند اسلام یعنی چه، قرآن یعنی چه، سنّت یعنی چه؛‌ و ... همه این امور را آزاد کردیم و برگشتیم؛ إذا اَرَدْتَ اَنْ تَعرِ‏فَ مَنْ غَلَبْ فَإذا دَخَلَ وَقتُ الصَّلاه فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ.»

جریان کربلا سالیان متمادی ذکرش،‌ روضه خوانی‌اش، عرض ادب به پیشگاه سالار شهیدان قَدغن بود، تا عصر عباسی‌ها هم همین طور بود؛ بعدها کم کم رواج پیدا کرد. آنوقت همین امام سجاد(ع) برای اینکه این نام را حفظ بکند؛ از هر فرصتی برای احیای نام کربلا استفاده می‌کرد. آب می‌آوردند برای وضو، حضرت متأثر می‌شد؛ گاهی هم اشک می‌ریخت. گوسفند ذبح شده‌ای را می‌دید، متأثر می‌شد. نام غریب یا مظلومی را می‌شنید، متأثر می‌شد؛ در بسیاری از موارد اشک می‌ریخت و با این اشک کربلا را نگه داشت. با این مرثیه خوانی و نوحه خوانی و عزاداری بسیاری از ائمه (ع) جریان کربلا را زنده نگه داشتند.

وجود مبارک امام پنجم، امام باقر (ع) وصیت کرده بود که بخشی از مال مرا وقف کنید، لِنَوادِبَ تَندُبُنِی بِمِنَی عَشرْ سِنینْ فرمود: زائران، حاجیان؛ وقتی اعمالشان را انجام دادند، در منا یک فراغتی دارند. یک دو یا سه شبی که آنجا هستند؛ شب یازدهم و شب دوازدهم را هستند، برخی‌ها هم ممکن است تا شب سیزدهم باشند. این دو شب را یک فراغتی دارند، برنامه‌ای ندارند، فقط بیتوته است. اینها آماده‌اند برای شنیدن؛ قبلاً در جاهلیّت وقتی کارهایشان تمام می‌شد در مِنا، به مفاخر قوم و تبار و نِیای خودشان می‌پرداختند، اسلام که آمد، گفت: این حرف‌ها را بردارید، مفاخر قرآن و انبیاء و اولیاء را بازگو کنید، آنها فخر نیست.

وجود مبارک امام باقر (ع) فرمود: مالی را من وقف کردم، 10 سال در منا برای من عزاداری کنید... یعنی نام خاندان عصمت و طهارت را، هدف، برنامه و انگیزه و هدایت های ائمه(ع) را، علوم و معارف دین را 10 سال برای مردم منتقل بکنید که کم کم این آثار بماند.

برای همین ائمه (ع) اصرار داشتند که اگر کسی این نام را احیاء کند، قدمی که به طرف مراسم عزای سالار شهیدان می‌رود، مخصوصاً آن وقت؛ و در همه اعصار، این برکت را دارد که این نام زنده می‌شود. انسان با حضور در محافل حسینی (ع) معنای اسلام را، معنای قرآن را، معنای سنّت را، معنای اسیر و امیر را، معنای مصادره شدن دین را کاملاً می‌فهمد. آن وقت وظیفة خود را در برابر این امور کاملاً می شناسد.

امان نامه شمر براي حضرت عباس (ع)


1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد. 

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .(1) 

2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت. 

شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!(2) 

3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟ 

حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.(3) 

حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی. 

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.(4)
چهار حادثه مهم شب عاشورا 

1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش. 

محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.(5) 

2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
 
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.(6) 

3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.(7) 

4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.(8) 
-----------------------------------------------------------------------
21. همان، ج2، ص89.
22. انساب الاشراف، ج3، ص184.
23. الملهوف، ص38.
24. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص91.
25. الملهوف، ص39.
26. نفس المهموم، ص230.
27. الامام الحسین و اصحابه، ص257.
28. امالی شیخ صدوق، مجلس30.

مختار با شمر ابن ذی‌الجوشن چه کرد؟

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌کرد.»

براى شمربن ذى الجوشن اسم‏هاى دیگرى چون اوس یا شرحبیل نیز ذکر شده است. او را ذى الجوشن، صاحب زره و جوشن مى‏گفتند زیرا سینه او برآمده بود و همانند سپرى بسته شده نشان مى‏داد. او نخست از یاران على علیه‏السلام در جنگ صفین و از فرماندهان شجاع و نامدار کوفه بود که در کنار حسن (ع) و حسین (ع) در رکاب امام علیهم‏السلام حاضر بوده است اما سرشت ناپاک او به خاطر عمل زشت مادرش بر محیط و آداب الهى و اجتماعى چیره شد و سرانجام در لشکر عبیداللّه بن زیاد قرار گرفت.

روزى مادر شمر که زن بزچرانى بود و در بیابان به کار خود مشغول بود، از چوپانى که از کنار او مى‏گذشت، تقاضاى آب کرد تا با آن رفع عطش کند. چوپان تقاضاى شیطانى خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد از این رو امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا خطاب به او فرمود: «یابن راعیة المِعْزى»؛ اى پسر زن بزچران!

این فرد جنایتکار شماره یک کربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد کـه او را هـر کجا رفته اسـت، پـیـدا کـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش کوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود.

در کتاب تاریخ طبری جلد ششم صفحه 53 آمده است: «مـسـلم ضـبـائى که هم قبیله شمر بود، مى‌گوید: «ما فرار کردیم و خود را به محلى در مسیر کـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیکى آن محل، دهکده کوچکى به نام کلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در کنار تپّه‌اى مخفى شدیم که توسط یک روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود که ماموران مختار ما را محاصره کردند. شمر را دیدم که جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس (بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اکبر شنیدم و کسى فریاد زد خداوند، خبیثى را کشت».

در جلد ششم تاریخ طبری صفحه 338 نیز به نقل از شیـخ طوسى(ره) آمده است: «شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌کرد.»

همچنین در همین کتاب و در همان جلد در صفحه 374 امده است: «عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به هلاکت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شکر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه کـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد».

گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا براساس مقاتل

 گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا با ترکیب اوقات شرعی کربلا با متن مقاتل.
طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی می شود 21 مهر سال 59 شمسی. تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند. ما اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می تواند داشته باشد) را استخراج کرده ایم و روایات مقتل نگراها را با این ساعتها تنظیم کرده ایم.
 
5:47 اذان صبح
امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»
آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بع از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.
 
حدود 6
امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.
 
7:06 طلوع آفتاب
کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان  را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما درو است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.
 
حدود 8
بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند.
بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.
 
حدود 9
روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده  شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)
 
حدود 10
بعد از تیراندازی یسار غلام زیادین آبیه و سالم غلام این زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.
 
بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه امام حسین(ع) حمله کرد؛ امام حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام (ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده
 
اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.
گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.
 
حدود 11
بعد از این جملات امام دستور تک تک به میدان رفتن را داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند. نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای کشته شدن با هم مسابقه داشتند. بعضی «در مقابل نگاه امام (ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد. پیرمرد زاهد. بربربود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب  بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است.» یک برا هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.

12:50 اذان ظهر
حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت بکی برود با عمر سعد مذاکره و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی شود.» حبیب به او گفت «ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام (ع)  از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»
 
امام (ع) نماز را شکسته و به قاعده «نماز خوف» خواند. گروهی از اصحاب به امام (ع) اقتدا کردند و بقیه به جنگ پرداختند زهیر و سعیدبن عبدالله حنفی خودشان را سپر امام کردند. سعید بن عبدالله 13 تیر و نیزه خورد و به شهادت رسید. در آخرین نفس از امام پرسید؟ «آیا وفا کردم؟»
 
حدود 13
30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر.
بعد از کشته شدن اصحاب نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. این عبدالله بن مسلم. به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد . شهادت او بر جوانان بنی هاشم خوانده است. ابن عبدالله بن مسلم. به طرز ناجونمردانه ای شهید شد. هاشم گران آمد . دسته جمعی سوار شدند وب ه دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»
 
حدود 14
28 نفر از مردان بنی هاشم کشته شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان باقی عموهای پیامبر. یکی از کشتگان نوه ابولهب بود.
 
عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در محاصره کشته شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»
 
حدود 15
 امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او (یعقوبی می گوید: در همان روز به دنیا آمده بود اما بقیه چنین نمی گویند) توسط تیر حرمله کشته شد. امام (ع)  رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا اگر نصرتت را از ما دریغ  کردی. این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»
 
امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام (ع) بر پیکر مبارکش جای 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر شمرده شد.
 
امام (ع)در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. اهل حرم از صدای ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) دوید و به طرف مام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی  زمین را از ایشان بگیر!»

16:06 اذان عصر
وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان  به زمین می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه  می کنی؟» گوید: اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»
 
حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)
بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.
غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.
یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و کشته می شود.
ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر  امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.
 
18:49 اذان مغرب
کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است.
داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»
 
آنها چندنفر بودند؟
معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب). 
 
یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده. 
 
احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته. 
 
احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر)ص( فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.

شب عاشورا چه گذشت؟

همین که شب عاشورا نزدیک شد حضرت امام حسین علیه السلام اصحاب خود را جمع کرد.

 حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرموده که من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می‌فرماید، شنیدم که با اصحاب خود گفت:

اَثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ تا آخر خطبه که حاصلش به فارسی اینست: ثنا می‌کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها و حمد می‌کنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود.

پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب که خواهید کوچ دهید و اکنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو که خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.

چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر عرض کردند: برای چه این کار کنیم آیابرای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند هرگز نگذارد که ما اینکار ناشایسته را دیدار کنیم.

و اول کسی که به این کلام ابتدا کرد عباس بن علی علیه السلام بود پس از آن سایرین متابعت او کردند و بدین منوال سخن گفتند.

پس آن حضرت رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل شما را کافی است زیاده بر این مصیبت مجوئید من شما را رخصت دادم هر کجا خواهید بروید. عرض کردند سبحان الله مردم با ما چه گویند و ما به جواب چه بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعم خود برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری در نصرت او بکار بریم، نه بخدا سوگند ما چنین کار ناشایسته‌ نخواهیم کرد بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا کنیم و با دشمن تو قتال کنیم تا بر ما همان آید که بر شما آید، خداوند قبیح کند زندگانی را که بعد از تو خواهیم.

این وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض کرد یابن رسول الله آیا ما آن کس باشیم که دست از تو بازداریم پس به کدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق ترا عذر بخواهیم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشیر در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه خواهم کرد، سوگند با خدای که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم به خدا سوگند که من در مقام یاری تو به مرتبه‌ای می‌باشم که اگر بدانم کشته می‌شوم آنگاه مرا زنده کنند و بکشند و بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند و این کردار را هفتاد مرتبه با من بجای آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهی که مرگ را در خدمت تو ملاقات کنم، و چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آنکه یک شهادت بیش نیست و پس از مرگ آن کرامت جاودانه و سعادت ابدیه است.

پس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند که من دوست دارم که کشته شوم آنگاه زنده گردم پس کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در ازای آن خدای متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان این جوانان اهل بیت تو و هر یک از اصحاب آن جناب بدین منوال شبیه به یکدیگر با آن حضرت سخن می گفتند و زبان حال هر یک از ایشان این بود:

مملوک این جنابم و محتاج این درم
این مهر بر که افکنم آندل کجا برم

شاها من اربعرش رسانم سریرفضل
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر

پس حضرت همگی را دعای خیر فرمود.

و علامه مجلسی ره نقل کرده که در آن وقت جاهای ایشان را در بهشت به ایشان نمود و حور و قصور و نعیم خود را مشاهده کردند و بر یقین ایشان بیفزود و از این جهت احساس الم نیزه و شمشیر و تیز نمی‌کردند و در تقدیم شهادت تعجیل می‌نمودند.

و سید بن طاوس روایت کرده که در این وقت محمد بن بشیرالحضرمی را خبر دادند که پسرت را در سرحد مملکت ری اسیر گرفتند، گفت عوض جان او و جان خود را از آفریننده جانها می‌گیرم و من دوست ندارم که او را اسیر کنند و من پس از او زنده و باقی بمانم. چون حضرت کلام او را شنید فرمود خدا ترا رحمت کند من بیعت خویش را از تو برداشتم برو و فرزند خود را از اسیری برهان، محمد گفت مرا جانوران درنده زنده بردرند و طعمه خود کنند اگر از خدمت تو دور شوم پس حضرت فرمود: ای جامه‌های برد را بده به فرزندت تا اعانت جوید به آنها در رهانیدن برادرش، یعنی فدیة برادر خود کند، پس پنج جامه برد او را عطا کرد که هزار دینار بها داشت.

شیخ مفید ره فرموده که آن حضرت پس از مکالمه با اصحاب به خیمه خود انتقال فرمود و جناب علی بن الحسین علیهماالسلام حدیث کرده: در آن شبی که پدرم در صباح آن شهید شد من به حالت مرض نشسته بودم و عمه‌ام زینب پرستاری من می‌کرد که ناگاه دیدم پدرم کناره گرفت و به خیمه خود رفت و با آن جناب ود جون آزاد کردة ابوذر و شمشیر آن حضرت را اصلاح می‌نمود و پدرم این اشعار را قرائت می‌فرمود:

کَمْ لَکِ بِالاشْراق وَالاَصلِ
وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بالْبَدیلِ
وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٌ سَبیلٍ

یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ
مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ
و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ

چون من این اشعار محنت آثار را از آن حضرت شنیدم دانستم که بلیه نازل شده است و آن سرور تن به شهادت داده است به این سبب گریه در گلوی من گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نکردم و لکن عمه‌ام زینب چون این کلمات شنید خویشتن داری نتوانست، چه زنها را حالت رقت و جزع بیشتر است، پس برخاست و بیخودانه جانب آن حضرت شتافت و گفت واثکلاه کاش مرگ مرا نابود ساختی و این زندگانی از من بپرداختی، این وقت زمانی را ماند که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، چه ای برادر تو جانشین گذشتگانی و فریادرس بقیه آنهائی حضرت به جانب او نظر کرد و فرمود ای خواهر نگران باش که شیطان حلم ترا نرباید و اشک در چشمهای مبارکش بگشت و به این مثل عرب تمثل جست لَوْ تُرِکَ الْقَطانامَ.

یعنی اگر صیاد مرغ قطا را به حال خود گذاشتی آن حیوان در آشیانه خخود شاد بخفتی، زینت خاتون سلام الله علیها گفت:

یا ویلتاه که این بیشتر دل ما را مجروح می‌گرداند که راه چاره از تو منقطع گردیده و به ضرورت شربت ناگوار مرگ می‌نوشی و ما را غریب و بیکس و تنها در میان اهل نفاق و شقاق می‌گذاری، پس لطمه بر صورت خود زد و دست بر گریبان خود را چاک نمود و بر روی افتاد و غش کرد. پس حضرت به سوی او برخاست و آب به صورت او بپاشید تا بهوش آمد پس او را به این کلمات تسلیم داد فرمود ای خواهر بپرهیز از خدا و شکیبائی کن به صبر، و بدانکه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاکت است جز ذات خداوندی که خلق فرموده به قدرت خلایق را و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند ایشان را و اوست فرد یگانه. جد و پدر و مادر و برادر من بهتر از من بودند و هر یک از دنیا را وداع نمودند، و از برای من و برای هر مسلمی است که اقتدا و تأسی کند بر رسول خدا «ص» و به امثال این حکایات زینب را تسلی داد پس از آن فرمود ای خواهر من ترا قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل کنی، وقتی که من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک مزنی و چهره خویش را بناخن مخراشی و از برای شهادت من بویل و ثبور فریاد نکنی، پس حضرت سجاد علیه السلام فرمود پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشانید انتهی.

و روایت شده که حضرت امام حسین علیه السلام در آن شب فرمود که خیمه‌های حرم را متصل به یکدیگر برپا کردند و بر دور آنها خندقی حفر کردند و از هیزم پر نمودند که جنگ از یک طرف باشد و حضرت علی اکبر علیه السلام را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب با نهایت خوف و بیم آوردند پس اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید که آخر توشه شما است و وضو بسازید و غسل کنید و جامه‌های خود را بشوئید که کفنهای شما خواهد بود، و تمام آن شب را به عبادت و دعا و تلاوت و تضرع و مناجات بسر آوردند و صدای تلاوت و عبادت از عسکر سعادت اثر آن نور دیدة ‌خیر البشر بلند بود.

و روایت شده که در آن شب سی و دو نفر از لشکر عمر بداختر به عسکر آن حضرت ملحق شدند و سعادت ملازمت آن حضرت را اختیار کردند و در هنگام سحر آن امام مطهر برای تهیه سفر آخرت فرمود که نوره برای آن حضرت ساختند در ظرفی که مشگ در آن بسیار بود و در خیمه مخصوصی درآمده مشغول نوره کشیدن شدند و در آن وقت بریربن خضیر همدانی و عبدالرحمن بن عبدربه انصاری بر در خیمه محترمه ایستاده بودند و منتظر بودند که چون آن سرور فارغ شود ایشان نوره بکشند، بریر در آن وقت با عبدالرحمن مضاحکه و مطایبه می‌نمود عبدالرحمن گفت ای بریر این هنگام مطایبه نیست، بریر گفت قوم من می‌دانند که من هرگز در جوانی و پیری مایل به لهو و لعب نبوده‌ام و در این حالت شادی می‌کنم به سبب آنکه می‌دانم که شهید خواهم شد و بعد از شهادت حوریان بهشت را در بر خواهم کشید و به نعیم آخرت متنعم خواهم گردید.

