علم بهتر است يا ثروت؟

جمعيت زيادي دور حضرت علي(ع) حلقه زده بودند. مردي وارد مسجد شد و در فرصتي مناسب پرسيد: يا علي! سؤالي دارم؛ علم بهتر است يا ثروت؟

حضرت در پاسخ فرمود: علم بهتر است؛ زيرا علم ميراث انبياست و مال و ثروت ميراث قارون و فرعون و هامان و شدّاد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.

در همين هنگام مرد ديگري وارد مسجد شد و همان طور که ايستاده بود بلافاصله پرسيد: يا اباالحسن! سؤالي دارم، مي‌توانم بپرسم؟

امام(ع) در پاسخ آن مرد فرمود: بپرس!

مرد که آخر جمعيت ايستاده بود پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟

امام(ع) فرمود: علم بهتر است؛ زيرا علم تو را حفظ مي‌کند، ولي مال و ثروت را تو مجبوري حفظ کني.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان جا که ايستاده بود نشست.

در همين حال سومين نفر وارد شد، او نيز همان سؤال را تکرار کرد و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زيرا براي شخص عالم دوستان بسياري است، ولي براي ثروتمند دشمنان بسيار!

هنوز سخن امام(ع) به پايان نرسيده بود که چهارمين نفر وارد مسجد شد. او در حالي که کنار دوستانش مي‌نشست، عصاي خود را جلو گذاشت و پرسيد: يا علي! علم بهتر است ياثروت؟

حضرت علي(ع) در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زيرا اگر از مال انفاق کني کم مي‌شود؛ ولي اگر از علم انفاق کني و آن را به ديگران بياموزي بر آن افزوده مي‌شود.

نوبت پنجمين نفر بود. او که مدتي قبل وارد مسجد شده و کنار ستون مسجد منتظر ايستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.

حضرت علي(ع) در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زيرا مردم شخص پول دار و ثروتمند را بخيل مي‌دانند، ولي از عالم و دانشمند به بزرگي و عظمت ياد مي‌کنند.

با ورود ششمين نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. يکي از ميان جمعيت گفت: حتماً اين هم مي‌خواهد بداند که علم بهتر است يا ثروت! کساني که صدايش را شنيده بودند، پوزخندي زدند. مرد، آخر جمعيت کنار دوستانش نشست و با صدايي بلند شروع به سخن کرد: يا علي! علم بهتر است يا ثروت؟

امام(ع) نگاهي به جمعيت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زيرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتي از دستبرد به علم وجود ندارد.

مرد ساکت شد. همهمه‌اي در ميان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه يک سؤال را مي‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهي به حضرت علي(ع) و گاهي به تازه واردها دوخته مي‌شد.

در همين هنگام هفتمين نفر که کمي پيش از تمام شدن سخنان حضرت علي(ع) وارد مسجد شده و در ميان جمعيت نشسته بود، پرسيد: يا اباالحسن! علم بهتر است يا ثروت؟

امام(ع) دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمود: علم بهتر است؛ زيرا مال به مرور زمان کهنه مي‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسيده نخواهد شد.

مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بيهوده نبود که پيامبر فرمود: من شهر علم هستم و علي هم دربِ آن! هرچه از او بپرسيم، جوابي در آستين دارد، بهتر است تا بيش از اين مضحکه مردم نشده ايم، به ديگران بگوييم، نيايند!

مردي که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شايد اين چند تاي باقيمانده را نتواند پاسخ دهد، آن وقت در ميان مردم رسوا مي‌شود و ما به مقصود خود مي‌رسيم!

مردي که آن طرف تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن وقت اين ما هستيم که رسواي مردم شده‌ايم! مرد با همان آرامش قلبي گفت: دوستان چه شده است، به اين زودي جا زديد؟! مگر قرارمان يادتان رفته؟ ما بايد خلاف گفته‌هاي پيامبر را به مردم ثابت کنيم.

در همين هنگام هشتمين نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسيد، که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ براي اين که مال و ثروت فقط تا هنگام مرگ با صاحبش مي‌ماند، ولي علم، هم در اين دنيا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسي چيزي نمي‌گفت. همه از پاسخ‌هاي امام شگفت زده شده بودند که… نهمين نفر وارد مسجد شد و در ميان بهت و حيرت مردم پرسيد: يا علي! علم بهتر است يا ثروت؟

امام(ع) در حالي که تبسمي بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زيرا مال و ثروت انسان را سنگدل مي‌کند، اما علم موجب نوراني شدن قلب انسان مي‌شود.

نگاه‌هاي متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمين نفر را مي‌کشيدند. در همين حال مردي که دست کودکي در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتي خرما در دامن کودک ريخت و به رو به رو چشم دوخت.

مردم که فکر نمي‌کردند ديگر کسي چيزي بپرسد، سرهايشان را برگرداندند، که در اين هنگام مرد پرسيد: يا اباالحسن! علم بهتر است يا ثروت؟

نگاه‌هاي متعجب مردم به عقب برگشت. با شنيدن صداي علي(ع) مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زيرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آن جا که گاه ادعاي خدايي مي‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند.

فرياد هياهو و شادي و تحسين مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بي صدا از ميان جمعيت برخاستند.

هنگامي که آنان مسجد را ترک مي‌کردند، صداي امام(ع) را شنيدند که مي‌فرمود: اگر تمام مردم دنيا همين يک سؤال را از من مي‌پرسيدند، به هر کدام پاسخ متفاوتي مي‌دادم.

کشکول بحراني، ج 1، ص 27

ارزش زن از ديدگاه اسلام

يکي از نظريات تحقير آميزي که در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبي به جا گذاشته است اين است که زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه بر مي‌خيزد، زن شيطان کوچک است. مي‌گويند در هر گناه و جنايتي که مردان مرتکب شده‌اند زني در آن دخالت داشته است. مي‌گويند مرد در ذات خود ازگناه مبراست و اين زن است که مرد را به گناه مي‌کشاند. مي‌گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمي‌يابد و فقط از طريق زن است که مردان را مي‌فريبد؛ شيطان زن را وسوسه مي‌کند و زن مرد را. مي‌گويند آدم اول که فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولي هرگز نگفته که شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را. قرآن نه حوا را به‌عنوان مسؤول اصلي معرفي مي‌کند و نه او را ازحساب خارج مي‌کند. قرآن مي‌گويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سکني گزينيد و از ميوه‌هاي آن بخوريد. قرآن آن جا که پاي وسوسه شيطان را به ميان مي‌کشد ضميرها را به شکل «تثنيه» مي‌آورد، مي‌گويد فوسوس لهما الشيطان. شيطان آن دو را وسوسه کرد فدليهما بغرور. شيطان آندو را به فريب راهنمايي کرد و قاسمهما اني لکمالمن الناصحين. يعني شيطان در برابر هر دو سوگند ياد کرد که جز خير آن‌ها را نمي‌خواهد.

به اين ترتيب قرآن با يک فکر رايج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه و کنارجهان بقايايي دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شيطان کوچک است مبرا کرد.

يکي ديگر از نظريات تحقيرآميزي که نسبت به زن وجود داشته است، در ناحيه استعدادهاي روحاني و معنوي زن است؛ مي‌گفتند زن به بهشت نمي‌رود، زن مقامات معنوي و الهي را نمي‌تواند طي کند، زن نمي‌تواند به مقام قرب الهي آن طور که مردان مي‌رسند برسد. قرآن در آيات فراواني تصريح کرده است که پاداش اخروي و قرب الهي به جنسيت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد ويا از طرف مرد. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديسي از يک زن بزرگ و قديسه ياد مي‌کند. از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسي و عيسي در نهايت تجليل ياد کرده است. اگر همسران نوح و لوط را به‌عنوان زناني ناشايسته براي شوهرانشان ذکر مي‌کند، از زن فرعون نيز به‌عنوان زن بزرگي که گرفتار مرد پليدي بوده است غفلت نکرده است. گويي قرآن خواسته است در داستان‌هاي خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستان‌ها را منحصر به مردان ننمايد.

قرآن درباره مادر موسي مي‌گويد: ما به مادر موسي وحي فرستاديم که کودک را شير بده و هنگامي که بر جان او بيمناک شدي او را به دريا بيفکن و نگران نباش که ما اورا به سوي تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم، مادر عيسي، مي‌گويد: کار او به آن جا کشيده شده بود که در محراب عبادت همواره ملائکه با او سخن مي‌گفتند و گفت و شنود مي‌کردند، از غيب براي او روزي مي‌رسيد، کارش از لحاظ مقامات معنوي آن قدر بالا گرفته بود که پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده، او را پشت سر گذاشته بود، زکريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.

در تاريخ خود اسلام، زنان قديسه و عالي‌قدر فراوانند. کم‌تر مردي است به پايه خديجه برسد، و هيچ مردي جز پيغمبر و علي به پايه حضرت زهرا نمي‌رسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود که امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتري دارد. اسلام در سير من الخلق الي الحق يعني در حرکت و مسافرت به سوي خدا هيچ تفاوتي ميان زن و مرد قائل نيست. تفاوتي که اسلام قائل است در سير من الحق الي الخلق است، دربازگشت از حق به سوي مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبري است که مرد را براي اين کار مناسب تر دانسته است

چرا از ميان اقوامي چون سرخ پوست و سياه پوست و زرد پوست پيامبري برنخاسته

چرا از ميان اقوامي چون سرخ پوست و سياه پوست و زرد پوست پيامبري برنخاسته است و آيا اين با هدف نهايي مبعوث كردن رسُل كه هدايت همه انسان ها است منافات ندارد؟

پاسخ:
نكته قابل تذكر اين است كه ظهور پيامبر از ميان قومي غير سرخ‌پوست يا زردپوست يا... هيچ مشكلي ايجاد نمي‎كند و با هدف نهايي مبعوث كردن رسُل كه هدايت انسان‌ها است منافاتي ندارد؛ زيرا ديني كه پيامبري مي‎آورد براي ديگر اقوام هم هست و به همه عالَم عرضه مي‎شود «قرآن براي عالَم انذار دهنده است»(1) و اگر كسي دنبال حق است، به محض برخورد با او، آن را مي‎پذيرد. چون ديني كه خداوند مي‎آورد، بر حقيقت انسانيت و فطرت او مطابقت دارد. آن‌چه اهميت دارد، جهاني بودن زبان ديني است كه پيامبر مي‎آورد.
حال در پاسخ به اين سؤال كه چرا پيامبران از آسياي ميانه ظهور مي‎كردند و چرا در ميان اقوام ديگر ظهور نكردند، بايد گفت «ممكن است در آن قسمت‎ها جمعيتي نبوده و يا اگر بوده ما دليلي نداريم كه خداوند براي آن‎ها انبيايي نفرستاده است؛ چون از همه انبيايي كه آمار و نام‎شان در جوامع روايي ما هست تنها نام بعضي در قرآن ذكر شده است.(2) شايد در ميان آن اقوام نيز انبيايي بوده‎اند كه در قرآن قصه آنان نيامده است و اگر هم پيامبر اولوالعزمي در ميان آن اقوام نبوده، شايد به خاطر كم بودن جمعيت آن منطقه در آن زمان باشد».(3) «گروهي از عارفان و حكيمان به استناد برخي از تواريخ، حضرت ادريس را همان هرمس پنداشتند، همچنان كه حضرت شيث را همان آغاثا ذيمون دانستند و عده‎اي شايد بر اثر همين هرمس و آغاثاذيمون و فيثاغورس، مانند آن‎ها مثل ارسطو... را از انبيا دانستند».(4)كه اينان از اقوام ديگري هستند و از آسيا برنخاسته‎اند. «يكي از لوازم نبوت عامه اين است كه هيچ مردمي بدون راهنماي غيبي نيستند و ممكن نيست، خداوند ملتي را بدون راهنما رها كند؛ زيرا خدا مربّي، مدبر انسان است و انسان مسافري است كه عوالمي را پشت سر گذاشته و عوالمي را در پيش روي دارد. از اين رو امكان ندارد جمعيتي در منطقه‎اي زندگي كند و خداوند براي آن‎ها راهنما نفرستد».(5)
«يا خود پيامبر يا اوصياي او يا كتاب او، براي ديگران ارسال مي‎شود».(6) از طرفي ديگر «مركز نبوت و رسالت انبيا يك روستا و يا يك منطقه كوچك و محدود نبود... و صداي انبيا هميشه از مراكز كشورها برخاسته است؛ زيرا وظيفه آنان ابلاغ پيام الهي به همه مردم آن منطقه است و اين رسالت بدون شهرتِ دعوت و شيوعِ دعوي حاصل نمي‎شود و آن شهرت و اين شيوع بايد از مركز جمعيت و هسته مركزي اجتماع توده‎ها شكل يابد».(7) در زمان‎هاي قديم، بعضي اقوام مانند سرخ‎پوست‎ها در گوشه‎اي گنگ از دنيا زندگي مي‎كردند كه كسي از آنان خبري نداشت و آن‎ها هم از كسي خبري نداشتند. حال اگر پيامبري در ميان آنان بيايد امّا در مركز كشور نيايد دعوت او عمومي نخواهد شد و صدايش به گوش جهانيان نمي‎رسد؛ چنان‌كه پيامبر اكرم صلّي ا... عليه و آله‌ـ هنگام رسالت به كشورهايي مانند روم و ايران نامه نوشت و آنان را دعوت به دين اسلام كرد و «خود پيامبر صلّي ا... عليه و آله‌ـ مي‎فرمودند: كه من اختصاص به قوم خاصي ندارم، من براي سياه پوست و زردپوست و سفيد پوست مبعوث شده‎ام»(8) و همين باعث مي‎شود كه صعيب از روم و سلمان از ايران دور پيامبر صلّي ا... عليه و آله جمع شوند.
در پايان به اين نكته بايد اشاره شود كه نبوت انبيا دو گونه بوده است. بعضي از انبياء براي قوم خاصي مبعوث مي‎شدند مثل حضرت موسي عليه السّلام‌ـ كه براي قوم بني اسراييل مبعوث شده بود(9) و دعوت خويش را فقط در قوم بني‎اسراييل گسترش داد.(10) برخي ديگر از انبيا مثل پيامبر اكرم صلّي ا... عليه و آله‌ـ دعوتش فراگير و جهان شمول بود و براي تمام مردم مبعوث گرديده بود.(11) نتيجه اين مي‎شود كه شايد در يك زمان چند پيامبر با هم براي چند قوم مبعوث مي‎شدند و در جوامع روايي و قرآن نام بعضي از آن‎ها برده شده است. و به‌ دلايلي به بعضي ديگر اشاره نشده است.
پي‌نوشت‌ها
1. فرقان، 1.
2. غافر، 78.
3. آيت ا... جوادي آملي، سيره پيامبران در قرآن، ص 49
4. همان، ص 236.
5. فاطر، 24.
6. سيره پيامبران در قرآن، ص 48، همان.
7. همان، ص 47.
8. بحار الانوار، ج 16، ص 323، به نقل از آيت ا... جوادي آملي، دين شناسي
9. صف، 5.
10. آيت ا... جعفر سبحاني، مفاهيم قرآن، ج 3، ص 78
11. اعراف، 158.

