زندگينامه حضرت امام حسين (عليه السلام)

دومين فرزند برومند حضرت علي و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علي (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه اي سپيد (2) (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحي الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون (5) که به عربي (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)براي  موسي بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي  کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد.
 

حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علي (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي که پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواري  و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوي  خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند: وقتي از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامي حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاي  خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است .
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم

حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت ، مدت سي سال با پدر زيست . پدري که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع ) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ....


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علي (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويي  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي  معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علي (ع ) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي  و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعي مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي  که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي  (16) سخناني  تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامي تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و براي اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براي من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد آن گاه که افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتي  ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموي خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفي را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه اي  به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوري امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبي مي شناخت ، و بي وفايي  و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوي کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوي کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بني اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايي رسيد که عده اي از همان کساني که براي امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبي که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهي به اشاره ، گاهي به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامي يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منکر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم .
و اين مأموريتي بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او کسي نبود که در برابر دستور آسماني  و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اي  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدي خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علي (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.
غافل از اين که فرزند علي  بن ابي طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باري امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللي در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهاي گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهاي  گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بني اميه و بني اميه از اسلام جداست .
راستي هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاي او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامي که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباي  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه اي که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تکميل کرد، طوفاني  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشي  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشي  و عزاداري محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاص داشتند.
غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزي به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان . وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صداي گريه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبي بيان فرمود و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابي کردن در هيچ مصيبتي شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايي گرانمايه دارد.
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکي از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که (23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.
امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است .
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويي  روح را به سوي ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياري والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي گرايد.


اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهي  اجمالي به 56سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي  حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامني  و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروري  کوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، که پيش روي ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري  و حتي در آخرين شب (25) داشت . گاهي در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگي دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارم  (27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهاي پسنديده را انجام مي داد.
شخصيت حسين بن علي  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به (29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامي که جامعه براي  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگي  مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را براي او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :
روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشکي  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (30)
پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد.
آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي  (31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعي  مي گويد: "چون حسين بن علي (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه هاي  غذايي است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (32) زنهاي  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد.
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوتراني و کام جويي و کامروايي از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.
پدرش معاويه به جاي اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده اي  نشان دهد، با حيله گري  و دروغ پردازي و فريبکاري ، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علي (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه اي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندي خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع ) و دناءت و ستمگري بني اميه ، براي هميشه در تاريخ به يادگار (33) ماند.
علائلي در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتي  عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يکي در شجاعت ، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع ) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه (34) والاييها و فرازمنديها است .
 آري ، مردي که وارث بي کرانگي  نبوت محمدي است ، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.

پي نوشتها:

در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگري هم گفته شده است ، ولي  (1)
ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوري طبرسي ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاري باشد. ر. به . ک . اعيان (2)
الشيعه ، جزء ,11 ص .167
امالي شيخ طوسي ، ج 1، ص .377 (3)
شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون (4)
بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام
ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبري همان معني را
دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربي دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معاني الاخبار، ص .57 (5)
در منابع اسلامي درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براي سلامتي فرزند بسيار (6)
مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد.
کافي ، ج 6، ص .33 (7)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152 (8)
سنن ترمذي ، ج 5، ص .323 (9)
ذخائر العقبي ، ص .122 (10)
الاصابه ، ج ,11 ص .30 (11)
سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتي که در کتابهاي اهل تسنن آمده (12)
است نقل شد تا براي آنها هم سنديت داشته باشد.
الاصابه ، ج 1، ص .333 (13)
تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضي از (14)
مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگي امام حسين (ع ) اتفاق افتاده
است .
ارشاد مفيد، ص .173 (15)
رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206 (16)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20 (17)
روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به (18)
اين حکم استحبابي عمل مي کردند، ولي در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم
يکسره به عرفات مي روند.
کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9. (19)
لهوف ، ص .53 (20)
کامل الزيارات ، ص .105 (21)
کامل الزيارات ، ص .101 (22)
کامل الزيارات ، ص .121 (23)
کامل الزيارات ، ص .147 (24)
عقد الفريد، ج 3، ص .143 (25)
ارشاد مفيد، ص .214 (26)
مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (27)
اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (28)
ذکري  الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241- (29)
انساب الاشراف .
سوره نحل ، آيه .22 (30)
تفسير عياشي ، ج 2، ص .257 (31)
مناقب ، ج 2، ص .222 (32)
الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد. (33)
از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معني شده است . (34)

زیارت عاشورا و زیباترین معارف عاشورا

یکی از غنی‏ترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارت‏نامه‏هاست که معصومان علیهم‏السلام بیان کرده‏اند، این دعاها و زیارت‏نامه‏ها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب می‏باشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفته‏اند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرموده‏اند.


علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:
  «ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفته‏اند و از آن‏ها مستفاد می‏شوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمی‏شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم‏اند و با آنان محاورت داشته‏اند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می‏کردند و سخن می‏گفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیه‏السلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ"(1) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ"(2) امّا در ادعیه و مناجات‏ها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(3)


زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامه‏ای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(4) است. مرحوم محدث قمی قدس‏سره در این باره نوشته است:

«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدس‏سره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهم‏السلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی‏نظیر است.»(5)

از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامت‏های الهی معرفی شده است.(6)

پی نوشتها :
1- اصول کافی، ج 1، ص 23، ح 15، هیچ گاه پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با کسی با کُنه عقلش سخن نگفت.
2- همان؛ سفینة البحار، ج 2، ص 214، ماده عقل. ما پیامبران مأموریم با مردم، در حدّ فهمشان سخن بگوییم.
3- رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص 31؛ نهج‏الولایه، ص 62.
4- حدیث قدسی به احادیثی گفته می‏شود که سند آن توسط هر یک از معصومان علیهم‏السلام به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و از ایشان به جبرییل و از جبرییل به خداوند تبارک و تعالی می‏رسد، که گوینده اصلی آن خداوند است.
5- مفاتیح الجنان، ص 829.
6- «فأسل اللّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم اَنْ یجعلنی معکم فی‏الدنیا و الآخرة»؛ «از خداوندی که به من معرفت شما [حسین علیه‏السلام و اهل بیت علیهم‏السلام [ وشناخت یاران شما را عنایت فرمود و نعمت برائت از دشمنانتان را روزیم گردانید، می‏خواهم که مرا در دنیا وآخرت با شما محشور فرماید.»

روزهاي محرم

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان

تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن  نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)
 

1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)
2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)

3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)

 

روز شمار رویدادهای دهه اول محرم

روز دوم
1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.2
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.3
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5

روز سوم
1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6
2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.7
3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید بازمي‏گردم... ."8

روز چهارم
در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"10 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.11
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.12
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.13

روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"14

روز هفتم
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.16

روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.17
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.18
3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.19
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.20

روز نهم
1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .21
2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!22
3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.24

چهار حادثه مهم شب عاشورا
1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26
3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.27
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.28

روز عاشورا
و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری مي‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت(29)

پاورقیها:
1. الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.
2. اللهوف، ص35.
4. مقتل الحسین مقرّم، ص 184.
5. بحارالانوار، ج44، ص381.
6. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.
7. مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.
8. تاریخ طبری، ج5، ص410.
9. بحارالانوار، ج44، ص386.
10. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.
11. عوالم العلوم، ج17، ص237.
12. مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.
13. همان.
14. بحارالانوار، ج44، ص386.
15. انساب الاشراف، ج3، ص180.
16. ارشاد شیخ مفید، ج2، ص86.
17. وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.
18. كشف الغمة، ج2، ص47.
19. بحارالانوار، ج44، ص388.
20. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.
21. همان، ج2، ص89.
22. انساب الاشراف، ج3، ص184.
23. الملهوف، ص38.
24. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص91.
25. الملهوف، ص39.
26. نفس المهموم، ص230.
27. الامام الحسین و اصحابه، ص257.
28. امالی شیخ صدوق، مجلس30.
29. شعر از غلامرضا سازگار.

منبع:نشریه مبلغان ، شماره 51

آخرین وصیت امام حسین (ع) چه بود؟

آیت الله العظمی مظاهری در تبیین فضائل و شرح احادیث حضرات معصومین (ع) آخرین وصیت حضرت سیدالشهداء (ع) را شرح دادند .

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روایت را نقل می‌فرمایند.

همچنين در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلام‌الله‌عليهما» در آخرين لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کرده‌اند. يعني علاوه بر اين‌که چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترين مواقع به ذکر روايت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرموده‌اند.

به خصوص حضرت اباعبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسیده بوده‌اند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمايند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]

ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.

ظلم و به خصوص ظلم به افراد بي‌پناه و بي‌ياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان مي‌گردد.

 ظلم حاکمان

مرتبه نازل‌تر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط مي‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا مي‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمي‌یابند، مصداق روايت شريف هستند.

این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و بنابر فرمایش پیامبر گرامی «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم»، تسلّط افراد شرور بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:

«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان‏»[2]

زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج مي‌شود و بي‌کار مي‌گردد. در بسياري از موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده مي‌کند و بر وي مسلّط شده و او را استثمار مي‌نمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بي‌کاري نداشته باشند که حقّ النّاس و ظلم است.

 ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر

مرتبۀ سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي‌ دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما است.

هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند.

سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناه‌گاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.

قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.

«وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا  إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]

و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف»- سخن بيزارى و ناخوشايند- مگو و بر ايشان بانگ مزن- يا: ايشان را از خود مران-، و به ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى بپروردند، ببخشاى.

نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.

ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.

 ظلم به ديگران،به واسطۀ اهانت و آبروريزي

مرتبۀ بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت مي‌زنند.

در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و  چون نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.

تهمت و نسبت ناروا به دیگران دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.

من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد، از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.

امام حسین«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی بر حذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرموده‌اند و نيز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

 روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد

 روایت نورانی امام حسین«سلام‌الله‌عليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام‌الله‌عليه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.

بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت آنان را کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن اهميّت داده شود.

 جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند

اگر افراد گناه‌کار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.

اگر آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بی‌کران الهی استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همان‌گونه که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند خداوند را فریب دهد.

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]

در روزى كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مى‏كنند آن گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏كنند، و گمان مى‏كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند.

اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در دنيا به ظاهر موفق مي‌شوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند خير آنان را مي‌خواهد و به آنان نعمت عطا مي‌فرمايد، بلکه در حقيقت خداوند متعال به اين افراد مهلت مي‌دهد تا هرچه مي‌توانند بر گناه و ظلم خويش بيفزايند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]

و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه آنچه به آنها مهلت مى‏دهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.

بنابراین باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلام‌الله‌عليه»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.

اگر هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر  او بگذرد و  او را بیامرزد.     

 پي‌نوشت‌ها:==============

1.‌ الكافي،ج 2 ، ص 331

2.‌ جامع الأخبار، ص 130

3.‌ اسراء / 24-23

4.‌ الكافي، ج 1، ص 144

5.‌ مجادله / 18

6.‌ آل عمران / 178

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله العظمی مظاهری

چرا باید زیارت عاشورا بخوانیم؟

حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:

اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.

 

دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.

سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.

چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد. 

برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.

   برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.   

دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :

1- زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.

2- ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)

3- علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.

    چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.

   مطمئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دل را پاک کرد تا جواب سلام امام را شنید و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.

 

عاشورا در زمان جاهليت و ميان قريش

در سنن دارمى روايت شده كه رسول خدا(ص) فرمود:

اين روز روز عاشوراست و قريش اين روز را در جاهليت روزه مى‏گرفتند پس هر كدام شما (مسلمين) دوست دارد روزه بگيرد، بگيرد و هر كدام دوست دارد روزه را ترك كند ترك كند.(1)

در كتاب موطأ مالك آمده:إن عائشة قالت: كان يوم عاشوراء يوما تصومه قريش فى الجاهلية و كان رسول الله(ص) يصومه فى الجاهلية...(2)

در صحيح بخارى نقل شده:إن قريشا كانت تصوم يوم عاشوراء فى الجاهلية ثم أمر رسول الله(ص) بصيامه حتى فرض رمضان ...(3)

در كتاب نيل الاوطار آمده:أن اهل الجاهلية كانوا يصومون يوم عاشوراء و إن رسول الله(ص) صامه و المسلمون قبل أن يفرض رمضان.(4)

 

عاشورا بعد از اسلام و قبل از وجوب روزه ماه رمضان‏

در صحيح بخارى از ابن عمر نقل شده: صام النبى(ص) عاشوراء و أمر بصيامه فلما فرض رمضان ترك(5)

و نيز در صحيح بخارى از عايشه نقل شده:

رسول خدا به روزه روز عاشورا امر كرد تا هنگامى كه روزه ماه رمضان واجب شد. آنگاه فرمود : هر كس مى‏خواهد، روز عاشورا را روزه بگيرد و هر كسى مى‏خواهد افطار كند.(6)

در كتاب جامع احاديث الشيعه از كتاب من لا يحضره الفقيه از امام باقر(ع) نقل شده: محمد بن مسلم و زراره از آن حضرت از روزه روز عاشورا سؤال كردند، فرمود: كان صومه قبل شهر رمضان فلما نزل شهر رمضان ترك.(7)

 

عاشورا پس از وجوب روزه ماه رمضان‏

در روايات شيعه آمده :

و أما الصوم الذى يكون صاحبه فيه بالخيار فصوم يوم الجمعة ـ الى أن قال ـ و صوم يوم عاشوراء فكل ذلك صاحبه بالخيار إن شاء صام و إن شاء أفطر.(8)و نيز از مام باقر(ع) روايت شده: إن عليا(ع)قال صوموا العاشوراء التاسع و العاشر فإنه يكفر ذنوب سنة.(9) و نيز از امام باقر(ع) روايت شده: «صيام يوم عاشوراء، كفارة(10) سنة»

در كنزل العمال روايت شده: لما فرض صوم رمضان سئل النبى(ص) عن صوم عاشوراء فقال: هو يوم من ايام الله تعالى فمن شاء صامه و من شاء تركه.(12)

و نيز در همان كتاب: عن عمار بن ياسر قال: امرنا بصيام عاشوراء قبل أن ينزل رمضان فلما نزل رمضان لم نؤمر به.(13)

و در همان كتاب: ظعن قيس بن سعد قال: كنا نصوم عاشوراء... قبل أن ينزل علينا صوم رمضان فلما نزل لم نؤمر به و لم ننه عنه و نحن نفعل.(14)

مستفاد از اين روايات و دهها روايت ديگر كه در كتابهاى حديثى سنى و شيعه نقل شده، (15) اين است كه عاشورا از زمان حضرت موسى تا بعثت رسول خدا(ص) و از بعثت تا هنگام وجوب روزه ماه رمضان و همچنين پس از آن مورد تعظيم و از ايام الله بوده است و همواره با انجام روزه در آن، بزرگ داشته مى‏شده است.

مستفاد از اين روايات و دهها روايت ديگر كه در كتابهاى حديثى سنى و شيعه نقل شده، (15) اين است كه عاشورا از زمان حضرت موسى تا بعثت رسول خدا(ص) و از بعثت تا هنگام وجوب روزه ماه رمضان و همچنين پس از آن مورد تعظيم و از ايام الله بوده است و همواره با انجام روزه در آن، بزرگ داشته مى‏شده است.

در اينجا اين پرسش پيش مى‏آيد كه علت عظمت اينروزه و از ايام الله بودن آن چيست؟ زيرا غالبا زمانها به واسطه حوادث مهمى كه در آن اتفاق مى‏افتد عظمت پيدا مى‏كنند مانند روز ميلاد رسول خدا(ص) روز بعثت و روز وفات آن بزرگوار و روز تولد اميرمؤمنان و روز غدير و روز شهادت آن گرامى.

در پاسخ اين سوال مطالبى در كتابها نقل شده و برخى از آنها مورد خدشه قرار گرفته است .(16) اما از يك نكته گويا غفلت شده كه علت عظمت اين روز حادثه كربلا باشد و بزرگداشت اين روز از همان زمان حضرت موسى نيز به همين علت بوده و شاهد آن روايتى است كه در پايان اين مقال نقل خواهيم كرد. و اگر همه حوادثى كه گفته شده در اين روز اتفاق افتاد مطابق با واقع باشد، باز از همه مهمتر و عظيمتر حادثه كربلاست.

 

روز عاشورا پس از واقعه كربلا

دشمنان اهل بيت و بنى‏اميه لعنة الله عليهم پس از حادثه كربلا با سوء استفاده از روايات مربوط به روزه بزرگداشت عاشورا مطلبى را عنوان و مطرح و تبليغ كردند كه با اساس دين و مكتب منافات داشت و آن اينكه چون در اين روز امام حسين كشته شده و كشتن امام حسين (ع) و اهل بيت و ياران او ـ نعوذ بالله ـ كار بسيار خوب و مستحسنى بوده پس اين روز روز با بركتى شده و به اين خاطر بايد اين روز را روزه گرفت.

متأسفانه اين مطلب صد در صد انحرافى، ميان گروهى از مسلمانان ظاهرى نفوذ كرد كه در زيارت عاشوراى امام حسين(ع) آمده: و هذا يوم تبركت به بنو امية.از اين تاريخ است كه روزه روز عاشورا به دو عنوان مى‏توانست انجام شود:

1) به عنوان اينكه از ايام الله است مانند اينكه قبل از حادثه كربلا روز عاشورا را روزه مى‏گرفتند يا به عنوان واجب و يا مستحب.

2) به عنوان اينكه چون يزيد امام حسين را ظاهرا از بين برده بايد روزه گرفت و از همين تاريخ است كه امامان معصوم ما با روشنگرى و احيانا نهى از روزه عاشورا و حتى با بيان اينكه تا نزديك غروب چيزى نخوريد و نياشاميد اما نزديك غروب قدرى چيزى بخوريد تا رزوه اصطلاحى نباشد، با اين فكر كفرى كه ريشه در دشمنى با اهل بيت(ع) دارد مبارزه و مخالفت كردند.

امام صادق(ع) به عبدالله بن سنان فرمود:

لا تجعله صوما كملا و ليكن إفطارك بعد صلاة العصر بساعة على شربة من ماء(17)

زراره از امام صادق و امام باقر(ع) نقل كرده كه به او فرمود: «لا تصم يوم عاشورا...» (18)

جعفر بن عيسى گويد:

سألت الرضا(ع) عن صوم يوم عاشوراء و ما يقول الناس فيه فقال(ع) عن صوم ابن مرجانة تسألنى؟ ذلك يوم صامه الادعياء من آل زياد بقتل الحسين صلوات الله عليه وهو يوم تشأم به آل محمد يتشأم به أهل الاسلام و اليوم المتشأم به الاسلام و أهله لا يصام فيه و لا يتبرك به ... و يوم عاشوراء قتل فيه الحسين و تبرك به ابن مرجانة و تشأم به آل محمد(ع) فمن صامهما أو تبرك بهما، لقى الله عزوجل ممسوخ القلب و كان محشره مع الذين سنوا صومهما و التبرك بهما.(19)

امام صادق(ع) فرمود:

من صامه كان حظه من صيام ذلك اليوم حظ ابن مرجانة و آل زياد. قال الراوى: قلت: و ما كان حظهم من ذلك اليوم؟ قال: النار أعاذنا الله من النار و من عمل يقرب من النار.(20)

امام صادق(ع) فرمود:

اما انه صيام يوم ما نزل به كتاب و لا جرت به سنة الا سنة آل زياد بقتل الحسين بن على (ع)(21)

ظاهرا مقصود روزه آن طور كه بنى‏اميه مى‏گفتند است و چند روايت ديگر نيز به همين مضمون در روايات باب صيام عاشورا در كتابهاى حديثى مانند جامع احاديث الشيعه نقل شده است. (22)

بنابراين جمع بين اين دو گروه روايت (يعنى رواياتى كه دلالت بر مطلوبيت صوم عاشورا و رواياتى كه دلالت بر عدم مطلوبيت آن دارد) بسيار روشن است.

مرحوم مقدس اردبيلى در كتاب شرح ارشاد در شرح فتواى علامه حلى به استحباب روزه عاشورا به شرط اينكه بخاطر محزون بودن از شهادت امام حسين(ع) باشد فرمود:

روايات در اينمورد مختلف است، برخى دلالت بر استحباب دارد و مى‏گويد: روزه عاشورا كفاره گناه يك سال است و روزه تاسوعا و عاشورا كفاره گناه يك سال است و رسول خدا اين روز را روزه گرفته است... برخى ديگر از روايات دلالت بر كراهت بلكه حرمت دارد مانند روايتى كه روزه اين روز سنت آل زياد و روزه ابن مرجانه است... گروه دوم مربوط به روزه عاشورا به عنوان تبرك شكر به خاطر شهادت امام حسين(ع) است كه روزه به اين منظور حرام است و اگر به اين منظور هم نباشد ممكن است به خاطر تشابه به سنت دشمنان اهل بيت است و روزه‏دار در اين روز به آنان شباهت پيدا مى‏كند مكروه باشد كما اينكه اتصاف يهود و نصارا مكروه است اما اينكه علامه حلى فرمود: «در صورتى كه به خاطر حزن باشد مستحب است» مقصود اين است كه هيچ شباهتى به كار بنى اميه كه به خاطر سرور و شكر روزه مى‏گرفتند نداشته باشد .(23)

صاحب جواهر هم در شرح قول محقق «يستحب صوم عاشوراء على وجه الحزن» فرموده است:

لا أن يكون على جهة التبرك و الشكر و بذلك جمع الشيخان و غيرهما بين الروايات الدالة على المطلوبية و النصوص المتضمنة للنهى عن صومه...(24)

مرحوم محدث قمى در ماده عشر سفينة البحار مطلب شگفت آورى را در اين زمينه از يكى از علماى اهل تسنن (شيخ عبدالقادر جيلانى) نقل كرده است كه خواندنى است.