فوايد خواندن زيارت عاشورا

شب دهم شب محرم، شب عاشوراست و براي اين شب دعا و نمازهاي بسيار با فضيلت‌هاي بسيار نقل کرده‌اند. خواندن زيارت عاشورا از جمله دعاهايي كه بر خواند آن تاكيد فراواني شده است.

به گزارش ايسنا در فوايد خواندن زيارت عاشورا رواياتي است از جمله اين‌كه آمده است: در نجم ثاقب در ذيل حكايت تشرف جناب حاج سيد احمد رشتى به ملاقات امام عصر ارواحنا فداه در سفر حج و فرمايش آن حضرت به او كه چرا شما عاشورا نمى‌‏خوانيد عاشورا عاشورا عاشورا و آن حكايت را ما إن‌شاءالله بعد از زيارت جامعه كبيره نقل خواهيم كرد.

شيخ ما ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده: اما زيارت عاشورا پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشاى و املاى معصومى باشد هر چند كه از قلوب مطهره ايشان چيزى جز آن‌چه از عالم بالا به آن‌جا رسد بيرون نيايد بلكه از سنخ احاديث قدسيه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلت عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلى الله عليه و آله رسيده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز يا كمتر در قضاى حاجات و نيل مقاصد و دفع اعادى بى‌‏نظير و لكن احسن فوايد آن كه از مواظبت آن به دست آمده فايده ‏اى است كه در كتاب دارالسلام ذكر كردم و اجمال آن آن‌كه ثقه صالح متقى حاج ملا حسن يزدى كه از نيكان مجاورين نجف اشرف است و پيوسته مشغول عبادت و زيارت نقل كرد.

از ثقه امين حاج محمد على يزدى كه مرد فاضل صالحى بود در يزد كه دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج يزد كه در آن جماعتى از صلحا مدفونند و معروف است به مزار به سر مى ‏برد و او را همسايه ‏اى بود كه در كودكى با هم بزرگ شده و در نزد يك معلم مى ‏رفتند تا آنكه بزرگ شد و شغل عشارى پيش گرفت تا آنكه مرد و در همان مقبره نزديك محلى كه آن مرد صالح بيتوته مى ‏كرد دفن كردند پس او را در خواب ديد پس از گذشتن كمتر از ماهى كه در هيات نيكويى است پس به نزد او رفت و گفت من مى‌‏دانم مبدا و منتهاى كار تو و ظاهر و باطن ترا و نبودى از آن‌ها كه احتمال رود نيكى در باطن ايشان و شغل تو مقتضى نبود جز عذاب را پس به كدام عمل به اين مقام رسيدى ؟

گفت: چنان است كه گفتى و من در اشد عذاب بودم از روز وفات تا ديروز كه زوجه استاد اشرف حداد فوت شد و در اين مكان او را دفن كردند و اشاره كرد به موضعى كه قريب صد ذرع از او دور بود و در شب وفات او حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام سه مرتبه او را زيارت كرد و در مرتبه سوم امر فرمود به رفع عذاب از اين مقبره پس حالت ما نيكو شد و در سعه و نعمت افتاديم پس از خواب متحيرانه بيدار شد و حداد را نمى ‏شناخت و محله او را نمى ‏دانست پس در بازار حدادان از او تفحص كرد و او را پيدا نمود از او پرسيد براى تو زوجه ‏اى بود؟

گفت: آرى ديروز وفات كرد و او را در فلان مكان و همان موضع را اسم برد دفن كردم.

گفت: او به زيارت ابى‌عبد الله عليه السلام رفته بود؟

گفت: نه.

گفت ذكر مصايب او مى‌‏كرد؟

گفت: نه.

گفت: مجلس تعزيه‌‏دارى داشت؟

گفت: نه.

آنگاه پرسيد: چه مى‏‌جويى؟

خواب را نقل كرد.

گفت: آن زن مواظبت داشت به زيارت عاشورا.

متن زيارت به همراه ترجمه فارسي

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‏

(السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ‏ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِين، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ ؛ السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ

يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ‏ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ‏ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ‏ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ‏ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ (مِنْ) أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ‏.

يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً (شَمِراً) وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي‏ ، لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي (بِكَ) أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏.

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ‏ وَ بِالْبَرَاءَةِ (مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ‏ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ) مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ‏ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ‏ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ‏ ، إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ‏ ، فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ‏ ، أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏ وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي (ثَارَكُمْ) مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِيٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ‏

وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ‏ مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي الْإِسْلاَمِ وَ فِي جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ(الْأَرَضِينَ) ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مَقَامِي هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ (فِيهِ) بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ اللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَى (لِسَانِكَ) وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ‏ وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذَابَ (الْأَلِيمَ) اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي مَوْقِفِي هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِي‏ بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ (عَلَيْهِ وَ) عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‏

پس مى ‏گويى صد مرتبه‏ :

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ‏ * اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً

پس مى ‏گويى صد مرتبه‏ :

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ * عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ * السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏

پس مى ‏گويى‏ :

اللَّهُمَّ خُصَّ أَنتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ‏ * اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ

پس به سجده مى ‏روى و مى ‏گويى‏ :

اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي‏ * اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام‏

دعاي علقمه

علقمه گفت كه فرمود حضرت باقر عليه السلام كه اگر بتوانى كه زيارت كنى آن حضرت را در هر روز به اين زيارت در خانه خود بكن كه خواهد بود براى تو جميع اين ثوابها و روايت كرده محمد بن خالد طيالسى از سيف بن عميره كه گفت بيرون رفتم با صفوان بن مهران و جمعى ديگر از اصحاب خودمان بسوى نجف بعد از خروج حضرت صادق عليه السلام از حيره به جانب مدينه پس زمانى كه ما فارغ شديم از زيارت يعنى زيارت امير المؤمنين عليه السلام ؛ گردانيد صفوان صورت خود را به جانب مشهد (محل شهادت) ابو عبد الله عليه السلام پس گفت از براى ما كه زيارت كنيد حسين عليه السلام را از اين مكان از نزد سر مقدس امير المؤمنين عليه السلام كه از اينجا ايما و اشاره كرد به سلام بر آن حضرت جناب صادق عليه السلام و من در خدمتش بودم سيف گفت پس خواند صفوان همان زيارتى را كه روايت كرده بود علقمه بن محمد حضرمى از حضرت باقر عليه السلام در روز عاشورا آنگاه دو ركعت نماز كرد نزد سر امير المؤمنين عليه السلام و وداع گفت بعد از آن نماز امير المؤمنين عليه السلام را و اشاره كرد به جانب قبر حسين عليه السلام به سلام در حالتى كه گردانيده بود روى خود را به جانب او و وداع كرد بعد از زيارت او را و از دعاهايى كه بعد از نماز خواند اين بود :

براي خواندن متن عربي ، به کتاب مفاتيح الجنان ، صفحه 898 ، دعاي بعد از زيارت عاشورا ، مراجعه کنيد.

سيف بن عميره گويد كه سؤال كردم از صفوان و گفتم كه علقمه بن محمد اين دعا را براى ما از حضرت باقر عليه السلام روايت نكرد بلكه همان زيارت را حديث كرد صفوان گفت كه وارد شدم با سيد خودم حضرت صادق عليه السلام به اين مكان پس بجا آورد مثل آنچه را كه ما بجا آورديم در زيارت و دعا كرد به اين دعا هنگام وداع بعد از اينكه دو ركعت نماز گزاشت چنانچه ما نماز گزاشتيم و وداع كرد چنانچه ما وداع كرديم پس صفوان گفت كه حضرت صادق عليه السلام به من فرمود كه مواظب باش اين زيارت را و بخوان اين دعا را و زيارت كن به آن پس بدرستيكه من ضامنم بر خدا براى هر كه زيارت كند به اين زيارت و دعا كند به اين دعا از نزديك يا دور اينكه زيارتش مقبول شود و سعيش مشكور و سلامش به آن حضرت برسد و محجوب نماند و حاجت او قضا شود از جانب خداى تعالى به هر مرتبه كه خواهد برسد و او را نوميد برنگرداند.

اى صفوان يافتم اين زيارت را به اين ضمان از پدرم و پدرم از پدرش على بن الحسين عليهم السلام به همين ضمان و او از حسين عليه السلام به همين ضمان و حسين عليه السلام از برادرش حسن عليه السلام به همين ضمان و حسن از پدرش امير المؤمنين عليه السلام با همين ضمان و امير المؤمنين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله با همين ضمان و رسول خدا صلى الله عليه و آله از جبرئيل با همين ضمان و جبرئيل از خداى تعالى با همين ضمان و به تحقيق كه خداوند عز و جل قسم خورده به ذات مقدس خود كه هر كه زيارت كند حسين عليه السلام را به اين زيارت از نزديك يا دور و دعا كند به اين دعا قبول مى ‏كنم از او زيارت او را و مى ‏پذيرم از او خواهش او را به هر قدر كه باشد و مى‏ دهم مسئلتش را پس بازنگردد از حضرت من با نااميدى و خسار و بازش گردانم با چشم روشن به برآوردن حاجت و فوز به جنت و آزادى از دوزخ و قبول كنم شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند.

حضرت فرمايد جز دشمن ما اهل بيت كه در حق او قبول نشود قسم خورده حق تعالى به اين بر ذات اقدسش و گواه گرفته ما را بر آنچه كه گواهى دادند به آن ملائكه ملكوت او پس جبرئيل گفت :

يا رسول الله خدا فرستاده مرا به سوى تو به جهت سرور و بشارت تو و شادى و بشارت على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از اولاد تو عليهم السلام تا روز قيامت پس مستمر و پاينده باد مسرت تو و مسرت على و فاطمه و حسن و حسين و امامان عليهم السلام و شيعه شما تا روز رستخيز پس صفوان گفت كه حضرت صادق عليه السلام با من فرمود اى صفوان هر گاه روى داد از براى تو به سوى خداى عز و جل حاجتى پس زيارت كن به اين زيارت از هر مكانى كه بوده باشى و بخوان اين دعا را و بخواه از پروردگار خود حاجتت را كه برآورده شود از خدا و خدا خلاف نخواهد فرمود وعده خود را بر رسول خود به جود و امتنان خويش و الحمد لله.

ترجمه فارسي زيارت عاشورا

سلام بر تو اى ابا عبد الله سلام بر تو اى فرزند رسول خدا

سلام بر تو اى فرزند امير المؤمنين و اى فرزند سيد اوصياء

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهراء سيده زنان اهل عالم

سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏كشد و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏ كند .

سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد تا من هستم و ليل و نهار در جهان برقرار است .

اى ابا عبد الله همانا تعزيتت بزرگ و مصيبتت در جهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها بر جميع اهل سموات سخت و دشوار بود ، پس خدا لعنت كند امتى كه اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بيت رسول بنياد كردند ؛ و خدا لعنت كند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند و رتبه ‏اى كه خدا مخصوص به شما گردانيده بود از شما گرفتند ؛ خدا لعنت كند امتى را كه شما را مقتول ساختند و خدا لعنت كند آن مردمى را كه از امراى ‏ظلم و جور براى قتال با شما تمكين و اطاعت كردند .

من بسوى خدا و بسوى شما از آن ظالمان و شيعيان آنها و پيروان و دوستانشان بيزارى مى ‏جويم .

اى ابا عبد الله من تا قيامت سلم و صلحم با هر كه با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر كه با شما در جنگ است تا روز قيامت .

خدا لعنت كند آل زياد بن ابى سفيان و آل مروان حكم را و خدا لعنت كند بنى اميه را بالتمام و لعنت كند پسر مرجانه را و لعنت كند عمر سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند گروهى را كه اسبها را براى جنگ با حضرتت زين و لگام كردند و براى جنگ با تو مهيا گشتند پدر و مادرم فداى تو باد ؛ تحمل مصيبت بر من بواسطه ظلمى كه بر شما رفت سخت دشوار است پس از خدايى كه مقام تو را بلند و گرامى داشت و مرا هم بواسطه دوستى تو عزت بخشيد ؛ از او درخواست مى ‏كنم كه روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله خون خواه تو باشم.

پروردگارا مرا بواسطه حضرت حسين عليه السلام نزد خود در دو عالم وجيه و آبرومند گردان .

اى ابا عبد الله من به درگاه خدا تقرب مى ‏جويم و به درگاه رسولش و به نزد حضرت امير المؤمنين و حضرت فاطمه و حضرت حسن و به حضرت تو قرب مى ‏طلبم بواسطه محبت و دوستى تو و بيزارى از كسانى كه اساس و پايه ظلم و بيداد را بر شما بنا نهادند و بيزارم از پيروان آنها و به درگاه خدا و نزد شما اولياء خدا از آن مردم ستمكار ظالم بيزارى مى ‏جويم ؛ و اول به درگاه خدا سپس نزد شما تقرب مى ‏جويم به سبب دوستى شما و دوستى دوستان شما ؛ و به سبب بيزارى جستن ازدشمنان شما و بيزارى از مردمى كه با شما به جنگ و مخالفت برخاستند و از شيعيان و پيروان آنها هم بيزارى مى‏ جويم .

من سلم و صلحم با هر كس كه با شما صلح است و در جنگ و مخالفتم با هر كس كه با شما به جنگ است و دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما ؛ پس از كرم حق درخواست مى ‏كنم كه به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامى سازد و هميشه بيزارى از دشمنان شما را روزى من فرمايد ؛ و مرا در دنيا و آخرت با شما قرار دهد و در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدار ؛ و باز از خدا درخواست مى‏ كنم كه به مقام محمودى كه خاص شما است مرا برساند ؛ و مرا نصيب كند كه در ركاب امام زمان شما اهل بيت كه هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است خون خواه باشم.

و از خدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا درخواست ميكنم كه ثواب غم و حزن و اندوه مرا بواسطه مصيبت بزرگ شما بهترين ثوابى كه به هر مصيبت زده ‏اى عطا ميكند به من آن ثواب را عطا فرمايد ؛ و مصيبت شما آل محمد در عالم اسلام بلكه در تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت .

پروردگارا مرا در اين مقام كه هستم از آنان قرار ده كه درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنهاست .

پروردگارا مرا به آيين محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آيين بميران .

پروردگارا اين روز روزى است كه بنى اميه و پسر جگر خوار و يزيد پليد لعين پسر معاويه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى الله عليه و آله در هر مسكن و منزل كه رسول تو توقف داشت صلى الله عليه و آله .

پروردگارا لعنت فرست بر ابى سفيان و بر پسرش معاويه و پسرش يزيد پليد بر همه آنان لعن ابدى فرست

و اين روز روزيست كه آل زياد بن ابيه لعين و آل مروان بن حكم خبيث بواسطه قتل حضرت حسين صلوات الله عليه شادان بودند

پروردگارا تو لعن و عذاب اليم آنان را چندين برابر گردان

پروردگارا من به تو در اين روز و در اين مكان و در تمام دوران زندگانى به بيزارى جستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و به دوستى پيغمبر و آل اطهار او صلوات الله عليهم اجمعين تقرب مى ‏جويم.

پروردگارا تو لعنت فرست بر اول ظالمى كه در حق محمد (ص) و آل پاكش ظلم و ستم كرد و آخرين ظالمى كه از آن ظالم نخستين در ظلم تبعيت كرد .

پروردگارا تو بر جماعتى كه بر عليه حسين (ع) به جنگ برخاستند لعنت فرست و بر شيعيانشان و بر هر كه با آنان بيعت كرد و از آنها پيروى كرد پروردگارا بر همه لعنت فرست .

سلام بر تو اى ابا عبد الله و بر ارواح پاكى كه در جوار و حريم تو در آمدند

سلام خدا از من بر تو باد الى الأبد مادامى كه ليل و نهار باقى است و خدا اين زيارت مرا آخرين عهد با حضرتت قرار ندهد .

سلام بر حسين (ع) و بر على بن الحسين (ع) و بر فرزندان حسين و بر اصحاب حسين (ع)

پروردگارا تو لعن مرا مخصوص گردان به اولين شخص ظالم و اول در حق اولين ظالم و آنگاه در حق دومين و سومين و چهارمين

پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر يزيد پنجم آن ظالمان - و باز لعنت فرست بر عبيد الله بن زياد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابى سفيان و آل زياد و آل مروان تا روز قيامت .

خدايا تو را ستايش مى ‏كنم به ستايش شكرگزاران تو بر غم و اندوهى كه به من در مصيبت رسيد حمد خدا را بر عزا دارى و اندوه و غم بزرگ من .

پروردگارا شفاعت حسين (ع) را روزى كه بر تو وارد مى ‏شوم نصيبم بگردان

و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا با حضرت حسين (ع) و اصحابش كه در راه خدا جانشان را نزد حسين (ع) فدا كردند باشيم.

ترجمه فارسي دعاي علقمه

اى خدا اى خدا اى خدا اى مستجاب كننده دعاى بيچارگان و اى برطرف كن غم و اندوه پريشان خاطران‏اى دادرس دادخواهان و اى فريادرس فريادخواهان و اى آنكه تو از رگ من به من نزديكترى .