چگونه مثبت انديش باشيم؟

شما با کلام خود مي‌توانيد روند حوادث را تغيير دهيد. آيا هيچ‌وقت به اين موضوع فکر کرده‌ايد که اراده شما، توليد کننده افکارتان است نه اتفاق‌هاي روزمره؟! افکار و تصاوير ذهني خود را کنترل و اراده تان را بر آن‌ها تحميل کنيد. هرگز اجازه ندهيد فرد يا موضوعي افکار شما را دستخوش نوسان کند يا تصوير ذهني نامطلوبي برايتان بسازد. به‌جاي تصاوير درهم و منفي، تصاويري زيبا از ذهنتان بسازيد؛ آن‌گاه خواهيد ديد که ذهن شما چه پيشگوي قابلي است.

تصاوير ذهني شما، به‌سوي شما باز مي‌گردند

زندگي مانند آينه‌اي است که هميشه تصوير ذهن خودتان را منعکس مي‌کند. افراد مثبت، مهربان، شاد و باگذشت، دنيا را مانند خودشان شاد و دلنشين مي‌بينند و افراد منفي، غمگين، ناراضي و کينه‌جو تصاوير سخت و تاريکي در آن خواهند ديد.

هميشه انتظار بهترين رويدادها را داشته باشيد

اميدوار باشيد. اميد، همان ايمان است. اميد، يکي از زيباترين وجوه ذهن شما و نااميدي بدترين جنبه آن است. هنگامي‌که از رويدادي نااميد مي‌شويد، در واقع درهاي ارتباط خود را با خداوند مي‌بنديد؛ در حالي‌که وقتي به آينده اميدواريد و دعا مي‌کنيد، رحمت خداوند را به‌سوي خود مي‌کشيد.

اگر مي‌خواهيد در اين آينه کروي، آن‌چه به‌سويتان مي‌آيد زيبا و شادي بخش باشد، همان‌طور بينديشيد.

«عصر ايران» در ادامه آورده است: اگر انتظارات منفي و بدبينانه داشته باشيد، به طرف بدبختي و اتفاق‌هاي نامطلوب خواهيد رفت ولي اگر انتظار بهترين‌ها را داشته باشيد و ذهن خود را مملو از تصاوير و اتفاق‌هاي مثبت و زيبا از آينده نماييد، براي شما همان اتفاق مثبت رخ خواهد داد.

نااميدي ديواري محکم است، که پشت آن يک پرتگاه وجود دارد و اميد جاده‌اي روشن است که به مقصود نهايي، منتهي مي‌شود.

درباره آينده صحبت کنيد. سعي کنيد در استفاده از کلمات، آن‌هايي را انتخاب کنيد که در آن علامتي از تحقق آرزوهاي شما وجود داشته باشد. قالب‌هاي فکري نادرست کلمات منفي را درون خود ويران کنيد و هنگام سخن گفتن از قدرت نفوذ کلامتان نهايت بهره را ببريد. با کلمات اميدوار کننده، در خود شور و شوق ايجاد کنيد. شما هم در اطراف خود به افرادي برخورد کرده‌ايد که معروف به منفي‌بافي هستند. آيا هرگز دقت کرده‌ايد که همين افراد تا چه ميزان ( در مقايسه با ديگران ) بيش تر دچار بدبياري مي‌شوند؟ به نظر شما علت چيست؟ علت اين امر، منفي‌بافي دروني خود آن‌هاست. در گذشته وقتي قصد انجام کاري را داشتند مي‌گفتند: نفوس بد نزنيد يا نفوس خوب بزنيد. اين اصطلاح نيز درست به همين اصل باز مي‌گردد که شما با کلام خود مي‌توانيد روند حوادث را تغيير دهيد.

در محضر بانوي بزرگ اسلام

بسياري از مفسران اهل سنت مانند «زمخشري» در «کشاف» و «سيوطي» در «درالمنثور» در ذيل آيه شريفه:
«هر زمان زکريا وارد محراب مريم مي‌شد غذاي مخصوصي در آن‌جا مي‌ديد، از او مي‌پرسيد اين را از کجا آورده‌اي؟! و او مي‌گفت: اين از ناحيه خدا است، خداوند هر کس را بخواهد بي حساب روزي مي‌دهد» (آل عمران،37)
از «جابر بن عبداللّه» نقل کرده اند که رسول خدا(ص) چند روز غذايي نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، به منزل همسرانش سر زد هيچ کدام غذايي نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه (سلام ا... عليها) آمد و فرمود: دخترم! غذايي داري من تناول کنم؟ زيرا گرسنه‌ام.
عرض کرد: نه به خدا سوگند. هنگامي که رسول خدا(ص) از نزد او خارج شد، زني از همسايگان دو قرص نان و مقداري گوشت براي فاطمه(س) هديه آورد، او آن را گرفت و در ظرفي گذاشت و روي آن را پوشاند و گفت: به خدا سوگند رسول اللّه(ص) را بر خودم و فرزندانم مقدم مي‌دارم. و اين در حالي بود که همه گرسنه بودند.
حسن و حسين را به سراغ پيامبر(ص) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه بيايد، عرض کرد فدايت شوم، خداوند چيزي را براي ما فرستاده است و من آن را براي شما ذخيره کرده ام.
پيامبر(ص) فرمود: بياور، و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد، هنگامي که پيغمبر سر ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامي که فاطمه آن را ديد در تعجب فرو رفت، و فهميد اين نعمت و برکتي است از سوي خدا، شکر او را به جا آورد و بر پيامبر(ص) درود فرستاد.
پيغمبر(ص) فرمود: دخترم! اين را از کجا آورده‌اي؟!
عرض کرد:
«اين از سوي خدا است، خداوند هر کس را بخواهد بي حساب روزي مي‌دهد»
پيامبر(ص) شکر خدا را به جا آورد و اين جمله را فرمود: شکر مي‌کنم خدايي را که تو را شبيه مريم بانوي زنان بني اسرائيل قرار داد؛ هنگامي که روزي خوبي نصيب او مي‌شد از او سؤال مي‌کردند اين از کجاست؟ مي‌گفت: از نزد خدا است.
سپس پيغمبر(ص) به سراغ علي(ع) فرستاد، او آمد، و همگي از آن غذا خوردند، و بقيه همسران پيامبر نيز خوردند و همه سير شدند، و هنوز ظرف غذا پر بود.
فاطمه (عليهاالسلام) مي‌گويد: من از آن براي تمام همسايگان فرستادم و خدا در آن برکت و خير زيادي قرار داد. و اين نمونه‌اي از کرامات آن بانوي بزرگوار بود.
آيت ا... مکارم شيرازي، برترين بانوي جهان فاطمه زهرا(س)

نسب رسول خدا(ص)

اجداد رسول خدا-صلي ا... عليه و آله- به گونه‏اي كه اهل تاريخ‏ ذكر كرده‏اند تا ابراهيم عليه السلام حدود سي نفر و تا نوح پيغمبر قريب چهل نفر و تا آدم ابو البشر حدودا پنجاه نفر مي‌باشند كه از «عدنان‏» به بالا، هم در اسامي آن‌ها و هم در عدد آنان اختلاف‏ زيادي است، و هر كه خواهد مي‌تواند به كتاب‌هاي تاريخي و كتاب‌هاي ‏ديگري كه در انساب تدوين شده مراجعه نمايند و همه آن نام‌ها را با اختلاف‌هايي كه دارد ببيند و به همين علت نيز ما عدد آن‌ها را«حدودا» گفتيم.

و در چند حديث از آن بزرگوار نقل شده كه فرمود:

«اذا بلغ نسبي الي عدنان فامسكوا»

يعني هنگامي كه نسب من به عدنان رسيد توقف كنيد.

و «عدنان‏» بيست و يكمين جد آن بزرگوار است كه مورخين ‏بدون اختلاف، نسب آن حضرت را تا به وي اين‌گونه ذكر كرده‏اند:

«محمد» بن عبدا... بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف ‏بن قصي بن كلاب بن مره بن كعب بن لوي بن غالب بن فهر بن‏مالك بن نضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن‏مضر بن نزار بن معد بن عدنان...

و همان‌گونه كه گفته شد از عدنان به بالا تا برسد به حضرت آدم‏ ابوالبشر عليه السلام، هم در عدد و هم در نام آن‌ها اختلاف فراواني ‏در روايات و تواريخ ديده مي‏شود، و شايد يكي از جهاتي هم كه‏سبب شده تا رسول خدا-صلي ا... عليه و آله- طبق اين روايت‏ دستور داده‏اند از ذكر بقيه آن‌ها خودداري شود همين جهت باشد، و در حديثي نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

«كذب النسابون قال ا... تعالي: و قرونا بين ذلك كثيرا» و بدين ترتيب آن حضرت در مقام تكذيب اهل انساب نيز بر آمده است.

گذشته از پيامبران بزرگ الهي كه در طول نسب رسول خدا و اجداد آن حضرت-صلي ا... عليه و آله- ديده مي‏شوند مانند اسماعيل، ابراهيم، نوح، ادريس، شيث و آدم عليهم السلام، در ميان اجداد رسول خدا(ص) تا عدنان نيز كه ذكر شد مردان‏ بزرگي ديده مي‌شوند مانند:

عبدالمطلب، هاشم، قصي بن كلاب، نضر بن كنانه، فهر بن مالك، و عدنان. كه از نظر سياسي و اجتماعي در جزيره العرب و شهر مكه‏ هر كدام از بزرگ‌ترين شخصيت‌هاي زمان خود بودند، و بدون دستور و نظر آن‌ها كاري انجام نمي‏شد.

آيت ا... رسولي محلاتي، درس‌هاي از تاريخ تحليلي اسلام، ج 1

ايجاد آمادگي براي روزه داري در کودکان

 محسن اصغري

امروزه، معنويت، شکل‌گيري هويت ارزشي، نياز به ارتباط معنوي با هستي و هوش هيجاني بحث مهمي در روان‌شناسي است. دين مبين اسلام براساس فضيلت و فطرت انسان و براي شکوفايي ابعاد وجودي او، جامع‌ترين پاسخ‌ها را داده و براي آن‌ها شيوه‌هاي متعالي همچون روزه تعيين کرده است. آماده‌سازي مناسب کودکان و نوجوانان براي آشنايي و انجام تکاليف ديني و افزايش آگاهي والدين از اثرات مختلف تربيتي و افزايش مهارت والدين در پرورش معنويت و دين فرزندان، بحثي ظريف و تخصصي است. در اين‌جا راهکارهاي آماده‌سازي کودکان و نوجوانان براي روزه گرفتن را مطرح مي‌کنيم.

اولين تجارب روزه گرفتن را به يادماندني و جذاب کنيد

اولين تجربه روزه گرفتن از مهم‌ترين تجارب کودکان و نوجوانان است. آگاهي از برخي مسائل باعث انس گرفتن بهتر کودک با روزه مي‌شود. پس بکوشيد اولين تجربه روزه را جذاب نماييد.

به استقبال ماه رمضان برويد

نحوه برخورد ما با موقعيت‌هاي مختلف بر نگرش کودکان به آن موقعيت‌ها اثرگذار است. مثلا تکاپوي ما در آغاز سال جديد يا سال تحصيلي به کودک مي‌فهماند که ما در زمان خاصي قرار گرفته‌ايم و در او باورهاي خاصي را زنده مي‌کند. برخورد با ماه مبارک رمضان نيز بايد جايگاه خاصي در ذهن کودک ايجاد کند. به استقبال ماه رمضان رفتن از چند روز قبل، با هيجان صحبت کردن از آن، آشنا کردن کودک با آداب آن، مشارکت دادن او در خريد اقلام لازم براي اين ماه و... آن‌ها را براي ورود به ماه مبارک رمضان آماده مي‌کند.

