قدر شب قدر را بدانيم

توصيه‌هاي آيت ا... مصباح براي شب قدر 

شبي براي تقدير امور عالم

 ثُمَّ فَضَّلَ لَيْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَيَالِيهِ عَلَي لَيَالِي أَلْفِ شَهْرٍ، وَ سَمَّاهَا لَيْلَةَ الْقَدْرِ، تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ، دَائِمُ الْبَرَكَةِ إِلَي طُلُوعِ الْفَجْرِ عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْكَمَ مِنْ قَضَائِهِ. در دعاي 44 صحيفه سجاديه سيدالساجدين(ع) فرمود: خداي متعال براي رسيدن به رضوان خود راه‌هايي را قرار داده كه از جمله آن‌ها ماه مبارك رمضان است. از ويژگيهاي ماه رمضان آن است كه خداي متعال در اين ماه، شبي را قرار داده كه برتر از هزار ماه است. «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر»1. محور اين آيه شريفه شب قدر است. ليلة القدر چيست؟ و شب قدر به چه معناست؟ مفسرين دو معنا براي قدر ذكر كرده‌اند. نخست آن‌كه «قدر» را به معناي شرف و منزلت و عظمت دانسته‌اند. براساس اين معني شب «قدر» شرافت و عظمت ويژه و بالايي داشته و اين شب را مي‌توان شب شرف ناميد. برخي ديگر، با استفاده از رواياتي دربارة ويژگيهاي شب قدر، گفته‌اند «قدر» مصدري است مساوي با تقدير. معني «قَدَرَ»، «يَقْدِرُ»، «قَدْراً»، همچون «قَدَّرَ»، «يُقَدِّرُ»، «تَقديراً»، هر دو به معناي «تقدير» قضا و قدر است. براساس روايات فراوان، در شب قدر، تقديرات سال آينده تعيين مي‏شود. البته در روايات تصريح نشده كه چون تقديرات در اين شب واقع مي‏شود، اين شب «ليلة القدر» ناميده شده است، چون اين دو با هم منافات ندارند كه «قدر» به معناي شرف باشد ولي تقديرات عالم نيز در اين شب انجام پذيرد.

 شبي براي بخشش همه

 اين‌كه شب قدر بهتر از هزار شب است، به چه معناست؟ در كتاب فروع كافي رواياتي براي برتري شب قدر، بر ساير شبهاي سال و بلكه بر هزار ماه، كه بيش از هشتاد سال عمر مي‌شود، وجود دارد. عبادتي كه در شب قدر انجام مي‏گيرد از عبادت هزار ماه برتر است. كسي كه موفق شود در شب قدر، دو ركعت نماز بخواند مثل آن است كه در هزار ماه هر شب دو ركعت نماز بخواند. اين امتياز توفيقي است كه خداي متعال به پيغمبر اسلام و به مسلمان‌ها عنايت فرموده است تا مردم، تشويق شده و اين شب را به عبادت بپردازند و از مزايا و بركات آن استفاده كنند. شب قدر همچون بار عامي است كه بزرگان و سلاطين براي زيردستان، رعايا و بندگان خود، داده و هدايايي را مي‌بخشيدند. خداي متعال كه ارحم الراحمين است و رحمت او قابل مقايسه با هيچ رحمت و فضلي نيست، بر امت اسلامي منت گذاشته و شب قدر را همچون بار عام، شب بخشش قرار داده است. شبي كه عبادت آن نيز از عبادت هزار ماه برتر است.

 قطعيت وجود شب قدر در ماه رمضان

 شب قدر كدام شب است؟ برخي از محدثين برادران اهل تسنن نقل كرده‌اند كه شب قدر، شب نيمه ماه شعبان است. بعضي از مفسرين اين روايت را از عكرمه نقل كرده‌اند كه البته راوي معتبري نيست. آن‌چه كه مورد اتفاق و اجماع شيعه و سني است آن است كه نزول قرآن و شب قدر، در ماه رمضان است. از قرآن نيز اين مطلب استفاده مي‏شود. خدا در سوره بقره مي‏فرمايد: قرآن در ماه رمضان نازل شد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»2 در سوره قدر هم مي‏فرمايد «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»3 روشن است شبي كه قرآن نازل شده، در ماه رمضان است. اما اينكه اين نزول، در چه شبي از شبهاي ماه رمضان اتفاق افتاده، سخنان گوناگوني گفته شده است. تقريباً در بين شيعه اتفاق نظر بر اين است كه شب نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم شب‌هاي قدر هستند. البته براي شب بيست و يكم و بيست و سوم، اهميت بيش‌تري قائل شده‌اند. در بعضي روايات نيز با صراحت بيان شده كه شب بيست و سوم شب قدر است. بهترين راه، جمع بين روايات است.

 تقدير، تثبيت، امضاء در سه شب قدر

 در روايتي درباره تعيين شب قدر آمده است: مقدّرات سال در شب نوزدهم تقدير مي‏شود؛ «قُسِمَ فِيهَا الْأَرْزَاقُ وَ كُتِبَ فِيهَا الاجَالُ وَ خَرَجَ فِيهَا صِكَاكُ الْحَاجِّ»(4) در شب نوزدهم ارزاق، درآمدها و روزي افراد و همچنين مدت حيات و زندگي آنان تا سال آينده تعيين مي‌شود. علاوه بر آن در شب نوزدهم مشخص مي‌شود كه چه كساني در آن سال به حج مي‏روند. سپس در شب بيست و يكم آنچه در شب نوزدهم مقدر شده، بر آن ابرام و تأكيد مي‏شود. اين به اين معناست كه در شب بيست و يكم آنچه در شب نوزدهم تعيين و مقدر شده، قابل تغيير است، آنچه كه از شب نوزدهم تا شب بيست و يكم مقدر شده و تغيير يافته، در شب بيست و يكم ثبت شده و در شب و بيست و سوم قطعي، نهايي و امضاء مي‏شود. براساس اين روايت هر سه شب از شبهاي قدر به شمار مي‌آيند.

 نزول همه فرشتگان بر زمين

 پرسشي كه مطرح مي‌شود آن است كه شب قدر داراي چه ويژگي است كه خداوند آنرا برتري بخشيده است؟ در قرآن به بعضي از ويژگي‌هاي شب قدر اشاره شده است. علاوه بر آن براي فهم اين ويژگي‌ها به قريحه و ذوق نياز است. قرآن درباره ويژگي شب قدر مي‌فرمايد: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» در شب قدر ملائكه به همراه روح نازل مي‏شوند. برخي از مفسرين گفته‌اند «روح» همان «روح الامين»، جبرئيل است و ذكر جبرئيل بعد از ملائكه، ذكر خاص بعد از عام است؛ يعني فرشتگان و به ويژه جبرئيل نازل مي‌شوند. اما رواياتي وجود دارد كه مي‌گويد: «الروح... خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ»(5)، يا «أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَائِكَة»(6) براي تاييد آن نيز مي‌گويند در قرآن كه آمده «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ» حرف «واو» پيش از «الروح» دلالت بر مباينت دارد. به اين معنا كه روح موجودي برتر و اشرف از همه ملائكه به شمار مي‌رود.

 اما همه فرشتگان در شب قدر براي چه نازل مي‏شوند؟ شكي نيست كه در شب قدر همه ملائكه و فرشتگان نازل مي‌شوند. از «الف و لام» در «الملائكه» استغراق فهميده مي‌شود به معني همه فرشتگان.

 دسته‏اي از ملائكه، در قرآن به نام «عالين»، ناميده شده‏اند. وقتي شيطان بر آدم سجده نكرد، به او گفتند: «أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ» آيا تو از روي استكبار سجده نكردي يا اينكه از فرشتگان عالين بودي، كه مأمور به سجده نبودند؟ در روايتي نقل شده است كه «عالين» دسته‌اي از ملائكه مقرّب و ممتاز و عالي‌رتبه‏اي هستند كه جز مقام ربوبي، به هيچ چيز ديگري توجّه ندارند. اين فرشتگان به اينكه انسان خلق و به او مقام داده شده، توجهي نداشتند و تنها به مقام ربوبي توجه داشته و او را عبادت مي‌كردند. از همين رو از سجده به آدم، مستثنا شده بودند. در برخي روايات اين فرشتگان به نام «مُهَيِّمين» نيز ناميده شده‌اند. به نظر مي‌رسد كه در شب قدر فرشتگان عالين نازل نمي‌شوند و فرشتگاني كه مأموريت‌ اجرايي دارند، به همراه روح، كه گويا فرمانده ملائكه و بزرگ‌ترين آن‌ها به حساب مي‌آيد، در شب قدر نازل مي‏شوند. بعضي از علماي اهل سنت بر اين باورند كه نزول ملائكه و روح تنها يك مرتبه و آن هم براي نزول قرآن بر پيغمبر اتفاق افتاده و ديگر تمام شده است. اين دسته از علماي اهل سنت مي‌گويند: اگر عبادت شب‏هاي قدر چند برابر ثواب دارد و بهتر از هزار ماه است، به خاطر آن است كه يادبود و يادآور شب عظيم نزول قرآن است. همچنان كه ميلاد پيغمبر اكرم(ص) در روز معيّن و يك‌بار اتفاق افتاده و هر سال براي آن عيد مولود گرفته مي‌شود، براي يادبود شب‏هاي قدر نيز، به اين شب برتري و شرافت داده شده است. اين نظر برخي از علماي اهل سنت است. اگرچه بيش‌تر علماي اهل تسنن اين نظر را قبول ندارند.

 تكرار شب قدر در هر سال

 بيش‌تر علماي اهل تسنن و همه علما و محدثين شيعه بر اين باورند كه شب قدر در ماه رمضان هر سال تكرار شده، و در هر سال شبي وجود دارد كه از هزار ماه برتر است و ملائكه و روح در آن شب نازل مي‏شوند. اما نزول ملائكه و روح براي چيست؟ كساني كه نزول ملائكه را تنها در يك مرحله و آن هم براي نزول بر پيامبر خدا(ص) مي‌دانند، ديگر نيازي به پاسخ‌گويي به اين پرسش ندارند. چرا كه نزول ملائكه و روح، فقط يك بار براي نزول قرآن انجام شده است. اما اين نظر با لفظ قرآن و رواياتي كه در اين زمينه وجود دارد، سازگاري ندارد. «تَنَزَّلُ» فعل مضارع است به معني نازل مي‏شود. درباره نزول قرآن در شب قدر قرآن مي‌گويد «إِنّا أَنْزَلْناهُ»، كلمه «أَنْزَلْنا» فعل ماضي است، يعني قرآن را در شب قدر نازل كرديم. اين نزول يك بار بود و تمام شد. به تعبير مرحوم علامه طباطبايي نزول نور قرآن بر قلب مقدس پيغمبر اكرم(ص) در اين شب بود. امّا وقتي گفته مي‌شود: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ،» كلمه «تَنَزَّلُ» مضارع و به معني آن است كه نازل مي‏شوند و اين نزول استمرار دارد. علاوه بر اين در آينده نيز استمرار خواهد داشت.

 اثبات ولايت ائمه با سوره قدر

 در اينجا اين سؤال مطرح مي‏شود اكنون كه ديگر نزول قرآني وجود ندارد كه ملائكه بر پيغمبر نازل شوند، پس در شب قدر ملائكه براي چه كاري و بر چه كسي نازل مي‏شوند؟ در اصول كافي در باب حجت، روايتي از امام معصوم(ع) آمده است كه خطاب به شخصي فرمودند: «براي اثبات ولايت ما براي مخالفين، با سوره قدر احتجاج كنيد. چرا كه يكي از دلايل لزوم امام بعد از پيغمبر اكرم(ص) اين سوره است.» اين شخص با تعجب مي‏گويد در اين سوره از امامت و ولايت سخني گفته نشده است. پس چگونه مي‌توان از اين سوره براي اثبات مسأله امامت احتجاج نمود؟ حضرت فرمودند: از مخالفان بپرسيد در شب قدر ملائكه بر چه كسي نازل مي‏شوند؟ آيا تاكنون كسي ادعا كرده است كه در شب قدر، ملائكه بر او نازل شده باشند؟ هيچ كس نمي‌تواند ادعا كند كه نزول ملائكه را در شب قدر درك كرده است. تاكنون نيز كسي در اين باره مدعي نشده است. قرآن نيز مي‌گويد «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ» فرشتگان با روح در شب قدر نازل مي‏شوند. بنابراين حتماً بايد پس از پيغمبر(ص) كسي وجود داشته باشد تا ملائكه بر او نازل شوند. او كسي جز حجت خدا و امام زمان صلوات ا... عليه نخواهد بود.

 عرض احترام و تقديم مقدّرات به امام عصر(عج)

 امّا وقتي ملائكه بر امام زمان نازل مي‏شوند، چه كاري خواهند كرد؟ قرآن مي‌فرمايد: «سَلامٌ هِيَ حَتّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ» از شب تا صبح، فرشتگان فوج فوج به خدمت امام عصر(عج) رسيده و به ايشان عرض سلام مي‌گويند. براي ملائكه توفيق و شرافتي است كه در شب قدر اجازه ‌يابند تا به خدمت امام زمان(عج) رسيده و به ايشان اداي احترام كنند. اما نكته دوم كه در روايات شيعه از حد خبر واحد فراتر است، آن است كه ملائكه نازل مي‏شوند تا مقدرات سال را بر امام زمان(عج) عرضه نمايند. به ويژه در شب بيست و سوم كه مقدرات عالم به امضاء رسيده و قطعي شده است را به حضور امام زمان صلوات ا... عليه ارايه داده و ايشان از تمام مقدرات امت تا پايان سال بعد و شب قدر ديگر، آگاه مي‌شوند.

 پس از «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ» حضرت سجاد(ع) در دعا مي‏فرمايند «سَلامٌ دَائِمُ الْبَرَكَةِ إِلَي طُلُوعِ الْفَجْرِ،» حضرت در اين فراز آيه «سَلامٌ هِيَ حَتّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ» را تفسير مي‏كنند. يعني بركت اين شب همچنان تا طلوع فجر دوام دارد. پس از آن مي‌فرمايند: «عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْكَمَ مِنْ قَضَائِهِ» بر كسي كه خدا مي‌خواهد نازل مي‌شوند تا مقدرات الهي را بر او ارايه دهند. در «عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ» امام سجاد(ع) با صراحت نمي‌گويند كه بر چه كسي نازل مي‌شوند، اما با كنايه مي‌فرمايند كسي وجود دارد كه خدا مي‏داند، فرشتگان بايد بر او نازل شوند. با توجه به اينكه امام سجاد(ع) امام چهارم بوده‌اند اگر خود يا يكي از امامان گذشته را معرفي مي‌نمودند ديگر بر كساني كه فرشتگان بر آنان، پس از امام چهارم نازل مي‌شدند، دلالت نمي‌كرد. با اين كنايه فرموده‌اند كه هر سال كسي وجود دارد كه خدا مي‏خواهد تا ملائكه بر او نازل شوند. اين فراز بر وجود امام و حجت خدا اشاره دارد. اما فرشتگان چه چيزي را براي امام(ع) مي‏آورند «بِمَا أَحْكَمَ مِنْ قَضَائِهِ» فرشتگان و روح نازل شده و به همراه خود قضاء محكم و مقدرات حتمي را ارائه مي‏دهند. قضاء محكم به مقدراتي گفته مي‌شود كه از مرحله تقدير گذشته، به قضاء رسيده و از قضاء به امضاء رسيده و محكم شده است. به گونه‌اي كه ديگر قابل تغيير نيست.

 امام چه نيازي به علم ملائك دارد؟

 در اينجا يك سؤال اعتقادي، درباره علم امام مطرح مي‌شود. طبق روايات ما معتقديم كه امام «عالم بما كان و ما يكون» است(7)، يعني امام به آنچه كه بوده و خواهد آمد، علم دارد. در روايات ديگري نيز آمده كه بر علم امام افزوده مي‏شود. در روايات ديگري نيز اشاره شده كه در هر شب جمعه بر علم امام افزوده مي‏شود(8)، آيا اين كه در هر سال فرشتگان در شب قدر، مقدرات عالم را به امام(ع) ارايه مي‏كنند، با علم امام(ع) به همه امور تناقض ندارد؟ از سويي گفته مي‌شود امام عالم به همه امور است و از سويي فرشتگان مقدرات هر سال را به او در شب قدر ارايه مي‌كنند. اين دو با هم چگونه جمع مي‌شوند؟ دانايي و ادراك امور توسط امام معصوم در شب قدر و شنيدن مقدرات تابع شرايط مادي و اين عالم نيست. اگر ما بخواهيم سخني را بشنويم يا چند صفحه‏اي را بخوانيم چندين دقيقه فرصت مي‌خواهد اما شنيدن و ديدن امام معصوم به فرصت و زمان معمول در عالم مادي نياز ندارد. در يك زمان كوتاه ممكن است بسياري از امور را بشنود يا بخواند. مرحوم كربلايي كاظم، بدون داشتن مقام عصمت و امامت، همه آيات قرآن را در مدت خيلي كوتاهي فرا گرفته و حافظ شد و آن‌ها را مي‌خواند. بر همين اساس ما عوالم مترتبي داريم كه زمان در آن همانند زمان در عالم مادي نيست.در عالم ماده نيز ممكن است زمان‏ها فرق كنند. دانشمندان علم نجوم و هيأت در اين باره نظرياتي دارند كه آيا زمان در ديگر سياره‌ها و كرات، همانند زمان در كره زمين ماست؟ بر همين اساس هنگامي كه مقدرات يك امّت به امام زمان ارايه مي‏شود به اين معنا نيست كه نياز به زمان طولاني باشد بلكه امام(ع) در مدت كوتاهي به همه اين امور علم و آگاهي پيدا مي‌كند. براي حضرت سلمان نيز چنين گفته‌اند. «عُلِّم بما كان و ما يكون»، وقتي سلمان فارسي به چنين جايگاهي دست مي‌يابد آيا امام معصوم(ع) نمي‌تواند؟

 هرگاه امام(ع) بخواهد، مي‌داند

 در اصول كافي، بابي با اين عنوان آمده است: «أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا» اين عنوان به اين معناست كه ائمه اطهار صلوات ا... عليهم اجمعين هر زمان كه اراده كرده و بخواهند، مي‌توانند علم داشته باشند. زماني مي‌شد كه ائمه اطهار اظهار مي‏كردند كه نمي‏دانيم، يا درباره چيزي سؤال مي‏كردند. در روايات نقل شده كه از امام(ع) سؤالي شده و حضرت اظهار بي‏اطلاعي نموده‌اند. يا مطالبي را از كسي پرسيده‌اند و يا كسي را براي تحقيق يك موضوع به جايي فرستاده‌اند. سؤال مطرح مي‌شود كه اگر ائمه اطهار همه امور را مي‏دانند پس چرا كسي را جهت تحقيق مي‌فرستاده‌اند؟ در پاسخ به اين پرسش اين روايات صادر شده است كه ائمه سلام ا... عليهم اجمعين هر زمان كه بخواهند، مي‏توانند بدانند. اما چگونه بعضي از زمان‌ها مي‏خواهند كه بدانند و در بعضي زمان‌ها نمي‏خواهند؟ چه چيزي براي زمان خواستن يا نخواستن ائمه اطهار در دانستن، تعيين كننده است؟

 قلب امام(ع) ظرف مشيت خدا

 يكي از امامان فرموده‌اند: «قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّه»(9) دلهاي ما ظرف مشيت خداست. خدا هر زمان هر چه را بخواهد و صلاح بداند؛ آن موضوع در قلب ما ظهور نموده و در دل ما قرار مي‌گيرد. بنابر اين زمان دانستن آنان، زماني است كه خدا مصلحت دانسته و سپس آنان نسبت به آن موضوع آگاهي و علم مي‌يابند. چنين چيزي از كسي كه وجود خود را به خدا سپرده است، بعيد نيست.

 خدا عهده‌دار كار بنده صالح

 در روايتي كه درباره قرب نوافل است گفته شده: «مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّي أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا»(10) اين روايت در مورد انسان عادي گفته شده است. خدا مي‌فرمايد: «اگر انسان به گونه‌اي شد كه هر آنچه را كه خدا دوست دارد، علاوه بر واجبات، آنرا انجام دهد، علاوه بر واجبات، مستحبات و نوافل را انجام دهد، من كه خالق او هستم گوش و چشم و زبان و دست او مي‌شوم.» اين روايت از روايات صحيح و بدون خدشه اصول كافي است كه شيخ بهايي نيز در كتاب اربعين آن را ذكر كرده‌اند. در اين جايگاه فكر انسان از بعضي امور مستغني و بي‌نياز مي‏شود. اين خداست كه براي او تصميم مي‏گيرد چه چيزي را ببيند و چه چيزي را نبيند. آنگاه هر چيزي را كه بخواهد به او مي‏نماياند. بدون اينكه احتياجي به اسباب عادي داشته باشد؛ «وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا؛» من دست او مي‏شوم. اگر ما بر اين باوريم كه حضرت اباالفضل صلوات ا... عليه با دستهاي بريده،‏ دست كساني را گرفته و ياري مي‌دهد اين مصداق همان روايت است كه خدا دست او شده است «يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا،» من دست او شدم. اين امتياز فقط براي پيغمبر(ص) و امام معصوم(ع) نيست «إِنَّ العبد لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ»، هر كه مرد ميدان باشد مي‌تواند به چنين مقامي برسد. مرد ميدان اندك است. انسان هرگاه همه چيز زندگي خود را در اختيار خدا گذاشت، خدا مي‏گويد من چشم و گوش تو هستم. اينجاست اكه راده او نيز اراده خدايي مي‌شود. هر زمان خدا مي‏خواهد او نيز مي‏خواهد. يكي از تأويلات آيه شريفه «وَ ما تَشاؤنَ إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»(11) اين است كه اراده خدا، در اراده اولياء خدا تبلور پيدا مي‏كند. آن‌ها چيزي را نمي‏خواهند، كه خدا نمي‏خواهد. وقتي مي‏خواهند و اراده مي‏كنند كه خدا خواسته باشد. پس اين كه امام چه زماني مي‏خواهد بداند، همان زماني است كه خدا مي‏خواهد بداند و مصلحت اقتضاء مي‏كند كه بداند. آن زماني هم كه نمي‏دانند و حتي اظهار مي‏كنند كه نمي‏دانند، آن زماني است كه مصلحت در آن است كه آن علم را نداشته باشند.

 علم در جيب و علم در برابر چشم

 در اينجا سؤال مطرح مي‌شود كه آيا در اين حال كه امام(ع) مي‌فرمايد: «نمي‌دانم» يعني هيچ علمي ندارد؟ مرحوم حاج شيخ عبدالكريم رضوان ا... عليه، مي‏فرمودند: «علم دو گونه است. يك علم داخل جيبي داريم و يك علم ديگر علمي است كه اكنون آنرا با چشم مي‏بينيم» اين نكته در مسائل فقهي بسيار پيش مي‌آيد. به‌عنوان مثال در هنگام سحر انسان نمي‏داند طلوع فجر شده است يا نه! اينجا درست نيست كه ‏بگويد من نمي‏دانم و سپس به غذا خوردن ادامه ‏دهد. اگر جست‌وجو نمود و به آسمان نگاه كند، مي‏بيند كه فجر، طلوع كرده است يا نه. اين مطلب را به زبان ساده‏تر مي‏شود گفت، در امكانات پيشرفته امروزي مثل تلفن همراه و ضبط با فشار دادن يك دكمه مي‌توان از اطلاعات فراواني استفاده كرد. اينكه گفته مي‌شود ائمه اطهار(ع) عالم «بما كان و ما يكون» هستند همانند چنين علمي است. ائمه اطهار(ع) همانند فشار دادن دكمه، بايد در درون خود توجه كنند و بگويند: «خدايا به ما نشان بده» اما زماني كه مي‏گويند نمي‌دانيم، هر زمان كه بخواهند، مي‌توانند بدانند. آن هم زماني است كه خدا خواسته است چون آن‌ها از خود اراده‌اي ندارند. همه امور خود را به خدا سپرده‌اند و خدا نيز عهده‌دار شده، تا هر كاري را كه آن‌ها بايد بااسباب انجام دهند، بدون ‏اسباب براي آن‌ها انجام دهد. «قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّه» هر چه خدا بخواهد در دل ائمه اطهار ظهور مي‌دهد.

 با خدا باش، پادشاهي كن؛ بي‌خدا باش، هرچه خواهي كن

 ممكن است سؤال شود كه آيا اين امور جبري است؟ بايد پاسخ گفت كه مقدمات اين امور اختياري است. اينان تلاش كرده‌اند تا اين گونه شده‌اند، خود را به خدا سپرده‏اند، تا خدا نيز ولايت آنان را پذيرفته است. ما كه حاضر نيستم تا دستورات خدا را انجام دهيم، نبايد توقع داشته باشيم كه خدا براي ما نيز، اين ولايت را قرار دهد. آن كسي كه نه تنها به واجبات بلكه به هر چه كه خدا دوست ‏دارد، اهميت داده و مستحبّات را ترك نمي‏كند، سزاوار است كه خدا نيز عهده‌دار كارهاي او شود. اين مقدمات اختياري است. نتايج اموري كه با اختيار انجام مي‏شود، نيز اختياري است.

 پس از ويژگيهاي مهم شب قدر اين است كه مقدرات سال بر امام زمان صلوات ا... عليه عرضه شده و ايشان آن‌ها را امضاء مي‏فرمايد. ما نيز بايد به استقبال چنين شبي برويم، و از پيش خودمان را براي آن آماده نموده و سعي كنيم از چنين فرصتي كه ارزش يك عمر هشتاد و چند ساله را دارد، استفاده كنيم.

 پي نوشت‌ها

 1. قدر‌، 4.

 2. بقره، 185.

 3. قدر، 1.

 4. مستدرك‏الوسائل، ج 7، ص 470، باب تعيين ليلة القدر.

 5. بحارالأنوار، ج 18، ص 265، باب 2.

 6. بحارالأنوار، ج 25، ص 42، باب 2.

 7. ر.ك: الكافي، ج 1، ص 261، بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) يَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُون.

 8. ر.ك: الكافي، ج 1، ص 253. بَابٌ فِي أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) يَزْدَادُونَ فِي لَيْلَةِ الْجُمُعَةِ.

 9. بحارالأنوار، ج 52، ص 50، باب 18.

 10. الكافي، ج 2، ص 352.

 11. تكوير، 29.

خانواده در نگاه امام علي(ع)

بانوان

 حضرت علي(ع) در نامه‌اي خطاب به پسرش امام مجتبي(ع) از وي چنين مي‌خواهد: کاري را که فراتر از توانايي زن است بر عهده‌اش نگذار؛ چرا که زن [همانند] گل [داراي روح و جسمي لطيف، تُرد و شکننده] است....

 بهترين بانوان شما، بانوان سهل‌گير، نرم‌خو و سازگارند.

 از مشورت با هر زني بپرهيز؛ مگر با زني که به تجربه نشان داده داراي انديشه‌اي بلند است.

 با بانوان [محرم و همسرانتان] خوش گفتار باشيد، تا آنان نيز خوش رفتار شوند.

 زنان نزد شما، امانت يزدانند؛ پس به آنان زيان نرسانيد و [در مشکلات] تنهايشان نگذاريد.

 خانواده

 حضرت، کانون خانواده را تا بدان جا محترم مي‌شمرد که در نامه‌اي به رفاعه نوشت: مبادا درباره طلاق سخن بگويي! و هر چه را باعث گرمي اين نهاد شود تشويق مي‌کرد.

 بي تبعيض، به مردان و زنان سفارش‌هايي مي‌کرد تا آسمان زندگيشان هماره آبي و بي‌ابر کدورت‌ بماند:

 الف) مردان

 پيش از هر چيز، اهميت همسر شايسته را به مردان گوشزد مي‌کرد:

 به کسي چيزي بهتر از همسر شايسته داده نشد [همسري که]:

 هرگاه شوهرش او را ببيند، شادمان شود؛

 و هر زمان که شوهرش در کنارش نباشد، [اموال و شخصيت] او را حفظ مي‌کند.

 همسر همدل را يکي از دو عامل آرامش رواني مي‌دانست.

 به مردي که نزدش شتافته بود و از همسرش شکايت مي‌کرد فرمود:

 در تمام حالت‌ها با همسرت سازگاري کن و به نيکي معاشرت نما؛ تا زندگي‌ات باصفا شود.

 از مردان مي‌خواست بهترين همسر براي خانم‌هايشان باشند:

 بهترين شما کسي است که براي همسرش بهترين باشد؛ و من براي خانواده‌ام بهترينم.

 خود چنان همسر نمونه‌اي بود که وقتي رسول گرامي از دخترش پرسيد:

 همسرت را چگونه يافتي؟ حضرت فاطمه(س) پاسخ داد: خوب [يا بهترين] شوهر است.

 مشورت کردن

 حضرت علي(ع) و فاطمه(س) درباره كارهاي زندگي، از رسول خدا مشورت خواستند، پيغمبر خدا، با آن بصيرت و آگاهي خويش، خدمات درون خانه را بر عهده فاطمه و كارهاي بيرون خانه را بر عهده علي گذاشت، پس از اين تقسيم كار، حضرت فاطمه اظهار شادماني كرد و فرمود: «خوشحالي و شادماني مرا جز خدا كسي نمي‌داند از اين كه پدرم برخورد با مردان نامحرم و كارهاي سنگين بيرون از منزل را از عهده من برداشت» بر اساس اين تقسيم كار فاطمه(س) كارهاي خانه را انجام مي‌داد، نان مي‌پخت، نظافت خانه را بر عهده داشت و علي كارهاي بيرون خانه را، هيزم مي‌آورد، آب مي‌آورد، مواد خوراكي تهيه مي‌كرد و به خانه مي‌آورد.

 اما هنگامي كه علي در شهر نبود فاطمه كارهاي بيرون از خانه را نيز انجام مي‌داد و هنگامي هم كه علي در شهر بود و فرصت داشت، خانه را جارو مي‌كرد و گندم و جو آرد مي‌كرد و در كارهاي خانه، به همسر عفيف و مهربانش ياري مي‌رساند.

 روزي رسول خدا(ص) به ديدارشان رفت و ديد كه علي و فاطمه به كار مشغولند و آسياب دستي را مي‌چرخانند و آرد تهيه مي‌كنند. پيامبر كه خود فرموده بود خدمت به خانواده نمي‌كند مگر صديق يا شهيد يا مردي كه خير دنيا و آخرت را براي او مي‌خواهد، از مشاهده اين خدمت و همكاري صميمانه خشنود شد و خواست كه خودش هم در اين خدمت شركت كند. فرمود: كداميك خسته‌تريد؟ علي‌(ع) بي درنگ گفت: يا رسول ا...! فاطمه خسته تر است. پيامبر فرمود: دخترم برخيز! فاطمه به امر پدر برخاست و پيغمبر به جاي او نشست و به آسيا ب كردن پرداخت.

 آراستگي

 به مردان فرمان مي‌داد: لباس‌هايتان را بشوييد؛ موهايتان را اصلاح کنيد؛ مسواک بزنيد؛ خود را بياراييد؛ پاکيزه باشيد. بني اسرائيل چنين نکردند و در نتيجه، زنانشان آلوده دامن شدند.

 آزار ممنوع!

 هر مردي همسرش را با زبانش بيازارد، خداوند والا نه سخني از او مي‌پذيرد و نه عدالت ورزي‌اش را، نه نيکوکاري‌اش را تا همسرش را خرسند کند؛ گرچه روزها روزه گيرد و شب‌ها به نماز ايستد و برده‌ها آزاد کند... و [چنين مردي] از نخستين افرادي است که وارد دوزخ مي‌شود.

 تأمين اقتصادي

 امام صادق(ع) مي‌فرمايد: اگر مردي مخارج همسرش را پرداخت نمي‌کرد، امام او را ناگزير مي‌کرد به وظيفه‌اش عمل کند.

 تاب آوردن بداخلاقي همسر

 آگاه باشيد! هر مردي بداخلاقي همسرش را تاب بياورد، خداوند پاداش سپاسگزاران را به او عطا خواهد کرد.

 غيرت ورزي بي‌جا

 به مردان توصيه مي‌کرد از حساسيت و تعصب بيجا دست بکشند، زيرا «درستکار را بيمار [دل] و پاکدامن را به بدگماني مي‌کشاند.»

 کمک در کارِ خانه

 پاداش‌هاي شگفت‌انگيزي از زبان رسول گرامي(ص) درباره کمک مرد در خانه نقل شده است. بر همين اساس، امام نيز در خانه هيزم مي‌شکست، آب مي‌آورد و جارو مي‌زد.

 وفاي به عهد و شرط

 کسي که به شرطي براي همسرش پاييبند شده است، بايد آن را انجام دهد.... مگر شرطي که حرام را حلال يا حلال را حرام کند.

 ب) زنان

 پاکدامني

 حضرت، زنان پاکدامن را فرشته‌اي از فرشتگان الهي مي‌داند و پاکي آنان را از مجاهدت در راه خدا و شهادت هم بالاتر مي‌داند. و پايبندي به اصول خانوادگي و عدم اجازه ورود نامحرم به حريم زندگي را از صفات کمالي زن مي‌داند.

 اميرمؤمنان(ع) همچنين به مردان مي‌گويد در پوشش همسرانتان و روابطشان دقت داشته باشيد که اين کار بهترين امور براي حفظ پاکي و سلامت زن است. اما اين بدان معنا نيست که مرد غيرت و تعصب و سختگيري بي‌‌موردي داشته باشد؛ چون همان‌طور که حضرت(س) مي‌فرمايند غيرت بي‌مورد درستکار را بيمار دل و پاکدامن را به بدگماني مي‌اندازد.

 مهريه مناسب

 حضرت سفارش مي‌کرد مهريه را سنگين در نظر نگيرند؛ زيرا آن را سبب ايجاد «دشمني» مي‌دانست.

 آزار ممنوع!

 مي‌فرمود: از پيامبر شنيدم که مي‌گفت: هر زني به ناحق از همسرش کناره گيرد، در رستاخيز با [خودکامگي چون] فرعون، هامان و قارون در پايين‌ترين طبقه از آتش محشور مي‌شود؛ مگر آن که توبه کند و برگردد.

 آگاه باشيد! هر زني که با [مشکلات اقتصادي] همسرش همراهي نکند و او را به آنچه در توانايي وي نيست وا دارد، خداوند [هيچ] نيکي از او نپذيرد و [روز رستاخيز] پروردگار را در حالي ملاقات خواهد کرد که از او خشمگين است.

 خوشبويي

 زنِ مسلمان بايد خود را براي همسرش خوشبو کند.

 نيکو همسرداري

 نيک همسرداري را جهاد زن مي‌شمرد.

 ج) فرزندان

 از سفارش‌هايي که به پدرها و مادرها مي‌کرد، نقش بسيار مهم عاطفه را مي‌توان دريافت:

 پدري که با محبّت به فرزندانش بنگرد، برايش عبادت مي‌نگارند.

 کسي که فرزندانش را مي‌بوسد، نيکي برايش مي‌نويسند و کسي که فرزندش را شاد کند، خداوند روز رستاخيز شادش مي‌کند.

 از والدين مي‌خواست فرزندانشان را گرامي دارند و اگر به آنان وعده‌اي داده‌اند، به وعده خويش عمل کنند.

 فقدان فرزند، جگر را آتش مي‌زند.

 کسي که فرزند دارد، کودکي کند.

 فرزند بد، شرف [پيشينيان] را نابود و نياکان را بدنام مي‌سازد.

 [فرزندم!]... تو را به پاره تن، که تمام وجود خويش مي‌يابم؛ به گونه‌اي که اگر مصيبتي به تو رسد، پنداري که به من رسيده باشد؛ و اگر مرگ به سراغ تو آيد، گويي به سراغ من آمده است.

 از خداوند نخواستم فرزنداني [فقط] گل‌چهره و گل‌اندام به من بدهد، اما از وي خواسته‌ام مطيع [فرامين] خداوندي، بيمناک از [گناهان خويش برابر] او بدهد؛ به گونه‌اي که هرگاه بدان‌ها مي‌نگرم - که پيرو خداوند است- چشمانم [از شادي] روشن شود.

 منبع: برگرفته از نشريه پيام زن، ش 213

20 روش استفاده از روانشناسی رنگ ها

رنگ ، عنصر قدرتمندی در دکوراسیون داخلی است که می تواند بسیار الهام بخش باشد و برای فضایی ساده و معمولی حال وهوایی ویژه و جلوه ای جذاب ایجاد کند...
 
هنگامی که تصمیم به طراحی دکوراسیون خانه دارید ، به احتمال زیاد روش های مختلفی را پیش می گیرید. ممکن است اشیا و رنگ های ساده ای را انتخاب کنید یا از الگوها و زمینه های جذاب و با شکوه برای دکوراسیون خانه خود استفاده کنید.با این حال ، رنگ ، عنصر قدرتمندی در دکوراسیون داخلی است که می تواند بسیار الهام بخش باشد و برای فضایی ساده و معمولی حال وهوایی ویژه و جلوه ای جذاب ایجاد کند.به ویژه هنگامی که از رنگ ها در دکوراسیون داخلی و خارجی خانه استفاده می شود . روان شناسی رنگ ، راه بسیار خوبی برای ایجاد یک خانه سالم و زیباست . در اینجا20 راه برای استفاده از روان شناسی رنگ ها در دکوراسیون خانه به شما معرفی می شود.

1- ایجاد توهم در فضا با رنگ های روشن : اگر می خواهید خانه شما از آنچه واقعا هست بزرگتر به نظر برسد توصیه می کنیم از رنگ های روشن و پرجنب و جوش مثل زرد و پوست تخم مرغی برای وسعت بخشیدن به فضای داخلی وخارجی خانه خود استفاده کنید. به عنوان یک هشدار، لازم است به شما بگوییم که در این مورد از رنگ سفید استفاده نکنید؛ زیرا این رنگ هرچند که بر فضا می افزاید ، اما باز نمی تواند به اندازه رنگ های تینت (مایه های روشن از یک رنگ ) موثر واقع شود.