اى آنكه بين شخص و قلب او حايل مى ‏شوى اى آنكه ذاتت در منظره بلند است و وجودت در افق روشن است

اى آنكه او منحصرا بخشاينده و مهربان و بر عرش مستقر است اى آنكه نظر چشم آنان كه به خيانت نگرند و آنچه در دلها پنهان دارند همه را مى ‏دانى ؛ اى آنكه هيچ امر مستور و سر مخفى بر تو پنهان نيست اى آنكه اصوات بر تو مشتبه نخواهد شد و حاجات تو را به اشتباه نيفكند و اى كسى كه الحاح و التماس تو را رنج و ملال ندهد .

اى مدرك هر چه فوت شود و اى جمع آرنده هر چه در جهان متفرق و پريشان شود اى برانگيزنده جانها پس از موت .

اى آنكه تو را در هر روز شأن خاصى است اى برآورنده حاجات اى برطرف ساز غم و رنجها ؛ اى عطا بخش سؤالات .

اى مالك رغبت و اشتياقات اى كفايت كننده مهمات خلايق

اى كسى كه تو به تنهايى كفايت از همه مى‏كنى و هيچ چيز در آسمان و زمين از تو كفايت نمى‏ كند .

از تو درخواست مى ‏كنم به حق محمد خاتم پيغمبران و به حق على امير اهل ايمان و به حق فاطمه دخت پيغمبرت و به حق حسن و حسين (ع) كه من بوسيله آن بزرگواران به درگاه حضرتت رو آورده ‏ام در اين مقام و به آنها توسل جسته و آنان را به درگاهت شفيع مى‏ آورم و به حق آن پاكان از تو مسئلت مى ‏كنم و قسم و سوگند به جد ياد مى‏ كنم بر تو و به شأن و مقامى كه آن بزرگواران را نزد توست و به قدر و منزلتشان نزد تو و به آن سر حقيقتى كه موجب افضليت آنها برعالميان گرديد و به آن اسم خاصى كه تو نزد آنها قرار دادى از همه خلق به آنها اختصاص دادى تا آنكه فضل و كمال آنان برتر از تمام عالميان گرديد.

(به اين امور تو را قسم مى ‏دهم و) از تو درخواست مى ‏كنم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و هم و غم و رنج مرا برطرف سازى

و مهمات امورم را كفايت فرمايى و دينم را ادا سازى و از فقر و مسكنتم نجات دهى و مرا از سؤال از خلق به لطف و كرمت بي ‏نياز گردانى و مرا كفايت كنى از هر هم و غمى كه از آن مى‏ ترسم و از هر مشكل و خشونت هر كه خايفم و از هر شر اشرارى كه ترسانم و از مكر و ظلم و جور كسانى كه خوفناكم و از تسلط و خدعه و كيد و اقتدار كسانى كه از آنها خائفم بر خود ؛ از همه مرا حفظ و كفايت فرمائى و كيد و خدعه حيلت گران و مكر مكاران را از من بگردانى .

پروردگارا هر كس با من اراده شرى دارد شرش را به خود او برگردان و هر كه با من قصد خدعه و فريب دارد آرزو و فريب و آسيب او را از من برطرف ساز و به هر طريق و به هرگاه مى ‏خواهى آزارش را از من منع فرما .

پروردگارا تو از فكر آزار من او را به فقر و مسكنت و بلا و مصيبت دايمى كه برطرف ابدا از او نگردانى و به دردى كه عافيت نبخشى مشغولش گردان و به ذلت ابدى و فقر و مسكنت هميشگى كه هيچ جبران نكنى گرفتار ساز.

پروردگارا ذلت نفس را نصب العين او گردان‏و فقر و احتياج را به منزل او داخل ساز و درد و مرض را به بدن او جاى ده تا او را از من هميشه مشغول درد و الم و فقر خودش گردانى و مرا از ياد او ببر چنانكه ياد خود را از خاطرش بردى و آن دشمن مرا تو به كرمت گوش و چشم و زبان و دست و پا و قلب و جميع اعضايش را از آزار و اذيت به من منع فرما و دردى به تمام اين اعضاء و جوارحش مسلط فرما كه ابدا شفا نبخشى تا از من مشغول شود و ياد من از خاطرش برود و مهمات مرا كفايت فرما اى كافى مهماتى كه غير تو احدى آن مهمات را كفايت نتواند كرد كه همانا تويى كفايت كننده در عالم و جز تو كفايت كننده‏اى نيست و فرج و گشايش امور منحصر به توست و غير تو نيست و فريادرس خلق تويى و غير تو نيست و پناه بيچارگان تويى و غير تو نيست .

هر كس به جوار غير تو پناه برد و فريادرسى جز تو طلبد و زارى به درگاه غير تو كرد و ملجأ و پناهى غير تو جست و نجات بخشى ماسواى تو از مخلوق طلب كرد محروم و نااميد گشت .

پس تويى اى خدا اعتماد و اميد من و محل زارى و پناه و ملجأ و نجات بخش من كه به لطف تو گشايش و فيروزى مى‏ طلبم و بوسيله محمد و آل محمد (ص) بدرگاه تو روى مى ‏آورم و توسل و شفاعت مى ‏جويم .

پس از تو منحصرا درخواست مى ‏كنم اى خدا اى خدا اى خدا و تو را شكر و ستايش مى ‏كنم و به درگاه تو به شكوه و ناله و زارى مى ‏آيم و از تو يار و ياور مى ‏طلبم .

باز از تو تنها مسئلت مى ‏كنم اى خدا اى خدا اى خدا به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آل اطهارش و از من هم و غم و رنج و پريشانيم را برطرف سازى در همين جا كه اقامت دارم .

چنانكه هم و غم و رنج ‏پيغمبرت را هم تو برطرف فرمودى و از هول و هراس دشمنش كفايت كردى ؛ پس از من برطرف ساز چنانكه از آن حضرت برطرف ساختى و به من فرج و گشايش بخش چنانكه به او بخشيدى و امورم كفايت فرما چنانكه از او كفايت فرمودى و هر چه از آن هراسانم تو برطرف گردان و از من آنچه كه از مشقت و زحمتش ترسانم و آنچه از او اندوهناك و پريشان خاطرم بدون تحمل مشقت من تو از من كفايت فرما و مرا برآورده حاجت از اينجا بازگردان و مهمات امور دنيا و آخرتم را كفايت فرما .

اى امير المؤمنين و اى ابا عبد الله الحسين سلام و تحيت خدا از من بر تو باد هميشه تا من باقيم و تا ليل و نهار باقى است و خدا اين زيارت مرا آخر عهد من در زيارت شما قرار ندهد و هرگز ميان من و شما خدا جدايى نيفكند .

پروردگارا مرا به طريق حيوة محمد و آل محمد زنده بدار و به طريق آنان بميران و بر ملت و شريعتشان قبض روحم فرما و در زمره آن بزرگواران محشورم گردان و طرفة العينى تا ابد در دنيا و آخرت ميان من و آنها جدايى ميفكن .

اى امير المؤمنين و اى ابا عبد الله من آمدم به زيارت شما و براى توسل بسوى خدا پروردگار من و شما و براى توجه به درگاه او بوسيله شما و به شفاعت شما و به شفاعت شما بسوى خدا براى برآمدن حاجتم ؛ پس براى من به درگاه خدا شفاعت كنيد كه شما را نزد خدا مقام بلند محمود و آبرومندى رتبه و منزلت رفيع است و وسيله خداييد.

حاليا من از زيارت شما باز مى‏ گردم و منتظر برآمدن قطعى حاجتم و روا شدن آن از لطف خدا بواسطه شفاعت شما به درگاه ‏حق در اين حاجت هستم.

پس اى خدا نااميد نشوم و از اين سفر زيارت به زيان و حرمان باز نگردم بلكه از آن درگاه كرم با فضيلت و رستگارى و فيروزى و اجابت دعاها و برآورده شدن تمام حاجات باز گردم و با شفاعت به درگاه حق برگردم بر آنچه خدا مشيتش قرار گرفته و هيچ قدرت و نيرويى الا به حول و قوه خدا نخواهد بود ؛ كارم را به خدا تفويض مى كنم و در پناه حق و يارى او با توكل بر خدا .

پيوسته خواهم گفت كه خدا مرا بس و كافى است كه خدا هر كه او را به دعا بخواند مى ‏شنود و مرا جز درگاه و درگاه شما بزرگانم كه اولياء خداييد درى ديگر نيست .

آنچه پروردگارم خواسته وجود يابد و آنچه نخواسته وجود نخواهد يافت و هيچ حول و قوه‏اى جز به خدا وجود ندارد .

من شما دو بزرگوار را اينك وداع مى ‏گويم و خدا اين زيارت را آخرين عهدم به زيارت شما قرار ندهد.

من بازگشتم اى آقاى من اى امير المؤمنين و اى آقاى من اى ابا عبد الله و سلام و تحيت مادام كه شب و روز پيوسته به يكديگرند بر شما باد و هميشه اين سلام به شما واصل شود و از شما پوشيده و محجوب هيچگاه نباشد انشاء الله و از خدا به حق شما دو بزرگوار مسئلت مى ‏كنم كه اين هميشه با مشيت خدا و عنايت الهى انجام يابد كه او البته خداى بزرگوار ستوده صفات است .

بازگشتم اى آقاى من از زيارت شما در حالى كه از هر گناه توبه كرده و به حمد و شكر و سپاس حق مشغولم و اميدوار اجابت دعاهايم هستم و ابدا مأيوس از لطف خدا نيستم كه باز مكرر رجوع به درگاه شما و بازگشت به زيارت قبور مطهر شما كنم و هيچ از شما و زيارت قبور مطهرتان سير نشوم ؛ بلكه مكرر باز بيايم انشاء الله و البته هيچ حول و قوه ‏اى جز به خواست خدا نخواهد بود .

اى بزرگان من به زيارت شما مشتاق و مايل بودم بعد از آنكه اهل دنيا را ديدم به شما و زيارت شما بى ‏ميل و رغبت بودند پس خدا مرا از اميد و آرزويى كه دارم محروم نگرداند و هم از زيارت شما محروم نسازد كه او به ما نزديك است و اجابت كننده دعا خيلى است.

سرنوشت اسفناك قاتلان شهداي كربلا


از آيات قرآن كريم، احاديث پيامبران الهي و روايات ائمه اطهار(ع) و غور و بررسي آموزه هاي ديني و نيز توجه و تأمل در حوادث تاريخي و سرنوشت گذشتگان، به ويژه آخر و عاقبت افراد گناه پيشه، ظالم، بي رحم و... مي توان فهميد كه مجرمان تاريخ، عواقب وحشتناكي دارند.
سنت الهي بر اين قرار گرفته است كه عواقب بعضي از گناهان نظير: ظلم و ستم و عاق والدين و تضييع حق مردم و... در اين دنيا، به سرعت به سراغ گناهكاران مي آيد و آنها را به سزاي اعمالشان مي رساند هر چند كه دريافت كامل سزاي اعمال آنها فقط در قيامت ميسر مي باشد كه مطابق نص صريح قرآن در آيه 26 سوره نبأ: جزاء وفاقا يعني: اين جزايي است موافق و مناسب و منطبق بر اعمالشان. اين موضوع به قدري حائز اهميت است كه خداوند متعال در آيه 69 سوره نمل از همه مردم دعوت كرده است كه بررسي كنند و ببينند كه آخر و عاقبت سفاكان و گناه پيشگان چه شده است و از آن ها درس عبرت بگيرند:
قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبه المجرين (اي پيامبر! به مردم) بگو: در روي زمين سير (و در احوال گذشتگان تفكر و انديشه) كنيد و ببينيد عاقبت كار مجرمان (گناه پيشگان) به كجا رسيد!
در آيات ديگر قرآن مجيد نيز تعابير تكان دهنده و عجيبي در مورد سرنوشت ظالمان ستمكار آمده است، مثلا در آخرين آيه سوره شعرا مي فرمايد:ويسعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبو و بزودي ستمكاران خواهند دانست كه چگونه به سوي جايگاه عذاب منقلب مي شوند (و به سرنوشت شوم خود دچار مي شوند).
سرنوشت اسفناك و عبرت آموز قاتلان شهداي كربلا در دنيا و اتفاقاتي كه براي اين جانيان افتاد، حاوي نكات فوق العاده درس آموز و قابل توجه براي همه ظالمان است.
علاوه بر اينكه آنها به سزاي اعمال ننگين شان در همين دنيا و پس از مدت كوتاه رسيدند در دادگاه وجدان بشريت و تاريخ نيز محكوماني ملعونند به طوري كه هيچ فردي حتي فرزندان يا قاتلان و جانيان نيز خود را منتسب به آنها نمي كنند و اثري از قاتلان شهداي كربلا باقي نمانده است. اين درحالي است كه ميليون ها نفر خود را فرزند شهداي مظلوم كربلا مي دانند و هر ساله در ايام عاشورا در اقصي نقاط جهان ياد و خاطره آنها را گرامي مي دارند و به آنها توسل مي جويند و شفا مي يابند. آري : تأسيس كربلا نه براي عزا و ماتم است
دانشسراي عالي ادراك اولاد آدم است
اكنون به مناسبت فرارسيدن ايام محرم الحرام و سالگرد شهادت امام حسين(ع) و شهداي گرانقدر دشت كربلا، بر آن شديم تا نگاهي مختصر و مفيد به سرنوشت قاتلان شهداي كربلا، براساس منابع معتبر تاريخي داشته باشيم. آنچه از نظر مي گذرانيد سرنوشت كساني است كه فاجعه كربلا را طراحي و اجرا كردند. اميد است كه مورد رضاي حضرت حق و استفاده همگاني واقع شود.
سرنوشت اسفناك يزيدبن معاويه
هلاكت يزيدبن معاويه سر دسته و آمر عمليات حادثه كربلا بنا به روايت «ابي مخنف» اين گونه بوده است:
يزيد، سرمست از پيروزي ها و موفقيت، روزي با جمعي از لشكريان و هواداران خود به قصد شكار عازم صحرا گرديد. آنان به اندازه دو روز راه پيمودند و از دمشق فاصله گرفتند. ناگهان در مقابل چشم آنها آهويي ظاهر شد. يزيد براي نشان دادن شجاعت و دلاوري خويش به يارانش گفت: «كسي از شما همراه و پشت سر من نيايد، من خودم اين آهو را شكار خواهم كرد!» سپس اسب خود را دنبال آهو به حركت درآورد و به سرعت از سپاهيان خود فاصله گرفت.
آهو از اين بيابان به آن بيابان و از اين طرف به آن طرف مي رفت تا به منطقه اي هولناك و دره اي ترسناك قدم گذاشت، در حالي كه همچنان به گريز خود ادامه مي داد و يزيد او را تعقيب مي كرد و تپه هاي ترسناك و دره هاي هولناك را پشت سر مي گذاشت به طوري كه فاصله زيادي بين او و سپاهيانش ايجاد شد! ناگهان در اين حين تشنگي شديدي بر يزيد غلبه كرد و اين درحالي بود كه آب و غذايي همراه نداشت. در همين حال بود كه چشم يزيد به فردي افتاد كه كوزه آبي در دست داشت، يزيد از او آب خواست او نيز پس از دادن مقداري آب از نام و نشانش پرسيد.
يزيد در پاسخ گفت: «من اميرالمؤمنين! يزيدبن معاويه هستم.» آن مرد پرسيد: « قاتل حسين بن علي(ع) تو هستي و تو كشنده فرزند رسول خدا(ص) هستي؟» و از جاي برخاست تا با يزيد درگير شده و او را به هلاكت برساند.
يزيد ترسيد و به سرعت پا به فرار گذاشت ولي در حين سوار شدن پاي او در ركاب اسبش گير كرد و اسب به سرعت شروع به دويدن كرد و با سرعت تمام از آن مرد فاصله گرفت.
در اثر حركت اسب و واژگون شدن يزيد سر و صورت پليد او به سنگ ها برخورد كرده و متلاشي گرديد و زمين خون آلود شد و او به هلاكت رسيد و به قعر جهنم، جايگاه اصلي و مقر ابدي خويش و پدرانش واصل شد. پس از مدتي سپاهيان و تعقيب كنندگان يزيد به او رسيدند درحالي كه او از ركاب اسب خود آويزان بود و روح پليدش از بدن جدا شده بود. در اين هنگام بود كه صداي شيون از سپاه او بلند شد و آنان بدون يزيد به دمشق بازگشتند به اين ترتيب يزيد به سزاي عمل ظالمانه خود اين گونه گرفتار شد.1

آداب عزاداري امام حسين(ع)