 

چند يادآورى‏ در مورد شبهات

متأسفانه موضوع عيد دانستن روز عاشورا بعد از حادثه كربلا كه از شيطنتهاى بنى اميه بود در ميان گروههايى از مسلمانان نفوذ كرد و باقى و گويا هنوز هم در برخى از بلاد برخى ممالك اسلامى اين سنت سراسر بدعت و ضد ارزش برقرار است.و من عجيب امرهم دعواهم محبة أهل البيت(ع) مع ما يفعلون يوم المصاب بالحسين(ع) من المواظبة على البر و الصدقة و المحافظة على البذل و النفقة و التبرك بشراء ملح السنة و التفاخر بالملابس المنتخبة و المظاهرة بتطيب الابدان... من أسباب الافراح و المسرات و اعتذارهم فى ذلك بأنه يوم ليس كالايام و انه مخصوص بالمناقب العظام و يدعون ان الله عزوجل تاب فيه على آدم فكيف وجب أن يقضى فيه حق آدم فيتخذ عيدا و لم يجب أن يقضى حق سيد الاولين و الاخرين محمد خاتم النبيين (ع) فى مصابه بسبطه و ولده و ريحانته و قرة عينه و باهله الذين أصيبوا و حريمه الذين سبوا و هتكوا...(25)

تهذيب الاحكام از شيخ طوسى از امام باقر(ع)

لزقت السفينة يوم عاشوراء على الجودى فأمر نوح(ع) من معه من الجن و الانس أن يصوموا ذلك اليوم.

و قال ابوجعفر(ع) اتدرون ما هذا اليوم؟ هذا اليوم الذى تاب الله عزو جل فيه على آدم و حوا(ع) و هذا اليوم الذى فلق الله فيه البحر لبنى اسرائيل فاغرق فرعون و من معه و هذا اليوم الذى غلب موسى(ع) فرعون و هذا اليوم الذى ولد فيه ابراهيم(ع) و هذا اليوم الذى تاب الله فيه على قوم يونس و هذا اليوم الذى ولد فيه عيسى بن مريم(ع) و هذا اليوم الذى يقوم فيه القائم(ع)(26)

دعائم الاسلام از قاضى نعمان مصرى:

عن جعفر بن محمد(ع) انه قال استوت السفينة يوم عاشوراء على الجودى فأمر نوح(ع) من معه من الانس و الجن بصومه و هو اليوم الذى تاب الله فيه على آدم(ع) و هو اليوم الذى يقوم فيه قائمنا أهل البيت(ع)(27)

شفا الصدور از حاج ميرزا ابوالفضل طهرانى:

شيخ صدوق از جبله مكيه نقل كرده كه شنيدم از ميثم تمار رضى الله عنه كه فرمود: والله مى‏كشند اين امت پسر پيغمبر خود را در محرم در روز دهم. و هر آينه اعدا حق سبحانه و تعالى اين روز را روز بركت قرار دهند و همانا اين كار شدنى است و پيش گرفته است در علم خداى تعالى و من مى‏دانم او را به عهدى كه از مولايم اميرالمؤمنين(ع) به من رسيده ـ تا آنجا كه جبله مى‏گويد: ـ گفتم: چگونه مردم روز قتل حسين را روز بركت قرار دهند پس ميثم بگريست و فرمود: حديثى وضع كنند كه او روزى است كه خداى تعالى در او توبه آدم را قبول كرد ـ با اينكه خداى تعالى در ذيحجه توبه آدم را قبول كرد ـ و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه خداى تعالى يونس را از شكم ماهى بيرون آورد ـ با اينكه خداى تعالى يونس را در ذيقعده از شكم ماهى برآورد ـ و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه سفينه نوح بر جودى قرار گرفت ـ با اينكه استوارى سفينه در روز هجدهم ذيحجة بود ـ و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه خدا دريا را براى موسى بشكافت ـ با اينكه اين كار در ربيع الاول بود. (28)

در مجله الهادى كه سالهاى قبل از پيروزى انقلاب در قم منتشر مى‏شد شماره دوم سال هفتم در مقاله‏اى پيرامون عاشورا و روزه يهود در اين روز بحث شده است. نويسنده آن مقاله معتقد است تمام رواياتى كه دلالت بر روزه گرفتن يهوديها در عاشورا دارد جعلى است و اين قبيل روايات در جهت كار بنى‏اميه بوده كه موضوع كربلا و حادثه عاشورا را لوث كنند، وى مى‏نويسد :

فى واقعنا الحاضر لانجد اىّ يهود يصوم فى العاشر من محرم او يعده عيدا و لم يوجد فى السجلات التاريخية ما يشير الى انهم صاموا فى العاشر من محرم او عدوه عيدا... بل اليهود يصومون يوم العاشر من شهر تشرين و هو الشهر الاول من سنتهم فى تقويمهم و تاريخهم الا أنهم لا يسمونه يوم عاشوراء بل يوم او عيد كيپور.(29)

براى بررسى اين مطالب لازم است به مصادر معتبرى كه درباره روزه يهود بحث كرده‏اند رجوع كنيم:

كتاب قاموس مقدس تأليف مستر هاكس آمريكايى:

روزه كفاره: روزه مهم ساليانه‏اى است كه با آرامى و استراحت و روزه در دهم ماه تشرين يعنى پنج روز قبل از عيد خيمه‏ها نگاه داشته مى‏شد... كه فعلا اين عيد در دهه اول اكتبر واقع مى‏شود...(30)

عاشورا اصلا نام روز دهم محرم نبوده است بلكه روز دهم ماه تشرين بوده است كه يهوديان از جمله يهوديان عرب در آن روز روزه كيپور مى‏گرفتند...

تشرين نام يكى از ماههاى تقويم يهود كه ماه اول سال عرفى و ماه هفتم سال دينى است و مطابق با قسمتى از سپتامبر و اكتبر فرنگى مى‏باشد... جشن سال نو در روزهاى اول و دوم تشرين برگزار مى‏شود يوم كيپور در روز دهم...(31)

التفهيم از ابوريحان بيرونى:

كبور چيست؟ (32) دهم روز است از تشرين وزين جهت گاه گاه او را عاشورا خوانند (33) فاما نام كبور اندر زبان عبرى كفاره گناهان است و اين يك روز است كه بر جهودان روزه داشتن فريضه كرده آمد ... تو اندازه اين روز بيست و پنج ساعت است و ابتدا كنند روز نهم پيش از آفتاب فرو شدن به نيم ساعت و تمام شود چون آفتاب فرو شود روز دهم و نيم ساعت بگذرد آنگه روزه بگشايند.(34)

در گنجينه‏اى از تلمود نيز راجع به روزه روز كيپور مفصل بحث شده است (35)

الآثار الباقية از ابوريحان بيرونى:

تشرين و هو ثلاثون يوما... و في اليوم العاشر منه صوم الكبور و يدعى العاشورا و هو الصوم المفروض من بين سائر الصيام فإنها نوافل و يصام هذا الكبور من قبل غروب الشمس من اليوم التاسع بنصف ساعة الى ما بعد غروبها في اليوم العاشر بنصف ساعة تمام خمس و عشرين ساعة ... و صومه كفارة لكل ذنب على وجه الغلط و يجب على من يصمه من اليهود القتل عندهم و فيه يصلى خمس صلوات و يسجد فيها ...(36)

سفر لاويان تورات شانزدهم:

و اين براى شما دائمى باشد كه در روز دهم ماه هفتم جانهاى خود را ذليل سازيد و هيچ كار مكنيد... زيرا كه در آن روز كفاره براى تطهير شما كرده خواهد شد و از جميع گناهان خود به حضور خداوند طاهر خواهيد شد...(37)

ظاهر عبارات اين كتابها مويد همان مطلبى است كه در مقاله مجله الهادى آمده زيرا دهم تشرين با دهم محرم هميشه يك روز نيست بله ممكن است گاهى در يك روز هر دو واقع شوند در صورتى كه ظاهر روايات و مطالبى كه قبلا در اين مقاله آورديم اين است كه يهود همواره در دهم ماه محرم روزه مى‏گرفتند.

اما با اين وصف نمى‏توان قضاوت قطعى كرد زيرا خلاف واقع بودن آن همه روايت و گفتارهاى اهل لغت هم بعيد به نظر مى‏رسد و شايد دو مطلبى كه در ذيل از دائرة المعارف فارسى و از مرحوم علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى نقل مى‏كنيم بتواند اين شبهه را دفع و يا دست كم ضعيف كند.

در دائرة المعارف فارسى آمده:

تقويم يهود به سبب قواعد گوناگونى كه براى تنظيم اعياد دينى دارند پيچيده است سال دينى اول نيسان و سال عرفى از اول تشرين آغاز مى‏شود(38)

علامه شعرانى رحمة الله عليه:

ابوريحان بيرونى و بعضى از مفسران كه اهل فن (نجوم) بودند گويند: نسى‏ء آن بود كه هر سه سال يك بار ماه بر عدد ماههاى سال مى‏افزودند و آن سال را سيزده ماه مى‏گرفتند تا ماهها از فصل خود تغيير نكند و محرم كه آغاز سال است منطبق با اول بهار باشد تقريبا چنانكه اكنون رسم يهود است در هر سه سال يك سال را سيزده ماه مى‏گيرند و ماههاى آنها قمرى است از محل خود در فصول شمسى تغيير نمى‏كند وعرب تقليد يهود مى‏كردند و بدين عمل قهرا ماهها از جاى حقيقى خود تغيير مى‏كردند آنكه عمدا حج را از ماهى به ماهى تغيير دهند بلكه اين نتيجه افزودن يك ماه است و گرنه خود آنها همه ماهى را كه در آن حج مى‏كردند ذوالحجه نبود و اختلاف راويان در آن است كه آيا آن ماه زائد را چه ناميدند صفر يا محرم يا غير آن و آن چندان مهم نيست....(39)

قال العلامة الشعرانى رحمة الله عليه في حاشية الوافي:

اعلم ان يوم عاشورا كان يوم صوم اليهود و لا يزالون يصومون إلى الآن و هو الصوم الكبير (40) و وقته اليوم العاشر من الشهر الاول من السنة و لما قدم رسول الله (صلى الله عليه و آله) المدينة كان أول سنة اليهود مطابقا لأول المحرم و كذلك بعده إلى أن حرم النسي و ترك في الاسلام و بقى عليه اليهود إلى زماننا هذا فتخلف اول سنة المسلمين عن أول سنتهم و افترق يوم عاشورا عن يوم صومهم و ذلك لأنهم ينسئون إلى زماننا فيجعلون في كل ثلاث سنين سنة واحدة ثلاثة عشر اشهر كماكان يفعله العرب في الجاهلية فصام رسول الله (صلى الله عليه و آله) و المسلمون يوم عاشورا كما كانوا يصومون و قال نحن أولى بموسى منهم الى ان نسخ وجوب صومه بصوم رمضان و بقى الجواز.

و قال في الروض الانف انهم يعنى العرب كانوا ينقلونه يعنى اول المحرم على حسب الشهور الشمسية.(41)

 

يك حديث بسيار جالب‏

روايتى در مجمع البحرين از طريحى ومستدرك سفينة البحار از نمازى نقل شده است و مستفاد از ان اين است كه يوم الله بودن عاشورا به خاطر وقوع حادثه بسيار عظيم شهادت حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) در اين روز است و اين مطلب را خداى متعال به حضرت موسى (عليه السلام) فرموده است و بنابراين مى‏توان گفت اگر روز عاشورا در ميان يهود و ديگران كه پس از آنها بوده‏اند احترامى داشته با جهت اين بوده كه حضرت موسى (عليه السلام) آنان را به اين كار امر كرده و امر او به خاطر اين بوده كه از راه وحى به عظمت اين روز پى برده بوده است و البته اين حديث با وقوع حوادث مهم ديگر در اين روزمنافات ندارد.

اينك متن روايت:

في حديث مناجاة موسى(42) و قد قال يا رب لم فضلت امة محمد (صلى الله عليه و آله) على سائر الامم؟ فقال الله تعالى: فضلتهم لعشر خصال. قال موسى و ما تلك الخصال التى يعملونها؟ حتى آمر بني اسرائيل يعملونها.(43)

قال الله تعالى: الصلاة و الزكاة والصوم (44) و الحج و الجهاد، و الجمعة (45) و الجماعة و القرآن و العلم (46) و العاشوراء.قال موسى (عليه السلام) يا رب و ما العاشوراء؟ قال: البكاء و التباكي(47) على سبط محمد (صلى الله عليه و آله) و المرثيه و العزاء على مصيبة ولد المصطفى.

يا موسى ما من عبد من عبيدي في ذلك الزمان بكى او تباكى و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها. و ما من عبد أنفق من ماله في محبة ابن بنت نبيه طعاما وغير ذلك درهما او دينارا إلا و باركت له في دار الدنيا الدرهم بسبعين درهما و كان معافا في الجنة و غفرت له ذنوبه.(48)

و عزتى و جلالى ما من رجل او امرأة سال دمع عينيه في يوم عاشوراء...(49)

مصادر مقاله:

1) الآثار الباقية، چاپ افست. 2). الاعلام، زركلى چاپ هشت جلدى. 3). اقرب الموارد، چاپ سه جلدى افست. 4). بغية الوعاة،سيوطى، چاپ دار المعرفة. 5) تاج العروس، زيبدى ـ شرح قاموس اللغة. 6) ترجمه قاموس اللغة، چاپ سنگى. 7) التعجب، كراجكى، چاپ سنگى. 8) التفهيم، چاپ دوم. 9) تهذيب الاحكام، چاپ نجف. 10) تهذيب اللغة، ازهرى، چاپ مصر. 11) تورات فارسى، عهدين. 12) جامع احاديث الشيعة. 13) جمهرة اللغة، چاپ چهار جلدى. 14) جواهر الكلام، چاپ جديد. 15) حاشيه تفسير ابى الفتوح، چاپ اسلاميه. 16)حاسبه وافي، استاد شعرانى رحمة الله، ضميمه، چاپ اسلاميه. 17) دائرة المعارف فارسى، مصاحب. 18) دستور العلماء، چاپ دوم در چهار جلد. 19) دعائم الاسلام، چاپ مصر. 20) روضة المتقين، ملا محمد تقى مجلسى ج 21 .3) السامي في الأسامي، ميدانى، چاپ مصر. 22) سفينة البحار، محدث قمى. 23) سنن ابن ماجه، در دو جلد. 24) سنن الدرامي، در دو جلد. 25) شرح باب حاديعشر، چاپ عبد الرحيم . 26) شرح فقيه فارسى، تأليف ملا محمد تقى مجلسى، چاپ سنگى. 27) شفاء الصدور، چاپ سنگى . 28) صحاح اللغة، چاپ هفت جلدى. 29) صحيح البخاري، چاپ سه جلدى. 30) صحيح مسلم، چاپ دو جلدى. 31) عمدة القاري في‏شرح البخاري. 32) كتاب العين، خليل ابن احمد، چاپ هشت جلدى . 33) الغريبين، هروى چاپ قاهره، 34 1390) القاموس المحيط، چاپ آخوندى. 37) كتاب من لا يحضره الفقيه، چاپ غفارى. 38) الكنى والالقاب، محدث قمى چاپ نجف. 39) كنز العمال. ملا على قارى. 40) گنجينه‏اى از تلمود، چاپ 1350 ش. 41) لسان العرب، چاپ لبنان 42) مجله الهادي، چاپ قم 43) مجمع البحرين، چاپ سنگى و چاپ جديد. 44) مجمع الفائده، ملا احمد اردبيلى 45) المحلى، چاپ هشت جلدى. 46)مختار الصحاح، ابوبكر رازى 47) مرآت العقول، علامه مجلسى. 48) مستدرك سفينة البحار. 49) مصباح المنير، فيومى، چاپ جديد، قم. 50) معجم البلدان، ياقوت حموى. 51) معيار اللغة چاپ سنگى در دو جلد. 52) مفاتيج الجنان، محدث قمى. 53) مقائيس اللغة، چاپ قم (افست). 54) منتخب اللغة، چاپ سنگى. 55) منهى الإرب، چاپ افست 56) الموطا، چاپ 57 .1370) النهاية، چاپ پنج جلدى. 58) نيل الاوطار، شوكانى، چاپ 1973 م. 59) وافى، ملا محسن فيض رحمة الله چاپ اسلاميه. 60) هدية الأحباب، محدث قمى، چاپ سنگى.

 

پی نوشتها :

1-      سنن دارمي، ج 2، ص 22

2-      موطا مالك، ج 1 ص 219 و سنن دارمي، ج 2، ص .23

3-      صحيح بخاري، ج 3، ص 31

4-      نيل الأوطار، ج 4، ص .326

5-      صحيح بخاري، ج 3، ص 31

6-      صحيح بخاري، ج 3، ص 31

7-      جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 479 و كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 85، چاپ غفارى و به روضة المتقين ملا محمد تقى مجلسى رحمة الله، ج 3 رجوع شود.

8-      جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص .480

9-      جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 475 به نقل از تهذيب شيخ طوسى واقبال ابن‏طاووس.

10-   كبور يا كپيور كه در مورد روزه عاشورا يهوديان آمده است با همين واژه كفاره ارتباط دارد وشايد آن واژه عبرى همين واژه باشد.

11-   جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 475 به نقل از تهذيب و استبصار شيخ طوسى.

12-   كنز العمال، ج 8، ص 658

13-   كنز العمال، ج 8، ص 656

14-   كنز العمال، ج 8، ص 656

15-   مثلا در صحيح بخارى حدود ده روايت و در صحيح مسلم حدود سى روايت آمده است.

16-   در همين مقاله از كتاب دستور العلماء نقل شده ودر ذيل عنوان «چند ياد آورى» در پايان مقاله هم مى‏آيد.

17-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى.

18-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى و تهذيب و استبصار

19-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى و تهذيب.

20-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477

21-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى و تهذيب و استبصار.

22-   جامع احاديث الشيعة، باب 18 صيام رجوع شود.

23-   مجمع الفائده، ج 5، ص .188

24-   جواهر الكلام، ج 17، ص 105

25-   التعجب، كراجكى، چاپ سنگى ضميمه كنز الفوائد، ص .45

26-   تهذيب الاحكام، ج 4، ص 300

27-   دعائم الاسلام، ج 1، ص 284

28-   شفاء الصدور، طهرانى، چاپ سنگى، ص 259، وافى، جزء7، ص 14 به نقل از امالي صدوق و علل الشرايع صدوق.

29-   مقاله نگارش استاد حسن توفيق سقاف است.

30-   قاموس مقدس، 427، چاپ 1928 ميلادى.

31-   دائرة المعارف فارسى، ج 2، ص 1651 و ج 2، ص .643

32-   مرحوم همائى در حاشيه التفهيم گويد: تلفظ اصليش كپور وبا لفظ كفاره عربى يك ريشه دارد.

33-   مرحوم همائى گويد: تلفظ اصليش به طورى كه نگارنده از علماى يهود تحقيق كرد عاسور به سين مهمله است و با عاشور و عاشورا و عشره عربى يك ريشه دارد.

34-   التفهيم، چاپ دوم، ص .244

35-   گنجينه‏اى از تلمود، چاپ 1350 شمسى، ص 122 ـ .125

36-   الآثار الباقية، چاپ افست، ص 277

37-   تورات فارسى‏

38-   دائرة المعارف فارسى، مصاحب ج 1، ص 10659 از برادر فاضل و گرامى حضرت آقاى توفيقى كه با معرفى اين چند مصدر در اين بخش مقاله ما را يارى كردند سپاسگذاريم.

39-   تفسير ابى الفتوح رازى، ج‏6، ص 29 در پاورقى.

40-   احتمالا كبير غلط چاپى است زيرا در كتابهاى ديگر كبور و كپور و كيپور آمده است.

41-   كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 85 در پاورقى و وافى فيض، چاپ سه جلدى شامل 14 جزء جزء7، ص 14 در حاشيه.

42-   متأسفانه مرحوم طريحى مدرك و سند اين حديث را ياد نكرده است.

43-   واضح است كه حضرت موسى مى‏خواهد موجبات افضليت امت اسلام مثلا عظمت عاشورا را بداند تا به بنى اسرائيل بگويد كه آن را تعظيم كنند.

44-   بنى اسرائيل هم اين عبادات را داشته‏اند پس يا مقصود اين است كه به كيفى كه در اسلام هست نداشته‏اند ويا منظور اين است كه اين مجموعه ده‏تايى ازمختصات امت اسلامى است.

45-   در زمان ما براى همه روشن شده است كه نماز جمعه و جماعت عبادت بسيار مبارك ودشمن شكنى است مانند جهاد.

46-   شايد مقصود علوم رسول خدا وائمه هدى و فاطمه زهرا عليهم السلام باشد كه از غير طريق قرآن در اختيار امت قرار گرفته است.

47-   عاشورا به لازمه آن معرفى شده است.

48-   اين ثوابها وبركات براى عزادارن حضرت سيد الشهدا براى كسانى كه روايت اين باب را درست ببينند جاى ترديد و شك ندارد البته بشرطها و يا بشروطها.

49-   مجمع البحرين ماده عشر، مستدرك سفينة البحار، ماده عشر. نگارنده اين حديث شريف را اولين بار در ملحقات كتاب شرح باب حاديعشر فاضل مقداد چاپ سنگى خط عبد الرحيم ديده بود كه ظاهرا آنجا هم از مجمع البحرين نقل شده باشد.