2- تاحد امکان سعی کنید به جای رنگ های ساده که اسم آنها تک کلمه ای است ، از رنگ های ترکیبی که اسمی دو قسمتی دارند و نوع آنها کاملا در اسمشان توصیف شده است ، استفاده کنید. در این صورت دکوراسیون خانه شما حرفه ای تر و منحصر به فرد به نظر خواهد رسید، برای مثال سبز جنگلی یا سفید پوست تخم مرغی

3- در آشپزخانه خود با کمک رنگ قرمز ایجاد اشتها کنید: نشان داده شده است که قرمز در اکثر افراد ایجاد اشتها می کند و این یکی ازمهم ترین دلایلی است که اغلب رستوران ها از رنگ قرمز در قسمت های زیادی از دکوراسیون خود استفاده می کنند.از این رو توصیه می کنیم برای افزایش اشتهای فرزندان واعضای خانواده خود از رنگ قرمز در درکوراسیون آشپزخانه تان استفاده کنید؛ این رنگ را می توانید مثلا با کرکره پنجره و کابینت های بژ هماهنگ سازید.

4- رنگ آمیزی سالن انتظار و ورودی خانه را به نحوی با رنگ آمیزی دکوراسیون خارجی و داخلی خانه هماهنگ کنید؛ یکی از بهترین راه ها برای اینکه به میهمانان شما احساس شگفتی دست دهد ، این است که برای رنگ دکوراسیون ورودی خانه خود ، رنگ اصلی دکوراسیون خارجی منزل را با رنگ اصلی دکوراسیون داخلی خانه خود بیامیزید یا مقداری از رنگ اصلی دکوراسیون خارجی خانه را در دکوراسیون ورودی تان قرار دهید، این کار می تواند تاثیر بسیار خوبی روی افراد در هنگام ورود داشته باشد.

5- در زمستان خانه خود را با رنگ ها گرم کنید: با استفاده از رنگ های قرمز ، نارنجی و زرد در طراحی دکوراسیون داخلی خانه خود ، به خصوص در زمستان ، فضای خانه خود را گرم و صمیمی سازید و از میهمانان خود به گرمی استقبال کنید. اگر قصد فروش خانه تان را در زمستان دارید، حتما این نکته را مد نظر داشته باشید و به آن عمل کنید.

6- فضای خانه را در تابستان با کمک رنگهای سرد خنک سازید.: در امتداد خطوط همان رنگ های گرم در پاییز ، رنگ های سرد به ویژه آبی می تواند خانه شما را در تابستان باطراوت ،خنک و تمیز نشان دهد.اگر در تابستان قصد انجام پروژه نقاشی خانه خود را دارید حتما استفاده از رنگ های سرد را در نظرداشته باشید.

7- از رنگ هایی که از آنها خاطره دارید استفاده کنید: روان شناسان رنگ معتقدند که اگر افراد از رنگ هایی که آنها را یاد دوران کودکی شان می اندازد و از آنها خاطرات خوبی دارند در خانه به ویژه در آشپزخانه استفاده کنند، آن رنگ می تواند تداعی کننده خاطرات باشد و حال و هوا و احساس خوشایندی را برای آن فضا ایجاد کند.

اگر نمی توانید رنگهای موجود در خانه ای را که در دوران کودکی خود را در آن سپری کرده اید به یاد آورید بدانید که ترکیب قرمز و زرد می تواند ترکیب خوبی برای آشپزخانه شما باشد.

8- از رنگ های آرامش بخش برای فضاهای استراحت استفاده کنید: رنگ های خنک و ملایم برای فضاهایی مثل اتاق خواب می تواند جوی راحت و تسکین دهنده ایجاد کند. برای چنین فضاهایی از طیف های مختلف رنگ آبی ،سبز و حتی بنفش برای به آرامش رسیدن خود استفاده کنید. اگر از این تکنیک استفاده می کنید باید بدانید هرچه رنگ انتخابی شما تیره تر باشد تاثیرش واضح تر خواهد بود.

9- با ترکیب حالات مختلف ،اتاق ورزشی جسور داشته باشید: اگرچه ممکن است رنگ قرمز رنگی پرانرژی و مناسب برای اتاق ورزش به نظر برسد اما درواقع استفاده از مقدار زیادی رنگ قرمز در اتاق ورزش می توان بیش ازحد فضا را گرم و آزار دهنده کند.توصیه می کنیم برای رنگ آمیزی دیوارهای اتاق ورزش ،از ترکیبی متعادل مانند ترکیب زرد و آبی استفاده کنید.همچنین اگر تمایل به داشتن فضایی خنک و تسکین دهنده در اتاق ورزش دارید ترکیب سبز - آبی می تواند گزینه مناسبی برای شما باشد.

10- اگر فشار خون بالا دارید رنگ قرمز را ازخود دور نگه دارید: گرچه قرمز در دکوراسیون آشپزخانه سبب افزایش اشتها می شود اما طیف های تیره تر آن سبب افزایش فشار خون نیز خواهد شد. به افرادی که دچار مرض فشار خون هستند استفاده از این رنگ به ویژه طیف های تیره آن توصیه نمی شود.چنین افرادی اگر علاقه زیادی به رنگ قرمز دارند بهتراست کمتر از طیف های روشن تر آن استفاده کنند.

11- با استفاده از رنگی آشنا در سرویس بهداشتی ، خود را دوست داشتنی تر ببینید: توجه کنید که اگر رنگی وجود دارد که تمایل زیادی دارید اکثر لباس های خود را به آن رنگ بخرید، توصیه می کنیم ازهمان رنگ نیز برای سرویس بهداشتی استفاده کنید؛یا اگر از رنگی متنفرید هیچ لباسی به آن رنگ برتن کنید،هرگز از آن برای دکوراسیون سرویس بهداشتی نیز استفاده نکنید.مسلما شما انتظار دارید زمانی که در آینه سرویس بهداشتی به خود نگاه می کنید احساس خوبی به شما دست دهد و رنگی که در زمینه تصویر شما در آینه خودنمایی می کند ،می تواند بسیار در این احساس نقش داشته باشد.

12- تمرکز در اتاق کار با رنگ سبز: رنگ سبز در دکوراسیون اتاق کار سبب می شود تمرکز شما بر کاری که انجام می دهید چندین برابر شود ودرنتیجه با سرعت بیشتری کار خود را به اتمام می رسانید و می توانید دقایق بیشتری را در کنار اعضای خانواده خود سپری کنید.دیوارها را با سبز ملایم رنگ آمیزی کنید و رنگ های هماهنگ دیگری را نیز در درکوراسیون جای دهید. مراقب باشید که با استفاده بیش ازحد از طیف های رنگ سبز،اتاق کار خود را به جنگل تبدیل نکیند.

13- از رنگ اراغوانی محتاطانه استفاده کنید: اگرچه رنگ بنفش و ارغوانی سمبل سلامت و احساسات عاشقانه است ،اما از این رنگ به مقدار زیادی درطبیعت مشاهده نمی شود وتنها جنبه دکوراتیو و هنری دارد. اگر شما واقعابه وجود این رنگ در دکوراسیون خود تمایل دارید،تنها مقداری از آن را در کنار رنگ های طبیعی قوی مانند زرد و سبز استفاده کنید.

14- برای ایجاد جلوه ای طبیعی در خانه ، از رنگ قهوه ای استفاده کنید: اگر جلوه چوب یا چرم رادوست دارید و می خواهید دکوراسیون خانه شما جلوه ای طبیعی داشته باشد از رنگ قهوه ای در دکوراسیون خانه تان استفاده کنید.البته رنگ قهوه ای ممکن است در برخی از افراد ایجاد افسردگی کند.

15- رنگ مشکی تنها برای اتاق نوجوان مناسب نیست : شما می توانید در صورت تمایل از رنگ مشکی در کنار سفید برای هرفضایی درخانه استفاده کنید. تنها مشکل استفاده از رنگ سیاه در دکوراسیون این است که سبب می شود فضا تنگ تر به نظر رسد. یکی از ایده های زیبا برای دکوراسیون اتاق خواب با رنگ سیاه این است که سقف اتاق را با رنگ مشکی رنگ آمیزی کنید و از نور پردازی ستاره ای روی سقف استفاده کنید . در این صورت دکوراسیونی با زمینه و موضوع شب دراتاق خواهید داشت .

16- استفاده از رنگ صورتی برای رسیدن به آرامش در اتاق مدیتیشن : اگر شما به اندازه کافی خوش شانس هستید که می توانید در خانه خود فضایی جداگانه را به اتاق مدیتیشن یا تمرکز اختصاص دهید،باید بگوییم بهترین و مناسب ترین رنگ برای این فضا رنگ صورتی است . اغلب باشگاه های ورزشی از این رنگ در رخت کن خود استفاده می کنند تا کمبود انرژی افرادی که پس از ورزش برای تعویض لباس به آن جا می روند جبران شود و آرام بگیرند.

17- رنگ زرد،رنگ خوش بینی و نشاط : زرد رنگ خورشید است و می تواند فضا را به محیطی آفتابی و گرم تبدیل کند و همانطور که می توانید حدس بزنید، می توانید رنگ بسیار مناسبی برای اتاق آفتاب باشد . توصیه می کنیم از رنگ زرد حتما در دکوراسیون فضای ورودی خانه تان استفاده کنید تا استقبالی گرم از میهمانان شما به عمل آید و آنها بتوانند دیدی روشن و مثبت به خانه شما پیدا کنند.

18- چرا اغلب وسایل حمام و سرویس بهداشتی سفیداست: سفید نه تنها نماد تمیزی و پاکیزگی است ،بلکه نظافت و تمیزکردن وسایل وعناصری که رنگ سفید دارند نیز بسیار آسان تر است .رنگ سفید هر گونه کثیفی را به سرعت نشان می دهد و شما می توانید آن را بدون ترس از بین رفتن رنگ وسیله بشویید و از بین ببرید و همواره سرویس بهداشتی تمیز و درخشانی داشته باشید.

19- زمانی که از همه جا ناامید شدید به طبیعت بنگرید: هنگامی که برای نقاشی خانه خود از روان شناسی رنگ ها استفاده می کنید به یاد طبیعت باشید و از آن الهام بگیرید.رنگ های موجود در طبیعت می تواند بهترین راهنما برای انتخاب رنگ ها در دکوراسیوان داخلی برای شما باشد.

20- برای اتاق بیمار یا کودک مبتلا به آسم روی رنگ نارنجی حساب کنید: رنگ نارنجی می تواند سبب بهبود عملکرد ریه و افزایش انرژی شود. نارنجی ملایم برای کسانی که دوره نقاهت بعداز بیماری را می گذرانند یا دچار مشکلات ریوی هستند می تواند بسیار مفید باشد.

در آخرين روزهاي صفرالمظفر چه گذشت؟

ماه صفر به روزهاي پاياني خود نزديک مي‌شود و هاله‌اي از غم و اندوه رخسار زمين را فرا مي‌گيرد، اين روزها ياد‌آور مصيبتي است که دل صديقه طاهره(س) را به درد آورد و سرشک ماتم بر ديدگان محبين خاندان عصمت و طهارت جاري ساختند.

خبرگزاري ايسنا،‌ ضمن تسليت فرا رسيدن ايام رحلت جانگداز آخرين فرستاده خدا و سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبي(ع) و امام رضا(ع)، به نقل از مركز خبر حوزه نگاهي کوتاه به وقايع و اتفاقات 25 صفر تا آخر صفر را تقديم مي‌کند.

* 25 صفر

طلب كتف توسط پيامبر(صلى الله عليه و آله)

در اين روز، پيامبر(ص) دوات و كتف طلبيدند تا بنويسند كه خلافت بلافصل، براى اميرالمؤمنين(ع) است، ولى عمر مانع از اين كار شد و به ساحت اقدس نبوى(ص) جسارت كرد و گفت: "ان الرجل ليهجر، اين مرد هذيان مى گويد!"

همچنين پيامبر(ص) در اين روز بر منبر رفتند و خطبه خواندند و مردم را موعظه نمودند و به پيروى از قرآن و عترت فراخواندند(1).

* 26 صفر

تجهيز لشكر اسامه

در اين روز در سال 11 هجري قمري پيامبر(ص) به عده‌اى خاص از صحابه و به خصوص ابوبكر و عمر و عثمان امر فرمودند، براى سفر به روم و جنگ با روميان به اميرى اسامة بن زيد آماده شوند. آنان از اين امر كراهت داشتند و نسبت به فرماندهى اسامه بر سپاه اسلام به خاتم‌الانبياء(ص) اعتراض كردند. حضرت فرمودند: "خدا لعن كند كسى را كه از لشكر اسامه تخلف كند"، ولى با اين همه بسياري از صحابه، تخلف كردند و بازگشتند(2)!

* 28 صفر

شهادت رسول خدا(صلى الله عليه و آله)

شهادت جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم‌الانبياء محمد بن عبدالله(ص) در سال 11 هجري در سن 63 سالگى به وسيله سم (3) بوده است.

* آغاز و شدت بيماري

در 24 صفر بيمارى پيامبر(ص) شدت يافت(4). پيامبر(ص) هنگام بيمارى فرمودند: حبيبم را نزد من حاضر كنيد. عايشه و حفصه پدران خود را نزد آن حضرت حاضر نمودند. پيامبر(ص) روى مبارك خويش را از آنان برگردانيد و فرمود: "حبيبم را نزد من حاضر كنيد". سپس دنبال على بن ابيطالب(ع) فرستادند. چون نظر مبارك به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و كلماتى به حضرت فرمود. هنگامى كه على بن ابيطالب(ع) از نزد آن حضرت خارج شد، عمر و ابوبكر به او گفتند: "خليلت به تو چه گفت؟"، فرمود "هزار باب علم به من حديث كرد كه از هر باب هزار باب ديگر باز مى شود(5)".

* وصاياى پيامبر(صلى الله عليه و آله )

پيامبر(ص) در لحظات آخر عمر خود وصيتهايى به اميرالمؤمنين(ع) فرمودند و جبرئيل و ميكائيل و ملائكه مقربين را بر آن وصيت شاهد گرفتند. از جمله آن كلمات كه جبرئيل به پيامبر(ص) مى‌فرمود و اميرالمؤمنين(ع) مى‌شنيد اين بود "ياعلي؛ حرمتت را مى‌درند و محاسنت به خون سرت رنگين مى‌شود."

اميرالمؤمنين(ع) مى‌فرمايند: "هنگامى كه آن كلام را فهميدم، فرياد زدم و بر روى زمين افتادم." بعد فرمايشاتى به حضرت زهرا(س) و حسنين(ع) فرمودند؛ سپس آن وصيت با چند مهر از طلا كه آتش به آن نرسيده بود (و ساخته دست بشر نبود) مهر شد و به اميرالمؤمنين(ع) تحويل داده شد(6).

* غسل و نماز بر بدن پيامبر(صلى الله عليه و آله)

اميرالمؤمنين(ع) پس از غسل دادن آن حضرت به تنهايى بر ايشان نماز خواندند(7).

بعد، حضرت مولى‌الموحدين(ع) فرمودند: خداوند در هر مكانى كه روح پيامبرش را قبض مى‌كند راضى است كه در همان مكان دفن شود، و من آن حضرت را در حجره‌اى كه از دنيا رفته دفن مى‌كنم.

اميرالمؤمنين(ع) با كمك ديگران قبرى حفر كردند و بدن حضرت را داخل قبر قرار دادند. سپس آن حضرت داخل قبر رفت و صورت پيامبر(ص) را باز كرد و گونه راست را بر زمين گذاشته در لحد را بستند و خاك روى آن ريختند(9).

* آغاز امامت اميرالمؤمنين(ع)

28 صفر اولين روز امامت حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(ع) است، و زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است(10).

* آغاز غصب خلافت

از طرفي اولين روز غصب خلافت و خانه نشين كردند اميرالمؤمنين(ع) و شكستن بيعت روز غدير توسط اهل سقيفه بنى ساعده است(11).

* شهادت امام حسن مجتبى(عليه السلام)

در اين روز در سال 50 هجري قمري امام حسن مجتبى(ع) به شهادت رسيد(12). بنابر قولى شهادت آن حضرت در 7 صفر و بنابر قولى در 5 ربيع‌الاول واقع شده است(13).

جعده دختر اشعث بن قيس با زهرى كه معاويه براى او فرستاده بود آن حضرت را مسموم كرد. معاويه همراه با زهر صد هزار درهم فرستاد و وعده كرد كه او را به عقد يزيد در آورد: ولى به وعده خود وفا نكرد(14).

* واقعه مسموميت و وصيت حضرت امام حسن(ع)

پس از مسموميت امام حسن مجتبي(ع) و ظهور اثر سم بر بدن مبارك، به بردارش امام حسين(ع) فرمودند: "مرا مسموم كرده‌اند. من از شما جدا مى‌شوم و به خداوند ملحق مى‌گردم، و مى‌دانم چه كسى مرا مسموم كرده است؛ ولى به حقى كه بر شما دارم در اين‌باره حرفى نزنيد. وقتى من از دنيا رفتم، چشمانم را ببند و غسلم بده و كفنم نما و مرا كنار قبر جدم پيامبر(ص) ببر تا با او تجديد عهد كنم. سپس مرا در بقيع كنار جده‌ام فاطمه بنت اسد(س) دفن كنيد. مى‌دانم مخالفين و معاندين گمان مى‌كنند شما مى‌خواهيد مرا كنار پيامبر(ص) دفن كنيد و مانع شما مى‌شوند. شما را به خدا قسم مى‌دهم كه مبادا به خاطر من حتى به اندازه خون حجامت ريخته شود." سپس آن حضرت مثل آنچه اميرالمؤمنين(ع) وصيت فرموده بود به اولاد و اهل خود وصيت نمود و از دنيا رفت.

* تشييع جنازه حضرت امام حسن(ع)

امام حسين(ع) بعد از غسل و كفن و نماز، آن حضرت را به طرف مرقد شريف پيامبر(ص) حمل كردند. با ديدن اين منظره براى مروان و بقيه بنى اميه كه با سلاح و به همراهى عايشه آمده بودند، شكى باقى نماند كه مى‌خواهند آن حضرت را در كنار پيامبر(ص) دفن نمايند.

لذا آمدند و مانع شدند، عايشه در حالى كه سوار درازگوشى بود گفت: "مرا با شما چه كار است كه مى‌خواهيد كسى را كه من او را دوست ندارم در خانه من دفن كنيد." مروان ملعون هم نظير اين مطالب را گفت، و ابن عباس به او و عايشه جواب داد. فرزندان عثمان هم مانع شدند و گفتند: "هرگز نمى‌شود كه عثمان در بدترين مكانها دفن شود و حسن با رسول خدا به خاك سپرده شود."

امام حسين(ع) فرمود: "به خداوندى كه مكه و حرم را محترم گردانيده، حسن(ع) فرزند على و فاطمه(س) سزاوارتر است بر پيامبر(ص) از كسانى كه بدون اجازه داخل خانه او شده‌اند. بخدا قسم او سزاوارتر است از ...

عايشه جلو قبر پيامبر(ص) رفت و گفت: "تا يك مو در سر من هست نخواهم گذاشت او را در اين جا دفن كنيد!" در اينجا بنى مروان جنازه آن حضرت را تير باران كردند. بنى هاشم دست به شمشير بردند. ولى امام حسين(ع) مانع شده فرمودند: "وصيت برادرم نبايد ضايع شود" و سپس 7 تير از جنازه آن حضرت بيرون كشيدند(15)!

پس از آن حضرت سيدالشهداء(ع) فرمودند: كه اگر وصيت برادرم نبود مى‌دانستيد كه شمشيرها در كجا و چگونه بر شما فرود مى‌آمد. سپس بدن مطهر آن حضرت را به بقيع آوردند و در كنار جده‌اش فاطمه بنت اسد(س) دفن نمودند(16).

آقا حضرت مجتبى(ع) داراى 15 فرزند دختر و پسر بودند، ولى از جعده هيچ فرزندى نداشتند(17).

* آخر صفر

شهادت امام رضا(عليه السلام)

حضرت ثامن الحجج مولانا على بن موسى الرضا(ع) در سال 203 ه‍جري بنابر اصح (18) دو سال پس از وفات حضرت معصومه(س) به شهادت رسيدند. سن مبارك حضرت 49 يا 55 سال بوده است(19). و قول مشهور آخر ماه صفر است. در 28 صفر مأمون انگور مسموم يا آب انار زهرآلود را به اجبار به حضرت امام رضا(ع) خورانيد(20).

* آزارهاى ماءمون نسبت به حضرت

ماءمون از آزار و جسارت نسبت به حضرت كوتاهى نكرد، و حتى حضرت را سه ماه در سرخس زندانى كرد(21).

پس از ولايتعهدى، ابتداى گرفتارى آن حضرت به خاطر معاشرت با مأمون بود. او به حسب ظاهر در تعظيم و احترام حضرت مى‌كوشيد، اما در باطن به آزار و اذيت حجت خدا پرداخت.

* مسموميت حضرت

ياسر خادم مى‌گويد: هر جمعه كه آن حضرت از مسجد جامع مراجعت مى‌كرد، با بدنى عرق‌دار و غبارآلود دستها را به درگاه الهى بر مى‌داشت و مى‌فرمود: "بارالها اگر فرج و گشايش كار من در مرگ من است، مرگ مرا برسان." آن حضرت پيوسته در غم و حزن بود تا در غربت رحلت فرمود(22).

مأمون پس از آنكه يك شبانه روز امر شهادت آن حضرت را كتمان كرد سراغ محمد پسر امام صادق(ع) و جماعتى از آل ابوطالب فرستاد تا سلامتي بدن امام‌(ع) را ببينند، و پس از آن شروع به گريه و زارى نمود(23)!!

* دفن بدن مبارك حضرت

پس از غسل و كفن و نماز بر بدن شريف حضرت كه توسط امام جواد(ع) انجام شد آن حضرت را جلو قبر هارون در خانه حميد بن قحطبه، مكان فعلى دفن كردند(24). بنابر بعضى روايات ماءمون از ترس فتنه مردم دستور به دفن شبانه حضرت داد(25).

مدت امامت آن حضرت 20 سال بود(26) سن شريف امام جواد(ع) هنگام شهادت امام رضا(ع) 7 سال و چند ماه بود(27).

--------------------------------------------------------------------

1- مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 25. بحارالانوار: ج 22 ص 473.

2- بحارالانوار: ج 30 ص 428، ج 21 ص 410، طبقات ابن سعد: ج 2 ص 136 مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295.

3- اعلام الورى: ج 1 ص 80. بحارالانوار: ج 17 ص 406. اثبات الهداة: ج 1 ص 604. الخرائج و الجرائح: ج 1 ص 27. بصادرالدرجات: ص 503. محاسن برقى: ج 2 ص 262. جامع الاصول: ج 11 ص 38. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. الطبقات الكبرى: ج 2 ص 154. سنن ابى داود: ج 4 ص 174.

4- مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295.

5- كافى: ج 2 ص 61. بحارالانوار: ج 22 ص 473.

6- كافى: ج 2 ص 32 - 33.

7- ارشاد: ج 1 ص 188 - 189.

8- سوره احزاب: آيه 56.

9- ارشاد: ج 1 ص 188 - 189.

10- بحارالانوار: ج 97 ص 384.

11- تتمه المنتهى: ص 9.

12- اعلام الورى: ج 1 ص 403. بحارالانوار: ج 95 ص 200. مسارالشيعه: ص 27. فيض‌العلام: ص ‍ 199. كافى: ج 1 ص 461. مننتهى الآمال: ج 1 ص 231. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. العدد القويه: ص 350.

13- بحارالانوار: ج 44 ص 161.

14- ارشاد: ج 2 ص 16. كافى: ج 2 ص 481. بحارالانوار: ج 44 ص 149. تاريخ الخلفاء نص 192.

15- منتهى الآمال: ج 1 ص 235.

16- ارشاد: ج 2 ص 17 - 19. بحارالانوار: ج 44 ص 156.

17- ارشاد: ج 2 ص 20.

18- كافى: ج 2 ص 528. فيض العلام: ص 200. بحارالانوار: ج 49 ص 292. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. منتخب التواريخ: ص 578.

19- كشف الغمه: ج 2 ص 267. بحارالانوار: ج 49 ص 292.

20- ارشاد: ج 2 ص 270. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. جلاء العيون: ص 551. مروج الذهب: ج 4 ص 28. بحارالانوار: ج 49 ص 298.

21- منتخب التواريخ: ص 580.

22- فيض العلام: ص 99. تتمه المنتهى: ص 280. وسائل الشيعه: ج 2 ص 659.

23- ارشاد: ج 2 ص 271.

24- ارشاد: ج 2 ص 271. فيض العلام: ص 99.

25- ارشاد: ج 2 ص 271. فيض العلام : ص 99.

26- ارشاد: ج 2 ص 247.

27- ارشاد: ج 2 ص 271. فيض العلام: ص 99.

اهل بیت (ع) در کدام اربعین به کربلا آمدند؟

گرامی داشت اربعین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) در میان شیعیان آن حضرت از اهمیت و ارزش ویژه ای برخوردار است. از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران و مورخان شیعه و اهل سنت، مبنای تاریخی چنین بزرگداشتی، ورود اهل بیت به کربلا در اولین اربعین حسینی (سال 61 هجری) و دفن سرهای مطهر شهیدان به ویژه سر مقدس امام حسین(ع) در کنار پیکرهای مطهر آنهاست. جمعی اندک از مورخان و صاحب نظران نیز بر این عقیده اند که نظریه یاد شده از اعتبار تاریخی لازم برخوردار نیست، بلکه مبنای بزرگداشت این روز ورود جابر و عطیه به کربلاست.
مطلب حاضر در یک بررسی و تحلیل تاریخی، در مقام اثبات نظریه نخست است.که چکیده آن از نظرتان میگذرد. 

 مراسم اربعین مشتمل بر چهار برنامه است که هر یک از نظر تایید و مقبولیت تاریخی و مذهبی در مراحل مختلفی قرار دارند. این مراسم عبارتند از:
1- زیارت مخصوصه: در استحباب و سنت زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین (بیستم صفر) - از دور یا نزدیک - اختلاف نظر وجود ندارد، چنان که در زیارت ایام متبرکه نیمه شعبان و شب های قدر اختلافی مشاهده نمی شود.
2- ورود جابر و زیارت وی در بیستم صفر: این مساله مورد شک و استبعاد مرحوم سید بن طاووس قرار گرفته است.
3- دفن سرهای مطهر و الحاق آنها به بدن های اطهر در روز اربعین: که میان علما، فقها و مورخان شیعه شهرت دارد.
4- ورود اهل بیت علیهم السلام در روز اربعین به کربلا .
درباره این مساله دیدگاه های مختلف و متضادی اظهار شده و مورد تشکیک و استبعاد جدی قرار گرفته است. این موضوع از دو جهت محل بحث است: اصل ورود به کربلا؛ تاریخ ورود.
اما در مورد اصل ورود اهل بیت (ع) به کربلا باید گفت که گروه بسیاری از علمای برجسته و مشاهیر متقدم و متاخر و مورخان شیعه و سنی آن را تایید کرده اند که به برخی از آنها اشاره خواهد شد. در برابر، جمعی از متاخران و برخی از متقدمان این جریان را بعید بلکه ممتنع و محال عادی دانسته اند و به تعبیر بعضی نیز کذب محض و افسانه است.
استدلال این گروه در استبعاد و استحاله و تکذیب این موضوع، دو امر است:
اول: سکوت و عدم تعرض مورخان و کتب تاریخ، با این که موضوع مهم و قابل ذکر و شایسته تعرض بود در نتیجه از نگاه این گروه «عدم الدلیل، دلیل العدم »؛ یعنی چگونه می توان باور داشت این جریان تا قرن هفتم پنهان مانده باشد و تنها به وسیله سید بن طاووس ابراز و اعلان شود.
دوم: مساله فاصله میان شام و عراق یا دمشق و کوفه است البته این در صورتی است که مدت رفتن از کوفه تا شام را بیست روز و مدت اقامت اهل بیت (ع) در دمشق را یک ماه (چنان که نقل شده) در نظر بگیریم، به علاوه مدتی که ابن زیاد برای کسب تکلیف از یزید نیاز داشت. خصوصا این که گوینده جریان اربعین - سید بن طاووس - در کتاب دیگر خود که بعدا تالیف نمود، این نظریه را رد کرده آن را بسیار بعید دانسته است و به تبعیت از استبعاد ایشان، مرحوم حاج میرزا حسین نوری نیز آن را بعید شمرد.
علامه شعرانی و شهید مطهری نیز با تعبیرهای مختلف همین نظریه را ابراز داشته اند.
از آنجا که هدف این نوشتار بررسی علل استبعاد اربعین در کلام سید بن طاووس و اثبات جریان اربعین می باشد، لازم است به ذکر نام عده ای که جریان اربعین را تصریح یا تایید نموده اند بپردازیم:
قائلان به اربعین دو دسته اند، دسته ای صراحتا اظهار نموده اند که اهل بیت(ع) در روز اربعین به کربلا آمده اند و دسته دیگر بر این باورند که سر مطهر امام (ع) و سایر شهدا در کربلا دفن گردیده و یا سرهای مطهر به وسیله امام سجاد (ع) به بدن های مطهر الحاق شد.
از آنجا که دفن سر مطهر در کربلا قطعا به دست مبارک امام سجاد (ع) انجام شد و ورود ایشان به همراه سرهای مطهر شهدا به کربلا نیز فقط در بیستم صفر بود و هیچ یک از مورخان شیعه و سنی قائل نشده اند که سرهای مطهر - مخصوصا سر مطهر امام حسین (ع) - به وسیله کسی غیر از امام سجاد (ع) دفن شده و یا این که امام سجاد (ع) در غیر بیستم صفر سال 61 برای دفن سرهای مقدس به کربلا آمده باشد، از این رو اعتراف و تصدیق به دفن سر مطهر امام حسین (ع) در کربلا توسط امام سجاد (ع) در روز بیستم صفر خود گواه و شاهدی است صادق و عالی بر آمدن اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا.


مبنای تاریخی اربعین در آثار بزرگان
الف- آثار مستقل
عده ای از محققان و بزرگان، کتاب مستقل در اثبات ورود اهل بیت (ع) به کربلا تالیف کرده اند. از جمله:
1- «فاجعه الاربعین» یا «حدیث الاربعین» تالیف عالم بزرگوار شیخ حسن بلادی .
2- «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سید الشهدا (ع)» تالیف علامه محقق سید محمد علی قاضی طباطبایی شهید محراب مصلای جمعه تبریز. این کتاب افزون بر هشتصد صفحه است که با مراجعه و بررسی بیش از پانصد و هفتاد کتاب به نگارش درآمده است. در تکمیل نوشتار حاضر از این کتاب نفیس استفاده بسیاری شده است. همچنین بسیاری از ادبا و علما موضوع اربعین و ورود اهل بیت به کربلا را در قالب اشعار عربی و فارسی بازگو و ضبط کرده اند.
ب- تصریحات و تاییدات
اما عده ای که پیش از سید بن طاووس در آثار یا مقاتل خود به مناسبت، تصریح و یا تاییدی بر اربعین داشته اند که در اینجا فقط به ذکر نام آنها بسنده می کنیم:1- ابو مخنف - لوط بن یحیی - معاصر با امام حسین (ع) 2- شیخ صدوق، (متوفای سال 381ق.) 3- اسفرائنی (متوفای 406ق.) - از علمای بزرگ مذهب شافعی 4- علم الهدی سید مرتضی (متوفای 436ق.) 5- ابو ریحان بیرونی، محقق و ریاضیدان شهیر(متوفای 440ق.) در کتاب نفیس «الآثار الباقیه »6- شیخ طوسی (متوفای 460ق.) علت سنت شدن زیارت امام حسین(ع) در اربعین را تنها انجام مراسم تدفین سرهای مطهر امام (ع) و سایر شهدا در کربلا می داند. 7- شیخ فتال نیشابوری (متوفای 508ق.) 8- عماد الدین طبری آملی (متوفای اوایل قرن ششم) . 9- شیخ شهید طبرسی در سال 508 ق. 10- ابن شهر آشوب (متوفای سال 588ق.) 11- علامه شهیر و مورخ کبیر، سبط ابن الجوزی از علمای بزرگ اهل سنت (متوفای سال 654ق.) 12- سید بن طاووس - علی بن موسی بن جعفر - (متوفای 668ق.)، در کتاب لهوف و اقبال. 13- شیخ فقیه ابن نما حلی - جعفر بن محمد بن جعفر - (متوفای اواخر قرن هفتم) 14- مورخ معروف «خواند میر» (متوفای 249ق.)، 15- الشبراوی، عبد الله بن محمد، شیخ جامع ازهر قاهره 16- زکریا بن محمد قزوینی (متوفای 1305ق.) در کتاب عجائب المخلوقات 17- علامه جلیل القدر سید محسن امین عاملی در « لواعج الاشجان » 18- عالم شریف سید عبد الرزاق مقرم در« مقتل الحسین (ع)» 19- ابن حجر مکی، احمد بن محمد، (متوفای سال 937ق.) صاحب کتاب «الصواعق المحرقه » 20- سید جلیل زبده الفقهاء فاضل قزوینی، رضی بن نبی، (متوفای سال 1118ق.) در کتاب نفیس « تظلم الزهرا» عین عبارت سید بن طاووس در کتاب اقبال را نقل می کند و به طور جدی و صریح گفته سید را پاسخ می دهد:
به عقیده من، سید - بعد از پذیرش جریان اربعین - بعدها صرفا آن را بعید دانسته است و سزاوار نیست با استبعاد صرف او روایات تاریخی را انکار نمود؛ زیرا ما از برخی از اشخاص مورد اطمینان شنیده ایم که کوفه به دمشق نزدیک بوده به گونه ای که یک پیک می توانست سه روزه به خصوص برای کسب تکلیف والیان و حکام جور به ویژه مثل خبر شوم کربلا را که برای اهل شام عید به شمارمی رفت به آنها برساند. اما مدت اقامت اهل بیت (ع) در شام - بنا بر آنچه در المنتخب آمده - تقریبا بیش از هشت روز نبوده است و ما به نقل دیگری که بر اقامت آنان در شام به اندازه یک ماه دلالت کند دست نیافتیم - خدا عالم است - به اضافه چه بسا گاه کبوتر نامه بر زودتر از پیک زمینی پیغام برساند.
همچنین عده دیگری از مشاهیر علمای شیعه و سنی قائل به اربعین هستند که برای اطلاع بیشتر می توان به مقتل مقرم و تحقیق اربعین مراجعه نمود.


علل استبعاد از زبان سید بن طاووس
قبل از نقل جریان اربعین، بررسی ادله ای که سید بن طاووس برای بعید شمردن جریان ذکر می کند، لازم است.
دلایل استبعاد از نظر او عبارتند از: 1- استجازه؛ 2- اقامت یک ماهه؛ 3- بعد مسافت؛ که به بررسی هر یک می پردازیم:
استجازه
سید بن طاووس معتقد است مدت زمانی که برای رفتن قاصد ابن زیاد به شام، برای کسب تکلیف درباره اعلام پایان یافتن جنگ و انجام ماموریت محوله و کسب تکلیف از یزید درباره سرهای مطهر و اسیران، صرف شد با ورود اهل بیت در روز بیستم صفر به کربلا سازگار نیست.
در رد این دلیل سید بن طاووس باید بگوییم اولا: جریان استجازه، مبهم و معماگونه است، زیرا نه معلوم شد و نه کسی گفته است حامل و ناقل اجازه چه کسی بود؟ چه وقت رفت و کدام زمان برگشت و...؟ علاوه بر این چرا قاصد، سر مطهر امام (ع) را به منظور اثبات صحت گفتارش به همراه خود برای یزید نبرد؟ چون خود سید می گوید سر امام (ع) همراه با اهل بیت (ع) از کوفه خارج شد.
محدث خیابانی می گوید:
« تا به حال با وجود فحص شدید و تفتیش اکید در هیچ تاریخ و تالیفی از خاصه و عامه ایصال این مکتوب و جواب را به شام و کوفه ندیده ام که به چه نحو و کدام وسیله بوده و حال آن که از تذکره الخواص و قمقام مستفاد می شود که روز پانزدهم رووس و اسرا را از کوفه به شام حرکت دادند.»
ابن اثیر در الکامل و طبری در تاریخ خود داستانی راجع به ایام اسارت اهل بیت (ع) در کوفه نقل می کند که گویای استجازه است ولی مبهم و سربسته، آن هم به صورت حکایت قول (قیل) .
ثانیا: داستان استجازه با گفته شیخ مفید که مفادش حرکت اهل بیت (ع) در روز سیزدهم یا چهاردهم است و به وضوح دلالت بر عدم استجازه می نماید، تعارض دارد و در این فرض، گفتار شیخ مفید از چند جهت بر دیدگاه سید بن طاووس مقدم است: 1- تقدم زمانی دو قرن و نیم. 2- دقت نظر و ضبط و... علاوه بر مطالب گذشته، زمینه سوال جدیدی وجود دارد و آن این که مگر عمر سعد برای فرستادن سرها و اهل بیت (ع) از کربلا به کوفه از ابن زیاد اجازه خواست که ابن زیاد از یزید اجازه بخواهد؟
نکته دیگری که در تعیین اربعین نقش دارد، جریان خروج و ورود اهل بیت (ع) از کوفه به شام است بدین جهت بررسی آن ضروری به نظر می رسد.
شیخ مفید در مورد خروج اهل بیت (ع) از کوفه چنین شرح می دهد:
« روز دوازدهم یا سیزدهم ابن زیاد سر مطهر امام (ع) را به وسیله زحر بن قیس برای یزید به شام فرستاد. پس از آن در روز چهاردهم یا پانزدهم اهل بیت (ع) را روانه شام کرد و کاروان اهل بیت (ع) به کسانی که سرها را می بردند، رسیدند.»
شهید قاضی طباطبایی می گوید:
« در کتب تاریخ، کاروان اهل بیت (ع) روز پانزدهم محرم از کوفه به سمت شام خارج شدند.»
ورود سرهای مطهر به شام، در روز اول صفر معروف و مشهور است و تاریخ دیگری نقل نشده است. و بسیاری عید دانستن اول صفر سال 61 توسط بنی امیه را نقل کرده اند. از طرف دیگر، همراهی سرهای پاک و اهل بیت (ع) هنگام ورود به شام، گویا مورد اتفاق نظر همگان است. سید بن طاووس، شیخ مفید و دیگران معتقدند اهل بیت (ع) و سرهای مطهر با هم به سمت شام حرکت کرده و با هم وارد شام شدند. هر چند سید، تاریخ خروج اهل بیت (ع) از کوفه و ورود آنها به شام را معین نمی کند، اما همین مقدار که قبول دارد اهل بیت (ع) و سرهای شهدا با هم از کوفه خارج و با هم وارد شام شدند، برای پذیرفتن ورود اهل بیت (ع) در روز اول صفر به شام، کافی است. همچنین ایشان گفته مورخان معتبر و معروف را در رابطه با خروج و ورود از کوفه به شام، رد نکرده است.
بنابراین، پذیرش ورود اهل بیت (ع) به شام در روز اول صفر، الزامی است، و در نتیجه یا استجازه انجام نشد - چنان که احتمال قوی همین است - یا در ده روز اول، انجام شد؛ یعنی دهه اول به رفت و برگشت قاصد و کسب اجازه، صرف شد، دهه دوم صرف حرکت اهل بیت (ع) به شام؛ و روز اول صفر - طبق نظر معروف - وارد شام شدند و به همین مناسبت آن روز، عید رسمی امویان و دشمنان اهل بیت(ع) شد.


