فاطمه(س)، حوريه اي انساني است

از حضرت صادق(ع) از قول پدران بزرگوارش از رسول خدا(ص) روايت شده است كه فرمود:‌اي گروه مردم! آيا مي‏دانيد چرا فاطمه(س) آفريده شده است؟ گفتند: خداوند و رسولش داناترند، فرمود: فاطمه(س) حوريه‏اي انساني است؛ نه اين كه فقط يك انسان باشد. و فرمود: او از عرق و زَغَب جبرئيل خلق شده است. اصحاب گفتند:‌ اي رسول خدا! مسأله بر ما پيچيده و مشكل شد، مي‏فرماييد حوريه انسيه است نه انسيه و بعد مي‏فرمائيد از عرق و زَغَب جبرئيل! فرمود: هم اكنون براي شما توضيح مي‏دهم، پروردگارم سيبي را از بهشت براي من هديه فرستاد؛ جبرئيل در حالي كه عرق كرده بود آن را به سينه چسبانيده و با خود آورده بود، سيب نيز عرق كرده و عرق آن دو با يكديگر مخلوط شده بود، در اين حال برمن وارد شد و گفت: «السلام عليك يا رسول‏ا... و رحمه‏ا... و بركاته»، گفتم: عليك السلام يا جبرئيل. گفت: همانا خداوند سيبي را از بهشت براي تو هديه فرستاده است، من آن را گرفته و بوسيده و بر ديده گذاشته و به سينه چسبانيدم.
سپس گفت:‌اي محمد! آن را بخور، گفتم:‌اي حبيب من‌اي جبرئيل! آيا هديه پروردگارم خورده مي‏شود؟ گفت: آري! مامور به خوردن آن مي‏باشي، آن را شكافته، نوري از آن درخشيد، از درخشش آن نور ترسيدم. گفت: بخور، آن نور منصوره فاطمه است، گفتم: ‌اي جبرئيل! منصور كيست؟ گفت: دختري است كه از صلب تو خارج مي‏شود و اسمش در آسمان منصوره و در زمين فاطمه است، گفتم: ‌اي جبرئيل! به چه مناسبت در آسمان منصوره و در زمين فاطمه ناميده شده است؟ گفت: از آن جهت در زمين فاطمه ناميده شده است كه شيعيانش از آتش و دشمنانش از دوستي او دور گشته‏اند و اين است فرمايش خداوند متعال در قرآن مجيد كه مي‏فرمايد: «و يومئذ يفرح المومنون بنصر ا...» كه مقصود ياري كردن حضرت فاطمه عليها السلام است.

ام موسي خادم اميرالمؤمنين

ام موسي، (متوفي قرن يکم هجري) خادم اميرالمؤمنين علي عليه السلام، محدث و ثقه و از راويان حديث علي بن ابي طالب عليه السلام بود. وي سرپرستي و نگهداري فاطمه، دختر آن حضرت، را نيز بر عهده داشت. از امير المؤمنين علي عليه السلام و ام سلمه روايت كرده و اسماعيل بن زياد و مغيرة بن مقسم ضبي از وي روايت نموده اند. او تابعي و اهل كوفه است. نام وي را فاخته يا حبيبه هم گفته اند. شيخ مفيد از اسماعيل بن زياد از ام موسي خادمه علي عليه السلام روايت مي‏كند كه علي به دخترش ام كلثوم فرمود: دخترم! اندك زماني به ديدار ما بيش تر نمانده است. ام كلثوم گفت:‌اي پدر! چرا اين گونه سخن مي‏گويي؟ حضرت فرمود: رسول خدا را در خواب ديدم كه غبار صورتم را مي‏زدود و مي‏فرمود:‌اي علي! از عمر تو چيزي باقي نيست.

اسماعيل بن زياد گويد: بيش از سه روز نگذشت كه آن ضربه (به سر مبارك آن حضرت) زده شد. ام كلثوم فرياد مي‏زد، و حضرت مي‏فرمود: دخترم! چنين نكن. رسول خدا را مي‏بينم كه با دست به من اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد:‌اي علي! نزد ما بيا، آن چه نزد ماست، براي تو بهتر است

زندگی نامه علی اکبر (ع)

 

حضرت علي اکبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت کرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت کيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو کسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلکه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته  است.
نقل است روزي علي اکبر(ع) به نزد والي مدينه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اکبرسئوال کرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوک؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنايت کند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم. 
 درباره شخصيت علي اکبر(ع) گفته شد، که وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در کتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي که علي اکبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ  قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، که شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي کرديم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است که وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذکر کرده اند، وي در مکتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز  پدرش امام حسين(ع) در مدينه و کوفه تربيت و رشد و کمال يافت.
امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش  قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اکبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي کرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي کند: هنگامي که اباعبد الله الحسين عليه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا مي کرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مکاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اکبر(ع) در کنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده کلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين کاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکي نداريم،
گفتني است، با اين که حضرت علي اکبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نکرد، بلکه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن  بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربکَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحکُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليکَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مبارکش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا کرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوک نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناک و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي که سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدک العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله  و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين که وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا کوچک تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده که دلالت دارد بر اين که وي از جهت سن کوچک تر از علي اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود:
کان لي اخ يقال له عليّ اکبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اکبر عليه السلام  در کربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اکبر عليه السلام مي باشد.