برنامه تمريني ترتيب بدهيد

والدين براي مواجهه کودکان با برخي موقعيت‌ها، برنامه‌هاي تمريني دارند، مثلا قبل از رفتن به مدرسه به کودک نوشتن و خواندن ياد مي‌دهند که نشان مي‌دهد والدين مي‌دانند بايد کودک را براي رويارويي با موقعيت جديد، آموزش داد ولي مي‌پندارند کودک با آغاز سن خاص بايد رفتار و آداب عبادي را آموخته و انجام دهد. در حالي که ائمه گرامي ما کودکان را قبل از سنين تکليف آماده مي‌ساخته‌اند. روزه‌هاي کودکانه و کله گنجشکي، نمونه‌اي از آماده سازي است. دو سال قبل از سن تکليف براي آماده کردن کودک مناسب است.

خود الگوي معنوي روزه گرفتن باشيد

روزه گرفتن بايد بر اخلاق ما نيز موثر باشد. بهترين مشوق براي کودکان، لطافت و محبت بيش‌تر والدينشان در زمان روزه‌داري به آن‌هاست. والدين گاهي با برخوردهاي نامناسب، کودکان را نسبت به روزه دچار احساس منفي مي‌کنند. مثلا اگر والدين به خاطر استراحت خود در زمان روزه‌داري با تندخويي مانع بازي کودک شوند يا اگر به صورت افراطي و با برخورد نامناسب او را از خوردن و آشاميدن منع نمايند، باعث ايجاد ديدگاهي منفي نسبت به اين ماه در آن‌ها خواهند شد.

از پيشنهادات کودکان براي سحرخيزي استقبال نماييد

بيدار شدن در موقع سحر براي کودک جذاب است حتي اگر در سنين کم مثلا پنج سالگي قرار دارد اما درخواست مي‌کند او را براي سحر بيدار نمايند، امکان اين تجربه را براي وي فراهم نماييد. برخاستن براي سحر علاوه بر آشنايي کودک با حال و هواي رمضان باعث آمادگي‌اش براي سال‌هاي بعد خواهد بود.

براي بيدار کردن کودکان و نوجوانان از برخوردهاي مناسب استفاده نماييد

فراهم کردن زمان خواب و استراحت مناسب براي کودکان و استفاده از الفاظ و لحن مناسب هنگام بيدار کردن براي سحر، باعث خوشايند‌تر شدن روزه براي آن‌ها مي‌شود. تکان دادن‌هاي شديد يا به کار بردن تحکم و الفاظ نامناسب موجب مي‌شود کودک با افکاري منفي آماده سحري خوردن شود.

پيام منفي ندهيد

با عبارات نامناسب براي بيان ضعف و گرسنگي، مشکل دانستن سحرخيزي و شکايت از انجام امور ماه مبارک رمضان به کودکان و نوجوانان پيام‌هاي منفي ندهيد تا احساسات و نگرش‌هاي نامناسب در آن‌ها شکل نگيرد.

فلسفه روزه‌داري را به بيان ساده براي کودک مطرح نماييد

تمامي احکام اسلام داراي زير بناي عقلي و مزاياي معنوي و مادي است اما بايد آن‌ها را به زبان ساده براي کودک بيان کرد. مي‌توان گفت: خداوند دوست دارد روزه‌دار باشيم تا به ياد افراد نيازمند بيفتيم. يا ما با روزه تمرين مي‌کنيم تا بيش‌تر مراقب اعمال خود باشيم

تشويق معنوي در نظر بگيريد

تشويق با پول و وسايل مادي مي‌تواند تاثير منفي بگذارد. تشويق در جمع يا دادن هداياي مورد علاقه و درخواست دعا کردن براي والدين از کودک، مشوق‌هاي مناسب‌تري براي او هستند. سعي کنيد عمل معنوي وي را با پول برابر نسازيد

در برابر موج‌هاي منفي از کودک خود دفاع کنيد

متاسفانه برخي افراد با لحني دلسوزانه و ترحم برانگيز به کودک روزه‌دار عبارات براي تو خيلي زود است و... در اين مواقع والدين بايد با قاطعيت از فرزند خود حمايت و با آرامش و بياني ساده از او دفاع کنند.

شبکه حمايتي ايجاد کنيد

خانواده‌هايي که از نظر نگرش، به روزه گرفتن فرزندان و احساس مسؤوليت تربيتي براي فرزندانشان مشابه و همراه شما هستند و نيز کودکان و نوجوانان هم‌سن فرزند خود را که تجارب روزه‌داري خوشايند دارند را شناسايي کنيد. در صورت امکان بين آن‌ها ارتباط برقرار کنيد. افطاري دادن به دوستان کودک و نوجوان، دعوت از خانواده ايشان، شرکت در تفريح و جشن‌هاي مشترک، مي‌تواند شبکه حمايتي براي کودک ايجاد نمايد.

روزه خويشتن داري و کنترل هيجانات را افزايش مي‌دهد

براي کنترل هيجانات برنامه‌هاي ويژه‌اي پيشنهاد مي‌شود. برخي از اين برنامه‌ها براي سنين کودکي است. روزه علاوه بر انجام وظيفه ديني و قرب به خداوند، داراي آثار معنوي و تربيتي است و يکي از آثار آن کنترل آگاهانه و اختياري غرايز است که فرد به کارآمدي خود در کنترل هيجانات پي مي‌برد. روزه گرفتن، اراده را قوي و آستانه تحمل در مقابل بعضي از سختي‌ها را افزايش مي‌دهد و باعث آگاهي از هيجانات مثبت مي‌شود

سید رضی

«سيد رضى» سال 359 هجرى قمرى در شهر بغداد، به دنيا آمد.
نسب سيد رضى با پنج واسطه به امام كاظم عليه السّلام مى‌رسد. اجداد «سيد» تا امام كاظم عليه السّلام همگى از نيكان و خوبان و بزرگان سادات بودند.
او كودك خردسالى بيش نبود كه همراه برادرش سيد مرتضى درس و تحصيل را آغاز كرد. ماجراى شروع تحصيل اين دو برادر بسيار شنيدنى است.
چند سالى بيش‌تر از عمر سيد رضى و سيد مرتضى نگذشته بود كه مادرشان تصميم گرفت آن دو را نزد عالم پرآوازه شهر، شيخ مفيد، ببرد تا فرزندانش از دانش او بهره گيرند و علوم اسلامى را از محضرش بياموزند. براى همين دست پسران كوچك خود را گرفت و به طرف محل درس شيخ مفيد به راه افتاد. شيخ مفيد طبق معمول در مسجد بُراثا واقع در محله شيعه‌نشين بغداد، براى انبوه شاگردان خويش درس مى‌گفت و آنان را از خرمن دانش خود بهره‌مند مى‌ساخت. ناگهان بانوى با وقار و محترمى وارد مسجد شد. او كه دست دو كودك خود را گرفته بود نزديك شيخ آمد و پس از عرض سلام، گفت: من همسر طاهر ذوالمناقب هستم و اين دو كودك فرزندان من هستند. آنان را نزد شما آوردم تا علم دين را به آن‌ها بياموزيد. شيخ مفيد با شنيدن سخن مادرِ آن كودكان، اشك از ديدگانش جارى شد و مدّتى گريست. سپس به احترام آن بانوى با وقار و فرزندان عزيزش از جاى برخاست و چنين گفت: من شب گذشته حضرت فاطمه زهراعليها السّلام، دخت گرامى پيامبر خدا صلّى ا... عليه و آله و سلّم، را در خواب ديدم در حالى كه دست امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام را گرفته بود. حضرت آن دو را نزد من آورد و بعد از سلام چنين فرمود: «اين دو پسران من هستند. به آن‌ها دانش دين بياموز.»
اين‌گونه بود كه خواب شيخ مفيد تعبير شد و او با كمال رضايت و اشتياق مسؤوليت تعليم و تربيت سيد رضى و سيد مرتضى را پذيرفت. همنامى مادرِ اين دو كودك با حضرت فاطمه عليها السّلام و اين كه او از نسل حضرت فاطمه عليها السّلام بود بيش از پيش بر اهميت خواب شيخ مفيد مى‌افزود.
سيد رضى و سيد مرتضى هيچ گاه لطف و محبت شيخ مفيد را در حق خويش فراموش نكردند. آن دو همواره استاد پر ارج خود را احترام مى‌نمودند و با آن‌كه در آينده از استادان ديگرى نيز بهره‌مند شدند اما شيخ مفيد نزد آنان از احترام خاصّى برخوردار بود

ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین

 
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواجگرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند.

وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود. دختر گفت او هم به آن مهمانیخواهد رفت.

مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گلرا برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود.

همه دختراندانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشتو هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.

روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.

لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!

 همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود...

حضرت هود(ع‌)

وقتي حضرت هود(ع‌) چهل ساله شد از طرف خداوند به‌عنوان پيامبر مأموريت يافت قومش‌ را به توحيد و پرستش خداي يكتا دعوت‌ كند.

قوم هود سيزده قبيله‌ بودند كه‌ نسبشان‌ به‌ عاد، از نوادگان نوح، مي‌رسيد. آنان‌مردمي‌ ثروتمند و قوي هيكل و طويل‌ العمر بودند. سرزمين‌ آنان‌ «احقاف‌» بين يمن‌وعربستان قرار داشت‌ كه‌ از نظر پرآبي وحاصل‌خيزي در بين سرزمين‌هاي مجاور نظيرنداشت‌. قدرت‌ بدني‌شان به حدي بود كه‌ مي‌نويسند قطعه‌هاي‌ بزرگ‌ سنگ را از كوه مي‌كندند و به صورت‌ پايه‌ در زمين‌ قرار داده‌ وبر روي آن‌ها خانه‌ هايشان‌ را بنا مي‌نمودند. بلندي قامتشان‌ را به‌ نخل خرما تشبيه نموده‌ و عمرهاي‌ معمولي‌ آنان‌ را بين چهارصدسال‌ وپانصدسال نوشته‌اند.

اما اين قدرت وعمر طولاني‌ وثروت با‌عث‌ غفلتشان شد وبه ظلم‌ وطغيان‌ وبت‌پرستي كشيده‌ شدند. هود، آنان‌ را به‌ توحيد و تقوا فراخواند ولي عده‌ كمي قبول‌نمودند وبقيه در كفر خود باقي ماندند تا عاقبت دچار عذاب‌ شدند. خداوند بادي‌ براي‌ آن‌ها فرستاد؛ اين باد به‌ قدري‌ شديد بود كه‌ آن‌ مردم‌ قوي هيكل و بلند قامت‌ را از جا بر‌مي‌كند و چون نخل‌ خرمايي‌ كه‌ از بُن كنده باشند به‌ اين سو و آن‌ سو پرتاپ مي‌كرد و بر زمين‌ مي‌افكند و هرچه‌ سر راهش‌ بود همه را هلاك‌ و نابود نمود.

هود بعد از عذاب‌ قومش‌ در حضرموت‌ زندگي مي‌كرد تا اين‌كه در هشتصدوهفت سالگي‌ از دنيا رفت و در همان‌جا مدفون شد و طبق قولي در قبرستان وادي‌السلام‌ نجف دفن‌ است‌.