حجت الاسلام محسن قرائتي
آنچه در پي مي آيد متن پياده شده سخنراني حجت الاسلام قرائتي در روز پنج شنبه 12 آذرماه جاري است كه در آن پيرامون آداب و بايدها و نبايدهاي مراسم عزاداري امام حسين(ع) سخن گفته است. وي همچنين درباره برخي كارهاي ناروا و غلط در سوگواري هاي حسيني از جمله عمل نامناسب و ناشايست قمه زني تذكراتي داده است. گفتني است اين مطلب از سايت درس هايي از قرآن انتخاب شده كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
در محضر مبارك امت حزب الله هستيم و در آستانه محرم .89 من بيست نكته براي محرم يادداشت كردم. تذكراتي است كه اگر گوش داده شود مفيد است. از خودم هم نيست. يا از قرآن است يا از روايات است يا از فتواي مراجع.
يكي اينكه بانيان عزاداري اگر نذر روز خاص دارند، كاري نمي شود كرد. يعني شكر روز تاسوعا را نمي شود عاشورا شربت داد. تاسوعا براي تاسوعا است، عاشورا براي عاشورا. اگر نذر كرديد كاري نمي شود كرد. اما اگر نذر نكرديد، همين طور مي خواهيد خرج بدهيد اين خرج ها را تقسيم كنيد. يك مديريت بكنيد. مسئله مديريت را قديم فكر مي كرديم براي استاندارها و فرماندارها است. اخيرا متوجه شديم كه حتي كوچك ترين چيز مديريت مي خواهد.
مثلا اين خلبان هاي هواپيماهاي مسافربري دو تا خلبان دارد. شكمشان مديريت دارد. يعني اگر اين كتلت مي خورد و گوشت مي خورد بايد او نان و پنير بخورد. چون اگر هر دو كتلت بخورند، دو تا خلبان، يك وقت گوشت مسموم باشد، حال هر دو خلبان به هم مي خورد، هواپيما پايين مي افتد. يعني شكم هم مديريت مي خواهد.
چه غذايي و چه ساعتي خورده شود. تمام بيماري ها را نمي گويم. اما بخشي از بيماري ها به خاطر اين است كه ما در غذا خوردن مديريت نداريم. صبح بلند مي شود مي گويد: به نظرم سردي ام كرده. چاي دارچين مي خورد. بعد مي گويد: گرمم شد، خيار مي خورد. دو مرتبه مي گويد: سردم شد، زنجيل مي خورد. باز مي گويد: گرمم شد، كاهو مي خورد. باز مي گويد: گرمم شد هندوانه مي خورد. درحالي كه اگر هيچ چيزي نخورد، خوب مي شود.
مديريت در مراسم عزاداري
مسائل عزاداري هم مديريت مي خواهد. يك مرتبه همه مي خواهند يك ساعت خاصي بيرون بروند. مگر امام حسين ساعت هشت است؟ چه فرقي مي كند هشت در خيابان بروي، يا نه؟ نه بروي يا ده؟ مي گويد نه پدران ما ساعت يازده بيرون مي رفتند، آقا پدران شما اشتباه مي كردند. بي وقت در خيابان طبل مي زدند مردم اذيت مي شدند.
امام صادق به يك نفر گفت: چرا خانه ات خيلي تنگ است. تو كه وضع مالي ات خوب است، يك خانه بزرگ تهيه كن. گفت: مرحوم پدرم و جدم در اين خانه بوده اند. گفت: اگر پدر و جد تو كار خلاف كرد، تو هم بايد كار خلاف بكني؟ پدر و جدت نداشتند. تو كه وضعت خوب است!!
بنابراين در اينكه كي بازار برويم، كي در خيابان برويم. چه طبلي استفاده كنيم بايد مديريت شود. مثلا گاهي نگاه مي كني جمعيت خيلي نيست اما اينقدر طبل است كه شهر را تكان مي دهد. من نمي گويم طبل نباشد، مي گويم بايد تناسبي باشد. ساعت طبل زدن، تعداد طبل ها با مقدار جمعيت، همين طور چند تا طبل برمي دارند مي زنند و نه شعري، نه مرثيه اي، نه سخنراني اي، نه گريه اي، نه آدمي، همين طور فقط هي طبل مي زنند. اينها كارهايي است كه امام حسين دوست ندارد. مردم آزاري است. من از بيان امام(ره) شنيدم فرمود: قرآن خواندن هم اگر مردم آزاري باشد، گناه است. قرآن خواندن اين طور است تا چه برسد به طبل!
نذرهاي شما اگر نذرهاي خاصي نيست، تقسيم كنيد. حالا دهه دوم شما، روز بعد از عاشورا غذا بدهيد. اينقدر غذا نفله مي شود، چون همه نذر كردند روز عاشورا بدهند. شما مگر نمي خواهي به امام حسين هديه كني، بگو: حسين جان من سه روز بعد از شهادت پلو مي دهم. آبگوشت مي دهم. ثوابش براي تو. امام حسين هر وقت به ايشان هديه كني مي پذيرد. چه عاشورا، چه غير عاشورا. البته بايد عاشورا حماسه اش سر جايش باشد. روز عاشورا فرق مي كند. اما نه به مقداري كه غذاها حرام شود. آيت الله العظمي مكارم مي فرمود: حاجي هايي كه روز عيد قربان مكه گوسفند مي كشند، اگر گوشتش حرام مي شود، به ايران تلفن كنند، كسي برايشان بكشد. البته حالا امسال گفتند، گوسفندها را به پاكستان فرستادند. به هر حال اسراف حرام قطعي است. اگر كسي روز خاصي را نذر نكرده تقسيم كند.
مجالس هم همين طور است. يكي دهه اول، يكي دهه دوم، يكي دهه سوم، به هر حال يك طوري نباشد يك شب همينطور قدم به قدم تكيه، بعد از يك هفته هيچي، مثل سيل يكبار مي آيد و مي ايستد. اين باران نم نم اثرش بيشتر است.
بايدها و نبايدهاي عزاداري
در مجالس بايد چند تا اصل مراعات شود:
1-احياي امر اهل بيت. حديث داريم در مجالس عزاداري «احيوا أمرنا» (بحارالانوار/ج1/ص200) يعني امور ما اهل بيت بايد زنده باشد. اين آقا كه بالاي منبر رفت، اين شعار را كه خواند چه چيزي زنده شد؟ آيه اي تفسير شد؟ تاريخ كربلا مطرح شد؟ موعظه اي شد؟ چه مطرح شد؟ اين شاعر اين شعري كه خواند مردم چقدر رشد كردند؟ بعضي شعرها در شأن اهل بيت نيست. دورت بگردم. خوب مادر هم به بچه اش مي گويد: دورت بگردم. چشمات كمونه، ابروت كمونه، قدت قشنگه، آيا مثلاً ابالفضل اين است؟! شعري كه خوانده مي شود بايد در آن رشد باشد. منبري بايد حرف هايش رشد داشته باشد.
پس اول زنده شدن امور اهل بيت. بايد كاري كنيم كه اهل بيت زنده شوند و حرفشان، فكرشان، فرهنگشان احيا شود.
2- معرفت و بصيرت. آدم در جلسه كه مي آيد اگر با سيزده آمد، وقتي از حسينيه برمي گردد بايد نمره اش 14 باشد، پانزده باشد. بگويد: يك چيزي فهميديم كه تا حالا نشنيده بوديم. حديث داريم هركس مسجد مي رود بايد هشت تا چيز بدست بياورد. يكي از اين هشت تا اين است: «و علما مستطرفا» (بحارالانوار/ ج75/ص108) «مستطرف» يعني تازه، هر كس مسجد مي رود بايد حرف تازه ياد بگيرد، يعني چه؟ يعني بايد پيشنماز هر روز مطالعه كند. شما اگر پاي تلويزيون ديدي از من استفاده نمي كني خاموش مي كني، يك كانال ديگر مي روي. «و علما مستطرفا» علم تازه، معرفت تازه بايد معرفت و بصيرت باشد.
3- بايد عشق آفرين باشد. عشق آفرين، يعني بايد مطالبي كه گفته مي شود، عشق مردم را به امام حسين بيشتر كند.
4- تعليم احكام؛ اينها بايد يك تابلو شود تا در همه هيئت ها بزنند. يعني بايد هر منبري يك فقه هم بگويد. چون خيلي وقت ها كارهاي ما اشكال دارد.
امام حسين وقتي كربلا آمد، زمين كربلا را خريد. چرا؟ به خاطر مسأله فقهي. فرمود: زمين مردم است. من در زمين مردم نمي خواهم شهيد بشوم و نبايد خون من در زمين غصبي ريخته شود. زوارها كه زيارت من مي آيند، پا در زمين مردم نگذارند. ببين امام حسين زمين كربلا را خريد كه مسائل فقهي مراعات شود.
در كوفه و شام به زينب كبري صدقه دادند. فرمود: صدقه به سيد حرام است. يعني چه؟ يعني در اوج كارها بايد مواظب مسائل شرعي بود. صدقه حرام است. مي شود به ديوار مسجد ميخ كوبيد؟ باسمه تعالي نه! حرام است. مي خواهيم سياه پوش كنيم، نكن. سياه پوش مستحب است اما خراب كردن ديوار مسجد حرام است.
خدا دكتر بهشتي را رحمت كند. من خدمت اين شهيد مظلوم بودم. از چند تا كشور آمده بودند با ايشان صحبت مي كردند. از كشورهاي مختلف صحبت مي كردند، يك مرتبه گفت: آقايان الآن وقت نماز است. با اجازه! الله اكبر! نماز اول وقت. با كفش در مسجد مي آييم. مي خواهيم سينه بزنيم. اين كار را نكنيد. من مي خواهم گوسفند بكشم، شتر بكشم در خيابان. آقا شتر بكش. خدا اجرت بدهد. اما چرا وسط خيابان؟ اين شتر رم مي كند. گاو و گوساله رم مي كند. خونش مي ريزد. اگر بارندگي شود، اين آب با خون مخلوط مي شود. كفش مردم نجس مي شود. در مسجد مي روند، در حسينيه مي روند، در خانه هايشان مي روند، كشتن شتر كار خوبي است. اما وسط خيابان كار خوبي نيست. هرچيزي در جايي. شما اگر چاي را در آفتابه بكني، هيچكس نمي خورد. هم شربت خوب است، هم ليوان خوب است. يعني بايد كارهاي ما در ظرف خودش باشد. شتر كشتن، گوسفند كشتن كار خوبي است اما وسط راه كشتن كار خوبي نيست. يك جاي ديگر بكشيد وسط راه نباشد.
5- پاسخ به شبهات، يك سري شبهه پيش مي آيد. شبهه مي كنند و اين شبهه ها را بايد جواب داد.
الآن اين وهابي ها راجع به عزاداري مي گويند: عزاداري كجاي قرآن نوشته است؟ اين وهابي ها بايد قرآن را بلد باشند. مسلمان كه هستند. قرآن در سوره «اذا الشمس كورت» (تكوير/1) آنگاه كه خورشيد نورش گرفته شد. «و اذا النجوم انكدرت» (تكوير/ 2) نور ستاره ها گرفته شد. خورشيد درهم پيچيده شد. چه شد، چه شد، چه شد بعد مي گويد در آن روز مي پرسند اين دختر زنده را چرا در گور كردي؟ مسلمان ها كه دختر در گور نمي كردند. مشركين دختر زنده را در گور مي كردند. دختر را ننگ مي دانستند. قرآن براي دختر مشرك هم روضه خوانده است. گفته: «باي ذنب قتلت» (تكوير/9) به چه گناهي اين را كشتيد؟ ببينيد دختر مسلمان نيست. پدرش مشرك است. دختر هم مشرك است. اما چون مظلوم است، خدا براي مظلوم آيه آورده است.
اگر كسي مظلوم بود بايد كمكش كنيم.گول خورده هايي كه گفتند: نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران! اينها با قرآن آشنا نبودند. غزه و لبنان كه مسلمان هستند. ما مي گوييم: حتي اگر آن طرف كره زمين به يك دختر كافري ظلم شد، ما بايد از اين طرف دنيا به نفع او شعار بدهيم. به چه دليل؟ به دليل «اذا الشمس كورت» خداوند براي دختراني كه در جاهليت زنده در گور مي رفتند روضه خوانده است.
«قتل اصحاب الاخدود» (بروج/4) «اخدود» خد يعني گودي. يك گودي درست كردند، مؤمنين را در گودي ريختند و سوزاندند و نشستند لب گودي و تماشا كردند. مؤمنين سوختند و اينها تماشا كردند. قرآن مي گويد: مرگ بر شما كه مؤمنين را زنده زنده سوزانديد.
در سوره بروج خداوند براي مؤمنيني كه به ناحق از بين رفتند روضه خوانده است. اين وهابي ها به ما مي گويند: چرا عزاداري مي كنيد؟ خودشان پدرشان كه مي ميرد و مي برند زير خاك مي كنند. من نمي دانم مثلاً فرض كنيد كه شما چطور يك مرغ مرده را زير خاك مي كنيد و هيچ گريه نمي كنيد. اين مادرش و پدرش مرده زير خاك مي كند، همينطور نگاه مي كند.اصلاً گريه علامت اين است كه من عاطفه دارم. اصولاً ما دو تا چراغ داريم. عقل و عاطفه! چراغ عقل بيان است.
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
يعني آدم حرف كه مي زند مي فهمد كه طرف چقدر عاقل است. بيان، چراغ عقل است. اشك، چراغ عاطفه است. ما نمي دانيم فلاني عاطفه دارد يا ندارد. اگر ديديم گريه مي كند، پيداست عاطفه دارد. اگر ديديم همينطور نگاه مي كند، عاطفه اش مشكل دارد.گريه فطري است. گريه عقلي است. چقدر در قرآن آيه براي گريه داريم.چقدر روايات براي گريه داريم. مي گويند: چرا شما از دهه محرم عزاداري مي كنيد؟ فقط روز عاشورا را عزاداري كنيد. آدم اگر يك غريبه كه مرد يك دقيقه به احترامش صبر مي كند، اما اگر مادرش مرد، مغازه را مي بندد. دو روز، سه روز مرخصي مي گيرد. اگر خانمش، بچه هايش، همسرش اگر همه با هم از دنيا رفتند، ممكن است ده روز، بيست روز ديگر سر كار نيايد. پس بايد در هر عزاداري يك شبهه اي جواب داده شود.
6- انتقال فرهنگ كربلا به نسل نو؛ عزاداران ما پست را به بچه هايشان بدهند. مداح به بچه اش بگويد: تو بيا بخوان. رئيس هيئت به بچه اش بگويد: تو بيا رئيس هيئت شو. به چه دليل اين حرف را مي زنيم؟ به دليل حديث. حديث داريم وقتي مي خواهي به فقير پول بدهي، خودت نده. به بچه ات بده بگو: تو به فقير بده. يعني چه؟ يعني كمك به فقرا را به نسل بعد هم منتقل كن.
مي خواهي افطاري بدهي. بگو: آقاجان من امسال مي خواهم به بيست نفر افطاري بدهم. تو دانشجو هستي. تو دبيرستاني هستي. تو راهنمايي هستي. من اين چيزها را مي خرم تو به همشاگردي هايت بگو بيايند. كه اين دختر شما، پسر شما سفره بيندازد و افطاري دادن را ياد بگيرد. ما داشتيم بعضي از تجاري را كه سهم امام را به مرجعش مي داد، بچه هايش را مي آورد، مي گفت: بچه ها ببينيد، اين آيت الله العظمي مرجع تقليد من است. من سهم امامم را دودستي تقديم مي كنم. بعد از مرگ من شما بايد سهم امامتان را به مرجعتان بدهيد. يعني اين سهم امام دادن، خمس دادن، انفاق، افطاري، عزاداري، اين فرهنگ را به يك نسل نو هم منتقل كنيم.
7- بهره گيري از فرصت ها و دوري از فرصت سوزي
بايد از زمان بهتر استفاده كنيم و زياد طولش ندهيم. به نظر من بهترين عزاداري، عزاداري مقام معظم رهبري است. نمازجماعت، يك ربع تا بيست دقيقه. مداح يك ربع. سخنران نيم ساعت. دوباره عزاداري و سينه زدن يك ربع، بيست دقيقه. بعد هم بيست دقيقه هم شام مي دهند. يعني همه اينها يك ساعت و نيم طول مي كشد كه آدم آنجا آمد هم نماز جماعت مي خواند، هم سينه زده است. هم مداحي گوش داده است. هم اين واعظ يك چيزي گفته ياد گرفته است، هم شام خورده است. ما از غروب چراغ را روشن مي كنيم تا يك بعد از نصف شب. محتوايش چيست؟ يك نوار كاست، يك روضه پلاستيكي، روضه پلاستيكي كه ثواب ندارد. اگر شهرداري هم كامپيوترها را طوري طراحي كند كه يك مرتبه ظهر كه مي شود همه آجرهاي تهران اذان بگويد، ثواب ندارد. آنكه از حلقومت اذان مي گويي ثواب دارد. اذان پلاستيكي ثواب ندارد. وگرنه ما سي، چهل هزارتا تاكسي داريم، ظهر همه راديوشان را روشن كنند، شيشه تاكسي را هم پايين بكشند، بله تهران روي هوا مي رود. موج خوبي هست. كار خوبي هست. اما ثواب براي اين است كه خود انسان الله اكبر بگويد. پس از زمان بهتر استفاده كنيم.
8- سهم قرآن در كنار اهل بيت فراموش نشود. از همه منبري ها بخواهيد كه آقا شما دراين بيست دقيقه كه منبر هستيد، 5 دقيقه اش را يك آيه قرآن براي ما تفسير كن. 5 دقيقه اش را يك حديث بگو. 5 دقيقه اش را تاريخ كربلا بگو. 5 دقيقه اش را هم روضه بخوان. شما اگر دكان سبزي فروشي رفتي، همه پولت را ريحان گرفتي، همه پولت را تره گرفتي، همه پولت را ترب گرفتي به تو ايراد مي گيرند. ما همه چيزي نياز داريم. آدم هرچه پول دارد لحاف كرسي بخرد. هرچه پول دارد مس بخرد. هرچه پول دارد طلا بخرد. اين مديريت نيست. بايد طوري باشد برنامه ها جامع باشد كه انسان با كلام خدا آشنا شود. با كلام پيغمبر و اهل بيت آشنا شود، با تاريخ كربلا آشنا شود. اينها بايد برنامه ريزي شود. البته بعضي جاها هست، الحمدالله! خيلي جاها هستند كه دقت مي كنند. سهم قرآن فراموش نشود.
9- از متن مقتل خوانده شود. اين ديگر براي روحانيون است. مقام معظم رهبري درايام عاشورا يك روز نمازجمعه آمدند. مقتل را باز كردند از روي مقتل مي خواندند و توضيح مي دادند. چه اشكالي دارد؟ حديث را هم از روي كتاب بخوانيد. خدا آيت الله العظمي گلپايگاني را رحمت كند. ايشان وقتي منبر مي رفت، سالي چند منبر براي مردم مي رفت. كتابش را باز مي كرد، از رويش مي خواند و تفسير مي كرد. آدم شعر را از رويش بخواند چه اشكالي دارد؟ شعر و حديث را از رو خواندن عيبي ندارد. حالا مثلا من در تلويزيون كاغذ دستم است، به نظر شما من آدم معيوبي هستم؟ چه عيبي دارد از رويش بخواند؟ مقتل را از رويش بخوانيم كه معتبر است، سند داشته باشد.
10- توجه به نماز اول وقت در مراسم عزاداري
از امام حسين(ع) به نفع نماز استفاده كنيم. اين هم يك مسئله مهمي است. چندتا چيز براي شما بگويم، شايد نشنيده باشيد. امام حسين(ع) از مكه كه مي خواست حركت كند كوفه بيايد، به يك نفر گفت: تو رسماً موذن هستي! يعني همان كاروان خودش و خواهرش يعني كاروان امام حسين از مكه مؤذن داشتند. اين يك مورد. ابوثمامه كه ظهر عاشورا به امام حسين(ع) گفت: آقا ظهر شده! امام حسين دعايش كرد. عصر تاسوعا كه به خيمه ها حمله كردند، امام حسين فرمود: جنگ را فردا بيندازيد. امشب شب عاشورا است. من نماز را دوست دارم. «أني أحب الصلاه » (لهوف/ ص 89) من نماز را دوست دارم. ظهر عاشورا مي گويند:علي اكبر اذان گفت.
امام حسين نمازش شكسته بود. چون دوم محرم رسيد، دهم شهيد شد. دوم تا دهم هشت روز است، مسافر هشت روزه نمازش شكسته است. نماز شكسته جمعاً سي و پنج تا، چهل تا كلمه است. دراين سي و پنج تا كلمه سي تا تير به امام حسين رها كردند. يعني هر يك كلمه«مالك يوم الدين» يك تير. «اياك نعبد» يك تير. اين يعني چه؟آن وقت آيا مي شود عزادار امام حسين نسبت به نماز، عاشق نباشد؟ مسأله نماز فراموش نشود. هم ظهر عاشورا، هم شب عاشورا، در عزاداري ها اول نماز، اول نماز، اول نماز ، اول نماز، اول نماز!
11-براي مبارزه با طاغوت و ظلم و استكبار استفاده شود. به مردم بگوييم، اصلاً اين كه شما مي گوييد زيربار نمي رويم، مذاكره نمي كنيم، يعني مبارزه با طاغوت پرچم دارش امام حسين است. يعني زير سم اسب مي روم، اما زير بار زور نمي روم.
مادر من فاطمه است. كسي كه از فاطمه شير خورده و در دامن فاطمه رشد كرده بله قربان به يزيد نمي گويد قرآن مي گويد:مي دانيد شما چه كسي هستيد؟ شما فرزند حضرت ابراهيم هستيد. «مله أبيكم ابراهيم» (حج/87) آيه قرآن است.«أنا و علي بن أبي طالب أبوا هذه الامه» (بحارالانوار/ج 63/ص 8) پيغمبر فرمود: من پدر شما هستم. دخترهاي ما بايد بدانند مادرشان فاطمه زهرا است. پسرهاي ما بايد بدانند پدرشان علي بن ابي طالب است. ما يك پدر معنوي داريم. بنابر اين بايد احساس غرور كنيم و هرگز زير بار نرويم.
اگر شما مي خواهي وضو بگيري. يك كسي آب به شما مي دهد. يك شيشه آب به شما مي دهد مي گويد: بيا وضو بگير. اگر مي داني منت درآن است، اسلام مي گويد:تيمم كن نماز بخوان. آبي كه درآن ناز است. با آن وضو نگير. يعني چه؟ يعني تو بايد عزيز باشي. كسي حق ندارد سركوفت بزند. من جهازيه تو را دادم! من پولت دادم درس خواندي. اگركسي منت بگذارد... حتي قرآن داريم:«لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذي» (بقره/ 462) اگر كمك به كسي كرديد، به زبان نياور. به زبان بياوري ثوابش مي پرد. حتي زن به شوهر بگويد: من لباس هايت را شستم. من برايت غذا درست كردم. اجرش از بين رفت. مرد بگويد كه: من برايت طلا خريدم. من تو را مشهد، عمره، كربلا بردم. چرا من مي گويي؟ رزقش بوده است.
بنابر اين سعي كنيد من نگوييد. من خرج مي دهم. اين هيئت رئيسش من هستم! من كه آمد خدا پاك مي شود. خدا شريك قبول نمي كند.
از امام حسين براي وحدت استفاده كنيد. الله اكبر چه قدرتي است! هيچ قدرتي در كشور ما مثل امام حسين همه گروه ها را يكجا جمع نمي كند. درحزب ها تكه تكه مي شوند. در انتخابات رئيس جمهوري، مجلس، شوراي شهر تكه تكه مي شوند. در سليقه ها تكه تكه مي شوند. درشغل ها تكه تكه مي شوند. حتي در نماز مردم تكه تكه مي شوند. يك عده اين مسجد مي روند، يك عده آن مسجد مي روند. تنها جايي كه همه پيراهن سياه مي پوشند و همه يك كلام مي گويند: يا حسين عزاداري آن حضرت است امام حسين توانست يك وحدتي به وجود بياورد، از اين وحدت استفاده كنيم.
21- ساخت حسينيه دركنار مسجد
حسينيه نسازيد مگر كنار مسجد. امام حسين بنده خدا بود. به خاطر اطاعت از خدا رفت شهيد شد.
ما يك مهمان داشتيم، مي گفت: در فلان روستا حسينيه ساخته اند بالاي دو ميليارد تومان. حضرت عباسي امام حسين راضي است؟ ما حسينيه هايمان در سال چند شب باز است؟ كدام عاقل براي يك گوني آرد يك نانوايي درست مي كند؟ چرا ما به اسم دين براي سه شب عزاداري يك حسينيه مي سازيم؟ كنار مسجد يك جا بسازيد كه اگر جمعيت زياد شد در حسينيه بروند. البته بخش حسينيه جدا باشد. چون گاهي وقت ها در مسجد نمي توانند بيايند، در حسينيه بروند. در حسينيه عزاداري كنند، سينه بزنند. شام بدهند. مراسمشان در حسينيه باشد. ولي اين حسينيه درش به مسجد باز باشد. چند منظوره باشد يك حسينيه مي سازيد مستقل دور از مسجد، تازه از شب اول محرم هم خيلي جاها روضه نيست. خيلي حسينيه ها از شب پنجم، ششم شروع مي شود. من حسينيه هاي تهران را بعضي هايش را مي شناسم. نمي گويم همه. بسياري از حسينيه هاي تهران در طول سال آن استفاده هايي كه بايد شود، نمي شود. آنوقت شما مي دانيد سي هزار روستا داريم مسجد ندارد؟ سي هزار روستاي بي مسجد! خود امام حسين باشد چه مي كند؟ حسينيه بايد وصل به مسجد باشد و همچنين عباسيه، زينبيه، مهديه، يعني تكه تكه اش نكنيم. همه زورمان را بايد روي خانه خدا بگذاريم، همه هم بنده خدا هستند. حضرت مهدي بنده خداست. پيغمبر، بنده خداست. گفتند: «عبده»، «عبده و رسوله» عبد است. محور مسجد باشد. براساس مسجد، كنار مسجد يك سالن بسازند، حسينيه كه اينها به هم كمك كنند.
31- توجه كنيم در عزاداري وهن شيعه نباشد. بعضي از عزاداري ها وهن شيعه است. البته حالا ممكن است، گوش ندهند من قيامتي دارم و آن آقايي هم كه گوش نمي دهد قيامتي دارد. حداقل من مي توانم در قيامت يقه اش را بگيرم.
يك مشت قمه زن لجوج داريم كه اينها از بعضي مراجع هم فتوا گرفتند كه قمه جايز است. اولا بعضي از علما مي گويند: جايز نيست. مثل مقام معظم رهبري. او هم كه مي گويد: جايز است، قمه زدن نه واجب است نه مستحب. فوقش در فتوا مي گويد: جايز است. ما مي گوييم، اين آقايي كه اينقدر شاخ و شانه مي كشد براي قمه زدن كه بعضي از آقايان مي گويند: جايز است، خوب احترام فتواي مراجع سر جايش. جايز است. ولي ما يك سؤال مي كنيم نگفته كه مستحب است. نگفته كه واجب است. از اين آقاي قمه زن سؤال مي كنيم. سهم شما (يعني قمه زن) در نمازجمعه چيست؟ در سال چند بار نمازجمعه مي رويد؟ در نماز جماعت چيست؟ سهم شما در فقرا چيست؟ سهم شما در زكات چيست؟ سهم شما براي دخترها و پسرهايي كه همسر ندارند چيست؟ در ازدواج جوان هاي فقير چيست؟ سهم شما در رشد علمي چيست؟ همه را خط مي كشد و روز عاشورا مي خواهد قمه بزند. كجاي اين، دين است؟ نمازجمعه مستحب، نماز جماعت مستحب، كمك به فقرا واجب، زكات واجب، ازدواج جوان ها واجب، يعني واجبات را اعتنا نمي كنيم، و اصرار داريم كه حتماً قمه بزنيم. نبايد اينطور باشد كه تلويزيون آمريكا، اروپا مرتب عكس و فيلم قمه زن ها را نشان بدهد، بگويد: شيعه ها، اين اصول گراها، اين ولايت فقيهي ها اينطور هستند. الان مي داني شيعه را به چه مي شناسند؟ در كره زمين شيعه يعني مقاومت و اين به خاطر هشت سال، بسيجي هاي ما، ارتشي هاي ما، امت ما هشت سال مقاومت كرديم، بعد از اين هم سيد حسن نصرالله و بچه هاي لبنان مقاومت كردند. بعد هم غزه! به خاطر مقاومت شيعه مطرح شد. ما باور نمي كرديم اندونزي اينقدر شيعه داشته باشد. گروه گروه دارند شيعه مي شوند به عنوان اينكه شيعه مظهر مقاومت است. شيعه را به مقاومت مي شناسند.
حالا شما يك استكان خون روي صورتت بريزد يا نريزد. اين علامت چيست؟ شما چند وقت جبهه بودي؟ در كدام خطر مقاومت كردي؟ ارزش ما به تقوا است. ارزش ما به مقاومت است. ارزش ما به علم است. ارزش ما به اين اختراعاتي است كه جوان هاي علمي ما مي كنند. ايران يعني مبتكر، ايران يعني در همه مسابقات مي رود مدال طلا مي آورد. ايران يعني روزبه روز در هر كجا حرف مي زنيم مطرح مي شويم. الان سي سال از انقلاب مي رود، يك قمه زن به من بگويد: آقا به خاطر قمه من اسلام پيش رفت. يك نمونه بگويد، اگر اسلام پيش رفته است، به خاطر ولايت فقيه بوده است. به خاطر هشت سال مقاومت ايران بوده است. به خاطر سيدحسن نصرالله و لبنان و فلسطين و غزه و اينها بوده است. اسلام هر كجا پيش رفته است به خاطر يا علم بوده، يا ابتكار بوده، يا مقاومت بوده است. با قمه تا حالا هيچ كس پيش نرفته است.
حالا در عين حال كسي مي خواهد لجبازي كند، لجبازي كند. قرآن به پيغمبر مي گويد: پيغمبر تو بگو، «و ان تولوا» (بقره/731) در قرآن «تولوا» زياد است. يعني بگو، يك عده هم گوش نمي دهند. كلمه «و ان تولوا» در قرآن زياد آمده است. يعني پيغمبر غصه نخور. تو بگو يك عده هم گوش نمي دهند. ولي من غصه مي خورم، كساني كه راجع به انواع واجبات و انواع مستحبات هيچ كتابي نمي نويسند، يك مرتبه از مرجع تقليدش نپرسيده كه آقا مثلا در اين كار ما چه كنيم؟ ولي راجع به قمه كتاب چاپ مي كند، بروشور چاپ مي كند. تبليغ مي كند. شمشيرهايشان را تيز مي كنند. به قمه زن ها مي گويم. برويد بالا خودتان را بكشيد. برويد در سر كوه، برويد در چاه، پايين و بالا هر كاري بكنيد، هيچ كس نگفته قمه واجب است. هيچ كس هم نگفته مستحب است. فوقش بعضي مي گويند جايز است. ما مي گوييم: تازه جايز است چند دقيقه؟ يك روز عاشورا. قمه زدن مي دانيد چقدر طول مي كشد؟ يك دفعه چنين مي كنند تمام مي شود مي رود. يعني براي يك دقيقه در يك روز، تمام سال دارند فعاليت مي كنند كه قمه زدن را رشد بدهند. آن وقت براي واجباتي كه در طول سال، در طول ماه، در طول هفته، هميشه واجب است. براي واجبات و مستحبات هميشه تلاش نيست. اين كار را نكنيد. وهن شيعه نباشد كه تلويزيون اروپا قمه زدن ما را نشان بدهد. به ريش ما بخندند. ممكن است نماز هم بخوانيم اما به ريش ما بخندند. ما نماز مي خوانيم. ولي نماز را قرآن مي گويد. گفته: «اذا نودي للصلاه » (جمله/9) وقتي «و اذا ناديتم الي الصلاه اتخذوها هزوا» (مائده/85) ممكن است به اذان ما هم بخندند، منتها اذان را آيه داريم. نماز را آيه داريم. ما در واجبات فكر خنده ديگران نيستيم. اما در چيزي كه نه واجب است، نه مستحب، چرا يك كاري مي كنيد به ما بخندند؟
41-حرمت علم و عالم حفظ شود. اين طور نباشد پاي مداح بنشينيم عالم كه مي رود سخنراني كند، از پاي منبرش بلند شويم يا وقت خوب را به مداح بدهيم، وقت بد را به عالم بدهيم! حرمت علم بايد حفظ شود.
51-تلاوت قرآن در لابلاي عزاداري توسط قاريان خوش صدا. در همه محله ها قاري خوش صدا هست. بيايند آيات شهادت را در عزاداري بخوانند. «ولنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع» (بقره/551) «قتلوا في سبيل الله» (آل عمران/961) آيات جبهه و جنگ را در عزاداري خوش صدا بخواند و همينطور پخش شود، مردم راه بروند و گريه كنند. چه اشكال دارد؟ نه اينكه مداح را حذف كنيم. يعني هم مداحي باشد و هم اين آيات قرآن را در خيابان مطرح كنيم.