منبع: http://www.aviny.com

 

بونا، مادر فداكار حضرت ابراهيم

نمرود به وسيله آزر كه منجم مخصوص وي بود، اطلاع پيداكرد كه درآينده كودكي متولد مي‌شود و بعدها نمرود را به هلاكت مي‌رساند.

ازاين رو تعداد زيادي از نوكران خود را مامور كشتن كودكان تازه به دنيا آمده كرد.

در چنين بحراني، بونا، مادر فداكار حضرت ابراهيم خليل‌(ع‌) باتلاشي بي‌نظير خود را دور از جاسوسان نمرود نگهداشت.

هنگام زايمان نيز به بهانه قاعدگي که در آن زمان رسم بود زنان قاعده از شهر بيرون مي‌رفتند، از شهر خارج شد و كنار كوهي در بيابان، غاري پيدا كرد، به ميان غار رفت و در همان جا فرزندش ابراهيم متولدشد.

اين مادر خستگي ناپذير، تا سيزده سال و دور از چشم جاسوسان، گاهي در نيمه‌هاي شب و گاه صبح زود، خود را به غار مي‌رساند و با فرزندصالحش ديدار مي‌كرد.

امدادهاي غيبي به كمك بونا مي‌شتافتند و ياري خداوند كه برخاسته از معنويت بونا بود، فرزندش را حفظ مي‌كرد، تا اين كه ابراهيم سيزده ساله شدو با ترتيب خاصي به شهر آمد.

كم كم مبارزه فرزند صالح بونا با بت پرستان آغازشد و روزبه روز مبارزات ابراهيم شدت يافت.

علي شيرازي، زنان نمونه

عاشورا در زمان جاهليت و ميان قريش

در سنن دارمى روايت شده كه رسول خدا(ص) فرمود:

اين روز روز عاشوراست و قريش اين روز را در جاهليت روزه مى‏گرفتند پس هر كدام شما (مسلمين) دوست دارد روزه بگيرد، بگيرد و هر كدام دوست دارد روزه را ترك كند ترك كند.(1)

در كتاب موطأ مالك آمده:إن عائشة قالت: كان يوم عاشوراء يوما تصومه قريش فى الجاهلية و كان رسول الله(ص) يصومه فى الجاهلية...(2)

در صحيح بخارى نقل شده:إن قريشا كانت تصوم يوم عاشوراء فى الجاهلية ثم أمر رسول الله(ص) بصيامه حتى فرض رمضان ...(3)

در كتاب نيل الاوطار آمده:أن اهل الجاهلية كانوا يصومون يوم عاشوراء و إن رسول الله(ص) صامه و المسلمون قبل أن يفرض رمضان.(4)

 

عاشورا بعد از اسلام و قبل از وجوب روزه ماه رمضان‏

در صحيح بخارى از ابن عمر نقل شده: صام النبى(ص) عاشوراء و أمر بصيامه فلما فرض رمضان ترك(5)

و نيز در صحيح بخارى از عايشه نقل شده:

رسول خدا به روزه روز عاشورا امر كرد تا هنگامى كه روزه ماه رمضان واجب شد. آنگاه فرمود : هر كس مى‏خواهد، روز عاشورا را روزه بگيرد و هر كسى مى‏خواهد افطار كند.(6)

در كتاب جامع احاديث الشيعه از كتاب من لا يحضره الفقيه از امام باقر(ع) نقل شده: محمد بن مسلم و زراره از آن حضرت از روزه روز عاشورا سؤال كردند، فرمود: كان صومه قبل شهر رمضان فلما نزل شهر رمضان ترك.(7)

 

عاشورا پس از وجوب روزه ماه رمضان‏

در روايات شيعه آمده :

و أما الصوم الذى يكون صاحبه فيه بالخيار فصوم يوم الجمعة ـ الى أن قال ـ و صوم يوم عاشوراء فكل ذلك صاحبه بالخيار إن شاء صام و إن شاء أفطر.(8)و نيز از مام باقر(ع) روايت شده: إن عليا(ع)قال صوموا العاشوراء التاسع و العاشر فإنه يكفر ذنوب سنة.(9) و نيز از امام باقر(ع) روايت شده: «صيام يوم عاشوراء، كفارة(10) سنة»

در كنزل العمال روايت شده: لما فرض صوم رمضان سئل النبى(ص) عن صوم عاشوراء فقال: هو يوم من ايام الله تعالى فمن شاء صامه و من شاء تركه.(12)