اوقات خود را به بطالت ضايع نسازيد

عقايد خود را به توحيد، نبوت، امامت، معاد و به كتاب‌ها و پيمبران گذشته و ملائكه، با دلايل هر چندمختصر و در عين حال قوي و محكم، در ذهن خود حاضر كنيد، و سعي كنيد كه به حول و قوه الهي، براي خداوند متعال بنده‌اي صالح و براي پيامبر اكرم، پيروي راستين و براي ائمه طاهرين، بخصوص حضرت حجة بن الحسن، شيعه مخلص و سربازي حقيقي، براي اسلام و قرآن پاسداري امين و براي همه مؤمنين ومؤمنات برادر يا خواهري غمخوار و مهربان باشيد، و حقوق همگان مخصوصا حق پدر و مادر و اساتيد وعلما را رعايت كنيد و كوتاه سخن آن‌كه خود را به اخلاق كريمه اسلامي آراسته سازيد و در نيكي به خلق وقضاي حوايج مردم اهتمام نماييد، در علم و عمل و كسب معرفت و دانش، هر چه پيش مي‌رويد و به هرمقام و درجه‌اي كه مي‌رسيد، در آن درجه متوقف نشويد و به كمال بيش‌تر و مقامات بالاتر نظر داشته باشيد، از نعمت‌ها و امكاناتي كه براي ترقي داريد، حداكثر استفاده را بنماييد.
از امروز قدر و ارزش عمر و فرصت‌ها و حتي دقايق زندگي را بدانيد، مبادا بيهوده تلف شود! هر يك از شما، چنان بدانيد كه بايد شخص شما و باز هم شخص شما براي اسلام و براي امت اسلام، افتخارآفرين و موجب عزت و عظمت گردد.
اوقات خود را به بطالت، سستي، غفلت و خداي نخواسته اشتغال به مناهي و ملاهي ضايع نسازيد.
در جهاد با نفس و هواي نفساني، كه جهاد اكبر است، كوتاهي نكنيد و سعي كنيد بر غرايز خود مسلط باشيد.
چنان باشيد و چنان برويد كه در آينده، از ياد گذشته شاد و خوشحال شويد و سوابق خوب زندگي هميشه موجب اطمينان و آرامش قلب شما باشد.
شما خود را براي اين زندگي آماده سازيد و خود را به هيچ چيز و به هيچ كس و به هيچ قيمت، جز به خدا و به ثواب خدا نفروشيد.
تلاش كنيد كه در هر رشته و شغلي كه انتخاب مي‌كنيد براي جامعه عضوي مفيد و امين باشيد، چنان بدانيد كه همه به سعي و تحصيل و تلاش شما نيازمندند، بايد به سهم خودتان اين نيازمندي‌ها را برطرف نماييد.
خدا را هيچ‌گاه فراموش نكنيد و از ياد خدا و دعا و عبادت، بخصوص نماز و توسل به ائمه هدي، عليهم السلام، و زيارت مشاهد مشرفه، نيرو بگيريد، به سوي سعادت و كمال پيش برويد و به لطف و كمك و مدد خداوند اميدوار باشيد.
آيت‌ا... صافي گلپايگاني

آثار و پيامدهاي فردي و اجتماعي غرور

در ميان صفات رذيله شايد كم‌تر صفتي به اندازه غرور زيان آور و مرگبار باشد. پيامدهاي غرور تمام زندگي انسان را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد و دنيا و آخرت را تباه مي‌كند. از ميان آثار زيانبار غرور به امور زير مي‌توان اشاره كرد:
1. غرور، حجاب ضخيمي بر عقل و فهم انسان مي‌افكند و او را از درك حقايق بازمي‌دارد و‌‌ اجازه نمي‌دهد خود و ديگران را آن‌چنان كه هست و هستند بشناسد و حوادث اجتماعي را درست ارزيابي كرده در برابر آن‌ها موضع صحيح بگيرد.
2. غرور، مايه شكست در زندگي و سبب عقب افتادگي است، يك لشكر مغرور به سادگي جنگ را مي‌بازد، يك سياستمدار مغرور به آساني زمين مي‌خورد، يك محصّل مغرور در امتحانات رفوزه مي‌شود، يك ورزشكار مغرور بازي را به حريف مي‌بازد و بالاخره يك مسلمان مغرور خود را گرفتار قهر و غضب الهي مي‌سازد. تعبير به«قاتلات الغرور»در روايات اسلامي ممكن است اشاره به همين معني باشد.
3. غرور، تكامل انسان را متوقّف مي‌سازد، بلكه مايه انحطاط و عقب‌گرد او مي‌شود؛ زيرا هنگامي كه انسان مغرور مي‌شود نقايص خود را نمي‌بيند و كسي كه احساس نقصان نكند به دنبال كمال نمي‌رود.
4. غرور، سبب فساد و تباهي عمل مي‌شود؛ زيرا در انجام آن دقّتي به خرج نمي‌دهد و همين، كار او را خراب مي‌كند، يك جرّاح مغرور ممكن است بيمار خود را در كام مرگ فرو برد و يا حدّاقل ناقص سازد، يك راننده مغرور گرفتار تصادف‌هاي زيانبار مي‌شود، همچنين يك مؤمن مغرور گرفتار ريا و عجب و ساير اموري كه عمل را فاسد مي‌كند مي‌شود.
5. غرور، مانع از عاقبت‌انديشي است، چنان‌كه در حديثي از اميرمؤمنان آمده است: «كسي كه اعتماد بر غرور و باطل كند از تفكّر در عاقبت كارها باز مي‌ماند».
6. غرور اغلب سبب پشيماني مي‌شود، چرا كه انسان نمي‌تواند ارزيابي صحيحي از خود و ديگران را داشته باشد و در محاسبات خود در حركت فردي و اجتماعي گرفتار اشتباه مي‌شود و همين امر او را به ندامت و پشيماني مي‌كشاند، در همين زمينه در حديث اميرمؤمنان عليه‌السلام مي‌خوانيم: «دنيا خواب و خيالي بيش نيست و مغرور شدن به آن موجب پشيماني است».
7. در يك جمله مي‌توان گفت: افراد مغرور در دنيا و آخرت تهيدست و بيچاره‌اند، چنان‌كه در حديثي از امام صادق عليه‌السلام آمده است: «انسان مغرور در دنيا مسكين و بيچاره است و در آخرت مغبون؛ چرا كه متاع برتر را به متاع پست‌تر فروخته است».
آيت‌ا... مکارم شير

من چنين نيستم....

عمرو بن العاص دو پسر داشت يكى به نام عبدا... و ديگر محمد، پسر دومى يعنى محمّد هم تيپ پدرش بود؛ اهل دنيا و دنياپرست و رياست طلب و هميشه به پدر خود توصيه مى‌نمود كه هرگز به جانب على نرو كه از وى خيرى نخواهى ديد و در عوض هيچ‌گاه از پيوستن و كمك به معاويه كوتاهى مكن.
اما عبدا... به عكس محمّد، نجيب بود و هنگامى كه پدرش عمر با او مشورت مى‌نمود، پدر را به جانب على(ع) ترغيب مى‌نمود.
عبدا... به جنبه‌هاى عبادى نيز تمايلى داشت. يك روز پيامبر(ص) در راه به او رسيد و فرمودند: عبدا...! به من چنين خبر داده‌اند كه تو شب‌ها تا صبح عبادت مى‌كنى و روزها را روزه مى‌گيرى؟
عرض كرد: بله يا رسول‌ا...، درست همين طور است.
حضرت فرمودند: ولى من چنين نيستم و قبول هم ندارم و اين درست نيست.
انسان كامل، ص 23

تاریحچه نقاره خانه امام رضا(ع)

 قدیمی‌ترین سند مربوط به نقاره‌خانه حرم مربوط به سال 1012 هجری قمری و براساس اسناد معتبر حکومتی، نقاره‌خانه حرم در دوره قاجاریه همزمان با رسمیت یافتن مجموعه آستان قدس رضوی، سر و سامان می‌یابد که البته از دوره‌های زمانی مختلف در این خصوص اسناد پیوسته موجود نیست.

براى نقاره زدن در آستانه مقدسه، محل خاصى در نظر گرفته شده و جاى بلندى فراهم آمده است. این بناى زیبا و باشکوه، بر فراز ایوان شرقى صحن عتیق (انقلاب) قرار دارد و از قسمتهاى مختلف حرم، دیده مى شود. بلندى بنا سبب شده است که به هنگام نقاره زدن، آواى آن تا دوردستها شنیده شود، و بویژه به هنگام برآمدن آفتاب، که شهر از هیاهوى آمد و شد اتومبیلها خالى است، نواى آن در چهارسوى مشهد، گوش شهروندان را نوازش دهد.

بناى نقاره خانه که سراسر از کاشى فیروزه اى است و در پیرامون ایوان آن نرده کشى شده است، دو طبقه دارد، طبقه زیرین جاى گذاشتن طبل ها و شیپورها است، و طبقه دوم محل استقرار نوازندگان.

نقاره زنان یازده نفر هستند و به نوبت انجام وظیفه می کنند و به آنها حقوق داده می شود. در آستان قدس به آنها «عمله شکوه» می گویند. نقاره به وسیله «طبل» و «کرنا» نواخته می شود.
 
نقاره‌زنی از پدر به فرزند ذکور با شرط صلاحیت به ارث میرسد، ولی گاه اتفاق می‌اقتد متوفی فرزند ذکور یا واجد شرایطی نداشته باشد بنابراین روز به روز از تعداد آنان کاسته می‌شود،

وسایل نقاره‌زنی در گذشته به طوری که در سفرنامه «تاورنیه» ذکر شده است عبارت از نقاره، دهل، سرناو سنج بود، و در پایتخت از کرنا استفاده میشد که هفت، هشت پا طول دارد و دهانش خیلی گشاد است و صدای آن تقریباً تا چهار کیلومتر می‌رسید. اما وسایل نقاره‌زنی آستان قدس عبارت از کرنا و طبل است، به علاوه هر طبال دو چوب ساده به طول تقریباً بیست سانتیمتر دارد.

فضيلت دانش و برتري عالم

در فضيلت دانش و تعليم و تربيت، همين بس که نام ارباب معرفت در کنار نام خداوند و فرشتگان او ياد شده و خداوند، شهادت صاحبان علم را تالي شهادت خويش و ملائکه برشمرده است.

همچنين به برتري اهل علم اشاره فرموده و مقام ايشان را در کنار اهل ايمان، رفعت بخشيده است.

در آغازين سخنان وحي، در کريمه قرآني «اِقْرأ وَ ربُّکَ الاکْرَمُ، الّذي عَلَّمَ بِالْقَلَم» سخن از تعليم به ميان آمده و گوش جان‌ها را نوازش داده است. بنابراين، هنر زيباي معلمي نيز از آنِ خداست. تعليم و تربيت، از شؤون الهي است و خداوند اين موهبت را به پيامبران و اولياي خويش ارزاني فرموده تا مسير هدايت را به بشر بياموزند. انسان نيز با پذيرش اين مسؤوليت، نام خود را در قالب واژه مقدس معلم ثبت مي‌کند و اين دست تواناي معلم است که چشم‌انداز آينده انسان‌ها را ترسيم مي‌نمايد.

تعليم و تربيت، بنيادي است که پايداري دين و آيين بر آن استوار مي‌شود و جامعه بشري از اين طريق به رشد و تعالي مي‌رسد. تعليم اندوخته‌هاي علمي به ديگران، از مهم‌ترين عبادت‌ها و بلکه مؤکدترين واجبات کفايي است که در آموزه‌هاي روح بخش اسلام به آن پرداخته شده است.

اگر جايگاه علم و دانش از ديگر عبادت‌ها برتر است، فضيلت مقام علم و معلمي نسبت به مقام عبادت کنندگان، همانند برتري ماه شب چهارده بر بقيه ستارگان آسمان است.

زيرا معلم، هدايتگري است که در پرتو هدايت معنوي خود، جامعه را از تباهي مي‌رهاند و ارشاد و نجات افراد بشر جز به دست معلمان خود ساخته، فراهم نمي‌شود.حضرت امام خميني با تأکيد بر اين حقيقت تابناک مي‌فرمايد:

ملت عزيز ايران و ساير کشورهاي مستضعف جهان اگر بخواهند از دام شيطنت ابرقدرت‌هاي بزرگ تا آخر نجات پيدا کنند، چاره‌اي جز اصلاح فرهنگ و استقلال آن ندارند و اين ميسر نيست جز با دست اساتيد و معلمان متعهدي که در دبستان‌ها تا دانشگاه‌ها راه يافته و با تعليم و کوشش در رشته‌هاي مختلف علوم و تربيت صحيح در مراکز تربيت معلم، از عناصر منحرف و کج انديش، نوباوگان را... به حسب تعاليم اسلامي تربيت و تهذيب کنند.

در اين فراز به صفات و ويژگي‌هاي برجسته اي، چون تخصص و تعهد که بايد زيور روح معلمان باشد، اشاره شد و حال، به اين حقيقت بزرگ پي مي‌بريم که معلمان، حق بزرگي بر گردن تمام بشريت دارند.

برتري‌هاي علم و معلم از ديدگاه امام علي عليه السلام

معلم بدين سبب بر ديگران برتري دارد که حامل و ناشر علم است، علم هفت امتياز دارد و به همين سبب از زخارف دنيا با ارزش تر است. اين فضيلت را امام علي عليه السلام در سخناني، اين گونه برمي شمارد:

1. علم، ميراث انبياست و مال، ميراث فرعون‌ها.

2. علم را هر چه انفاق کني، کم نمي‌شود، ولي مال را هر چه خرج کني، کم خواهد شد.

3. مال، احتياج به حافظ و نگهبان دارد وصاحب مال بايد در نگهداري آن مراقبت کند؛ ولي علم، نه تنها احتياج به مراقبت ندارد، بلکه صاحب خود را هم از خطرها و ضررها حفظ مي‌کند.

4. علم تا قيامت همراه آدمي است، ولي مال و ثروت پس از مرگ رها مي‌شود.

5. مال براي مؤمن و کافر حاصل مي‌شود، ولي علم فقط براي اهل ايمان حاصل مي‌شود.

6. تمام مردم در امر دين خود نيازمند اهل علمند، ولي نيازمند صاحبان ثروت نيستند.

7. علم در هنگام عبور صاحبش از صراط، او را ياري مي‌کند، ولي ثروت در عبور از صراط، مانع و مزاحم صاحب خود مي‌شود.

معلم در مقام هدايت، به نوعي پدر روحاني انسان‌هاست، بر اين اساس بر پدر جسماني برتري دارد.

آورده‌اند که اسکندر به معلم خويش احترام بسيار مي‌گذاشت، از او پرسيدند چرا معلم خويش را بيش از پدر احترام مي‌کني؟ گفت: به سبب آن‌که پدرم مرا از عالم ملکوت به زمين آورده و استاد، مرا از زمين به آسمان برده است.