بزرگترين فلسفه قيام حسينى

خورشيد کربلا

با توجه به اينكه حسين عليه السلام از قدرت بنى اميه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود و رفتاركوفـيان را با پدرش على عليه السلام و برادرش امام مجتبى ديده بود، پس چرا قيام كرد و مانند برادرش حضرت امام حسن عليه السلام با حكومت وقت كنار نيامد؟

1 ـ ريشه كن كردن مظالم حكومت اموى

يكى از بزرگترين فلسفه قيام حسينى ايستادگى در برابر ظلم و ستم بى حساب حكومت اموى مخصوصا نسبت به شيعيان و تصفيه حساب حكومت با شيعه بود .

مـظالم حكومت اموى بى حد و حصر و در شمار نمى آيد كه ما فقط به چند نمونه آن اشاره مى كنيم :

الف ـ سلب امنيت :

حكام امـوى براى آنكه بيشتر بر مردم مسلط گردند و حق نفس كشيدن را حتى از مردم سلب كنند در سراسر كشور اسلامـى چنان ترس و وحشتى به وجود آورده بودند كه فوق آن مـتـصور نبود، افـراد بى گناه را به جاى گناهكار و مطيع را به جاى مخالف مجازات مى كردند، با ظن و گـمـان و تـهمت افراد را تحت فشار قرار مى دادند، نيكان و خوبان را بدون مـحاكمه به زندان مى انداختند.

هيچـكس بر مـال و جان خود ايمن نبود و لذا حسين عليه السلام قيام كرد تا اين ستمها و ظلم ها را ريشه كن نمايد.