و نيز در همان كتاب: عن عمار بن ياسر قال: امرنا بصيام عاشوراء قبل أن ينزل رمضان فلما نزل رمضان لم نؤمر به.(13)

و در همان كتاب: ظعن قيس بن سعد قال: كنا نصوم عاشوراء... قبل أن ينزل علينا صوم رمضان فلما نزل لم نؤمر به و لم ننه عنه و نحن نفعل.(14)

مستفاد از اين روايات و دهها روايت ديگر كه در كتابهاى حديثى سنى و شيعه نقل شده، (15) اين است كه عاشورا از زمان حضرت موسى تا بعثت رسول خدا(ص) و از بعثت تا هنگام وجوب روزه ماه رمضان و همچنين پس از آن مورد تعظيم و از ايام الله بوده است و همواره با انجام روزه در آن، بزرگ داشته مى‏شده است.

مستفاد از اين روايات و دهها روايت ديگر كه در كتابهاى حديثى سنى و شيعه نقل شده، (15) اين است كه عاشورا از زمان حضرت موسى تا بعثت رسول خدا(ص) و از بعثت تا هنگام وجوب روزه ماه رمضان و همچنين پس از آن مورد تعظيم و از ايام الله بوده است و همواره با انجام روزه در آن، بزرگ داشته مى‏شده است.

در اينجا اين پرسش پيش مى‏آيد كه علت عظمت اينروزه و از ايام الله بودن آن چيست؟ زيرا غالبا زمانها به واسطه حوادث مهمى كه در آن اتفاق مى‏افتد عظمت پيدا مى‏كنند مانند روز ميلاد رسول خدا(ص) روز بعثت و روز وفات آن بزرگوار و روز تولد اميرمؤمنان و روز غدير و روز شهادت آن گرامى.

در پاسخ اين سوال مطالبى در كتابها نقل شده و برخى از آنها مورد خدشه قرار گرفته است .(16) اما از يك نكته گويا غفلت شده كه علت عظمت اين روز حادثه كربلا باشد و بزرگداشت اين روز از همان زمان حضرت موسى نيز به همين علت بوده و شاهد آن روايتى است كه در پايان اين مقال نقل خواهيم كرد. و اگر همه حوادثى كه گفته شده در اين روز اتفاق افتاد مطابق با واقع باشد، باز از همه مهمتر و عظيمتر حادثه كربلاست.

 

روز عاشورا پس از واقعه كربلا

دشمنان اهل بيت و بنى‏اميه لعنة الله عليهم پس از حادثه كربلا با سوء استفاده از روايات مربوط به روزه بزرگداشت عاشورا مطلبى را عنوان و مطرح و تبليغ كردند كه با اساس دين و مكتب منافات داشت و آن اينكه چون در اين روز امام حسين كشته شده و كشتن امام حسين (ع) و اهل بيت و ياران او ـ نعوذ بالله ـ كار بسيار خوب و مستحسنى بوده پس اين روز روز با بركتى شده و به اين خاطر بايد اين روز را روزه گرفت.

متأسفانه اين مطلب صد در صد انحرافى، ميان گروهى از مسلمانان ظاهرى نفوذ كرد كه در زيارت عاشوراى امام حسين(ع) آمده: و هذا يوم تبركت به بنو امية.از اين تاريخ است كه روزه روز عاشورا به دو عنوان مى‏توانست انجام شود:

1) به عنوان اينكه از ايام الله است مانند اينكه قبل از حادثه كربلا روز عاشورا را روزه مى‏گرفتند يا به عنوان واجب و يا مستحب.

2) به عنوان اينكه چون يزيد امام حسين را ظاهرا از بين برده بايد روزه گرفت و از همين تاريخ است كه امامان معصوم ما با روشنگرى و احيانا نهى از روزه عاشورا و حتى با بيان اينكه تا نزديك غروب چيزى نخوريد و نياشاميد اما نزديك غروب قدرى چيزى بخوريد تا رزوه اصطلاحى نباشد، با اين فكر كفرى كه ريشه در دشمنى با اهل بيت(ع) دارد مبارزه و مخالفت كردند.

امام صادق(ع) به عبدالله بن سنان فرمود:

لا تجعله صوما كملا و ليكن إفطارك بعد صلاة العصر بساعة على شربة من ماء(17)

زراره از امام صادق و امام باقر(ع) نقل كرده كه به او فرمود: «لا تصم يوم عاشورا...» (18)

جعفر بن عيسى گويد:

سألت الرضا(ع) عن صوم يوم عاشوراء و ما يقول الناس فيه فقال(ع) عن صوم ابن مرجانة تسألنى؟ ذلك يوم صامه الادعياء من آل زياد بقتل الحسين صلوات الله عليه وهو يوم تشأم به آل محمد يتشأم به أهل الاسلام و اليوم المتشأم به الاسلام و أهله لا يصام فيه و لا يتبرك به ... و يوم عاشوراء قتل فيه الحسين و تبرك به ابن مرجانة و تشأم به آل محمد(ع) فمن صامهما أو تبرك بهما، لقى الله عزوجل ممسوخ القلب و كان محشره مع الذين سنوا صومهما و التبرك بهما.(19)