نخستين عامل سرنوشت ساز انسان، آموزگار اوست. آدمي همواره براي شکل دادن به شخصيت خود، سرمشق مي‌طلبد و عشق او به کمال جويي، طبيعي است. معلم، معمار شخصيت انسان و الگوي مجسمي است که آدمي آگاهانه يا ناآگاهانه از وي تقليد مي‌کند و شخصيت خود را با وي همانند مي‌سازد. مربي فقط آموزگار انسان نيست، بلکه اسوه عملي اخلاق و تربيت براي فراگيران است.

هدف اساسى و اصلى ازدواج

 آيت‌الله ابراهيم اميني

ازدواج براى انسان يك نياز طبيعى است و فوائد مهمى را در بردارد كه اهم آن‌ها عبارت است از:

1-نجات از سرگردانى و بى‏پناهى و تشكيل خانواده

دختر و پسرى كه ازدواج نكرده‏اند به‌ منزله كبوترانى بى‏آشيانه هستند، كه به‌وسيله‏ ازدواج خانه و آشيانه و پناهگاه مى‏يابند. شريك در زندگى و مونس و محرم راز و غمخوار و مدافع و كمك به‌دست مى‏آورند.

2- توليد و تكثير نسل

به‌وسيله ازدواج انسان فرزند پيدا مي‌كند. وجود فرزند ثمره ازدواج و باعث تحكيم بنياد خانواده و آرامش و دلگرمى ‏زن و شوهر مي‌باشد. و به‌همين جهت در قرآن و احاديث نسبت ‏به ازدواج تاكيدات‏ فراوانى به عمل آمده است. از باب نمونه؛ خدا در قرآن مى‏فرمايد: و از آيات‏ خدا اين است كه براى شما همسرانى را آفريد تا با آن‌ها انس بگيريد. رسول‏ خدا فرمود: در اسلام بنائى بر پا نشده كه بهتر از تزويج ‏باشد.

مطالب مذكور آثار و منافع دنيوى ازدواج بود، كه‏ حيوانات نيز برخى از آن‌ها را دارند. اين قبيل امور را نمى‏توان هدف اصلى ‏ازدواج انسان به اعتبار اين‌که انسان است، محسوب داشت. انسان در اين‏ جهان نيامده تا مدتى بخورد و بياشامد و بخوابد و شهوترانى و لذت‌جوئى‏كند آن‌گاه بميرد و نابود شود. مقام انسان عالى‏تر از اين‌هاست. انسان آمده تا با علم و عمل و اخلاق نيك نفس خويش را پرورش دهد و در راه كمال و صراط مستقيم انسانيت‏ سير و صعود كند تا به مقام خوب پروردگار جهان‏ نائل گردد. انسان موجودى است عالى كه با تهذيب و تزكيه نفس و اجتناب ‏از بدي‌ها و پرورش فضائل و مكارم اخلاق و انجام كارهاى نيك، مى‏تواند به مقام شامخى نائل گردد كه فرشتگان بدان مقام راه ندارند. انسان ‏موجودى است جاودانه و در اين جهان آمده تا با راهنمائي‌هاى پيامبران و به‌كار بستن قوانين و برنامه‏هاى دين، سعادت دنيا و آخرت خويش را تامين ‏كند و در جهان آخرت، در جوار حق، در خوشى و آسايش تا ابد زندگى‏ نمايد.

بنابراين هدف اصلى ازدواج انسان را در اين برنامه بايد جستجوكرد. هدف ازدواج يك انسان ديندار بايد اين باشد كه با تعاون و همكارى‏ همسرش بتواند نفس خويش را از گناهان و بدي‌ها و اخلاق زشت تهذيب‏ نمايد و با عمل صالح و اخلاق نيك پرورش دهد تا به مقام شامخ انسانيت ‏و تقرب به خدا نائل گردد. و همسر شايسته و خوب و موافق براى رسيدن ‏به چنين هدف مهمى ضرورت دارد.

دو انسان مؤمن كه با ازدواج تشكيل خانواده مي‌دهند، از انس و محبت و آرامش و كاميابي‌هاى مشروع جنسى برخوردار مي‌شوند، و در نتيجه از انحراف و تمتعات غير مشروع و راه يافتن به مراكز فساد و اعتيادهاى خطرناك و ولگردي‌ها و شب‌نشيني‌هاى خانمانسوز محفوظ و در امان خواهند بود. و به همين جهت پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام ‏نسبت‏ به ازدواج بسيار تاكيد نموده‏اند. رسول خدا فرمود: هر كس كه ازدواج كند نصف دينش را حفظ نموده است.

وجود همسر ديندار و موافق (چه زن چه مرد) در امكان انجام‏ وظيفه و عمل به واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات، و تخلق به اخلاق نيك و اجتناب از اخلاق زشت، نقش بسيار مهمى را ايفا مي‌كند. اگر زن و شوهر هر دو ديندار و در طريق پرورش و تزكيه نفس‏ باشند، در پيمودن اين راه دشوار نه تنها مانع نخواهند بود بلكه تعاون و تشويق خواهند داشت. مگر يك نفر مجاهد فى سبيل الله بدون تاييد و توافق همسرش مى‏تواند در ميدان جهاد خوب بجنگد و حماسه آفرينى كند؟

مگر انسان، بدون توافق همسرش مى‏تواند در كسب و كار و تحصيل اموال‏ همه جهات شرعى و اخلاقى را رعايت كند، حقوق واجب مالى را بپردازد، از اسراف و تبذير اجتناب نمايد، و مازاد مخارج ضرورى خويش را در امور خيريه انفاق كند؟

همسر ديندار و مؤمن همسرش را به‌خوبى و صلاح دعوت مي‌كند و همسر لاابالى و بد اخلاق همسرش را به فساد و بد اخلاقى مي‌كشد و از هدف مقدس انسانيت دور مي‌گرداند. و به‌ همين جهت‏ به مرد و زن سفارش‏ شده كه هنگام ازدواج موضوع ايمان و ديندارى و اخلاق را شرط اساسى ‏محسوب بدارند. شخصى خدمت رسول خدا عرض كرد:

همسرى دارم كه هنگام ورود به خانه به استقبالم مى‏آيد و به‌ هنگام خروج ‏بدرقه‏ام مي‌كند. هنگامى كه مرا اندوهناك يافت در تسليت من مي‌گويد: اگر درباره رزق و روزى مى‏انديشى غصه نخور كه خدا ضامن روزى است. و اگر در امور آخرت مى‏انديشى خدا انديشه و اهتمام تو را زياده گرداند. پس ‏رسول خدا فرمود: خداى را در اين جهان عمال و كارگزارانى است و اين‏ زن از عمال خدا مي‌باشد. چنين همسرى نصف اجر يك شهيد را خواهد داشت.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز چنين هدف بزرگى را در نظر داشته ‏كه درباره حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: بهترين كمك است در راه ‏اطاعت‏ خدا. در تاريخ چنين آمده كه رسول خدا روز بعد از عروسى حضرت على و حضرت زهرا براى تبريك و احوالپرسى، به منزل آن‌ها تشريف فرما شد. از حضرت على عليه السلام پرسيد: همسرت ‏را چگونه يافتى؟ گفت: زهرا را بهترين كمك براى اطاعت‏ خدا يافتم.

آن‌گاه از حضرت زهرا پرسيد: شوهرت را چگونه يافتى؟ گفت: بهترين شوهر است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين جمله كوتاه هم بانوى شايسته و نمونه اسلام را معرفى نمود، هم هدف اساسى و اصلى ازدواج را بيان كرد.

شدت علاقه خواجه نصير الدين طوسي به کسب علم

نوشته اند مرحوم خواجه نصير الدين طوسي آنچنان به تحصيل علوم عقلي و ديني علاقه داشت که شب‌ها کم‌تر به خواب مي‌رفت و کتب متنوع و گوناگون در نزد خود مي‌گذاشت.
اگر از يکي خسته مي‌شد به ديگري مي‌پرداخت و براي آن‌که کسالت را از خويش دور سازد هميشه شب‌ها نزد خود آب داشت و با آن رفع کسالت و خواب مي‌کرد. در اين شب‌ها و در اين موقع بود که به کشف معضلات و مشکلات علمي نائل مي‌آمد و از شدت فرح و انبساطي که در آن حالت وي را دربر مي‌گرفت، فرياد مي‌زد: « اين ابناء الملوک من هذه اللذه»
شايد خواجه نصير در دو بيت شعر مشهور خود اشاره به همين دوران شيرين زندگاني خود نموده که در خصوص دوري از لذائذ زندگي و بي اعتنايي به وجود و عدم آن و تمرکز افکار در يک نقطه و هدف عالي يعني مطالعه و درس، مي‌فرمايد:
لذات دنيوي همه هيچ است نزد من
در خاطر از تغيير آن هيچ ترس نيست
روز تنعم و شب عيش و طرب مرا
غير از شب مطالعه و روز درس نيست

سفارش ها و رهنمودهای آیت الله مرعشی

 آیت اللّه مرعشی می فرمودند: «سفارش می کنم به اندیشیدن در کتاب خداوند و پند گرفتن از آن و زیارت اهل گورستان و قبور و اندیشیدن در این که آنان دیروز چه کسانی بودند و امروز چه شدند. سفارش می کنم به زهد و بی اعتنایی به شئون دنیا و راه و روش ورع و پرهیزکاری و احتیاط. سفارش می کنم به دوری جستن از غیبت بندگان خدا به ویژه اهل علم؛ زیرا غیبت آنان چون خوردن مردار مسموم است. سفارش می کنم به محاسبه نفس در هر هفته مانند حساب شریک از شریک دیگر، با دقّت کامل. سفارش می کنم به تهذیب نفس و مجاهدات شرعیّه».
 

نکته هاي شگفت و پند آموز از آخوند خراسانى

آخوند خراسانى درباره فقر و عسرت، و زهد و بى‏اعتنايى به زخارف دنيا در دوره طلبگى خود چنين مى‏گويد:
 ...چون مجلس درس به پايان رسيد، شيخ (مرتضى انصارى) به من نگاه كرده گفت: آخوند! مى‏بينم خيلى مؤدب مى‏نشينى؟
 من سر به زير افكندم و عباى خود را بر روى سينه‏ام بيش‌تر كشيدم و حالتى داشتم قرين انفعال. شيخ دريافت كه پيراهن به تنم نيست و قباى خود را پيش آورده‏ام تا گردنم را بپوشانم و معلوم نشود كه پيراهن ندارم! زيرا (از كفش و لباس) تنها چيزى كه داشتم و مى‏توانستم بگويم مالك آن هستم يك قباى پاره بود با يك عباى كهنه و يك جفت كفش كه آن هم ته نداشت و با زحمت پاى خود را بالاتر مى‏گرفتم و به رويه كفش مى‏چسباندم كه پايم بر زمين كشيده نشده و نجس يا كثيف نشود تا آن‌جا كه يك روز مجبور شدم سه بار پاى خود را بشويم و يكى از طلاب به گوشواره مدرسه نشسته بود مرا ديد و به حالم رقت كرد و كفشى مندرس به من داد. در اين وقت چنان بود كه گويي دنيا را به من داده‏اند! آن روز هم شيخ پس از مجلس درس از برهنگى من آگاه گرديده فهميد كه پيراهن به تنم نيست و به اين جهت قباى خود را به روى سينه‏ام كشيده‏ام و مى‏نمايد كه مؤدب نشسته‏ام، امر كرد پيراهنى به من دادند.
 ...چهل سال نه گوشت‏ خوردم و نه آرزوى خوردن گوشت داشتم و تنها خوراك من فكر بود و با اين زندگى راضى و قانع بودم و هيچ‌گاه نشد كه سخنى ياد كنم كه گمان كنند از زندگانى خود ناراضى هستم. پولى براى خريد يك شمع به من دادند ولى من در تاريكى مى‏گذرانيدم و آن پول را به فقيرتر از خودم دادم و شب‌ها كتاب خود را برداشته به مبرز مدرسه مى‏رفتم تا در برابر چراغ مبرز مطالعه كنم. ديگران اعتنايى به من نمى‏كردند مگر معدودى كه مانند خود من يا فقيرتر بودند. خواب من بيش از شش ساعت نبود و چون با شكم خالى خواب آدم عميق نمى‏شود بيش‌تر شب‌ها را بيدار بودم و با ستارگان آسمان مصاحبت داشتم. در اين احوال به خاطرم مى‏گذشت كه اميرالمؤمنين(ع) نيز بيش‌تر شب‌ها را به اين نشان مى‏گذرانيد. من با همه تنگدستى و بيچارگى احساس مى‏كردم كه فكرم به عالمى بلندتر پرواز مى‏كند و قوه‏اى است كه روح مرا به سوى خود جذب مى‏كند و شايد اين، در سايه روح خاص و طينت و مليتم بود. سى سال تمام، داغى و گرمى نان تنها نانخورش من بود.
 مجله پيام حوزه، شماره 7

علم حديث چیست؟

حديث يكى از دو منبع علوم اسلامى است كه از آن به «سنت‏» ياد مى‏شود. «علم الحديث‏» علمى است كه به وسيله آن قول و فعل و تقرير معصوم شناخته مى‏شود. اين علم به دو بخش «روايه الحديث‏» و «درايه الحديث‏» تقسيم مى‏گردد.

 «روايه الحديث‏» از اتصال حديث‏به معصوم از لحاظ احوال روات و كيفيت‏سند و غيره گفت و گو مى‏كند و در اصطلاح «علم اصول الحديث‏» ناميده مي‌شود و خود به دو بخش «علم رجال‏» و «مصطلح الحديث‏» تقسيم گرديده است.