ايت الله رضا استادى‏

مجله پيام حوزه ش 6ص 96

 

 

چهل حدیث مستند درباره کربلا و عاشورا


حدیث کربلا، حدیث حریت و حماسه هاست و روایتش روایت رویش و خیزش، و سرودش همیشه سرخ و حیات بخش و حرکت زا.

در خصوص کربلا و حماسه همیشه جاوید عاشورا، در کتابی با نام «سیمای کربلا، حریم حریت» سخن گفته ایم و چندین حدیث ازاحادیث این دفتر را نیز در آنجا البته با شرح و بسطی بیشتر آورده ایم.دیگر لازم نیست در این مقدمه حرف به درازا کشد، تنها به تذکر چند نکته که در فهم بهتر این مجموعه می تواند مفید باشد بسنده می شود:


1. روایتهایی که درباره کربلا، بویژه زیارت آستان قدس حسینی علیه السلام، در منابع روایی آمده است. بیشتر از اینها است که در یک مجموعه چهل حدیثی بگنجد، ما از صدها حدیث، این چهل نمونه را، از سخنان برگزیدگان خدا برگزیده ایم.

2. احادیث از کتابهای معتبر نقل شده و بیشتر آنها را در کتاب وزین کامل الزیارات می توان دید، کتابی که در نظر دانشوران شیعی معتبر است و محکم.

3. در انتخاب حدیثها، علاوه بر نکات چندی که در نظر بوده این نکته نیز در نظر گرفته شده است که تا حد امکان حدیثی نقل شود که کم لفظ و معتبر، اما پر معنی باشد تا حفظ آن برای همه سهل و ممکن باشد.

4. پیشاپیش اقرار می شود که ترجمه ها نارسا بوده و آن لطف بی نظیری که در سخن معصوم علیه السلام است در ترجمه ها دیده نمی شود ما تلاش خویش را کرده ایم، امید که مقبول درگاه حضرت حق واقع گردد.

فصل اول: فضیلت کربلا

حدیث اول  :حریم پاک

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:
..و هی اطهر بقاع الأرض و اعظمها حرمة و انها لمن بطحاء الجنة.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیث بلندی می فرماید: کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه ها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است. بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نیز کامل الزیارات، ص 264

حدیث دوم:سرزمین نجات

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
یقبر ابنی بأرض یقال لها کربلا هی البقعة التی کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التی علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فی الطوفان.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پسرم حسین در سرزمینی به خاک سپرده می شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازی که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا، یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 8

حدیث سوم: مسلخ عشق

قال امیر المؤمنین علی علیه السلام:
هذا...مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم من کان بعدهم.

حضرت علی علیه السلام روزی گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانی که نه شهدای گذشته و نه شهدای آینده به پای آنها نمی رسند.

تهذیب، ج 6، ص 73 و بحار، ج 98، ص 116

حدیث چهارم: عطر عشق

قال علی علیه السلام:
واها لک أیتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب.
امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوشبوئی ای خاک! در روز قیامت قومی از تو بپا خیزند که بدون حساب و بی درنگ به بهشت روند.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 169

حدیث پنجم:ستاره سرخ محشر

قال علی بن الحسین علیه السلام:
تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدری و تنادی أنا أرض الله المقدسة الطیبة المبارکة التی تضمنت سید الشهداء و سید شباب اهل الجنة.

امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدی می درخشد و ندا در می دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکی که پیشوای شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است. ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 268

حدیث ششم:کربلا و بیت المقدس

قال ابو عبد الله علیه السلام:
الغاضریة من تربة بیت المقدس.
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 7

حدیث هفتم: فرات و کربلا

قال ابو عبد الله علیه السلام
أن أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالی...

امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبی بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.بحار الانوار، ج 98، ص 109 و نیز کامل الزیارات، ص 269

حدیث هشتم: کربلا، کعبه انبیاء

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لیس نبی فی السموات و الارض، اءلا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبری در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهی به کربلا فرود آیند و گروهی از آنجا عروج کنند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات، ص 111

حدیث نهم: کربلا، مطاف فرشتگان

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لیس من ملک فی السموات و الأرض الا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.

امام صادق علیه السلام فرمود:
هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجی از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجی دیگر عروج کنند و از آنجا اوج گیرند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات ص 114

حدیث دهم: راه بهشت

قال ابو عبد الله علیه السلام:
موضع قبر الحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة

امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام دری از درهای بهشت است. کامل الزیارات، ص 271، باب 89، ح 1

حدیث یازدهم: کربلا، حرم امن

قال ابو عبد الله علیه السلام:
ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل أن یتخذ مکة حرما.
امام صادق علیه السلام فرمود: به راستی که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد.کامل الزیارات، ص 267 بحار، ج 98، ص 110

حدیث دوازدهم: زیارت مداوم

قال الصادق علیه السلام:
زوروا کربلا و لا تقطعوه فاءن خیر أولاد الانبیاء ضمنته...
امام صادق عیه السلام فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است. کامل الزیارات، ص 269

حدیث سیزدهم: بارگاه مبارک

قال الصادق علیه السلام:
«شاطی ء الوادی الأیمن» الذی ذکره الله فی القرآن، (1) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هی کربلا.
امام صادق علیه السلام فرمود: آن «ساحل وادی ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است. (2)

فصل دوم: زیارت کربلا

حدیث چهاردهم:  شوق زیارت

قال الامام الباقر علیه السلام:
لو یعلم الناس ما فی زیارة قبر الحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقا.
امام باقر علیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که چه فضیلتی در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت می مردند.ثواب الاعمال، ص 319، به نقل از کامل الزیارات .

حدیث پانزدهم: حج مقبول و ممتاز

قال ابو جعفر علیه السلام:
زیارة قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام، تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلی الله علیه و آله.
امام باقر علیه السلام فرمود: زیارت قبر رسول خدا «ص» ، و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا «ص» بجا آورده شود.مستدرک الوسائل، ج 1، ص 266، و نیز کامل الزیارات، ص 156

حدیث شانزدهم : تولدی تازه

عن حمران قال: زرت قبر الحسین علیه السلام فلما قدمت جاءنی.ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام...فقال علیه السلام:
ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه.
حمران می گوید: هنگامی که از سفر زیارت امام حسین علیه السلام برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: ای حمران! به تو مژده می دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون می آید چون روزی که مادرش او را زاد.امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص .20

حدیث هفدهم:  زیارت مظلوم

عن ابی جعفر و ابی عبد الله علیه السلام یقولان:
من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم.
از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمودند: هر کس که می خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم علیه السلام را ترک نکند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 253

حدیث هجدهم:  شهادت و زیارت

قال الامام الصادق علیه السلام:
زوروا قبر الحسین (علیه السلام) و لا تجفوه، فاءنه سید شباب أهل الجنة من الخلق، و سید شباب الشهداء.
امام صادق علیه السلام فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید چرا که او سید جوانان بهشت از مردم، و سالار جوانان شهید است. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 256: و کامل، ص 109

حدیث نوزدهم: زیارت، بهترین کار

قال ابو عبد الله علیه السلام:
زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام من افضل ما یکون من الاعمال.
امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که می تواند انجام یابد.مستدرک الوسائل، ج 10، ص .311

حدیث بیستم:  سفره های نور

قال الامام الصادق علیه السلام:
من سره ان یکون علی موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوار الحسین بن علی (علیهما السلام)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره های نور بنشیند باید از زائران امام حسین (علیه السلام) باشد.وسائل الشیعه، ج 10، ص 330 بحار الانوار، ج 98، ص 72

حدیث بیست و یکم: شرط شرافت

قال الصادق علیه السلام: من اراد أن یکون فی جوار نبیه و جوار علی و فاطمة فلا یدع زیارة الحسین علیهم السلام
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می خواهد در همسایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در کنار علی (علیه السلام) و فاطمه (س) باشد، زیارت امام حسین (علیه السلام) را ترک نکند. وسائل الشیعه، ج 10، ص 331، ح .39

حدیث بیست و دوم:  زیارت، فریضه الهی

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لو أن احدکم حج دهره ثم لم یزر الحسین بن علی علیه السلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لأن حق الحسین فریضة من الله تعالی، واجبة علی کل مسلم.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یکی از شما تمام عمرش را احرام حج بندد، اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند، حقی از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است چرا که حق حسین علیه السلام فریضه الهی و بر هر مسلمانی واجب و لازم است.وسائل الشیعه، ج 10، ص .333

حدیث بیست و سوم: کربلا، کعبه کمال

قال ابو عبد الله علیه السلام:
من لم یأت قبر الحسین علیه السلام حتی یموت کان منتقص الاءیمان، منتقص الدین، اءن ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود، به بهشت هم که برود پایین تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .335

حدیث بست و چهارم: از زیارت تا شهادت

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لا تدع زیارة الحسین بن علی علیهما السلام و مر أصحابک بذلک یمد الله فی عمرک و یزید فی رزقک و یحییک ء الله سعیدا و لا تموت الا شهیدا.
امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزی و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیری مگر شهید. وسائل الشیعه، ج 10، ص 335

حدیث بیست و پنجم: حدیث محبت

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:
من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته، و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد، محبت حسین (علیه السلام) و زیارتش را در دل او می اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد، کینه و خشم حسین (علیه السلام) و خشم زیارتش را در دل او می اندازد. وسائل الشیعه، ج 10، ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76

حدیث بیست و ششم: نشان شیعه بودن

قال الصادق علیه السلام:
من لم یأت قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتی یموت فلیس هو لنا شیعة، و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة.
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد، او شیعه ما نیست، و اگر هم از اهل بهشت باشد، از میهمانان اهل بهشت خواهد بود. کامل الزیارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98، ص .4

حدیث بیست و هفتم: سکوی معراج

قال الصادق علیه السلام:
من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عز و جل فی اعلی علیین.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد، خدای متعال او را در بلندترین درجه عالی مقامان ثبت می کند. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص .581

حدیث بیست و هشتم: مکتب معرفت

قال ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السلام:
أدنی ما یثاب به زائر أبی عبد الله (علیه السلام) بشط فرات، اذا عرف حقه و حرمته و ولایته، أن یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر.
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابی که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات، داده می شود این است که تمام گناهان، مقدم و مؤخرش بخشوده می شود.بشرط این که حق و حرمت و ولایت آن حضرت را شناخته باشد. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص .138

حدیث بیست و نهم:همچون زیارت خدا

قال الامام الرضا علیه السلام:
من زار قبر الحسین (علیه السلام) بشط الفرات کان کمن زار الله.
امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسی است که خدا را زیارت کرده است.مستدرک الوسائل، ج 10، ص 250، به نقل از کامل

فصل سوم :عاشورا و اربعین

حدیث سی ام: زیارت عاشورا

قال الصادق علیه السلام:
من زار الحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود.اقبال الاعمال، ص 568

حدیث سی و یکم : بالاتر از روسپیدی

قال ابو عبد الله علیه السلام:
من بات عند قبر الحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقی الله یوم القیامة ملطخا بدمه، کانما قتل معه فی عرصة کربلا.
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که شب عاشورا را در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند، روز قیامت در حالی به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسی که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد. وسائل الشیعه، ج 10، ص .372

حدیث سی و دوم: نشانه های ایمان

قال ابو محمد الحسن العسکری علیه السلام:
علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم، فی الیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.
امام حسن عسگری علیه السلام فرمود: نشانه های مؤمن پنج چیز است: 1 نمازهای پنجاهگانه (3) 2 زیارت اربعین
2 انگشتر به دست راست کردن 4 بر خاک سجده کردن 5 بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.وسائل الشیعه، ج 10، ص 373، و نیز التهذیب، ج 6، ص 52

فصل چهارم: تربت و تسبیح عشق

حدیث سی و سوم:  رواق منظر یار

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
الا و ان الاجابة تحت قبته، و الشفاء فی تربته، و الأئمة (علیهم السلام) من ولده
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست. مستدرک الوسائل، ج 10، ص .335

حدیث سی و چهارم: تربت و تربیت

قال الصادق علیه السلام:
حنکوا أولادکم بتربة الحسین (علیه السلام) فانها امان.
امام صادق علیه السلام فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (علیه السلام) بردارید، چرا که خاک کربلا، فرزندانتان را بیمه می کند. وسائل الشیعه، ج 10، ص .410

حدیث سی و پنجم:  بزرگترین دارو

قال ابو عبد الله علیه السلام:
فی طین قبر الحسین (علیه السلام)، الشفاء من کل داء، و هو الدواء الاکبر.
امام صادق علیه السلام فرمود: شفای هر دردی در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگترین داروست.کامل الزیارات، ص 275 و وسائل الشیعه، ج 10، ص .410

حدیث سی و ششم: تربت و هفت حجاب

قال الصادق علیه السلام:
السجود علی تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع.
امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهای هفتگانه را پاره می کند. مصباح المتهجد، ص 511، و بحار الانوار، ج 98، ص .135

حدیث سی و هفتم: سجده بر تربت عشق

کان الصادق علیه السلام لا یسجد الا علی تربة الحسین علیه السلام تذللا لله و استکانة الیه.
رسم حضرت امام صادق علیه السلام چنین بود که: جز بر تربت حسین علیه السلام به خاک دیگری سجده نمی کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع برای خدا می کرد. وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

حدیث سی و هشتم:تسبیح تربت

قال الصادق علیه السلام: السجود علی طین قبر الحسین علیه السلام ینور الی الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبر الحسین علیه السلام کتب مسبحا و ان لم یسبح بها...
امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت قبر حسین علیه السلام تا زمین هفتم را نور باران می کند و کسی که تسبیحی از خاک مرقد حسین علیه السلام را با خود داشته باشد، تسبیح گوی حق محسوب می شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 268، وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

حدیث سی و نهم: تربت شفابخش

عن موسی بن جعفر علیه السلام قال: و لا تأخذوا من تربتی شیئا لتبرکوا به فان کل تربة لنا محرمة الا تربة جدی الحسین بن علی علیهما السلام فان الله عز و جل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا.
حضرت امام کاظم علیه السلام در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبری می داد، فرمود: چیزی از خاک قبر من بر ندارید تا به آن تبرک جویید چرا که خوردن هر خاکی جز تربت جدم حسین علیه السلام، بر ما حرام است، خدای متعال تنها تربت کربلا را، برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است. جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .533

حدیث چهلم: یکی از چهار نیاز

قال الامام موسی الکاظم علیه السلام: لا تستغنی شیعتنا عن أربع: خمرة یصلی علیها، و خاتم یتختم به، و سواک یستاک به، و سبحة من طین قبر أبی عبد الله علیه السلام...
حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بی نیاز نیستند: 1 سجاده ای که بر روی آن نماز خوانده شود.2 انگشتری که در انگشت باشد.3 مسواکی که با آن دندانها را مسواک کنند.4 و تسبیحی از خاک مرقد امام حسین علیه السلام...تهذیب الاحکام، ج 6، ص 75

پی نوشت‏ها:
1.قرآن مجید، سوره قصص، آیه 30
2.بحار الانوار، ج 57، ص 203، به نقل از تهذیب
3.منظور نمازهای روزانه و نوافل آنهاست که پنجاه رکعت می شود.
چهل حدیث کربلا، محمد صحتی سردرودی