امام صادق(ع) فرمود:

من صامه كان حظه من صيام ذلك اليوم حظ ابن مرجانة و آل زياد. قال الراوى: قلت: و ما كان حظهم من ذلك اليوم؟ قال: النار أعاذنا الله من النار و من عمل يقرب من النار.(20)

امام صادق(ع) فرمود:

اما انه صيام يوم ما نزل به كتاب و لا جرت به سنة الا سنة آل زياد بقتل الحسين بن على (ع)(21)

ظاهرا مقصود روزه آن طور كه بنى‏اميه مى‏گفتند است و چند روايت ديگر نيز به همين مضمون در روايات باب صيام عاشورا در كتابهاى حديثى مانند جامع احاديث الشيعه نقل شده است. (22)

بنابراين جمع بين اين دو گروه روايت (يعنى رواياتى كه دلالت بر مطلوبيت صوم عاشورا و رواياتى كه دلالت بر عدم مطلوبيت آن دارد) بسيار روشن است.

مرحوم مقدس اردبيلى در كتاب شرح ارشاد در شرح فتواى علامه حلى به استحباب روزه عاشورا به شرط اينكه بخاطر محزون بودن از شهادت امام حسين(ع) باشد فرمود:

روايات در اينمورد مختلف است، برخى دلالت بر استحباب دارد و مى‏گويد: روزه عاشورا كفاره گناه يك سال است و روزه تاسوعا و عاشورا كفاره گناه يك سال است و رسول خدا اين روز را روزه گرفته است... برخى ديگر از روايات دلالت بر كراهت بلكه حرمت دارد مانند روايتى كه روزه اين روز سنت آل زياد و روزه ابن مرجانه است... گروه دوم مربوط به روزه عاشورا به عنوان تبرك شكر به خاطر شهادت امام حسين(ع) است كه روزه به اين منظور حرام است و اگر به اين منظور هم نباشد ممكن است به خاطر تشابه به سنت دشمنان اهل بيت است و روزه‏دار در اين روز به آنان شباهت پيدا مى‏كند مكروه باشد كما اينكه اتصاف يهود و نصارا مكروه است اما اينكه علامه حلى فرمود: «در صورتى كه به خاطر حزن باشد مستحب است» مقصود اين است كه هيچ شباهتى به كار بنى اميه كه به خاطر سرور و شكر روزه مى‏گرفتند نداشته باشد .(23)

صاحب جواهر هم در شرح قول محقق «يستحب صوم عاشوراء على وجه الحزن» فرموده است:

لا أن يكون على جهة التبرك و الشكر و بذلك جمع الشيخان و غيرهما بين الروايات الدالة على المطلوبية و النصوص المتضمنة للنهى عن صومه...(24)

مرحوم محدث قمى در ماده عشر سفينة البحار مطلب شگفت آورى را در اين زمينه از يكى از علماى اهل تسنن (شيخ عبدالقادر جيلانى) نقل كرده است كه خواندنى است.

 

چند يادآورى‏ در مورد شبهات

متأسفانه موضوع عيد دانستن روز عاشورا بعد از حادثه كربلا كه از شيطنتهاى بنى اميه بود در ميان گروههايى از مسلمانان نفوذ كرد و باقى و گويا هنوز هم در برخى از بلاد برخى ممالك اسلامى اين سنت سراسر بدعت و ضد ارزش برقرار است.و من عجيب امرهم دعواهم محبة أهل البيت(ع) مع ما يفعلون يوم المصاب بالحسين(ع) من المواظبة على البر و الصدقة و المحافظة على البذل و النفقة و التبرك بشراء ملح السنة و التفاخر بالملابس المنتخبة و المظاهرة بتطيب الابدان... من أسباب الافراح و المسرات و اعتذارهم فى ذلك بأنه يوم ليس كالايام و انه مخصوص بالمناقب العظام و يدعون ان الله عزوجل تاب فيه على آدم فكيف وجب أن يقضى فيه حق آدم فيتخذ عيدا و لم يجب أن يقضى حق سيد الاولين و الاخرين محمد خاتم النبيين (ع) فى مصابه بسبطه و ولده و ريحانته و قرة عينه و باهله الذين أصيبوا و حريمه الذين سبوا و هتكوا...(25)

تهذيب الاحكام از شيخ طوسى از امام باقر(ع)

لزقت السفينة يوم عاشوراء على الجودى فأمر نوح(ع) من معه من الجن و الانس أن يصوموا ذلك اليوم.

و قال ابوجعفر(ع) اتدرون ما هذا اليوم؟ هذا اليوم الذى تاب الله عزو جل فيه على آدم و حوا(ع) و هذا اليوم الذى فلق الله فيه البحر لبنى اسرائيل فاغرق فرعون و من معه و هذا اليوم الذى غلب موسى(ع) فرعون و هذا اليوم الذى ولد فيه ابراهيم(ع) و هذا اليوم الذى تاب الله فيه على قوم يونس و هذا اليوم الذى ولد فيه عيسى بن مريم(ع) و هذا اليوم الذى يقوم فيه القائم(ع)(26)

دعائم الاسلام از قاضى نعمان مصرى:

عن جعفر بن محمد(ع) انه قال استوت السفينة يوم عاشوراء على الجودى فأمر نوح(ع) من معه من الانس و الجن بصومه و هو اليوم الذى تاب الله فيه على آدم(ع) و هو اليوم الذى يقوم فيه قائمنا أهل البيت(ع)(27)

شفا الصدور از حاج ميرزا ابوالفضل طهرانى:

شيخ صدوق از جبله مكيه نقل كرده كه شنيدم از ميثم تمار رضى الله عنه كه فرمود: والله مى‏كشند اين امت پسر پيغمبر خود را در محرم در روز دهم. و هر آينه اعدا حق سبحانه و تعالى اين روز را روز بركت قرار دهند و همانا اين كار شدنى است و پيش گرفته است در علم خداى تعالى و من مى‏دانم او را به عهدى كه از مولايم اميرالمؤمنين(ع) به من رسيده ـ تا آنجا كه جبله مى‏گويد: ـ گفتم: چگونه مردم روز قتل حسين را روز بركت قرار دهند پس ميثم بگريست و فرمود: حديثى وضع كنند كه او روزى است كه خداى تعالى در او توبه آدم را قبول كرد ـ با اينكه خداى تعالى در ذيحجه توبه آدم را قبول كرد ـ و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه خداى تعالى يونس را از شكم ماهى بيرون آورد ـ با اينكه خداى تعالى يونس را در ذيقعده از شكم ماهى برآورد ـ و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه سفينه نوح بر جودى قرار گرفت ـ با اينكه استوارى سفينه در روز هجدهم ذيحجة بود ـ و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه خدا دريا را براى موسى بشكافت ـ با اينكه اين كار در ربيع الاول بود. (28)

در مجله الهادى كه سالهاى قبل از پيروزى انقلاب در قم منتشر مى‏شد شماره دوم سال هفتم در مقاله‏اى پيرامون عاشورا و روزه يهود در اين روز بحث شده است. نويسنده آن مقاله معتقد است تمام رواياتى كه دلالت بر روزه گرفتن يهوديها در عاشورا دارد جعلى است و اين قبيل روايات در جهت كار بنى‏اميه بوده كه موضوع كربلا و حادثه عاشورا را لوث كنند، وى مى‏نويسد :

فى واقعنا الحاضر لانجد اىّ يهود يصوم فى العاشر من محرم او يعده عيدا و لم يوجد فى السجلات التاريخية ما يشير الى انهم صاموا فى العاشر من محرم او عدوه عيدا... بل اليهود يصومون يوم العاشر من شهر تشرين و هو الشهر الاول من سنتهم فى تقويمهم و تاريخهم الا أنهم لا يسمونه يوم عاشوراء بل يوم او عيد كيپور.(29)

براى بررسى اين مطالب لازم است به مصادر معتبرى كه درباره روزه يهود بحث كرده‏اند رجوع كنيم:

كتاب قاموس مقدس تأليف مستر هاكس آمريكايى:

روزه كفاره: روزه مهم ساليانه‏اى است كه با آرامى و استراحت و روزه در دهم ماه تشرين يعنى پنج روز قبل از عيد خيمه‏ها نگاه داشته مى‏شد... كه فعلا اين عيد در دهه اول اكتبر واقع مى‏شود...(30)

عاشورا اصلا نام روز دهم محرم نبوده است بلكه روز دهم ماه تشرين بوده است كه يهوديان از جمله يهوديان عرب در آن روز روزه كيپور مى‏گرفتند...

تشرين نام يكى از ماههاى تقويم يهود كه ماه اول سال عرفى و ماه هفتم سال دينى است و مطابق با قسمتى از سپتامبر و اكتبر فرنگى مى‏باشد... جشن سال نو در روزهاى اول و دوم تشرين برگزار مى‏شود يوم كيپور در روز دهم...(31)

التفهيم از ابوريحان بيرونى:

كبور چيست؟ (32) دهم روز است از تشرين وزين جهت گاه گاه او را عاشورا خوانند (33) فاما نام كبور اندر زبان عبرى كفاره گناهان است و اين يك روز است كه بر جهودان روزه داشتن فريضه كرده آمد ... تو اندازه اين روز بيست و پنج ساعت است و ابتدا كنند روز نهم پيش از آفتاب فرو شدن به نيم ساعت و تمام شود چون آفتاب فرو شود روز دهم و نيم ساعت بگذرد آنگه روزه بگشايند.(34)

در گنجينه‏اى از تلمود نيز راجع به روزه روز كيپور مفصل بحث شده است (35)

الآثار الباقية از ابوريحان بيرونى:

تشرين و هو ثلاثون يوما... و في اليوم العاشر منه صوم الكبور و يدعى العاشورا و هو الصوم المفروض من بين سائر الصيام فإنها نوافل و يصام هذا الكبور من قبل غروب الشمس من اليوم التاسع بنصف ساعة الى ما بعد غروبها في اليوم العاشر بنصف ساعة تمام خمس و عشرين ساعة ... و صومه كفارة لكل ذنب على وجه الغلط و يجب على من يصمه من اليهود القتل عندهم و فيه يصلى خمس صلوات و يسجد فيها ...(36)

سفر لاويان تورات شانزدهم:

و اين براى شما دائمى باشد كه در روز دهم ماه هفتم جانهاى خود را ذليل سازيد و هيچ كار مكنيد... زيرا كه در آن روز كفاره براى تطهير شما كرده خواهد شد و از جميع گناهان خود به حضور خداوند طاهر خواهيد شد...(37)

ظاهر عبارات اين كتابها مويد همان مطلبى است كه در مقاله مجله الهادى آمده زيرا دهم تشرين با دهم محرم هميشه يك روز نيست بله ممكن است گاهى در يك روز هر دو واقع شوند در صورتى كه ظاهر روايات و مطالبى كه قبلا در اين مقاله آورديم اين است كه يهود همواره در دهم ماه محرم روزه مى‏گرفتند.

اما با اين وصف نمى‏توان قضاوت قطعى كرد زيرا خلاف واقع بودن آن همه روايت و گفتارهاى اهل لغت هم بعيد به نظر مى‏رسد و شايد دو مطلبى كه در ذيل از دائرة المعارف فارسى و از مرحوم علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى نقل مى‏كنيم بتواند اين شبهه را دفع و يا دست كم ضعيف كند.

در دائرة المعارف فارسى آمده:

تقويم يهود به سبب قواعد گوناگونى كه براى تنظيم اعياد دينى دارند پيچيده است سال دينى اول نيسان و سال عرفى از اول تشرين آغاز مى‏شود(38)

علامه شعرانى رحمة الله عليه:

ابوريحان بيرونى و بعضى از مفسران كه اهل فن (نجوم) بودند گويند: نسى‏ء آن بود كه هر سه سال يك بار ماه بر عدد ماههاى سال مى‏افزودند و آن سال را سيزده ماه مى‏گرفتند تا ماهها از فصل خود تغيير نكند و محرم كه آغاز سال است منطبق با اول بهار باشد تقريبا چنانكه اكنون رسم يهود است در هر سه سال يك سال را سيزده ماه مى‏گيرند و ماههاى آنها قمرى است از محل خود در فصول شمسى تغيير نمى‏كند وعرب تقليد يهود مى‏كردند و بدين عمل قهرا ماهها از جاى حقيقى خود تغيير مى‏كردند آنكه عمدا حج را از ماهى به ماهى تغيير دهند بلكه اين نتيجه افزودن يك ماه است و گرنه خود آنها همه ماهى را كه در آن حج مى‏كردند ذوالحجه نبود و اختلاف راويان در آن است كه آيا آن ماه زائد را چه ناميدند صفر يا محرم يا غير آن و آن چندان مهم نيست....(39)

قال العلامة الشعرانى رحمة الله عليه في حاشية الوافي:

اعلم ان يوم عاشورا كان يوم صوم اليهود و لا يزالون يصومون إلى الآن و هو الصوم الكبير (40) و وقته اليوم العاشر من الشهر الاول من السنة و لما قدم رسول الله (صلى الله عليه و آله) المدينة كان أول سنة اليهود مطابقا لأول المحرم و كذلك بعده إلى أن حرم النسي و ترك في الاسلام و بقى عليه اليهود إلى زماننا هذا فتخلف اول سنة المسلمين عن أول سنتهم و افترق يوم عاشورا عن يوم صومهم و ذلك لأنهم ينسئون إلى زماننا فيجعلون في كل ثلاث سنين سنة واحدة ثلاثة عشر اشهر كماكان يفعله العرب في الجاهلية فصام رسول الله (صلى الله عليه و آله) و المسلمون يوم عاشورا كما كانوا يصومون و قال نحن أولى بموسى منهم الى ان نسخ وجوب صومه بصوم رمضان و بقى الجواز.

و قال في الروض الانف انهم يعنى العرب كانوا ينقلونه يعنى اول المحرم على حسب الشهور الشمسية.(41)

 

يك حديث بسيار جالب‏

روايتى در مجمع البحرين از طريحى ومستدرك سفينة البحار از نمازى نقل شده است و مستفاد از ان اين است كه يوم الله بودن عاشورا به خاطر وقوع حادثه بسيار عظيم شهادت حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) در اين روز است و اين مطلب را خداى متعال به حضرت موسى (عليه السلام) فرموده است و بنابراين مى‏توان گفت اگر روز عاشورا در ميان يهود و ديگران كه پس از آنها بوده‏اند احترامى داشته با جهت اين بوده كه حضرت موسى (عليه السلام) آنان را به اين كار امر كرده و امر او به خاطر اين بوده كه از راه وحى به عظمت اين روز پى برده بوده است و البته اين حديث با وقوع حوادث مهم ديگر در اين روزمنافات ندارد.