اقامت یک ماهه اهل بیت (ع)
سید بن طاووس با استناد به روایتی که بر اقامت یک ماهه اهل بیت (ع) در شام دلالت دارد آن را با جریان اربعین سازگار نمی داند.
این موضوع نه تنها از نظر تاریخی قابل تایید نیست بلکه از استدلال استجازه هم ضعیف تر است؛ چون در استجازه، نقل ابن اثیر و طبری - هر چند به طور مبهم - وجود داشت. سید نیز در کتاب های دیگر خود به آن اشاره ای نمی کند و فقط در کتاب اقبال به عنوان استبعاد می گوید: « اربعین با روایت اقامت یک ماه در دمشق سازگار و هماهنگ نیست .»
علاوه بر این، تتبع نقل های تاریخی، شاهد خوبی بر عدم اقامت یک ماهه اهل بیت (ع) در شام است، و از قراین متعدد و عبارات مختلف استفاده می شود که از هشت یا ده روز بیشتر نبوده است.
کلمات محدث قمی و دیگران گویای این است که چون مردم شام از حقیقت امر مطلع شدند و فهمیدند که کشته شدگان، فرزندان پیغمبر(ص) و اسرا، خاندان نبوت می باشند، شرایط و اوضاع کاملا بر علیه یزید برگشت؛ به همین سبب وجود اهل بیت (ع) در شام، مایه نفرت بیشتر شامیان از بنی امیه و تزلزل سلطنت این دودمان می شد. بنابراین یزید با تظاهر به احترام این بزرگواران، سعی در برگرداندن آنها به مدینه نمود.
شیخ مفید می گوید: آنگاه که سرهای شهدا در برابر یزید قرار داده شد و سر مقدس امام حسین (ع) در میان آنان بود گفت: ... سپس دستور داد که اهل بیت (ع) فرود آیند... اهل بیت (ع) در کنار منزلگاه یزید، چند روزی اقامت داشتند تا این که - روزی - یزید نعمان بن بشیر را خواست و به او گفت: آماده باش تا با اهل بیت (ع) به مدینه بروید.
این کلمات به وضوح بر عدم اقامت یک ماهه در شام دلالت می کند.
همچنین طبری می گوید: سپس آمد و آنان را آماده نموده و به سوی مدینه حرکت دادند.
ابن کثیر نیز می گوید: «اهل تحقیق گفته اند: بیشتر از یک هفته یا هشت روز، اقامت اهل بیت(ع) در شام نبود.»
در مقتل ابی مخنف نیز عباراتی با همین مضامین وجود دارد.
نتیجه بحث این که اقامت یک ماهه در دمشق، از نظر اسناد و مدارک تاریخی قابل قبول و مورد تایید نیست.

 

بعد مسافت
سید بن طاووس می گوید: فاصله بین کوفه و شام حدود ده روز راه است که با برگشت آن 20 روز می شود. از این رو این فاصله طولانی به علاوه اقامت یک ماهه اهل بیت(ع) در شام، با ورود اهل بیت(ع) در بیستم صفر به کربلا منافات دارد.
در جواب این سخن سید بن طاووس، لازم است به ادله ای اشاره شود که بر امکان پیمودن این مسافت در مدتی کمتر از آنچه سید معتقد است دلالت دارند:
الف- سید بن طاووس خود اعتراف دارد که مسافت بین کوفه و شام برای پیمودن عادی 10 روز است؛ زیرا خود او گفته بود مدت رفت و بازگشت بین این دو شهر، بیست روز یا بیشتر است. از این رو می توان باور داشت که پیک و قاصد سریع السیر دولتی که حامل پیام مهم امنیتی و نظامی نیز باشد، راه را پنج روزه طی می کند.
ب- بعضی از طوایف اطراف دمشق، مسافت دمشق تا نجف اشرف را هشت روزه و برخی از قبایل هفت روزه می پیمایند.
ج- از شخصی به نام ابو خالد نقل می کنند که روز جمعه کنار شط فرات با میثم تمار بودم، او گفت: الساعه معاویه در شام مرد، و من روز جمعه آینده با قاصدی که از شام آمده بود ملاقات کردم و خبر از شام گرفتم، گفت معاویه از دنیا رفت و مردم با پسرش یزید بیعت کردند. گفتم کدام روز معاویه مرد؟ گفت: روز جمعه گذشته.
با توجه به این که یزید هنگام مرگ معاویه در شام نبود و فرصتی هر چند کوتاه برای آمدن یزید به شام و بیعت مردم با او لازم بود، اگر این قاصد پس از بیعت مردم بلافاصله از شام خارج شده باشد حداکثر مدت شش روز بین راه بود.
د- اشخاص موثق می گویند مسافت کوفه تا شام را طی سه روز به راحتی می توان پیمود.
ه- در تابلوی بین شهری وزارت راه سوریه نوشته شده: دمشق - بغداد 500 کیلومتر.
از بغداد تا کوفه نیز حدود 150 کیلومتر و از بغداد تا کربلا حدود 70 کیلومتر می باشد.
محدث قمی می گوید: « روز هشتم، یزید اهل بیت را روانه کرد.»
با توجه به ورود اهل بیت (ع) در روز اول صفر و فاصله ده روزه کوفه به شام ( چنان که سید اعتراف دارد) رسیدن اهل بیت (ع) به کربلا را در بیستم صفر به آسانی می توان تصدیق و باور کرد. چون حدود دوازده روز می شود.
و- امام حسین (ع)، فاصله 470 کیلومتری مدینه و مکه را پنج روزه پیمودند ( تقریبا روزانه 90 کیلومتر) در نتیجه مسافت شام تا کربلا را که حدود 570 کیلومتر است، طی هفت روز به راحتی می توان پیمود. و مسافت شام تا کوفه را به طور عادی هشت روزه می توان طی کرد.
ز- سرعت شتر در بیابان به دوازده کیلومتر و در شتر تندرو (جماز) حتی به 24 کیلومتر در ساعت می رسد.
لازم به ذکر است که علامه جلیل متتبع توانا شهید قاضی طباطبایی در کتاب نفیس « تحقیق اربعین » از تاریخ طبری نقل می کند که «ابا بکره » به دستور« بسر بن ارطاه » از کوفه به شام هفت روزه رفت و برگشت.

مراسم دفن سر مطهر
یکی دیگر از موضوعاتی که به عنوان دلیل معتبر و سند قانع کننده، در رابطه با ورود اهل بیت (ع) به کربلا می تواند مورد استفاده قرار گیرد، جریان دفن سر مقدس امام (ع) در کربلا و ملحق شدن آن به پیکر مطهر است.
طبق اسناد و مدارک یاد شده بازگشت سرهای مطهر شهیدان به کربلا و پیوستن به پیکرهای پاک آنان اگر مورد اتفاق نظر و اجماع همه علما و مورخان بزرگ شیعه نباشد، معروف و مشهور بودنش بین آنها قطعی و مسلم است. اهل سنت نیز از این شهرت بین شیعیان آگاهی دارند و به گفته برخی موید به عقل و نقل است. و دفن سر مطهر امام حسین (ع) در غیر کربلا مورد تایید بزرگان نیست.
یادآوری 1:
علامه بزرگوار مجلسی، آمدن اهل بیت (ع) به کربلا و مراسم تدفین در کربلا را بعید می داند و می گوید: بنابراین، سر و فلسفه انتخاب و تعیین روز بیستم صفر - نه قبل و نه بعد - برای سنت شدن مراسم سر خاک امام حسین (ع) رفتن و زیارت کردن آن امام چیست؟ نمی دانیم! و موظف نیستیم بدانیم.
از این بیان دو نکته قابل استفاده است: یکی این که اگر آمدن اهل بیت (ع) و برگزاری مراسم تدفین، ثابت و مسلم می بود، فلسفه زیارت مبهم نبود. دیگر این که سنت برگزاری مراسم اربعین، و تجدید خاطره متوفی پس از گذشت چهل روز از درگذشت وی امری رایج و متعارف نبود و گرنه ابهام نمی داشت و نیازی به تفسیر و توجیه نمی بود.
یادآوری 2:
سید جلیل ابن طاووس که در کتاب لهوف، جریان آمدن اهل بیت(ع) در بیستم صفر به کربلا را به عنوان یک حقیقت تاریخی نقل می کند، در کتاب اقبال با دیده شک و تردید و استبعاد به این موضوع می نگرد ولی از آنجا که دفن سرهای مطهر در کربلا و ملحق شدن آنها به بدن های طاهر در بیستم صفر به نظرش ثابت و قطعی است، متوسل به نوعی استدلال ظریف و قابل توجه و دقت می شود و می گوید:
« آیات قرآن دلالت قطعی بر لحوق سرها به بدن دارد مثل » ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء» خدا می فرماید: شهیدان زنده اند با این که حیات و زندگی بدون سر ممکن نیست. پس باید سر به بدن ملحق شده باشد تا زندگی و حیات شهیدان کربلا قابل تصور باشد، گر چه ندانیم به چه وسیله به کربلا آورده شد و چگونه به بدن ملحق شد، و شاید تحقیق و اظهار نظر در این مورد نوعی عدم رعایت ادب و احترام به آن بزرگان باشد.»
اما کسانی که منکر ورود اهل بیت(ع) به کربلا در اولین اربعین بعد از عاشورا هستند و یا با شک و تردید به این جریان می نگرند، در برابر یک پرسش جدی و اساسی قرار دارند، که پاسخ صحیح آن جز با التزام به ورود اهل بیت(ع) امکان پذیر نیست؛ اولین کسی که به این پرسش پاسخ صحیح داده، شیخ طوسی است.
با ذکر مقدمه ای به طرح این پرسش می پردازیم: به طور مسلم و قطعی تا قبل از واقعه عاشورا، مراسم اربعین یعنی بزرگداشت شهیدان یا مردگان، عرفا یا شرعا، رسم نبود. قبل از اسلام بین طوایف عرب و ملت یهود مراسم اربعین از قبیل سر خاک رفتن، اطعام نمودن یا برپایی برنامه های سوگواری و عزاداری رسم نبود . در اسلام نیز برای مرگ بزرگانی همچون ابوطالب و خدیجه و شهادت بزرگوارانی چون حمزه سید الشهدا، جعفر طیار و دیگران، عملا هیچ گونه اثری از اربعین دیده نشده و از کسی هم نقل نشده است.
اینک پرسش قابل طرح این است که در روز بیستم صفر - غیر از اربعین بودن - چه اتفاق تازه ای رخ داد که زیارت امام حسین (ع) با الفاظ خاص و برنامه مخصوص، مستحب و سنت شد، تا آنجا که یکی از پنج نشانه تشیع خاص و ولاء و ایمان خالص قرار گرفت؟ چنان که در حدیث معروف از امام حسن عسکری (ع) روایت شده است.
به عبارت دیگر پرسشی در اینجا مطرح است که دقت و تامل شایانی را می طلبد و آن این که در روز بیستم صفر دو برنامه مذهبی ویژه ای برگزار می شود:
1- زیارت عارفانه امام حسین (ع) .
2- مراسم سوگواری و عزاداری امام حسین (ع) .
با توجه به این که، زیارت های مخصوص امام (ع) فقط در ایام و لیالی خاص مورد سفارش قرار گرفته است مانند شب های جمعه و ماه رجب (که در ایام شرک و کفر نیز حرمت ویژه ای داشت.) و نیمه شعبان، لیالی قدر، عیدین و عرفه. بنابراین هرگز سراغ نداریم شب و روزی را که هیچ ویژگی خاصی نداشته باشد ولی تشرف به کربلا و زیارت و تجلیل آن بزرگوار در آن ایام یا لیالی مورد سفارش قرار گرفته باشد. بدین جهت برگزاری آیین سوگواری در سال روزی که هیچ خاطره و حادثه مصیبت باری در آن اتفاق نیفتاده باشد تعجب آور خواهد بود. به ضمیمه این نکته که روز بیستم صفر هیچ ویژگی خاصی مانند جمعه و عرفه و... ندارد. از این رو پرسش اساسی این است که چرا دو برنامه یاد شده، در روز بیستم صفر مورد توصیه قرار گرفته است؟
البته فراوانی ایام زیارات مخصوصه امام حسین (ع) بیانگر این نکته است که پیشوایان مذهبی اسلام از هر فرصت مناسبی، برای زنده نگه داشتن خاطره حساس و حیات بخش جریان عاشورا، استفاده می کردند، بدین سبب در هر روز و شب ویژه و ممتازی که توجه به خدا و عبادت حضرت حق، شایسته بود، شیعیان و پیروان مخلص خود را به سوی حسین(ع) و کربلایش بسیج می کردند و با انواع تشویق و توجه سعی می کردند یاد آن امام مظلوم (ع) در دل ها تازه بماند و نامش بر زبان ها رایج باشد و زمین کربلا و حرم شریفش از حضور زنان و مردان مومن و عارف و با وفا، مملو و آکنده شود. و از این طریق رسم و سنت مبارزه با ظلم ظالمان - هر چند زیر پوشش عنوان مقدس خلیفه مسلمین پنهان شده باشند - که مهمترین هدف و انگیزه قیام و مقاومت خونین و خدایی آن حضرت بود، برای همیشه و همه جا در طول تاریخ و عرض جغرافیا زنده و شاداب، حرکت آفرین، پایدار و جاودانه بماند. استحباب موکد زیارت آن بزرگوار در شب های جمعه و قدر و عید فطر و قربان و نیمه شعبان و... حضورا و غیابا، از دور و نزدیک، گواه و شاهدی بر این مدعا است.
در عین حال با این همه آثار پر برکت زیارات ذکر شده، هیچ مناسبتی - هر چند کوچک و مختصر - وجود ندارد که زیارت خواندن آن بزرگوار در روز اربعین سنت شود. پس علت و فلسفه استحباب زیارت روز اربعین چه چیزی می تواند باشد؟ آیا صرف حضور و آمدن جابر بن عبدالله انصاری در آن روز می تواند علت تاسیس چنین سنتی گردد؟
حاشا؛ هرگز چنین نیست. چرا که اولا: گر چه جابر شخص محترم و عالم محبوب و شیعه مخلص بود، لکن در بعد سیاسی و یا نظامی آن روز هیچ نقش و جایگاه مهمی نداشت؛ آیا زیارت چنین شخصی ممکن است به عنوان یک سنت برجسته و هنر آموزنده در تاریخ ثبت شود و به نام یک عمل قهرمانانه و آموزنده سرمشق برای مبارزان و مجاهدان و ایثارگران و از جان گذشتگان آینده روشن جهان سرخ و خونین تشیع باشد؟
ثانیا: آیا عمل سالگرد اولین زیارت، سابقه و نمونه ای به عنوان الگو و شاهد دارد؟ طبعا هر شهید و متوفایی، اولین زائر دارد. آیا عاقلانه و قابل قبول است که چون کسی اولین زیارت را انجام داد، دیگران نیز به تبعیت و پیروی او همه ساله آن روز را به مناسبت تجدید خاطره زیارت آن زائر گرامی بدارند و مراسم با شکوه و مفصلی مانند روز درگذشت یا حتی مفصل تر از آن برپا کنند؟
چرا اولین زیارت پیغمبر اکرم (ص) و سایر امامان (ع) و شهیدان دیگر تاریخ، ثبت و ضبط نشد و گرامی داشت و زیارت مخصوصه آن روز، شیوه و سنت قرار نگرفت؟
آیا اگر امام سجاد (ع) بر فرض، سی و هشتم یا چهل و پنجم و یا پنجاهم، با اهل بیت (ع) به کربلا می آمدند و سرهای مطهر را دفن می کردند و مراسم تدفین را برگزار می نمودند، باز هم روز اربعین - به مناسبت زیارت جابر - روز برجسته معرفی و مراسم تدفین سرهای مطهر شهیدان به فراموشی سپرده می شد؟!
آیا اگر جابر روز سی ام شهادت امام حسین (ع) - دهم صفر - به زیارت می آمد و امام سجاد (ع) با اهل بیت و سرهای مطهر، روز چهلم - بیستم صفر - وارد کربلا می شدند، باز هم ثلاثین - دهم صفر - در مکتب تشیع، روز ممتاز و برجسته ای معرفی شده و اربعین فراموش می شد؟
آیا اگر جابر روز دیگری - غیر از بیستم صفر - به کربلا می آمد و امام سجاد (ع) اصلا به کربلا نمی آمد - چنان که بعضی معتقدند - باز هم همان روزی که جابر به کربلا آمده بود - ثلاثین یا خمسین - در مکتب و مذهب تشیع به عنوان یک سنت موکد ثبت می شد؟ و آیا در برابر اعتراض غیر شیعیان پاسخ و توجیه قابل پذیرش و منطقی داشتیم؟
ثالثا: آمدن جابر به کربلا در روز اربعین ( جدا از دیدار با اهل بیت) توسط کسی قبل از سید بن طاووس نقل نشده است و تنها اسفرائنی که قبل از سید می زیست (متوفای 604ق.) در مقتل خود نقل نموده است که جابر در روز اربعین برای زیارت امام حسین (ع) به کربلا آمده و در آنجا با اهل بیت (ع) دیدار کرده است ولی مرحوم سید بن طاووس و دیگران آمدن جابر« به صورت جداگانه » و بدون دیدار با اهل بیت(ع) را نقل نکرده اند. بنابراین« پذیرش آمدن جابر» و «انکار آمدن اهل بیت(ع)» از نظر تاریخی قابل قبول نیست.

پاسخ صحیح
آیا اربعین و چهلم بودن، به تنهایی می تواند علت این مراسم روحانی باشد؟ و آیا آمدن و زیارت جابر به عنوان صحابی معروف یا اولین زائر می تواند دلیل سنت شدن اربعین شود؟ پس رمز و فلسفه حضور بر مرقد مطهر و تربت پاک امام حسین(ع) در روز بیستم صفر و خواندن زیارت اربعین چیست؟
از مطالبی که تا کنون گفته شده نتیجه می گیریم که این دو دلیل نمی تواند رمز و راز عظمت و سنت مراسم اربعین باشد.
پاسخ صحیح و قانع کننده مرحوم شیخ الطائفه (جزاه الله خیرا) طبق نقل شیخ شهر آشوب پرده از راز این معما می گشاید و علت واقعی رسم سنت اربعین را مراسم تدفین و برپایی سوگواری و عزاداری و نوحه خوانی و تجدید خاطره مصائب جانسوز و جانگداز عاشورا می داند.
علاوه بر این روایات معتبر و مستفیضه و شاید متواتره دال بر گریستن آسمان بر عزاداری امام به مدت چهل روز نیز پرده از رمز و راز این موضوع برمی دارد.

آخرین وصیت امام حسین(ع)

برای بندگان خدا امام حسین (ع) در آخرین لظات زندگی خود رو به شمر بن ذی‌الجوشن فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، دست کم در دنیایتان، آزاده و بزرگ‌منش باشید.»

به گزارش باشگاه خبرنگاران، پیمان امام حسین (ع) برای دفاع از آخرین و کامل‌ترین دین توحیدی و الهی، هیچ‌گاه نشکست و آن امام همام با ریختن خون خود و همچنین جان‌فشانی‌هایی که یاران و اصحاب باوفا و کم‌تعدادش کردند و اسارتی که زنان و دختران اهل حرمش کشیدند، آبروی تمام بشریت در تمام طول تاریخ شد.

حدود 1400 سال است که قلم‌های دوست و دشمن، موافق و مخالف، مسلمان و غیرمسلمان در نگاشتن ظلم‌های بی‌حد و حصر یزیدیان در دشت کربلا در کار است و تا کنون نتوانسته گوشه‌ای از جنایاتی که بر اهل بیت پیامبر رفت را به دوست‌داران حق و حقیقت و عدالت و آزادیخواهی بشناساند.

شاید دردآورترین بخش از این نوشته‌ها مربوط شرح شهادت سیدالشهدا (ع) باشد که در هر بخش آن می‌توان حزن بی حد را درک کرد. این نوشتار هم گوشه‌ای از مطالب بیان شده در کتاب‌هاب تاریخی و مقاتل است که در دانشنامه 14 جلدی امام حسین (ع) چاپ و منتشر شده است که آن‌ها را مرور می‌کنیم.

امام لباسی را می‌طلبد که کسی بدان رغبت نکند

«الملهوف»: امام حسین فرمود: «برایم لباسی بیاورید که کسی به آن رغبت نکند تا زیر لباس‌هایم بپوشم و مرا برهنه نکنند.»
برای امام شلوارکی آوردند. امام نپذیرفت و فرمود: «این لباس خواری است.»

سپس خود امام لباس کهنه‌ای را برداشت و آن را پاره کرد و زیر لباسش پوشید اما هنگامی که شهید شد آن را نیز بردند و امام را برهنه رها کردند.
آنگاه امام شلوارهایی پنبه‌ای را ـ که بافت یمن بود ـ خواست و آن را پاره کرد و پوشید و از آن رو پاره کرد تا آن را نبرند، اما هنگامی که کشته شد، بحر بن کعب ـ که خداوند لعنتش کند ـ آن را هم برد و حسین را برهنه رها کرد.

دستان بحر، پس از این کار در تابستان مانند چوب خشک می‌شد و در زمستان از آنها چرک و خون تراوش می‌کرد تا آن که خدای متعال او را هلاک کرد.

«المناقب» ابن شهر آشوب: آنگاه امام حسین (ع) فرمود: «لباسی برایم بیاورید که کسی به آن رغبت نکند و زیر لباس‌هایم بپوشم تا برهنه‌ام نکنند؛ چرا که من کشته می‌شوم و لباس و سلاحم را می‌برند.»

برای امام شلوارکی آوردند؛ اما نپذیرفت و فرمود: «این لباس اهل ذمه است.»
سپس لباسی بلندتر را که از شلوار، کوتاه‌تر و از شلوارک بلندتر بود آوردند و امام آن را پوشید.

«تاریخ الطبری» به نقل از ابو مخنف: سلیمان بن ابی راشد، از حمید بن مسلم برایم نقل کرد که: چون حسین با سه یا چهار نفر، تنها ماند شلوار یمانی محکمش را که چشم را خیره می‌کرد خواست تا آن را زیر لباسش بپوشد. آن را پاره پاره و رشته رشته کرد که پس از شهادتش به غارت نبردند.

یکی از یاران او گفت: «کاش زیر آن، شلوارک می پوشیدی!»
فرمود: «شلوارک لباس خواری است و برای من شایسته نیست که آن را بپوشم.»
اما هنگامی که حسین به شهادت رسید، بحر بن کعب آن را نیز از [تن] ایشان درآورد و ایشان را برهنه رها کرد.
نیز عمرو بن شعیب از محمد بن عبدالرحمان برایم نقل کرد که هر دو دست بحربن کعب در زمستان آب ترشح می‌کرد و در تابستان مانند چوب خشک می‌شد.

خداحافظی امام با زنان

«المناقب» ابن شهر آشوب: سپس حسین با زنان، وداع کرد. سکینه، شیون می‌کرد. امام او را به سینه‌اش چسباند و فرمود:

«ای سکینه! بدان که پس از من، گریه‌ات طولانی
خواهد بود، هنگامی که مرگ، مرا دریابد.
با اشک حسرتت، دلم را آتش مزن
تا آنگاه که روح در بدن دارم
و چون کشته شدم، تو سزامند گریستنی
ای بهترین زنان!»

وصیت‌های امام

«اثبات الوصیه»: حسین (ع) ، سپس علی بن الحسین (ع) را که بیمار بود، فرا خواند و اسم اعظم و میراث‌های پیامبران را به او وصیت کرد و او را آگاه کرد که علوم و نوشته‌ها و قرآن‌ها و سلاح را به ام‌سلمه ـ که خدا از وی خشنود ـ باد سپرده و به وی فرمان داده است که همه آنها را به او بدهد.

«الکافی» به نقل از ابوجارود: امام باقر (ع) فرمود: «حسین بن علی (ع) هنگامی که آنچه باید برسد به او رسید، دختر بزرگش فاطمه بنت الحسین را فراخواند و نوشته‌ای در هم پیچیده و وصیتی آشکار به او داد. علی بن الحسین (ع)‌ درد شکم داشت و با آنان بود؛ اما او را به خودش واگذاشته بودند و فکر نمی‌کردند که از آن بیماری جان سالم به در برد. فاطمه آن نوشته را به علی بن الحسین (ع)‌ داد و سپس ـ به خدا سوگند ای زیاد ـ که آن نوشته به ما رسیده است.»
گفتم: «خدا مرا فدایت کند در آن نوشته چیست؟»
فرمود: «به خداسوگند، همه نیازهای فرزندان آدم از روز خلقت آدم تا فنای دنیا در آن آمده است. به خدا سوگند در آن حدود هم هست حق [مقدار] دیه یک خراش.»

«الکافی» به نقل از ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علی بن الحسین (ع) فرا رسید، مرا به سینه اش چسباند و سپس فرمود: ای فرزند عزیزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسیدن وفاتش به من وصیت کرد، وصیت می‌کنم و نیز به آنچه پدرش به وی وصیت کرده است.»
سپس فرمود: «ای پسر عزیزم! مبادا بر کسی ستم کنی که در برابر تو هیچ یاوری جز خدا ندارد!»

اجازه خواستن فرشتگان برای یاری کردن امام

«کمال‌الدین و تمام النعمه» به نقل از اَبان بن تغلب از امام صادق (ع): چهار هزار فرشته فرود آمدند و قصد نبرد در کنار حسین (ع) را داشتند که به آنها اجازه داده نشد. بالا رفتند تا [از خداوند] اجازه بگیرند؛ اما هنگامی که پایین آمدند حسین (ع)‌ کشته شده بود و آنان پریشان و غبارآلوده تا روز قیامت نزد قبر حسین می‌گریند.

«الغیبة» نعمانی به نقل از اَبان‌ بن تغلب، از امام صادق (ع) درباره نزول فرشتگان: چهار هزار فرشته نشاندار ـ که با پیامبر خدا (ص) بودند ـ و سیصد و سیزده فرشته‌ای که در جنگ بدر با پیامبر خدا (ص) بودند و نیز چهار هزار فرشته دیگر، با آنان به آسمان عروج کردند تا اجازه بگیرند که همراه حسین‌ بن علی (ص) بجنگند؛ اما چون بازگشتند‌، حسین (ع) به شهادت رسیده بود و آنان، پریشان و غبارآلود، تا روز قیامت نزد قبر حسین (ع)، می‌گریند و همگی آنان، انتظار قیام قائم (عج) را می‌کشند.

آخرین یاری خواهی امام (ع) برای اتمام حجت

«الملهوف»: هنگامی که حسین (ع)، شهادت جوانان و محبوبانش را دید، تصمیم‌ گرفت که خود به میدان برود و ندا داد: «آیا مدافعی هست که از حرم پیامبر خدا (ص) دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که در کار ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسی هست که به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آیا باری‌دهنده‌ای هست که به خاطر خدا، ما را یاری دهد؟».
پس صدای ناله‌زنان برخاست.

«مقتل‌الحسین‌(ع)» خوارزمی: آن‌گاه حسین (ع)، به چپ و راستش نگریست و هیچ مردی را ندید. علی‌ بن ‌الحسین، زین‌العابدین(ع) ـ که سنش از علی‌ [اکبر] شهید، کمتر و بیمار بود و نسل خاندان محمد (ص) از طریق او استمرار یافت ـ بیرون آمد؛ ولی نمی‌توانست شمشیرش را حمل کند و ام‌ کلثوم، پشت سر او فریاد می‌زد: «ای پسر عزیزم! بازگرد.»
علی گفت: «ای عمه!‌ بگذار پیش روی فرزند پیامبر خدا (ص) بجنگم.»
حسین(ع) فرمود: «ای ام‌ کلثوم! او را بگیر و بازگردان تا زمین، از فرزندان خاندان محمد (ص)، تهی نماند».

نبرد انفرادی امام (ع) با دشمنانش

«الارشاد»: هنگامی که جز سه تن از یاران حسین (ع) باقی نماندند، امام (ع) به دشمن، حمله برد و آنان را از خود، دور می‌کرد و آن سه تن، از او حفاظت می‌کردند تا آن که آنان نیز کشته شدند. امام (ع) که از زخم‌های تن و سرش، سنگین شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشیر می‌زد و آنها، از چپ و راست او می‌گریختند.

حمید بن مسلم می‌گوید: «به خدا سوگند، آن وقت، شکست خورده‌ای را ندیده بودم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند، اما این گونه استوار و پر دل و جسور مانده باشد. پیادگان، بر او یورش می‌بردند و او هم بر آنان، یورش می‌برد و چپ و راست او، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شکافته می‌شدند.»

«الملهوف»: راوی می‌گوید: آن گاه حسین (ع)، دشمن را به نبرد تن به تن فرا خواند و همه کسانی را که به جنگش می‌آمدند، از میان برمی‌داشت تا آن جا که تعداد فراوانی از آنها را کشت و در این حال، می‌فرمود:
«مرگ، از ننگ، بهتر است و ننگ، از ورود به آتش».

یکی از راویان می‌گوید: «به خدا سوگند، تاکنون شکست‌خورده‌ای را ندیده بودم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند؛ اما این‌گونه استوار و پردل مانده باشد. پیادگان، بر او یورش می‌بردند و او هم بر آنان، یورش می‌برد و آنان، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شکافته می‌شدند.»

او بر آنان، حمله می‌برد و درحالی که آنان، بالغ بر سی‌ هزار نفر بودند، از پیش پای او، مانند ملخ‌های پراکنده، می‌گریختند و او، دوباره به جای خویش، باز می‌گشت و می‌گفت: «هیچ نیرو و توانی، جز از جانب خداوند والا مرتبه بزرگ، نیست».

«الفتوح»: آن‌گاه، حسین(ع) [دشمن] را به نبرد تن به تن، فرا خواند و همه قهرمانانی را که به جنگ او می‌آمدند، می‌کشت تا آن که تعداد فراوانی را از آنها کشت.

شمر بن ذی‌الجوشن ـ که خدا لعنتش کند ـ پیشاپیش دسته بزرگی، جلو آمد. حسین‌(ع) با همه آنها جنگید و آنها نیز با او جنگیدند ... آن گاه حسین (ع)، مانند شیر شرزه به آنها حمله برد و در پی کسی نمی‌رفت، جز آن که او را با ضربه شمشیرش به زمین می‌انداخت. تیرها از هر سو به طرف او می‌آمدند و به گلو و سینه او می‌خوردند. و او می‌فرمود: «ای امت بدکار! پس از محمد، چه بد کردید در حق امت و خاندانش. هان! شما پس از من، دیگر از کشتن هیچ بنده‌ای از بندگان خدا، هراس نخواهید داشت؛ بلکه چون مرا کشتید، کشتن هرکس دیگری بر شما گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند ـ امید می‌برم که خدا، مرا با خواری شما، گرامی بدارد و انتقام مرا از شما به گونه‌ای که نمی‌دانید، بگیرد».

حُصَین بن نُمَیر سَکونی، بر حسین (ع) بانگ زد: «ای پسر فاطمه! خدا چگونه انتقام تو را از ما می‌گیرد؟»
حسین(ع) فرمود: «میانتان، ‌ترس و درگیری می‌اندازد و خونتان را [به دست خودتان] می‌ریزد و آن‌گاه، عذاب را بر شما سرازیر می‌کند».

امام(ع) در پی آب

«الاخبار الطوال»: حسین (ع) تشنه شد و کاسه آبی خواست. هنگامی که آن را به دهان برد، حصین بن نمیر، ‌تیری به سوی او انداخت که به دهانش فرو رفت و میان او و آب نوشیدن، مانع شد و حسین (ع)، کاسه را از دست، فرو گذاشت.
هنگامی که دید دشمنان از او پس می‌کشند برخاست و بر تل و سیل بند کنار فرات، به سوی آب رفت که جلویش را گرفتند و او به همان جا که بود، بازگشت.

«منیرالاحزان»: سپس، نبرد را متوجه حسین (ع) کردند و او را از فراوانی زخم‌ها و ضربه‌ها، مانند تکه گوشتی کردند. امام (ع)، آبی برای نوشیدن می‌جویید و نمی‌یافت و 72 زخم، ‌برداشته بود.

«بستان الواعظین»: حسین (ع) به هنگام شهادتش آبی طلبید، اما از او باز داشتند و تشنه به شهادت رسید و بر خدا وارد شد تا از شراب بهشتی، سیرابش کند.

«الملهوف»: نبرد را متوجه او کردند و او بر آنان، و آنان بر او حمله می‌بردند و او با وجود آن، آبی برای نوشیدن می‌جویید و نمی‌یافت.

«الفتوح»: دشمنان بر او حمله بردند و پیوسته، او بر آنان و آنان بر او حمله می‌بردند و او در این میان، آبی می‌جست تا از آن بنوشد و هر بار که به تنهایی به سوی فرات، یورش می‌برد، به او حمله می‌کردند تا او را از آب، باز دارند.

«الارشاد»: هنگامی که شمر بن ذی الجوشن، شجاعت حسین (ع) را دید سواران را فرا خواند و در پشت پیادگان قرار گرفتند و به تیراندازان فرمان تیر داد. آنان، او را تیر باران کردند و از فراوانی تیرها، مانند خارپشت شده بود. امام (ع) عقب کشید و آنان در برابر موضع گرفتند.

«مثیرالاحزان»: هنگامی که حسین (ع) از شدت جراحات زمین‌گیر شد و دیگر توان حرکت نداشت. شمر، فرمان داد که او را تیر باران کنند.

«الفتوح»: تیر‌ها را از هر سو به طرف حسین (ع) می‌آمدند و به گلو و سینه او می‌خوردند. و او می‌فرمود: «ای امت بدکار جه بد جانشینانی برای محمد، در میان امت و خاندانش بودید. هان! شما از من، دیگر از کشتن هیچ بنده‌ای از بندگان خدا، هراس نخواهید داشت؛ بلکه چون مرا کشتید کشتن هر کس دیگری بر شما، گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند‌ ـ مرا با خواری شما، گرامی بدارد و انتقام مرا از شما، به گونه‌ای که نمی‌دانید، بگیرد.»

«تاریخ الطبری» به نقل از سعد بن عبیده: حسین (ع) جلو آمد و با نمایندگان ابن زیاد، گفت‌وگو کرد. گویی اکنون به ردای خط دار او می‌نگرم، هنگامی که با آنان، سخن گفت، بازگشت. مردی از قبیله بنی تمیم ـ که به او عمر طُهَوی می‌گفتند ـ تیری به سوی او انداخت گویی اکنون آن تیر را می‌بینم که میان شانه‌هایش به رادیش آویخته است.

اصابت تیری به پیشانی امام

«الفتوح»: هر گاه حسین (ع) به تنهایی به سوی فرات یورش می‌برد، به او حمله می‌کردند تا او را از رسیدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردی از آنان ـ که کینه‌اش ابو حُتوف بود ـ تیری انداخت و بر پیشانی حسین (ع) نشست. حسین (ع) تیر را کند و آن را انداخت. خون به صورتش و محاسنش سرازیر شد.
سپس حسین (ع) گفت: «خدایا! تو می‌بینی که من از دست این بندگان نافرمان و طغیان‌گرت، در چه حالی هستم. خدایا! یک یک آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرق هلاکشان ساز و هیچ یک از آنان را بر روی زمین، باقی مگذار و هرگز، آنان را میامرز!»

اصابت تیری به سینه امام

«مقتل‌الحسین» خوارزمی: حسین (ع) که بر اثر نبرد، کم‌توان شده بود، ایستاد و به استراحت پرداخت. همان هنگام که ایستاده بود، سنگی آمد و به پیشانی‌اش خورد.
خون از پیشانی‌اش، سرازیر شد. پارچه‌ای را گرفت تا خون از پیشانی‌اش پاک کند که تیری با پیکان سه شاخه آهنین و مسموم آمد و در قلبش نشست.
حسین (ع) گفت: «به نام خدا و یاری خدا، و بر دین پیامبر خدا.»

آن گاه، سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدای من! تو می‌دانی که آنان، مردی را می‌کشند که جز او، فرزندی پیامبری بر روی زمین نیست.»