مباني قرآني عزاداري سالار شهيدان


آيت الله سيداحمد خاتمي
آنچه در پي مي آيد بررسي مباني جواز عزاداري براي اباعبدالله(ع) و ريشه هاي قرآني اين عزاداري و نيز سيره امامان معصوم(ع) در اين خصوص و نقش مجالس عزاداري در معرفي اسلام ناب محمدي(ص) است كه به نقل از ماهنامه پاسدار اسلام شماره 325 تقديم خوانندگان عزيز مي شود.
معنا و مفهوم عزاداري
عزاداري سيد و سالار شهيدان ابي عبدالله الحسين(ع) از حقايق بي ترديد در دين ماست.
عزاداري مفهوم روشني دارد، عزاداري يعني در سوگ كسي اندوهگين بودن و ناله و زاري كردن و عزادار كسي است كه غصه دار و اندوهگين است. براي تبيين موضوع چند محور را مورد بررسي قرار مي دهيم:
1-مباني مشروعيت اصل عزاداري بر اموات.
2-عزاداري بر سيدالشهداء(ع) و ريشه هاي قرآني و حديثي آن.
3-نقش مجالس عزاداري.
4-تاريخچه مخالفت با عزاداري سالار شهيدان.
جواز مشروعيت عزاداري
اسلام مكتب فطرت است، مكتب فطري نمي تواند با عزاداري مخالف باشد زيرا حزن و اندوه به هنگام از دست دادن عزيزان امري است كه فطرت انساني با آن سرشته است هرگز ممكن نيست كه دين جهاني گريه و اندوه را در از دست دادن عزيزان تا وقتي كه موجب خشم و غضب خداوند نشده تحريم كند.
پيامبر اكرم(ص) خود در عزاي عزيزان مي گريسته و هم دستور به گريستن مي داده است. و اينك دلايل و شواهد از كتابهاي اهل سنت:
1-پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب پيامبر بر جد عزيزش گريست، ام ايمن مي گويد:
«انا رايت رسول الله يمشي تحت سريره و هو يبكي»(1) من پيامبر را ديدم كه در پي جنازه عبدالمطلب راه مي رفت در حالي كه مي گريست.
2-امير مومنان علي(ع) مي فرمايد: وقتي خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم ايشان گريست، آن گاه فرمود: «اذهب فاغسله و واره غفرالله له و رحمه:(2) او را غسل ده كفن كن و به خاك بسپار خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد.»
3-روزي پيامبر قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد و به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراهان خود را به گريستن انداخت.(3)
4-پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم مي گريست و مي فرمود: «العين تدمع و القلب يحزن ولانقول الا ما يرضي ربنا و انا بك يا ابراهيم لمحزونون؛(4) چشم مي گريد و قلب مي سوزد و جز آنچه مورد رضايت خداست نگوييم، اي ابراهيم ما در فراق تو در اندوهيم.»
عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گريه بر اموات نهي نكرديد حضرت فرمود: «لا ولكن نهيت عن صوتين احمقين و آخرين صوت عند مصيبه و خمش وجوه و شق جيوب ورنه شيطان و صوت عنه نغمه لهو هذه رحمه و من لايرحم لايرحم؛(5) نه اما از دو صداي جاهلانه و دو كار نهي كرده ام. داد و فرياد به هنگام وارد آمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداي گريه اي كه در حلق پيچانده شود كه شيطاني است و صداي نغمه لهوآميز اما اين گريه من ناشي از عطوفت و رحمت است و البته كسي كه رحم نكند بر او رحم نمي شود.
5-پيامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نيز گريست و فرمود: «ان العين تذرف و ان الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصي الله عز و جل؛(6) چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصيان نخواهيم كرد.»
6-فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت اميرالمومنين علي(ع) كه نزد پيامبر بسيار محبوب بود در سال سوم هجري درگذشت. پيامبر كه او را همچون مادر خويش مي دانست از رحلتش بسيار اندوهگين شد و گريست، مورخان مي گويند: «صلي عليها و تمرغ في قبرها و بكي؛(7) پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست.»
7-وقتي در جنگ احد حمزه به شهادت رسيد پيامبر بسيار غمگين شد: «لما راي النبي حمزه قتيلا بكي فلما راي ما مثل به شهق؛(8) پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون او را مثله شده ديد با صداي بلند گريه سرداد.»
8- در رحلت عثمان بن مظعون صحابي وفادارش اندوهگين شد، آورده اند: «ان النبي صلي الله عليه و آله قبل عثمان بن مظعون وهو ميت و هو يبكي؛(9) پيامبر بر جنازه او بوسه زد و گريست.»
9-پيامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به ديدار خانواده سعد بن ربيع يكي از شهداي جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازي سعد ياد كرد، خانواده سعد نيز با شنيدن سخنان پيامبر گريستند و اشك از چشمان حضرت سرازير شد و آنان را از گريستن نمي نكرد. (01)
نه تنها شخص پيامبر در داغ عزيزان عزادار مي شد و مي گريست بلكه توصيه بر گريه مي كرد.
01-پس از پايان نبرد احد رسول اكرم(ص) راهي شهر مدينه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهيدان خود مي گريستند، پيامبر با شنيدن مويه عزاداران از شهادت و غربت عمويش حمزه ياد كرد و فرمود: «لكن حمزه لابواكي له؛ اما عمويم حمزه گريه كننده ندارد.»
اصحاب از اين جمله فهميدند كه پيامبر دوست دارد كه حمزه هم گريه كننده داشته باشد تا خواهرش صفيه احساس غربت نكند. لذا بعد اندكي صداي ناله و گريه زنان انصار بلند شد كه براي حمزه مي گريستند.(11)
11-پس از شهادت جعفربن ابي طالب در جنگ موته پيامبر به خانه او رفت و با حضور خويش تسلي دل خاندان او گرديد، آن حضرت به هنگام خروج چنين فرمود: «علي مثل جعفر فليبك البواكي؛(21) بايد گريه كنندگان بر همچون جعفر بگريند.»
21- روزي رسول خدا در تشييع جنازه يكي از مسلمان حضور يافتند و عمر نيز به همراه ايشان حركت كرد. عمر تا صداي گريه زنان را شنيد برآشفت و آنان را از گريستن نهي كرد، رسول خدا رو به عمر كرد و فرمود: «يا عمر دعهن فان العين دلمقه و النفس مصابه و العهد قريب؛(31) اي عمر كاري به آنان نداشته باش بگذار بگريند همانا كه چشم گريان است و نفس مصيبت زده است و پيوند با تازه درگذشته بسيار نزديك.»
با اين دلايل ترديدي در جواز مشروعيت عزاداري باقي نمي ماند.
تحريم عزاداري چرا؟
ليكن برخي از عالمان اهل سنت سوگواري و گريه بر اموات را تحريم كرده و با آن مخالفت كرده اند، مستند آنها سخني است كه عمر از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است كه: «ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه؛(41) به گفته سعيد بن مسيب، عايشه به هنگام فوت پدرش ابوبكر مجلس سوگواري برپا نمود، چون خبر آن به عمر رسيد وي دستور داد تا از آن جلوگيري كنند.
اما عايشه از دستور او سرپيچي كرد، عمر هشام بن وليد را مامور ساخت تا نزد عايشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گريه عزاداران جلوگيري نمايد زنان چون از ماموريت هشام آگاه شدند مجلس را ترك كرده و پراكنده شدند آن گاه عمر اين سخن را خطاب به آنان گفت: «مي خواهيد با گريه خود ابوبكر را عذاب كنيد همانا مرده با گريه نزديكان خويش عذاب مي شود».(51) در نقد اين استدلال نكات ذيل گفتني است:
1-اين حديث از «عمر» است نه از پيامبر(ص)
«نووي شارح صحيح مسلم» مي گويد:
روايت فوق از نظر عايشه پذيرفته نشده او به راويان آن نسبت فراموشي و اشتباه مي دهد زيرا خليفه دوم و پسرش عبدالله اين روايت را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته اند چنان كه ابن عباس مي گويد: اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر.(61)
2- بر فرض آنكه حديث از پيامبر نقل شده باشند براساس معياري كه خود حضرت داده است پذيرفتني نيست. چون روايتي پذيرفتني است كه با قرآن در تعارض نباشد، اين روايت با قرآن در تعارض است، چون قرآن مي فرمايد: «ولا تزر وازره و زر اخري؛(71) هيچ گناهكاري بار گناه ديگري را بر دوش نمي كشد».
در عذاب افتادن ميت به وسيله گريه شخص ديگر چه معنايي جز كشيدن بار گناه ديگري دارد؟
3-بر فرض صحت روايت، روايت را مي توان به گونه اي ديگر معنا كرد: اين معنا را با روايتي از اهل سنت مي آوريم. ابو داود در سنن به نقل از عروه بن زبير و او از عبدالله بن عمر آورده است كه جمله «ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه» از رسول خداست وقتي ماجرا به عايشه رسيد گفت: وقتي پيامبر از كنار قبر فرد يهودي مي گذشتند فرمودند صاحب اين قبر معذب است در حالي كه بستگانش براي او مي گريند.(81)
4-اگر اين حديث را عمر از پيامبر نقل كرده چرا خود به آن عمل نكرده است زيرا آورده اند:
«هنگامي كه خبر مرگ نعمان بن مقرن المزني به عمر رسيد عمر از منزل خارج شد بر بالاي منبر رفت و اين خبر را به مردم رساند آن گاه دست خود را به روي سرگذاشت و گريست.(91)
نيز آورده اند:
«برادر عمر زيدبن خطاب درگذشت و دوست او از قبيله بني عدي بن كعب به مدينه آمد وقتي چشم عمر به او افتاد اشك از ديدگانش جاري شد و گفت زيد را وانهادي و نزد من آمدي.»(02)
روايت ديگري كه قائلان به تحريم عزاداري به آن استناد مي كنند اين است كه از عايشه نقل شده است كه با رسيدن خبر شهادت جعفربن ابي طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه آثار حزن و اندوه در سيماي پيامبر نمايان شد، من از گوشه اي او را كه نشسته بود نظاره مي كردم در آن حال مردي به حضور ايشان رسيد و گفت: اي رسول خدا زنان بر جعفر گريه مي كنند. پيامبر فرمود: «فارجع اليهن فاسكتهن فان ابين فاحت في وجوههن التراب؛(12) برگرد و آنان را ساكت ساز اگر آرام نشدند خاك بر صورتشان بپاش».
در نقد اين استدلال نيز اين نكات گفتني است:
1-در سند اين روايت شخصي به نام محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار وجود دارد كه در نزد محدثان اهل سنت و علماي علم رجال آن طايفه مورد اعتماد نيست و آنان روايت ذكر شده توسط او را ضعيف و جعلي مي دانند.»(22)
2-اين روايت با دهها روايت ديگري كه در اين زمينه از پيامبر به ويژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسيده در تعارض است و آنها مشهورند و اين روايت شاذ و گرفتني نيست.
به اين ترتيب اين واقعيت بر مسند نشست كه اصل عزاداري مشروعيت ديني داشته و هيچ دليل قابل قبولي بر منع از آن نيست. (32)
عزاداري بر سيدالشهدا(ع) و ريشه قرآني آن
حال كه مشروعيت اصل عزاداري اثبات شد مي گوييم كه عزاداري بر سالار شهيدان ابي عبدالله(ع) نه تنها جايز بلكه برپايي آن يك ارزش بزرگ است زيرا:
الف: تعظيم شعائر
1-عزاداري بر امام حسين(ع) مصداق بارز تعظيم شعائر است. شعائر به معناي علامت و نشانه است، شعائر الله يعني نشانه هاي الهي، نهضت سيدالشهداء از شعائر بي ترديد دين است. اين نهضت بود كه دين را پر آوازه كرد و تا قيامت دين وامدار سالار شهيدان است. بنابراين: عزاداري بر سيدالشهداء بزرگداشت شعائر دين است.
2- قرآن تعظيم شعائر الهي را از نشانه هاي تقواي دل مي داند «ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب؛(42) آن كس كه شعائر الهي را بزرگ دارد، اين بخشي از تقواي قلب است».
مفسران در مصداق اين شعائر مطالبي گفته اند:
1-برخي گفته اند شعائر، قرباني حج است كه علامت گذاري شده باشد.
2-برخي عقيده دارند كه شعائر تمام مناسك و اعمال حج است.
3-برخي مي گويند شعائر موضع و جايگاه اعمال و عبادات حج است.
4-گروهي ديگر مي گويند شعائر به معناي نشانه هاي دين و طاعت خداوند است. (52)
اطلاق لفظ «شعائر» معناي چهارم را تاييد مي كند بنابراين هر چيزي كه نشانه دين باشد شعائر است. و سه معناي ديگر از جمله برپايي عزاي سالار شهيدان از جمله مصاديق تعظيم شعائر الهي است كه به عنوان يك ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبايي در تفسيرالميزان مي فرمايند: «والشعائر هي العلامات الداله و لم يقيد بشي مثل الصفا و المروه غيرذلك فكل ما هومن شعائر الله و آياته و علاماته المذكره له فتعظيمه من تقوي الله و يشمله جميع الايات الامره بالتقوي؛(62) شعائر عبارت است از نشانه هائي كه انسان را به سوي خدا راهنمايي مي كند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمي شود بنابراين هر نشانه اي كه انسان را به ياد خدا بيندازد تعظيم آن موجب تقواي الهي مي گردد و تمام نشانه ها را در برمي گيرد.»
3-نتيجه آنكه برگزاري عزاي سالار شهيدان نشانه تقواي الهي بوده و استحباب ويژه دارد.
ب- موده في القربي
عزاداري بر سيدالشهداء امام حسين مصداق «مودت قربي» است كه مزد رسالت است!
«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي؛(72) بگو اجري بر رسالت از شما طلب نمي كنم مگر دوستي اهل بيتم.»
دوستي نشانه دارد. دوست در شادي دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگين است. در روايتي از حضرت اميرمومنان علي(ع) آمده است: «خداوند متعال ما را از ميان بندگان خويش برگزيد و براي ما پيرواني انتخاب نمود كه همواره در شادي و غم ما شريك اند و با مال و جانشان به ياري ما مي شتابند، آنان از مايند و بسوي ما خواهند آمد.»(82)
حضرت امام رضا(ع) به پسر شبيب فرمود: «اگر دوست داري كه همنشين ما در بهشت باشي در غم و اندوه ما اندوهناك و در شادي ما شادمان باش و ولايت ما را بپذير چه آنكه اگر كسي سنگي را دوست بدارد روز قيامت با آن محشور مي گردد.»(92)
اشكي كه در مجالس عزاي ابي عبدالله ريخته مي شود نماد خالص ترين ابراز عشق به سالار شهيدان، همان كه پيامبر فرمود: حسين از من است و من از حسينم. مي باشد. پيام اين اشك اين است كه حسين جان آنقدر ترا دوست دارم كه هيچ چيز جز اين قطره زلال اشك نمي تواند آن را به تصوير بكشد، قلم نمي تواند، بيان نمي تواند! هنر نمي تواند! فقط اشك مي تواند. اين اشك، پيوند هدفي هم دارد.
اصولا گريه و جريان قطره هاي اشك از چشم كه دريچه قلب آدمي است چهارگونه است:
1-گريه هاي شوق: گريه مادري كه از ديدن فرزند دلبند گمشده خويش پس از چندين سال سرداده مي شود، اين گريه شوق است.
2-گريه هاي عاطفي : اشكي كه به هنگام مشاهده منظره كودك يتيمي كه در آغوش مادر در يك شب سرد زمستاني از فراق پدر جان مي دهد از چشم جاري مي شود گريه عاطفي است.
3-گريه پيوند هدف: گاهي قطره هاي اشك پيام آور هدف هاست آنها كه مي خواهند بگويند: با مرام امام حسين(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پيرو مكتب او هستيم. ممكن است اين كار را با دادن شعار آتشين، يا سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهي ممكن است آنها ساختگي باشد ولي آن كس كه احيانا با شنيدن اين حادثه جانسوز قطره اشكي از درون دل بيرون مي فرستد صادقانه ترين حقيقت را بيان مي كند. اين قطره اشك اعلان وفاداري به اهداف مقدس ياران امام حسين و پيوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستي و ظلم و ستم، اعلان بيزاري از آلودگي هاست.
4- گريه ذلت و شكست: گريه افراد ضعيف و ناتواني كه از رسيدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتي براي پيشرفت در خود نمي بينند مي نشينند و عاجزانه گريه سر مي دهند.
گريه در عزاي سالار شهيدان از اين گريه بدور است و حاشا كه چنين گريه اي در شان ساحت مقدس ابي عبدالله الحسين(ع) باشد كه او امام عزيزان تاريخ است.
ج- فرياد عليه ستم
مجلس عزاي ابي عبدالله فرياد پرخروش ظلم ستيزي است آن هم ظلمي بي نظير در تاريخ بشريت، پسر پيامبر را دعوت كردن، لب تشنه كشتن، عزيزانش را به اسارت بردن، خيمه ها را به آتش كشيدن، اسب بر بدن عزيز خدا تاختن و... و... در كجاي تاريخ اين همه ظلم يكجا سابقه دارد؟ بايد عليه آن فرياد برآورد، مجلس عزاي ابي عبدالله همان فرياد است، تريبوني است كه از آغاز اين حادثه دردناك تاكنون نگذاشته است كه اين ظلم فراموش شود و در كنار آن به احياء اهداف ابي عبدالله پرداخته است.
«لا يحب الله الجهر بالسو. من القول الامن ظلم؛(03) خداوند متعال فرياد زدن به بدگويي را دوست ندارد جز براي كساني كه مورد ستم قرار گرفته اند.»
از اين آيه استفاده مي شود كه خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فرياد و افشاگري داده بلكه چنين فريادي محبوب ذات اقدس الهي قرار گرفته است.
عزاداري در سيره معصومين
سيره و سنت قولي و فعلي معصومين عليهم السلام بر برپايي عزاداري ابي عبدالله به عنوان يكي از راههاي احياء نهضت ابي عبدالله الحسين(ع) بوده است. هم سفارش به عزاداري بر سالار شهيدان داشتند هم خود مجلس عزا برپا مي كردند. امامان شيعه براي حفظ مكتب، روشهاي مختلفي داشتند «روشي كه پس از شهادت سيدالشهداء به عنوان روش «استراتژيك» بود احياء نهضت ابي عبدالله(ع) بود. با روشهاي مختلف:
الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداري ابي عبدالله(ع).
ب- سفارش به زيارت سالار شهيدان.
ج- تأكيد بر استحباب سجده بر تربت امام حسين(ع)
د- استحباب گريستن و گرياندن و حالت گريه كننده به خود گرفتن در عزاي امام حسين
هـ- دعوت به برپايي مجلس عزا براي امام حسين و برپا داشتن مراسم عزاي حضرت از سوي خود آنان.
در روايتي از حضرت امام رضا(ع) رسيده است:
«من تذكر مصابنا و بكي لما ارتكب منّا كان معنا في درجتنا يوم القيامه و من ذكّر بمصابنا فبكي و ابكي لم تبك عينه يوم تبكي العيون و من جلس مجلساً يحيي فيه امرنالم يمت قلبه يوم تموت القلوب؛(13) آن كسي كه مصائب ما را به ياد آورد و بر مصائب ما بگريد، در قيامت با ما و در درجه اي كه ما هستيم خواهد بود و كسي كه مصيبت ما را به ياد ديگران بيندازد و خود بگريد و ديگران را بگرياند روزي كه چشمها گريان است چشم او گريان نخواهد بود. و كسي كه در مجلسي بنشيند كه امر ما (مكتب ما) در آن احياء مي گردد، روزي كه دلها مي ميرد قلب او نمي ميرد».
در سيره معصومان مي بينيم در خفقاني ترين شرائط براي امام حسين مجلس عزا برپا مي كردند و گاه مجلس عادي را هم تبديل به مجلس عزاي امام حسين(ع) مي ساختند.
امام سجاد(ع) در طول 53سال امامت خويش در هر شرائطي كربلا و عاشورا را بياد مي آورد.
امام صادق(ع) فرمود: «بكي علي بن الحسين عشرين سنه و ما وعظ بين يديه طعام الا بكي؛(23) امام سجاد بيست سال گريه كرد و هرگاه در جلو آن حضرت غذايي گذاشته مي شد مي گريست.»
هرگاه غذايي نزد حضرت گذاشته مي شد چشمان مبارك حضرت پر اشك مي شد، روزي يكي از خدمتگزاران آن حضرت گفت: يابن رسول الله آيا هنوز زمان پايان حزن و اندوه شما فرا نرسيده؟ حضرت فرمود: يعقوب داراي دوازده فرزند بود خداوند يكي از آنان را از جلوي چشمش پنهان نمود درحالي كه فرزندش زنده بود، چشمان يعقوب از اندوه سفيد شد اما من در جلو چشمم شاهد بودم پدرم، برادرم، عمويم، هفده تن از اهل بيتم و گروهي از ياران پدرم را به قتل رساندند سرهايشان را از تن جدا كردند چگونه اندوه من پايان مي پذيرد.»(33)
«مالك جهني مي گويد امام باقر(ع) درباره روز عاشورا فرمود: «در روز عاشورا براي امام حسين زاري كرده و بگرييد و اهل خانه را هم امر به گريستن به حضرت كنيد، در خانه خود براي حضرت مجلس عزا برپا كرده و داغ خويش را ابراز كنيد و ضمن ديدار و ملاقات همديگر بر آن حضرت گريه كنيد و يكديگر را در داغ امام حسين(ع) تعزيت دهيد و هركس اين عمل را انجام دهد براي او در نزد خدا ثواب دوهزار حج و عمره و جهاد در ركاب رسول خدا و امامان راشدين را ضمانت مي كنم.»(43)
راوي مي گويد محضر امام صادق(ع) بوديم يادي از امام حسين بن علي كرديم، حضرت گريه كرد ما هم گريه كرديم، سپس حضرت سرش را بلند كرد و فرمود امام حسين(ع) فرمود: «من كشته اشكهايم هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه مي گريد.»(53)
در روايتي آمده است روزي كه نام امام حسين(ع) برده مي شد تا شب لبخندي بر لبان حضرت صادق نبود.(63)
زيد شحام مي گويد همراه جماعتي از اهل كوفه در خدمت امام صادق(ع) بوديم يكي از شعراي عرب بنام جعفربن عفان وارد شد. آن حضرت او را احترام نموده و در نزديك خود جاي داد، آن گاه فرمود اي جعفر! او عرض كرد لبيك! حضرت فرمود به من گفته اند تو اشعار نيكي درباره امام حسين(ع) سروده اي؟ عرض كرد، آري. حضرت فرمود: اشعارت را بخوان. او شعر مي خواند و امام و اطرافيان مي گريستند به گونه اي كه قطرات اشك بر صورت و محاسن آن حضرت جاري بود، سپس امام فرمود:
«يا جعفر والله لقد شهدت ملائكه الله المقربين ها هنا يسمعون قولك في الحسين و لقد بكواكما بكينا او اكثر...؛(73) اي جعفر فرشتگان الهي در اين مجلس حاضر شدند و شعرت را شنيدند و گريه كردند همان گونه كه ما گريه كرديم بلكه بيش از ما گريستند...»
امام رضا عليه السلام فرمود: «كان ابي اذا دخل المحرم لايري ضاحكاً و كانت الكأبه تغلب عليه حتي تمضي منه عشره ايام فاذا كان يوم العاشر منه كان ذالك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه؛(83) با فرا رسيدن ماه محرم پدرم موسي بن جعفر(ع) با چهره خندان ديده نمي شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا مي گرفت تا روز دهم فرا مي رسيد آن روز روز مصيبت، اندوه و گريه آن حضرت بود.»
دعبل خزاعي شاعر بزرگ اهل بيت مي گويد: در ايام محرم بر امام رضا(ع) وارد شدم حضرت فرمود دوست دارم براي من شعر بخواني، اين روزها روز حزن و اندوه ما اهلبيت و شادي دشمنان ما بويژه بني اميه است، پس از آن امام رضا برخاست پرده اي را براي حضور خانواده در مصيبت جدّشان حسين آويزان كردند سپس فرمودند دعبل براي حسين مرثيه بخوان تا زنده اي يار و مديحه سراي ما هستي، آن گاه گريستم به گونه اي كه قطرات اشك بر صورتم جاري شد و اين شعر را سرودم كه: افاطم لوخلت الي آخر، امام رضا(ع) گريست و به همراه حضرت خانواده و فرزندان حضرت گريستند.(93)
اينها تنها گوشه اي از رفتار و گفتار معصومين در رابطه با عزاداري سالار شهيدان بود. ليكن بايد تاريخ عزاداري بر سيدالشهداء را بسيار ديرينه ديد و حداقل آنكه اولين برپا كننده عزاي حضرت، رسول الله(ص) در روز ولادت حضرت و... و... بوده است. كه تفصيل آن به درازا مي كشد.(04)
نقش مجالس عزاداري
مجالس عزاداري ابي عبدالله الحسين(ع) در طول تاريخ تريبوني گسترده براي معرفي اسلام ناب محمدي در پرتو نهضت آن حضرت بوده است.
اين مجالس نقشي اساسي در احياء نهضت ابي عبدالله(ع) و تبيين آرمانهاي بلند آن شهيد سرفراز داشته است، مي توان اين مجالس را از مصاديق شجره طيبه قرآني ناميد كه قرآن ذكر مي كند: «آيا نديدي چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اي تشبيه كرده كه ريشه آن در زمين ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مي دهد و خداوند براي مردم مثلها مي زند شايد متذكر شويد و پند گيريد.»(14)
شجره طيبه اي كه در اين آيه شريفه مشبه به قرار گرفته اين ويژگيها را دارد:
1- موجودي است پاك و طيب از هر جهت
2- داراي نظام حساب شده است، اصل و فرع دارد.
3- اصل و ريشه آن ثابت و مستحكم است.
4- شاخه هاي اين شجره طيبه در يك محيط پست محدود نيست بلكه بلند آسمان جايگاه اوست.
5- اين شجره طيبه پربار است.
6- در هر فصل ميوه مي دهد.
7- ميوه و دانش به اذن خداوند است.
مهم اين نيست كه آيا اين شجره طيبه وجود خارجي دارد يا نه، مهم اين وجه شباهت هاست، زيرا كه تشبيهات زيادي در زبان هاي مختلف داريم كه اصلاً وجود خارجي ندارد مانند: مثلاً مي گوييم قرآن همچون آفتابي است كه غروب ندارد درحالي كه مي دانيم آفتاب هميشه غروب دارد و يا اينكه هجران من همچون شبي است كه پايان ندارد.
به هرحال هدف از تشبيه، مجسم ساختن حقايق و قرار دادن مسائل عقلي در قالب محسوس است.
اين ويژگيها را به خوبي در مراحل نهضت عاشورا و مجالس ابي عبدالله(ع) مي توان ديد.
ما ميوه هاي شيرين اين مجالس را از آغاز تاكنون فراوان ديده ايم. بقاء تشيع بويژه در ايران اسلامي مديون اين مجالس است. رضاخان را براي براندازي اسلام آوردند اما اين مجالس حسيني بود كه نگذاشت. فرزند خبيث او هم همين هدف را دنبال مي كرد اما به بركت اين مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست، و راز آن همه تأكيد اهل بيت عليهم السلام و اصرار آنها بر برپايي مجالس ابي عبدالله همين است كه اين مجالس است كه از آرمانهاي بلند سالار شهيدان پاسداري كرده و مي كند و راز تأكيد خلف صالح امامان، احياگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خميني(قدس سره) بر عزاداري سنتي و برپايي مجالس حسيني همين است:
«الان هزار و چهارصدسال است كه با اين منبرها، با اين روضه ها، با اين مصيبت ها، و با اين سينه زني ها حفظ كرده اند اسلام را... هر مكتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد حفظ نمي شود...»(24)
مجالس حسيني به حق مصداق «بوستان هاي بهشتي» است كه در روايات آمده است: «عن رسول الله صلي الله عليه و آله ارتعوا في رياض الجنه قالوا يا رسول الله و مارياض الجنه قال مجالس الذكر؛(34) در باغ هاي بهشت گردش كنيد (از آنها بهره مند گرديد) عرض كردند اي رسول خدا باغ هاي بهشت چيست؟ فرمود: مجالس ذكر و ياد خداوند»
نيز فرمود:
«اذا رأيتم روضه من رياض الجنه فارتعوا فيها قيل يا رسول الله و مارياض الجنه فقال مجلس المؤمنين؛(44) هرگاه باغي از باغ هاي بهشت را ديديد از آن بهره مند گرديد عرض شد اي پيامبر خدا باغ بهشت چيست؟ فرمود: مجلس مؤمنان.»
مجالس حسيني، هم مجالس ياد خداست و هم مجلس مؤمنان. مجالس حسيني گوهري نفيس و ارزشمند براي حفظ اسلام است، لذاست كه رهزنان دين پيوسته با آن مخالف بوده و درصدد تخريب برآمدند.
تاريخ مخالفت با مجالس حسيني
اولين گروه مخالف با عزاداري و مجالس حسيني، بني اميه كه خود باني جنايات و حادثه عاشورا بودند، مي باشند. هشام بن عبدالملك بيش از ساير سلاطين اموي در اين راه تلاش كرد، آنان تلاش كردند كه روز عاشورا را روز جشن و شادي بسازند. «و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين؛(54) اين روز (عاشورا) روزي است كه آل زياد و آل مروان به خاطر كشتن امام حسين(ع) شاد بودند.» «ابن حجر» مي گويد نخستين كسي كه روز عاشورا در حضور عبدالملك بن مروان و گروهي از صحابه و تابعين جشن گرفت «حجاج بن يوسف ثقفي» بود آنگاه اعلام شد كه يادآوري قتل و شهادت حسين و مصائب آن بر گويندگان و خطباء حرام است.(64)
بعد از آنان «بني العباس» اين راه را دنبال كردند و نمك خورها و نمكدان شكن ها به نام محبت اهل بيت مردم را به سوي خود فراخواندند و همانند بني اميه با اهل بيت عليهم السلام برخورد كردند. شاعر عرب ابوالعطاء سندي مي گويد:
يا ليت ظلم بني المروان دام لنا
و ليت عدل بني العباس في النار(74)
يعني اي كاش ظلم و ستم بني مروان برايمان ادامه داشت و عدالت بني العباس در آتش بود.(84)
آنان كينه بي پاياني با سالار شهيدان ابي عبدالله(ع) داشتند. اولين اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوي منصور عباسي و سپس فرزندش هارون صورت گرفت كه دستور تخريب حرم امام حسين(ع) را صادر كردند و سپس در عصر متوكل كه بيشترين جسارت ها به دستور او صورت گرفت.
مورخان نوشته اند: متوكل در سال هاي 332 ، 632 ، 732 ، 742، 71 بار دستور تخريب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها كردن بر مرقد نوراني ابي عبدالله(ع) را صادر كرد.
در اين سال متوكل دستور به نابودي حرم امام حسين(ع) و خانه هاي اطراف آن داد و دستور داد آنجا را شخم زدند و مردم را از زيارت امام حسين ممنوع ساخت، قبر را به كلي منهدم ساخت و گنبد و بارگاه حضرت تبديل به يك بيابان صاف شد. متوكل معروف به دشمني با اهل بيت بود، يعقوب بن سكيت شاعر و اديب معروف مي گويد: به خدا قسم اگر بني اميه پسر دختر پيامبر را مظلوم كشتند بني العباس هم همانند آنها عمل كردند و قبرش را منهدم ساختند. آنها متأسف بودند از اينكه نبودند تا در قتل حضرت شريك باشند و آنرا با برخورد با استخوان هاي أبي عبدالله عليه السلام جبران كردند.»(94)
صاحب مقاتل الطالبين كه از مورخان اهل سنت است نوشته كه متوكل اين جسارت ها را توسط فردي بنام «ديزج» كه يهودي الاصل بوده به انجام رسانده است. اين جسارت در دوره موفق عباسي در سال 962 و در دوره المسترشد در سال 625 صورت گرفت كه بسياري از اشياء گران قيمت آن مضجع نوراني به سرقت رفت.(05)
در كنار اين اهانتها برخورد شديد با زائران و مجالس حسيني هم بوده است.
و بعد از آن برخوردها با عزاداري سالار شهيدان در سيره جباران و قلدران ديگر همانند رضاخان و صدام و تكفيري هاي عصر ما همچنان ادامه دارد.
همسر رضاخان (كه او هم زن فاسدي بود) مي گويد: «حسينقلي خان اسفندياري شوهر خواهرم كه پزشك مخصوص رضا بود اعتقادي به حرف هاي مذهبي نداشت و حتي با عزاداري امام حسين هم مخالف بود و مي گفت در هيچ كجاي دنيا مردم براي دشمنان خودشان عزاداري نمي كنند اين عربها دشمن ملت ايران بوده اند و به ما حمله كرده اند و جان و مال و ناموس ايرانيان را مورد تعرض قرار دادند و از اين قبيل حرف ها مي زد. رضا اين حرفها را مي پسنديد و مي گفت: من نمي فهمم چرا مردم براي عربها عزاداري مي كنند.»(15)
او درپي اين اعتقاد دستور أكيد براي مبارزه با مجالس عزاداري كه آن را موهومات مي خواند صادر كرد.(25)
در پرونده ننگين صدام اين جلاد كم نظير تاريخ برخورد با حرم سالار شهيدان نيز هست، در قصه انتفاضه شيعيان عراق صدام به بهانه مقابله با شيعيان توسط دامادش گنبد و حرم نوراني امام حسين(ع) را به توپ بست كه البته هم دامادش سزاي اين جنايت ننگين و ديگر جنايات ننگين خود را ديد، هم صدام! تازه اين دنياست، عذاب اليم در انتظار آنان است! در كنار هتك حرمت به حرم سيدالشهداء جسارت هاي فراوان به مجالس عزاداري و عزاداران داشت.
به اين ترتيب نتيجه اي كه از اين مباحث درپي آن بوديم اينست كه عزاداري سالار شهيدان از حقايق و واقعيات بي ترديد دين ماست، تشكيك در اين امر تشكيك در امر بديهي است، مجالس عزاي حسين، مجالس نوراني الهي است بايد پيوسته بر شكوه آنها افزوده گردد ولي بايد توجه داشت كه هميشه گوهرهاي نفيس در معرض خطر ربوده شدن و آسيب ديدن هستند، بايد مراقب بود از اين مجالس در سمت و سو و جهتي كه سالار شهيدان مي پسندد استفاده گردد.
پانوشتها در دفتر روزنامه موجود است.

 

بانواني‌ كه‌ در كربلا به‌ شهادت رسيدند

زنان نمونه جهان

در صحراي کربلا برخي از زنان نيز در شمار شهدا بوده‌اند.

از اين گروه مي‌توان به «ام‌ وهب‌» همسر عبدالله بن عمير كلبي‌ يكي از شهيدان‌ كربلا اشاره كرد.

ابو مخنف‌، راوي‌ اولين مقتل شهيدان كربلا، مي‌گويد:

عبدالله بن عمير كلبي‌ به‌ ميدان جنگ رفت و با حضور او كارزار سختي‌ در گرفت‌، به‌ گونه‌اي كه گرد و غبار اين زدوخوردها از افق ديد مي‌كاست‌.

وقتي‌ گرد و غبار ميدان فرو نشست‌، همسر عبدالله بن عمير از خيمه‌ها خارج‌ شد و به‌ سوي ميدان شتافت و چون با منظرة شهادت همسرش روبرو گرديد، خود را نزديك بدن او رسانيد و بالاي سرش نشست و پيوسته‌ مي‌گفت‌: بهشت‌ گواراي‌ تو باد، اميدوارم‌ خدا مرا نيز در كنار تو بپذيرد. چيزي‌ نگذشت كه شمر به‌ غلامش رستم دستور داد تا با ستون‌ خيمه‌ بر سرش بكوبد. عمود آهنين سرش را شكافت‌. او نيز در کنار شهيدان‌ كربلا جاي گرفت‌.

عاتكه فرزند مسلم‌ بن‌ عقيل‌ نيز از كساني بود كه‌ در اثر حمله‌ دشمن‌ به خيام‌، زيردست‌ و پاي اسبان قرار گرفت‌ و به‌ گونه‌اي سخت و مشقت‌آور به‌ شهادت رسيد.

هانيه‌، نوعروسي كه در كربلا به‌ همراه همسرش از روز اول محرم و در مسير حركت‌ سيدالشهدا، اسلام آورده و به‌ كاروان‌ آن‌ حضرت‌ ملحق‌ گرديدند، هم از شهيدان‌ كربلا شمرده شده است‌. او نيز پس‌ از شهادت همسرش وارد ميدان شد و چون بر سر جسد بي‌جان‌ همسرش نشست‌، غلام‌ شمر او را به‌ شهادت رسانيد.

گروه‌ ديگري از بانوان‌ كه‌ تأثير حضور آنان‌ در كربلا غيرمستقيم بود، بانواني بودندكه با تقديم فرزندانشان به آستان حسيني‌، در حمايت از فرزند غريب‌ رسول‌ اكرم‌(ص) سهم داشتند.

از اين دسته‌، مي‌توان به‌ «ام‌ البنين‌» اشاره كرد كه‌ مادر پرچمدار سپاه‌ حسيني است‌. او علاوه بر تقديم فرزند رشيدش اباالفضل العباس به آستان حسيني‌، سه‌ تن‌ ديگر از فرزندانش‌ را به‌ گلستان‌ حسيني تقديم كرد و از اين رو سهم ويژه‌اي در كربلا داشت‌.

ام‌ ليلا مادر حضرت‌ علي‌اكبر(ع)، همسر امام‌ حسن و مادر قاسم‌ بن‌ الحسن‌(ع) و رباب‌ همسر با وفاي‌ سيدالشهدا كه‌ فرزندش‌ علي‌اصغر(ع) را به‌ آستان حسيني تقديم‌كرد، نيز از اين گروه بانوان سعادتمندند.

بخشي‌ از اين گروه‌، زناني بودند كه‌ خود در خيمه‌هاي‌ حسيني صحنه شهادت فرزندانشان را نظاره مي‌كردند و در كربلا حضور داشتند. از آن‌ جمله‌ حضرت‌ زينب‌كبري(س) بود كه‌ دو فرزندش‌ -عون و محمد- در كربلا به‌ شهادت رسيدند.

ليلي مادر حضرت‌ علي‌اكبر، مادر قاسم‌ بن‌ حسن‌(رمله‌)، مادر عمرو بن‌ جنادة و عبدالله بن مسلم از اين گروه بودند.

دستة‌ سوم‌، بانوان‌ بزرگواري‌ بودند كه‌ ضمن حضور در كربلا، همسرانشان را به آستان حسيني تقديم داشتند. از اين دسته مي‌توان به‌ «ام‌ هاني‌» و «ام‌ كلثوم‌» اشاره كرد.

همچنين‌ همسر عبدالله بن عمير كلبي‌ و همسر جنادة بن كعب انصاري از اين قسم بانوان هستند. اگر چه‌ تأثير بانواني‌، چون همسر زهير «دلهم‌» با آن‌ كه‌ در كربلا حضور نداشت، كم‌تر از تأثير حضور اينان نبود، به‌ ويژه‌ آن‌ كه‌ زهير از مشورت با او، توفيق و سعادت ياري‌ سيدالشهدا(ع) را دريافت‌. يكي از همراهان زهير بن‌ قين كه در بازگشت‌ از سفر حج‌ با او همسفر بود، مي‌گويد: ما به‌ ناچار با قافله حسيني كه راه به سوي كربلا مي‌پيمود، هم‌مسير بوديم‌. به‌ همين‌ جهت زهير مي‌كوشيد كه‌ هر كجا قافلة حسيني توقف مي‌كند، او حركت‌ كند و بالعكس‌، تا آن‌ كه‌ به‌ ناچار در يكي از منازل‌، هر دو در يك‌ بيابان‌ توقف‌كرديم‌. مشغول صرف غذا بوديم كه فرستادة امام حسين‌(ع) آمد و زهير را نزد خويش‌خواند. زهير نمي‌خواست آن حضرت را در اين سفر همراهي‌ كند، به‌ همين‌ سبب از ديدن فرستادة او خيلي‌ ناراحت‌ شد. «دلهم‌» همسر زهير مي‌گويد به‌ او گفتم‌: سبحان‌‌ا...! نمي‌خواهي به پسر رسول‌ خدا جواب‌ مثبت‌ بدهي‌؟ مي‌تواني‌ نزد او بروي‌ و سخنش‌ را بشنوي و بازگردي‌. زهير به‌ پيشنهاد همسرش و علي‌‌رغم‌ ميل باطني خود به‌ سوي خيام حسيني رفت و در ادامه، از جمله‌ برجسته‌ترين ياران حسيني و در شمار شهيدان‌ سرشناس‌ دشت گلگون كربلا جاي يافت‌.

زهرا فخر روحاني‌، نقش زنان در نهضت‌ حسيني‌

حضرت نوح و كربلا

چون حضرت نوح(ع) كشتى را بنا نمود، صد هزار مسمار(ميخ) به كشتى زد تا اين‌كه پنج مسمار ماند. يكى از آن پنج مسمار را برداشت.

پس آن مسمار در دست نوح روشن شد چنان‌كه ستاره رخشان در افق آسمان درخشنده مى‌شود. پس نوح از درخشندگى مسمار حيران شد و خداوند عالم، مسمار را به نطق و تكلم آورد با زبان گشاده و فصيح عرض كرد كه يا نوح! من بر اسم نامى خاتم انبياء محَّمدبن‌عبد ا... مقرَّر شده‌ام و درخشندگى من از بركت اسم آن بزرگوار است. پس جبرئيل نازل شد و حضرت نوح(ع) از جبرئيل سؤ ال كرد: يا جبرئيل! اين چه مسمارى است كه من هرگز مثل او را در درخشندگى نديده‌ام؟

جبرئيل گفت: اين مسمار بر اسم حضرت رسول ا...(ص) است. پس حضرت نوح سه مسمار ديگر از آن‌ها را برداشت و هر يك را به طرفى از كشتى زد، و هر يك در درخشندگى مثل سابق بود، چون نوبت مسمار پنجم رسيد حضرت نوح(ع) آن را برداشت و ديد که درخشان و منوّر گرديد، در دستش، و رطوبت سرخى از آن مسمار ظاهر شد، حضرت نوح(ع) متعجّب ماند از جبرئيل سؤال كرد:

جبرئيل عرض كرد كه اين مسمار پنجم، مسمار حسين(ع) و به نام اوست، آن را به جانب مسمار پدرش بزن. حضرت نوح پرسيد كه اين چه رطوبت است كه از اين مسمار ظاهر مى‌شود؟ جبرئيل عرض كرد: اين خون است. و احوالات و وقايع كربلا را به حضرت نوح(ع) بيان كرد؛ حضرت نوح(ع) گريست و بر قاتلين آن حضرت لعن نمود.

داستان‌هايى از زمين كربلا

شهيدى كه سپر امام حسين(ع) بود

سعيد، از بزرگان كوفه بود و از بنى‏حَنيفه، از دليران روزگار و عُبّاد زمان به‏شمار مى‏رفت. سومين بارى كه كوفيان، براى حسين نامه نوشتند، سعيد و هانى را حامل قرار دادند. سعيد، دگرباره به كوفه بازگشت و پاسخ حسين را آورد كه در آن نوشته بود، مسلم به نمايندگى حضرتش به كوفه مى‏آيد. سعيد، در كوفه ماند تا مسلم رسيد و مردم كوفه از وى استقبال كردند.
سخنوران كوفه، در حضور مسلم، دادِ سخن دادند و آمادگى خود را براى فداكارى در ركاب حسين اعلام داشتند. سعيد، سومين سخنور بود. سوگند خورد كه تا پاى جان آماده يارى است. او به مكه بازگشت و نامه مسلم را براى پيشوا ببرد و در خدمتش بماند و سوى كوى شهادت شتافت و شهيد گرديد.
در شب شهادت، حسين ياران خود را آزاد گذارد و بيعتش را برداشت تا هركس كه بخواهد برود و هركس كه بخواهد بماند. هر يك از ياران پاسخى گفتند.
سعيد از جاى برخاست و چنين پاسخ داد: به‏خدا سوگند، تورا تنها نخواهيم گذارد تا پيامبر را در وجود تو زنده نگه داريم. اگر بدانم كه كشته مى‏شوم و زنده مى‏شوم و زنده سوزانيده مى‏شوم و خاكسترم را برباد مى‏دهند و اين كار را هفتادبار تكرار مى‏كنند، به‏خدا، از تو جدا نخواهم شد تا پيش تو جان دهم. پس چرا از تو جدا شوم درحالى كه به‏جز يك كشته‏شدن بيش‌تر نيست. و از پس آن آسايشى است جاويدان و عزّتى است بى‏پايان و سرافرازى‏اى است كه انتها ندارد.
روز شهادت، وقتى كه امام حسين نماز ظهر را، نماز خوف خواند، پس از نماز، جنگى سخت درگرفت و دشمن به حسين نزديك گرديد، ولى پيشوا همچنان در جاى خود بايستاد و تكان نخورد. سعيد، پيش روى پيشوا قرار گرفت و براى حسين سپر شد، وي تا نيرو داشت ايستاد و پايدارى كرد و نگذاشت تيرى به پيشوايش اصابت كند. سعيد، سراپا سپر شده بود. پيكرش، از سرتاپا، دريده و سوراخ سوراخ شده بود و سعيد همچنان مقاومت مى‏كرد. پس از آن‏كه واپسين رمق خود را به‏كار برد و نيرويش پايان يافت، بر زمين افتاد و در خون مى‏غلتيد و با خداى خود سخن مى‏گفت:
بار خدايا! بر اين مردم لعنت فرست، چنان‏كه بر قوم عاد و ثمود لعنت فرستادى. پروردگارا! سلام مرا به پيامبرت برسان و به او بگوى كه من چه رنج‏ها از دردِ اين زخم‏ها و جراحت‏ها كشيدم و پيغمبرت را يارى كردم و پاداش تورا مى‏خواهم.
آن‏گاه به پيشوا روى كرده گفت: اى پسر رسول‏خدا! آيا من وفا كردم؟ حضرتش فرمود: «آرى، تو در بهشت، پيش روى من قرار دارى».
سعيد، به وعده خود وفا كرد و جان خويش را فدا ساخت و شهادت را برگزيد.
پيشواي شهيدان، آيت‌ا... صدر

نکته‌هاي تاريخي


شادماني ياران امام حسين(ع) به واسطه شهادت

طبرى از قول يكى از غلامان عبدالرحمان بن عبدربه انصارى مى‌نويسد:

من در خدمت مولاى خود عبدالرحمان بودم. چون سپاهيان ابن‌زياد آماده جنگ با امام شدند... برير سر شوخى را با عبدالرحمان باز كرد و مطايبه گويى را آغاز نهاد. عبدالرحمان كه گويى حوصله‌اش از شوخي‌هاى برير سر آمده بود، رو به او كرد و گفت: دست بردار! حالا چه وقت شوخى و مزاح است؟! برير پاسخ داد: خداى مى‌داند و همه بستگان من گواهند كه من در جوانى و پيرى اهل شوخى و مزاح نبوده‌ام ؛ اما اكنون به خدا سوگند با چنين موقعيتى كه ما داريم و مژده‌اى كه پيشاپيش دريافت كرده‌ايم، بين ما و حوريان بهشتى، كه انتظار ما را مى‌كشند، همين اندازه فاصله باقى است كه اين مردم با شمشيرهاى آخته بر ما يورش آورند. و چقدر آرزومندم كه اين كارشان هر چه زودتر عملى شود.

سپس غلام عبدالرحمان ادامه داد و گفت: هنگامى كه امام بيرون آمد، ما به نوبه داخل شديم و نظافت كرديم. ديرى نگذشت كه امام بر اسبش سوار شد و قرآنى در پيش روى نهاد و... يارانش در برابر او به جانبازى و دفاع از حضرتش پرداختند و با شجاعت و مردانگى مى‌جنگيدند و شهيد مى‌شدند، من چون ديدم كه همه آن مردان مبارز و شجاع شهيد شده و به خاك و خون غلتيده اند، روى بر تافته و گريختم!

علامه سيد مرتضى عسگرى، نهضت حسينى(ع) در احياى سنت پيامبر

پند و اندرز

حرف‌هايي که فايده ندارد، نزن. روايت شده است که در جنگ احد، يکي از اصحاب پيامبر اسلام پسري داشت که شهيد شد، و آن پسر از گرسنگي سنگي را به شالي بسته و به شکم خود محکم بسته بود تا کم‌تر احساس ضعف و گرسنگي کند و چون مادر بر شهادت او مطلع شد، بر بالين او آمده و نشست و خاک از رخسار وي پاک مي‌کرد و مي‌گفت:‌اي پسرم! بهشت بر تو گوارا باد. حضرت رسول(ص) فرمودند: تو چه مي‌داني که مي‌گويي بهشت بر او گوارا باد (شايد اهل بهشت نباشد)، شايد عادت به سخنان بي‌فايده داشته است.
خداوند متعال مي‌فرمايد: «ما يَلفِظُ مِن قَولٍ إلا لَدَيهِ رَقيبٌ عَتِيدٌ»؛ هيچ کلامي از دهان شما بيرون نمي‌آيد، مگر اين که نگهباني آماده است و آن را ضبط مي‌کند.
نقل مي‌کنند: طلبه‌اي از دنيا رفت، چون او را در خواب ديدند، پرسيدند: حالت چه طور است. او گفت: مواظب اعمال و گفته‌هاي خود باشيد؛ زيرا حساب و کتاب خدا بسيار دقيق است. يک روز که باران مي‌باريد، من گفتم: به به عجب باران به موقعي! هنوز سر آن يک جمله گرفتارم و به من مي‌گويند: مگر ما باران بي‌موقع هم داشته‌ايم؟
حضرت علي(ع) فرمودند: از حرف زائد و بيهوده دوري کن؛ چرا که عيوب پنهان تو را آشکار مي‌کند و دشمنانت را، که با تو کاري ندارند، عليه تو تحريک مي‌کند.
وقتي ما طلبه بوديم، همين که چند نفر جمع مي‌شديم، هم مباحثم مرحوم حاج شيخ محمود تحريري مفاتيح را دست يکي از رفقا که صداي خوبي داشت، مي‌داد و مي‌گفت: از مناجات خمس عشر بخوان. اين مناجات باعث مي‌شد که از سخنان بيهوده خودداري کنيم.
شخصي نزد آيت‌ا...‌العظمي سيد احمد خوانساري(ره) آمد و يک ساعت با آقا صحبت کرد. آقا فقط با يک «بله» جواب او را دادند.
بعضي علوم هستند که جز از راه سکوت نمي‌شود به آن‌ها رسيد. غرض اين که حرف‌هاي زائد را از کلامت خارج کن و هر حرفي را که نمي‌داني، نگو و آن چه را هم مي‌داني، همه‌اش را نگو و ضمنا به هر کس هم نگو. مخفي نماند که سخن گفتن بي‌فايده وقتي است که سخني بگويي که اگر آن را نگويي، ضرري به دين و دنياي تو نمي‌رسد و گفتن آن نيز نفعي براي هيچ کس نداشته باشد.
مرحوم آيت‌ا... مجتهدي

جوانان، از امام حسين(ع) الگو بگيرند

امام حسين(ع) مظهر صفات پسنديده و كمالات نفسانى، و در همه جهات اخلاقى، نمونه كامل رسول الله(ص) بود؛ اينك شمّه‌اى از رفتار و مكارم اخلاقى آن حضرت:

1. عبادت و ارتباط با خدا

امام(ع) با قرآن و دعا انس خاصّى داشت و از تلاوت آيات الهى و مناجات با پروردگار بيش از هر چيز ديگر لذّت مى‌برد. حتى در شب عاشورا و در آن لحظات حسّاس، لذت‌بخش‌ترين عمل براى آن حضرت، عبادت و تلاوت قرآن و نيايش با پروردگار بود. از اين رو آن شب را از دشمن مهلت خواست تا لحظاتى بيش‌تر با خداى خويش مناجات كند و فرمود:

خدا مى‌داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست مى‌دارم.

پيشواى سوم(ع) 25 بار پياده به حج رفت. و در مواقف مختلف اين كنگره عبادى سياسى، به دعا و نيايش مى‌پرداخت. دعاى مبارك عَرَفَه كه دريايى از عرفان، توحيد و ديگر معارف اسلامى در آن موج مى‌زند، نمونه بارزى از نيايش‌هاى آن حضرت است.

2. تواضع و فروتنى

افرادى كه داراى روح قدسى و ملكوتى هستند، متواضع و فروتنند و امام معصوم كه نمونه عالى انسانيّت و روح قدسى و ملكوتى است، الگوى تواضع مى‌باشد.

امام حسين(ع) همچون پدرش اميرمؤمنان(ع) نسبت به مردم مسلمان، به ويژه محرومان و تهيدستان فروتن بود. روزى از جايى مى‌گذشت، چشمش به چند فقير افتاد كه تكّه‌هاى نان خشكى را بر روى لباس خود ريخته مشغول خوردن هستند. امام(ع) به آنان سلام كرد. آنان پاسخ سلام امام را دادند و آن حضرت را براى صرف غذا دعوت كردند. امام(ع) پذيرفت، در كنارشان نشست و از نانشان خورد و فرمود: اِنَّ ا... لايُحِبُّ المُسْتَكْبِرينَ. سپس فرمود: من دعوت شما را پذيرفتم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد و به خانه من بياييد. آنان برخاستند و به خانه امام(ع) رفتند. امام(ع) به كنيز خود دستور داد هر چه درخانه موجود است براى ميهمانان بياورد.

3. جود و بخشش

امام حسين(ع) همچون پدرش كانون جود و سخاوت و پناهگاه محرومان بود.

روزى امام(ع) به عيادت اُسامَةِبْنِ زَيْد رفت. ديد وى پيوسته اظهار اندوه مى‌كند. امام(ع) علت اندوهش را پرسيد.

- مبلغ شصت هزار درهم بدهكارم.

پرداخت آن به عهده من.

- مى‌ترسم اجلم فرا رسد و هنوز دينم ادا نشده باشد.

پيش از مرگت پرداخت خواهم كرد.

سپس دستور داد بدهكاري‌اش را ادا نمايند.

مردى باديه‌نشين به حضور امام(ع) رسيد و عرض كرد:

اى فرزند رسول خدا! ديه كاملى بر عهده دارم و از پرداخت آن ناتوانم. با خود گفتم از بخشنده ترين مردم تقاضاى كمك كنم و كسى را بخشنده‌تر از خاندان پيامبر(ص) نديدم.

امام(ع) از او سه سؤال كرد و فرمود:

با پاسخ دادن هر سؤال يك سوّم خواسته‌ات برآورده خواهد شد.

مرد بيابان‌نشين، به پرسش‌هاى آن بزرگوار پاسخ داد. امام(ع) كيسه‌اى حاوى هزار دينار به ضميمه انگشتر خويش كه نگين آن دويست درهم ارزش داشت به وى بخشيد و فرمود: با اين پول دَيْنَتْ را بپرداز و با پول انگشتر، هزينه زندگى‌ات را فراهم ساز.

اعرابى در حالى كه با خرسندى از خدمت امام(ع) باز مى‌گشت اين آيه را بر لب داشت: اَللّهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهْ؛ خدا داناتراست كه رسالت خود را كجا قرار دهد.

4. عطوفت و مهربانى

پيشواى سوم(ع) از عطوفت و مهربانى خاصّى نسبت به انسان‌ها برخوردار بود و گاهى دشمنانش نيز از محبّت آن حضرت بهره‌مند مى‌شدند حُرِّبْنِ يَزيدِ رياحى اوّلين فرمانده اعزامى عبيداللّهُ بنِ زياد بر سر راه امام حسين(ع) همراه هزار نفر با امام(ع) برخورد كرد. نيروهاى تحت امر حرّ بر اثر گرما و تشنگى فراوان در معرض هلاكت بودند.

بزرگ‌منشى و عطوفت امام(ع) اجازه نداد كه آنان را به همان حال رها كند، بلكه به ياران خود دستور داد همه افراد دشمن را سيراب كنند، حتى به اسب‌هايشان نيز آب دهند. در اين جريان امام(ع) با دست مبارك خويش به برخى از سپاهيان حرّ، آب داد.

5. شجاعت

شجاعت، واژه‌اى است كه با نام امام حسين(ع) پيوند خورده است. آن حضرت معلّم شجاعت و فداكارى، و اسوه قهرمانان تاريخ و آزادمردان روزگار به شمار مى‌آيد؛ زيرا روزگار به خود نديده است كه كسى با تعداد انگشت شمارى ياور، در برابر خيل عظيمى از دشمن بايستد و هر چه از جنگ بگذرد چهره‌اش بر افروخته‌تر گردد.

امام حسين(ع) نه تنها با به شهادت رسيدن يارانش دچار ضعف و سستى نمى‌شد، بلكه همچون صاعقه‌اى كه از هر جا بگذرد چيزى را باقى نمى‌گذارد، بر دشمن يورش مى‌برد و در درياى جنگ شناور مى‌شد و از مرگ انديشه نمى‌كرد.

«عقاد» درباره شجاعت حسين بن على(ع) مى‌نويسد: شجاعت حسين(ع) صفتى است كه ظهور آن از مثل حسين غريب نيست؛ چون پيدايش شجاعت، از حسين(ع) مانند پيدايش طلا از معدن طلاست. شجاعت فضيلتى است كه حسين(ع) آن را از پدران و نياكان خود به ارث برده و براى فرزندانش به ارث گذارده است... در ميان فرزندان آدم كسى را نمى‌توان يافت كه شجاعت و توانايى كارى را داشته باشد كه حسين بن على(ع) در كربلا انجام داد.

امام حسين(ع) مظهر تمامى صفات پسنديده و سجاياى اخلاقى، همچون صبر و استقامت، رضا و تسليم در برابر حق، عزّت نفس و... بود كه براى رعايت اختصار از بيان آن‌ها صرف نظر مي‌کنيم.

  اختلالات بينايي

قسمت دوم

تحول ادراکي - حرکتي :
هدف از تحول ادراکي - حرکتي توسعه ي مهارت هاي جا به جايي کودک  است . اين تحول به نوبه ي خود بر روي ساير انواع تحول کودکان ( شامل تحول شناختي , تحول زباني , تحول اجتماعي , تحول شخصيت) تاثير مي گذارد . درصورتي  که اين تحول تحت آموزش هاي ويژه قرار گيرد , مي تواند به شکل گيري ساير تواناييهاي ادراکي از ساده ( مانند تشخيص  وزن و صدا ) تا پيچيده ( مانند تشکيل هويت , روابط خاص و هماهنگي هاي ادراکي - حرکتي ) کمک کند.
بر خلاف تصور رايج افراد نابينا ونيمه بينا در ساير حواس ( مانند لامسه , شنوايي, چشايي و ...) فاقد قدرت هاي ماورايي هستند , بلکه از لحاظ ساير حواس کاملا مانند افراد بينا و عادي هستند.
ساختار دستگاه بينايي
براي درک بهتر انواع آسيب هاي بينايي لازم است در ابتدا از  آناتومي و فيزيولوژي بينايي و مسير هاي آن آگاه شويم , چشم ها اندام اصلي بينايي هستند و در حدقه ي استخواني جلوي جمجمه آويزان هستند و به  وسيله ي شش عضله ي نگهدارنده که به لايه ي سفيد بيروني چشم , يعني صلبيه چسبيده اند, در جاي خود استقرار يافته, حرکت مي کنند . معمولا نمي توانيم عضلات کره چشم را ببينيم , چرا که محل اتصال اين عضلات در پشت ملتحمه پنهان شده است. اين غشا مخاطي ضمن ان که به کره چشم چسبيده , سطح داخلي پلک ها را نيز مي پوشاند . بخش اعظم لايه ي بيروني چشم ( صلبيه ) مات است و نور نمي تواند از ان عبور کند . با اين حال , قرنيه که در جلوي چشم قرار دارد, شفاف است و نور به راحتي از آن مي گذرد. مقدار نوري که به چشم وارد مي شود به واسطه ي اندازه ي مردمک  تنظيم مي شود . مردمک  , روزانه اي است در مرکز عنبيه , عنبيه خود حلقه اي است از عضلاتي که به رنگ هاي مختلف آبي تا قهوه اي تيره رنگ آميزي شده اند. عدسي بلافاصله در پشت عنبيه قرار گرفته و شامل دسته اي از لايه هاي پياز شکل شفاف است . شکل عدسي در اثر انقباض عضلات مژگاني تغيير مي کند . تغيير در شکل عدسي براي چشم اين امکان را فراهم مي آورد که تصاوير اشيا» دور يا نزديک را بر روي شبکيه متمرکز کند فرآيندي که به آن انطباق گوبند. بين قرنيه و  عدسي چشم مايعي شفاف به نام زلاليه وجود  دارد.
نور پس از عبور از عدسي , از قسمت اصلي چشم که حاوي مايع زجاجيه است, مي گذرد . مايع زجاجيه , ماده ي ژلاتيني شفافي است که به نگهداري شکل کروي چشم کمک مي کند . بعد از عبور از مايع زجاجيه, نور بر روي شبکيه مي افتد. لايه ي شبکيه در سطح داخلي پشت کره ي چشم , داراي سلول هاي گيرنده اي است به نام ميله ها و مخروط ها ( نام اين سلول ها از شکل آن ها گرفته شده است ) که روي هم گيرنده هاي نوري ناميده مي شوند. شبکيه چشم انسان نزديک به 120 ميليون سلول ميله اي و 6 ميليون سلول مخروطي دارد. مخروط ها , علي رغم تعداد بسيار کمتر , نقش بيشتري در دريافت اطلاعات محيطي دارند. به ويژه آن که , اين سلول ها مسئوليت بينايي روز هنگام را بر عهده دارد . مخروط ها ما را در جريان اطلاعات مربوط به جلوه هاي کوچک و ناچيز محيط قرار مي دهند و بنابر اين منبع دقت يا تيز بيني به شمار مي آيند . مخروط ها , همچنين عهده دار عمل رنگ بيني هستند. توانايي تشخيص نوري که با طول موج هاي مختلف ساطع مي شود. با آنکه ميله ها در ديدن رنگ ها و تيزبيني نقشي ندارند, حساسيت آن ها در برابر نور بيشتر است . چشم در محيط کم نور از سلول هاي ميله اي استفاده مي کند. بررسي دقيق شبکيه نشان مي دهد که اين ساختار از چندين لايه ي جسم سلولي, آکسون ها و دندريت ها و گيرنده هاي نوري تشکيل يافته است. گيرنده هاي نوري با سلول هاي دو قطبي سيناپس تماس برقرار مي کنند. سلول هاي دو قطبي نيز به نوبه ي خود با سلول هاي عقده اي تماس سيناپسي برقرار مي کنند و اطلاعات بينايي را از طريق آکسون سلول هاي عقده اي که از ميان اعصاب بينايي مي گذرند( عصب جمجمه اي دوم ) , به مغز مي فرستند. علاوه بر اين , شبکيه داراي سلول هاي افقي و سلول هاي آماکرين است که اين هر دو اطلاعات را در مسيري موازي  با سطح شبکيه انتقال مي دهند و بنابراين , پيام هاي گيرنده هاي نوري همجوار را تلفيق مي کنند.
اين پيام هاي بينايي به ناحيه ي پس سري مغز منتقل شده , در آنجا تعبير و تفسير مي شوند.
انواع آسيب هاي بينايي بر اساس محل آناتوميک
بر اساس محل آناتوميک مي توان آسيب هاي بينايي را به سه دسته تقسيم کرد:
1- اشکالات انکساري : اشکالات انکساري زماني ايجاد مي شوند که در قرنيه , عدسي , زلاليه و يا زجاجيه اشکالي به وجود آمده باشد. اشکالات انکساري چشم عبارتند از :  دوربيني , نزديک بيني , استيگماتيسم و کاتارکت.
2- نابهنجاري هاي عضلاني در نظام بينايي : نابهنجاري هاي عضلاني زماني پيش مي آيد که در يکي يادر تعدادي از عضلات بينايي ضعف يا نابهنجاري وجود داشته باشد . نابهنجاري هاي عضلاني به سه دسته تقسيم مي شوند : نيستاگموس ( حرکت سريع و غير ارادي چشم) , استرابيسم ( لوچي) , آمبليو پيا ( عدم تعامل عضلاني يا تنبلي چشم ) .
استرابيسم ( لوچي ) مي تواند داخلي و يا خارجي باشد. در استرابيسم داخلي, چشم ها به سمت بيني انحراف دارند و در استرابيسم خارجي , چشم ها از هم دور شده , به سمت خارج انحراف پيدا مي کنند.
3- آسيب در ساختمان گيرنده ها در چشم:
آتروفي بينايي ( در اثر تحليل رشته هاي عصبي متصل کننده شبکيه به مغز ) , التهاب پيگماشته ي شبکيه ( در اثر پاره شدن قرنيه ) , جدايي شبکيه ( در اثر جدايي شبکيه از قرنيه و صلبيه ) .
انواع اختلال هايي که ممکن است در اثر جدايي شبکيه از قرنيه و صلبيه ايجاد شوند عبارتند از : گلوکوم ( آب سياه ) , استحاله شبکيه , نزديک بيني پيشرفته , تروماي چشم در اثر ضربه و جراحت ( مانند بازي بوکس ) .
فيبروپلازي اختلال مهم ديگري است که در اثر رشد بيش از حد مويرگ هاي چشمي ايجاد مي شود. با اختراع انکوباتورهاي پيشرفته در آغاز دهه ي 1940 براي نجات جان نوزادان نارس , اين اختلال گسترش زيادي يافت. وقتي نوزادان نارس را در انکوباتور قرار مي دادند مقدار اکسيژن محلول در خون آن ها به ميزان زيادي بالا مي رفت . اين امر از رشد رگهاي بدن نوزاد و از جمله مويرگ هاي چشمي جلوگيري مي کرد و وقتي نوزاد را از انکوباتور بيرون مي آورند , بدن نوزاد دچار حالت هيپوکسي ( کمبود اکسيژن ) مي شد و براي جبران اين کمبود رگ ها و مويرگ هاي بدن وي رشد سريع و ناگهاني پيدا مي کرد , اين امر موجب مي شد که مويرگهاي داخل شبکيه نيز رشدي سريع و نابهنجار پيدا کنند و در نتيجه اختلال فيبروپلازي به وجود مي آمد . امروزه از طربق کنترل مقدار اکسيژن محلول در خون نوزادان نارسي که درون انکوباتور نگهداشته مي شوند, از اين اختلال پيشگيري مي شود.
شيوع آسيب هاي بينايي
در سال 1982 ريبولد و بيرچ گزارش کردند که حداقل 20 در صد جمعيت دچار اختلال هاي بينايي هستند, ليکن اکثر اين اختلال ها قابل اصلاح است , در نتيجه اين آمار نمي تواند اطلاعات دقيقي در مورد شيوع آسيب هاي بينايي به دست دهد, آن چه مسلم است اين است که تحقيقات نشان داده که فراوان ترين نقايص بينايي در کودکان و دانش آموزان مدرسه اي ديده مي شود.
سبب شناسي
دلايل عمده ي آسيب هاي بينايي عبارتند از : اختلال هاي ژنتيکي و اختلال هاي اکتسابي .
اختلال هاي ژنتيکي : تخريب در شبکيه و مردمک , تورم بدخيم در شبکيه , تورم خوش خيم  و مزاحم روي شبکيه, آتروفي بينايي , عملکرد فيبرهاي عصبي بينايي, کاتارکت وابسته به نزديک بيني , جداشدن شبکيه يا زخم هاي عنبيه , ناهنجاري در قرنيه , ناهنجاري در لايه هاي چشم , آسيب بينايي ناشي از آسيب هاي ديگر ( مانند هيدروسفالي که به فشار وارده به کره ي چشم بينايي آسيب مي بيند) .
اختلال هاي اکتسابي : اشعه يا داروهايي که وارد خون جنين مي شود , عفونت هايي که ممکن است در جنين ايجد شود مانند: سرخک و سفليس  , آنفولانزا , اوريون و سرخجه ( 14 درصد کل علل نابينايي ها اين قبيل عفونت هاست) , فيبروپلازي بعد از تولد ( بيش از 80 درصد کودکان کم بينا يا نابينا ي مدرسه اي به اين دليل دچار نقص بينايي شده اند ) , تصادف ها, التهاب ها و تومورها از ديگر دلايل ابتلا به آسيب هاي بينايي است.
ادامه دارد

 كاهش استرس  

امروزه يكي از مشكلاتي كه اكثر مردم جهان با آن دست به گريبان هستند معضلي به نام استرس است كه در محيط كار، خانه و خيابان از داشتن آن احساس ناراحتي مي‌كنيد.به گزارش ايسنا، كارشناسان مصرف هشت ماده خوراكي زير را براي كاهش استرس توصيه كردند:

ماست: مصرف ماست به خصوص در تابستان به دليل سبك بودن و هضم راحت آن غذاي مناسبي است. به اعتقاد كارشناسان ماست و ديگر مواد لبني كه سرشار ازاسيد آمينه «تيروزين» است مقدار ترشح «سروتونين» در مغز را افزايش داده و باعث آرامش مي‌شود.شكلات تلخ: از آنجايي كه بدن به آنتي‌اكسيدان نياز دارد با مصرف شكلات تلخ مي‌توان اين آنتي‌اكسيدان را كه به شكل فلانوئيد است به بدن رساند و اين ماده ترشح هورمون‌هاي استرس‌زا را كاهش مي‌دهد.

مركبات: مصرف مركبات به دليل داشتن شكر طبيعي مي‌تواند استرس را كاهش دهد.

بادام: بادام به دليل داشتن ويتامين B2 ،E و منيزيم مي‌تواند با تاثيرات نامطلوب استرس‌ مبارزه كند.

چاي: مصرف چاي مي‌تواند همانند يك دارو ذهن شما را آرام كند.

ماهي: ماهي نيز به دليل داشتن ويتامين B12 و B6 مي‌تواند حالت‌هاي افسردگي را از شما دور كند.

كلم بروكلي: مصرف اين نوع كلم به دليل داشتن اسيد فوليك احساس اضطراب، ترس و افسردگي را دور كند.سير: سير علاوه بر اينكه استرس را از شما دور مي‌كند مي‌تواند مقدار گلوگز خون را كاهش دهد.

  حقايقي شگفت انگيز درباره عطسه !   

لاريسا معمولاً نه فقط يکبار، نه دوبار، بلکه سه بار پشت سر هم عطسه مي کند. به محض اينکه وارد اتومبيل مي‌شود، اگر هواي بيرون آفتابي باشد عطسه‌اش مي‌‌‌گيرد. پدرش هم همينطور است. وقتي يک آدامس نعنايي دهانش مي‌اندازد هم وضع همينطور است.

به گزارش سلامت نيوزلاريسا که 30 سال دارد، تنها کسي نيست که اين وضع را دارد. خيلي‌ها در زمان‌هاي خاص عطسه‌شان مي‌گيرد مثلاً بعد از ورزش کردن، برداشتن ابرويشان، زير نور آفتاب و ...

در زير به دلايل اينکه چرا در زمان‌هاي عجيب عطسه‌مان مي‌گيرد اشاره مي‌کنيم.

1. عطسه کردن از اعصابتان شروع مي‌شود. اين را نيل کائو متخصص آلرژي و آسم در مرکز آسم و آلرژي گرين ويل مي‌گويد.

او اينطور توضيح مي دهد که سيستم عصبي همه افراد به يک طريق يکسان سيم‌کشي شده است اما پيام‌هايي که در طول اين عصب‌ها حرکت مي‌کنند، راه‌هاي متفاوتي براي رفت‌و‌آمد به مغز انتخاب مي‌کنند و همين مسئله باعث مي‌شود عادت عطسه کردن در افراد مختلف متفاوت باشد.

او مي‌گويد، "اين انتقال عصب‌هاست که به مغزتان مي‌گويد که چيزي در بيني شما هست که بايد بيرون بيايد!"

2. عطسه کردن از بدنتان محافظت مي‌کند. دکتر کائو مي‌گويد، "عطسه کردن بخش مهمي از فرايند ايمني بدن است که کمک مي‌کند سالم بمانيد."

عطسه با پاک کردن بيني از باکتري‌ها و ويروس‌ها از بدنتان محافظت مي‌کند. وقتي چيزي وارد بيني شما مي‌شود يا با محرکي روبه‌رو مي شويد که مرکز عطسه که در پايين ساقه مغز قرار گرفته‌است در مغزتان را تحريک مي‌کند، پيام‌هايي سريعاً براي بستن گلو، چشم‌ها و دهانتان فرستاده مي‌شود. سپس، عضلات سينه‌تان شديداً منقبض مي‌شوند و بعد عضلات گلويتان به سرعت باز و آزاد مي‌‌شوند. درنتيجه اين، هوا به همراه بزاق و ماده مخاطي با شدت از دهان و بيني‌تان بيرون مي‌آيد و همين مي‌شود که عطسه مي‌کنيد.

3. عطسه سريع اتفاق مي افتد. عطسه ها با سرعت 161 کيلومتر در ساعت حرکت مي‌کنند. يک عطسه مي‌تواند 100،000 ميکروب را وارد هوا کند.

4. برداشتن ابرو ممکن است موجب عطسه شود. برداشتن ابرو روي عصبي در صورتتان که مسير بيني را تامين مي‌کند اثر مي‌گذارد. و در نتيجه عطسه مي‌کنيد.

5. هيچوقت در خواب عطسه نمي‌کنيد. وقتي مي‌خوابيد، اعصاب عطسه هم مي‌خوابند و اين يعني وقتي خوابيد معمولاً عطسه نمي‌کنيد.

6. ورزش ممکن است عطسه‌تان بيندازد. دکتر کائو اعتقاد دارد که ورزش موجب عطسه کردن مي‌شود. او مي‌گويد، وقتي بيش از حد به جسمتان فشار مي‌آوريد، تنفستان زياد مي‌شود و درنتيجه، بيني و دهانتان خشک مي‌شود. به اين ترتيب، بيني شما با شروع به ترشح که موجب عطسه مي‌شود به اين مسئله واکنش مي‌دهد.

7. طولاني‌ترين عطسه : 978 روز که توسط دونا گرفيت از انگلستان به ثبت رسيده است.

8. نور آفتاب موجب عطسه کردن مي‌شود. نورآفتاب باعث مي‌شود که يکي از هر سه نفر به عطسه بيفتند. البته حساسيت به نورآفتاب مسئله اي ارثي است اين هم يک چيز ديگر که مي‌توانيد گردن پدر ‌و ‌‌‌مادرتان بيندازيد!

9. رابطه جنسي هم مي‌تواند محرک عطسه باشد. بيشتر از آنچه که فکر مي‌کنيد اتفاق مي‌افتد. محققان باور دارند که تحريک سيستم عصبي پاراسمپاتيک در برخي افراد پيام‌هايي ارسال مي‌کند که نه فقط باعث مي‌شود اين افراد از رابطه جنسي خود لذت ببرند، بلکه بعد از اتمام آن عطسه کنند.

10. پرعطسه‌ترين حيوان : ايگوانا. طبق تحقيقات ايگوانا بيشتر از ساير حيوانات عطسه مي‌کند. عطسه کردن معمولاً براي بيرون کردن برخي نمک‌هاي خاص که از محصولات فرعي فرايندهاي گوارشي آنهاست اتفاق مي‌افتد.

11. چطور عطسه را متوقف کنيد؟ بااينکه هنوز ثابت نشده است اما نفس کشيدن از راه دهان و گرفتن بيني در آن زمان مي‌تواند چاره‌ساز باشد.

خرافات مربوط به عطسه

گذشته از اين واقعيت‌هاي عجيب درمورد عطسه، خرافات زيادي هم درمورد عطسه وجود دارد.

بعنوان مثال، درست نيست که وقتي عطسه مي‌کنيد قلبتان مي‌ايستد. وقتي سينه‌تان به خاطر عطسه منقبض مي‌شود، جريان خونتان هم موقتاً منقبض مي‌شود. درنتيجه، ريتم قلبتان تغيير مي‌کند اما توقف نمي‌کند.

و وقتي عطسه مي‌کنيد کره چشمتان بيرون نخواهد پريد. بعضي افراد موقع عطسه کردن به طور طبيعي چشم‌هايشان را مي‌بندند اما اگر بتوانند آنرا باز نگه دارند، چشم‌هايشان بيرون نخواهد پريد! دکتر کائو مي‌گويد، "بااينکه فشارخون پشت چشم موقع عطسه کردن کمي بالا مي‌رود اما آنقدر زياد نيست که چشم‌هايتان را از حدقه بيرون کند."

خيلي‌ها هم عقيده دارند وقتي عطسه مي‌کنيد بايد کاري که مشغول انجام آن هستيد را متوقف نموده و صبر نماييد برخي نيز اعتقاد دارند دوستي به ملاقاتتان مي‌آيد و اگر گربه‌تان عطسه کند باران خواهد آمد.

درمورد گفتن واژه عافيت باشيد بعد از عطسه به همديگر، دکتر وود توضيح مي‌دهد که واژه عطسه به يوناني "pneuma” به معناي روح مي‌باشد.

او مي‌گويد، "دعاي خير عافيت باشد بعد از عطسه از عقايد قديمي است. در گذشته عطسه را تجربه‌اي نزديک به مرگ مي‌پنداشتند و تصور مي‌کردند که دعاي خير روح فرد را از بيرون شدن از بدنش نجات مي‌دهد و از وارد شدن شيطان به بدنش جلوگيري مي‌کند."

  اختلالات بينايي   

مشکلات بينايي کساني را توصيف مي کند که طيف وسيعي از نياز هاي آموزشي , اجتماعي و پزشکي دارند به طوري که اين مشکلات کاملا و يا تاحدي به نقص بينايي ارتباط دارند.
سطوح نقص بينايي
نقص بينايي مي تواند در سطوح مختلف آشکار شود:
1- کساني که چندين سال بينايي معمولي داشته اند و سپس به طور ناگهاني نيمه بينا يا کاملا نابينا شده اند .
2 -کساني که علاوه بر نقص بينايي ناتواني هاي ديگري هم دارند.
3- کساني که بخش يا بخش هايي از ميدان بينايي شان نقص دارد.
4- کساني که در تيزبيني شان کاهش عمودي وجود دارد.
تعريف نابينايي
در مورد نابينايي بيش از 150 تعريف ارايه شده است که از آن ميان تعريف اداره کل امنيت ملي بيان مي شود:
افرادي که در بهترين ديد چشمي خود تيزبيني شان کمتر از 20 / 200 باشد و يا در بهترين ميزان ارتباطي آن ها که در يک آزمايش اندازه گيري شده ميدان بينايي شان 20 درصد يا کمتر باشد , نابينا به شمار مي آيند.
فضاي ديد شخص نابينا در گسترده ترين زاويه به 20 درجه يا کمتر محدود مي شود .
اين فضاي محدود ديد باعث مي شود که يک فرد براي شرکت در يک کار نيرومند , خواندن و يا رانندگي دچار کاهش ديد شود.
تعريف نابينايي آموزشي
کودکاني که قادر نيستند از بينايي خود کمک بگيرند و ناچارند از ساير حواس خود مانند لامسه و شنوايي استفاده کنند نابيناي آموزشي به شمار مي آيند.
تشخيص اين کودکان بسيار مهم است زيرا وجود برنامه ي آموزش ويژه براي کمک به دانش آموزدر کلاس درس و در آينده به عنوان فردي مستقل و خود کفا الزامي است.
تعريف نيمه بينايي
افراد نيمه بينا کساني هستند که تيزبيني آنها از 20 / 200 بيشتر ولي از 20 / 70 کمتر است.
تشخيص افراد نيمه بينا و نابينا از لحاظ تعيين محدوده ي آموزشي و تعيين سطح و وسعت خدمات حمايتي مهم است.
با توجه به تعاريف فوق آشکار است که افراد نيمه بينا داراي ديد ناقص اند, ولي فرد مي تواند از بينايي خود به عنوان يک منبع اوليه در يادگيري استفاده کند.
در گذشته عقيده براين بود که چنين افرادي براي باقي ماندن بقيه بينايي خود , بايد حتي الامکان در ديدن و نگاه کردن صرفه جويي کنند, ولي امروزه عقيده براين است که اين افراد بايد از باقي مانده ي بينايي خود حداکثر استفاده را داشته باشند و اين حداکثر استفاده باعث مي شود که در بعضي مواقع اين باقي  مانده ي بينايي تقويت نيز بشود . براي اين که چنين افرادي بتوانند از باقي مانده ي بينايي خود حداکثر  استفاده را به عمل آورند, لازم است که روشنايي هاي زياد از محيطشان حذف شود, موانع بينايي از چشم انداز آنها دور شود, کتاب هايي با حروف درشت چاپي به کار گرفته شود , نور مخصوص در محيط ايجاد شود تا شانس ديد اين افراد افزايش يابد, ذره بين هاي مخصوص به کار گرفته شود, از پوستر استفاده شود و به آنها کمک شود تا بتوانند از ساير حواس خود براي ارتباط بيشتر با محيط استفاده کنند.
درجه بندي ناتواني هاي بينايي
ناتواني هاي بينايي را برحسب شدت مي توان به درجاتي تقسيم کرد:
1- ناتواني مفرط بينايي : در اين حالت انجام اساسي ترين عمل بينايي بسيار مشکل است, اين قبيل افراد را معمولا نابينا به حساب مي آورند.
2- ناتواني شديد بينايي : وقت و انرژي زيادي براي انجام اعمال و وظايف بينايي, حتي با استفاده از وسايل کمکي , لازم است .
3- ناتواني متوسط بينايي : در اين حالت در قياس با افراد طبيعي با استفاده از وسايل و نورمخصوص , انجام اعمال بصري امکان پذير مي شود.
هوش کودکان نابينا و نيمه بينا
کودکان کاملا نابينا مجبورند کليه تجارب يادگيري خود را با فقدان بينايي کسب کنند . وارن در يک تحقيق طولي 5 ساله ادبيات تحول ذهني کودکان نابينا را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد که کودکان نابينا در بخش هايي از کنش هاي ذهني شان با کودکان عادي تفاوت دارند. از جمله اين تفاوت ها مي توان به مرتب کردن درک مفاهيم جزئي اطلاعات عمومي اشاره کرد که کودکان نابينا در انجام اين عمل مشکل دارند.
پارسونز و سابورني در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند که گرفتن تست هوش بر عملکرد افراد نابينا اثر منفي مي گذارد, و اگر نياز مبرم به اندازه گيري هوش باشد بايد اين اندازه گيري در تکاليف بدون تداخل بينايي صورت گيرد.
اشکالات مهارتي کودکان داراي نقايص بينايي
در مجموع کودکان داراي نقايص بينايي در رشد مهارت هاي زير دچار اشکالاتي هستند:
مهارت هاي گفتاري و زبان , پيشرفت تحصيلي , تحول اجتماعي , تحرک و جهت يابي , تحول ادراکي - حرکتي .
مهارت هاي گفتاري و زبان :
به طور کلي کودکان داراي نقايص بينايي در تداعي لغات ( بسته به درجه ي نقص بينايي ) دچار مشکل اند. توسعه ي گفتار در اين کودکان ممکن است کند تر از کودکان عادي باشد زيرا آن ها در معني و کاربرد لغات با سايرين تفاوت دارند. براي رفع اين اشکال بايد از مکالمات متناسب با سن کودک استفاده کرد و توصيفات کلامي دقيق و جامعي براي توسعه ي معنا به کاربرد. اندرسون , دانلي و ککاليس با مطالعه طولي 6 کودک نابينا به مدت بيش از 3 سال دريافتند که رشد زبان کودکان نابينا مانند افراد بينا و عادي است.
پيشرفت تحصيلي:
پيشرفت تحصيلي اين قبيل کودکان به 3 دليل عمده همراه با تاخير است زيرا:
1- به دليل مشکلات بينايي و نياز به جراحي غيبت هاي وسيع مدرسه اي دارند.
2- اين قبيل کودکان در سن بالاتر وارد مدرسه مي شوند.
3- عدم وجود برنامه هاي آموزشي مناسب باعث مي شود که نياز هاي ويژه ي اين کودکان فراهم نشود و عموما اين قبيل کودکان نسبت به هم سن و سالهاي خود از لحاظ پيشرفت تحصيلي 2 سال تاخير دارند.
تحول اجتماعي :
گرچه هر فردي از دنيا تجربه هاي شخصي خود را دارد ولي اتصالات مشترکي وجود دارد که دنياي افراد را به هم پيوند مي دهد. کودکان نابينا به دليل نداشتن يکي از مهم ترين حواس ( بينايي ) براي اتصال به دنياي سايرين فاقد درک زبان بدن واشارات بينايي هستند و بايستي دنيا  را با حذف بينايي درک کنند و با آن ارتباط برقرار کنند و اين امر مسلما بر روي تحول اجتماعي آنان تاثير گذار است.
از سوي ديگر به دليل فقدان بينايي نمي بتوانند از تفريحات و فيلم هايي که سايرين در زندگي از انها بهره مي برند ، استفاده کنند. در نتيجه علاقه اي هم به شرکت در تفريحات ندارند , همين امر باعث مي شود که در افراد بينا نسبت به نابينايان نوعي نگرش منفي حاکي از اين که افراد نابينا نمي خواهند از زندگي لذت ببرند, شکل گيرد . همين تصور به نوبه ي خود باعث مي شود که تحول اجتماعي افراد نابينا دچار اشکال شود.
تحرک و جهت يابي :
کودکان نابينا به دليل فقدان ارزيابي موقعيت فضايي نمي توانند به خط مستقيم حرکت کنند , درنتيجه ترس از صدمه ديدن در آنها افزايش مي يابد, در چنين شرايطي حمايت هاي غير ضروري والدين نيز مزيد بر علت مي شود و باعث عدم استقلال در چنين کودکاني مي شود . مجموعه ي اين عوامل باعث محدود شدن تحرک کودکان  نابينا مي شود.
مشکل ديگري در کودکان نابينا وجود دارد به دليل عدم وجود هماهنگي چشم و دست دراين کودکان ايجاد مي شود . عدم وجود هماهنگي دست و چشم باعث مي شود که آنها در غذا خوردن  , مسواک زدن و فعاليت هايي نظير چرخاندن پيچ دچار اشکال شوند.
براي رفع اين مشکلات نياز به آموزشهاي وسيع و سريع از سنين پايين وجود دارد, اين آموزش ها بايد مستقيما در مورد تجارب زندگي صورت گيرد تا بتواند به حل مشکلالت آنها کمک کند.
ادامه دارد

 علائم و نشانه‌هاي سينوزيت  

 قسمت دوم و پاياني

تحريك‌هاي شيميايي و آلودگي هوا نيز مي‌توانند از ديگر علت‌هاي بروز سينوزيت باشند.

برخي افراد كه برحسب شغل‌شان با موادشيميايي سروكار دارند يا در محيط‌هايي كه آلودگي هوا شايع است زندگي مي‌كند با تحريك دايمي مخاط، علايمي شبيه سينوزيت پيدا مي‌كنند و دچار پوليپ‌هاي بيني مي‌شوند كه در نتيجه آن سينوزيت مكرر براي آنها اتفاق مي‌افتد.

به اين نكته هم اشاره كنم كه لزوما علت سينوزيت، ويروس و باكتري نيست و گاهي اوقات علت آن مي‌تواند قارچ نيز باشد به خصوص كساني كه زمينه آسم و آلرژي دارند سينوزيت مي‌تواند علت قارچي داشته باشد كه باز هم بايد تحت معالجه پزشك متخصص قرار گيرد و درمان خاص براي اين نوع سينوزيت را انجام دهند.

‌از چه روش‌هايي براي درمان سينوزيت استفاده مي‌شود؟

همان‌طور كه گفتم به هيچ‌وجه درمان پيشگيري از طريق مصرف آنتي‌بيوتيك پيشنهاد نمي‌شود اما كساني كه زياد به سرماخوردگي ويروسي مبتلا هستند و استعداد بيشتري براي ابتلا به سينوزيت دارند بايد بيماري زمينه‌اي آناتومي كه منجر به انسداد مجاري تنفسي شده را برطرف كنند.

يعني اگر فرد به انحراف بيني دچار است بايد با عمل جراحي اصلاح شود و اگر به آلرژي مبتلا است آن را درمان كند تا سينوزيت‌ به‌طور مكرر اتفاق نيفتد.

اگر بتوانيم اين عيب آناتومي را برطرف كنيم، فرد اگر دچار عفونت سرماخوردگي معمولي ويروسي شود مي‌تواند با شست‌وشوي مكرر با محلول‌هاي سرم فيزيولوژيكي كه در داروخانه‌ها در دسترس است يا آب‌نمك استريلي كه خودمان مي‌توانيم در منزل تهيه كنيم و بتوانيم از تجمع ميكروب در حفره‌هاي سينوس جلوگيري كنيم.

در نتيجه احتمال ابتلا به سينوزيت چركي را كمي كاهش دهيم. براي كساني كه تشخيص داده مي‌شود كه به سينوزيت چركي مبتلا هستند، انواع آنتي‌بيوتيك‌ها در دسترس است.

آموكسي‌سيلين، آمپي‌سيلين، كوآموكسي‌كلاو و داروهاي جديدتري كه در بازار موجود است مانند آزيترومايسين را مي‌توان براي درمان سينوزيت استفاده كرد.

گاهي اوقات درمان اين بيماري مشكل مي‌شود و فرد به صورت مزمن دچار علايم مي‌شود كه در اين مواقع، حتما بايد با نظر متخصص از تركيب چند آنتي‌بيوتيك استفاده شود، چنين بيماري حداقل دو هفته طول مي‌كشد به اين دليل آنتي‌بيوتيك بايد حفره‌اي پوشيده پيدا كند كه اين عمل كمي مشكل انجام مي‌شود در نتيجه به درمان آنتي‌بيوتيكي طولاني‌مدت احتياج است.

در بعضي از سينوزيت‌هاي مزمن كه فرد بيشتر از سه تا چهار هفته علايم آن را دارد در صورت التهاب شديد و ضخامت مخاط سينوس نياز به دخالت جراحي است.

البته عمل جراحي به اين معنا نيست كه حتما سينوس‌ها بايد باز شوند و شخص حتما به اتاق عمل برود، امروزه با تكنولوژي‌هايي كه در عمل پزشكي موجود است از طريق وسيله‌اي به نام سينوسكوب و يا آندوسكوپي بيني لوله‌هاي ظريفي را وارد مجاري بيني و سينوس مي‌كنند و مخاط ملتهب و ضخيم‌شده سينوس را مي‌تراشند و آن را برمي‌دارند.

شخصي كه به سينوزيت مزمن دچار شده براي درمان، احتياج به دخالت آندوسكوپي و جراحي نيز پيدا مي‌كند و ممكن است به تنهايي با درمان آنتي‌بيوتيكي بهبود پيدا نكند.

‌آيا بوي بد دهان ناشي از سينوزيت است؟

بوي بد دهان (هاليبروزيس) مي‌تواند علت‌هاي زيادي داشته باشد كه تمامي آنها به حفره‌هاي دهان بازمي‌گردد.

خرابي دندان، لثه، حضور ميكروب‌ها روي مخاط زبان يا حضور ميكروب‌ها روي سينوس‌ها، حتي ناراحتي معده، مري و ريفلكس يعني برگشت اسيد معده همگي مي‌توانند از علل بوي بد دهان باشند. بنابراين سينوزيت چركي علت شايع بوي بد دهان نيست، ولي مي‌تواند يكي از دلايل آن باشد.

فردي كه به سينوزيت چركي مبتلا مي‌شود به علت اينكه به طور دايم پشت حلق ترشحات چركي دارد، باعث بروز بوي بد دهان مي‌شود ولي اين مساله به معناي آن نيست كه فردي كه مرتب دچار بوي بد دهان مي‌شود، مبتلا به سينوزيت است.

اگر فرد دچار علايم سينوزيت مانند خلط چركي پشت حلق، گرفتگي و ترشحات بيني و سرفه‌هاي شبانه شود بوي بد دهانش مي‌تواند به اين علت ايجاد شده باشدكه با درمان سينوزيت اين مشكل برطرف مي‌شود.

‌كشيدن سيگار چه تاثيري روي وضعيت سينوزيت دارد؟

همان‌طور كه گفتيم، با تحريك مخاط بيني و سينوس، پليپ‌هاي بيني و التهاب مخاط ايجاد مي‌شود كه اين التهاب‌ها به طور ثانويه موجب مي‌شود تا ترشحات سينوس به راحتي تخليه نشود و حفره‌ها پر از ترشحات چركي و در نتيجه سينوزيت چركي شود. موادشيميايي، آلودگي هوا و آلرژن‌ها اين موضوع را تشديد مي‌كنند كه به طور قطع سيگار در رأس اين مواد قرار دارد يعني يكي از علت‌هاي اصلي كه باعث التهاب و تحريك مخاط بيني و سينوس مي‌شود كشيدن سيگار است.

سيگار مي‌تواند به صورت مستقيم و غيرمستقيم منجر به سينوزيت چركي مكرر شود مثلا در افرادي كه سيگاري هستند اين مورد در فصل زمستان به وضوح ديده مي‌شود كه هرچند با هر بار درمان آنتي‌بيوتيك كمي بهبود پيدا مي‌كند ولي با ادامه دادن به سيگار كشيدن قطعا سينوزيت دوباره عود مي‌كند.

‌چرا آلرژي با سينوزيت اشتباه گرفته مي‌شود؟

با توجه به اينكه برخي از علايم آلرژي مانند ترشحات دايمي و گرفتگي بيني به علايم سينوزيت شباهت دارد ممكن است در برخي موارد با آن اشتباه گرفته شود و در ضمن نكته مهم‌تر اين است كه در بسياري مواقع آلرژي و سينوزيت به طور همزمان ايجاد مي‌شوند يعني فردي كه مستعد آلرژي است مستعد ابتلا به سينوزيت نيز است.

معمولا روش‌هايي براي تشخيص سينوزيت با آلرژي وجود دارد براي مثال فردي كه با علايم سينوزيت به پزشك مراجعه مي‌كند سريعا شروع درمان انجام نمي‌شود. معمولا عكس راديوگرافي ساده سينوس و در صورت لزوم، سي‌تي‌اسكن سينوس براي فرد بيمار صورت مي‌گيرد. در آن صورت تشخيص سينوزيت چركي بسيار راحت انجام مي‌شود چون به سادگي مي‌توان حفره‌هاي بيني را مشاهده كرد كه پر از چرك و عفونت هستند در اين صورت اين بيماري ديگر با آلرژي اشتباه گرفته نمي‌شود.

با معده خود مهربان باشيد

 

خوددرماني عادت معمول مردم براي درمان مشكلات و بيماري‌هاي معده‌اي و روده‌اي و ناراحتي گوارشي مثل سوزش، سردل، سنگيني معده، سوء هاضمه، اسهال و دردهاي شكمي است.

مردم تصور مي‌كنند اگر براي درمان اين دردها معده خود را از داروهاي آنتي اسيد و آنتي بيوتيك انباشته كنند، هيچ اتفاقي مهمي نمي‌افتد. برخي افراد حتي سعي مي‌كنند از داروهاي ضد اسهال قوي‌تر و بدون مشورت با پزشك براي درمان اين علائم و ناراحتي‌ها استفاده كنند.

به گزارش شبكه خبري تورنتو نيوز، متخصصان گوارش تاكيد دارند كه در شرايط اورژانس موارد خاص، استفاده هرازگاهي از آنتي‌اسيد‌ها، بلامانع است اما به هيچ وجه درست نيست و مي‌تواند مشكل ساز شود.

اسهال ممكن است نتيجه يك عفونت ويروسي يا باكتريايي باشد و يا در اثر ابتلا به بيماري‌هاي روده كوچك مثل بيماري روده ملتهب، حمله انگلي، عدم تحمل يك غذاي خاص و يا واكنش به داروهاي مختلف بروز كند. بنابراين بسته به اينكه كه عامل اسهال چيست، راه‌حل‌ها و درمان‌هاي متفاوتي مورد نياز است كه در صورت درمان مناسب عامل مربوطه، اسهال نيز درمان مي‌شود. اگر اسهال ناشي از عفونت‌ ويروسي باشد براي درمان آن نيازي به دارو نيست بلكه تنها با مصرف مايعات زياد ظرف چند روز، اسهال درمان مي‌شود. اما اگر عامل بروز اين مشكل گوارشي عفونت‌هاي باكتريايي باشد، بايد طبق تشخيص پزشك، آنتي‌بيوتيك مصرف شود. براي خود‌درماني اسهال، فرد بايد بتواند عوامل مختلف ايجاد كننده اين مشكل را بر اساس علائم بيماري خود تشخيص دهد كه اين كار تقريبا به غير از پزشك، براي فردي كه هيچ سابقه تحصيلات پزشكي ندارد، غيرممكن است.

با توجه به مطالب فوق، متخصصان گوارش دو نكته مهم را در موارد مواجهه با مشكلات گوارشي توصيه مي‌كنند:

1ـ تشخيص نياز به مصرف آنتي‌بيوتيك را به عهده پزشك بگذاريد. معمولا مردم براي هر نوع اسهال، يك دوره آنتي بيوتيك مصرف مي‌كنند اما مصرف آنتي‌بيوتيك‌ همانطور كه در بالا ذكر شد فقط در مورد عفونت‌هاي باكتريايي مورد نياز است. همچنين دوز و طول دوره مصرف آنتي‌بيوتيك‌ نيز حائز اهميت است به همين دلايل اجازه دهيد پزشكان در اين مورد تصميم‌ بگيرند. گاهي اوقات خود درماني وضع را بد‌تر كرده و منجر به مقاومت دارويي مي‌شود.

2ـ از عوارض آنتي اسيد‌ها آگاه شويد. بيشتر مردم در مصرف آنتي اسيد‌ها براي درمان مشكلات گوارشي نيز بي‌احتياط عمل مي‌كنند. در حالي كه برخي از اين داروها اسيد توليد شده در دستگاه گوارش را خنثي كرده و برخي ديگر توليد اين اسيد را افزايش مي‌دهند. اين داروها شايد در مراحل ابتدايي علائم بيماري را تا حدي تسكين دهند، اما ممكن است اين علائم ناشي از يك مشكل جدي‌تر مثل سرطان مري‌ ـ معده باشد. آنتي اسيد‌ها شايد دردهاي شكمي را كاهش دهند اما بيماري را به طور كامل درمان نمي‌كنند. پس آزمايشات دقيق بايد توسط پزشك انجام گيرد تا علت دقيق مشكل گوارشي شما و در نيتجه نحوه درمان مناسب آن، شناسايي شود.

 علائم و نشانه‌هاي سينوزيت  

قسمت اول

با شروع فصل سرما دوباره سرماخوردگي بين مردم شايع مي‌شود. دراين‌ميان، يكي از بيشترين مشكلاتي كه براي خيلي از افراد، به‌وجود مي‌آيد مشكل سينوزيت است كه در برخي مواقع نيز با آلرژي اشتباه گرفته مي‌شود، اما چطور مي‌توان علايم سينوزيت را تشخيص داد و درمان مناسب براي آن چيست؟

 دكتر ژانت سروش، متخصص عفوني، اطلاعات كاملي درباره نشانه‌ها، عوارض و روش‌هاي درماني انواع سينوزيت را به‌طور كامل شرح مي‌دهد.

‌كار سينوس‌ها در بدن چيست؟

سينوس‌ها در ناحيه فك و صورت قرار دارند و از بدو تولد نوزاد در بدن تشكيل مي‌شوند.

اين اعضا، حوزه‌هاي توخالي هستند كه قسمتي از صورت و جمجمه را اشغال مي‌كنند و عملا كار فيزيولوژيكي زيادي در بدن انجام نمي‌دهند ولي اگر دچار التهاب، عفونت و ترشح غيرعادي شوند، علايمي ايجاد مي‌كنند كه به آن التهاب سينوس يا سينوزيت مي‌گويند.

بايد بدانيد كه سينوس‌ها به خودي‌خود مشكلي براي سلامت بدن ايجاد نمي‌كنند و در عين حال، كار خاصي نيز انجام نمي‌دهند اما اگر به دلايلي اين حفره‌ها دچار التهاب شوند به شكل سينوزيت ظاهر مي‌شوند و در اين صورت مشكلاتي را براي فرد به وجود مي‌آورند.

معمولا سينوزيت از يك سرماخوردگي ويروسي معمولي شروع مي‌شود كه اغلب، التهابي كه بر اثر اين ويروس در مخاط سينوس ايجاد مي‌شود، خودبه‌خود و بعد از گذشت چندروز بهبود پيدا مي‌كند و احتياجي به آنتي‌بيوتيك يا درمان‌هاي ديگر نيست.

ولي گاهي اوقات به دنبال سرماخوردگي ويروسي، علايم سينوزيت ادامه پيدا مي‌كند و بيش از يك هفته يا 10روز هم ادامه پيدا مي‌كند.

‌علايم و نشانه‌هاي بيماري سينوزيت چيست؟

از علايم بيماري سينوزيت مي‌توان به ترشح بيني اشاره كرد كه از حالت شفاف به صورت چركي، زرد يا سبزرنگ تبديل مي‌شود.

معمولا بيماران از سردردهاي مزمن شكايت مي‌كنند به خصوص وقتي سرشان را به سمت جلو يا پايين حركت مي‌دهند احساس پري يا سنگيني در اين ناحيه مي‌كنند.

از آنجايي كه ترشحاتي كه از سينوس در پشت حلق جمع مي‌شود هنگام دراز كشيدن فرد آن را بيشتر تحريك مي‌كند.

بنابراين، بيمار دچار سرفه‌هاي مداوم در طول شب يا زمان خوابيدن مي‌شود كه هنگام دراز كشيدن اين حالت شدت پيدا مي‌كند.

ممكن است در مراحل حاد سينوزيت، بيمار دچار تب شود ولي اگر مدت، بيماري از دو يا سه هفته بيشتر شود به آن سينوزيت مزمن اطلاق مي‌شود و معمولا در اين نوع سينوزيت، ديگر ابتلا به تب وجود ندارد.

علايم بيماران در سينوزيت مزمن نيز شبيه بيماران مبتلا به نوع حاد آن است.

بيماران مبتلا به سينوزيت مزمن نيز از ترشحات غليظ چركي از بيني، پشت حلق، سرفه‌هاي مزمن به خصوص در حالت دراز كشيدن و سردردها و سنگيني صورت شكايت مي‌كنند.

در اينجا روي اين مساله تاكيد مي‌كنم كه برخلاف تصور عامه مردم كه اغلب فكر مي‌كنند كه سردرد در ناحيه پيشاني، ناشي از سينوزيت است بايد بگويم كه سردردها مي‌توانند علل مختلفي داشته باشد و صرفا هر سردرد يا احتقان بيني، ناشي از سينوزيت نيست.

اگر فردي دچار سردردهاي مزمن و آزاردهنده مي‌شود، حتما بايد با پزشك متخصص مغز و اعصاب مشورت كند تا علل ديگر نيز مورد بررسي قرار گيرد. بيماران به هيچ‌عنوان نبايد بدون تجويز پزشك به طور خودسرانه براي سينوزيت خود آنتي‌بيوتيك مصرف كنند، چون باعث وخيم‌تر شدن وضعيت و عوارض ديگر مي‌شود.

‌علل بروز سينوزيت چيست؟

اولين علتي كه منجر به عفونت يا التهاب سينوس مي‌شود، عفونت‌هاي ويروسي است كه به دنبال اثراتي كه ويروس روي مخاط سينوس مي‌گذارد آن را مستعد به التهاب و سينوزيت مي‌كند و در اين حالت سينوزيت چركي اتفاق مي‌افتد.

اغلب سينوزيت‌ها ويروسي هستند و باكتريال نيستند، ولي ممكن است به دنبال سينوزيت ويروسي، عفونت باكتريال نيز اضافه شود كه در آن صورت عفونت باكتريال ثانويه خواهيم داشت.

30 تا 50درصد سينوزيت‌هاي حاد باكتريال هستند و بقيه به صورت ويروسي و خودبه‌خود محدودشونده هستند و معمولا احتياجي به درمان ندارند.

برخي از عادت‌ها منجر به انسداد مجراي تنفسي بيني يا سينوس مي‌شوند كه از مهم‌ترين آنها آلرژي‌ها هستند.

كساني كه به آلرژي درازمدت و حتي آسم مبتلا هستند به دليل مخاط ملتهب و انسداد نسبي كه در مجراي سينوس آنها وجود دارد مستعد اين هستند كه به‌طور مكرر دچار سينوزيت چركي شوند.

گاهي اوقات همين آلرژي و آسم منجر به تشكيل شدن پوليپ‌هاي بيني مي‌شوند كه در نتيجه روي مخاط بيني برجستگي‌هايي را ايجاد مي‌كنند و مجراي سينوس‌ها را باريك يا مسدود مي‌كند.

بنابراين، ترشحات سينوس به راحتي تخليه نمي‌شود و از علت‌هاي مهم سينوزيت‌هاي مكرر است.

افرادي كه در فصل زمستان و حتي فصل‌هاي ديگر دچار سينوزيت‌هاي چركي مي‌شوند حتما بايد از نظر زمينه آلرژي و پوليپ‌هاي بيني مورد بررسي قرار گيرند.

انحراف تيغه يا سپتوم بيني، مي‌تواند يكي ديگر از علل بروز سينوزيت باشد.

انحراف تيغه بيني باعث مي‌شود تا ترشحات سينوس، نتوانند به راحتي تخليه شوند. در نتيجه، سينوزيت‌هاي چركي مكرر اتفاق مي‌افتد.

كساني كه دچار انحراف بيني شديد هستند، سينوزيت‌هاي چركي به صورت پشت‌سرهم اتفاق مي‌افتد. بنابراين بيمار بايد اين عيب آناتومي را با مراجعه به پزشك و درمان به موقع رفع كند در غير اين صورت سينوزيت‌هاي عفوني به طور مكرر براي بيمار اتفاق مي‌افتد. اينكه فكر كنيد كسي كه دچار سرماخوردگي ويروسي مي‌شود بايد حتما از آنتي‌بيوتيك استفاده كند تا به سينوزيت چركي مبتلا نشود، تصور اشتباهي است چون لزوما هر فردي كه دچار سرماخوردگي ويروسي مي‌شود بعدا به سينوزيت چركي مبتلا نمي‌شود.

اغلب سينوزيت‌هايي كه با علايمي مانند سردرد، گرفتگي بيني، خلط پشت حلق و سرفه‌هاي شبانه، خود را نشان مي‌دهند به دليل التهاب مخاط ويروسي هستند و نياز به درمان از طريق آنتي‌بيوتيك ندارند، فقط زماني كه پزشك معالج تشخيص دهد عفونت ويروسي دوره‌اش تمام شده و علايم بيش از حد معمول ادامه پيدا كرده و منجر به سينوزيت چركي باكتريال شده است آنتي‌بيوتيك تجويز مي‌شود تا عفونت سينوزيت چركي برطرف شود. ولي مصرف آنتي‌بيوتيك به عنوان پيشگيري از سينوزيت چركي كار كاملا نادرستي است.

ادامه دارد...

  راه هاي بهبود پوست چرب   

اگر غدد چربي پوست بيش از حد چربي ترشح کنند، باعث ايجاد پوست چرب مي‌گردد. چربي زياد روي پوست مي‌آيد و شکل براق روغني به آن مي‌دهد. به دليل اين که منافذ پوستي درشت هستند، پوست زمخت به نظر مي‌رسد.

 علل ايجاد پوست چرب

- وراثت

- مقدار هورمون‌هاي بدن

- بارداري

- قرص‌هاي ضد بارداري

- مواد آرايشي صورت

- آب و هواي گرم و مرطوب

به دليل تغييرات هورموني در دوران بلوغ، پوست چرب در نوجوانان زياد ديده مي‌شود، اما در هر سن ديگري هم مي‌توان رخ دهد. به طور کلي با افزايش سن، پوست خشک‌تر مي‌شود.

ترشح چربي پوست در طي دوران نوجواني زياد مي‌شود و با افزايش سن کاهش مي‌يابد.

در طي بارداري و يائسگي نيز به دليل عدم تعادل هورموني، فعاليت غدد چربي پوست افزايش مي‌يابد و چربي بيشتري ترشح مي‌کنند.

بيشتر افراد داراي پوست مختلط هستند، يعني در شرايط خاصي پوستشان چرب است و در بعضي شرايط خشک يا نرمال.

بعد از شستن صورتتان، کمي آب ليموترش تازه به پوستتان بماليد. اين کار باعث مي‌شود پوستتان سفت شود. همچنين به دليل وجود ويتامين C در آب ليموترش، راديکال‌هاي آزاد در پوست از بين مي‌روند و توليد چربي صورت را تنظيم مي‌کند

راه هاي بهبود پوست چرب

1-دو تا سه بار در روز صورت خود را با آب و صابون ملايم بشوييد. پوست خود را تميز نگه داريد، ولي خيلي آن را نسابيد. همچنين اگر زياد آن را بشوييد يا از صابون‌هاي قوي استفاده کنيد، پوست صورتتان حساس مي‌شود و حتي چربي بيشتري توليد مي‌کند.

2- از مواد آرايشي و کرم‌هاي فاقد چربي (کرم مرطوب کننده نه چرب) استفاده کنيد.

3- دو تا سه بار در هفته از ماسک صورت خاک رس استفاده کنيد. براي تهيه ماسک خاک رس، پودر خاک رس سبز را با آب يا عسل مخلوط کنيد و روي پوست صورتتان بماليد. 15 دقيقه صبر کنيد و سپس با آب بشوييد.

4- کمي سرکه سيب به قسمت‌هاي چرب پوست بماليد.

5- هنگامي که در معرض نور خورشيد قرار مي‌گيريد، مراقب باشيد. اگرچه به نظر مي‌رسد نور آفتاب پوست را خشک مي‌کند، ولي گرماي زياد، توليد چربي پوست را افزايش مي‌دهد.

6- تحت نظر پزشک از مکمل ويتامين ب- کمپلکس، ويتامين A، ويتامين C، روي و ويتامين E استفاده کنيد. همچنين مي‌توانيد از مولتي ويتامين استفاده کنيد.

7- کمي جوش شيرين را با آب مخلوط کنيد و روزي يک بار روي پوست صورتتان بماليد. سپس با آب بشوييد. اين کار مقدار چربي پوست را کم مي‌کند.

8- دو بار در هفته پوست صورت خود را بخور دهيد. اين کار مقدار توليد چربي پوست را تنظيم مي‌کند. براي بخور دادن، يک ظرف پر از آب جوش را روي ميز يا زمين قرار دهيد و يک حوله روي سرتان بيندازيد. سر خود را مدت 10 دقيقه، روي ظرف بگيريد، فقط مواظب باشيد نسوزيد و صورتتان خيلي نزديک ظرف نباشد. بعد از بخار دادن، کمي آب سرد به صورتتان بپاشيد.

9- روزانه يک قاشق غذاخوري روغن تخم کتان بخوريد. مصرف روغن تخم کتان باعث تغذيه و مرطوب شدن اندام‌ها و سيستم گوارشي بدن مي‌شود. روغن تخم کتان غني از اسيدهاي چرب امگا است و وقتي خورده شود، توليد چربي پوست را تنظيم مي‌کند.

10- ورزش کردن با ايجاد تعريق، باعث پاکسازي منافذ پوستي شما مي‌شود. ورزش منظم روزانه، مقدار ترشح چربي صورت را کاهش مي‌دهد.

11- بعد از شستن صورتتان، کمي آب ليموترش به پوستتان بماليد. اين کار باعث مي‌شود پوستتان سفت شود. همچنين به دليل وجود ويتامين C در آب ليموترش، راديکال‌هاي آزاد در پوست از بين مي‌روند و توليد چربي صورت را تنظيم مي‌کند.

12- يکي از درمان‌هاي خانگي براي کنترل پوست چرب، شير است. مي‌توانيد شير را به تنهايي يا مخلوط با آب ليموترش به صورتتان بماليد. شير، پوستتان را نرم و مرطوب مي‌کند، بدون اينکه چربي آن را افزايش دهد.

13- مصرف پروتئين را افزايش دهيد، ولي مصرف مواد شيرين، نمک و مايعات را کاهش دهيد. منابع غني پروتئين عبارتند از تخم مرغ، لبنيات، گوشت‌ها و حبوبات.

14- سبزيجات سبزرنگ و ميوه‌هاي تازه را زياد مصرف کنيد.

15- حتي کمبود ناچيز ويتامين B2 مي‌تواند باعث ايجاد پوست چرب گردد. مخمر (مثل ماءالشعير)، جوانه گندم و گوشت‌ها داراي ويتامين B5 و B2 هستند. ساير منابع خوب ويتامين B2 عبارتند از نان و غلات سبوس دار، حبوبات و آجيل، شير، ماست و تخم مرغ.

16- مقادير زيادي آب بنوشيد تا پوست را شاداب و پرآب نگه دارد و مواد سمّي را از بدن دور کند.

17- غذاهاي چرب، سرخ شده و پرادويه را مصرف نکنيد. از مصرف چربي گوشت و روغن نباتي جامد خودداري کنيد. هنگام پخت غذاها از روغن خيلي کمي استفاده کنيد.

18- نوشابه‌هاي گازدار، شيريني جات، شکلات و تنقلات را مصرف نکنيد.

19- سيگار نکشيد. سيگار باعث بزرگ شدن منافذ پوستي مي‌شود (سوراخ‌هاي پوست درشت مي‌شوند) و در کل به سلامت پوست آسيب مي‌رساند.

20- ماساژ مرتب پوست، جريان خون را بهبود مي‌بخشد و پوست را جوان مي‌کند.

21- به مقدار کافي بخوابيد و استراحت کنيد، زيرا ترميم سلول‌هاي پوستي در حالت استراحت و خواب به نحو مطلوبي صورت مي‌گيرد.