 وقتى از احوال رجال سند از لحاظ عدالت و وثاقت و عدم آن بحث‏شود، «علم رجال‏» آن را بر عهده دارد. و اگر از كيفيت نقل حديث از سوى راويان بحث نمايد، «مصطلح الحديث‏» تعبير مى‏گردد.

 كيفيت نقل حديث از سوى راويان، از لحاظ تواتر و وحدت نقل، اتصال و انقطاع آن، مراتب نقل از نظر صحت و ضعف و اصطلاحات مربوط به اين خصوصيات، در اين بخش مورد بررسى قرار مى‏گيرد.

 علم «درايه الحديث‏» از معانى و مفاهيم الفاظ وارد در احاديث بحث مى‏نمايد.

 محرك اصلى مسلمين به فراگيرى و نقل اخبار و احاديث و جمع‏آورى آن در مجامع حديثى، شخص رسول اكرم(ص) بود كه مردم را به ضبط و انتقال سخنانش تشويق مى‏كرد. از طرفى مسلمين خود - بخصوص بعد از عصر رسالت - به اين نياز پي بردند كه احاديث، سرشار از بيانات متقنى هستند كه احكام الهى را در خود جاى داده‏اند.

 پيامبر اسلام(ص) طى بيست سال رسالت خويش به هدايت و ارشاد مردم پرداخت و در طى اين دوره - بخصوص پس از هجرت كه احكام و قوانين اسلامى در مسايل فردى و اجتماعى توسعه يافت، سخنانى در شرح و تبيين كتاب مبين بيان فرمود. اخلاق، عقايد، عبادات، قوانين مدنى و كيفرى، آداب معاشرت، كيفيت تشكيل خانواده و سلوك عملى و ترغيب به انجام فضايل، از جمله عناوين سخنان پيامبر اسلام(ص) بود.

 اصحاب در فيض سماع و حفظ احاديث دقت و همت وافر داشتند و گروهى بيش از ديگران از منبع فيض بهره برده بودند، به گونه‏اى كه به كثرت حديث و نقل از پيامبر مشهور گشته، مورد مراجعه ديگران شدند.

 در زمان حيات پيامبر، اهميت‏حديث چندان مشهود نبود ولى بعد از ارتحال آن حضرت اين نياز هر چه بيش‌تر احساس شد. بدين ترتيب حديث همدوش قرآن ملاك عمل مردم و راهنمايى امت اسلامى گرديد. البته شيعه تا غيبت كبراى امام عصر (عج) از منبع فيض بهره برد.

 تدوين حديث از سوى اهل بيت و پيروان آن‌ها يك قرن پيش از اهل سنت آغاز شده بود و در عصر امامت‏حضرت باقر(ع) ادامه داشت كه با بخشنامه عمر بن عبدالعزيز، عامه نيز به همراه پيروان مكتب اهل بيت‏به تاليف و تدوين حديث پرداختند.

 اولين كتاب حديث را حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) نگاشته است كه در نزد ائمه بود و گاه از آن نقل حديث مى‏شد.

 مصحف فاطمه(ع)، كتاب ديگرى در حديث است كه از سوى معصوم به رشته تحرير درآمده است.

 «در طبقه دوم كتاب كه از شيعه مانده و روات هر طبقه، آن را روايت كرده‏اند، «صحيفه سجاديه» امام على بن الحسين بن على(ع) است كه به زبور آل محمد(ص) معروف است.

 منبع: حوزه‏هاى علميه شيعه در گستره جهان، ص35

یوم المرحمه چه روزی است؟


بیستم ماه مبارک رمضان مصادف با سالروز فتح مکه در سال هشتم هجرت می‌باشد. این روز بر اساس شعاری که پیامبر فرمودند «یوم المرحمه» نام گرفته است.
 مکه در سال ۸ ه‍جری به دست مسلمانان فتح شد. در اين فتح بزرگ، تعداد مسلمانان ۱۲ هزار نفر، و شهدای آنان ۲ نفر بودند. علت شهادت آن دو اين بود كه همراه لشكر نبودند و از آخر مكه وارد شده بودند، و لذا مورد هجوم قرار گرفته و شهيد شدند.

در اين روز امير المؤ منين (عليه السلام ) به امر مبارك خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله )، براى شكستن بتهايى كه در كعبه بود، پاى مبارك خود را بر كتف اشرف مخلوقات نهاد(۱).

علامه مجلسى (رحمه الله ) از تاريخ طبرى نقل مى فرمايد: هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نظر مباركش بر اين قرار گرفت كه به طرف مكه حركت كنند، عمر را طلبيد و به او فرمود: به مكه برو و اشراف قريش را از حال ما با خبر كن. عمر گفت: من بر جانم از اشراف قريش مى ترسم (۲)!

هنگامى كه مسلمانان وارد مكه شدند، شعار مى دادند: اليوم يوم الملحمه: ((امروز روز در هم كوبيدن است )). پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: شعار را عوض كنيد و بگوييد: اليوم يوم المرحمه: ((امروز روز رحمت است )).

۱- توضيح المقاصد: ص ۲۳. مصباح كفعمى: ج ۲ ص ۵۹۹. بحار الانوار: ج ۹۷ ص ۳۸۴. فيض العلام: ص ۴۲.

۲- بحار الانوار: ج ۳۵ ص ۲۸۷.

۳- احقاق الحق: ص ۲۶۵. التعجب: ص ۱۰۶. نهج الحق و كشف الصدق: ص ۳۱۰.

چهار اصل کلیدی

از عالمی پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

 گفت : چهار اصل

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.

2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.

3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم.

4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.

آخرین صحبتهای پیامبر با حضرت زهرا(س)

رحلت حضرت محمد(ص) آن پیام آور صلح و دوستی، اسوه حق و حقیقت تلخ و جانگذاز است، این واقعه غمبارترین لحظه تاریخ برای مسلمانان جهان است که قرآن کریم، وحی الهی، این نور هدایت را برای همیشه تاریخ از آن حضرت به یادگار دارند.

در آخرین روزهای زندگی پیامبر اسلام که آن حضرت در بستر بیماری بود و امیدی نیز به بهبودی ایشان نبود، اضطراب و دلهره مدینه را فراگرفته و همگان به هر شکل ممکن، پیگیر شرایط و اوضاع جسمانی پیامبر بودند .

حضرت فاطمه زهرا(س) دختر گرامی پیامبر اسلام در کنار بستر پدر حضوری دائمی داشت  .

علاقه وافر و بی اندازه پیامبر(ص) به حضرت فاطمه بر کسی پوشیده نیست، این علاقه چنان بود که پیامبر می فرمود: فاطمه پاره تن من است، خشنودی وی خشنودی من و خشم او خشم من است .

ابن عباس گفته است: پیامبر گرامی در حالی که سر او در آغوش علی بود جان سپرد . همان شخص افزود که عایشه مدعی است که سر پیامبر بر سینه او بود که جان سپرد . ابن عباس گفته او را تکذیب کرد و گفت: پیامبر در آغوش علی (ع) جان سپرد و علی و برادر من « فضل » او را غسل دادند .

در تمام روزهایی که پیامبر بستری بود فاطمه (س) در کنار بستر نشسته و لحظه‌ای از او دور نمی‌شد . ناگاه پیامبر به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگوید . دختر پیامبر قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد . آنگاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت . کسانی که در کنار بستر پیامبر بودند از حقیقت گفتگوی آنها آگاه نشدند .

وقتی سخن پیامبر به پایان رسید حضرت زهرا سخت گریست و سیلاب اشک از دیدگان او جاری شد . ولی مقارن همین وضع پیامبر بار دیگر به او اشاره کرد و آهسته با او سخن گفت . این بار فاطمه زهرا(س) با چهره‌ای باز و قیافه‌ای خندان و لبان پرتبسم سر برداشت . وجود این دو حالت متضاد در وقت مقارن حاضران را به تعجب واداشت .

آنان از دختر پیامبر خواستند از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد و علت بروز این دو حالت مختلف را برای آنان روشن کند . حضرت زهرا فرمود : من راز رسول خدا را فاش نمی‌کنم .

پس از درگذشت پیامبر، حضرت فاطمه زهرا (س ) روی اصرار، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود : پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع  و اظهار کرد که من از این بیماری بهبودی نمی‌یابم . برای همین به من گریه و ناله دست داد، ولی بار دیگر به من گفت که تو نخستین کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق می‌شوی . این خبر به من نشاط و سرور بخشید، فهمیدم که پس از اندکی به پدر ملحق می‌گردم .

روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهی  نیمروز دوشنبه در 28 ماه صفر به ملکوت اعلاء پیوست. امیرمؤمنان پیکر مطهر پیامبر را غسل داد و کفن کرد ، زیرا پیامبر فرموده بود که نزدیکترین فرد مرا غسل خواهد داد  و این شخص جز علی کسی نبود .

نخستین کسی نیز که بر پیامبر نماز گزارد امیرمؤمنان بود .

--------------------------------------------------------------------------------

 ارشاد /98، صحیح بخاری ج 5/21 ، طبقات ابن سعد و کامل، نهج البلاغه،  سیره ابن هشام

امام حسین (ع) ازنگاه بزرگان

گاندي:
من نهضتم را مديون حسين بن علي (ع) هستم و من چيز تازه اي براي مردم هندوستان به ارمغان نياورده ام.

چارلز ديکنز (نويسنده انگليسي):
اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواستههاي دنيايي خود بود، من نميفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل چنين حکم مي کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاري کرد.

جرجي زيدان، نويسنده لبناني:
پس از رحلت پيامبر(ص)، حب جاه و مال بر فضايل اخلاقي فائق آمد و افکار و آراي آل علي(ع) در ميان چنان مردمي بي اثر ماند. چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال بيعتي را که با امام حسين(ع) بسته بودند، در هم شکستند و به اين نيز اکتفا نکرده و او را کشتند.

توماس مان، متفکر آلماني:
اگر بين فداکاري مسيح و حسين(ع) مقايسه شود حتماً فداکاري حسين پرمغزتر و باارزش تر جلوه خواهد نمود. زيرا مسيح روزي که آماده براي فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتي دچار خواهند آمد. امام حسين(ع) زن و فرزند داشت و بعضي از آنها کودک خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند.

کورت فريشلر، مورخ بزرگ آلماني:
امام حسين(ع) در فداکاري قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد... تصميم ثابت حسين(ع) براي فداکاري مطلق نه ناشي از لجاجت بود نه معلول هوا و هوس و او با پيروي از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاري کند تا اينکه مجبور نشود بر خلاف عقيده و آرمان والاي خود به وسيله سازشکاري با يزيد بن معاويه و زندگي ادامه دهد. مي دانيم که حسين(ع) خود را براي کشته شدن آماده کرده بود. و او عزم داشت خويش را فدا نمايد چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب مي تاخت و شمشير مي انداخت... حسين(ع) دست روي دست گذاشتن و توقف براي کشته شدن را دور از مردانگي و جهاد در راه عقيده و آرمان خود مي دانست. در نظر حسين(ع) در همانجا توقف کردن و گردن بر قضا دادن تا اين که ديگران نزديک شوند تا او را به قتل برسانند خودکشي محسوب مي شود. يک مرد دلير و با ايمان خودکشي نميکند.

توماس کارلايل، دانشمند بزرگ انگليسي:
بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددي در جايي که حق و باطل روبرو مي شوند اهميت ندارد. پيروزي حسين(ع) با وجود اقليتي که داشت موجب شگفتي من است.

تندن انديشمند هندي:
قيام کربلا معدل بشريت را بالا برد و سطح آن را ارتقا بخشيد .

آنتوان بارا (دانشمند مسيحي سوري):
اگر بگويم حسين (ع) چراغ اسلام است کم گفته ام، اگر بگويم که او زره اسلام است کم گفته ام، بهترين جمله اي که مي توانم بگويم اين است که او وجدان تمام اديان در تمام تاريخ است .

واشنگتن ايروينگ(مورخ آمريکايي):
براي امام حســـين ممکن بود که زندگي خود را با تسليم شدن به اراده يزيد نجات بخشد،ليکن مسووليت پيشوايي مسلمين اجازه نمي داد که او يزيد را به عنوان خليفه بشناسد.
او به زودي خود را براي  قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت، در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در روي ريگهاي تفتيده…
روح حســـين فنا ناپذير است؛اي پهلوان من و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، حســـــين!

پرفسور ادوارد براون (شرق شناس انگليسي)
آيا قلبي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخن مي شنود آغشته به حزن و اندوه نگردد؟
حتي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاکي روحي را که اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انکار کنند… هر کس اندکي حس در نهاد خود داشته باشد نمي تواند از اين غصه غم انگيز متاثر نشود.

موريس دوکبري (انديشمند فرانسوي)
حســـين براي شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام مرتبه اسلام از جان و مال و فرزندان گذشت و زير بار استعمار و ماجرا جويي يزيد نرفت، پس بياييد ما هم شيوه او را سر مشق قرار داده از زير دستي يزيديان نوعي رهايي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم، زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگي با ذلت است.