سپس، تیر را گرفت و آنان را از پشت خود، بیرون کشید. خون، مانند ناودان، از آن سرازیر شد. حسین (ع) دستش را بر زخم نهاد و چون از خون پر شد، آنان را به آسمان پاشید. قطره‌ای از آن بازنگشت ... دوباره، دستش را به زخم نهاد و چون از خون پر شد، بر سر و محاسنش کشید و فرمود: «به خدا سوگند، این گونه خواهم بود تا جدم محمد (ص) را با خضاب خون، دیدار کنم و بگویم ای پیامبر خدا! فانی و فلانی، مرا کشتند.»

اصابت تیری به گلوی امام

«الامالی» صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق (ع)، از پدرش امام باقر (ع)، از جدش امام زین العابدین (ع): حسین (ع) به چپ و راست نگریست و کسی را ندید. سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدایا! تو می‌بینی که با فرزند پیامبرت چه می‌کنند.»
قبیله‌ بنی کلاب، میان حسین (ع) و آب، مانع شدند. تیری به سوی او پرتاب شد که به گلویش نشست و از اسبش به زمین افتاد. امام (ع) تیر را گرفت و بیرون کشید.
سپس، خون را با کف دستش می‌گرفت و هنگامی که پر می‌شد، به سر و صورتش می‌مالید و می‌گفت: «خدای را مظلوم و خونی، دیدار خواهم کرد.»

«الملهوف»: سپس سنان نیز تیری به سوی امام حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. امام (ع) بر زمین افتاد. سپس راست نشست و تیر را از گلویش بیرون کشید و دو دستش را کنار هم گرفت و هر گاه از خونش پر می‌شدند، سر و صورتش را با آن، خصاب می‌کرد و می‌فرمود: «خدا را این گونه، خضاب کرده از خونم و با حق عصب شده‌ام، دیدار خواهم کرد.»

«الفتوح»: سنان بن انس نخعی، تیری به سوی حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. صالح بن وهب یَزَنی هم نیزه‌ای به پهلوی حسین (ع) زد. حسین (ع) از اسبش به زمین افتاد. سپس، راست نشست و تیر را از گلویش بیرون کشید. کف دستانش را کنار هم می‌گرفت و هر گاه از خونش پر می‌شدند، آنها را به سر و صورتش می‌مالید و می‌گفت: «این گونه خدایم را با خونم و با حق غصب شده‌ام، دیدار خواهم کرد.»

اصابت تیر بر دهان امام (ع)

«الکامل فی التاریخ»: تشنگی حسین (ع) شدت گرفت. نزدیک فرات شد تا آبی بیاشامد. حصین بن نمیر، تیری به سوی ایشان انداخت که به دهانش اصابت کرد. حسین (ع) خون با دستش می‌گرفت و به سوی آسمان، پرتاب می‌کرد. سپس حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت: «بار خدایا! از رفتاری که با پسر دختر پیامبر می‌کنند، به تو شکوه می‌برم. بارخدایا! یکایکاشان را به شمار آور و یکایک آنان را بکش و هیچ یک از ایشان را باقی مگذار.»
نیز گفته‌اند، کسی که به حسین تیر انداخت مردی از قبیل بنی اَبان بن دارِم بود.

«تذکرة‌الخواص» به نقل از هشام بن محمد: حصین به تمیم، تیری به سوی حسین (ع) انداخت که به لب‌هایش خورد و خون از آنها، سرازیر شد. حسین (ع) در حالی که می‌گریست می‌گفت: «خدایا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم می‌کنند، به تو شکوه می‌برم.»
سپس، تشنگی‌اش شدت گرفت.

«المناقب» ابن شهر آشوب به نقل از ابن عُیَینَه: دو تن از قاتلان حسین (ع) را دیدم یکی از آنها ...، ظرف آب را می‌گرفت و آن را تا آخر، سر می‌کشید؛ اما سیراب نمی‌شد. این، از آن رو بود که [روز عاشورا] دید که حسین (ع) ظرف آبی را نزدیک دهان برد، از آن می‌نوشد پس تیری به سوی او انداخت. حسین (ع) فرمود: «خداوند تو را از در دنیا و آخرت، سیراب نکند.»

«مجابو الدّعوة» ابن ابی الدنیا به نقل از محمد کوفی: مردی از قبیله ابان بن دارم به نام زرعه در کشتن حسین (ع) حاضر بود. او تیری به سوی حسین (ع) انداخت که به گلویش اصابت کرد. حسین (ع) خون را می‌گرفت و به سوی آسمان می‌پاشد. این، از آن رو بود که حسین (ع) آبی طلبید تا بنوشد و هنگامی که آن مرد تیر زد، میان او و آب، جدایی انداخت [و نتوانست آب بنوشد].
حسین (ع) گفت: «خدایا! او را تشنه بدار. خدایا! او را تشنه بدار»
یکی از شاهدان مرگش برایم نقل کرد که: آن مرد، از احساس حرارت در شکمش و سردی پشتش، فریاد می‌کشید و جلوی او، یخ و بادبزن و در پشت او، آتشدان بود و می‌گفت: «به من آب بدهید. تشنمگی مرا کشت!»
کاسه بزرگی برایش می‌آورند که در آن شربت یا آب و شیر بود و اگر پنج تن از آن می‌نوشیدند، سیراب می‌شدند؛ ولی او می‌نوشید و دوباره می‌گفت: «به من آب بدهید. تشنگی مرا کشت!»
سرانجام شکمش، [به سبب بسیار نوشیدن آب] مانند شکم شتر شکافته شد.

سخن گفتن زینب (س) با عمر بن سعد

«تاریخ الطبری» به نقل از عبدالله بن عمار: زینب دختر فاطمه (س) و خواهر حسین (ع) بیرون آمد ... و این گونه می‌گفت: «کاش آسمان، خراب می‌شد و بر زمین می‌افتاد!»
عمر بن سعد، به حسین (ع) نزدیک شده بود. زینب (ع) به او گفت: «ای عمر بن سعد! آیا اباعبدالله را می‌کشند و تو، نگاه می‌کنی؟!»
گویی اشک‌های عمر را می‌بینیم که بر گونه‌ها و محاسنش روان است. آن گاه، عمر از او روی گرداند.

«الارشاد»: خواهر امام، زینب (س) به درگاه خیمه آمد و عمر بن سعد بن ابی وقاص را ندا داد: «وای بر تو، ای عمر! آیا اباعبدالله را می‌کشند و تو نگاه می‌کنی؟»
عمر، پاسخش را نداد. زینب (ع) بانگ زد: «وای بر شما! آیا مسلمانی میان شما نیست؟! هیچ کس، پاسخی به او نداد.»

سخنان زینب (س) هنگام شهادت برادر

«الملهوف»: زینب (ع) از در خیمه بیرون آمد و فریاد می‌زد: «وای، ای برادر! وای، ای سرو من! وای، ای خاندان من! کاش آسمان، خراب می‌شد و به زمین می‌افتاد و کوه‌ها، خاک و در دشت‌ها، پراکند می‌شدند!»

هجوم بردن به خیمه‌ها

«تاریخ‌الطبری» به نقل از ابو مخنف: سپس شمر بن ذی الجوشن، با تنی چند (حدود ده) تن از پیادگان سپاه کوفه، پیش‌روی کردند و به سوی خیمه‌ای که اثاث و خانواده حسین (ع) در آن بود، رفتند و میان او و خیمه‌هایش، مانع شدند.
حسین (ع) فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، دست کم در دنیایتان، آزاده و بزرگ‌منش باشید. خیمه و خانواده را از دستبرد اراذل و اوباشتان دور بدارید.»
ابن ذی‌الجوش گفت: «این حق برای تو هست، ای پسر فاطمه!»

«مثیرالاحزان»: حسین (ع) پیوسته می‌جنگید تا آن شمر بن ذی‌الجوشن آمد و میان او و خیمه‌اش، مانع شد. امام (ع) فرمود: «به زودی خیمه‌ام برای شما مباح خواهد شد؛ ولی نابخردان و سرکشانتان را از آن، بازدارید و اگر دین ندارید، دست کم در دنیا، آزاده باشید.»

شمر به او گفت: «ای فرزند فاطمه! چه می‌گویی؟»
فرمود: «می‌گویم من با شما می‌جنگم و شما با من می‌جنگید؛ ولی زنان که گناهی ندارند.»
شمر گفت: «این حق برای تو هست.»

نخستین اربعین


در نخستین اربعین شهادت امام حسین (ع)، جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان نیز آن را نفی کرده و نپذیرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الامال» دلایلی ذکر میکند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است.
اعتبار اربعین امام حسین (ع‌) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی ‌وفاداران به امام حسین (ع‌) شناخته شده بوده است‌. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات‌فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت است‌، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است‌.
روز سوم این ماه از سال 64روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ‌پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.

 

اعمال روز اربعین امام حسین(ع):
در این روز زیارت امام حسین (ع‌) مستحب است و این زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری (ع‌) روایت ‌شده که فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 رکعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهای واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست کردن انگشتری دردست راست‌، برآمدن پیشانی از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن ‌الرحیم در نماز.شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق علیه ‌السلام آورده است‌: السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله و نجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه‌...این مطلبی است که شیخ طوسی‌، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن ‌پنجم درباره اربعین آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباری که این روز میان ‌شیعیان داشته است‌، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست‌، شیعیان به حرمت ‌آن‌، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می ‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسین (ع‌) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست ‌و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.

در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.

 

1. عدد چهل‌
نخستین مسأله‌ای که در ارتباط با «اربعین‌» جلب توجه می‌کند، تعبیر اربعین ‌در متون دینی است‌. ابتدا باید نکته‌ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم‌:
اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی‌، اعداد نقش خاصی به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که‌ کسی نمی ‌تواند به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به کار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری‌، از آن روست که برخی از فرقه‌های مذهبی‌، بویژه آنها که تمایلات‌ «باطنی‌گری‌» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می ‌کرده‌اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه‌های انحرافی و باطنی ‌و اسماعیلی‌، مروج چنین اندیشه‌ای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.
در واقع‌، بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده‌، می ‌تواند بر اساس یک‌محاسبه الهی باشد، اما این که این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینی می‌توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست‌. به‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد بکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی‌شود. همینطور سایر عددها. البته ناخواسته برای مردم عادی‌، برخی از این اعداد طی‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هایی هم از آن‌ها می‌شود.
تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد می‌شود گفت آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت ‌است‌. به عنوان مثال‌، درباره هفت چنین اظهار نظری شده است‌. بیش از این ‌هر چه گفته شود، نمی ‌توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.
مرحوم اربلی‌، از علمای بزرگ امامیه‌، در کتاب کشف الغمه فی معرفة الائمة ‌در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده ‌گانه برای اثبات امامت‌ائمه اطهار(ع) استناد کرده‌اند، اظهار می‌دارد، این مسأله نمی‌تواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا هفت امامی‌ها، می‌توانند دهها شاهد ـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند که عدد هفت مقدس است‌، کما این که این کار را کرده‌اند.

 

2. اربعین امام حسین(ع‌)
باید دید در کهن‌ترین متون مذهبی ما، از «اربعین‌» چگونه یاد شده است‌. به عبارت ‌دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست‌؟ چنان که در آغاز گذشت‌، مهمترین نکته درباره اربعین‌، روایت امام عسکری (ع‌) است‌. حضرت در روایتی که در منابع ‌مختلف از ایشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌های مؤمن پنج چیز است‌: 1 ـ خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل‌) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتری در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده ‌بر پیشانی 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده‌، به اربعین امام حسین (ع‌) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده ‌است‌.
اما این که منشأ اربعین چیست‌، باید گفت‌، در منابع به این روز به دو اعتبار نگریسته شده است‌.
نخست روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.
دوم روزی که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی پیامبر خدا (ص‌) از مدینه به ‌کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (ع‌) را زیارت کند. شیخ مفید (م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم السلام است‌، اشاره به روز اربعین‌کرده و نوشته است‌: این روزی است که حرم امام حسین (ع‌)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام ‌حسین (ع‌) وارد کربلا شد.
کهن‌ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی از شاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است‌. شیخ ‌طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بن‌الحسین (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال‌هجری است‌، می‌نویسد: بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین (ع‌) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت‌مستحب است و آن زیارت اربعین است‌. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین‌، هنگامی است که روز بالا آمده ‌است‌.
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده‌، آمده‌: در بیستم ‌این ماه بود که حرم محترم حسین از شام به مدینه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحیح مجد طباطبائی‌، ص‌) و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است‌این مطلب آمده است‌. برخی استظهار کرده‌اند که عبارت شیخ مفید و شیخ‌طوسی‌، بر آن است که روز اربعین‌، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه ‌خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 154) به هر روی‌، زیارت اربعین از زیارت‌های مورد وثوق امام حسین (ع‌) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.

 

3. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
اشاره کردیم که شیخ طوسی‌، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای ‌کربلا از شام به مدینه دانسته است‌. باید افزود که نقلی دیگر، اربعین را بازگشت اسرا از شام را به «کربلا» تعیین کرده است‌. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن‌، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است‌. با این حال‌، علامه مجلسی پس از نقل هر دو این‌ها، اظهار می‌دارد: احتمال صحت هر دوی اینها (به لحاظ زمانی‌) بعید می‌نماید. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ایشان این ‌تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است‌. با این حال‌، درمتون بالنسبه قدیمی‌، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست‌. اسیران‌، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.
باید توجه داشت که این دو کتاب‌، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی‌، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون ‌کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که ‌منابعی که پس از لهوف‌، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به‌عنوان یک منبع مستند و مستقل‌، یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی‌، ص 269) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم‌. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است‌:
در نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینة دمشق‌، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه‌و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول‌:
لست من خندف ان لم أنتقم‌
من بنی أحمد، ما کان فَعَل‌
لیْت‌َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: یا یزید لاتشل‌
قد قتلنا القرن من أشیاخهم‌
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقیه‌، ص 422)
وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در16 ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ میداند که طبیعی‌تر می‌نماید.

 

دو نکته کوتاه:
نخست آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین (ع‌) در کتاب کامل الزیارات ‌ابن قولویه آمده‌، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام‌حسین (ع‌) یادآور شده است‌. (اربعین شهید قاضی‌، ص 386)
دوم این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (ع‌) روز دهم محرم به شهادت رسیده‌ باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین (ع‌) به شهادت رسیده‌، بیست و نه روز بوده است‌. اگر ماه کامل بوده‌، باید گفت که روز شهادت را به ‌شمارش نیاورده ‌اند. (بحار الانوار، ج 98، ص 335).

پژوهشی در اربعین حسینی

حضور اهل بيت(عليهم السلام) در اولين اربعين شهادت امام حسين(عليه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلي است که در قرون اخير برخي محققان شيعه درباره آن تشکيک کرده اند. در مقابل، برخي ديگر از انديشمندان، درصدد رد اين تشکيک و اثبات اربعين اول شده اند. اين نوشتار ابتدا به دلايل منکران اربعين اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گويي آن ها مي پردازد، سپس با استفاده از قراين و شواهد ديگر، ديدگاه موافقان اربعين اول را تأييد مي کند.
مقدمه
يکي از مباحث مهم تاريخ عاشورا که در اين فصل درباره آن بحث و بررسي صورت گرفته، حضور اهل بيت(عليهم السلام)در کربلا در اولين اربعين شهادت امام حسين(عليه السلام) بر سر مزار آن حضرت و ديگر شهداي کربلاست. در ميان شيعه، مشهور است که اربعين روزي است که جابر بن عبدالله انصاري، صحابي بزرگ رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به زيارت قبر امام حسين(عليه السلام) نائل شد و در همان جا بود که اهل بيت(عليهم السلام) هنگام بازگشت از شام نيز به زيارت مزار امام(عليه السلام) آمده و جابر را ملاقات کردند. هم چنين در اين روز سر امام حسين(عليه السلام) به بدن ملحق شده و دفن شد. اما در مقابل اين شهرت، برخي انديشمندان متقدم و معاصر شيعه، ورود اهل بيت (عليهم السلام) را در روز اربعين سال ?? ق انکار کرده اند که ديدگاه ها و دلايل انکار آنان و نيز ادله و قرايني که برخي محققان معاصر براي رد دلايل منکران اقامه کرده اند، بررسي و مطالعه خواهد شد. سپس در ادامه، قراين و شواهد تاريخي و روايي اين موضوع را به منظور اثبات چنين شهرتي بيان خواهيم کرد.

« اربعين» در متون و نصوص ديني
واژه اربعين از اصطلاحاتي است که در متون ديني، حديثي و تاريخي کاربرد زيادي دارد و بسياري از امور، با اين عدد و واژه، تعريف و تحديد شده اند. مثلاً کمال عقل در چهل سالگي، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حديث، دعاي چهل نفر، دعاي براي چهل مؤمن، قرائت دعا عهد در چهل صبح، عدم پذيرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گريه چهل روز زمين، آسمان و فرشتگان بر امام حسين(عليه السلام)، استحباب زيارت اربعين و ... از جمله مواردي است که جايگاه و ارزش والاي اين واژه و عدد را در معارف اسلامي بيان مي دارد.
با اين همه، در احاديث، تنها استحباب زيارت اربعين درباره امام حسين(عليه السلام) وارد شده است و چنين سفارشي درباره هيچ يک از معصومان(عليهم السلام) پيش و پس از سيدالشهدا(عليه السلام)وجود ندارد. بنابراين از نظر تاريخي و حديثي، هيچ پيشينه اي را نمي توان براي اربعين و اعمال مربوط به اين روز تا پيش از حادثه عاشورا تصور کرد و اين ويژگي و امتياز، تنها از آنِ امام حسين(عليه السلام)است.

استحباب زيارت اربعين در روايات و گزارش هاي تاريخي
مهم ترين دليل بزرگداشت اربعين سيدالشهدا(عليه السلام) روايت مرسله اي از امام عسکري(عليه السلام)است که فرموده است: نشانه هاي مؤمن، پنج چيز است که يکي از آن ها زيارت اربعين است. افزون بر اين، امام صادق(عليه السلام)زيارت اربعين را به صفوان بن مهران جمّال تعليم داده است که در آن به بزرگداشت اربعين تصريح شده است.
اما درباره منشأ اهميت اربعين در منابع کهن شيعه، بايد گفت که به اين روز از دو جهت توجه شده است. يکي از جهت بازگشت اسرا از شام به مدينه و ديگري به سبب زيارت قبر سيدالشهدا(عليه السلام) توسط جابر بن عبدالله انصاري، يکي از اصحاب برجسته رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين(عليه السلام).
شيخ مفيد، شيخ طوسي و علامة حلّي(قدس سره) در اين باره مي نويسند:
روز بيستم صفر روزي است که حرم امام حسين(عليه السلام) از شام به سوي مدينه بازگشتند. هم چنين در اين روز، جابر بن عبدالله انصاري، صحابي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) براي زيارت امام حسين(عليه السلام) از مدينه به کربلا آمد و او اولين کسي بود که قبر امام حسين(عليه السلام) را زيارت کرد.

جابر بن عبدالله انصاري; نخستين زائر قبر امام حسين(عليه السلام)
منابع تاريخي زيارت قبر امام حسين (عليه السلام) را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست از طبري شيعي است که زيارت جابر را همراه با عطيه عوفي، به طور مسند و با تفصيل گزارش کرده ، اما در آن، سخني از ملاقات وي با اهل بيت امام حسين(عليه السلام)به ميان نياورده است. گزارش دوم از سيد ابن طاووس است که زيارت جابر را بدون همراهي عطيه و به اختصار ، بيان کرده و به دنبال آن ، ملاقات جابر را با اسراي اهل بيت(عليهم السلام) که از شام بازگشته اند، آورده است. ابتدا گزارش طبري و سپس گزارش ابن طاووس را بررسي مي کنيم.
عماد الدين طبري (متوفاي ??? ق) در بشارة المصطفي به سندش از عطية بن سعد بن جناده کوفي جدلي نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زيارت امام حسين(عليه السلام)حرکت کرديم ، چون به کربلا رسيديم جابر به سوي فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه اي به کمر بست و پارچه اي به دوش انداخت و عطر زد ، سپس ذکرگويان به سوي قبر امام(عليه السلام) رفت. وقتي نزديک قبر شد ، گفت: دستم را بگير و روي قبر بگذار. من دستش را روي قبر گذاشتم. جابر خود را به روي قبر انداخت و آن قدر گريه کرد که بي هوش شد. بر او آب پاشيدم تا به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: اي حسين! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمي دهد. بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهي در حالي که رگ هاي گردنت را بريدند و بين سر و بدنت جدايي انداختند. گواهي مي دهم که تو فرزند خاتم پيامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پيمان تقوا و از نسل هدايت و پنجمين نفر از اصحاب کسايي ; فرزند سرور نقيبان و پسر فاطمه (عليها السلام) سرور زناني و چرا چنين نباشي که سالار پيامبران با دست خويش غذايت داده و در دامان متقين تربيت شده اي و از سينه ايمان ، شير خورده اي و از دامان اسلام برآمده اي. خوشا به حالت در حيات و ممات. اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذشت، خير بوده است. سلام و خشنودي خدا بر تو باد. شهادت مي دهم که تو همان راهي را رفتي که برادرت يحيي بن زکريا پيمود.
آن گاه نگاهي به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما اي جان هاي پاک که در آستان حسين(عليه السلام) فرود آمديد. گواهي مي دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختيد ، امر به معروف و نهي از منکر کرديد و با ملحدان جهاد نموديد و خدا را پرستيديد تا آن که مرگ شما را فرا رسيد. سوگند به خدايي که محمد(صلي الله عليه وآله) را به حق فرستاد ، ما در راهي که رفتيد ، شريک شماييم.
عطيه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شريکيم در حالي که نه [با آنان] دشتي پيموديم و نه از بلندي و کوه بالا رفتيم و نه شمشير زديم، اما اينان سر از پيکرهاي شان جدا شد، فرزندان شان يتيم گشتند و همسران شان بيوه شدند؟
جابر گفت: اي عطيه! از حبيبم رسول خدا (صلي الله عليه وآله) شنيدم که مي فرمود: هر کس گروهي را دوست دارد در عمل آنان شريک است. سوگند به آن که محمد(صلي الله عليه وآله) را به حق به پيامبري فرستاد نيت من و نيت يارانم همان است که حسين(عليه السلام) و اصحابش داشتند. مرا به سوي خانه هاي کوفيان ببر. چون مقداري راه رفتيم، به من گفت: اي عطيه! به تو وصيتي بکنم؟ گمان نکنم پس از اين سفر ، ديگر تو را ببينم. دوست دار خاندان محمد (صلي الله عليه وآله) را دوست بدار تا وقتي در دوستي باقي است ، دشمن خاندان محمد(صلي الله عليه وآله) را تا زماني که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزة بسيار باشد. با دوست دار آل محمد(عليهم السلام) مدارا کن; او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام ديگرش با محبت اين خاندان ثابت مي ماند. دوست دار آل محمد(عليهم السلام)به بهشت مي رود و دشمنان شان به دوزخ.
اما سيد ابن طاووس جريان زيارت جابر را اين گونه، گزارش کرده است:
چون اهل بيت حسين(عليهم السلام) از شام به عراق آمدند، به راهنماي کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتل گاه رسيدند، جابر بن عبدالله انصاري و جمعي از بني هاشم و مردان خاندان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) را ملاقات کردند که براي زيارت قبر حسين(عليه السلام)آمده بودند. همه شروع به گريه و ناله نمودند و بر صورت هاي شان سيلي مي زدند و به گونه اي عزاداري و نوحه سرايي مي کردند که جگرها را آتش مي زد. زنان منطقه عراق نيز نزد اهل بيت(عليهم السلام) آمده و آنان نيز چند روزي عزاداري کردند.

آيا اهل بيت(عليهم السلام) روز اربعين در کربلا حضور داشته اند؟
يکي از مسائل مبهم و پيچيده در تاريخ عاشورا تعيين زمان حضور اهل بيت امام حسين(عليه السلام) در کربلا بعد از شهادت ايشان است، زيرا اغلب منابع حديثي و تاريخي در اين باره به صراحت گزارش نکرده اند که آيا اين حادثه، روز بيستم صفر سال ?? اتفاق افتاده است يا پس از آن؟ آن چه بسياري از منابع کهن از آن سخن گفته اند، اين است که در اين روز، سرِ امام حسين(عليه السلام) به بدنش ملحق شده است که در ادامه نوشتار به اين گزارش ها خواهيم پرداخت. هم چنين گزارش شده است که بيستم صفر روزي است که خاندان امام حسين(عليه السلام) از شام به مدينه بازگشتند. اما در اين باره، قول ديگري است که اربعين را روز ورود اسرا از شام به کربلا دانسته است. سيد ابن طاووس(رحمه الله) در اين باره مي نويسد:
در غير کتاب مصباح آمده است که اهل بيت(عليهم السلام) روز بيستم صفر از شام به کربلا رسيدند.
اين ابهام و پيچيدگي در اين حادثه، سبب شده است که در قرون متأخر، در ميان انديشمندان شيعه دو نظر عمده در اين باره، بهوجود آيد : ?ـ ديدگاه منکران ورود اهل بيت(عليهم السلام)به کربلا در اربعين اول، ?ـ ديدگاه موافقان اين امر. پيش از پرداختن به شناسايي و معرفي طرفداران دو ديدگاه و نقد و بررسي دلايل آنان، لازم است دو موضوع، روشن شود: يکي، تاريخ ورود اسرا به شام و ديگري، مدت اقامت شان در شام.

تاريخ ورود اسرا به شام
درباره تاريخ ورود اسرا به دمشق، منابع تاريخي چند گونه گزارش کرده اند:
اول: برخي منابع همراهي اسرا را با سر امام(عليه السلام) در ورود به شام گزارش کرده اند. ابن حبّان (متوفاي ??? ق) در اين باره نوشته است:
... سپس عبيدالله بن زياد، سر حسين بن علي (عليهما السلام) را همراه با زنان و کودکان اسير از خاندان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به شام روانه کرد.
شيخ صدوق(رحمه الله) (متوفاي ??? ق) نيز نگاشته است:
ثم امر [عبيدالله] بالسبايا و رأس الحسين(عليه السلام) فحملوا الي الشام.
به گزارش خوارزمي در جريان ملاقات سهل بن سعد با سکينه، دختر امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود اهل بيت (عليهم السلام) به شام، وقتي سهل از سکينه مي خواهد که هر تقاضايي دارد اجابت مي کند، سکينه به سهل مي گويد که از حمل کنندة سر امام(عليه السلام) بخواهد تا سر را جلوتر از اهل بيت(عليهم السلام) حمل کنند تا نگاه شاميان به سر معطوف شود و از توجه و نگاه به اهل بيت (عليهم السلام) منصرف شوند. اين جريان حاکي از همراهي سر امام(عليه السلام) با اهل بيت(عليهم السلام)در ورود به شام است.
ابوحنيفه دينوري (متوفاي ??? ق)، ابن اثير و سبط ابن جوزي نيز بر اين باورند که اسرا به همراه سرِ امام(عليه السلام) به شام رفته اند.
سيد ابن طاووس به نقل از امام سجاد(عليه السلام) نوشته است:
مرا بر شتري حمل کردند که ناهموار راه مي رفت در حالي که سرِ حسين(عليه السلام) بر نيزه و زنان خاندان ما پشت سر من سوار بر استرهاي استخواني مي آمدند و بچه هاي کوچک و بزرگ پشت سرِ ما و گرداگرد ما نيزه ها بود.
وي در جاي ديگر درباره پاسخ يزيد به نامه عبيدالله مبني بر کسب تکليف وي درباره اسرا ، نوشته است: يزيد در پاسخ نامه عبيدالله بن زياد ، امر کرد که سر حسين (عليه السلام) و کساني را که با وي کشته شده اند ، همراه با زنان و خاندان حسين(عليه السلام) نزد وي بفرستد.
دوم: اين که سرِ امام(عليه السلام) پيش از رسيدن اسرا به دمشق، به آن جا رسيد. ابن اعثم و خوارزمي اين قول را بيان کرده اند.
سوم: اهل بيت(عليهم السلام) بعد از مدتي از فرستادن سرِ امام(عليه السلام) به شام، رهسپار شدند، اما هنگام ورود به شام، به
حمل کنندة سر، ملحق شدند. اين قول از شيخ مفيد و طبرسي است.
البته احتمال دارد که اهل بيت(عليهم السلام) همراه با سر امام (عليه السلام) وارد دمشق شده باشند، اما سرِ امام(عليه السلام) زودتر به دربار يزيد برده شده باشد که اين احتمال، همان قول اول است و قول دوم نيز بر آن حمل مي شود.
از آن چه نوشته شد مي توان نتيجه گرفت که اگرچه برخي گفته ها حاکي از همراه نبودن اهل بيت(عليهم السلام) با سرِ امام(عليه السلام)در ورود به شام است، اما قوت قول اول، يعني همراهي سرِ امام(عليه السلام) با اهل بيت در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن، بيشتر است. اکنون بايد ديد که اهل بيت و سرِ امام(عليه السلام) چه روزي وارد دمشق، شده اند؟
ابوريحان بيروني در رخدادهاي ماه صفر نوشته است:
في اليوم الأوّل، ادخل رأس الحسين(عليه السلام) مدينة دمشق; روز اول ماه صفر، سرِ حسين(عليه السلام) وارد دمشق شد.
قزويني (متوفاي ??? ق) نگاشته است:
روز اول ماه صفر، عيد بني اميه است، چون در آن روز، سر حسين(عليه السلام) را به دمشق وارد ساختند.
کفعمي (متوفاي ??? ق) نيز مي گويد: روز اولِ صفر، سرِ حسين(عليه السلام) به دمشق وارد شد.
اما در برابر اين گزارش ها، نقل عماد الدين طبري است. او شانزدهم ربيع الاول (?? روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بيت امام حسين(عليه السلام) به دمشق مي داند.
گزارش ابوريحان با توجه به تقدم زماني وي بر طبري از يک سو و دقت وي در ثبت گزارش هاي تاريخي از سوي ديگر، بر نقل طبري مقدم است، علاوه، براين، گزارش قزويني و کفعمي نيز مؤيد اين قول است.

مدت اقامت اهل بيت(عليهم السلام) در شام
گزارش هاي تاريخي درباره مدت اقامت اهل بيت(عليهم السلام) يا مدت عزاداري آنان در شام ، متفق نيست. برخي همانند ابن اعثم، شيخ مفيد و به پيروي او ، شيخ طبرسي ، با تعبير عامي از مدت زمان اقامت اسراي کربلا سخن گفته اند: «و اقامو اياما» يا «فَاَقامُوا اَياماً; چند روز اقامت داشتند» ، اما برخي ديگر، به مدت اقامت يا عزاداري اهل بيت(عليهم السلام)در شام تصريح کرده اند:
محمد بن جرير طبري (متوفاي ??? ق) ، خوارزمي (به نقل از ابومخنف) ، ابن عساکر و ابن کثير مدت برپاداشتن عزاداري را در شام توسط اهل بيت (عليهم السلام) و زنان خاندان معاويه، سه روز مي دانند.
قاضي نعمان مغربي (متوفاي ??? ق) مدت اقامت اهل بيت (عليهم السلام) را در شام يک ماه و نيم نوشته است.
سبط ابن جوزي (متوفاي ??? ق) مي نويسد: همسران يزيد براي حسين (عليه السلام) سه روز عزاداري کردند.
سيد ابن طاووس (متوفاي ??? ق) مدت اقامت اهل بيت(عليهم السلام) را در زندان دمشق به مدت يک ماه پذيرفته است.

عماد الدين طبري (زنده تا ??? ق) مي نويسد : اهل بيت(عليهم السلام) هفت روز عزاداري کردند.
مجلسي مي نگارد که اهل بيت (عليهم السلام) هفت روز عزاداري کردند و روز هشتم يزيد آنان را خواست و بعد از استمالت و دل جويي از آنان ، ترتيب بازگشت شان را به مدينه فراهم کرد. وي در جاي ديگر نوشته است که زنان خاندان ابوسفيان براي اهل بيت(عليهم السلام) سه روز عزاداري کردند.
صرف نظر از قول قاضي نعمان که تنها قائل به اقامت يک ماه و نيم اسرا در شام است و هيچ کس پيش و پس از او ، چنين ديدگاهي را بيان نکرده و هم چنين ديدگاه ابن طاووس که قول به يک ماه ماندن اهل بيت (عليهم السلام) را در شام با تعبير «قيل» بيان کرده است ، گزارش هاي ديگر حاکي از آن است که خاندان امام(عليه السلام) پس از آزادي ، از سه روز تا يک هفته بيشتر در شام اقامت نداشته اند ، به ويژه با توجه به اين امر که اقامت بيشتر آنان ، نه تنها به هيچ رو به سود يزيد نبود، بلکه سبب بروز انقلاب و شورش مردم بر ضد دستگاه حاکم مي شد، از اين رو يزيد با شتاب، درصدد استمالت و دل جويي از اهل بيت(عليهم السلام) برآمده، آنان را رهسپار مدينه کرد. بنابراين، بايد پذيرفت که اقامت اهل بيت(عليهم السلام) در شام، حداکثر بيش از ده روز نبوده است.

منکران ورود اهل بيت(عليهم السلام) در اربعين اول
با توجه به آن چه درباره زمان ورود اهل بيت(عليهم السلام) به دمشق و مدت اقامت آنان در شام نوشته شد، برخي از انديشمندان نتوانسته اند ورود اهل بيت(عليهم السلام) را به کربلا در اربعين اول بپذيرند و به دلايلي، آن را بعيد يا حتي محال دانسته اند که در ذيل، ديدگاه آنان مطرح مي شود:
?ـ اگرچه از گذشته در ميان انديشمندان شيعي مشهور شده است که ابن نماي حلي (متوفاي ??? ق) در کتاب مثيرالاحزان و سيد ابن طاووس در کتاب لهوف نيز قائل به ورود اهل بيت(عليهم السلام) در بيستم صفر سال ?? شده اند و برخي پژوهشگران معاصر نيز در مقام پاسخ گويي به اين شبهه و رد نظر مخالفان، بر اين نکته تأکيد کرده اند، اما چنين پنداري درست به نظر نمي رسد، زيرا هيچ کدام از اين دو انديشمند، در عبارات هايشان به آمدن اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا در روز بيستم صفر تصريح نکرده اند، بلکه تنها ورود اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا و ملاقات با جابر را گزارش کرده اند، حتي ابن طاووس(رحمه الله)در اثر ديگرش به نام الاقبال بالاعمال الحسنه (که تا نُه سال مانده به آخر عمرش، يعني تا سن هفتاد سالگي مشغول نگارش و تدوين آن بوده است) پس از نقل قول شيخ مفيد(رحمه الله) و شيخ طوسي(رحمه الله) و قولي که اربعين را روز ورود اسرا از شام به کربلا مي داند، ورود اهل بيت را به کربلا در روز بيستم صفر سال ?? به صراحت نفي مي کند. وي در اين باره مي نويسد:
در [کتاب] مصباح [المتهجد] ديدم که اهل بيت حسين(عليهم السلام) همراه علي بن حسين(عليهما السلام) در روز بيستم صفر، به مدينه رسيدند و در غير مصباح يافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام، در همان روز به کربلا رسيدند و هر دو قول (از جهت زماني) بعيد به نظر مي رسد، چرا که عبيدالله بن زياد (که لعنت خدا بر او باد) نامه اي براي يزيد نوشت و براي فرستادن اسيران به شام از او اجازه خواست و او تا زماني که پاسخ يزيد را دريافت نکرد، اهل بيت(عليهم السلام) را به شام نفرستاد که البته اين کار، بيست روز و يا بيشتر طول کشيد. هم چنين گزارش شده که هنگامي که اهل بيت(عليهم السلام) را به شام بردند، آنان يک ماه در جايي بودند که از گرما و سرما مصون نبودند و صورت جريان آن است که آنان پس از اربعين، به عراق و يا به مدينه رسيدند. اما عبور آنان از کربلا زمان بازگشت ممکن است، اما در روز بيستم صفر نبوده است، چرا که آنان طبق آن چه روايت شده است جابر بن عبدالله انصاري را ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زيارت از حجاز آمده باشد، رسيدن خبر به او و آمدنش به کربلا، بيش از چهل روز نيازمند است.
چنان که ملاحظه مي شود ابن طاووس اصل آمدن اهل بيت را به کربلا نه در کتاب لهوف و نه در کتاب اقبال نفي نمي کند، هم چنان که عبارت اخير سيد در اقبال، قرينه واضح بر آن است که وي در کتاب لهوف نيز حکم به ورود اهل بيت(عليهم السلام) را در اربعين (چنان که به وي نسبت داده اند) نداده است، چرا که اگر وي چنين ديدگاهي داشت، در کتاب اقبال که سال ها بعد از لهوف تأليف شده است، بيان مي کرد که من از گفته خود در کتاب لهوف برگشته ام و نظر نهايي من در اين باره، آن چيزي است که اکنون مي گويم.
بنابر اين، ابن طاووس و ابن نما از منکران ورود اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا در روز بيستم صفر سال ?? هستند.
?ـ علامه مجلسي (متوفاي ???? ق) نيز از منکران ورود خاندان امام حسين(عليه السلام) به کربلا در روز اربعين است. وي در اين باره نوشته است:
در اخبار، علت استحباب زيارت اربعين بيان نشده است. مشهور اصحاب علت استحباب را، بازگشت اهل بيت حسين(عليهم السلام)در آن روز (بيستم صفر) به کربلا در زمان برگشت شان از شام و ملحق کردن علي بن حسين(عليهما السلام)سرهاي شهدا را به اجساد مطهرشان بيان کرده اند. اما قول ديگر در اين باره آن است که اهل بيت(عليهم السلام) در اين روز به مدينه بازگشتند. هر دو قول جداً بعيد است، چرا که اين مدت زمان (چهل روز) براي اين دو امر (حضور در کربلا يا در مدينه) گنجايش ندارد، چنان که اين امر از اخبار و قراين پيداست. اما اين امر در سالي ديگر بوده است، اين نيز بعيد است.
?ـ ميرزا حسين نوري (???? -????ق) نويسنده مستدرک الوسائل، در کتاب لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سيد ابن طاووس در لهوف مبني بر آمدن اسرا به کربلا، به نقد آن مي پردازد که در ادامه نوشتار، به تفصيل دلايل وي نوشته خواهد شد.
?ـ شيخ عباس قمي (متوفاي ????ق) نيز به پيروي از استادش محدث نوري، منکر حضور اهل بيت(عليهم السلام) در روز اربعين در کربلا شده است.
?ـ ابوالحسن شعراني (متوفاي ????ش) نيز از ديگر منکران ورود اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا در بيستم صفر است.
?ـ استاد شهيد مرتضي مطهري خبر ملاقات جابر با اهل بيت(عليهم السلام) را منکر شده و مي فرمايد که تنها کسي که اين مطلب را نقل کرده، سيد ابن طاووس در لهوف است و هيچ کس ديگر به جز ايشان، نقل نکرده، حتي خود سيد در کتاب هاي ديگرش متعرض آن نشده است و دليل عقلي نيز با آن سازگار نيست.
شايان توجه است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات، در خصوص روز اربعين است چنان که گفتيم ابن طاووس حتي در کتاب لهوف نيز چنين چيزي را نگفته است.
?ـ محمد ابراهيم آيتي از ديگر محققاني است که مسئله ورود اهل بيت(عليهم السلام) را به کربلا در روز بيستم صفر سال ??، افسانه اي تاريخي مي داند که نمي توان براي آن سند قابل اعتمادي به دست داد.
?ـ دکتر سيد جعفر شهيدي نيز از ديگر منکران اين حادثه است.

موافقان ورود اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا
در مقابلِ منکران، برخي انديشمندان قائل به حضور اهل بيت(عليهم السلام) در کربلا در اربعين اول شده اند يا دست کم از ظاهر کلام شان، چنين استفاده مي شود:
?ـ ابوريحان بيروني (متوفاي ??? ق) مي نويسد:
و في العشرين ردّ رأس الحسين(عليه السلام) الي مجثمه حتي دفن مع جثّته و فيه زيارة الاربعين و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام; در روز بيستم (صفر)، سرِ حسين(عليه السلام) به بدنش ملحق و در همان مکان دفن گرديد. و زيارت اربعين درباره اين روز (بيستم صفر) است و آنان (چهل نفر) اهل بيت او بودند (که) پس از بازگشت از شام (قبر امام(عليه السلام) را زيارت کردند.)
چنان که ملاحظه شد، بيروني، افزون بر دليل مشهور براي نام گذاري زيارت اربعين به اين نام، دليل ديگري را بيان کرده و گفته است اين زيارت را اربعين گويند، زيرا چهل تن از اهل بيت امام حسين(عليه السلام) روز بيستم صفر موفق به زيارت قبر سيدالشهداء(عليه السلام) شدند.
?ـ شيخ بهائي (متوفاي ???? ق) مي گويد:
روز نوزدهم صفر، زيارت اربعين اباعبدالله الحسين(عليه السلام)است... در اين روز که چهل روز از شهادت امام(عليه السلام)مي گذشت، روز ورود جابر بن عبدالله انصاري براي زيارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل بيت امام(عليهم السلام) از شام به کربلا يکي شد، در حالي که آنان آهنگ رفتن به مدينه را داشتند.
?ـ سيد محمد علي قاضي طباطبائي
وي در قالب پاسخ گويي به شبهه هاي محدث نوري که منکر وصول اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا در روز اربعين است، به اثبات امکان ورود اهل بيت(عليهم السلام) در اربعين سال ??ق پرداخته است که در ادامه نوشتار به پاسخ هاي وي نيز اشاره خواهد شد.

? ميرزا محمد اشراقي معروف به ارباب (متوفاي ???? ق)
وي پس از بيان گزارش طبري در بشارة المصطفي درباره زيارت جابر مي نويسد:
در اين خبر معتبر، مذکور نيست که زيارت جابر در روز اربعين بوده يا روز ديگر و نيز ذکر نشده که زيارت جابر در سال اول شهادت بوده يا بعد، ليکن مذکور در کتب شيعه، تحقق دو امر است. در هر حال، ورود اهل بيت(عليهم السلام) را به کربلا در روز اربعين، بسياري ذکر کرده اند، از عامه و خاصه ... و در سيره و تاريخ محفوظ است که بعد از سال شهادت، اهل بيت(عليهم السلام) مسافرتي به عراق ننموده اند.

بررسي دلايل محدث نوري درباره انکار حضور اهل بيت(عليهم السلام) در کربلا در اربعين اول
محدث نوري با ايراد هفت اشکال بر ديدگاه سيد ابن طاووس، ورود اهل بيت(عليهم السلام) را به کربلا در اربعين اول، منکر شده است که چون انکار اين امر به طور مبسوط توسط وي صورت گرفته و ديگران در اين باره از وي پيروي کرده اند، در ذيل، اين اشکال ها به اختصار و با اضافات و تغييراتي همراه با پاسخ آن ها، آورده مي شود:
اول: عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثي که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است، يکي نامه عبيدالله به يزيد براي کسب تکليف درباره اسراست که حدود بيست روز يا بيشتر طول کشيده است، و ديگري مدت اقامت اهل بيت(عليهم السلام) در شام که برخي منابع، يک ماه و برخي ديگر، يک ماه و نيم نوشته اند. بنابراين، مدت زماني که صرف کسب تکليف از يزيد و رفتن اهل بيت(عليهم السلام) به شام و اقامت در آن جا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بيستم صفر از جهت زماني ناسازگار است، از اين رو نمي توان پذيرفت که اهل بيت(عليهم السلام)روز اربعين سال ?? در کربلا حضور داشته اند.
نقد: شواهد تاريخي زيادي وجود دارد که برخي افراد، فاصله بين کوفه تا شام را حدود ده روز و حتي کم تر از چهار روز طي کرده اند. قاضي طباطبائي، اين مؤيدها و شواهد را تا هفده مورد، گرد آورده و آن چه را محدث نوري در اين باره گفته است، صرف استبعاد دانسته و مسئله را از فرض امتناع که محدث نوري در پي اثبات آن بود، خارج ساخته است. البته برخي شواهد تاريخي که اين محقق آورده، قابل خدشه و حتي غيرقابل پذيرش است، اما در مجموع، امکان اين امر را اثبات مي کند.
اما مسئله اقامت بيست روزه اهل بيت(عليهم السلام) در کوفه به منظور کسب تکليف عبيدالله از يزيد، بايد توجه داشت که در اين باره، منابع کهن، سخني از نامه ابن زياد به يزيد و کسب تکليف او درباره اسرا و سرهاي شهدا به ميان نياورده اند، بلکه در برخي تصريح شده است که ابن زياد گزارش انجام مأموريتش را در نامه اي نوشته و به همراه سرِ امام حسين(عليه السلام)به شام فرستاده است، چنان که در برخي ديگر، تنها به اصل آمدن پيک از سوي يزيد مبني بر امر کردن عبيدالله به فرستادن اهل بيت(عليهم السلام)به شام، اشاره شده است.
بنابراين، آن چه درباره اجازه ابن زياد از يزيد ادعا شده، از نگاه گزارش هاي تاريخي نامعلوم و نامشخص است، زيرا طبري که واقعه کربلا را از افرادي هم چون امام باقر(عليه السلام)، حصين بن عبدالرحمان و هشام کلبي (شاگرد ابومخنف) نقل کرده، در هيچ کدام، سخني از اجازة عبيدالله از يزيد به ميان نياورده است; تنها در گزارش وي از عوانة بن حکم، به چنين مسئله اي اشاره شده که اين خبر به دليل اشکال هاي بسياري که دارد، مخدوش و غيرقابل پذيرش است.
دوم: عدم بيان اين جريان در منابع تاريخي کهن: طبري و شيخ مفيد (که هر دو، گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل مي کنند) و بعدها نيز طبرسي (متوفاي ??? ق)، خوارزمي (متوفاي ??? ق)، ابن اثير (متوفاي ??? ق)، سبط ابن جوزي و عماد الدين طبريمتعرض چنين حادثه اي نشده اند. محدث نوري در اين باره مي افزايد :
و نشود که ايشان در سير خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزي عزاداري کنند و شيخ مفيد آن را در محل معتمدي نديده باشد يا ديده و در اين مقام اشاره به آن نکند.
نقد، اولا: عدم تصريح به وقوع اين جريان، غير از تصريح به عدم وقوع آن است، بنابراين نمي توان از عدم تصريح مورخان، انکار آنان و در نتيجه، عدم وقوع آن را نتيجه گرفت، چرا که برخي حوادث و قضاياي تاريخي به علل گوناگون که در اين جا جاي پرداختن به آن نيست در منابع تاريخي منعکس نشده است.
ثانياً: چنان که نوشته خواهد شد برخي مورخان و انديشمندان، به حضور اهل بيت(عليهم السلام)در کربلا تصريح کرده اند، از جمله بيروني، ابن نما، سيد ابن طاووس و شيخ بهائي;
ثالثاً: کلام شيخ مفيد به گونه اي است که حاکي از حذف برخي حوادث تاريخي است:
فسار معهم في جملة النعمان، و لم يزل ينازلهم في الطريق و يرفق بهم کما وصّاه يزيد و يرعونهم حتي دخلوا المدينة; آنان (اهل بيت(عليهم السلام)) همراه نعمان شدند و پيوسته نعمان آنان را در راه فرود مي آورد و (چنان که يزيد سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعايت حال شان را مي کرد تا آن که وارد مدينه شدند.
تعبير «حتي دخلوا المدينة» حاکي از آن است که در اين بين، حوادث ديگري بوده که شيخ مفيد، متعرض آن ها نشده است. البته اين امر يا به سبب شيوه اختصار نويسي وي در کتاب ارشاد و يا به اين علت است که مبناي ايشان در گزينش اخبار تاريخي، اخبار متواتر و يا دست کم اخبار مستفيض درباره يک حادثه است و چون خبر متواتر يا مستفيضي در اين باره به دست وي نرسيده، از آوردن آن صرف نظر کرده است.
سوم: اخبار بازگشت اهل بيت(عليهم السلام) به مدينه در بيستم صفر: چنان که گذشت ، شيخ مفيد(رحمه الله)در مسارّ الشيعه و بعد از وي، شيخ طوسي(رحمه الله) در مصباح المتهجّد و علامه حلي(رحمه الله)در العدد القويه و منهاج الصلاح و کفعمي در کتاب مصباح، نه تنها اشاره به جريان ورود اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا نکرده اند، بلکه تصريح کرده اند که روز بيستم صفر اهل بيت(عليهم السلام) از شام به مدينه بازگشتند.
نقد، در منابع ياد شده، هيچ تصريحي بر عدم حضور اهل بيت(عليهم السلام) در کربلا نشده است، بنابراين، ممکن است گزارش هايي از حضور اهل بيت(عليهم السلام) در کربلا وجود داشته (همانند گزارشي که ابوريحان نقل کرده) که يا به دست آنان نرسيده و يا رسيده است، اما به دلايلي به آن استناد نکرده اند.
افزون بر اين چنان که اشاره شد ابوريحان و بعد از او شيخ بهائي، تصريح کرده اند که روز اربعين، اهل بيت(عليهم السلام)در کربلا حضور داشته اند.
چهارم: عدم بيان ديدار جابر با اهل بيت(عليهم السلام) در روايت: کتاب هاي بشارة المصطفي، مقتل الحسين خوارزمي و مصباح الزائر که جريان زيارت جابر را در روز اربعين گزارش کرده اند، از ملاقات وي با اهل بيت(عليهم السلام) سخني به ميان نياورده اند، در حالي که اگر چنين حادثه اي اتفاق افتاده بود، به يقين گزارش مي شد.
نقد، اولاً: چنان که اشاره شد، برخي از منابع، به زيارت قبر امام حسين(عليه السلام) توسط اهل بيت(عليهم السلام) اشاره کرده اند;
ثانياً: به نظر مي رسد که يا جابر بن عبدالله انصاري، دست کم دوبار موفق به زيارت قبر امام(عليه السلام) شده است، يک بار با عطيه عوفي که طبري، خوارزمي و ابن طاووس در مصباح الزائر آن را گزارش کرده اند، و بار ديگر که ابن نماي حلي و سيد ابن طاووس گزارش گر آن هستند، و يا چون بناي سيد ابن طاووس (همانند شيخ مفيد) بر اختصار و گزينش حوادث بوده و آن چه از ديدگاه وي اهميت داشته، مسئله ديدار جابر با اسرا (نه چگونگي آمدن جابر به کربلا) بوده است، از اين رو جابر، اهل بيت(عليهم السلام) را ديدار مي کند، اما خبري از همراهي وي با عطيه نيست.
پنجم: حرکت اهل بيت(عليهم السلام) از راه سلطاني: محدث نوري بر اين باور است که مسير حرکت اهل بيت(عليهم السلام) از کوفه به شام، يا از راه سلطاني بوده است و يا از راه باديه. وي براي اثبات حرکت آنان از راه سلطاني، دلايل و شواهد ذيل را مي آورد:
?ـ اگرچه اصل مقتل ابومخنف در دست نيست و آن چه موجود است، دست خوش تغييراتي شده و آن را از اعتبار و اعتماد انداخته است، ولي آن چه نسخه هاي متعدد اين کتاب بر آن متفق هستند، آن است که اهل بيت(عليهم السلام) را از راه تکريت و موصل و نصيبين و حلب که راه سلطاني است، به شام برده اند. اين راه غالباً آباد و از دهکده هاي بسيار و شهرهاي آباد مي گذرد و از کوفه تا شام حدود چهل منزل دارد و قضاياي متعدد و برخي کرامات، از قبيل قضيه راهب قِنَّسْرِين و نيز کراماتي از سر مبارک در ايام سير از آن راه رخ داده، چنان که قطب راوندي (متوفاي ??? ق)، ابن شهرآشوب (متوفاي ??? ق) به نقل از خصائص نطنزي، و سبط ابن جوزي (متوفاي ??? ق) نوشته اند، که نمي توان همه آن ها را نادرست دانست، بهويژه آن که در برخي از آن ها، انگيزه اي براي جعل وجود نداشته است.
?ـ عماد الدين طبري در کتاب کامل بهائي ضمن گزارش حرکت اسرا، از نام چند شهر چنين ياد مي کند که مؤيد راه سلطاني است: «در آن سير، به آمِد و موصل و نصيبين و بعلبک و مَيافارقين و شيزر عبور نمودند». هم چنين وي ماجراهايي را در منازل، نقل کرده است.
بنابراين با توجه به مسير حرکت و در نظر گرفتن کم ترين مدت زمان توقف اهل بيت(عليهم السلام)در شام، بازگشت در اربعين اول، از محالات و ممتنعات است.
محدث نوري درباره احتمال حرکت اسرا از راه باديه مي گويد: اما اگر بپذيريم که مسير حرکت از بيابان بوده است، باز هم بازگشت در اربعين اول ممتنع است، چرا که حد فاصل بين کوفه تا شام مستقيماً ??? فرسنگ (???? کيلومتر) است. ورود اهل بيت(عليهم السلام) به کوفه روز دوازدهم محرم و در کاخ پسر زياد، روز سيزدهم بوده است. بنا به گفته ابن طاووس در اقبال، رفتن قاصد از کوفه تا شام و بازگشت وي به کوفه، کم تر از بيست روز امکان ندارد. مسئله اعزام پيک و بازگشت او را مورخاني هم چون ابن اثير نيز در کامل آورده اند. اما احتمال فرستادن کبوترِ نامه رسان نيز قابل تصور نيست، چون در آن دوره، اين کار معمول نبوده و نخستين بار اين کار، توسط نورالدين محمود بن زنگي در سال ??? ق صورت گرفته است.
بنابراين، مدت اقامت يک ماهه در شام (چنان که ابن طاووس نوشته است) و طي کردن هشت فرسنگ (حدود ?? کيلومتر) در شبانه روز، مستلزم آن است که ?? روز در راه باشند که در مجموع بيش از چهل روز طول کشيده است. البته اين مدت براي قافله اي که زنان، کودکان و ضعيفان را به همراه دارد، ميسّر نبوده، در حالي که حضور در کربلا، بيش از زمان ياد شده را مي طلبيده است.
نقد، در پاسخ اين اشکال بايد گفت که يکي از مسائل مبهم و نامشخص در تاريخ عاشورا، تشخيص مسير حرکت کاروان اهل بيت(عليهم السلام) از کوفه به دمشق است. منابع تاريخي متقدم، هيچ خبر معتبري که مسير حرکت کاروان اسرا را از کوفه به سوي شام مشخص کند، گزارش نکرده اند، اما با مراجعه به منابع تاريخي کهن و نقشه هاي جغرافياي اين منطقه مي توان به اين نتيجه رسيد که در آن زمان، در مجموع، سه مسير براي رسيدن به شام وجود داشته است:
مسير اول، مسير سلطاني و آباد بوده که از کنار برخي شهرها مي گذشته است. اين همان راهي است که محدث نوري با استشهاد به گفته عماد الدين طبري از آن سخن به ميان آورده است. هم چنين يکي از محققان معاصر، با بررسي و مطالعه اين مسئله، مسير حرکت کاروان اهل بيت(عليهم السلام) را به شام از اين راه، چنين نوشته است:
تکريت، موصل، لبا، کحيل، تل اعفر، نصيبين، حرّان، معرة النعمان، شيزر، کفرطاب، حماة، حمص و دمشق.
فرهاد ميرزا، از شهرهاي اين مسير، با تفصيل بيشتري چنين ياد کرده است:
حَصّاصَه، تکريت، اعمي، دير عروة، صَليتا، وادي الفحلة، وادي النخلة، أرمينياء، لينا، کُحَيل، جُهَينَه، مَوْصِل، تل اعفر، سِنجار، نَصيبَين، عين الوردة، رَقّه، جَوسَق، بِشْر، بسر، حلب، سرمين، قِنَّسرين، مَعَرّة النعمان، شَيزَر، کفرطالب، سيبور، عَقْر، حَماة، حِمْص، بعلبک و دمشق.
بنابر اين مسير، کاروان اسرا براي رسيدن به دمشق از راه تکريت به شمال عراق رفته و سپس وارد ايالت جزيره (شمال عراق کنوني و شمال شرقي سوريه) شده است، پس از آن از راه موصل به نصيبين رفته و در نوار مرزي کنوني ترکيه و سوريه، به حرّان رسيده اند. سرانجام با طي کردن مسير ???? کيلومتر و در نهايت، عبور از مناطق غربي سوريه و پشت سر گذاشتن مناطق و شهرهايي همانند حلب، معرة النعمان، حماة و حمص، وارد دمشق شده اند.
مسير دوم، مسير مستقيم کوفه به شام است که از منطقة بادية الشام مي گذرد. اين مسير را اگرچه محدث نوري احتمال داده است، اما عبور کاروان اهل بيت(عليهم السلام) از اين راه با قراين و شواهد تاريخي، هم سو و موافق نيست، چنان که با اين جمله از سخنان حضرت زينب(عليها السلام)خطاب به يزيد، سازگار نيست:
اَمِنَ العدل يابنَ الطُلَقاءِ تخديرُکَ حرائرک و امائک و سوقُک بناتِ رسول الله(صلي الله عليه وآله)سبايا قد هتکت ستورهُنَّ و ابْدَيتَ وجوهَهُنَّ تحدّوا بهنّ الاعداء من بلد الي بلد و يستشرفهُنَّ اهلُ المناقلِ...; اي فرزند آزاد شدگان! آيا از عدالت است که زنان و کنيزانت را در سرايت در پشت پرده جاي دهي، اما دختران رسول خدا(صلي الله عليه وآله) را (در ميان نامحرمان) به صورت اسير حاضر نمايي که به پوشش آنان تعرض شود و صورت هايشان نمايان باشد و دشمنان، آنان را از شهري به شهر ديگر ببرند و مردم آنان را ببينند... .
بديهي است که اگر مسيرکاروان اسرا از صحراي سوزان و بدون آبادي بادية الشام بود، حضرت زينب(عليها السلام)مي بايست از تشنگي و گرسنگي طفلان امام(عليه السلام) و ديگر همراهان و مسائلي از اين قبيل، انتقاد و شکايت کند، نه از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض ديد بيگانگان به عنوان اسير.
هم چنين در گزارش ابن اعثم و خوارزمي درباره مسير حرکت از کوفه به شام، تصريح شده است که اسراي اهل بيت(عليهم السلام)همانند اسيران ترک و ديلم، از شهري به شهري برده شدند.
مسير سوم، مسير معمول و مرسوم بين کوفه و شام است; يعني مسيري که از ساحل غربي رود فرات و از شهرهايي چون انبار، هيت، قرقيسيا، رقّه و صفين مي گذرد. اين راه، همان راهي است که سپاه اميرالمؤمنين(عليه السلام) آن را براي جنگ با معاويه پيمود. هم چنين لشکريان معاويه (در رويارويي با سپاه امام حسن(عليه السلام)) براي رسيدن به مَسْکِن، از اين راه عبور کردند. اين مسير نه به درازي و طولاني مسير سلطاني است و نه مشکلات مسير کوير بي آب و سوزان را دارد. بنابراين، به نظر مي رسد انتخاب اين مسير ميانه، از احتمال بيشتري برخوردار باشد. البته شواهد موجود و کراماتي که در خصوص سر امام(عليه السلام) و اهل بيت(عليهم السلام) در شهرهاي حلب، قنسرين، حماة، حمص و دير راهب نقل شده است، به اين دليل که مشترک بين دو مسير سلطاني و ميانه است، نمي تواند شاهدي براي يکي از دو راه به شمار آيد، اگرچه در صورت قوت آن ها دليلي ديگر، بر منتفي بودن مسير حرکت کاروان از راه بادية الشام است.
از آن چه گذشت، روشن شد که اگرچه احتمال رفتن اهل بيت(عليهم السلام)به شام از مسير اول منتفي نيست، اما دلايل متقن و شواهد محکم بر اين امر وجود ندارد. بنابراين، ديگر نوبت به محاسبات مسافت بين دو منطقه شام و عراق و بررسي طول اين مسير نمي رسد، هم چنان که احتمال مسير سوم به سبب کوتاهي و معمول و مرسوم بودن آن، بيشتر است. افزون بر اين چنان که در پاسخ اشکال اول محدث نوري گذشت يکي از محققان معاصر، شواهد تاريخي زيادي آورده است که برخي از افراد، فاصله بين کوفه تا شام را حدود ده روز و حتي کم تر از چهار روز طي کرده اند، از اين رو اگرچه حرکت کاروان اسرا (آن هم با شرايط خاص خود)، کندتر از طي کردن مسير توسط يک نفر بوده است، اما ديگر نمي توان محال بودن طي کردن مسير کوفه به شام را توسط اسرا در مدت ده روز يا در نهايت، اندکي بيشتر، از منکر آن پذيرفت.
ششم: چرا جابر اولين زائر شمرده شده است؟ ششمين استدلال محدث نوري آن است که اگر اهل بيت(عليهم السلام) و جابر در يک روز، بلکه در يک زمان به زيارت قبر امام حسين(عليه السلام)نائل شدند، پس چرا جابر به عنوان نخستين زائر امام(عليه السلام) دانسته شده و آن را از مناقب وي شمرده اند؟
نقد: از ظاهر سخن ابن طاووس استفاده مي شود که جابر زودتر از اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا رسيده باشد :
فوصلوا الي موضع المصرع، فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاري و جماعة من بني هاشم و رجالاً من آل رسول الله قد وردوا لزيارة قبر الحسين(عليه السلام)، فوافوا في وقت واحد، و تلاقوا ... .
بنابراين، جابر پيش از اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا رسيده است، اما گويا وي از عبارت «فَوافَوْا في وقت واحد»، هم زماني ورود اهل بيت(عليهم السلام) را با جابر به کربلا برداشت کرده است، در حالي که با ملاحظة دو تعبير «فوصلوا» و «فوجدوا»، روشن مي شود که تعبير «فوافَوْا...» ناظر به اجتماع آنان براي گريه و عزاداري در يک زمان است، نه هم زماني حضور آنان در کربلا. از اين رو ممکن است جابر پيش از ايشان، به کربلا رسيده باشد و گروهي از بني هاشم پس از جابر و پيش از ورود اهل بيت امام حسين(عليه السلام) به کربلا رسيده باشند.
هفتم: فرجام اسرا : محدث نوري در آخرين دليلش، سه نکته را بيان کرده است:
?ـ در شام سخني از بازگشت به کربلا نبوده است، چرا که پس از پشيماني ظاهري يزيد، وي خاندان امام(عليه السلام) را بين اقامت در شام يا رفتن به مدينه مخير کرد که اهل بيت(عليهم السلام) بازگشت به مدينه را برگزيدند و در آن جا اصلا سخني از رفتن به کربلا نبود;
?ـ هيچ قدر مشترکي بين راه شام به مدينه و شام به عراق وجود ندارد، چنان که کساني که اين راه ها را رفته اند به اين امر (عدم وجود راه مشترک) معترف هستند;
?ـ با پليدي ذاتي و خبث باطني که در يزيد وجود داشت، بعيد بود که اگر آنان درخواست بازگشت به کربلا را مي دادند، او بپذيرد.
پاسخ: استبعادهايي که در اين دليل بيان شده است، استوار به نظر نمي رسد. اما درباره نکتة اول و سوم، چنان که در منابع تصريح شده است، يزيد از رفتار خود با اهل بيت(عليهم السلام)اظهار پشيماني کرده، تقصير کشتن امام و يارانش را بر عهده ابن زياد مي گذارد. يکي از پيامدهاي اين ندامت آن بود که اهل بيت(عليهم السلام) را آزاد گذاشت که در شام بمانند يا به مدينه بروند و چون آنان رفتن به مدينه را اختيار کردند، به فرستادگان خود که اسرا را همراهي مي کردند، دستور داد که با آنان خوش رفتاري کرده، هر جا و هر زمان که خواستند فرود آيند، با آنان موافقت کنند. بنابراين اگر اهل بيت(عليهم السلام)در دمشق چنين تقاضايي را از يزيد کرده باشند، طبيعي است که يزيد با توجه به تغيير اوضاع و شرايط و در نتيجه دگرگوني رويه و رفتارش نسبت به اسرا، ناچار بايد اين درخواست را مي پذيرفت، هر چند اين سازگاري با پليدي ذاتي او مطابق نباشد، هم چنان که اگر اهل بيت(عليهم السلام) پس از خروج از دمشق، از مأموران يزيد خواسته باشند که آنان را به کربلا ببرند، مي بايست آنان طبق فرمان يزيد (چنان که ابن سعد نوشته است) اطاعت کنند. بنابراين اگر در شام سخني از کربلا رفتن به ميان نيامده است چنان که اشاره شد يا به اين سبب بوده است که اهل بيت(عليهم السلام) پس از خروج از دمشق، چنين درخواستي کرده اند و اساساً چنين درخواستي در شام مطرح نبوده و يا اگر نزد يزيد چنين تقاضايي را مطرح کرده اند، چون مدينه مقصد نهايي بوده است و کربلا به منزلة يکي از منازل بين راه به حساب مي آمده; سخني از رفتن به کربلا به ميان نيامده است و يزيد (با توجه به تعبير ابن سعد) اجازه فرود آمدن در کربلا را نيز صادر کرده بود. بنابراين، پرسش يزيد از اهل بيت(عليهم السلام) ناظر بر محل اقامت دائمي است، از اين رو منافات ندارد که قاصد مدينه، از کربلا عبور کند.
از آن چه گفته شد، درخواست اسرا مبني بر رفتن به کربلا، چه در دمشق بوده باشد و چه در خارج آن، هيچ اشکالي در پي ندارد. اما اين که قدر مشترکي بين راه مدينه و عراق وجود ندارد، بايد بررسي کرد که مسير بازگشت اسرا از کدام راه بوده است؟ در اين باره بايد گفت منابع تاريخي سکوت کرده اند. البته برخي انديشمندان شيعه هم چون ابن نما و ابن طاووس که به ملاقات اهل بيت(عليهم السلام)با جابر در کربلا تصريح کرده اند، گويا بر اين باور بوده اند که مسير شام به مدينه، از عراق مي گذشته است، چنان که گفته اند چون کاروان اهل بيت(عليهم السلام) از عراق عبور داده شد، اهل بيت(عليهم السلام) به راهنما گفتند که ما را به کربلا ببر. اين در حالي است که طبق گزارش جغرافي دانان متقدم، اصلا راه شام به مدينه (يا به طور کلي حجاز) از راه شام به عراق، از ابتداي مسير جدا بوده است، چنان که ابن خردادبه (متوفاي حدود ??? ق) مسير کوفه (که نزديک کربلا است) به دمشق را در قرن چهارم چنين نوشته است:
حيره، قطقطانه، بقعه، ابيض، حوشي، جمع، خُطي، جُبّه، قلوفي، رواري، ساغده، بقيعه، اعناک، اذرعات، منزل، دمشق.

و نيز همو و ابن رسته مسير دمشق به مدينه را چنين نگاشته اند:
منزل، ذات المنازل، سَرغ، تبوک، مُحْدَثَه، اقرع، جُنَينه، حِجر، وادي القري، رحبه (رحيبه)، ذِي المَروة، مرّ، سويداء، ذي خُشُب، مدينه.
اگرچه اکنون هيچ نام و نشاني از منازل و مناطق ياد شده در منطقة عراق و شام وجود ندارد و نيز بر روي نقشه هاي جغرافيايي اثري از آن ها به چشم نمي خورد، اما چنان که از اين دو گزارش استفاده مي شود، تنها نقطه مشترک بين دو مسير کوفه و مدينه، مکاني به نام «منزل» است و از آن جا، راه مدينه از کوفه جدا مي شود. از اين رو اگر نپذيريم که اهل بيت(عليهم السلام) از همان شهر دمشق و دربار يزيد، قصد رفتن به کربلا را داشته اند، ممکن است آنان از اين نقطه مشترک، قصد رفتن به کربلا را کرده اند. بنابراين اگر از سخن ابن نما و ابن طاووس چنين برداشت شود که آنان مسير مشترک طولاني براي مسير شام به مدينه و کربلا قائل شده اند، نمي تواند تعبير اين دو انديشمند در اين باره درست باشد، مگر آن که گفته شود که اساساً اهل بيت(عليهم السلام) از همان راهي که به شام برده شدند، به عراق بازگشته اند که البته اين احتمال، در صورتي مي تواند بر واقع منطبق باشد که اهل بيت(عليهم السلام)يا از همان دربار يزيد، مسئله رفتن به مزار امام حسين(عليه السلام) را نزد وي مطرح کرده و از او در اين باره موافقت گرفته باشند و يا دست کم تا پيش از ترک تنها نقطه مشترک مسير کوفه و مدينه، يعني اقامت گاه «منزل»، به صورتي موافقت او را احراز کرده باشند، در غير اين صورت، منطقي به نظر نمي رسد که اهل بيت(عليهم السلام) بدون هيچ انگيزه اي از راه عراق به مدينه بازگردند.

شواهد ديگر
از مجموع آن چه نوشته شد، امکان حضور اهل بيت(عليهم السلام) در اربعين سال ??ق بر مزار امام(عليه السلام) اثبات شد، اما آيا در خارج و واقع نيز چنين حادثه اي اتفاق افتاده است؟ در پاسخ بايد گفت: چنان که نوشته شد برخي نويسندگان، همانند ابوريحان بيروني و شيخ بهائي، تصريح کرده اند که حضور اهل بيت(عليهم السلام) در روز بيستم صفر بوده است. افزون بر اين، قراين و شواهد ديگري براي اثبات اين مسئله وجود دارد که مي توان به آن ها استناد کرد که عبارت اند از: محل دفن سر امام(عليه السلام)،الحاق سر امام(عليه السلام) به بدنش توسط امام سجاد(عليه السلام) در روز اربعين و وجه استحباب زيارت اربعين.
?. محل دفن سر امام(عليه السلام): در اين که سر امام حسين(عليه السلام) کجا دفن شده است، منابع تاريخي شيعه و سني گزارش هاي گوناگوني آورده اند تا آن جا که شش قول در اين باره گفته شده است:
قول اول: سر به بدن ملحق شده است. اين قول مشترک ميان شيعه و سني است. علماي شيعه، از جمله شيخ صدوق (متوفاي??? ق)، سيد مرتضي (متوفاي ??? ق)، فتال نيشابوري (متوفاي ??? ق)، ابن نماي حلي، سيد ابن طاووس (متوفاي ??? ق) شيخ بهائي و مجلسي اين قول را بيان کرده اند.
شيخ صدوق و پس از او، فتال نيشابوري در اين باره مي نويسند: علي بن حسين(عليهما السلام)همراه زنان (از شام) خارج شد و سر حسين(عليه السلام) را به کربلا بازگرداند.
سيد مرتضي در اين باره مي گويد: روايت کرده اند که سر امام حسين(عليه السلام) با جسد در کربلا دفن شد.
ابن شهر آشوب(رحمه الله) بعد از نقل سخن فوق از سيد مرتضي، از قول شيخ طوسي نقل کرده است که به همين سبب (ملحق کردن سر امام(عليه السلام) به بدن و دفن آن) زيارت اربعين (از جانب امامان(عليهم السلام)) توصيه شده است.
ابن نماي حلي نيز نگاشته است : آن چه از اقوال بر آن مي توان اعتماد کرد، آن است که بعد از آن که سر امام(در شهرها گردانده شد، به بدن بازگردانده شد و با جسد دفن شد.
سيد ابن طاووس نوشته است: اما سر حسين(عليه السلام)، روايت شده که سر برگردانده شد و در کربلا با جسد شريفش دفن شد و عمل اصحاب بر اين معنا بوده است.
مجلسي، يکي از وجه هاي استحباب زيارت امام حسين(عليه السلام) را در روز اربعين، الحاق سرهاي مقدس را به اجساد توسط علي بن حسين(عليه السلام) بيان کرده است. وي در جاي ديگر بعد از نقل اقوال ديگر در اين باره مي نويسد: مشهور بين علماي اماميه آن است که سر امام(عليه السلام)همراه بدن دفن شده است.
برخي انديشمندان اهل سنت نيز اين قول را بيان کرده اند:
ابوريحان بيروني (متوفاي??? ق) در اين باره مي نويسد:
و في العشرين ردّ رأس الحسين(عليه السلام) الي مجثمه حتي دفن مع جثّته...; در روز بيستم (صفر)، سرِ حسين(عليه السلام) به بدنش ملحق و با آن دفن گرديد. قرطبي (متوفاي ??? ق) مي نويسد:
اماميه مي گويند که سرِ حسين(عليه السلام) پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و اين روز نزد آنان معروف است و زيارت در آن روز را زيارت اربعين مي نامند.
قزويني نيز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عيد بني اميه است، چون در آن روز، سر حسين(عليه السلام) را به دمشق وارد ساختند و در روز بيستم آن ماه، سر ايشان به بدن، باز گردانده شد.
مناوي (متوفاي ???? ق) نوشته است: اماميه مي گويند: پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در کربلا دفن شد.
قول دوم: در کنار قبر اميرالمؤمنين(عليه السلام);
قول سوم: مسجد رقه در کنار فرات;
قول چهارم: بقيع نزد قبر مادرش فاطمه(عليها السلام);
قول پنجم: دمشق;
قول ششم: قاهره.
بررسي و تأمل در اين اقوال، اين نتيجه را در بردارد که ديدگاه اول، يعني الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علماي شيعه است، از اين رو اين قول قابل اعتنا و پذيرش است و بنا بر گزارش هاي تاريخي چنان که اشاره شد اين الحاق در روز بيستم صفر سال ?? بوده است.
?. الحاق سر به بدن: اين مسئله از بازگشت اهل بيت(عليهم السلام) به کربلا جدا نيست، زيرا چنان که گفته شده است بنا بر قول مشهور، اين کار توسط امام زين العابدين(عليه السلام)صورت گرفته است و هيچ گزارش تاريخي وجود ندارد که امام سجاد(عليه السلام) در زمان ديگري به کربلا آمده باشد، بنابراين، حضور اهل بيت(عليهم السلام)بر قبر امام(عليه السلام) نيز بايد روز اربعين اتفاق افتاده باشد.
?. وجه استحباب زيارت اربعين: درباره وجه استحباب زيارت اربعين، دو امر بيان شده است. يکي، روايت امام عسکري(عليه السلام)است که در آن، زيارت اربعين يکي از علايم مؤمن دانسته شده، و ديگري تعليم زيارت اربعين به صفوان بن مهران جمال توسط امام صادق(عليه السلام)است. پرسشي که در اين باره مطرح است آن است که آيا وجه و انگيزه استحباب مي تواند تنها عامل حضور يک صحابي بر قبر امام حسين(عليه السلام) در روز اربعين باشد يا در اين روز بايد وقايع ديگري اتفاق افتاده باشد؟ بنابراين، الحاق سرِ مطهر امام حسين(عليه السلام) به بدن و حضور اهل بيت(عليهم السلام) (که در ميان آنان امام معصوم، يعني امام سجاد(عليه السلام) حضور داشت) براي الحاق سر به بدن و زيارت قبر حضرت تنها مي تواند وجه استحباب زيارت اربعين را توجيه کند، چنان که مجلسي يکي از وجوه محتمل استحباب زيارت اربعين را همين موارد، بيان کرده است، و شيخ طوسي نيز وجه توصية امامان(عليهم السلام)را به زيارت اربعين، مسئله الحاق سر به بدن دانسته است.

جمع بندي و نتيجه گيري
از مجموع آن چه گذشت شد روشن شد که اگرچه از نظر اخبار تاريخي و حديثي، اثبات حضور اهل بيت(عليهم السلام) در روز اربعين بر سر مزار سيدالشهداء(عليه السلام) چندان آسان نيست، اما با توجه به قراين و شواهدي که براي حضور اهل بيت(عليهم السلام) در کربلا در بيستم صفر سال ?? بيان شد، پذيرفتني است که اهل بيتِ امام حسين(عليه السلام) در اين روز موفق به زيارت مزار سيدالشهدا(عليه السلام)شده اند.
کتاب نام

قبر حضرت معصومه (س)، تجلّيگاه قبر گمشده حضرت زهرا (س)

امام باقر (ع)در عالم رؤيا به آيت الله مرعشي نجفي فرمود: به خاطر مصالحي، خداوند اراده فرموده است كه قبر حضرت زهرا براي هميشه براي همگان مخفي باشد، از اين رو قبر حضرت معصومه (عليهاالسلام) را تجلّيگاه قبر شريف حضرت زهرا (عليهاالسلام) قرار داده است.

در اسلام همان گونه كه مرداني چون انبيا، پيامبر خاتم (صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) و ائمّه معصومين (عليهم‏السلام) الگوهاي زندگي هستند، بانواني چون مريم، خديجه، فاطمه‏ي زهرا، زينب كبري، و فاطمه‏ي معصومه ـ (عليهم‏السلام) ـ نيز به عنوان الگو شناخته مي‏شوند.

اين بيانگر اين حقيقت است كه زنان هم مانند مردان، مي‏توانند بر قلّه كمالات بايستند و به عالي‏ترين مراتب انساني برسند. از اين جهت بين زن و مرد، تفاوتي وجود ندارد.
خداوند متعال مي‏فرمايد:

«مَنْ‏عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ اَوْ اُنْثي و هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَيوةً طَيبَةً وَ لَنَجْزِينَّهُمْ اَجْرَهُم بِأَحْسَنِ ما كانُوا يعْمَلُونَ»(1)
مطالعه‏ي زندگي اين برگزيدگان الهي، سرمشقي است براي بهتر زيستن و چراغي است، فرا راه دوستداران شرافت و سعادت.

طلوعِ نور

در روز اوّل ذي القعده‏ي سال 173 ه‍ . ق(2) از سلاله‏ي پاك پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) و خديجه (عليهاالسلام)، و فاطمه‏ي زهرا (عليهاالسلام)، فاطمه‏ي ديگري متولّد گرديد. نور وجودش نه تنها خانه‏ي امام كاظم (عليه‏السلام) كه جهان را روشن ساخت و در طول قرن‏هاي متمادي در شعاع نورانيش، ستارگان پرفروغ آسمانِ علم، تقوي، فقاهت و پارسايي، آستان بوس حرمش گرديدند و با توسّل به ذيل عنايتش مشكلات بزرگ خود را حل كردند.

توسّل صدر المتألهين

ملاّ صدرا، از علماي ربّاني و حكماي بي‏نظير قرن يازدهم ه‍ . ق (1050 ه‍ . ق، وفات در بصره) است. او صاحب تأليفات بي‏نظيري چون: «اسفار اربعة»، «شرح الاصول من الكافي»، «شرح الهداية» و «شرح حكمة الاشراق» است.
وي مدتي از عمر شريف خود را در كَهَك قم سپري نمود و مشغول تأليف بعضي از كتاب‏هاي خود چون اسفار اربعة بود. هر وقت برايش مشكل علمي يا مطلب مبهمي پيش مي‏آمد، به قم آمده، به حرم مطهّر حضرت معصومه (عليهاالسلام) مشرف مي‏شد و با توسّل به آن حضرت، استمداد از او مشكل علميش آسان و حل مي‏شد.(3)

شيفتگي علامه طباطبايي به درگاه

مرحوم علاّمه سيد محمد حسين طباطبايي، صاحب تفسير بي‏نظير «الميزان» نهايت ارادت و تواضع را نسبت به حضرت معصومه (عليهاالسلام) ابراز مي‏نمود.

علامه شهيد مطهّري، هرگاه نام مرحوم علاّمه طباطبايي را به زبان مي‏آورد، مي‏گفت: «رُوحي لَهُ الفِداء» روحم به فداي او باد.

يكي از دانشمندان از استاد مطهّري پرسيد «دليل اين همه تجليل و احترام شما از علاّمه طباطبايي چيست؟»
استاد مطهّري در پاسخ فرمود: «من فيلسوف و عارف بسيار ديده‏ام و احترام من به علاّمه طباطبائي به خاطر فيلسوف بودن ايشان نمي‏باشد، بلكه از اين جهت است كه او عاشق و دلباخته‏ي اهل بيت (عليهم‏السلام) است.

چرا كه علاّمه طباطبايي در ماه رمضان روزه‏ي خود را با بوسه بر ضريح مقدّس حضرت معصومه (عليهاالسلام) افطار مي‏كرد. ابتدا پياده از منزل تا حرم مطهّر (با توجّه به آن سنين پيري و دوري راه) مشرف مي‏شد. ضريح مقدّس را مي‏بوسيد، سپس به خانه مي‏رفت و غذا مي‏خورد.»(4)

فاطمه‏ دوم

با اين كه حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام غير از فاطمه‏ي معصومه (عليهاالسلام) دختران ديگري نيز داشت.(5) امّا در ميان همه‏ آنان، تنها اوست كه داراي امتيازات والايي است.

او همچون جدّه‏اش حضرت زهرا (عليهاالسلام) در علم و عمل و قداست و كمالات، گوي سبقت از ديگران ربود و به راستي حضرت معصومه، فاطمه‏ي دوم و جلوه‏ دوباره‏ حضرت زهرا (عليهاالسلام) است.

شباهت‏ها

الف ـ پدرش به قربانش

پيامبر گرامي اسلام (صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) براي تجليل و قدرداني از دخترش زهرا (عليهاالسلام) و مقام او، بارها درباره‏اش اين جمله را بيان فرموده بود كه: «فَداها اَبُوها»(6) پدرش قربانش گردد.

پدر بزرگوار حضرت معصومه (عليهاالسلام)، امام كاظم (عليه‏السلام)، نيز درباره‏ وي چنين جمله‏اي فرمود. در آن جا كه جمعي از شيعيان براي دريافت پاسخ به سؤال‏هاي خود، وارد مدينه شدند تا به محضر امام كاظم (عليه‏السلام) برسند، آن حضرت در مسافرت بود، آن‏ها ناگزير بودند، از آن سفر مراجعت كنند. پرسش‏هاي خود را نوشتند و به افراد خانواده‏ امام كاظم (عليه‏السلام) تحويل دادند تا در سفر بعد به جواب آن نائل شوند.

هنگام خداحافظي، ديدند حضرت معصومه (عليهاالسلام) (كه حدود شش سال داشت) پاسخ سؤالات آن‏ها را نوشته و آماده نموده است.

بسيار شادمان شدند و آن نامه را گرفتند. هنگام مراجعت، در راه با امام كاظم (عليه‏السلام) كه از سفر باز مي‏گشت، ملاقات كردند و ماجرا را به عرض امام رساندند، امام (عليه‏السلام) آن نوشته را از آن‏ها طلبيد و مطالعه كرد و پاسخ‏هاي حضرت معصومه (عليهاالسلام) را درست يافت، آن گاه به نشان تمجيد از حضرت معصومه (عليهاالسلام) و تصديق او سه بار فرمود: «فَداها اَبُوها: پدرش فدايش باد».(7)

ب ـ بارگاه حضرت معصومه (عليهاالسلام) تجلّيگاه
مرحوم آيت الله سيد شهاب الدين نجفي مرعشي رحمه‏الله مي‏فرمود:

«پدرم ـ مرحوم آية الله علاّمه سيد محمود مرعشي رحمه‏الله كه در نجف اشرف مي‏زيست ـ بسيار علاقه‌مند بود، محلّ قبر شريف جدّه‏اش حضرت زهرا (عليهاالسلام) را بيابد، براي اين مقصود، ختم مجرّبي انتخاب نمود، چهل شب به آن مداومت كرد تا شايد از محلّ مرقد شريف حضرت زهرا (عليهاالسلام) آگاه شود.

شب چهلم بعد از انجام ختم و توسّل فراوان، به بستر خواب رفت در عالم خواب به محضر امام باقر (يا امام صادق) (عليه‏السلام) رسيد. امام (عليه‏السلام) به او فرمود: «عَلَيكَ بِكَرِيمَةِ اَهْلِ الْبَيتِ» به دامن كريمه اهل بيت چنگ بزن.
ايشان تصوّر كرد، منظور امام (عليه‏السلام) از اين جمله، حضرت زهرا (عليهاالسلام) است.

عرض كرد: «آري قربانت گردم، من نيز ختم را براي همين گرفتم كه محل قبر شريف آن حضرت را دقيق‏تر بدانم، و زيارتش كنم» امام (عليه‏السلام) فرمود: «منظور من قبر شريف حضرت معصومه (عليهاالسلام) در قم است». سپس افزود: به خاطر مصالحي، خداوند اراده فرموده است كه قبر حضرت زهرا براي هميشه براي همگان مخفي باشد، از اين رو قبر حضرت معصومه (عليهاالسلام) را تجلّيگاه قبر شريف حضرت زهرا (عليهاالسلام) قرار داده است.

مرحوم آية الله سيد محمود مرعشي، وقتي از خواب برخاست، تصميم گرفت به قصد زيارت حضرت معصومه (عليهاالسلام) به قم مهاجرت كند. او بي درنگ با همه‏ اعضاي خانواده‏اش از نجف اشرف، عازم قم شد و به زيارت مرقد مطهّر حضرت معصومه (عليهاالسلام) مشرّف گرديد.(8)

امام خميني رحمه‏الله در كنار مرقد حضرت
بنيان گذار جمهوري اسلامي، آية الله العظمي امام خميني (قدس‏سره) آن گاه كه در قم ساكن بود و هرگاه كه به قم مي‏آمد، با نهايت خضوع نسبت به مقام بلند حضرت معصومه (عليهاالسلام) در كنار مرقدش حاضر مي‏شد و متواضعانه به او متوسّل مي‏گشت و با اشتياقي ويژه، ضريح مطهّر حضرت معصومه (عليهاالسلام) را مي‏بوسيد.

امام خميني رحمه‏الله مقام آن حضرت را آن قدر ارجمند مي‏دانست كه در يك قصيده‏اي شامل 44 بيت، حضرت معصومه (عليهاالسلام) را با حضرت زهرا (عليهاالسلام) مقايسه كرده و هر دو را يكنواخت ستوده است كه بيانگر شباهت اين دو بانوي برگزيده الهي است.

ايشان در بخشي از اين اشعار چنين سروده است:

«نور خدا در رسول اكرم پيدا كرد تجلّي ز وي به حيدر صفدر

وز وي تابان شده به حضرت زهرا اينك ظاهر زدختِ موسي جعفر

آبروي ممكنات جمله از اين نور گر نَبُدي، باطل آمدند سراسر

دختر چون اين دو از مشيمه‏ قدرت نامد و نايد دگر هماره مقدّر

آن يك امواج علم را شده مبدأ وين يك افواج حلم را شده مصدر

آن يك بر فرق انبيا شده تارَك وين يك اندر سر، اوليا را مِغْفَر

آن يك در عالم جلالت «كعبه» وين يك در مُلك كبريايي «مَشعر»

«لم يلد» م بسته لب، وگرنه بگفتم دختِ خُدايند، اين دو نور مطهّر

آن يك بر مُلك لايزالي تارك وين يك بر عرش كبريايي، افسر

آن يك، خاكِ مدينه كرده مزّين صفحه‏ي قم را نموده اين يك انور

خاك قم اين كرده، از شرافت، جنّت آب مدينه نموده آن يك، كوثر

زيبد اگر خاك قم ز «عرش» كند فخر شايد كه «لوح» را بيايد همسر

در سال 200 هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز 23 ربيع الاول سال 201 هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت 17 روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.
محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال 201 هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.
بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال 256 هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.

سرنوشت خولی پس از واقعه ی کربلا

«خولي» همان ملعوني بود كه سر حضرت امام حسين عليه السلام را برداشت و براي اينكه پاداش بگيرد براي ابن زياد عليه العنه آورد.

يكي ازكساني كه در ليست ماموران مختار براي دستگيري بود، خولي بود.

همانطور كه گفته شد خولي سر مبارك امام حسين(ع) را به همراه خود آورد و در روي چيزي كه شبيه تنور بوده است و در پوش داشت، گذاشت تا روز بعد آن را به نزد ابن زياد ببرد.

نوشته اند كه خولي دو همسر داشت: يكي از زنانش شيعه و از دوستدار اهل بيت(ع) بود. او شب هنگام مشاهده كرد كه نوري از سر ساطع مي شود و متوجه شد كه اين سر، متعلق به امام حسين(ع) است.

از وقتي «عيوف» دختر مالك كه از دوستداران اهل بيت(ع) بود متوجه اين كار خولي شد، با او دشمن شد.(1)
روزي مختار عده اي را براي دستگيري «خولي بن يزيد اصبحي» فرستاد.

فرستادگان مختار وارد منزل خولي شدند. او ترسيد و در توالت منزلش پنهان شد.

«عيوف» به فرستادگان مختار گفت: دنبال چه كسي هستيد؟
آنها گفتند: همسرت كجاست؟

عيوف گفت: نمي دانم، ولي با دست به محل پنهان شدن خولي اشاره كرد! ياران مختار خولي را دستگير كردند و او را در حالي كه چيزي روي سر خود نهاده بود بيرون آوردند و همان جا او را كشته و بدنش را در آتش سوزاندند2.

1-سرنوشت قاتلان شهداي كربلا- ص 29،عباسعلي كامرانيان
2-كامل- ابن اثير ج 4 ص 240

امان نامه شمر براي حضرت عباس (ع)


1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد. 

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .(1) 

2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت. 

شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!(2) 

3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟ 

حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.(3) 

حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی. 

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.(4)
چهار حادثه مهم شب عاشورا 

1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش. 

محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.(5) 

2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
 
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.(6) 

3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.(7) 

4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.(8) 
-----------------------------------------------------------------------
21. همان، ج2، ص89.
22. انساب الاشراف، ج3، ص184.
23. الملهوف، ص38.
24. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص91.
25. الملهوف، ص39.
26. نفس المهموم، ص230.
27. الامام الحسین و اصحابه، ص257.
28. امالی شیخ صدوق، مجلس30.

گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا براساس مقاتل

 گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا با ترکیب اوقات شرعی کربلا با متن مقاتل.
طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی می شود 21 مهر سال 59 شمسی. تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند. ما اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می تواند داشته باشد) را استخراج کرده ایم و روایات مقتل نگراها را با این ساعتها تنظیم کرده ایم.
 
5:47 اذان صبح
امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»
آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بع از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.
 
حدود 6
امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.
 
7:06 طلوع آفتاب
کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان  را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما درو است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.
 
حدود 8
بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند.
بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.
 
حدود 9
روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده  شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)
 
حدود 10
بعد از تیراندازی یسار غلام زیادین آبیه و سالم غلام این زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.
 
بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه امام حسین(ع) حمله کرد؛ امام حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام (ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده
 
اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.
گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.
 
حدود 11
بعد از این جملات امام دستور تک تک به میدان رفتن را داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند. نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای کشته شدن با هم مسابقه داشتند. بعضی «در مقابل نگاه امام (ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد. پیرمرد زاهد. بربربود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب  بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است.» یک برا هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.

12:50 اذان ظهر
حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت بکی برود با عمر سعد مذاکره و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی شود.» حبیب به او گفت «ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام (ع)  از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»
 
امام (ع) نماز را شکسته و به قاعده «نماز خوف» خواند. گروهی از اصحاب به امام (ع) اقتدا کردند و بقیه به جنگ پرداختند زهیر و سعیدبن عبدالله حنفی خودشان را سپر امام کردند. سعید بن عبدالله 13 تیر و نیزه خورد و به شهادت رسید. در آخرین نفس از امام پرسید؟ «آیا وفا کردم؟»
 
حدود 13
30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر.
بعد از کشته شدن اصحاب نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. این عبدالله بن مسلم. به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد . شهادت او بر جوانان بنی هاشم خوانده است. ابن عبدالله بن مسلم. به طرز ناجونمردانه ای شهید شد. هاشم گران آمد . دسته جمعی سوار شدند وب ه دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»
 
حدود 14
28 نفر از مردان بنی هاشم کشته شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان باقی عموهای پیامبر. یکی از کشتگان نوه ابولهب بود.
 
عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در محاصره کشته شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»
 
حدود 15
 امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او (یعقوبی می گوید: در همان روز به دنیا آمده بود اما بقیه چنین نمی گویند) توسط تیر حرمله کشته شد. امام (ع)  رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا اگر نصرتت را از ما دریغ  کردی. این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»
 
امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام (ع) بر پیکر مبارکش جای 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر شمرده شد.
 
امام (ع)در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. اهل حرم از صدای ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) دوید و به طرف مام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی  زمین را از ایشان بگیر!»

16:06 اذان عصر
وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان  به زمین می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه  می کنی؟» گوید: اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»
 
حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)
بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.
غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.
یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و کشته می شود.
ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر  امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.
 
18:49 اذان مغرب
کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است.
داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»
 
آنها چندنفر بودند؟
معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب). 
 
یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده. 
 
احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته. 
 
احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر)ص( فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.

آداب عزاداري امام حسين(ع)

حجت الاسلام محسن قرائتي
آنچه در پي مي آيد متن پياده شده سخنراني حجت الاسلام قرائتي در روز پنج شنبه 12 آذرماه جاري است كه در آن پيرامون آداب و بايدها و نبايدهاي مراسم عزاداري امام حسين(ع) سخن گفته است. وي همچنين درباره برخي كارهاي ناروا و غلط در سوگواري هاي حسيني از جمله عمل نامناسب و ناشايست قمه زني تذكراتي داده است. گفتني است اين مطلب از سايت درس هايي از قرآن انتخاب شده كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
در محضر مبارك امت حزب الله هستيم و در آستانه محرم .89 من بيست نكته براي محرم يادداشت كردم. تذكراتي است كه اگر گوش داده شود مفيد است. از خودم هم نيست. يا از قرآن است يا از روايات است يا از فتواي مراجع.
يكي اينكه بانيان عزاداري اگر نذر روز خاص دارند، كاري نمي شود كرد. يعني شكر روز تاسوعا را نمي شود عاشورا شربت داد. تاسوعا براي تاسوعا است، عاشورا براي عاشورا. اگر نذر كرديد كاري نمي شود كرد. اما اگر نذر نكرديد، همين طور مي خواهيد خرج بدهيد اين خرج ها را تقسيم كنيد. يك مديريت بكنيد. مسئله مديريت را قديم فكر مي كرديم براي استاندارها و فرماندارها است. اخيرا متوجه شديم كه حتي كوچك ترين چيز مديريت مي خواهد.
مثلا اين خلبان هاي هواپيماهاي مسافربري دو تا خلبان دارد. شكمشان مديريت دارد. يعني اگر اين كتلت مي خورد و گوشت مي خورد بايد او نان و پنير بخورد. چون اگر هر دو كتلت بخورند، دو تا خلبان، يك وقت گوشت مسموم باشد، حال هر دو خلبان به هم مي خورد، هواپيما پايين مي افتد. يعني شكم هم مديريت مي خواهد.
چه غذايي و چه ساعتي خورده شود. تمام بيماري ها را نمي گويم. اما بخشي از بيماري ها به خاطر اين است كه ما در غذا خوردن مديريت نداريم. صبح بلند مي شود مي گويد: به نظرم سردي ام كرده. چاي دارچين مي خورد. بعد مي گويد: گرمم شد، خيار مي خورد. دو مرتبه مي گويد: سردم شد، زنجيل مي خورد. باز مي گويد: گرمم شد، كاهو مي خورد. باز مي گويد: گرمم شد هندوانه مي خورد. درحالي كه اگر هيچ چيزي نخورد، خوب مي شود.
مديريت در مراسم عزاداري
مسائل عزاداري هم مديريت مي خواهد. يك مرتبه همه مي خواهند يك ساعت خاصي بيرون بروند. مگر امام حسين ساعت هشت است؟ چه فرقي مي كند هشت در خيابان بروي، يا نه؟ نه بروي يا ده؟ مي گويد نه پدران ما ساعت يازده بيرون مي رفتند، آقا پدران شما اشتباه مي كردند. بي وقت در خيابان طبل مي زدند مردم اذيت مي شدند.
امام صادق به يك نفر گفت: چرا خانه ات خيلي تنگ است. تو كه وضع مالي ات خوب است، يك خانه بزرگ تهيه كن. گفت: مرحوم پدرم و جدم در اين خانه بوده اند. گفت: اگر پدر و جد تو كار خلاف كرد، تو هم بايد كار خلاف بكني؟ پدر و جدت نداشتند. تو كه وضعت خوب است!!
بنابراين در اينكه كي بازار برويم، كي در خيابان برويم. چه طبلي استفاده كنيم بايد مديريت شود. مثلا گاهي نگاه مي كني جمعيت خيلي نيست اما اينقدر طبل است كه شهر را تكان مي دهد. من نمي گويم طبل نباشد، مي گويم بايد تناسبي باشد. ساعت طبل زدن، تعداد طبل ها با مقدار جمعيت، همين طور چند تا طبل برمي دارند مي زنند و نه شعري، نه مرثيه اي، نه سخنراني اي، نه گريه اي، نه آدمي، همين طور فقط هي طبل مي زنند. اينها كارهايي است كه امام حسين دوست ندارد. مردم آزاري است. من از بيان امام(ره) شنيدم فرمود: قرآن خواندن هم اگر مردم آزاري باشد، گناه است. قرآن خواندن اين طور است تا چه برسد به طبل!
نذرهاي شما اگر نذرهاي خاصي نيست، تقسيم كنيد. حالا دهه دوم شما، روز بعد از عاشورا غذا بدهيد. اينقدر غذا نفله مي شود، چون همه نذر كردند روز عاشورا بدهند. شما مگر نمي خواهي به امام حسين هديه كني، بگو: حسين جان من سه روز بعد از شهادت پلو مي دهم. آبگوشت مي دهم. ثوابش براي تو. امام حسين هر وقت به ايشان هديه كني مي پذيرد. چه عاشورا، چه غير عاشورا. البته بايد عاشورا حماسه اش سر جايش باشد. روز عاشورا فرق مي كند. اما نه به مقداري كه غذاها حرام شود. آيت الله العظمي مكارم مي فرمود: حاجي هايي كه روز عيد قربان مكه گوسفند مي كشند، اگر گوشتش حرام مي شود، به ايران تلفن كنند، كسي برايشان بكشد. البته حالا امسال گفتند، گوسفندها را به پاكستان فرستادند. به هر حال اسراف حرام قطعي است. اگر كسي روز خاصي را نذر نكرده تقسيم كند.
مجالس هم همين طور است. يكي دهه اول، يكي دهه دوم، يكي دهه سوم، به هر حال يك طوري نباشد يك شب همينطور قدم به قدم تكيه، بعد از يك هفته هيچي، مثل سيل يكبار مي آيد و مي ايستد. اين باران نم نم اثرش بيشتر است.
بايدها و نبايدهاي عزاداري
در مجالس بايد چند تا اصل مراعات شود:
1-احياي امر اهل بيت. حديث داريم در مجالس عزاداري «احيوا أمرنا» (بحارالانوار/ج1/ص200) يعني امور ما اهل بيت بايد زنده باشد. اين آقا كه بالاي منبر رفت، اين شعار را كه خواند چه چيزي زنده شد؟ آيه اي تفسير شد؟ تاريخ كربلا مطرح شد؟ موعظه اي شد؟ چه مطرح شد؟ اين شاعر اين شعري كه خواند مردم چقدر رشد كردند؟ بعضي شعرها در شأن اهل بيت نيست. دورت بگردم. خوب مادر هم به بچه اش مي گويد: دورت بگردم. چشمات كمونه، ابروت كمونه، قدت قشنگه، آيا مثلاً ابالفضل اين است؟! شعري كه خوانده مي شود بايد در آن رشد باشد. منبري بايد حرف هايش رشد داشته باشد.
پس اول زنده شدن امور اهل بيت. بايد كاري كنيم كه اهل بيت زنده شوند و حرفشان، فكرشان، فرهنگشان احيا شود.
2- معرفت و بصيرت. آدم در جلسه كه مي آيد اگر با سيزده آمد، وقتي از حسينيه برمي گردد بايد نمره اش 14 باشد، پانزده باشد. بگويد: يك چيزي فهميديم كه تا حالا نشنيده بوديم. حديث داريم هركس مسجد مي رود بايد هشت تا چيز بدست بياورد. يكي از اين هشت تا اين است: «و علما مستطرفا» (بحارالانوار/ ج75/ص108) «مستطرف» يعني تازه، هر كس مسجد مي رود بايد حرف تازه ياد بگيرد، يعني چه؟ يعني بايد پيشنماز هر روز مطالعه كند. شما اگر پاي تلويزيون ديدي از من استفاده نمي كني خاموش مي كني، يك كانال ديگر مي روي. «و علما مستطرفا» علم تازه، معرفت تازه بايد معرفت و بصيرت باشد.
3- بايد عشق آفرين باشد. عشق آفرين، يعني بايد مطالبي كه گفته مي شود، عشق مردم را به امام حسين بيشتر كند.
4- تعليم احكام؛ اينها بايد يك تابلو شود تا در همه هيئت ها بزنند. يعني بايد هر منبري يك فقه هم بگويد. چون خيلي وقت ها كارهاي ما اشكال دارد.
امام حسين وقتي كربلا آمد، زمين كربلا را خريد. چرا؟ به خاطر مسأله فقهي. فرمود: زمين مردم است. من در زمين مردم نمي خواهم شهيد بشوم و نبايد خون من در زمين غصبي ريخته شود. زوارها كه زيارت من مي آيند، پا در زمين مردم نگذارند. ببين امام حسين زمين كربلا را خريد كه مسائل فقهي مراعات شود.
در كوفه و شام به زينب كبري صدقه دادند. فرمود: صدقه به سيد حرام است. يعني چه؟ يعني در اوج كارها بايد مواظب مسائل شرعي بود. صدقه حرام است. مي شود به ديوار مسجد ميخ كوبيد؟ باسمه تعالي نه! حرام است. مي خواهيم سياه پوش كنيم، نكن. سياه پوش مستحب است اما خراب كردن ديوار مسجد حرام است.
خدا دكتر بهشتي را رحمت كند. من خدمت اين شهيد مظلوم بودم. از چند تا كشور آمده بودند با ايشان صحبت مي كردند. از كشورهاي مختلف صحبت مي كردند، يك مرتبه گفت: آقايان الآن وقت نماز است. با اجازه! الله اكبر! نماز اول وقت. با كفش در مسجد مي آييم. مي خواهيم سينه بزنيم. اين كار را نكنيد. من مي خواهم گوسفند بكشم، شتر بكشم در خيابان. آقا شتر بكش. خدا اجرت بدهد. اما چرا وسط خيابان؟ اين شتر رم مي كند. گاو و گوساله رم مي كند. خونش مي ريزد. اگر بارندگي شود، اين آب با خون مخلوط مي شود. كفش مردم نجس مي شود. در مسجد مي روند، در حسينيه مي روند، در خانه هايشان مي روند، كشتن شتر كار خوبي است. اما وسط خيابان كار خوبي نيست. هرچيزي در جايي. شما اگر چاي را در آفتابه بكني، هيچكس نمي خورد. هم شربت خوب است، هم ليوان خوب است. يعني بايد كارهاي ما در ظرف خودش باشد. شتر كشتن، گوسفند كشتن كار خوبي است اما وسط راه كشتن كار خوبي نيست. يك جاي ديگر بكشيد وسط راه نباشد.
5- پاسخ به شبهات، يك سري شبهه پيش مي آيد. شبهه مي كنند و اين شبهه ها را بايد جواب داد.
الآن اين وهابي ها راجع به عزاداري مي گويند: عزاداري كجاي قرآن نوشته است؟ اين وهابي ها بايد قرآن را بلد باشند. مسلمان كه هستند. قرآن در سوره «اذا الشمس كورت» (تكوير/1) آنگاه كه خورشيد نورش گرفته شد. «و اذا النجوم انكدرت» (تكوير/ 2) نور ستاره ها گرفته شد. خورشيد درهم پيچيده شد. چه شد، چه شد، چه شد بعد مي گويد در آن روز مي پرسند اين دختر زنده را چرا در گور كردي؟ مسلمان ها كه دختر در گور نمي كردند. مشركين دختر زنده را در گور مي كردند. دختر را ننگ مي دانستند. قرآن براي دختر مشرك هم روضه خوانده است. گفته: «باي ذنب قتلت» (تكوير/9) به چه گناهي اين را كشتيد؟ ببينيد دختر مسلمان نيست. پدرش مشرك است. دختر هم مشرك است. اما چون مظلوم است، خدا براي مظلوم آيه آورده است.
اگر كسي مظلوم بود بايد كمكش كنيم.گول خورده هايي كه گفتند: نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران! اينها با قرآن آشنا نبودند. غزه و لبنان كه مسلمان هستند. ما مي گوييم: حتي اگر آن طرف كره زمين به يك دختر كافري ظلم شد، ما بايد از اين طرف دنيا به نفع او شعار بدهيم. به چه دليل؟ به دليل «اذا الشمس كورت» خداوند براي دختراني كه در جاهليت زنده در گور مي رفتند روضه خوانده است.
«قتل اصحاب الاخدود» (بروج/4) «اخدود» خد يعني گودي. يك گودي درست كردند، مؤمنين را در گودي ريختند و سوزاندند و نشستند لب گودي و تماشا كردند. مؤمنين سوختند و اينها تماشا كردند. قرآن مي گويد: مرگ بر شما كه مؤمنين را زنده زنده سوزانديد.
در سوره بروج خداوند براي مؤمنيني كه به ناحق از بين رفتند روضه خوانده است. اين وهابي ها به ما مي گويند: چرا عزاداري مي كنيد؟ خودشان پدرشان كه مي ميرد و مي برند زير خاك مي كنند. من نمي دانم مثلاً فرض كنيد كه شما چطور يك مرغ مرده را زير خاك مي كنيد و هيچ گريه نمي كنيد. اين مادرش و پدرش مرده زير خاك مي كند، همينطور نگاه مي كند.اصلاً گريه علامت اين است كه من عاطفه دارم. اصولاً ما دو تا چراغ داريم. عقل و عاطفه! چراغ عقل بيان است.
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
يعني آدم حرف كه مي زند مي فهمد كه طرف چقدر عاقل است. بيان، چراغ عقل است. اشك، چراغ عاطفه است. ما نمي دانيم فلاني عاطفه دارد يا ندارد. اگر ديديم گريه مي كند، پيداست عاطفه دارد. اگر ديديم همينطور نگاه مي كند، عاطفه اش مشكل دارد.گريه فطري است. گريه عقلي است. چقدر در قرآن آيه براي گريه داريم.چقدر روايات براي گريه داريم. مي گويند: چرا شما از دهه محرم عزاداري مي كنيد؟ فقط روز عاشورا را عزاداري كنيد. آدم اگر يك غريبه كه مرد يك دقيقه به احترامش صبر مي كند، اما اگر مادرش مرد، مغازه را مي بندد. دو روز، سه روز مرخصي مي گيرد. اگر خانمش، بچه هايش، همسرش اگر همه با هم از دنيا رفتند، ممكن است ده روز، بيست روز ديگر سر كار نيايد. پس بايد در هر عزاداري يك شبهه اي جواب داده شود.
6- انتقال فرهنگ كربلا به نسل نو؛ عزاداران ما پست را به بچه هايشان بدهند. مداح به بچه اش بگويد: تو بيا بخوان. رئيس هيئت به بچه اش بگويد: تو بيا رئيس هيئت شو. به چه دليل اين حرف را مي زنيم؟ به دليل حديث. حديث داريم وقتي مي خواهي به فقير پول بدهي، خودت نده. به بچه ات بده بگو: تو به فقير بده. يعني چه؟ يعني كمك به فقرا را به نسل بعد هم منتقل كن.
مي خواهي افطاري بدهي. بگو: آقاجان من امسال مي خواهم به بيست نفر افطاري بدهم. تو دانشجو هستي. تو دبيرستاني هستي. تو راهنمايي هستي. من اين چيزها را مي خرم تو به همشاگردي هايت بگو بيايند. كه اين دختر شما، پسر شما سفره بيندازد و افطاري دادن را ياد بگيرد. ما داشتيم بعضي از تجاري را كه سهم امام را به مرجعش مي داد، بچه هايش را مي آورد، مي گفت: بچه ها ببينيد، اين آيت الله العظمي مرجع تقليد من است. من سهم امامم را دودستي تقديم مي كنم. بعد از مرگ من شما بايد سهم امامتان را به مرجعتان بدهيد. يعني اين سهم امام دادن، خمس دادن، انفاق، افطاري، عزاداري، اين فرهنگ را به يك نسل نو هم منتقل كنيم.
7- بهره گيري از فرصت ها و دوري از فرصت سوزي
بايد از زمان بهتر استفاده كنيم و زياد طولش ندهيم. به نظر من بهترين عزاداري، عزاداري مقام معظم رهبري است. نمازجماعت، يك ربع تا بيست دقيقه. مداح يك ربع. سخنران نيم ساعت. دوباره عزاداري و سينه زدن يك ربع، بيست دقيقه. بعد هم بيست دقيقه هم شام مي دهند. يعني همه اينها يك ساعت و نيم طول مي كشد كه آدم آنجا آمد هم نماز جماعت مي خواند، هم سينه زده است. هم مداحي گوش داده است. هم اين واعظ يك چيزي گفته ياد گرفته است، هم شام خورده است. ما از غروب چراغ را روشن مي كنيم تا يك بعد از نصف شب. محتوايش چيست؟ يك نوار كاست، يك روضه پلاستيكي، روضه پلاستيكي كه ثواب ندارد. اگر شهرداري هم كامپيوترها را طوري طراحي كند كه يك مرتبه ظهر كه مي شود همه آجرهاي تهران اذان بگويد، ثواب ندارد. آنكه از حلقومت اذان مي گويي ثواب دارد. اذان پلاستيكي ثواب ندارد. وگرنه ما سي، چهل هزارتا تاكسي داريم، ظهر همه راديوشان را روشن كنند، شيشه تاكسي را هم پايين بكشند، بله تهران روي هوا مي رود. موج خوبي هست. كار خوبي هست. اما ثواب براي اين است كه خود انسان الله اكبر بگويد. پس از زمان بهتر استفاده كنيم.
8- سهم قرآن در كنار اهل بيت فراموش نشود. از همه منبري ها بخواهيد كه آقا شما دراين بيست دقيقه كه منبر هستيد، 5 دقيقه اش را يك آيه قرآن براي ما تفسير كن. 5 دقيقه اش را يك حديث بگو. 5 دقيقه اش را تاريخ كربلا بگو. 5 دقيقه اش را هم روضه بخوان. شما اگر دكان سبزي فروشي رفتي، همه پولت را ريحان گرفتي، همه پولت را تره گرفتي، همه پولت را ترب گرفتي به تو ايراد مي گيرند. ما همه چيزي نياز داريم. آدم هرچه پول دارد لحاف كرسي بخرد. هرچه پول دارد مس بخرد. هرچه پول دارد طلا بخرد. اين مديريت نيست. بايد طوري باشد برنامه ها جامع باشد كه انسان با كلام خدا آشنا شود. با كلام پيغمبر و اهل بيت آشنا شود، با تاريخ كربلا آشنا شود. اينها بايد برنامه ريزي شود. البته بعضي جاها هست، الحمدالله! خيلي جاها هستند كه دقت مي كنند. سهم قرآن فراموش نشود.
9- از متن مقتل خوانده شود. اين ديگر براي روحانيون است. مقام معظم رهبري درايام عاشورا يك روز نمازجمعه آمدند. مقتل را باز كردند از روي مقتل مي خواندند و توضيح مي دادند. چه اشكالي دارد؟ حديث را هم از روي كتاب بخوانيد. خدا آيت الله العظمي گلپايگاني را رحمت كند. ايشان وقتي منبر مي رفت، سالي چند منبر براي مردم مي رفت. كتابش را باز مي كرد، از رويش مي خواند و تفسير مي كرد. آدم شعر را از رويش بخواند چه اشكالي دارد؟ شعر و حديث را از رو خواندن عيبي ندارد. حالا مثلا من در تلويزيون كاغذ دستم است، به نظر شما من آدم معيوبي هستم؟ چه عيبي دارد از رويش بخواند؟ مقتل را از رويش بخوانيم كه معتبر است، سند داشته باشد.
10- توجه به نماز اول وقت در مراسم عزاداري
از امام حسين(ع) به نفع نماز استفاده كنيم. اين هم يك مسئله مهمي است. چندتا چيز براي شما بگويم، شايد نشنيده باشيد. امام حسين(ع) از مكه كه مي خواست حركت كند كوفه بيايد، به يك نفر گفت: تو رسماً موذن هستي! يعني همان كاروان خودش و خواهرش يعني كاروان امام حسين از مكه مؤذن داشتند. اين يك مورد. ابوثمامه كه ظهر عاشورا به امام حسين(ع) گفت: آقا ظهر شده! امام حسين دعايش كرد. عصر تاسوعا كه به خيمه ها حمله كردند، امام حسين فرمود: جنگ را فردا بيندازيد. امشب شب عاشورا است. من نماز را دوست دارم. «أني أحب الصلاه » (لهوف/ ص 89) من نماز را دوست دارم. ظهر عاشورا مي گويند:علي اكبر اذان گفت.
امام حسين نمازش شكسته بود. چون دوم محرم رسيد، دهم شهيد شد. دوم تا دهم هشت روز است، مسافر هشت روزه نمازش شكسته است. نماز شكسته جمعاً سي و پنج تا، چهل تا كلمه است. دراين سي و پنج تا كلمه سي تا تير به امام حسين رها كردند. يعني هر يك كلمه«مالك يوم الدين» يك تير. «اياك نعبد» يك تير. اين يعني چه؟آن وقت آيا مي شود عزادار امام حسين نسبت به نماز، عاشق نباشد؟ مسأله نماز فراموش نشود. هم ظهر عاشورا، هم شب عاشورا، در عزاداري ها اول نماز، اول نماز، اول نماز ، اول نماز، اول نماز!
11-براي مبارزه با طاغوت و ظلم و استكبار استفاده شود. به مردم بگوييم، اصلاً اين كه شما مي گوييد زيربار نمي رويم، مذاكره نمي كنيم، يعني مبارزه با طاغوت پرچم دارش امام حسين است. يعني زير سم اسب مي روم، اما زير بار زور نمي روم.
مادر من فاطمه است. كسي كه از فاطمه شير خورده و در دامن فاطمه رشد كرده بله قربان به يزيد نمي گويد قرآن مي گويد:مي دانيد شما چه كسي هستيد؟ شما فرزند حضرت ابراهيم هستيد. «مله أبيكم ابراهيم» (حج/87) آيه قرآن است.«أنا و علي بن أبي طالب أبوا هذه الامه» (بحارالانوار/ج 63/ص 8) پيغمبر فرمود: من پدر شما هستم. دخترهاي ما بايد بدانند مادرشان فاطمه زهرا است. پسرهاي ما بايد بدانند پدرشان علي بن ابي طالب است. ما يك پدر معنوي داريم. بنابر اين بايد احساس غرور كنيم و هرگز زير بار نرويم.
اگر شما مي خواهي وضو بگيري. يك كسي آب به شما مي دهد. يك شيشه آب به شما مي دهد مي گويد: بيا وضو بگير. اگر مي داني منت درآن است، اسلام مي گويد:تيمم كن نماز بخوان. آبي كه درآن ناز است. با آن وضو نگير. يعني چه؟ يعني تو بايد عزيز باشي. كسي حق ندارد سركوفت بزند. من جهازيه تو را دادم! من پولت دادم درس خواندي. اگركسي منت بگذارد... حتي قرآن داريم:«لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذي» (بقره/ 462) اگر كمك به كسي كرديد، به زبان نياور. به زبان بياوري ثوابش مي پرد. حتي زن به شوهر بگويد: من لباس هايت را شستم. من برايت غذا درست كردم. اجرش از بين رفت. مرد بگويد كه: من برايت طلا خريدم. من تو را مشهد، عمره، كربلا بردم. چرا من مي گويي؟ رزقش بوده است.
بنابر اين سعي كنيد من نگوييد. من خرج مي دهم. اين هيئت رئيسش من هستم! من كه آمد خدا پاك مي شود. خدا شريك قبول نمي كند.
از امام حسين براي وحدت استفاده كنيد. الله اكبر چه قدرتي است! هيچ قدرتي در كشور ما مثل امام حسين همه گروه ها را يكجا جمع نمي كند. درحزب ها تكه تكه مي شوند. در انتخابات رئيس جمهوري، مجلس، شوراي شهر تكه تكه مي شوند. در سليقه ها تكه تكه مي شوند. درشغل ها تكه تكه مي شوند. حتي در نماز مردم تكه تكه مي شوند. يك عده اين مسجد مي روند، يك عده آن مسجد مي روند. تنها جايي كه همه پيراهن سياه مي پوشند و همه يك كلام مي گويند: يا حسين عزاداري آن حضرت است امام حسين توانست يك وحدتي به وجود بياورد، از اين وحدت استفاده كنيم.
21- ساخت حسينيه دركنار مسجد
حسينيه نسازيد مگر كنار مسجد. امام حسين بنده خدا بود. به خاطر اطاعت از خدا رفت شهيد شد.
ما يك مهمان داشتيم، مي گفت: در فلان روستا حسينيه ساخته اند بالاي دو ميليارد تومان. حضرت عباسي امام حسين راضي است؟ ما حسينيه هايمان در سال چند شب باز است؟ كدام عاقل براي يك گوني آرد يك نانوايي درست مي كند؟ چرا ما به اسم دين براي سه شب عزاداري يك حسينيه مي سازيم؟ كنار مسجد يك جا بسازيد كه اگر جمعيت زياد شد در حسينيه بروند. البته بخش حسينيه جدا باشد. چون گاهي وقت ها در مسجد نمي توانند بيايند، در حسينيه بروند. در حسينيه عزاداري كنند، سينه بزنند. شام بدهند. مراسمشان در حسينيه باشد. ولي اين حسينيه درش به مسجد باز باشد. چند منظوره باشد يك حسينيه مي سازيد مستقل دور از مسجد، تازه از شب اول محرم هم خيلي جاها روضه نيست. خيلي حسينيه ها از شب پنجم، ششم شروع مي شود. من حسينيه هاي تهران را بعضي هايش را مي شناسم. نمي گويم همه. بسياري از حسينيه هاي تهران در طول سال آن استفاده هايي كه بايد شود، نمي شود. آنوقت شما مي دانيد سي هزار روستا داريم مسجد ندارد؟ سي هزار روستاي بي مسجد! خود امام حسين باشد چه مي كند؟ حسينيه بايد وصل به مسجد باشد و همچنين عباسيه، زينبيه، مهديه، يعني تكه تكه اش نكنيم. همه زورمان را بايد روي خانه خدا بگذاريم، همه هم بنده خدا هستند. حضرت مهدي بنده خداست. پيغمبر، بنده خداست. گفتند: «عبده»، «عبده و رسوله» عبد است. محور مسجد باشد. براساس مسجد، كنار مسجد يك سالن بسازند، حسينيه كه اينها به هم كمك كنند.
31- توجه كنيم در عزاداري وهن شيعه نباشد. بعضي از عزاداري ها وهن شيعه است. البته حالا ممكن است، گوش ندهند من قيامتي دارم و آن آقايي هم كه گوش نمي دهد قيامتي دارد. حداقل من مي توانم در قيامت يقه اش را بگيرم.
يك مشت قمه زن لجوج داريم كه اينها از بعضي مراجع هم فتوا گرفتند كه قمه جايز است. اولا بعضي از علما مي گويند: جايز نيست. مثل مقام معظم رهبري. او هم كه مي گويد: جايز است، قمه زدن نه واجب است نه مستحب. فوقش در فتوا مي گويد: جايز است. ما مي گوييم، اين آقايي كه اينقدر شاخ و شانه مي كشد براي قمه زدن كه بعضي از آقايان مي گويند: جايز است، خوب احترام فتواي مراجع سر جايش. جايز است. ولي ما يك سؤال مي كنيم نگفته كه مستحب است. نگفته كه واجب است. از اين آقاي قمه زن سؤال مي كنيم. سهم شما (يعني قمه زن) در نمازجمعه چيست؟ در سال چند بار نمازجمعه مي رويد؟ در نماز جماعت چيست؟ سهم شما در فقرا چيست؟ سهم شما در زكات چيست؟ سهم شما براي دخترها و پسرهايي كه همسر ندارند چيست؟ در ازدواج جوان هاي فقير چيست؟ سهم شما در رشد علمي چيست؟ همه را خط مي كشد و روز عاشورا مي خواهد قمه بزند. كجاي اين، دين است؟ نمازجمعه مستحب، نماز جماعت مستحب، كمك به فقرا واجب، زكات واجب، ازدواج جوان ها واجب، يعني واجبات را اعتنا نمي كنيم، و اصرار داريم كه حتماً قمه بزنيم. نبايد اينطور باشد كه تلويزيون آمريكا، اروپا مرتب عكس و فيلم قمه زن ها را نشان بدهد، بگويد: شيعه ها، اين اصول گراها، اين ولايت فقيهي ها اينطور هستند. الان مي داني شيعه را به چه مي شناسند؟ در كره زمين شيعه يعني مقاومت و اين به خاطر هشت سال، بسيجي هاي ما، ارتشي هاي ما، امت ما هشت سال مقاومت كرديم، بعد از اين هم سيد حسن نصرالله و بچه هاي لبنان مقاومت كردند. بعد هم غزه! به خاطر مقاومت شيعه مطرح شد. ما باور نمي كرديم اندونزي اينقدر شيعه داشته باشد. گروه گروه دارند شيعه مي شوند به عنوان اينكه شيعه مظهر مقاومت است. شيعه را به مقاومت مي شناسند.
حالا شما يك استكان خون روي صورتت بريزد يا نريزد. اين علامت چيست؟ شما چند وقت جبهه بودي؟ در كدام خطر مقاومت كردي؟ ارزش ما به تقوا است. ارزش ما به مقاومت است. ارزش ما به علم است. ارزش ما به اين اختراعاتي است كه جوان هاي علمي ما مي كنند. ايران يعني مبتكر، ايران يعني در همه مسابقات مي رود مدال طلا مي آورد. ايران يعني روزبه روز در هر كجا حرف مي زنيم مطرح مي شويم. الان سي سال از انقلاب مي رود، يك قمه زن به من بگويد: آقا به خاطر قمه من اسلام پيش رفت. يك نمونه بگويد، اگر اسلام پيش رفته است، به خاطر ولايت فقيه بوده است. به خاطر هشت سال مقاومت ايران بوده است. به خاطر سيدحسن نصرالله و لبنان و فلسطين و غزه و اينها بوده است. اسلام هر كجا پيش رفته است به خاطر يا علم بوده، يا ابتكار بوده، يا مقاومت بوده است. با قمه تا حالا هيچ كس پيش نرفته است.
حالا در عين حال كسي مي خواهد لجبازي كند، لجبازي كند. قرآن به پيغمبر مي گويد: پيغمبر تو بگو، «و ان تولوا» (بقره/731) در قرآن «تولوا» زياد است. يعني بگو، يك عده هم گوش نمي دهند. كلمه «و ان تولوا» در قرآن زياد آمده است. يعني پيغمبر غصه نخور. تو بگو يك عده هم گوش نمي دهند. ولي من غصه مي خورم، كساني كه راجع به انواع واجبات و انواع مستحبات هيچ كتابي نمي نويسند، يك مرتبه از مرجع تقليدش نپرسيده كه آقا مثلا در اين كار ما چه كنيم؟ ولي راجع به قمه كتاب چاپ مي كند، بروشور چاپ مي كند. تبليغ مي كند. شمشيرهايشان را تيز مي كنند. به قمه زن ها مي گويم. برويد بالا خودتان را بكشيد. برويد در سر كوه، برويد در چاه، پايين و بالا هر كاري بكنيد، هيچ كس نگفته قمه واجب است. هيچ كس هم نگفته مستحب است. فوقش بعضي مي گويند جايز است. ما مي گوييم: تازه جايز است چند دقيقه؟ يك روز عاشورا. قمه زدن مي دانيد چقدر طول مي كشد؟ يك دفعه چنين مي كنند تمام مي شود مي رود. يعني براي يك دقيقه در يك روز، تمام سال دارند فعاليت مي كنند كه قمه زدن را رشد بدهند. آن وقت براي واجباتي كه در طول سال، در طول ماه، در طول هفته، هميشه واجب است. براي واجبات و مستحبات هميشه تلاش نيست. اين كار را نكنيد. وهن شيعه نباشد كه تلويزيون اروپا قمه زدن ما را نشان بدهد. به ريش ما بخندند. ممكن است نماز هم بخوانيم اما به ريش ما بخندند. ما نماز مي خوانيم. ولي نماز را قرآن مي گويد. گفته: «اذا نودي للصلاه » (جمله/9) وقتي «و اذا ناديتم الي الصلاه اتخذوها هزوا» (مائده/85) ممكن است به اذان ما هم بخندند، منتها اذان را آيه داريم. نماز را آيه داريم. ما در واجبات فكر خنده ديگران نيستيم. اما در چيزي كه نه واجب است، نه مستحب، چرا يك كاري مي كنيد به ما بخندند؟
41-حرمت علم و عالم حفظ شود. اين طور نباشد پاي مداح بنشينيم عالم كه مي رود سخنراني كند، از پاي منبرش بلند شويم يا وقت خوب را به مداح بدهيم، وقت بد را به عالم بدهيم! حرمت علم بايد حفظ شود.
51-تلاوت قرآن در لابلاي عزاداري توسط قاريان خوش صدا. در همه محله ها قاري خوش صدا هست. بيايند آيات شهادت را در عزاداري بخوانند. «ولنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع» (بقره/551) «قتلوا في سبيل الله» (آل عمران/961) آيات جبهه و جنگ را در عزاداري خوش صدا بخواند و همينطور پخش شود، مردم راه بروند و گريه كنند. چه اشكال دارد؟ نه اينكه مداح را حذف كنيم. يعني هم مداحي باشد و هم اين آيات قرآن را در خيابان مطرح كنيم.

قدر چراغ هاي خانه را بدانيم

حفظ جايگاه

علاقه به «محبوبيّت» در وجود همه هست. هر کس علاقه دارد مورد توجّه و عنايت قرار گيرد و به جايگاه او در مجموعه هايي که به سر مي‌برد، احترام شود، چه در خانه، مدرسه، اداره، جامعه و...

بخصوص کساني که نسبت به ديگران خوبي کرده و زحمت کشيده اند، انتظار دارند زحماتشان مورد توجّه و تقدير قرار گيرد و اگر کساني بر سر سفره آنان نشسته و نمک خورده اند، نمکدان نشکنند و به صاحب حق و صاحب نعمت بي مهري و بي اعتنايي نکنند.

از همين رو پدران و مادران و بزرگان فاميل و سالخوردگان يک خانه و خانواده، توقّع دارند که کوچک‌ترها، فرزندان و نوه‌ها قدر آنان را بشناسند و در حقشان کوتاهي نکنند.

حرمت نهادن به «سالمندان»، نشانه قدرشناسي است.

وقتي پدر و مادر، يا يکي از افراد فاميل به سنّ کهولت و پيري مي‌رسند، هم مراقبت بيش‌تري لازم دارند، هم متوقّع اند که در آن سنين از احترام بيش‌تري برخوردار باشند و «جايگاه» آنان در خانواده محفوظ بماند.

يک کودک، وقتي احساس کند در يک خانواده مورد بي مهري قرار مي‌گيرد و به او اعتنايي نمي‌شود، به همان اندازه گرفتار «عقده حقارت» مي‌شود، سالمنداني هم که احساس کنند اهل خانه، وجود آنان را براي خود مايه «زحمت» مي‌دانند و او را «اضافي» مي‌شمارند، دچار افسردگي و اندوه و زندگاني تلخ مي‌شوند.

پيران گاهي حساسيت‌هاي بيش از حدّ و زود رنجي‌هاي سريع دارند. در اين سنّ و سال، بايد بيش‌تر به آنان «محبت» نشان داد، تا احساس زيادي بودن يا سربار بودن نکنند.

حيات عاطفي

ارج نهادن به والدين و بزرگ‌ترها، نشانه «حيات عاطفي» و «رشد عقلي» و وظيفه شناسي در قبال يک عمر، زحمت و جانفشاني و رنج کشيدن‌هاي بدون چشمداشت آنان است.

بي مهري و بي اعتنايي، آنان را «دل شکسته» مي‌سازد و آدمي را «عاق والدين» مي‌سازد. «عقوق» و دل آزرده کردن پدر و مادر، آثار منفي و جبران ناپذيري براي فرزندان دارد و مانع توفيق و نيک فرجامي آنان مي‌شود. از سوي ديگر، شکستن پر و بال عواطف و احساس شادابي سالمندان و اندوهگين و رنجيده ساختن آنان است و اين از انصاف و اخلاق انساني دور است.

امام علي(ع) فرمود:

هر کس پدر و مادر خويش را اندوهگين و آزرده سازد، نسبت به آنان «عاق» شده است.(1)

حتي نگاه به آنان، بايد همراه با مهر و عاطفه باشد. نگاه‌هاي مهرآميز، بزرگسالان را خوشحال مي‌کند و از زندگي در کنار اين گونه فرزندان احساس لذت و خوشبختي مي‌کنند. امام صادق(ع) در مورد نوع رفتار با والدين مي‌فرمايد:

به پدر و مادرتان نگاه پرمهر داشته باشيد و صدايتان را بر سرشان بلند نکنيد و بر سرشان داد نزنيد، دست روي آنان بلند نکنيد و در راه رفتن از آنان جلو نيفتيد.(2)

اين‌ها تعليمات مکتب است که خيمه عفاف را بر سر پا و چراغ خانواده را روشن نگه مي‌دارد.

رسول خدا(ص) نيز فرموده است:

نگاه فرزند به چهره پدر و مادر از روي محبت و شفقت نسبت به آنان، «عبادت» است.(3)

آري، عبادت! نگاه هم گاهي عبادت خدا مي‌شود، تا با چه انگيزه و براي چه هدفي باشد و چه دل‌هايي را شاد سازد و آثار خوبي در پي داشته باشد.

شيوه زندگي غربي، ترک پدر و مادر سالخورده و رها کردن سالمندان ناتوان و سپردن آنان به مراکز ويژه نگهداري سالمندان است، تا چيزي مانع و مزاحم رفاه و لذّت و آزادي آنان نشود؛ هر چند در اين راه، عواطف بشري و ارزش‌هاي انساني قرباني شود.

اما آيين محمّدي، به نگهداري، احترام، محبت، مراقبت، خدمت، پرستاري، برّ و احسان نسبت به والدين و سالمندان دستور مي‌دهد.

جايگاه سالمندان را در خانواده‌ها از ياد نبريم و قدر اين چراغ‌هاي خانه را بدانيم.

حقّ بزرگ‌ترها

تنها کودکان و جوانان نيستند که نسبت به «والدين» خويش وظيفه دارند، بلکه خود آنان که پدر و مادر شده اند و سنّي هم از آن‌ها گذشته است، نسبت به پدر و مادر خودشان وظيفه دارند، چه در حال حياتشان، چه پس از فوتشان.

چنان نيست که اگر زن و مردي خودشان صاحب فرزند شدند و به مقام مادري و پدري رسيدند، ديگر تکليفي نسبت به والدين خود نداشته باشند.

سرکشي کردن به پدر و مادر، جويا شدن از حالشان، رفع نيازهايشان، همکاري در کارها، همدردي در مشکلات، کمک به معيشت و درمان و پرستاري، همه و همه از وظايفي است که تا واپسين لحظات حياتشان بر دوش انسان است. و اين هرگز نمي‌تواند اداي حقّ بزرگ آنان باشد که عمري به پاي فرزندانشان چون شمع سوخته و اين نهال‌ها را برومند و رشيد ساخته اند.

سزا نيست که در برابر عمري سوختن و ساختن، بي مهري و جفا ببينند و سخن درشت بشنوند. احاديث متعددي در ذيل آيه‌اي که مي‌فرمايد به پدر و مادر خود اُف نگوييد (وَ لا تقل لهما اُفٍّ) آمده است که اگر خداوند چيزي کم‌تر و ناچيزتر از «اُف» هم مي‌دانست، از آن نهي مي‌کرد و اين کم‌ترين مرتبه عقوق است و از جمله رفتار مربوط به عاق شدن، آن است که کسي به پدر و مادر خويش بنگرد و نگاهش را تند و تيز بنمايد.(4)

اين کجا و پرخاشگري و تندي و بدزباني و هتّاکي کجا؟

سعدي مي‌گويد:

«روزي به غرور جواني بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجي نشست و گريان همي گفت: مگر خُردي فراموش کردي که درشتي مي‌کني؟

چه خوش گفت زالي به فرزند خويش

چو ديدش پلنگ افکن و پيل تن

گر از عهد خرديت ياد آمدي

که بيچاره بودي در آغوش من

نکردي در اين روز بر من جفا

که تو شيرمردي و من پيرزن»(5)

پس نبايد فراموش کنيم که چه بوديم و چه هستيم.

اگر جوان و رشيد و توانمنديم، روزي هم پدر و مادرمان همچون ما بوده اند که امروز پير و ضعيف و ناتوان شده اند. همين ضعف و پيري در انتظار ما نيز هست. اگر خواهان آنيم که در دوران کهولت و عجز و از کارافتادگي، فرزندانمان عصاي دستمان و بازوي پرتوانمان باشند، بايد خود ما نسبت به والدين خويش چنين باشيم. با اين عمل، شيوه انساني و اسلامي رفتار با پدر و مادر را به آنان بياموزيم. کسي که حق بزرگ‌ترها را نشناسد و مراعات نکند، چگونه انتظار دارد که ديگران حق شناس او باشند و حرمتشان را پاس بدارند؟

سعدي چه خوب سروده است:

سال‌ها بر تو بگذرد که گذار

نکني سوي تربت پدرت

تو به جاي پدر چه کردي خير

تا همان چشم داري از پسرت؟(6)

حق شناسي و حق گزاري

آن‌چه انسان را در مقامِ اين «شناخت حق» و «اداي وظيفه» مي‌نشاند، توجه به خدمات و زحمات اولياء است. امام زين العابدين(ع) در «رساله الحقوق»، آن‌جا که حق پدر و مادر و وظيفه فرزندان را نسبت به آنان بيان مي‌کند، از جمله بر همين آگاهي بخشي و معرفت آموزي تأکيد مي‌فرمايد. درباره مادر مي‌فرمايد:

«و اما حق مادرت آن است که بداني او تو را در جايي حمل کرده که هيچ کس، ديگري را آن‌جا و آن گونه حمل نمي‌کند، از ميوه جانش تو را غذا داده که کسي چنين نمي‌کند. تو را با گوش و چشم و دست و پا و پوست و موي خود و با همه اعضا و اندامش نگهداري و محافظت کرده و آن‌چه در اين راه، رنج و ناملايمات ديده، همه را با روي خوش و آغوش باز پذيرفته و غم و سنگيني آن را بر دوش کشيده است. راضي شده که خود، گرسنه بماند و تو سير شوي، خود عريان بماند و تو را بپوشاند، خودش تشنه باشد و تو سيراب باشي، خود در آفتاب بماند و تو سايه نشين باشي، با زحمت و رنجي که مي‌کشد، تو را به نعمت و برخورداري برساند، در راه تو سرما و گرماي دنيا را به جان بخرد. حق او بر تو آن است که اين‌ها را بداني و بر اين همه رنج، سپاسگزارش باشي، که البته جز با توفيق و ياري خدا، نخواهي توانست حقش را ادا کني.»(7)

نيکي به پدر و مادر، آثار و نتايج ارزنده‌اي در دنيا و آخرت دارد. در حديثي از پيامبر اکرم صلي ا... عليه و آله آمده است که فرمود:

هر کس دوست دارد و خرسند مي‌گردد که عمرش طولاني و رزق و روزي اش فراوان گردد، پس به پدر و مادر خويش نيکي کند؛ چرا که نيکي و پيوند به آن دو، از طاعت الهي است.(8)

زمينه کسب بهشت

وقتي بهشت، زير پاي مادران است، وقتي نگاه محبت آميز به والدين، عبادت خداست، وقتي احسان به آنان، عمر و روزي را زياد مي‌کند، پس چرا از اين زمينه‌هاي «کسب بهشت» غافل شويم؟

سعيد بن مسيّب (يکي از ياران پيامبر اکرم(ص)) نقل مي‌کند: همراه رسول خدا(ص) بوديم. بر فراز کوهي رفتيم. از آن‌جا درّه‌اي در چشم انداز ما قرار داشت. آن‌جا نگاهم به جواني افتاد که به چراندن گوسفندان و شباني مشغول بود. از جواني اش خوشم آمد. به پيامبر(ص) گفتم: يا رسول اللّه(ص)، چه جواني! کاش جوانيِ اين فرد، در راه خدا صرف مي‌شد. رسول خدا(ص) فرمود: چه مي‌داني؟ شايد در راه خدا صرف مي‌کند و تو نمي‌داني؟ پيامبر(ص) آن جوان را صدا کرد و از وي پرسيد:

اي جوان! آيا کسي را داري که به او رسيدگي کني و خرجش را بدهي و تحت تکفّل تو باشد؟

گفت: آري. حضرت پرسيد: او کيست؟ گفت: مادرم.

رسول خدا(ص) فرمود: خوب است. برو مواظب او باش، که بهشت زير پاي مادر است.(9)

عبادت دانستنِ اين خدمت، منّت نگذاشتن و آن را وظيفه دانستن، سبب مي‌شود که انسان را به خدا و بهشت برساند. بايد تا مي‌توان، راه بهشت در پيش گرفت و با جلب رضاي والدين، رضايت خدا را خريد؛ چرا که روي آوردن به بي مهري نسبت به آنان و رنجاندنشان، عذاب خدا و سلب توفيق را در پي دارد و دل‌ها را مي‌ميراند و حرمت بزرگان و حريم سالمندان شکسته مي‌شود و خيمه عفاف، تيره و بي فروغ مي‌شود.

پي‌نوشت‌ها:

1 بحارالانوار، ج71، ص72.

2 همان، ص79.

3 همان، ص73.

4 همان، ص64.

5 گلستان سعدي، باب ششم (در ضعف و پيري).

6 همان.

7 مکارم الاخلاق، طبرسي، ص421.

8 بحارالانوار، ج71، ص85.

9 ميزان الحکمه، ج10، ص712

تربيت جوان ازديدگاه معصومين

جوانان با ويژگي‌هاي خاص خود چون قدرت و توان بدني، فعال و پرتحرک بودن، مقطع سني مناسب، زمينه و امکان بر عهده گرفتن مسؤوليت‌هاي بزرگ و جايگاه ويژه‌اي در هر جامعه دارند دوره جواني بهترين و با نشاط‌ترين دوره زندگي است، فرصت جواني فرصتي استثنايي و زمينه‌اي مناسب براي برداشتن گام‌هاي بلند و حرکت به سوي کمال مطلوب است، معصومين(ع) در سخنان گهربار خود بر اهميت و لزوم بهره‌برداري کامل از آن تأکيد بسيار نموده‌اند. علي(ع) فرموده است: دو چيز است که ارزش و قيمت آن‌ها را نمي‌داند مگر کسي که آن‌ها را از دست داده باشد. يکي جواني و ديگري تندرستي‌. رسول گرامي اسلام نيز در وصيت به ابوذر فرموده است: پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت بشمار، جواني‌ات را قبل از پيري و... و در قيامت اولين سؤال از جواني است رسول خدا(ص) فرموده است: در قيامت هيچ بنده‌اي قدم بر نمي‌دارد مگر اين‌كه از او سؤال مي‌شود عمرش را در چه کاري فنا کرده و جواني‌اش را در چه راهي صرف نموده است.

اهميت دوره جواني و جايگاه ويژه جوانان ضرورت تربيت آنان را دو چندان کرده است. در اين راه بهره گرفتن از شيوه‌هاي تربيتي مربيان مطمئن و معصوم، خود ضرورت ديگري است. تکيه بر ديدگاه‌ها و سيره انسان‌هاي معصوم در تربيت ترديد را از سر راه بر مي‌دارد و انسان را در مسير پرپيچ و خم تربيت سلامت به مقصد مي‌رساند.

برخي از مسايل اساسي جوانان

الف) تحصيل

از عوامل مؤثر در تربيت، فراهم نمودن زمينه تحصيل و دانش است، آگاهي، شناخت عامل مؤثر در هر کار و شرط قدم نهادن در هر مسير است، علم و دانش چراغ راه حرکت جوان در زندگي است. جوان از طريق دانش به جايگاه اجتماعي شايسته خود دست مي‌يابد و زمينه رشد و تعالي خويش را فراهم مي‌نمايد. جوان با تحصيل و مطالعه به تجارب گذشتگان دست مي‌يازد و از آن‌ها ره‌توشه آينده مي‌گيرد، در مقابل با محروم بودن از دانش و تحصيل به ارزش واقعي خود پي نخواهد برد و در انجام وظايف، کوتاهي و سرانجام خود را ضايع و بي‌اعتبار مي‌کند.

امام صادق(ع) فرموده است:

دوست ندارم جواني از شما مسلمانان را ببينم مگر اين‌كه روز او با يکي از دو حالت آغاز شود: يا عالم و دانشمند باشد و يا در حال فراگيري علم و دانش. پس اگر جوان چنين نباشد در انجام وظيفه کوتاهي کرده و اگر کوتاهي کند ضايع مي‌شود و اگر ضايع [و بي‌اعتبار] شود مرتکب گناه مي‌گردد و قسم به کسي که محمد را بحق مبعوث کرد کسي که مرتکب گناه شود در آتش الهي مسکن خواهد گزيد.

تحصيل و دانش آموزي نه تنها براي اعتبار اجتماعي و تامين معيشت جوان ضرورت دارد، که ابزار مهم براي حفظ دين است. علي(ع) فرموده است:

اي گروه جوان! آبرويتان را با ادب و دينتان را با علم و دانش حفظ نماييد‌. دوره جواني فرصت مناسبي براي تحصيل علم و دانش است چرا که دانش آموختن در سن پيري بازدهي بسيار کمي دارد. رسول گرامي(ص) فرموده است: کسي که در جواني دانش فرا گيرد مانند نقش بستن بر سنگ است و کسي که در پيري فراگيرد مانند نوشتن بر روي آب مي‌باشد.

ب) جوان و اشتغال

از مسايل مهم و اساسي جوان مسأله شغل و اشتغال اوست، اشتغال جوان از جهاتي مورد اهميت است. از سويي در اسلام کار و اشتغال يک ارزش محسوب مي‌شود و از بيکاري و تنبلي به شدت نکوهش شده است و اشتغال و نوع آن در جامعه مايه اعتبار اجتماعي جوان است و از طرفي ديگر اشتغال وسيله تأمين معيشت است و فقر اقتصادي تا حدودي فقر فرهنگي و اخلاقي را براي جوان به همراه دارد. بدين سبب در مکتب اهل‌بيت(ع) تأکيد بسياري بر اصل کار و اشتغال و هم بر نوع کار متناسب و آبرومندانه شده است. بلکه از حقوق لازم فرزند جوان بر والدين محسوب شده است: امام کاظم(ع) فرموده است: شخصي خدمت رسول خدا(ص) آمده در حالي‌که فرزند خود را به همراه داشت، عرض کرد: اي رسول خدا حق اين فرزند بر من چيست؟ حضرت فرمود: نام نيکو برايش انتخاب کن، او را تربيت کن، و در جايگاه نيکو قرار بده [زمينه کسب و شغل صالح و مناسب برايش فراهم کن]

نيز امام کاظم(ع) فرموده است: شخصي به همراه فرزندش خدمت پيامبر(ص) رسيد و گفت: اي رسول خدا(ص) من به اين فرزندم کتابت و نوشتن را تعليم داده‌ام در چه کار و شغلي او را بگمارم؟ حضرت فرمود: او را به کار و شغل مشغول کن ولي در پنج‌ شغل به کار وامدار، سيايي و صايغي، قصابي، حناطي و نحاسي، آن‌گاه سؤال کرد معناي سياء چيست؟ فرمود: کسي که کفن مي‌فروشد و آرزوي مرگ امت مرا مي‌کند، به‌درستي‌که هر نوزاد از امت من نزد من محبوب‌تر است از آن‌چه خورشيد بر آن مي‌تابد. اما صايغ کسي است که در پي زيان امت من است و اما قصاب ذبح مي‌کند تا اين‌كه رحمت از دلش مي‌رود و اما حناط مواد غذايي را بر امت من احتکار مي‌کند و اگر خداوند کسي را در حال دزدي ببيند بهتر است تا او را در حال احتکار در مدت چهل روز ببيند و اما نحاس پس جبرييل پيش من آمد و فرمود: اي محمد بدترين امت تو کسي است که مردم را مي‌فروشد .

منابع دردفترنشريه موجود مي‌باشد

الگويابي براي جوانان

يكي از ويژگي‌هاي شخصيت انسان در دوران نوجواني، الگويابي است كه در راستاي رشد و شكل‌گيري

هويت رخ مي‌دهد. نوجوانان، به دنبال الگويي هستند كه آن را دوست داشته باشند و سعي مي‌كنند شخصيت خود را مطابق با آن الگو كنند.

انتخاب الگو در راستاي ارزش‌هاي هر فرد مي‌باشد؛ جواناني كه ارزش‌هاي معنوي، ديني و اخلاقي برايشان مهم است، الگوهاي خود را از ميان شخصيت‌هاي مذهبي پيدا مي‌كنند و جواناني كه قدرت بدني، جمال ظاهري، ثروت و امثال اينها برايشان مهم است از افرادي كه در اين زمينه‌ها مطرح هستند، پيروي مي‌كنند. نياز به الگو و توجه به آن از ديدگاه قرآن نيز مطرح گرديده و خداوند متعال بهترين اسوه و سرمشق را براي بشر معرفي كرده است:

«لقد كان في رسول ا... اسوه حسنه » (احزاب) براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيكويي است، براي آن‌ها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي‌كنند.»

خداوند متعال، رسول گرامي خويش را بهترين الگو براي انسان‌ها معرفي مي‌نمايد و در كنار ارائه الگو، ارزش‌هاي اساسي حيات انسان را نيز مطرح مي‌كند، ارزش‌هايي چون ايمان به خدا و روز قيامت كه انگيزه حركت در مسير زندگي هستند. بدون شك كسي كه قلبش از چنين ايماني لبريز نباشد، پيروي از رسول خدا برايش مقدور نيست.

شناساندن الگوهاي ايماني و اخلاقي از وظايف مربيان، والدين و مسئوولان امور آموزشي و تربيتي مي‌باشد. اگر شخصيت پر نفوذ رسول خدا (ص) به ويژه در دوران نوجواني و جواني ايشان به جوانان شناسانده شود و بر عنصر اخلاقي شخصيت آن رسول گرامي كه «محمد امين» لقب يافته بود تأكيد شود و اين حقيقت بيان شود كه آن حضرت در جواني به اين لقب مفتخر شده بودند؛‌هاله‌اي از پاكي، قداست و حركت، نوجوانان را به وجد در مي‌آورد و شيفته رسول اكرم (ص) و مجذوب شخصيت وي مي‌شوند.

خداوند متعال نه تنها در قرآن پيامبر اكرم (ص) را به عنوان الگوي نمونه معرفي مي‌نمايد، بلكه ماجراي زندگي و ويژگي‌هاي جواناني را نيز برشمرده كه بهترين الگو و سرمشق براي جوانان هستند. نوجوان شجاع، پرشور، انقلابي و مبارزي كه در شانزده سالگي در مقابل طاغوت زمانه ايستاد و بت شكني نمود و با منطق صريح خود مردم را متوجه اشتباهاتشان نمود، كسي نيست جز حضرت ابراهيم (ع).

در سوره مبارك انبيا آمده است كه حضرت ابراهيم(ع) مبارزه عليه بت پرستي را از خانواده و نزديكانش شروع كرد و با دلايل منطقي و استدلال محكم آنان را به سوي توحيد دعوت مي‌نمود، ولي به سبب بي‌اعتنائي قومش تصميم به انجام كاري گفت تا آنان را منقلب كند و تأثير بيش‌تري بگذارد.

بنابراين روزي كه مردم به خارج شهر رفته بودند، همه بت‌ها را شكست و تبر را بر گردن بت بزرگ نهاد. وقتي مردم اين صحنه را ديدند، گفتند: «تنها كسي كه مي‌تواند اين كار را كرده باشد، جواني به نام ابراهيم(ع) است.»

ليزر چيست؟

ليزر مخفف عبارت light amplification by stimulated emission of radiation می باشد و به معنای تقويت نور توسط تشعشع تحريک شده است.اولين ليزر جهان توسط تئودور مايمن اختراع گرديد و از ياقوت در ان استفاده شده بود در سال ۱۹۶۲ پرو فسورعلی جوان اولين ليزر گازی را به جهانيان معرفی نمود وبعدها نوع سوم وچهارم ليزرها که ليزرهای مايع و نيمه رسانا بودند اختراع شدند.در سال ۱۹۶۷ فرانسويان توسط اشعه ليزر ايستگاههای زمينی شان دو ماهواره خود را در فضا تعقيب کردند بدين ترتيب ليزر بسيار کار بردی به نظر امد.
نوری که توسط ليزر گسيل می گردد در يک سو وبسيار پر انرژی و درخشنده است که قدرت نفوذ بالايی نيز دارد بطوريکه در الماس فرو ميرود . امروزه استفاده از ليزر در صنعت بعنوان جوش اورنده فلزات و بعنوان چاقوی جراحی بدون درد در پزشکی بسيار متداول است.
ليزرها سه قسمت اصلی دارند:
۱-پمپ انرژی يا چشمه انرژی: که ممکن است اين پمپ اپتيکی يا شيميايی و ياحتی يک ليزر ديگر باشد
۲- ماده پايه وزفعال که نام گذاری ليزر بواسطه ماده فعال صورت ميگيرد
۳- مشدد کننده اپتيکی : شامل دو اينه بازتابنده کلی و جزئی می باشد
طرز کار يک ليزر ياقوتی:
پمپ انرژی در اين ليزر از نوع اپتيکی ميباشد ويک لامپ مارپيچی تخليه است(flash tube) که بدور کريستال ياقوت مدادی شکلی پيچيده شده(ruby) کريستال ياقوت ناخالص است و ماده فعال ان اکسيد برم و ماده پايه ان اکسيد الومينم است.
بعد از فعال شدن اين پمپ انرژی کريستال يا قوت نور باران می شودو بعضی از اتمها رادر اثرجذب القايی-stimulated absorption برانگيخته کرده وبه ترازهای بالاتر می برد.

پديده جذب القايی: اتم برانگيخته = اتم+فوتون

با ادامه تشعشع پمپ تعداد اتمهای برانگيخته بيشتر از اتمهای با انرژی کم ميشود به اصطلاح وارونی جمعيت رخ می دهد طبق قانون جذب و صدور انرژی پلانک اتمهای برانگيخته توان نگهداری انرژی زيادتر را نداشته وبه تراز با انرژی کم بر ميگردند وانرژی اضافی را به صورت فوتون ازاد می کنند که به اين فرايند گسيل خودبخودی گفته می شود ولی از انجايی که پمپ اپتيکی
مرتب به اتمها فوتون می تاباند پديده ديگری زودتر اتفاق می افتد که به ان گسيل القايی-stimulated emission گفته می شود .وقتی يک فوتون به اتم برانگيخته بتابد ان را تحريک کرده و زودتر به حالت پايه خود بر می گرداند.

گسيل القايی: اتم+دو فوتون = اتم برانگيخته+ فوتون

اين فوتونها دوباره بعضی از اتمها را بر انگيخته ميکنند و واکنش زنجير وار تکرار می شود.
بخشی از نور ها درون کريستال به حرکت در می ايند که توسط مشددهای اپتيکی درون کريستال برگرداننده می شوند واين نورها در همان راستای نور اوليه هستد بتدرج با افزايش شدت نور لحظه ای می رسد که نور ليزر از جفتگر خروجی با روشنايی زياد بطور مستقيم خارج می شود .

ليزر CO2

ليزرهای گازی نوع خاصی از ليزر است كه در آن گازی داخل يك لوله ی شفاف مثل لامپ مهتابی می رود. عبور جريان از اين لوله باعث رفت و آمد ِ فوتون می شود. اولين نوع ِ اين ليزرها هليم نئون بود. يعنی همين ليزرهای خانگی و مدارس. اين ليزر ِ ايمن توسط يك ايرانی در مؤسسه ی بل به نام دكتر علی جوان اختراع شد. نوع ديگر ليزر ليزر CO2 است. البته در محفظه ی آن هليوم و مقداری نيتروژن هم هست. كاز نيتروژن انرژی ِ الكترودها را ذخيره می كند. پس از برخورد مولكولهای نيتروژن به مولكول CO2 اين انرژی انتقال می يابد. مولكولهای CO2 برانگيخته می شوند. گاز هليوم به انتقال ِ انرژی كمك می كند. همچنين كمك می كند تا مولكولهای دی اكسيد كربن زودتر به ترازهای انرژی عادی يا حالت عادی خود برگردند. اين ليزرها بازده خوبی دارند.

درباره‌ي اتاق‌هاي فكر (كانون‌هاي تفكر) چه مي‌دانيد؟


اتاق فكر بر خلاف آنچه كه اين روزها در كشور ما از آن فهميده مي شود راستي راستي يك اتاق با چند ميز و صندلي و يا يك ميز كنفرانس و جلسه نيست كه هر از گاهي قفل آن رابگشايند و مديران در آن به تفكر و يا خلق فكر بپردازند.

واژگان كليدي: اتاق‌هاي فكر، كانون تفكر، آينده‌پژوهي، انديشگاه، انديشكده، پژوهشكده


شايد بدانيد اتاق هاي فكر را "قوه ي چهارم " (Think Tanks) در كشورهاي پيشرفته ي دنيا،مي نامند؛ قوه اي در تراز 3 قوه ي ديگر (قانون گذاري، اجرايي، و قضايي) كه ساختار يك حاكميت را مي سازند. مگر اتاق هاي فكر، كه به درستي آن ها را كانون هاي تفكر و يا انديشگاه ها هم مي نامند، چه مي كنند كه از چنين منزلت بالايي در جامعه هاي پيشرفته برخوردارند؟

اتاق فكر بر خلاف آنچه كه اين روزها در كشور ما از آن فهميده مي شود راستي راستي يك اتاق با چند ميز و صندلي و يا يك ميز كنفرانس و جلسه نيست كه هر از گاهي قفل آن رابگشايند و مديران در آن به تفكر و يا خلق فكر بپردازند.  اتاق فكر، البته نوع حرفه اي و اصولي آن، بنا بر ماهيت يك پژوهشكده يا مركز تحقيقاتي است كه دست كم پنج پژوهشگر تمام وقت و دست بالا تا صدها پژوهشگر در آن كار مي كنند ؛ البته اين نوع پژوهشكده تفاوت هاي محسوسي با ساير پژوهشكده ها دارد. دليل آن موضوع هايي است كه براي پژوهش به اتاق هاي فكر محول مي شوند.

پس با تخصيص يك اتاق و چند ميز وصندلي و سال و ماهي يك جلسه در آن، چيزي به نام اتاق فكر شكل نمي گيرد . متاسفانه مديراني كه ترجيح مي دهند همه ي مفاهيم و ايده ها را سرسري بگيرند و صرفاً از باب همراهي بامد، خود را مشتاق تشكيل اتاق فكر نشان مي دهند، اتاق متعارف جلسه هاي مديران را كه معمولاً در هر سازماني وجود دارد، با نصب يك تابلوي شيك كه همه بتوانند آن را ببينند ، به اتاق فكر تبديل مي كنند و گاهي افرادي مثل من را هم براي بازديد از آن دعوت مي فرمايند !

ادامه نوشته

نشانه هاي انقلاب حضرت مهدي(عج)

اوضاع اجتماعي آخرالزمان از ديدگاه پيامبر گرامي (ص)
1- نسبت به همسايگان بدرفتاري و پيوند خويشاوندي بريده مي شود.(1)
2- بديها، خوب جلوه داده مي شود و عقايد، ضعيف و روابط اجتماعي، مختل مي شود.(2)
3- با افراد فاسد، رفت و آمد مي كنند و آنها را از بديها باز نمي دارند.(3)
4- قلب مردم، به واسطه حرام خواري، وارونه مي شود.(4)
5- علم و آگاهي برچيده مي شود، ناداني زياد مي گردد، شراب خواري علني مي شود، تعداد مردان كم و تعداد زنان،زياد مي شود.(5)
6- نمازها ضايع مي گردد و مردم پيرو شهوات و هواي نفس مي شوند، سرمايه داران مورد احترام قرار گرفته و بزرگ شمرده مي شوند، دين را به دنيا مي فروشند.(6)
7- آشوبها علني و رحمت و عطوفت از جامعه رخت برمي بندد، هرج و مرج در جامعه حكمفرما مي شود، بزرگ به كوچك رحم نمي كند، كوچك به بزرگ احترام نمي گذارد، راهها بسته مي شود.(7)

ادامه نوشته

فرصت, موهبتى است الهى

     
انسانى كه روز به روز از عمرش كاسته مى شود و در برابر آن, فضايلى كسب نمى كند, مانند يخى است كه آب مى شود و هيچ مى گردد

ادامه نوشته

حضور قلب در نماز

- آب دادن اسب، در حال نماز
ابوحامد غزالى، از دانشمندان بزرگ اسلامى در قرن پنجم و ششم هجرى است . به سال 450 هجرى در توس زاده شد و پنجاه و پنج سال بعد (505 هجرى ) در همان جا درگذشت . زندگانى شخصى و علمى امام محمد غزالى، پر از حوادث و مسافرت‏ها و نزاع‏هاى علمى است . وى برادرى داشت كه به عرفان و اخلاق شهره بود و در شهرهاى ايران مى‏گشت و مردم را پند و اندرز مى‏داد . نام او احمد بود و چند سالى از محمد، كوچك‏تر . محمد و احمد، هر دو در علم و عرفان به مقامات بلندى رسيدند؛ اما محمد بيش‏تر در علم و احمد در عرفان.
محمد غزالى بر اثر نبوغ و دانش بسيارى كه داشت، از سوى خواجه نظام الملك طوسى، وزير ملكشاه سلجوقى و مؤسس دانشگاه‏هاى نظاميه، به رياست بزرگ‏ترين دانشگاه اسلامى آن روزگار، يعنى نظاميه بغداد، منصوب شد . وى در همان جا، نماز جماعت اقامه مى‏كرد و عالمان و طالبان علم به او اقتدا مى‏كردند. روزى به برادر كوچك‏تر خود، احمد، گفت: ((مردم از دور و نزديك به اين جا مى‏آيند تا در نماز به من اقتدا كنند و نماز خود را به امامت من بگزارند؛ اما تو كه در كنار من و برادر منى، نماز خود را با من نمى‏گزارى . )) احمد، رو به برادر بزرگ‏تر خود كرد و گفت: (( پس از اين در نماز شما شركت خواهم كردم و نمازم را با شما خواهم خواند.))
مؤذن، صداى خود را كه گواهى به يكتايى خداوند و رسالت محمد (ص) بود، بلند كرد و همه را به مسجد فرا خواند. محمد غزالى، عالم بزرگ آن روزگار، پيش رفت و تكبير گفت . احمد به برادر اقتدا كرد و به نماز ايستاد؛ اما هنوز در نيمه نماز بودند كه احمد نماز خود را كوتاه كرد و از مسجد بيرون آمد و در جايى ديگر نماز خواند. محمد غزالى از نماز فارغ شد و همان دم پى برد كه برادر، نماز خود را از جماعت به فرادا برگردانده است . او را يافت و خشمگينانه از او پرسيد: (( اين چه كارى بود كه كردى؟ ))
- برادر، محمد!آيا تو مى‏پسندى كه من از جاده شرع خارج شوم و به وظايف دينى خود عمل نكنم؟
- نه نمى‏پسندم .
- وقتى در نماز شدى، من به تو اقتدا كردم؛ ولى تا وقتى به نماز خود، پشت سر تو ادامه دادم كه تو در نماز بودى .
- آيا من از نماز خارج شدم؟
- آرى؛ تو در اثناى نماز، از آن بيرون آمدى و پى كارى ديگر رفتى .
- اما من نمازم را به پايان بردم.
- نه برادر در اثناى نماز، به ياد اسب خود افتادى و يادت آمد كه او را آب نداده‏اند . پس در همان حال، در اين انديشه فرو رفتى كه اسب را آب دهى و او را از تشنگى برهانى. وقتى ديدم كه قلب و فكر تو از خدا به اسب مشغول شده است، وظيفه خود ديدم كه نمازم را با كسى ديگر بخوانم؛ زيرا در آن هنگام، تو ديگر در نماز نبودى و نمازگزار بايد به كسى اقتدا كند كه او در حال خواندن نماز است .
محمد غزالى، از خشم پيشين به شرم فرو رفت و دانست كه برادر، از احوال قلب او آگاه است . آن گاه روى به اطرافيان خود كرد و گفت: ((برادرم، احمد، راست مى‏گويد . در اثناى نماز به يادم آمد كه اسبم را آب نداده‏اند و كسى بايد او را سيراب كند . ))

تحليل مبناي تاريخي اربعين حسيني

4- ورود اهل بيت عليهم السلام در روز اربعين به كربلا .
درباره اين مساله ديدگاه هاي مختلف و متضادي اظهار شده و مورد تشكيك و استبعاد جدي قرار گرفته است. اين موضوع از دو جهت محل بحث است: اصل ورود به كربلا؛ تاريخ ورود.
اما در مورد اصل ورود اهل بيت (ع) به كربلا بايد گفت كه گروه بسياري از علماي برجسته و مشاهير متقدم و متاخر و مورخان شيعه و سني آن را تاييد كرده اند كه به برخي از آنها اشاره خواهد شد. در برابر، جمعي از متاخران و برخي از متقدمان اين جريان را بعيد بلكه ممتنع و محال عادي دانسته اند و به تعبير بعضي نيز كذب محض و افسانه است.
استدلال اين گروه در استبعاد و استحاله و تكذيب اين موضوع، دو امر است:

ادامه نوشته

rss چيست؟

دسترسی به اخبار با استفاده از RSS چگونه است؟
RSS (Really Simple Syndication) شيوه ساده ای است که به شما امکان می دهد به طور خودکار تازه ترين اخبار موجود در سايت ما را دريافت کنيد. همزمان با اضافه شدن اخبار، سخنرانی ها، رویدادها و عکسهای جدید در سایت، فايل RSS نيز در خبرخوان شما به روز می شود. بدين ترتيب تازه ترين مطالب سایت، به همراه چکيده ای از آن را در خبرخوان خود خواهيد یافت و با کلیک روی آن به صفحه حاوی آن مطلب در سایت راهنمایی خواهید شد.
 
چگونه می توانم مشترک دريافت مطالب وب سايت شوم؟
در اولین گام بايد برنامه ای به نام خبر خوان RSS (RSS News Reader) در اختیار داشته باشید. اين برنامه مطالب جدید سايت مورد نظر شما را بر روی رايانه نشان خواهد داد.
با در اختیار داشتن این برنامه می توانيد به چند شيوه مشترک دريافت اخبار از طريق RSS شويد:

• دکمه نارنجی رنگ RSS را به داخل خبرخوان خود بکشيد.
• نشانی اينترنتی RSS را به خبرخوان خود بکشيد.
• نشانی اينترنتی RSS را در خبرخوان خود قرار دهيد (Copy and Paste)

خبرخوان های RSS جديد در اولین مراجعه به صفحه RSS سایت مورد نظر شما پيامی را نشان می دهند مبنی بر اينکه مشترک دريافت اخبار RSS آن سایت شده اید.
 
چگونه می توانم خبرخوان RSS تهيه کنم؟
انواع گوناگون خبرخوان های RSS موجود است. جزئيات اين برنامه ها را می توانيد در اينترنت جستجو کنيد. به طور کلی اين خبرخوان ها را می توان به طور مجانی در رايانه پياده کرد.
بسیاری از مرورگرهای وب دارای سرویس خبرخوان RSS را به نسخه های جدید خود اضافه کرده اند.
Internet Explorer V.7،
Mozilla Firefox، Opera ،Flock ، Safari همگی دارای خبرخوان RSS هستند. شما می توانید با کلیک بر روی نام هریک از مرورگرهای فوق آخرین نسخه این برنامه ها را به صورت رایگان دریافت کنید.
 
 

دعا درمانی


ثـمـر نـرسـیدن تلاشها در زندگی چه بسا ممکن است انسان را برای هـمیشه از پیروزی نهایی مایوس گرداند, اما دعا چون بارقه امیدی اسـت کـه در کانون دل انسان می‌درخشد و ابرهای یاس و اضطراب را از آسـمـان دل کنار می‌زند, دعاکننده خود را با قدرتی مرتبط می‌بـیـنـد کـه مـشکل و آسان برای او مطرح نیست و گشودن بن بستها بـرای او کـاملا فراهم و میسر است. این امیدواری که از دعا برمی خـیزد همانند خون تازه‌ای در شریانهای جان آدمی جاری می‌شود و او را از نـگـرانی نجات می‌دهد. در سایه دعا و مناجات با خدا و تـوجه به مبدا هستی احساس پوچی و بیهودگی از بین می‌رود. شواهد و قـرایـن نـشـان می‌دهـد که حجم مشکلات روانی با پیش رفت تمدن صـنـعتی افزایش چشم‌گیری پیدا کرده است و « گویا این امور کفاره‌ای است که ما باید در ازای تمدن صنعتی و تـغـیـیـراتـی کـه در طرز زندگی ما داده است, ادا کنیم »1. یک محقق پـس از ارائه آماری از آمریکا که به طور متوسط هر سی و پـنج دقیقه یک نفر خودکشی می‌کند و هر دو دقیقه یک نفر دیوانه می‌شـود, می‌گوید: « اگر مردم از تسکین خاطر و آرامشی که دین و عبادت به آدمی می‌بخشد نصیبی داشتند, ممکن بود از اغلب این به خودکشیها و بسیاری از دیوانگیها جلوگیری کرد ».2


بـر ایـن اسـاس در روایات اسلامی از دعا به عنوان سپر و سلاح یاد شـده است. حضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «الدعا ترس المومن؛ دعا سپر مومن اسـت».3 رسـول گـرامـی اسـلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نـیـز می‌فرماید: «الدعا سلاح المومن؛ دعا سلاح مومن است.»4


خداوند بلند مرتبه نیز مشتاق دعای ماست، چنانکه می‌توان انسانیت و ارزش انسان را به دعا و ارتباط وی با خالقش دانست. در سوره فرقان، آیه‌ی 77 می‌خوانیم: قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ؛ بگو اگر دعای شما نباشد، پروردگار ارجی برایتان قائل نیست


بـدیـهی است که سپر و اسلحه از ابزارهای تهاجمی و دفاعی انسان است و دعا بـه عـنـوان سـلاحـی برنده در برابر شداید و سختیها و ناملایمات زنـدگی و سپری نفوذناپذیر در مقابل هجوم گسترده مشکلات تلقی شده اسـت.


امـروزه روان پزشکی به این امر مهم پی برده و به قول دیل کارنگی: «روان پزشکی همان چیزهایی را تعلیم می‌دهد که پیامبران تـعلیم می‌دادند», چون پزشکان روحی دریافته‌اند که دعا و نماز و داشـتـن یـک ایمان محکم به دین, نگرانی, تشویش, هیجان و ترس را کـه مـوجـب بـیم بیشتری از ناخوشیهای ما است, برطرف می‌سازد. یـکـی از پیشوایان علم مزبور می‌گوید: «کسی که به حقیقت معتقد به مذهب است, هرگز گرفتار امراض عصبی نخواهد شد».5


الـکـسـیـس کـارل, جـراح دانشمند و فیزیولوژیست محقق فرانسوی و گـیـرنـده بزرگترین افتخار علمی جهان یعنی جایزه نوبل در مورد دعـا مـطـالـب سـودمندی دارد, او در مقاله‌ای می‌نویسد: «دعا و نـمـاز قـوی‌ترین نـیـرویی است که انسان می‌تواند تولید کند؛ نـیـرویـی اسـت کـه چـون قوه جاذبه زمین وجود حقیقی و خارجی دارد».6 و در جـای دیگر می‌گوید: «نیایش را نباید با مرفین هم ردیـف دانـسـت, زیرا نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده اسـت بـه طـور کـامـل و صحیحی در فعالیت‌های مغزی انسان یک نوع شـگـفـتـگـی و انبساط باطنی و گاه قهرمانی و دلاوری را تحریک می‌کـنـد».7


گاندی که پس از بودا بزرگترین پیشوای هندوستان بود, می‌گـفت: «اگر دعا و نماز نبود, من مدت‌ها قبل دیوانه و مجنون شده بودم».8


دیـل کـارنگی می‌گوید: «دعا کردن سه احتیاج اصلی روان شناسی را کـه هـمـه کـس اعـم از مومن و مشرک در آن سهیم است, برآورده می‌کند:


الـف) در مـوقع دعا کردن چیزهایی را که باعث زحمت و ناراحتی مـا شده است بر زبان جاری می‌سازیم؛ دعا کردن همان عمل یادداشت کردن روی کاغذ را انجام می‌دهد.


ب) هـنـگام دعا کردن این احساس به ما دست می‌دهد که یک شریک غم پـیدا کرده‌ایم و تنها نیستیم. تمام پزشکان روان شناس تایید می‌کـنـند که وقتی ما گرفتار هیجان و غمهای فشرده در سینه و تالم روحـی هـستیم, برای معالجه لازم است مشکلات و گرفتاریهای خود را بـرای کسی بگوییم و به اصطلاح درد دل خود را خالی کنیم. وقتی که مـا نمی‌توانیم به هیچ کس دیگر بگوییم, همیشه می‌توانیم خداوند را محرم اسرار خود قرار دهیم.


ج) دعا کردن انسان را وادار به کار می‌کند».9
دعاکننده خود را با قدرتی مرتبط می‌بـیـنـد کـه مـشکل و آسان برای او مطرح نیست و گشودن بن بستها بـرای او کـاملا فراهم و میسر است


وقـتـی انـسان بتواند در تمامی حالات و لحظات با خدای خود راز و نـیـاز کـند و دردها و نگرانیهایش را به او عرضه دارد و از او در غـلـبـه بر مشکلات مدد جوید, بدون شک از تنهایی بیرون خواهد آمـد. کسی که با ذکر و دعا دامنه ارتباط خود را گسترش داده, می‌تـوانـد در مـقابل مصایب زندگی آرامش لازم را کسب کند و با تکیه بـر خـداوند به نقطه اطمینانی نایل گردد. شاید هیچ یک از مکاتب الـهـی بـه انـدازه مـکتب تشیع مشحون از ادعیه غنی و انسان ساز نـبـاشد؛ دعاهایی که حاصل آن سبکی روح و تصفیه دل است. گریه که یـکـی از وسایل بسیار مهم در تلطیف روح به شمار می‌آید, در متن بـرخـی از ایـن ادعیه وجود دارد.


اشک، حکایت از نوعی ارتباط غیر کـلامـی با خدا دارد. بر این اساس امام سجاد(علیه‌السلام) عشق به معبود را آرام بخش دلها و شفابخش دردها می‌داند و می‌گوید: «فانت لاغیرک مـرادی... فـی مـنـاجـاتک روحی و راحتی وعندک دوأ علتی و شفأ غـلـتـی؛ تـویـی مقصودم... مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من و دوای مرض و شفای قلب سوزانم است.»10


دعا انسان را به «انقطاع الی الله» و عدم وابستگی به تعلقات مادی سـوق می‌دهد و همین امر در مهار بسیاری از مشکلات روحی که ناشی از حـرص و دل بـسـتگی به دنیا است, موثر است. بر این اساس امام راحـل(ره) در سـخـنـان خـود به نقش مهم دعا در تقویت روح انسان اشـاره می‌کـردنـد و می‌فرمودند: «این دعاها است که به تعبیر بـعـضـی از مـشـایخ ما قرآن صاعدند. می‌فرمودند که: قرآن, قرآن نـازل اسـت؛ آمـده اسـت به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می‌رود, ایـن قـرآن صـاعد است... این ادعیه با یک زبان خاصی که در دعـاها هست, اینها این انسان را دستش را می‌گیرد و می‌بردش به بـالا, آن بـالایی که من و شما نمی‌توانیم بفهمیم, اهلش هستند... این دعاهایی که در ماه‌ها هست, در روزها هست, خصوصا در ماه رجب و شـعبان و ماه مبارک رمضان, این‌ها انسان را هم چو تقویت روحی می‌کـند و هم چو راه را برای انسان باز می‌کند و نورافکن است, بـرای ایـن کـه این بشر را از این ظلمت‌ها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آسا است.)11


ثـمـر نـرسـیدن تلاشها در زندگی چه بسا ممکن است انسان را برای هـمیشه از پیروزی نهایی مایوس گرداند, اما دعا چون بارقه امیدی اسـت کـه در کانون دل انسان می‌درخشد و ابرهای یاس و اضطراب را از آسـمـان دل کنار می‌زند


خداوند بلند مرتبه نیز مشتاق دعای ماست، چنانکه می‌توان انسانیت و ارزش انسان را به دعا و ارتباط وی با خالقش دانست. در سوره فرقان، آیه‌ی 77 می‌خوانیم: قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ؛ بگو اگر دعای شما نباشد، پروردگار ارجی برایتان قائل نیست


کلمه‏ى «عَبأ» به معناى‏ وزن و سنگینى‏ است و جمله‏ى «ما یعبأ بکم ربّی» یعنى‏ خداوند براى‏ شما وزن و ارزشى‏ قائل نیست، مگر در سایه دعا و عبادت شما. کلمه‏ى «دعائکم» دو نوع معنا شده است :


الف : دعا کردن به درگاه خداوند؛ یعنی همین ناله‌ها و تضرّعها و دعاها سبب عنایت خداوند به شماست. چنانکه در حدیث مى‏خوانیم : کسى‏ که اهل دعا باشد، هلاک نمى‏شود. بعد خداوند از گروه مقابل که اهل دعا نیستند شکایت مى‏کند که شما حقّ را تکذیب کردند و به جاى‏ نیایش به سراغ بتها و هوسها و طاغوتها رفتید و حقّ را تکذیب نمودید که کیفرتان را خواهید دید.


ب : دعوت خداوند از مردم؛ زیرا سنّت الهى،‏ دعوت از مردم براى‏ پذیرفتن حقّ و اتمام حجّت بر آنان است و اگر این دعوت نباشد، «لولا دعائکم» مردم ارزشى‏ ندارند. آنچه آنان را موجود برتر و ارزشمند مى‏کند، همان پذیرش دعوت خداوند مى‏باشد، ولى‏ شما دعوت الهى‏ را نپذیرفتید و تکذیب نمودید، پس امید خیرى‏ در شما نیست و به کیفر عملتان مى‏رسید.


خداوند در یک جا مى‏فرماید: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لِیعبدون» بشر را براى‏ عبادت آفریدم و در این آیه مى‏فرماید: اگر دعاى‏ انسان نبود، او ارزشى‏ نداشت، بنابراین دعا روح و مغز عبادت است. چنانکه در روایت مى‏خوانیم : «الدعاء مُخّ العباده»1


عاشورا در مذهب تسنن و ساير اديان






امام حسين عليهالسلام و قيام عاشورا بازتابهاي مختلفي در عرصه افكار عمومي و اهل علم داشته است. اهل سنت همپاي شيعيان نسبت به اين حادثه واكنش نشان دادهاند. امام حسين عليهالسلام و قيام عاشورا از نقطهنظرات مختلف مورد توجه قرار گرفته است. عالمان اهل سنت بهطور عمده در دو حوزه راجع به امام حسين عليهالسلام سخن گفتهاند: دستهاي از ايشان به وصف و مدح آن حضرت پرداختهاند و احاديث و روايات مختلفي در فضيلت آن حضرت نقل كردهاند. دستهاي ديگر علاوه بر اين امور به بررسي علمي قيام عاشورا اهتمام ورزيدهاند. اين گروه نيز خود شامل دو دستهاند: دستهاي كه تنها به وصف و مدح و تمجيد از قيام عاشورا پرداختهاند، به تعبير ديگر به توصيف عاشورا اقدام كردهاند، و دستهاي كه علاوه بر مثبت قلمداد كردن قيام عاشورا به تحليل آن پرداختهاند. البته در اين مجال بيشتر به توصيف امام حسين عليهالسلام و قيام عاشورا پرداختهايم و تحليل آن را به مقاله ديگري موكول كردهايم.
توصيفاتي كه در روايات اهل سنت درباره امام حسن عليهالسلام و امام حسين عليهالسلام آمده است به سنجشهاي مختلف قابل انقسام است كه موارد ذيل از جمله آنهاست:
1) وصف حسين عليهالسلام. علماي اهل سنت در وصف و مدح امام حسين عليهالسلام و شهادتش روايات متعددي را از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نقل كردهاند. حسن بصري در تقبيح عاملان شهادت امام حسين عليهالسلام ميگويد: «چه ذلت بزرگي است امتي را كه پسر دختر پيغمبرشان را زنازادهاي به شهادت رساند؟! سوگند به خدا كه سر حسين به سوي جد او برگردانده ميشود و جدش از پسر مرجانه انتقام خواهد گرفت!»1 او با اظهار ناخشنودي از بنياميه از چهار ويژگي نامناسب معاويه ياد ميكند كه عبارتند از: جدال با علي (عليهالسلام) و تسلط بر امور امت، ولايتعهدي يزيد ميخواره، انفاق زياد به خانواده ابوسفيان، و كشتن حر و يارانش، و ميافزايد كه براي بد شدن، يكي از آن چهار كافي است.2
برخي از عالمان اهل سنت، قاتلان حسين عليهالسلام را در همين حد تقبيح ميكنند كه اگر از كمترين وجدان برخوردار بودند هرگز دست به چنين كاري نميزدند. از ابراهيم نخعي فقيه عراق نقل شده كه گفت: اگر من از قاتلان حسين بودم و خداوند مرا ميبخشيد و روانه بهشت ميساخت، هيچ گاه وارد بهشت نميشدم، زيرا كه از روي پيامبر شرم ميكردم.3
عمر عبدالعزيز از خلفاي اهل سنت يزيد را چنان تقبيح ميكند كه حتي نسبت دادن عنوان امير مؤمنان به او را جرم ميداند و نسبتدهنده را مستحق مجازات ميشمارد.
ادامه نوشته

فلسفه وجودي عاشورا چيست؟





پاسخ جامع و کامل به سئوال فوق، در پرتو بررسي عوامل حرکت و قيام امام حسين(ع) روشن مي شود. قيام امام حسين(ع) سه عامل دارد، هر چند ميزان نقش و درجه اهميت اين عوامل يکسان و به يک اندازه نيست. اين عوامل عبارتند از:

1. بيعت خواستن يزيد.
يزيد مي خواست به هر قيمتي شده، حتي به قيمت جان امام، از امام(ع بيعت بگيرد و امام نيز به هيچ قيمتي حاضر به بيعت با او نبود. به همين جهت شبانه مدينه را ترک و به مکه رفت. و در مسير حرکت از مکه به عراق، بارها به اصحاب فرمود اينها با شما کاري ندارند و از من بيعت مي خواهند و من هرگز تن به بيعت نخواهم داد.
اما اين تنها عامل نيست. اگر اين عامل هم نبود، باز امام حرکت و قيام مي کردند. يعني حتي اگر از امام بيعت هم نمي خواستند، باز امام قيام مي کردند.

2. دعوت مردم کوفه
پس از امتناع امام از بيعت و ترک شبانه مدينه به سمت مکه و حدود دو ماه اقامت در مکه حرم امن الهي، مردم کوفه از اين جريان مطلع مي شوند و به خاطر زمينه مساعدي که در آنان هست، امام را به کوفه دعوت مي کنند و اعلام ياري و حمايت و وفاداري مي کنند.
اما اگر اين عامل هم نبود، باز امام حرکت و قيام مي کردند. عامل اول پر اهميت تر است. چون حتي اگر دعوت مردم کوفه هم نبود باز امام حاضر به بيعت با يزيد نبودند و به تعبير و فرموده خودشان حاضر نبودند تن به چنين ذلتي بدهند. «هيهات منا الذله». به همين جهت پيش از آنکه سخن از دعوت مردم کوفه باشد امام حرکت مي کند. مردم کوفه مدتها پس از حرکت امام و امتناع از بيعت با يزيد، از جريان آگاه مي شوند و آنگاه گرد هم آمده و امام را دعوت مي کنند. اما اگر اين عامل هم نبود، عامل سومي بود، که امام را به قيام و حرکت وا مي داشت. بنابراين در ميان عوامل، عامل سوم نقش رکني و اساسي را دارد.
لکن اگر بخواهيم ميان دو عامل فوق، مقايسه اي بکنيم، عامل اول از اهميت و ارزش بالاتري برخوردار است. زيرا در شرايط سخت خفقان و خشونت شديدي که معاويه، به ويژه در ده سال آخر حکومتش به مردم نشان داده بود، و در حالي که يزيد روي کار آمده، يزيدي که از معاويه جوان تر، مغرورتر، و قهراً سفاک تر و بي سياست تر است که حتي ملاحظات سياسي را هم نمي کند، امام در حالي که هنوز مردمي اعلام ياري و نصرت و وفاداري نکرده اند، در اوج ظلمت و وحشت و خفقان يکه و تنها برمي خيزد و قاطعانه در برابر چنين قدرتي «نه» مي گويد.

3.امر به معروف و نهي از منکر
عامل اساسي در نهضت و قيام امام حسين(ع)، عنصر امر به معروف و نهي از منکر است. امام حسين(ع) به طور مکرر و با صراحت کامل، اين عنصر را به عنوان يک اصل مستقل و عامل اساسي قيام خود معرفي کرده است:
«اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي، اني اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنکر.»،؛ (مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188، به نقل از حماسه حسيني، ج 2، ص 133)
و يا مي فرمايد:
«الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقّا» ؛ (تحف العقول، شيخ يوسف بحراني، ص 245)
اهميت و ارزش اين عامل، از دو عامل ديگر بيشتر است. زيرا بر اساس عامل اول، حرکت و قيام امام يک حرکت تدافعي است يعني در صورتي که حکومت يزيد از امام بيعت نخواهد ديگر امام هم با او کاري ندارد. بر اساس عامل دوم نيز، نقش امام يک نقش انفعالي است يعني در صورتي که مردم کوفه اعلام آمادگي و وفاداري و دعوت نمي کردند، امام نيز قيام نمي کرد. اما چون اعلام آمادگي کرده اند امام مي بايست به آنان پاسخ مثبت بدهد. اما بر اساس عامل سوم، نقش امام انفعالي و تدافعي نيست بلکه نقش فعلي و هجومي است، امام حسين(ع) يک معترض و منتقد و انقلابي و قيام کننده است. عامل سوم، به تنهايي براي قيام و حرکت او کافي است. اگر دو عامل ديگر هم در کار نبود، اين عامل امام را به قيام و حرکت وا مي داشت. به همين جهت تأکيد خود امام(ع) بر اين عامل است. همه جا را فساد گرفته، حلال خدا حرام و حرام خدا را حلال کرده اند، بيت المال مسلمين را تاراج و در غير راه رضاي خدا مصرف مي کنند و از همه بدتر اينکه، به نام اسلام و جانشيني پيامبر صورت مي گيرد. لذا امام حسين به سخن جد خويش، پيامبر(ص) تمسک مي کند: « ايها الناس، من رأي سلطانا جائراً مستحلاً لحرام الله ناکثاً لعهدالله، مستأثراً لفيء الله، معتديا لحدود الله، فلم يغيّر عليه بقول و لا فعل، کان حقّاً علي الله ان يدخله مدخله»؛ (تاريخ طبري، ج 4، ص 304، به نقل حماسه حسيني، ج 2، ص 134).
و بر همين اساس امام حسين(ع) اساس اسلام را در معرض نابودي کامل مي بيند و مي فرمايد: «و علي الاسلام السلام اذبليت الامه براع مثل يزيد»؛ (مقتل مقرم، ص 146 - به نقل از حماسه حسيني، ج 2، ص 85)
امر به معروف و نهي از منکر از مهمترين و اساسي ترين وظايف در اسلام است زيرا بقاي اسلام در گرو آن است. لذا در آيات و روايات فراوان بر اين امر تأکيد شده است: «ولتکن منکم امه يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون». ؛ (آل عمران، 104)
«کنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» ؛ (آل عمران . 110)
با توجه به اهميت اين اصل اسلامي، گاهي موضوع امر به معروف و نهي از منکر، موضوعي است که اسلام براي آن اهميتي بالاتر از جان و مال و آبروي انسان قائل است، اساس اسلام و قرآن به خطر افتاده، تعاليم اصيل اسلام کنار رفته و اموري که اسلام به مبارزه به آنها برخواسته، به عنوان اسلام ترويج و عمل مي شود. همچنان که امام حسين(ع) در سخنانشان به اين مطلب اشاره کرده اند. «و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد» ، «الا ترون ان الحق لا يعمل به ...» در اين صورت کشته شدن و قرباني شدن ارزش دارد در اينجا چيزي محترم تر از اساس اسلام نيست لذا جان و مال و آبرو بايد فدا شود. لذا امام حسين(ع) مي فرمايد «ان کان دين محمد لا يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني» و نيز مي فرمايد: در اين شرايط «اني لا اري الموت الا سعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما»

خطبه غدير خم بطور كامل

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

ادامه نوشته

تحليل دعاي امام حسين‌ عليه‌السلام در روز عرفه

تحليل دعاي امام حسين‌ عليه‌السلام در روز عرفه

 

ادامه نوشته

آثار سلام در فرهنگ اسلامی

ايجاد ارتباط دوگانه از ويژگي هاي ذاتي بشر است كه بدون آن نمي توان تعريف روشني از زندگي اجتماعي او ارائه كرد. سازگاري و همزيستي براساس «ارتباط ماندگار» يك باور زيرساختي در علم اجتماع است كه انديشمندان ايده هاي گوناگوني يرامون آن را به حوزه علوم انساني عرضه داشته اند.برقراري رابطه در فرهنگ هاي سرزميني مختلف و فراملي و نيز جوامع معتقد به اديان آسماني نيازمند پيش زمينه و نوعي ايجاب بوده كه با وجود آنها نخستين حلقه هاي زندگي جمعي شكل ي گيرد. اين ارتباط ممكن است با يك اشاره و نگاه زيرچشمي در سايه تصادف يا رخداد ناخودآگاه درخواست و طلب و يا با لفظي كوتاه آغاز مي شود. معمولاً در زندگي روزمره خود در موقعيت هاي متفاوت با وجود يكي از عوامل مذكور ميان ما و دهها فرد ديگر روابطي برقرار شده است. در رشته جامعه شناسي هرچقدر عامل ارتباط دهنده مبتني بر مفاهيم ژرف. عاشقانه و محبت آميز و نيز برگرفته از باورهاي پايدار و متناسب با نظام خلقت و فطرت باشد در شكل دادن به روابط مستحكم ميان عضاي يك مجموعه بشري مؤثرتر و كارآمدتر خواهد بود.در جوامع گوناگون و با زيرساخت هاي تمدني مختلف جهت رسيدن به زندگي جمعي و ارتباط فعال و مستمر، مفاهيم و مباني متفاوتي وجود دارد كه با مطالعه فرهنگ ها، آداب و رسوم حاكم در هر جامعه اي مي توان به اين عناصر دست يافت. البته عامل رابطه در برخي محافل اجتماعي بشري فاقد مفهوم و رسالت اجتماعي مترقي است. در اين نوشتار نويسنده در مقام تبيين آثار و كاركرد سلام در ابعاد مختلف روابط اجتماعي است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
ادامه نوشته

تربیت از دیدگاه اسلام

اشاره

انسان، شگفت انگیزترین آفریده خداى بزرگ و والاترین نشانه قدرت بى منتهاى اوست. انسان، مستعد اتصاف به همه صفات و کمالات الهى است. او را خلق کرد تا به مقام قرب الهى و جانشینى خدا در زمین برسد و این سیر جز با تربیت صحیح محقق نخواهد شد. حقیقت انسان، ملکوتى است که با طى مراتب قوس نزولى در این عالم خاکى سکنى گزیده است و تربیت تنها راه دستیابى به آن حقیقت مقدس است.

پیام آوران الهى آمده اند تا زمینه هاى این تحول بزرگ را در وجود انسان فراهم آورند و آنان را از این برهوت ظلمانى به نور هدایت رهنمون گردند. تردیدى نیست که اگر انسان بر اساس معیارهاى الهى تربیت نشود در همان مرتبه حیوانیت باقى خواهد ماند.

قرآن کریم و سنت بهترین راه تربیت را که مبتنى بر شناخت حقیقت انسان و نیازهاى اوست، ارائه مى کند.

در این نوشتار برآنیم تا تربیت از دیدگاه اسلام را بررسى کنیم.

ادامه نوشته

هشت برش‌ از زندگی امام هشتم

 

 

هشت برش‌ از زندگی امام هشتم

ادامه نوشته