 

ب ـ تحقير امت اسلامى :

يكى از كارهاى خطرناك حكومت اموى تحقير و اذلال و خوار ساختن مؤمنان مخصوصا شيعيان امـيرالمؤمنين حضرت على بن ابيطالب عليه السلام بوده است ، و يكى از نشانه هاى اين تحقير داغ نهادن بر صورت و گردن برخى از شيعيان يعنى همان طورى كه دامها را به مـنظور شناسائى بر گونه و سر و گوش آنها داغ مى نهند و يا غلامان زر خريد حبشى را عـلامـت بردگى با داغى نشان مى گذاشتند، با شيعيان و مؤمنين راستين و دوستان على عليه السلام چنين مى كردند حسين عليه السلام قيام كرد تـا باب عـزت و آزادى را بر روى آنان بگشايد و از اين كابوس خـطرناكى كه حيات و زندگـى آنان را در گرداب عميقى قرار داده است نجات بخشد، چـنانكه در تـاريخ ثـبت است حجاج بن يوسف ثـقـفـى، گـردن انس بن مـالك و سهل بن سعد و دست جابر بن عبدالله انصارى را به جرم دوستى با على عليه السلام داغ نهاد.1

يكى از بزرگترين فلسفه قيام حسينى ايستادگى در برابر ظلم و ستم بى حساب حكومت اموى مخصوصا نسبت به شيعيان و تصفيه حساب حكومت با شيعه بود

2ـ دفع ظلم از شيعه

حسين عـليه السلام از مـشاهده ظلم هايى كه از ناحيه معاويه بر شيعيانش مي گذشت در رنج بود كه ستـم بر آنان را به حد اعـلا رسانيدند، خـونهايشان را بدون دليل مـى ريخـتـند، حتى بزرگانى را كه نمى توانستند مستقيما با آنها مواجه گردند و عـلنا آنها را بكشند ترور مى كردند، و در اين زمينه بى شرمى را بجايى رسانيدند كه مـعـاويه به كشتن ياران على افتخار مى كرد، چنانچه به حسين عليه السلام اظهار داشت : يا ابا عبدالله مى دانى كه ياران پدرت را كشتيم و آنان را حنوط كرديم و كفن نموديم و بر آنها نماز خوانديم و دفن كرديم ، حسين در جواب معاويه فرمود: ليكن، اگر دوستان شمـا را بكشم نه آنها را غسل مى دهيم و نه كفن مى كنيم و نه دفن خواهيم كرد (حسين عليه السلام با اين جمـله مـعاويه را محكوم كرد يعنى معاويه دوستان على را مؤمن و مسلمان مى داند كه احكام اسلامـى را درباره شان اجرا مى كند و با اين عقيده آنها را بدون جرم به قـتـل مى رساند) معاويه منتهى درجه كوشش خود را در دشمنى با دوستان على بكار برد و به هر نحو ممكن با آنها تصفيه حساب كرد كه ما به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم :

کربلا

1 ـ بزرگـان آنان را مـانند حجربن عـدى و عـمـرو بن حمـق خـزاعـى و صيفـى بن فسيل را اعدام كرد.

2 ـ عده اى را مانند ميثم تمار به دار آويخت و مثله كرد.

3 ـ عده اى را زنده بگور كرد.

4 ـ خانه افرادى از شيعيان على عليه السلام را خراب كرد.

5 ـ براى زنان شيعه ايجاد ترس و رعب مى نمود مخصوصا زنانى كه در جنگ صفين با على عليه السلام بودند مانند: زرقاء دختر عدى بن حاتم و ام الخير با رقيه و سوده بنت عـمـاره و ام البراء و بكاره هلاليه ، اروى بنت حارث و دارميه حجونيه ، به فرماندارانش نوشت كه زنان را جلب كرده به شام بفرستد، معلوم است براى يك زن چقدر سخت مى گـذرد كه او را از شهرى به شهرى آنهم با وسائل آن روز جلب كنند به ويژه آنكه وسيله مامورين مرد انجام گيرد.

6 ـ به استانداران و فرمانداران اعلان كرد: گواهى دوستان على را در محاكم نپذيرند.

7 ـ همـچـنين طى بخـشنامـه اى دستـور داد حقـوق ياران عـلى را از بيت المال قطع كنند.

8 ـ حدود پنجاه هزار نفر از شيعيان را به خراسان يعنى ايران امروز تبعيد نمود.

چون حسين عليه السلام از رفتار معاويه احساس خطر بيش از حد را نمود آن نامه تاريخى را براى معاويه نگاشت كه در آن اعمال و خلافكاري هايش را يادآور شد و او را به اعمالش توبيخ كرد. 2

حسين عـليه السلام كه شنيدن سبّ پدر بزرگوارش در منابر از هزار بار مردن برايش دشوارتـر بود براى رسيدن به مـيدان جهاد و شهادت در راه خدا پر مي كشيد و لحظه شمارى مي كرد، پس حسين عليه السلام قيام كرد تا آثار نبوت و خاندان پيامبر را احيا كند و موقعيت اسلامى آنان را بازگرداند

3 ـ احياى اهل بيت

يكى از كارهاى مـعـاويه اين بود كه به هر طريق مـمـكن مـى كوشيد تـا نام و ياد اهل بيت رسول اللّه را مـحو و نابود كند و آثـار و فضايل و مناقب آنان را ريشه كن نمايد، از جمله راه هايى كه معاويه براى رسيدن به اين هدف در پيش گرفته بود اينهاست :

نوجوان کربلا

1 ـ وضع و جعل اخبار و احاديث از زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در پائين نشان دادن مقام آنان .

2 ـ مى كوشيد تا جامعه مخصوصا نسل نو را دشمن خاندان پيغمبر تربيت كند.

3 ـ هر كه فـضائل على عليه السلام و خاندانش را ذكر مى كرد با سخت ترين عقوبات كيفر مى داد!

4 ـ به استـانداران و فـرمـانداران دستور داده بود تا بر منابر و خطبه هاى نماز جمعه اهل بيت را لعن و سبّ (دشنام ) نمايند!

حسين عـليه السلام در كنفـرانس سياسى بزرگـى كه در مـكه مـكرمـه تـشكيل داد و مـسلمـانان سراسر كشور اسلامى آن روز شركت داشتند مردم را از هدف شوم معاويه كه مى خواهد موقعيت اسلامى اهل بيت را ساقط نمايد آگاه ساخت .

حسين عـليه السلام كه شنيدن سبّ پدر بزرگوارش در منابر از هزار بار مردن برايش دشوارتـر بود براى رسيدن به مـيدان جهاد و شهادت در راه خدا پر ميكشيد و لحظه شمارى ميكرد، پس حسين عليه السلام قيام كرد تا آثار نبوت و خاندان پيامبر را احيا كند و موقعيت اسلامى آنان را بازگرداند. 3

 

4 ـ از بين بردن بدعت

يكى ديگـر از كارهاى حكومت اموى در برابر اسلام ايجاد بدعت و نشر آن بود تا بدين وسيله اسلام را تـحريف و از مـسير صحيح منحرف نمايد و روش حكومت اموى در اين مسير بدعـت هاى جاهلى را زنده مى كرد تا در مقابل ، سنت هاى اسلام را از بين ببرد چنانكه امام عليه السلام در نامه اى كه براى مردم بصره نگاشت به اين حقيقت اشاره كرد:

فـانّ السنة قـد امـيت و البدعـة قـد احييت همـانا سنت رسول خـدا را بدست فـرامـوشى سپـردند و بدعـت ها را زنده كردند، يا در نقـل ديگـرى است ؛ فانى ادعوكم الى احياء معالم الحق و اماتة البدع ; شما را به زنده كردن مـعـارف اسلامـى و از بين بردن بدعـتـها دعـوت مـى كنم .4 و بهمين دليل حسين عـليه السلام قـيام كرد تـا رسوم جاهليت را ريشه كن ساخته و سنت جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله را احيا نموده و در ميان جامعه اسلامى رواج دهد.


پى‏نوشت‏ها:

1. پيامبر و ياران ج 2 ص 135.

2. تـاريخ يعـقـوبى ج 2 ص 206 - حياه الحسين ج 2 ص 176 و 178 - شرح ابن ابى الحديد ج 3 ص ‍ 16.

3. ابن ابى الحديد ج 3 ص 15.

4. حيات الحسين ج 2 ص 264 - بلاغة الحسين ص 64.

منبع: آنچه در كربلا گذشت، آيت الله محمد على عالمى

واقعيتهایی درباره زمين

زمين

ما برروي سياره اي زندگي مي کنيم که تا کنون به عنوان تنها پذيرنده حيات شناخته شده است. اگرچه چند وقتي است تلسکوپ فضايي کپلر داده هايي را مخابره مي کند که دربرگيرنده خبرهايي از يافته شدن سياراتي همانند زمين (به لحاط ساختار) است، اما اين سيارات تنها نامزدهايي براي تحقيق بيشتر درباره شرايط حيات در وراي جو زمين هستند.

علي رغم تمام جستجوي هاي گسترده و پيشرفته بشر در فضاي خارج از زمين و اميدواري به يافتن کراتي براي ميزباني از انسان ها، اين تنها زمين است که به ما اجازه داده تا برروي آن سکني گزينيم و به بقايمان ادامه دهيم.

اما شما به چه ميزان با اين سياره آشنا هستيد؟ چه موارد شگفت انگيزي را درباره آن مي دانيد؟ مطالبي که در ادامه خواهيد خواند شامل 49 مورد از مواردي درباره سياره زمين است که شايد کمتر به آن توجه کرده باشيد. اين مطالب در قالب سوال و جواب گردآوري شده است تا بهتر بتوانيد معلومات خودتان را درباره زمين محک بزنيد.

1- گرمترين مکان بر روي زمين کجاست؟

بسياري تصور مي کنند که دره مرگ در کاليفرنيا گرمترين مکان روي زمين است. اگرچه در بعضي از روزها اين تصور درست است اما منطقه العزيز در ليبي با ثبت رکورد دماي 57.8 درجه سلسيوس در 13 سپتامبر 1922 گرمترين منطقه اي از زمين شناخته شده که تا به حال دماي آن اندازه گرفته شده است. بيشترين دماي دره مرگ در سال 1913، 56.6 درجه سلسيوس ثبت شده است.

منطقه وستوک

2- سردترين مکان روي زمين کجاست؟

جايي بسيار دور و البته قابل انتظار. سردترين منطقه اي که تا به حال دماي آن ثبت شده است منطقه اي به نام وستوک در قطب جنوب است. دماي منفي 89 درجه سلسيوس در 21 جولاي سال 1983 در اين منطقه به ثبت رسيده است.

3- آيا کوه ها هم رشد مي کنند؟

بله، اما رشد آن ها به گونه اي نيست که ما بتوانيم با چشم آن را مشاهده کنيم. سرعت رشد اين کوه ها 1 ميلي متر در هر يک ميليون سال است. ناخن هاي انگشتان شما نيز در هر 2 هفته يک بار همين قدر رشد مي کند!

4- در هر سال چه مقدار ذره از فضا وارد جو زمين مي شود؟

در واقع نمي توان به اين پرسش جواب قاطعي داد اما دانشمندان معتقدند در هر سال حداقل 1000 ميليون گرم از ذرات ريز گوناگون موجود در فضا وارد جو زمين مي شوند و راه خودشان را به سمت سطح زمين ادامه مي دهند. اين موضوع باعث شده است تا عده اي از محققان، مساله اي را تحت اين عنوان مطرح کنند که برخي ميکروب ها ريشه اي فرازميني دارند و از مناطق مختلفي در فضا به زمين منتقل شده اند. نظريه اي که شايد بتواند مبنايي براي شکل گيري حيات فرازميني باشد.

5- آيا زمين واقعا به شکل کره است؟

خير. به خاطر گردش زمين به دور خودش، در مناطق مياني اين سياره حالت برآمدگي به وجود آمده است. اين برآمدگي در طي قرن هاي مختلف رو به کاهش بود اما اخيرا مطالعه هاي جديد صورت گرفته نشان مي دهد که اين برآمدگي دوباره رو به افزايش است. افزايش و تسريع ذوب شدن يخچال هاي طبيعي يکي از عوامل دخيل در اين مورد است.

طلوع زمين از ديد ماه

6- براي رفتن به مرکز زمين چه مقدار راه بايد پيمود؟

فاصله سطح زمين تا مرکز آن در حدود 6378 کيلومتر است. بيشتر لايه هاي دورني زمين را مواد سيال تشکيل داده اند و پوسته سخت زمين ضخامتي تنها در حدود 66 کيلومتر دارد. اگر زمين را مانند يک سيب فرض کنيم پوسته زمين از پوسته اين سيب هم نازکتر خواهد بود!

7- ماه از زمين دور مي گردد يا به آن نزديک مي شود؟

در حدود چندين ميليون سال پيش مدار ماه بسيار نزديکتر از حالت فعلي به زمين بود. يک دور چرخش کامل ماه به دور زمين تنها 20 روز طول مي کشيد. امروزه اما مي دانيم که ماه در حال دور شدن از زمين است و در هر سال در حدود 4 سانتي متر از سياره مادر خود فاصله مي گيرد.

8 – آیا زمین بزرگترین سیاره خاکی در منظومه شمسی است؟

جواب این سوال مثبت است. قطر زمین در استوا 12756 کیلومتر است و این در حالیست که قطر سیاره زهره، خواهر دوقلوی زمین در حدود 12104 کیلومتر است. سیارات عطارد و مریخ نیز که دو سیاره خاکی دیگر منظومه شمسی هستند به مراتب کوچکتر از زهره و زمین هستند. البته پلوتو نیز یک سیاره خاکی به حساب می آید اما اخیرا این سیاره از لیست سیارات بیرون گذاشته شده است.

از چپ به راست: عطارد، زهره، زمین، مریخ

9- قسمت های داخلی زمین تا چه اندازه داغ هستند؟

به اندازه هر یک کیلومتر که به داخل زمین برویم دما به میزان 20 درجه سانتی گراد افزایش پیدا می کند. در نواحی که هنوز به هسته زمین نزدیک نشده ایم دمای محیط در کمترین حالت تا 3870 درجه سانتی گراد افزایش پیدا خواهد کرد.

10- زمین چند سال دارد؟

سیاره ما سنی در حدود 4.5 میلیارد سال دارد که اندکی از خورشید جوانتر است. تحقیقات اخیر نشان می دهد کره زمین بسیار زودتر از آن چه تصور می شد به دنیا آمده است. سن جدید سیاره زمین 4.467 میلیارد سال تخمین زده شده است که به نسبت سن قدیمی تر آن که در حدود 4.537 میلیارد سال برآورد شده بود بسیار جوانتر به نظر می آید!

11-  کدام سیاره قمر بیشتری دارد؟ مریخ یا زمین؟

سیاره مریخ دارای دو قمر به نام های فوبوس و دیموس است در حالی که زمین تنها یک قمر طبیعی دارد که ما آن را به نام ماه می شناسیم. البته سیارات خارجی منظومه شمسی مانند زحل و مشتری برخلاف سیارات داخلی، قمرهای بسیاری را در اطراف خود جمع کرده اند. تعداد این اقمار به قدری زیاد است که شاید دانشمندان مجبود شوند در آینده تعریف جدیدی برای قمر ارائه دهند.

12- آیا زمین و ماه در بدو تولد از یکدیگر جدا شدند؟

اینکه ماه دقیقا چگونه بوجود آمده هنوز معلوم نشده ‌است. ممکن است همراه با زمین در اوایل شکل گیری منظومه شمسی شکل گرفته باشد، یا اینکه بعدها جذب میدان جاذبه شده و در مدار قرار گرفته‌است. نظریه‌ای که بیش از سایر نظریه‌ها پذیرفته شده این است که ماه از برخورد یک سیارک به اندازه مریخ به زمین بوجود آمده‌است. اثرات متقابل جاذبه‌های زمین و ماه بر همدیگر باعث افزایش مدت حرکت وضعی هر دو جسم شده‌است.

13-  آیا زمین همیشه در این فاصله از خورشید قرار خواهد داشت؟

دانشمندان معتقدند در چند میلیارد سال آینده، خورشیدی به قدر بزرگ می شود که ممکن است مدار زمین را در بربگیرد. اگر تا آن زمان بشر همچنان در زمین زندگی کند قعطا به همراه زمین و سایر جانوران تبخیر خواهد شد. البته اگر تا آن زمان جرم خورشید دست خوش تغییراتی غیر قابل پیش بینی شود این امکان وجود دارد که زمین در مدار دورتری نسبت به مدار کنونی از خورشید قرار بگیرد. بعضی شبیه سازی های انجام گرفته شده نشان می دهد به لحاظ تئوری جابه جایی مدار زمین امکان پذیر است.

14- در هر ثانیه چند رعد و برق در سراسر جهان اتفاق می افتد؟

به طور میانگین در حدود 100 رعد و برق در هر ثانیه در سراسر جهان روی می دهد. البته این تعداد تنها رعد و برق هایی هستند که با زمین برخورد می کنند. در هر دقیقه شاید بالغ بر 1000 صاعقه در پیرامون زمین و در میان ابرهای بالای سر ما زده می شود.

صاعقه در میان ابرها

خواص آدامس

آدامس جویدن را یونانیان، به مردمان شناساندند. آنها صمغ یا رزین درخت mastic یا mastiche را می جویدند. این صمغ را بیشتر زنان یونانی می جویدند. آنها برای تمیز کردن دندان ها و خوش بو کردن تنفس، از این صمغ ها استفاده می کردند.

در حدود سال 50 بعد از میلاد، یک داروساز یونانی به نام Dioscorides اولین کسی بود که پودر mastiche را به جهانیان شناساند.

بعدها، انگلیسی ها از پوست نوعی درخت کاج به عنوان صمغ استفاده کردند.

در سال 1860، این صمغ ها به آمریکا برده شد و در آنجا یک تکنسین دندانساز به نام آلفرد آدامز، سعی در ساخت یک نوع ماده ی لاستیک مانند از این صمغ ها کرد و بدین وسیله بود که آدامس شناخته شد.



دکتر آدامز برای بهتر کردن آدامس ها، خودش آنها را می جوید و به اصطلاح آزمایش می کرد و آنهایی که خوب بودند را در مغازه ای که به همین منظور باز کرده بود، می فروخت.

امروزه آدامس های متنوعی در بازار یافت می شود.

به طور کلی، آدامس از پنج ترکیب عمده ساخته شده است:

1- صمغ 2- شیرین کننده 3- نرم کننده 4- طعم دهنده و رنگ دهنده 5- مواد نگاه دارنده.