پرفسور ماربين (فيلسوف و خاورشناس آلماني):
من معتقدم که رمز بقا و پيشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهيد شدن حســــين و آن رويدادهاي غم انگيز مي باشد و يقين دارم که سياست عاقلانه مسلمانان و اجراي برنامه هاي زندگي ساز آن به واسطه عزاداري حيسني بوده است.
مادامي که اين روش و خصلت در ميان مسلمانان وجود دارد هرگز آنها تن به خواري نمي دهند و تحت اسارت کسي نمي روند.

سر پرسي سايکس (خاور شناس انگليسي):
حقيقتا آن شجاعت و و دلاوري که اين عده قليل از خود بروز دادند به درجه اي بوده است که در تمام قرون متمادي هر کسي که آن را شنيد بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.
اين عده  مردم دلير غيرتمند، نامي بلند و غير قابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

کورت فريشلر (مورخ مشهور آلماني و نويسنده کتاب امام حسين و ايران):
تصميم ثابت حســـين براي فداکاري مطلق نه ناشي از لجاجت بود، نه معلول هوي و هوس؛ او با پيروي از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاري کند تا مجبور نشود بر خلاف عقيده و آرمان والاي خود با سازش کاري با يزيد بن معاويه به زندگي ادامه د

چهارده پند در مورد دنیا و وظایف بندگان خدا(در محضر میرزا جواد آقای تبریزی)

۱. دنیا، دار بلا و امتحان است
همه افراد به نحوى گرفتارى و مشکل دارند، گرفتارى دنیا خلاصى ندارد و لیکن به برکت و عنایت اهل‌بیت علیهم‌السلام زودگذر است، کارى کنید که در آخرت گرفتار نباشید. عمل در دنیا، میزان در آخرت است؛ پس عمل خود را خالصانه و براى رضایت خدا انجام دهید تا درب‌هاى رحمت بر شما باز شود.

۲. استفاده از عمر
بدانید که جوانى سرمایه‌اى بزرگ، اما زودگذر است که قابل برگشت نمى‌باشد؛ بنابراین از افرادى که معاشرت با آنان عمر انسان را هدر مى‌دهد بپرهیزید و در انجام وظایف شرعى و تحصیل کمالات کوشا باشید و بدانید دقت در مسائل شرعى در رأس همه امور است.

۳. برنامه‌هاى نجات‌بخش
انسان در هر حال باید برنامه‌ریزى داشته باشد تا در آخر عمر پشیمان نگردد. ساعاتى را براى عبادت و انجام واجبات در نظر بگیرد و زمانى را به فراگیرى معارف الهى، اخلاق حسنه، تهذیب نفس و مسائل شرعى اختصاص دهد، همان‌گونه که زمانى را هم براى رفع نیاز دنیوى خود قرار داده و آنچه که حلال و ستوده است انجام دهد.

۴. عبرت از مظاهر دنیا
معتقدات خود را تقویت کنید و هر چه مشاهده مى‌کنید از آن عبرت بگیرید و ببینید که چگونه بعضى افراد لذات دنیا را به آخرت ترجیح مى‌دهند و شب و روز خود را فداى اغراض حیوانى مى‌کنند؛ با دیدن این صورت‌هاى تاریک، درس بگیرید و خود را از گناه دور کنید.

۵. در پناه خدا بودن
وظیفه شما در جامعه این است که نصیحت کنید و آنانى را که غافلند با روشى که پذیرا باشند آگاه سازید و بدانید که شیطان در کمین است، لذا همواره از خدا کمک بخواهید و دائما بگویید: «الهى لا تکلنى الى نفسى طرفة عین ابدا»

۶. بهترین توشه براى آخرت
حرکت ظاهرى‌تان به گونه‌اى باشد که اگر کسى شما را دید، از خلق و التزام شما لذت ببرد و مصداق «کونوا لنا زینا» باشید. براى آخرت خود عمل صالح ذخیره کنید. «زیارت عاشورا»، «حدیث کساء» و «زیارت جامعه» را فراموش نکنید.

۷. امیدوار به رحمت الهى
مأیوس نباشید که رحمت خدا واسع است. شما در حال امتحان هستید، خداى ناکرده کفران نعمت نکنید که خداوند ناظر بر اعمال است و بندگان خود را به طرق مختلف امتحان مى‌کند.

۸. عمل به تکلیف الهى
فرزندان عزیزم! نصیحت این بنده ناچیز به شما این است که یادگیرى و عمل به تکالیف الهى را سرمنشأ کارهاى خود قرار دهید. و وظایف شرعى خود را از فضلاى متدین یاد بگیرید و در راه کسب علم با جدیت تلاش کنید.

۹. اهتمام به امور معنوى
از مجالست با افرادى که همراهى با آن‌ها شما را به گناه مى‌کشاند، بپرهیزید و به معنویت روى آورید؛ زیرا سعادت شما، به آن پیوسته است. دوران جوانى فرصت بسیار خوبى است، سعى کنید به بطالت نگذرد که پشیمانى به بار مى‌آورد.

۱۰. جهاد با نفس برنامه همیشگى
از تهذیب نفس غافل نباشید. چه افراد بسیارى که خوب درس خواندند ولیکن از ارتباط معنوى غافل بودند و نتوانستند به دین خدمت کنند؛ اگر مى‌خواهید خدمتى داشته باشید، باید علاوه بر تحصیل، جهاد با نفس، ارتباط معنوى با خدا و توکل به او در تمام لحظات در ذهنتان باشد.

۱۱. جوانان و فراگیرى مسائل شرعى
بر هر مکلفى واجب است مسائل شرعى خود را که به آن مبتلاست یاد بگیرد و هر مسئله‌اى را که نمى‌داند سؤال کرده و یا به رساله عملیه رجوع، و سعى کند هر روز مسئله‌اى جدید یاد بگیرد. از همان سن جوانى باید به فراگیرى مسائل شرعى اهتمام ورزد تا خداى ناکرده بعدا متوجه نشود که اعمالى که انجام داده اشکال داشته و سرانجام به مشقت بیفتد.

۱۲. اعتدال و میانه‌روى در زندگى
از حساب متعارف زندگى خارج نشوید و کارى نکنید که مردم احساس کنند غیر از آن‌ها هستید.

۱۳. خودسازى و یاد مرگ
انسان باید همیشه به یاد مرگ باشد، و خداى ناکرده غفلت نکند؛ تا فرصت هست جبران کرده و براى خود توشه‌اى ذخیره نماید و طورى خود را بسازد که هواى نفس نتواند او را گمراه کند و اگر شخص جوان در این خصوص تلاش کند، خدا او را موفق خواهد کرد.

۱۴. نقش تربیتى زیارت قبور
به زیارت اموات بروید که درس و عبرتى است و انسان را از گناه دور مى‌کند و ما نیاز داریم تا با رفتن به زیارت اهل‌قبور، درس و عبرتى بگیریم و بتوانیم حب دنیا را از خود خارج کنیم و متوجه شویم که عاقبت امر ما همین یک‌متر‌و‌نیم‌ جاست که باید پاسخگوى همه اعمال خود باشیم.

مشاهیر جهان قبلاً چه شغلی داشتند؟

● نام شخصیت/ شغل قبلی/ آخرین شغل

▪ آلبرت انیشتن/ منشی اداره ثبت/ فیزیکدان
▪ الویس پریسلی/ راننده کامیون/ خواننده
▪ امیرکبیر/ پسر آشپز/ صدراعظم ناصرالدین شاه
▪ شون کانری/ بنا و راننده کامیون/ هنرپیشه مشهور سینما
▪ کلارک گیبل/ چوب بر/ هنرپیشه سینما
▪ کریم خان زند/ تیرانداز سپاه نادرشاه/ مؤسس سلسله زندیه
▪ نادرشاه افشار/ پوستین دوز/ مؤسس سلسله افشاریه
▪ یعقوب لیث صفاری/ آهنگر/ سرسلسله صفاریان
▪ میراسماعیل سامانی/ ساربان/ سرسلسله امرای سامانی
▪ آلبتکین/ غلام زرخرید/ سرسلسله غزنویان
▪ فرخی سیستانی/ کارگر کشاورز!! / شاعر مشهور ایران
▪ گاندی/ وکیل دادگستری/ رهبر فقید هند
▪ جرج واشنگتن/ کشاورز/ اولین رئیس جمهور آمریکا
▪ آبراهام لینکلن/ هیزم شکن/ رئیس جمهور آمریکا
▪ نهرو/ وکیل دادگستری/ نخست وزیر هند
▪ رونالد ریگان/ هنرپیشه سینما/ رئیس جمهور آمریکا
▪ جیمی کارتر/ بادام کار/ رئیس جمهور آمریکا
▪ جرالد فورد/ مانکن لباس/ رئیس جمهور آمریکا
▪ ناپلئون بناپارت/ افسر توپخانه/ امپراتور فرانسه
چارلز دیکنز/ منشی/ نویسنده انگلیسی
▪ جک لندن/ کارگر کشتی/ نویسنده آمریکائی
▪ ساموئل مورس/ نقاش/ مخترع ایتالیائی
▪ ویلیام شکسپیر/ هنرپیشه سیار/ نویسنده بزرگ انگلیسی
▪ آلبر کامو/ معلم/ نویسنده مشهور فرانسوی
▪ اوهنری/ گاوچران/ نویسنده
▪ گی دو موپاسان/ کارمند دریاداری/ نویسنده آلمانی
▪ آناتول فرانس/ کتاب فروش/ نویسنده بزرگ فرانسوی
▪ هربرت جرج رند/ شاگرد بزاز/ نویسنده انگلیسی
▪ ارنست همینگوی/ خبرنگار/ نویسنده بزرگ آمریکائی
▪ فیدل کاسترو/ دانشجوی حقوق/ رئیس جمهور کوبا
▪ کاردینال ریشیلو/ کشیش/ صدراعظم فرانسه
▪ ژان دارک/ چوپان/ قهرمان فرانسوی
▪ ادیسون/ تلگرافچی/ مخترع برق
▪ آلفرد نوبل/ کارگر کارخانه/ بنیانگذار جایزه نوبل
▪ هنری فورد/ ساعت ساز/ کارخانه دار آمریکائی
▪ میکل آنژ/ سنگ تراش/ نقاش و مجسمه ساز ایتالیائی
▪ والت دیسنی/ پادوی مغازه/ مخترع سینمای انیمیشن 

پندها و اندرزهای بزرگان

بر عیب خود بینا باش و عیب كسان مگوی.

در جواب تعجیل منما، ناپرسیده مگوی و دل را بازیچه ی دیو مساز.

تا به محاسبه ی خود نپردازی در دیگران شروع مكن.

اندك خود را بهتر از بسیار مردم دان.

دوستی خدا را در كم آزاری دان.

سعادت دنیا و آخرت را در صحبت دانا شناس.

فخر به فقرا مفروش و با ایشان محبت كن.

به حكم خدا راضی باش.

كسی را به سخن رنجه مكن، مال را عاریت دان.

بدان كه هزار دوست كم است و یك دشمن بسیار.

از مردم نوكیسه وام مخواه.

مردم را در غیبت همانگوی، كه در روی توانی گفت.

حاجت برادران مومن را كاری بزرگ دان.

نیكویی خود را به منت بر زبان باز میار.

مردم را در بدی مدد مكن.

وفا از جوانمرد طلب كه جوانمرد چون دریا است و بخیل چون جوی، دراز دریا جوی نه از جوی.

دوستی او را شاید كه در وقت خشم بر تو ببخشاید.

در رعایت دلها بكوش.

دوست را در وقت خشم آزمای و مصاحب را در نیستی تجربه نمای.

به هر كجا كه باشی خدا را حاضر دان.

هر گاه به نماز ایستادی فكر كن آخرین نماز تواست.

چشم طمع از جان و مال و ناموس مردم بردار تا همه تو را دوست بدارند.

از عیبی كه در تو است دیگران را ملامت مكن، طاعت نكرده دعوی كرامت مكن.

كار تنها نه به روزه و نماز است، كار به شكستگی و نیاز است.

نماز كردن زیاد كار پیرزنان است، روزه داشتن صرفه جویی در نان است.

حج رفتن تماشای جهان است، نان دادن كار مردان است.

با اینهمه افضل عبادات نماز است، خاصه وقتی به عجز و نیاز است.

هر كه دانست كه خالق در حق تقصیر نكرد از بد پاك شد و هر كه دانست كه قسام قسمت روزی بد نكرد از حسد پاك شد.

سخن به جز راستی مگوی و راست را پنهان مكن البته به وقتش.

صحبت با خلق دردی است كه درمانش تنهایی است.

هر چند كه نفس طالب بقا است اما بقای جاویدان در فنا است.

زبانت را به دشنام عادت مده، به غم كسان شادی مكن، در جایگاه تهمت مرو.

هر كه از ملامت نترسد از او بگریز.

دنبال سرگرمی های ناروا مثل دود و مشروب و از این دست مرو كه زندگیت را به باد میدهی.

بیمار و نادان و مست را پند مده.

شغل اگر چه خرد باشد، به ناآزموده مفرمای.

دوستان را از عیب ایشان آگاه كن.

از دوست به جور و جفا كرانه مگیر.

چون به خانه كسان درآیی چشم را صیانت كن.

مردم را به معامله بیازمای آنگاه دوستی كن.

مردمان را به چرب زبانی مفریب.

با صاحبان دولت مناكحت مكن كه كم آیی.

