من چنين نيستم....
عمرو بن العاص دو پسر داشت يكى به نام عبدا... و ديگر محمد، پسر دومى يعنى محمّد هم تيپ پدرش بود؛ اهل دنيا و دنياپرست و رياست طلب و هميشه به پدر خود توصيه مىنمود كه هرگز به جانب على نرو كه از وى خيرى نخواهى ديد و در عوض هيچگاه از پيوستن و كمك به معاويه كوتاهى مكن.
اما عبدا... به عكس محمّد، نجيب بود و هنگامى كه پدرش عمر با او مشورت مىنمود، پدر را به جانب على(ع) ترغيب مىنمود.
عبدا... به جنبههاى عبادى نيز تمايلى داشت. يك روز پيامبر(ص) در راه به او رسيد و فرمودند: عبدا...! به من چنين خبر دادهاند كه تو شبها تا صبح عبادت مىكنى و روزها را روزه مىگيرى؟
عرض كرد: بله يا رسولا...، درست همين طور است.
حضرت فرمودند: ولى من چنين نيستم و قبول هم ندارم و اين درست نيست.
انسان كامل، ص 23
اما عبدا... به عكس محمّد، نجيب بود و هنگامى كه پدرش عمر با او مشورت مىنمود، پدر را به جانب على(ع) ترغيب مىنمود.
عبدا... به جنبههاى عبادى نيز تمايلى داشت. يك روز پيامبر(ص) در راه به او رسيد و فرمودند: عبدا...! به من چنين خبر دادهاند كه تو شبها تا صبح عبادت مىكنى و روزها را روزه مىگيرى؟
عرض كرد: بله يا رسولا...، درست همين طور است.
حضرت فرمودند: ولى من چنين نيستم و قبول هم ندارم و اين درست نيست.
انسان كامل، ص 23
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت توسط م.د
|