ترک سیگار به وسیله آدامس

محققان به این نتیجه رسیده اند که جویدن آدامس باعث دریافت کمتر نیکوتین می گردد. بنابراین اگر می خواهید سیگار را کنار بگذارید، آدامسی که دارای نیکوتین است را بجوید، زیرا به این وسیله شما می توانید از نشانه های ترک سیگار نظیر: خستگی، بیقراری و گرسنگی در امان باشید. علاوه بر آن کم کم سیگار کشیدن را فراموش می کنید و چه بسا ممکن است به جای آدامس های نیکوتین دار ، آدامس های بدون قند را بجوید که در این صورت سلامتی خود را تضمین می کنید.

تاثیر آدامس بر دندان ها

عموم مردم بر این باورند که جویدن آدامس برای سلامتی دندان ها مضر است. با این وجود بسیاری از دندانپزشکان به مردم توصیه می کنند بعد از غذا، آدامس های بدون قند بجوند.

لازم به توضیح است که در ساخت آدامس های بدون قند، از قندهای مصنوعی مانند آسپارتام و یا گزیلیتول استفاده می شود که جزو شیرین کننده های کم کالری هستند.

فرآیند پوسیدگى دندان با تولید اسید شروع مى شود که ناشى از متابولیسم باکترى ها در پلاک دندانى است. جویدن آدامس بعد از غذا باعث کاهش مقدار اسید پلاک می گردد، لذا از پوسیدگی دندان جلوگیری می کند.

پلاک دندان یک توده ی بى رنگ و چسبناک از میکروارگانیسم ها و پلى ساکاریدها است که در اطراف دندان تشکیل مى شود و به دندان ها و لثه مى چسبد. پلاک باعث پرورش باکترى تولید کننده ی اسید در دهان می شود.

عملکرد بزاق با جویدن آدامس

جویدن آدامس باعث تولید بزاق می شود و بزاق عامل بیرون انداختن باکتری های درون دهان می باشد. همچنین بزاق دارای کربنات هیدروژن می باشد که باعث خنثی کردن باکتری های دندانی یا همان پلاک ها می گردد. برای همین است که بعضی از خمیر دندان ها دارای کربنات هیدروژن می باشند.

بزاق همچنین دارای عناصر معدنی از قبیل: کلسیم، فسفات و فلوراید می باشد. تمام این عناصر باعث استحکام دندان می شوند.

یکی از ترکیبات بزاق، آنزیمی است که موجب تسریع هضم کربوهیدرات ها در دهان می شود، بنابراین کربوهیدرات ها خیلی زود وارد مری می شوند و مدت زمان کمتری با دندان ها در تماس هستند که این خود به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند.

تاثیر آدامس بر حافظه

یکی دیگر از خواص آدامس جویدن این است که باعث افزایش تمرکز و هوشیاری می شود. ثابت شده است که جویدن، باعث تحریک قسمتی از مغز به نام " هیپوتالاموس" می گردد. هیپوتالاموس، باعث آزادسازی هورمونی می شود که در بیداری و هوشیاری موثر است.

جویدن آدامس باعث تقویت حافظه و افزایش ضریب هوشی (IQ) می شود. افرادی که آدامس می جوند، بهتر اسامی را به خاطر می آورند و حافظه قوی تری دارند.

به خاطر آنکه جویدن آدامس باعث افزایش ضربان قلب می گردد، پس مغز اکسیژن بیشتری دریافت می کند و این باعث افزایش ادراک و شناخت می گردد.

تاثیر آدامس بر وزن

جویدن آدامس، باعث از بین رفتن 50 کیلو ژول انرژی در هر ساعت می شود. بدین ترتیب اگر فردی در تمام روز آدامس بجود، حدود 5 کیلوگرم در سال از وزن خود می کاهد.

اما این روش کم کردن وزن خوب نیست، زیرا دیده شده افرادی که دائما در حال جویدن آدامس هستند، دچار بیماری دردناکی در فک به نام temporomandibular joint disorder می گردند.

آدامس و اثر آن در جراحی روده

محققان انگلیسی گفته اند، جویدن آدامس بعد از عمل جراحی روده، روند بهبودی را تسریع می کند، زیرا باعث سرعت بخشیدن به عملکرد روده می گردد.

دیده شده است، افرادی که عمل جراحی روده را انجام می دهند و بعد آدامس می جوند، سریع تر گاز روده را خارج می کنند و حرکات روده ای در آنها سریع تر انجام می شود.

خواص دیگر آدامس جویدن

آدامس جویدن باعث کاهش تنش و استرس می شود.

از سوزش قلب و برگشت اسید معده یا برگشت غذا جلوگیری می کند.

باعث خوشبو شدن دهان می شود.

چهل حديث نوراني درباره امام حسين علیه‌السلام

پيامبر اسلام (ص) فرمود: كربلا پاك‌ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگ‌ترين بقعه‌ها است و الحق كه كربلا از بساط‌هاى بهشت است.

به گزارش فارس، شخصيت، قيام و نهضت امام حسين (ع) هميشه در كلام معصومين (ع) وجود داشته است و عجب آنكه حتي معصومين پيش از امام حسين (ع) نيز اشاراتي به اين واقعه و سرزميني كه در آن مصائب عاشورا رخ داد، داشته‌اند. در اين نوشتار 40 حديث در باره امام حسين (ع) كه در سايت آيت‌الله محمدتقي بهجت آمده، منتشر مي‌شود.

1- حريم پاك
عن النبى (ص) قال: ... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (1)
پيامبر اسلام (ص) در ضمن حديث بلندى مى‌فرمايد: كربلا پاك‌ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگ‌ترين بقعه‏‌ها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.

2- سرزمين نجات
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يقبر ابنى بأرض يقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التى عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح فى الطوفان. (2)
پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مى‏شود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنانكه خدا ياران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.

3- مسلخ عشق‏
قال على عليه السلام: هذا ... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم ولا يلحقهم من كان بعدهم. (3)
حضرت على عليه السلام روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‏رسند.

4- عطر عشق‏
قال على عليه السلام: واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب. (4)
اميرالمومنين عليه السلام خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوش‌بويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بى‌درنگ به بهشت روند.

5- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسين عليه السلام: تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيدالشهداء و سيد شباب اهل الجنة. (5)
امام سجاد عليه السلام فرمود: زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.

6- كربلا وبيت المقدس‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: الغاضرية من تربة بيت المقدس. (6)
امام صادق عليه السلام فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است.

7- فرات و كربلا
قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى... (7)
امام صادق عليه السلام فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.

8- كربلا كعبه انبياء
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس نبى فى السموات والارض و الا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (8)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ پيامبرى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند.

9- كربلا، مطاف فرشتگان‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس من ملك فى السموات والارض إلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (9)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ فرشته‏اى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند.

10- راه بهشت‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: موضع قبرالحسين عليه السلام ترعة من ترع الجنة. (10)
امام صادق عليه السلام فرمود: جايگاه قبر امام حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است.

11- كربلا حرم امن‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً. (11)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد. (شايان ذكر است منظور از اين روايت درعالم بالا است كه قبل از مكه، كربلا حرم امن الهي قرار گرفت)

12- زيارت مداوم‏
قال الصادق عليه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خير أولاد الانبياء ضمنته... (12)
امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است.

13- بارگاه مبارك‏
قال الصادق عليه السلام: «شاطى‏ء الوادى الايمن» الذى ذكره الله فى القرآن،( قصص/30) هو الفرات و «البقعة المباركة» هى كربلا. (13)
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و «بارگاه با بركت» نيز كربلا است.

14- شوق زيارت‏
قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (14)
امام باقرعليه السلام فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت مى‏مردند.

15- حج مقبول و ممتاز
قال ابوجعفرعليه السلام: زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبرالحسين بن على عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله عليه و آله. (15)
امام باقر عليه السلام فرمودند: زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

16- تولدى تازه‏
عن حمران قال: زرت قبرالحسين عليه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على عليه السلام ... فقال عليه السلام ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبيه حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه. (16)
حمران مى‏گويد هنگامى كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقر عليه السلام به ديدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‌دهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر (ص) باشد، از گناهانش بيرون مى‏آيد مانند روزى كه مادرش او را زاده است.

17- زيارت مظلوم‏
عن ابى جعفر و ابى عبدالله عليهماالسلام يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم. (17)
از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‏خواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم ـ امام حسين ـ را ترك نكند.

18- شهادت و زيارت‏
قال الامام الصادق عليه السلام: زوروا قبرالحسين عليه السلام ولا تجفوه فانه سيد شباب أهل الجنة من الخلق و سيد شباب الشهداء. (18)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است.

19- زيارت، بهترين كار
قال ابوعبدالله عليه السلام: زيارة قبرالحسين بن على عليهماالسلام من أفضل ما يكون من الأعمال. (19)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين عليه السلام از بهترين كارهاست كه مى‏تواند انجام يابد.

20- سفره‏هاى نور
قال الامام الصادق عليه السلام: من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوارالحسين بن على عليهماالسلام. (20)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين عليه السلام باشد.

21- شرط شرافت‏
قال الصادق عليه السلام: من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوارعلى و فاطمه عليهم السلام فلا يدع زيارة الحسين عليه السلام. (21)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مى‏خواهد در همسايگى پيامبر (ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند.

22- زيارت، فريضه الهى‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن على عليهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسين فريضة من الله تعالى واجبه على كل مسلم. (22)
امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين عليه السلام را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

23- كربلا كعبه كمال‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام حتى يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها. (23)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين‌تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.

24- از زيارت تا شهادت‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: لا تدع زيارة الحسين بن على عليهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك يمدالله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك‏ الله سعيدا ولا تموت الا شهيدا. (24)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميرى مگر با شهادت.

25- حديث محبت‏
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته. (25)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مى‏اندازد.

26- نشان شيعه بودن‏
قال الصادق عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة. (26)
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.

27- سكوى معراج‏
قال الصادق عليه السلام: من اتى قبرالحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل فى اعلى عليين. (27)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر حسين عليه السلام نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت مى‏كند.

28- مكتب معرفت‏
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام: أدنى ما يثاب به زائر ابى عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (28)
حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مى‏شود اين است كه تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد.

29- همچون زيارت خدا
قال الرضا عليه السلام: من زار قبرالحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله. (29)
امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى است كه خدا را زيارت كرده است.

30- زيارت عاشورا
قال الصادق عليه السلام: من زارالحسين عليه السلام يوم عاشورا وجبت له الجنة. (30)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب مى‏شود.

31- بالاتر از روسپيدى
قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا. (31)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد.

32- نشانه‌هاى ايمان‏
قال ابو محمدالحسن العسكرى عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم. (32)
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است: 1 ـ پنجاه ركعت نماز (نماز يوميه و نمازهاي نافله) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.

33- رواق منظر يار
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة عليهم السلام من ولده. (33)
پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست.‏

34- تربت و تربيت‏
قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فإنها امان. (34)
امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مى‏كند.

35- بزرگترين دارو
قال ابوعبدالله عليه السلام: فى طين قبرالحسين عليه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر. (35)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسين عليه السلام است و همان است كه بزرگ‌ترين داروست.

36- تربت و هفت حجاب‏
قال الصادق عليه السلام: السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع. (36)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام حجاب‌هاى هفتگانه را پاره مى‏كند.

37- سجده بر تربت عشق‏
كان الصادق (ع) لا يسجد الا على تربة الحسين (ع) تذللا لله و إستكانة اليه. (37)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بود كه: جز بر تربت حسين (ع) به خاك ديگرى سجده نمى‏كرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏كرد.

38- تسبيح تربت
قال الصادق (ع): السجود على طين قبرالحسين (ع) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها ... (38)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مى‏كند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.

39- تربت شفا بخش
عن موسى بن جعفرعليه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا. (39)
حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبر مى‏داد، فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.

40- يكى از چهار نياز
قال الامام موسى الكاظم (ع): لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبدالله عليه السلام ... (40)
حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: پيروان ما از چهار چيز بى‏نياز نيستند: 1 ـ سجاده‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد 3 ـ مسواكى كه با آن دندان‌ها را مسواك كنند 4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع)

------------------------------------------------------------
پي نوشت ها:
1- بحارالانوار، ج 98، ص 115/ كامل الزيارات، ص 264.
2- كامل الزيارات، ص269، باب 88، ح 8 .
3- تهذيب، ج 6، ص73 / بحارالانوار، ج 98، ص 116.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169.
5- ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268.
6- كامل الزيارات، ص 269، باب 88، ح7 .
7- بحارالانوار، ج 98، ص 109/ كامل الزيارات، ص 269 .
8- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
9- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
10- كامل الزيارات، ص 271، باب 89، ح 1.
11- كامل الزيارات، ص 267/ بحارالانوار، ج 98، ص 110.
12- كامل الزيارات، ص 269.
13- بحارالانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذيب. ‏
14- ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات.
15- مستدرك الوسائل، ج 1 ص 266/ كامل الزيارات، ص 156.
16- امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 28، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج 98، ص 20.
17- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 253.
18- مستدرك الوسائل ج 10، ص 256 / كامل الزيارات ، ص 109.
19- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 311.
20- وسائل الشيعه، ج 10، ص 330/ بحارالانوار، ج 98، ص 72.
21- وسائل الشيعه، ج 10، ص 331، ح 39.
22- وسائل الشيعه، ج 10، ص 333.
23- وسائل الشيعه، ج 10، ص 335.
24- وسائل الشيعه، ج10، ص335.
25- وسائل الشيعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76 .
26- كامل الزيارات، ص 193/ بحارالانوار، ج 98، ص 4.
27- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص581.
28- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138.
29- مستدرك الوسائل، ج 10، ص250؛ به نقل از كامل الزيارات.‏
30- اقبال الاعمال، ص 568.
31- وسائل الشيعه، ج 10، ص 372.
32- وسائل الشيعه، ج 10، ص 373 / التهذيب، ج 6، ص 52 .
33- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 335.
34- وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
35- كامل الزيارات، ص 275 / وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
36- مصباح التمهجد، ص 511/ بحارالانوار، ج 98، ص 135.
37- وسائل الشيعه، ج 3، ص 608.
38- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268/ وسائل الشيعه، ج 3 ص 608.
39- جامع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص 533.
40- تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75.

زیارت عاشورا از کیست؟

بنا بر احادیث وارده و اسناد موجود، زیارت عاشورا به نقل از حضرت امام باقر علیه‌السلام می‌باشد. اما راجع به ملقب شدن حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه‌السلام به «ابا عبدالله»، نکات ذیل ایفاد می‌گردد.

الف - «عبدالله»، یعنی بنده‌ی «الله» و تقاوت آن با القاب دیگری چون «عبدالرحمن»، «عبدالرحیم»، «عبدالرازق»، «عبدالسلیم» ... و سایر اسامی رایج، در همان تفاوت اسم «الله» با دیگر اسمای الهی است، که «الله» اسم تام، کامل و مطلق خداوند است که همه‌ی اسما را در خود دارد. پس «عبدالله» نیز به بنده‌ی کاملی که تجلی تام همه اسمای الهی می‌باشد بیان می‌شود و والاترین مقام برای انسان همان مقام «عبداللهی» است. یعنی بندگی خدا در شدت خلوص و اوج کمال بندگی. لذا از یکی از اسم‌هایی که خداوند در قرآن کریم برای پیامبر اکرم (ص) قرار داده است، «عبدالله» می‌باشد. چنان چه می‌فرماید:

«وَ أَنَّهُ لمََّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كاَدُواْ يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا» (الجن – 19)

ترجمه: و اين كه وقتى بنده خدا (محمد) برخاست تا او را عبادت كند جمعيت بسيارى دورش جمع شدند.

البته خداوند متعال انبیای دیگری چون حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام را نیز «عبدالله» نامیده است.

«قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا» (مریم - 30)

ترجمه: [نوزاد به سخن در آمد و] گفت: من بنده‏ى خداوندم كه به من كتاب آسمانى داده و مرا پيامبر گردانيده است.

ب - «عبدالله» به معنای «پدر بندگی الله» و هم چنین به «ایجاد کننده بندگی الله» نیز می‌باشد که همان مقام کمال خلوص و تجلی و اوج بندگی است. چرا که «عبدالله» نه تنها خود بنده‌ی کامل خداوند متعال است، بلکه هادی دیگران و مساعد کننده‌ی شرایط و بستر مناسب بندگی برای غیر نیز می‌باشد.

ج – امام حسین علیه‌السلام نیز به لحاظ فرمایش حضرت رسول اکرم (ص) که نام دیگرش «عبدالله» بود و فرمود: «حسین منی و انا من حسینی»، یعنی: حسین از من و من از حسینم هستم، «ابا عبدالله» نامیده شد، چنان چه به حضرت فاطمه‌ی زهراء علیها‌السلام نیز «ام ابیها»، یعنی مادر پدر، لقب داده شد.

وجه عام این لقب نیز به خاطر آن است که ایشان، با قیام علیه جهل، کفر، نفاق و ظلم، و نیز با پذیرش مصائب و در نهایت شهادت مظلومانه، اسلام را از تحریف و نابودی همیشگی نجات داد و با بصیرت بخشیدن به عقول و قلوب مردم، زمینه‌ی نجات آنها از بندگی طاغوت «عبد الطاغوت» و نیز هدایت به سوی بندگی خداوند را مساعد نمود. پس پدر همه‌ی بندگان حقیقی خداوند متعال است.
 