بدان را طعنه مزن.

رعیت بی اطاعت را رعیت مدان.

در جهانگردی سلاح و سخاوت را مدار ساز.

به عیب خود بینا باش تا به جایی برسی.

مشورت با دشمن مكن و چون كردی از گفت او حذر كن.

خود را از معتمدان گردان تا همه به تو اعتماد كنند.

به زیارت مردگان و زندگان برو.

راحت را از رنج طلب، خلق را دوست دار و مال را دشمن.

در آن كوش تا زنده شوی و دست می جنبان تا كاهل نشوی و روزی از خدای تعالی دان تا كافر نشوی.

صحبت با خردمندان دار.

پای از گلیم خود دراز مكن.

به ظاهر كسی فریفته مشو.

از نیكان برادری گیر، از معصیت بگریز.

چون پیش بزرگان و هنرمندان بنشینی، همه گوش باش و چون سخن گویند تو خاموش باش.

سرمایه ی عمر را مغتنم شمار.

نادان را زنده مدان.

نفس خود را مراد مده كه بسیار خواهد.

خودشناسی را سرمایه ای بزرگ دان و از دشمن دوست روی حذر كن.

دشمنانت اگر چه حقیر باشند از آنان حذر كن.

از دشمن خانگی بسیار بترس.

با ناشناخته سفر مكن.

امانت نگهدار تا توانگر شوی.

نمام و دروغگو را به خود راه مده.

گمان مردمان را در حق خود خطا مكن.

عهد را در حالت سخط و غضب نیكو نگهدار.

وقت را هیچ بدل مشناس.

سود هر دو جهان را خاموشی دان.

مگو حرفی را كه عذر باید خواستن.

راست گوی و عیب مجوی، راست را به دروغ مانند مگوی.

نخست اندیشه كن آنگاه بگوی.

درویشان را ناامید باز مگردان.

صبور باش.

در هر کاری یاری از حق طلب.

در نیکوکاری ها بهانه جوی مباش.

منت بردار و منت منه، ناسپاس و بی منت را به خود راه مده.

نان همه کس مخور و نان بر همه کس بده.

با مردم فرومایه منشین.

بدترین عیب پر گفتن را دان.

بیاموز و بیاموزان.

کم گوی و کم خور و کم بخواب.

در سختیها صبر پیشه گیر.

بر شکسته و ریخته افسوس مخور.

آنچه در دست داری شادمان مباش و آنچه از دستت رفت دریغ مخور.

از آسمان سخن را بزرگتر دان.

عجل را در هیچ حالی فراموش مکن.

هر هدفی را وقتی به آن برسی وسیله می شود برای هدفی دیگر.

کسی را به خصومت و جنگ وعده مکن.

از فرمانبرداری نفس حذر کن.

مال را فدای تن کن.

دوست را به تواضع بنده کن، دشمن را به احسان و گذشت دوست کن.

بر زاهد جاهل اعتماد مکن.

در سخن جواب اندیش باش.

کسی را به افراط مگوی و مستای، اگر چه زیان افتد.

بنده ی حرص مباش، خفته ی غفلت مشو.

از گناه لاف مزن.

از داده ی خدا بخور تا کم نشود.

نفس را از برای مال پایمال مکن.

اگر صلح بر مراد برود جنگ مکن.

در سفر خوی از آن خوشتردار که در حضر داشتی.

خود را اسیر شهوت مساز.

از آن سودی که آخرش زیان باشد گرداگرد او مگرد.

برای اندک چیزی خود را بی قدر مکن.

با هیچ بدی همداستان مباش.

بلا را به صدقه و دعا دفع كن.

پیران كار دیده را حرمت دار.

از آموختن علم و پیشه عار مدار.

جرم و بهتان بر كسی منه تا انفعال به تو باز نگردد.

با كسی چیزی را كه جواب آنرا نتوانی شنید مگوی.

گوشه اي از پندهاي لقمان به فرزندش

پسرم! دنيا دريايي است عميق، که دانشمنداني بسيار در آن هلاک شدند و چون چنين است، تو کشتي خود را در اين دريا از ايمان بساز و بادبان آن را از توکل قرار ده و آذوقه اي از تقواي خدا در آن ذخيره کن. اگر نجات يافتي، به خاطر رحمت خدا نجات يافته اي و اگر هلاک شدي به گناهانت هلاک شده اي.
زنهار، که به خاطر به دست آوردن چيزهايي غير از علم و ادب، از به دست آوردن ادب خسته نشوي و اگر در امر دنيا شکست خوردي، هوشيار باش که در امر آخرت مغلوب نشوي، و بدان اگر در به دست آوردن علم شکست بخوري، در امر آخرتت شکست خورده اي، و در برنامه زندگي ات زماني براي به دست آوردن علم بگذار، براي اين که عمر گرانمايه را هيچ چيز چون ترک علم ضايع نمي کند.
و مبادا که هرگز با اشخاص لجوج در افتي، و هرگز با مردي دانشمند جدال مکن، و با هيچ ستمگري سازگاري و دوستي مکن، و با هيچ زشتکاري برادري مکن، و با هيچ متهمي رفاقت مکن، و علم خود را مانند پولت گنجينه کن، و به هر کس و ناکس عرضه مدار.
پسرم! از خداي عزوجل آن چنان بترس که اگر در قيامت نيکي‌هاي همه نيکان جن و انس را داشته باشي، باز ترس آن داشته باشي که عذابت کند، و از خدا اميد رحمت داشته باش آن چنان که اگر در روز قيامت تمامي گناهان جن و انس را داشته باشي، باز احتمال و اميد اين که خدا تو را بيامرزد داشته باشي.
پسرم! اگر قلب مؤمن را بيرون آرند، در آن دو نور يافت مي‌شود؛ نوري براي ترس و نوري براي اميد و اگر آن دو را با مقياسي بسنجد، برابر هم هستند، هيچ يک از ديگري حتي به سنگيني يک ذره بيش تر نيست، و کسي که به خدا ايمان دارد، به گفته او نيز ايمان دارد و کسي که به گفته او ايمان داشته باشد، به فرمان او عمل مي‌کند، و کسي که به فرمان او عمل نکند، گفتار او را تصديق نکرده؛ پس اين حالات دل هر يک گواه ديگري است.
کسي که به راستي به خدا ايمان داشته باشد، براي خدا عمل را خالص و خيرخواهانه انجام مي‌دهد، و کسي که براي خدا عمل را خالص و خيرخواهانه انجام دهد، به راستي ايمان به خدا دارد، و کسي که خدا را اطاعت مي‌کند، از او هراسناک نيز هست و کسي که از خدا هراسناک باشد او را دوست هم دارد و کسي که او را دوست بدارد، فرمانش را پيروي مي‌کند
و کسي که پيرو فرمان خدا باشد، مستوجب بهشت و رضوان او مي‌شود، و کسي که پيروي خشنودي خدا نکند، از غضب او هيچ باکي ندارد و پناه مي‌بريم به خدا از غضب او.

فاطمه، فاطمه است

دكتر علي شريعتي
اينک لحظه‌ وداع با علي (ع) ! چه دشوار است.اکنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد ” ام رافع ” بيايد ، وي خدمتکار پيغمبر(ص) بود. از او خواست که - اي کنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست ‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل کرد و سپس جامه‌ هاي نويي را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويي از عزاي پدر بيرون آمده است و اکنون به ديدار او مي‌رود.

به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ‌اي گذشت و لحظاتي …
ناگهان از خانه شيون برخاست.

پلک‌هايش را فروبست و چشم‌هايش را به روي محبوبش ـ که در انتظار او بود‌ ـ گشود.
شمعي از آتش و رنج ، در خانه‌ علي خاموش شد و علي تنها ماند . با کودکانش.
از علي خواسته بود تا او را شب دفن کند ، گورش را کسي نشناسد و … و علي چنين کرد.

اما کسي نمي ‌داند که چگونه؟ و هنوز نمي ‌داند کجا؟
در خانه‌اش؟ يا در بقيع ؟ معلوم نيست.
و کجاي بقيع ؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه .

مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته ‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.
و علي که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بي ‌پيغمبر، بي ‌فاطمه. همچون کوهي از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.

ساعت ‌ها است.شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه درد او را گوش مي ‌دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سکوت کرده ‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌ هاي خفته مي‌شنوند.
نسيم نيمه شب کلماتي را که به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد.
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شکيبايي من کاست و چالاکي من به ضعف گراييد . اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اکنون جاي شکيب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در ميانه‌ حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”.

وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بي‌خواب، تا آنگاه که خدا خانه‌اي را که تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند.
هم‌اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير.

اينها همه شد، با اين که از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوي شما سلام. سلام وداع کننده‌اي که نه خشمگين است، نه ملول.
لحظه‌اي سکوت نمود، خستگي يک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گويي با هر يک از اين کلمات، که از عمق جانش کنده مي‌شد ـ قطعه‌اي از هستي‌اش را از دست داده است.

درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است که در ظلمت زشت شب کمين کرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌کشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسئوليت‌هايي که تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني که بر آن پيمان بسته است؟

درد چندان سهمگين است که روح تواناي او را بيچاره کرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس مي‌کند که از هر دو کار عاجز است، نمي‌داند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است که به وعده‌اي که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.

آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو کرد، با حالتي که در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد که اين “وديعه‌ي عزيز”ي را که به من سپرده‌اي، اکنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يکايک برايت برشمارد.

فاطمه اين‌چنين زيست و اين‌چنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز کرد. در چهره همه‌ ستمديدگان ـ که بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هاله‌اي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه‌ قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ايمان‌هاي شگفت زنان و مرداني که در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت مي‌جنگيدند، در توالي قرون، پرورش مي‌يافت و در زير تازيانه‌هاي بي‌رحم و خونين خلافت‌هاي جور و حکومت‌هاي بيداد و غصب، رشد مي‌يافت و همه‌ دل‌هاي مجروح را لبريز مي‌ساخت.
اين است که همه جا در تاريخ ملت‌هاي مسلمان و توده‌هاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حق‌خواهي و عدالت‌طلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يک ” زن ” بود، آن‌ چنان که اسلام مي‌خواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.

وي در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يک دختر، در برابر پدرش.
مظهر يک همسر در برابر شويش.
مظهر يک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر يک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش.

وي خود يک “ امام ” است، يعني يک نمونه مثالي، يک تيپ ايده‌آل براي زن، يک “ اسوه ” ، يک شاهد براي هر زني که مي‌خواهد ” شدن خويش ” را خود انتخاب کند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي، در خانه‌ پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد.

نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوه‌هاي خيره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌ پرواز روح عظيم علي است.

او در کنار علي تنها يک همسر نبود، که علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يک دوست، يک آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي ‌نگريست و انيس خلوت بيکرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش.
اين است که علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را که از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌کند. اينان را “بني‌علي” مي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”.

شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم که او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تکيه مي‌کند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.
نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

خواستم از ” بوسوئه ” تقليد کنم، خطيب نامور فرانسه که روزي در مجلسي با حضور لويي، از ” مريم ” سخن مي‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فيلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيکرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي ‌هاي اعجاز‌گر کرده‌ اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه ‌ها و کوششها و هنرمندي‌‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند که: “مريم (س)، مادر عيسي (ع) است “.
و من خواستم با چنين شيوه ‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است

برگرفته از كتاب فاطمه فاطمه است

شيعه فاطمه(ع)

مردي به همسرش گفت : نزد فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلي اللّه عليه و آله برو و درباره من از او سؤال كن كه آيا من شيعه شما هستم يا خير؟
همسرش نزد فاطمه عليها السلام رفت و از او سؤال كرد. حضرت فرمود: به او بگو: ان كنت تعمل بما امر ناك وتنتهي عما زجرناك عنه فانت من شيعتنا و الا فلا. اگر به آن‌چه تو را امر كرديم عمل مي‌كني و از آن‌چه نهي كرديم پرهيز مي‌كني تو از شيعيان ما هستي و گرنه شيعه ما نيستي .
زوجه آن مرد گويد: جواب فاطمه عليها السلام رابه شوهرم رساندم. او گفت : واي بر من! چه كسي از گناهان و خطاها به دور است‌! پس من در اين صورت براي هميشه در جهنم هستم؛ زيرا هر كسي از شيعيان آن‌ها نباشد هميشه درآتش جهنم است . همسرش دوباره به خدمت فاطمه عليها السلام مي‌رسد و سخن شوهرش را به آن حضرت مي‌رساند. فاطمه عليها السلام مي‌فرمايد: به او بگو آن طور كه گمان كردي نيست ، شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشت هستند. و هر كس ما را دوست بدارد و دوستان ما را هم دوست بدارد و دشمن دشمنان ما باشد و با قلب و زبانش ايمان آورده است اگر مخالفت با امر و نهي ما كند شيعه ما نيست گرچه به بهشت مي‌رود اما بعد از آن كه به وسيله بلاها و سختي‌ها از گناهانشان پاك شوند يا با انواع سختي‌ها در عرصه‌هاي قيامت و يا ورود در طبقه بالاي جهنم كه عذاب مي‌شوند پاك گردند آن گاه به خاطر محبتي كه به ما دارند از جهنم نجاتشان مي‌دهيم و به نزد خود مي‌بريم.
محمد رضا اکبري , قصه‌هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام)