مشکلات بينايي کساني را توصيف مي کند که طيف وسيعي از نياز هاي آموزشي , اجتماعي و پزشکي دارند به طوري که اين مشکلات کاملا و يا تاحدي به نقص بينايي ارتباط دارند.
سطوح نقص بينايي
نقص بينايي مي تواند در سطوح مختلف آشکار شود:
1- کساني که چندين سال بينايي معمولي داشته اند و سپس به طور ناگهاني نيمه بينا يا کاملا نابينا شده اند .
2 -کساني که علاوه بر نقص بينايي ناتواني هاي ديگري هم دارند.
3- کساني که بخش يا بخش هايي از ميدان بينايي شان نقص دارد.
4- کساني که در تيزبيني شان کاهش عمودي وجود دارد.
تعريف نابينايي
در مورد نابينايي بيش از 150 تعريف ارايه شده است که از آن ميان تعريف اداره کل امنيت ملي بيان مي شود:
افرادي که در بهترين ديد چشمي خود تيزبيني شان کمتر از 20 / 200 باشد و يا در بهترين ميزان ارتباطي آن ها که در يک آزمايش اندازه گيري شده ميدان بينايي شان 20 درصد يا کمتر باشد , نابينا به شمار مي آيند.
فضاي ديد شخص نابينا در گسترده ترين زاويه به 20 درجه يا کمتر محدود مي شود .
اين فضاي محدود ديد باعث مي شود که يک فرد براي شرکت در يک کار نيرومند , خواندن و يا رانندگي دچار کاهش ديد شود.
تعريف نابينايي آموزشي
کودکاني که قادر نيستند از بينايي خود کمک بگيرند و ناچارند از ساير حواس خود مانند لامسه و شنوايي استفاده کنند نابيناي آموزشي به شمار مي آيند.
تشخيص اين کودکان بسيار مهم است زيرا وجود برنامه ي آموزش ويژه براي کمک به دانش آموزدر کلاس درس و در آينده به عنوان فردي مستقل و خود کفا الزامي است.
تعريف نيمه بينايي
افراد نيمه بينا کساني هستند که تيزبيني آنها از 20 / 200 بيشتر ولي از 20 / 70 کمتر است.
تشخيص افراد نيمه بينا و نابينا از لحاظ تعيين محدوده ي آموزشي و تعيين سطح و وسعت خدمات حمايتي مهم است.
با توجه به تعاريف فوق آشکار است که افراد نيمه بينا داراي ديد ناقص اند, ولي فرد مي تواند از بينايي خود به عنوان يک منبع اوليه در يادگيري استفاده کند.
در گذشته عقيده براين بود که چنين افرادي براي باقي ماندن بقيه بينايي خود , بايد حتي الامکان در ديدن و نگاه کردن صرفه جويي کنند, ولي امروزه عقيده براين است که اين افراد بايد از باقي مانده ي بينايي خود حداکثر استفاده را داشته باشند و اين حداکثر استفاده باعث مي شود که در بعضي مواقع اين باقي  مانده ي بينايي تقويت نيز بشود . براي اين که چنين افرادي بتوانند از باقي مانده ي بينايي خود حداکثر  استفاده را به عمل آورند, لازم است که روشنايي هاي زياد از محيطشان حذف شود, موانع بينايي از چشم انداز آنها دور شود, کتاب هايي با حروف درشت چاپي به کار گرفته شود , نور مخصوص در محيط ايجاد شود تا شانس ديد اين افراد افزايش يابد, ذره بين هاي مخصوص به کار گرفته شود, از پوستر استفاده شود و به آنها کمک شود تا بتوانند از ساير حواس خود براي ارتباط بيشتر با محيط استفاده کنند.
درجه بندي ناتواني هاي بينايي
ناتواني هاي بينايي را برحسب شدت مي توان به درجاتي تقسيم کرد:
1- ناتواني مفرط بينايي : در اين حالت انجام اساسي ترين عمل بينايي بسيار مشکل است, اين قبيل افراد را معمولا نابينا به حساب مي آورند.
2- ناتواني شديد بينايي : وقت و انرژي زيادي براي انجام اعمال و وظايف بينايي, حتي با استفاده از وسايل کمکي , لازم است .
3- ناتواني متوسط بينايي : در اين حالت در قياس با افراد طبيعي با استفاده از وسايل و نورمخصوص , انجام اعمال بصري امکان پذير مي شود.
هوش کودکان نابينا و نيمه بينا
کودکان کاملا نابينا مجبورند کليه تجارب يادگيري خود را با فقدان بينايي کسب کنند . وارن در يک تحقيق طولي 5 ساله ادبيات تحول ذهني کودکان نابينا را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد که کودکان نابينا در بخش هايي از کنش هاي ذهني شان با کودکان عادي تفاوت دارند. از جمله اين تفاوت ها مي توان به مرتب کردن درک مفاهيم جزئي اطلاعات عمومي اشاره کرد که کودکان نابينا در انجام اين عمل مشکل دارند.
پارسونز و سابورني در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند که گرفتن تست هوش بر عملکرد افراد نابينا اثر منفي مي گذارد, و اگر نياز مبرم به اندازه گيري هوش باشد بايد اين اندازه گيري در تکاليف بدون تداخل بينايي صورت گيرد.
اشکالات مهارتي کودکان داراي نقايص بينايي
در مجموع کودکان داراي نقايص بينايي در رشد مهارت هاي زير دچار اشکالاتي هستند:
مهارت هاي گفتاري و زبان , پيشرفت تحصيلي , تحول اجتماعي , تحرک و جهت يابي , تحول ادراکي - حرکتي .
مهارت هاي گفتاري و زبان :
به طور کلي کودکان داراي نقايص بينايي در تداعي لغات ( بسته به درجه ي نقص بينايي ) دچار مشکل اند. توسعه ي گفتار در اين کودکان ممکن است کند تر از کودکان عادي باشد زيرا آن ها در معني و کاربرد لغات با سايرين تفاوت دارند. براي رفع اين اشکال بايد از مکالمات متناسب با سن کودک استفاده کرد و توصيفات کلامي دقيق و جامعي براي توسعه ي معنا به کاربرد. اندرسون , دانلي و ککاليس با مطالعه طولي 6 کودک نابينا به مدت بيش از 3 سال دريافتند که رشد زبان کودکان نابينا مانند افراد بينا و عادي است.
پيشرفت تحصيلي:
پيشرفت تحصيلي اين قبيل کودکان به 3 دليل عمده همراه با تاخير است زيرا:
1- به دليل مشکلات بينايي و نياز به جراحي غيبت هاي وسيع مدرسه اي دارند.
2- اين قبيل کودکان در سن بالاتر وارد مدرسه مي شوند.
3- عدم وجود برنامه هاي آموزشي مناسب باعث مي شود که نياز هاي ويژه ي اين کودکان فراهم نشود و عموما اين قبيل کودکان نسبت به هم سن و سالهاي خود از لحاظ پيشرفت تحصيلي 2 سال تاخير دارند.
تحول اجتماعي :
گرچه هر فردي از دنيا تجربه هاي شخصي خود را دارد ولي اتصالات مشترکي وجود دارد که دنياي افراد را به هم پيوند مي دهد. کودکان نابينا به دليل نداشتن يکي از مهم ترين حواس ( بينايي ) براي اتصال به دنياي سايرين فاقد درک زبان بدن واشارات بينايي هستند و بايستي دنيا  را با حذف بينايي درک کنند و با آن ارتباط برقرار کنند و اين امر مسلما بر روي تحول اجتماعي آنان تاثير گذار است.
از سوي ديگر به دليل فقدان بينايي نمي بتوانند از تفريحات و فيلم هايي که سايرين در زندگي از انها بهره مي برند ، استفاده کنند. در نتيجه علاقه اي هم به شرکت در تفريحات ندارند , همين امر باعث مي شود که در افراد بينا نسبت به نابينايان نوعي نگرش منفي حاکي از اين که افراد نابينا نمي خواهند از زندگي لذت ببرند, شکل گيرد . همين تصور به نوبه ي خود باعث مي شود که تحول اجتماعي افراد نابينا دچار اشکال شود.
تحرک و جهت يابي :
کودکان نابينا به دليل فقدان ارزيابي موقعيت فضايي نمي توانند به خط مستقيم حرکت کنند , درنتيجه ترس از صدمه ديدن در آنها افزايش مي يابد, در چنين شرايطي حمايت هاي غير ضروري والدين نيز مزيد بر علت مي شود و باعث عدم استقلال در چنين کودکاني مي شود . مجموعه ي اين عوامل باعث محدود شدن تحرک کودکان  نابينا مي شود.
مشکل ديگري در کودکان نابينا وجود دارد به دليل عدم وجود هماهنگي چشم و دست دراين کودکان ايجاد مي شود . عدم وجود هماهنگي دست و چشم باعث مي شود که آنها در غذا خوردن  , مسواک زدن و فعاليت هايي نظير چرخاندن پيچ دچار اشکال شوند.
براي رفع اين مشکلات نياز به آموزشهاي وسيع و سريع از سنين پايين وجود دارد, اين آموزش ها بايد مستقيما در مورد تجارب زندگي صورت گيرد تا بتواند به حل مشکلالت آنها کمک کند.
ادامه دارد