 گزنه گياهي مفيد براي دهها بيماري  

گزنه گياهي است كه در ويرانه ها ، باغها و نقاط مرطوب كه چهارپايان از آن عبور مي كنند به صورت خودرو مي رويد و از دوران كهن تاكنون براي درمان بسياري از بيماري ها استفاده شده است. به گزارش ايرنا گزنه از دوران ماقبل تاريخ نيز وجود داشته و مردم آن زمان از آن براي تغذيه استفاده مي‌كرده و از خواص درماني آن اطلاع داشته اند. جالينوس حكيم كه در قرن دوم ميلادي زندگي مي ‌كرد آن را براي رفع سرماخوردگي و بيماريهاي دستگاه تنفسي تجويز مي كرد. ساقه اين گياه علفي و چند ساله چهار گوش است و به طور قائم تا ارتفاع يك متر بالا مي‌رود. اين گياه در ويرانه ها ، ‌باغها و نقاط مرطوب كه چهارپايان از آن عبور مي‌كنند به حالت خودرو مي‌رويد ، ريشه اين گياه خزنده است و در ناحيه‌اي كه سبز مي‌شود كم‌كم تمام منطقه را فرا مي‌گيرد. ساقه اين گياه را پرزها و تارهاي مخروطي شكل پوشانده كه در صورت لمس كردن ساقه به دست مي‌چسبد و پوست را مي‌گزد كه توليد خارش و سوزش مي‌كند و شايد به همين دليل آنرا گزنه ناميده‌اند. تخم آن نرم ، ريز و تيره رنگ و مانند تخم كتان است، قسمت مورد استفاده اين گياه برگهاي تازه ، ريشه ، شيره و دانه آن است.

پراكنش جغرافيايي

در ايران در ييلاقات اطراف تهران ، شميرانات و دركرج در دامنه‌هاي البرز، كندوان ، پل زنگوله ، در مناطق شمالي در گيلان درهرزويل و جنگل نودي ، عمارلو ، راه كبوترچاك به زردچيان ، رودبار، آستارا، بندرگز و درآذربايجان در دامنه ‌هاي سهند ، زنقاب ، ديلمان و ارسباران به طورخودرو ديده مي‌شود.

تركيبات شيميايي

گزنه داراي تانن ، لسيتين ،‌ اسيد فرميك ، نيترات پتاسيم و كلسيم است، تركيبات آهن دارد و داراي ويتامين c و نوعي گلوكوزيد است كه پوست را قرمز مي‌كند، از سرشاخه‌هاي اين گياه ماده قرمز رنگي به نام اورتي‌سين استخراج مي‌شود.

خواص دارويي

گزنه مو را تقويت مي كند و از ريزش موي سر جلوگيري مي‌نمايد و حتي در بعضي از موارد موي سر دوباره مي‌رويد.

براي استفاده از اين خاصيت 6 گرم سر شاخه‌ها و برگها و ريشه گزنه را به تنهايي و يا با 30 گرم چاي كوهي در يك ليتر آبجوش ريخته و آنقدر بجوشانيد تا حجم مايع به نصف برسد، شبها مقداري از اين مايع را به سر بماليد و صبح بشوييد. براي براق شدن و جلا دادن به موها بعد از شستشوي سر موها را با چاي گزنه ماساژ دهيد، بدين منظور يك قاشق چايخوري برگ گزنه خشك را در يك ليوان آب جوش ريخته و مدت نيم ساعت بگذاريد بماند،‌ ماساژ دادن با اين چاي ، شوره سر را برطرف مي‌كند. دستگاه هاضمه را تقويت مي‌كند ، ادرار را زياد مي‌كند ، براي درمان بيماري قند مفيد است بدين منظور يك فنجان چاي گزنه را سه بار در روز ميل كنيد ، ترشح شير را در زنان شيرده زياد مي‌كند ، اخلاط خوني و بيماريهاي پوستي را برطرف مي‌كند و دانه گزنه براي باز كردن عادت ماهيانه كاربرد دارد. در درمان كم‌خوني موثر است و تعداد گلبولهاي قرمز را زياد مي‌كند ، اگر در ادرار خون وجود داشته باشد گزنه آنرا برطرف مي‌كند ، عرق‌آور ، پاك كننده اخلاط سينه ، ريه و معده است ، نيروي جنسي را تقويت و گرفتگي هاي كبدي را رفع مي‌كند. براي از بين بردن زگيل ، ضماد برگهاي تازه آنرا روي زگيل بماليد ، براي پاك كردن مثانه ، رفع عفونت مثانه و دفع سنگ از مثانه ، برگ گزنه را همراه با ريشه شيرين بيان دم كنيد و بنوشيد. براي التيام زخمها و زخمهاي سرطاني از ضماد تخم گزنه مخلوط با عسل استفاده كنيد ، براي برطرف كردن كهير از جوشانده گزنه به مقدار سه فنجان در روز بنوشيد ، درد نقرس را كاهش مي‌دهد. همچنين براي برطرف كردن ناراحتيهاي زنانه قبل از عادت ماهيانه از چاي گزنه استفاده كنيد ، ناراحتيهاي كليه را برطرف مي‌كند ، ضماد آن درد عضلاني را تسكين مي دهد ، كرم معده و روده را مي‌كشد ، درمان كننده بواسير است و براي برطرف كردن درد رماتيسم ، برگهاي تازه آنرا روي پوست بماليد.

طرز استفاده

دم كرده گزنه: مقدار 40 گرم برگ گزنه را در يك ليتر آبجوش ريخته و به مدت 10 دقيقه دم كنيد، مقدار مصرف آن سه فنجان در روز بعد از غذا است. جوشانده گزنه: مقدار 30 گرم گزنه را در يك ليتر آب ريخته و به مدت 10 دقيقه آن را بجوشانيد، اين جوشانده براي تصفيه خون مفيد است ، مقدار مصرف آن يك فنجان بين غذاها در روز است.

مضرات

گزنه اگر بيش از حد استفاده شود ممكن است براي روده‌ها و كليه‌ها مضر باشد بنابراين بهتر است با صمغ عربي و كتيرا خورده شود. مقدار مصرف بيش از 10 گرم در روز ممكن است باعث بند آمدن ادرار شود، زنان باردار و كودكان بايد از مصرف آن خوداري كنند.

راههای جلوگيري از سرماخوردگي چیست؟

سرماخوردگي يک عفونت ويروسي مسري است که راه‌هاي تنفسي فوقاني را آلوده مي‌کند و باعث تحريک و ترشح در راه‌هاي هوايي مي‌شود. ابتلا به سرماخوردگي ممکن است در اثر تماس با فرد يا وسايل آلوده صورت پذيرد و گاهي عواملي مانند سرما، استرس و خستگي مي‌توانند شرايط را براي فعاليت ويروس سرماخوردگي نهفته در مجراي تنفسي مناسب کنند.

به گزارش ايسنا، سرماخوردگي‌‌ها معمولا ناگهاني شروع مي‌شوند. آب ريزش در ابتدا شفاف بوده و ممکن است شدت يافته و زرد رنگ گردد. گرفتگي بيني، سرفه، گلودرد، بي حالي، خستگي، بيتابي، بي اشتهايي و گاه ريزش اشک و التهاب از علائم عمده آن است.

عوامل مؤثر در بروز سرماخوردگي

ويروس‌هاي سرماخوردگي پس از ورود به بدن در مخاط دستگاه‌هاي تنفسي ايجاد بيماري مي‌کنند و همراه با ترشحات دستگاه تنفسي از فردي به فرد ديگر قابل انتقال هستند. بنابراين:

- دست دادن، روبوسي، عطسه و سرفه در محل‌هاي عمومي باعث انتقال آن مي‌شود.

- رطوبت و درجه حرارت در انتشار ويروس نقش دارد. اين بيماري در کشورهاي مناطق معتدل در فصل سرما (زمستان و پاييز) به علت بارندگي و رطوبت بيش‌تر است.

- از ديگر علل افزايش بروز سرماخوردگي در فصل سرما حضور در مكان‌هاي شلوغ همچون وسايل نقليه عمومي، تجمع در فضاهاي بسته و نداشتن تهويه مناسب است.

- تغذيه يکي از فاکتورهاي مؤثر در عملکرد سيستم ايمني است. بنابراين سوء تغذيه در بروز بيماري‌هاي عفوني نقش مهمي را ايفا مي‌کند. ابتلا به بيماري‌هاي مزمن قلبي، کليوي و ريوي نيز فرد را مستعد ابتلا به اين عفونت مي‌کند.

براساس گزارش دفتر آموزش و ارتقاي سلامت وزارت بهداشت، سرماخوردگي اگر چه مرگ و مير به دنبال ندارد ولي بروز آن باعث مشکلات فراواني براي افراد مي‌شود. از طرفي به راحتي قابل پيشگيري است بنابراين در مبارزه با سرما خوردگي، پيشگيري بايد هدف اصلي باشد. براي پيشگيري بايد اقدامات زير را انجام داد:

1 - دست‌هاي خود را بشوييد: بيش‌تر ويروس‌هاي سرماخوردگي از طريق تماس مستقيم منتشر مي‌شوند. کسي که سرماخورده است، به‌داخل دست‌هاي خود عطسه و سپس اشيايي مثل تلفن، صفحه کليد کامپيوتر يا ليوان را لمس مي‌کند. ميکروب‌‌ها مي‌توانند براي ساعت‌ها و در بعضي موارد هفته‌ها زنده باقي مانده، سپس به فرد بعدي که آن اشياء را لمس مي‌کند منتقل شوند. بنابراين بايد دست‌هاي خود را مرتب بشوييد. در صورتي که امکان شستن دستتان را نداريد، دست‌هاي خود را بسيار سخت براي يک دقيقه به هم بماليد. اين کار باعث جداشدن اکثر ويروس‌هاي سرماخوردگي از پوست مي‌شود.

2 - سرفه و عطسه خود را با دستانتان نپوشانيد. زماني که احساس مي‌کنيد در حال سرفه يا عطسه هستيد، از يک دستمال استفاده کنيد و آن‌را بلافاصله دور بيندازيد. اگر دستمال نداريد، سر خود را از افرادي که نزديک شما هستند به طرف ديگر چرخانيد و به فضاي آزاد سرفه کنيد.

3- صورتتان را لمس نکنيد. ويروس‌هاي سرماخوردگي از طريق چشم، دهان و بيني وارد بدن شما مي‌شوند. لمس صورت کودکان راه اصلي ابتلاي آنان به سرماخوردگي است و همچنين موجب انتقال سرماخوردگي از آنان به والدينشان مي‌شود.

4 - مقدار زيادي مايعات بنوشيد. آب، سيستم بدن شما را شستشو مي‌دهد و باعث خروج سموم از بدن شما مي‌شود. يک فرد بالغ سالم به‌طور متوسط روزانه 8 ليوان مايعات نياز دارد

5 - از سونا استفاده کنيد. وقتي به سونا مي‌رويد هوايي که استنشاق مي‌کنيد بالاتر از 80 درجه است و اين درجه حرارت باعث از بين رفتن ويروس‌هاي سرماخوردگي مي‌شود.

6- از هواي آزاد استفاده کنيد. اکثر افراد هنگامي که هوا سرد است، در خانه و محوطه‌هاي بسته مي‌مانند؛ در اين حالت، ميکروب‌هاي بيش‌تري در اتاق‌هاي خشک و شلوغ در حال گردش است.

7- ورزش‌هاي آيروبيک را به طور منظم انجام دهيد. اين ورزش‌ها باعث افزايش سلول‌هاي مقابله کننده با ويروس در بدن مي‌شود.

8- غذاهاي گياهي مصرف کنيد. مواد طبيعي موجود در گياهان باعث افزايش ويتامين‌هاي بدن مي‌شود. بنابراين ميوه و سبزيجات سبز تيره، قرمز و زرد مانند اسفناج، کاهو، هويج، گوجه فرنگي، سير و... مصرف کنيد. آب پرتقال هرچه تازه تر باشد ويتامين C بيش‌تري دارد و طول مدت درمان را کوتاه‌تر مي‌کند

9- ماست بخوريد. باکتري‌هاي مفيد موجود در ماست باعث تحريک توليد مواد سيستم ايمني مي‌شود که با بيماري مبارزه مي‌کند.

10- سيگار نکشيد. بر اساس آمار، سيگاري‌ها دچار سرماخوردگي‌هاي بيش‌تر و مکرر مي‌شوند. حتي قرار داشتن نزديک افراد سيگاري، سيستم ايمني را مختل مي‌کند. دود راه‌هاي هوايي بيني را خشک مژک‌هاي آن‌را فلج مي‌کند. مژک‌ها موهاي ظريفي هستند که مخاط بيني و ريه‌ها را مي‌پوشانند و با حرکات موجي شکل خود ويروس‌هاي سرماخوردگي را از مجاري بيني خارج مي‌کنند. يک سيگار مژک‌ها را براي 30-40 دقيقه فلج مي‌کند.

11- راحت و آسوده باشيد. اگر شما آرامش داشته باشيد، مي‌توانيد سيستم ايمني خود را هنگام نياز فعال کنيد.

12- غرغره کردن نمك: اين كار باعث مرطوب شدن گلو و بهبودي موقت مي‌شود. اين کار را با استفاده از يک قاشق چايخوري نمک داخل يک استکان آب ولرم و روزانه حدود 4 بار انجام دهيد.

چهل حدیث از حضرت هادی علیه السلام

1. یگانگی خدا
لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ 1
خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برایخودش بهترین نام‌ها را برگزید.

2. فروتنی
التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛2
فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

3. نقد پذیری
لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ 3
امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

4. جایگاه اجابت دعا
اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛4
همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

5. دنیا جایگاه آزمایش
ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً 5
همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

6. ستمکار بردبار
اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ 6
به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

7. انسان بی‌شخصیت
مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ 7
کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.

8. حکمت ناپذیری دل فاسد
اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ 8
حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

9. خدا ترسی
مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛9
هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

10. اطاعت خیرخواه
مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛10
هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

11. اوصاف پروردگار
اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ 11
به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

12. رذایل اخلاقی
اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛12
حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

13. خدا، آری. روزگار، نه.
روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».
آن شخص با شنیدن سخنان امام?، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.13

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا
من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛14
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

15. تقیه
لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛15
اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر اینه راست گفته‌ام.

16. شکرگزار و شکر
اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛16
شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

17. دنیا جایگاه سود و زیان
اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ 17
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

18. پرهیز از تملق
قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛18
امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن
اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛19
هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

20. زیباتر از زیبایی
خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛20
بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

21. توقع بی‌جا
لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛21
از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

22. برداشت خوب از نعمت‌ها
اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22
نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

23. خشم بر زیردستان
اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ 23
خشم به زیردستان از پستی است.

24. عاق والدین
اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ 24
نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

25. تأثیر صله رحم در طول عمر
اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛25
چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

نتیجه عاق والدین
اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛26
نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

27. بی‌طاقتی در مصیبت
اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛27
مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

28. همراهان دنیا و آخرت
اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ 28
میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

29. شوخی بیهوده
اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛29
مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

30. زمان جان دادن
اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛30
وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

31. نتیجه جدال
اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛31
جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

32. درک لذت در کاستی
اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛32
شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

33. اسیر زبان
راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛33
کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

34. تصمیم قاطع
اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛34
افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

35. خشم و کینه‌توزی
اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛35
سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

36. ظهور مقدّرات
المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛36
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

37. خودخواهان مغضوب
مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛37
هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

38. تباهی فقر
اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛38
فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

39. راه پرستش
لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ 39
اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

40. آشکار نکردن برنامه‌ها
اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ 40
آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
[۱] . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.

[۲] . الکافی، ج۲، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۳، ح۲۰۴۹۷.

[۳] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک، ج۴، ص۴۷۴، ح۹۵۷۷.

[۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.

[۵] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵.

[۶] . تحف العقول، ص۲۹۸.

[۷] . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.

[۸] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.

[۹] . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.

[۱۰] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵؛ تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۱] . بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳، باب ۴.

[۱۲] همان، ج۶۹، ص۱۹۹.

[۱۳] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۵۶، ص۳.

[۱۴] . تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.

[۱۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.

[۱۷] . همان، ج۷۵، ص۳۶۶.

[۱۸] . همان، ج۷۰، ص۲۹۵.

[۱۹] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب ۲۸.

[۲۰] . همان.

[۲۱] . همان.

[۲۲] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب۲۸.

[۲۳] . همان.

[۲۴] . مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹، باب۲۸.

[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.

[۲۶] . همان، ج۷۵، ص۳۱۸، باب۲۸.

[۲۷] . مستدرک، ج۲، ص۴۴۵؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸، باب۲۸.

[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۲۹] . همان، ۳۶۹.

[۳۰] . همان، ص۳۷۰.

[۳۱] . همان، ص۳۶۹.

[۳۲] . همان، ص۳۷۹.

[۳۳] . همان، ص۳۶۹.

[۳۴] . همان، ص۳۷۰.

[۳۵] . همان، ص۳۶۹.

[۳۶] . همان، ص۳۷۹؛ اعلام الدین، ص۳۱۱.

[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۳۸] . همان، ص۳۶۸.

[۳۹] . همان، ج۶۷، ص۱۱۲.

[۴۰] . تحف العقول، ص۴۵۷.