اينك متن روايت:

في حديث مناجاة موسى(42) و قد قال يا رب لم فضلت امة محمد (صلى الله عليه و آله) على سائر الامم؟ فقال الله تعالى: فضلتهم لعشر خصال. قال موسى و ما تلك الخصال التى يعملونها؟ حتى آمر بني اسرائيل يعملونها.(43)

قال الله تعالى: الصلاة و الزكاة والصوم (44) و الحج و الجهاد، و الجمعة (45) و الجماعة و القرآن و العلم (46) و العاشوراء.قال موسى (عليه السلام) يا رب و ما العاشوراء؟ قال: البكاء و التباكي(47) على سبط محمد (صلى الله عليه و آله) و المرثيه و العزاء على مصيبة ولد المصطفى.

يا موسى ما من عبد من عبيدي في ذلك الزمان بكى او تباكى و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها. و ما من عبد أنفق من ماله في محبة ابن بنت نبيه طعاما وغير ذلك درهما او دينارا إلا و باركت له في دار الدنيا الدرهم بسبعين درهما و كان معافا في الجنة و غفرت له ذنوبه.(48)

و عزتى و جلالى ما من رجل او امرأة سال دمع عينيه في يوم عاشوراء...(49)

مصادر مقاله:

1) الآثار الباقية، چاپ افست. 2). الاعلام، زركلى چاپ هشت جلدى. 3). اقرب الموارد، چاپ سه جلدى افست. 4). بغية الوعاة،سيوطى، چاپ دار المعرفة. 5) تاج العروس، زيبدى ـ شرح قاموس اللغة. 6) ترجمه قاموس اللغة، چاپ سنگى. 7) التعجب، كراجكى، چاپ سنگى. 8) التفهيم، چاپ دوم. 9) تهذيب الاحكام، چاپ نجف. 10) تهذيب اللغة، ازهرى، چاپ مصر. 11) تورات فارسى، عهدين. 12) جامع احاديث الشيعة. 13) جمهرة اللغة، چاپ چهار جلدى. 14) جواهر الكلام، چاپ جديد. 15) حاشيه تفسير ابى الفتوح، چاپ اسلاميه. 16)حاسبه وافي، استاد شعرانى رحمة الله، ضميمه، چاپ اسلاميه. 17) دائرة المعارف فارسى، مصاحب. 18) دستور العلماء، چاپ دوم در چهار جلد. 19) دعائم الاسلام، چاپ مصر. 20) روضة المتقين، ملا محمد تقى مجلسى ج 21 .3) السامي في الأسامي، ميدانى، چاپ مصر. 22) سفينة البحار، محدث قمى. 23) سنن ابن ماجه، در دو جلد. 24) سنن الدرامي، در دو جلد. 25) شرح باب حاديعشر، چاپ عبد الرحيم . 26) شرح فقيه فارسى، تأليف ملا محمد تقى مجلسى، چاپ سنگى. 27) شفاء الصدور، چاپ سنگى . 28) صحاح اللغة، چاپ هفت جلدى. 29) صحيح البخاري، چاپ سه جلدى. 30) صحيح مسلم، چاپ دو جلدى. 31) عمدة القاري في‏شرح البخاري. 32) كتاب العين، خليل ابن احمد، چاپ هشت جلدى . 33) الغريبين، هروى چاپ قاهره، 34 1390) القاموس المحيط، چاپ آخوندى. 37) كتاب من لا يحضره الفقيه، چاپ غفارى. 38) الكنى والالقاب، محدث قمى چاپ نجف. 39) كنز العمال. ملا على قارى. 40) گنجينه‏اى از تلمود، چاپ 1350 ش. 41) لسان العرب، چاپ لبنان 42) مجله الهادي، چاپ قم 43) مجمع البحرين، چاپ سنگى و چاپ جديد. 44) مجمع الفائده، ملا احمد اردبيلى 45) المحلى، چاپ هشت جلدى. 46)مختار الصحاح، ابوبكر رازى 47) مرآت العقول، علامه مجلسى. 48) مستدرك سفينة البحار. 49) مصباح المنير، فيومى، چاپ جديد، قم. 50) معجم البلدان، ياقوت حموى. 51) معيار اللغة چاپ سنگى در دو جلد. 52) مفاتيج الجنان، محدث قمى. 53) مقائيس اللغة، چاپ قم (افست). 54) منتخب اللغة، چاپ سنگى. 55) منهى الإرب، چاپ افست 56) الموطا، چاپ 57 .1370) النهاية، چاپ پنج جلدى. 58) نيل الاوطار، شوكانى، چاپ 1973 م. 59) وافى، ملا محسن فيض رحمة الله چاپ اسلاميه. 60) هدية الأحباب، محدث قمى، چاپ سنگى.

 

پی نوشتها :

1-      سنن دارمي، ج 2، ص 22

2-      موطا مالك، ج 1 ص 219 و سنن دارمي، ج 2، ص .23

3-      صحيح بخاري، ج 3، ص 31

4-      نيل الأوطار، ج 4، ص .326

5-      صحيح بخاري، ج 3، ص 31

6-      صحيح بخاري، ج 3، ص 31

7-      جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 479 و كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 85، چاپ غفارى و به روضة المتقين ملا محمد تقى مجلسى رحمة الله، ج 3 رجوع شود.

8-      جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص .480

9-      جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 475 به نقل از تهذيب شيخ طوسى واقبال ابن‏طاووس.

10-   كبور يا كپيور كه در مورد روزه عاشورا يهوديان آمده است با همين واژه كفاره ارتباط دارد وشايد آن واژه عبرى همين واژه باشد.

11-   جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 475 به نقل از تهذيب و استبصار شيخ طوسى.

12-   كنز العمال، ج 8، ص 658

13-   كنز العمال، ج 8، ص 656

14-   كنز العمال، ج 8، ص 656

15-   مثلا در صحيح بخارى حدود ده روايت و در صحيح مسلم حدود سى روايت آمده است.

16-   در همين مقاله از كتاب دستور العلماء نقل شده ودر ذيل عنوان «چند ياد آورى» در پايان مقاله هم مى‏آيد.

17-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى.

18-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى و تهذيب و استبصار

19-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى و تهذيب.

20-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477

21-   جامع احاديث الشيعة، ج 9، ص 477 به نقل از كافى و تهذيب و استبصار.

22-   جامع احاديث الشيعة، باب 18 صيام رجوع شود.

23-   مجمع الفائده، ج 5، ص .188

24-   جواهر الكلام، ج 17، ص 105

25-   التعجب، كراجكى، چاپ سنگى ضميمه كنز الفوائد، ص .45

26-   تهذيب الاحكام، ج 4، ص 300

27-   دعائم الاسلام، ج 1، ص 284

28-   شفاء الصدور، طهرانى، چاپ سنگى، ص 259، وافى، جزء7، ص 14 به نقل از امالي صدوق و علل الشرايع صدوق.

29-   مقاله نگارش استاد حسن توفيق سقاف است.

30-   قاموس مقدس، 427، چاپ 1928 ميلادى.

31-   دائرة المعارف فارسى، ج 2، ص 1651 و ج 2، ص .643

32-   مرحوم همائى در حاشيه التفهيم گويد: تلفظ اصليش كپور وبا لفظ كفاره عربى يك ريشه دارد.

33-   مرحوم همائى گويد: تلفظ اصليش به طورى كه نگارنده از علماى يهود تحقيق كرد عاسور به سين مهمله است و با عاشور و عاشورا و عشره عربى يك ريشه دارد.

34-   التفهيم، چاپ دوم، ص .244

35-   گنجينه‏اى از تلمود، چاپ 1350 شمسى، ص 122 ـ .125

36-   الآثار الباقية، چاپ افست، ص 277

37-   تورات فارسى‏

38-   دائرة المعارف فارسى، مصاحب ج 1، ص 10659 از برادر فاضل و گرامى حضرت آقاى توفيقى كه با معرفى اين چند مصدر در اين بخش مقاله ما را يارى كردند سپاسگذاريم.

39-   تفسير ابى الفتوح رازى، ج‏6، ص 29 در پاورقى.

40-   احتمالا كبير غلط چاپى است زيرا در كتابهاى ديگر كبور و كپور و كيپور آمده است.

41-   كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 85 در پاورقى و وافى فيض، چاپ سه جلدى شامل 14 جزء جزء7، ص 14 در حاشيه.

42-   متأسفانه مرحوم طريحى مدرك و سند اين حديث را ياد نكرده است.

43-   واضح است كه حضرت موسى مى‏خواهد موجبات افضليت امت اسلام مثلا عظمت عاشورا را بداند تا به بنى اسرائيل بگويد كه آن را تعظيم كنند.

44-   بنى اسرائيل هم اين عبادات را داشته‏اند پس يا مقصود اين است كه به كيفى كه در اسلام هست نداشته‏اند ويا منظور اين است كه اين مجموعه ده‏تايى ازمختصات امت اسلامى است.

45-   در زمان ما براى همه روشن شده است كه نماز جمعه و جماعت عبادت بسيار مبارك ودشمن شكنى است مانند جهاد.

46-   شايد مقصود علوم رسول خدا وائمه هدى و فاطمه زهرا عليهم السلام باشد كه از غير طريق قرآن در اختيار امت قرار گرفته است.

47-   عاشورا به لازمه آن معرفى شده است.

48-   اين ثوابها وبركات براى عزادارن حضرت سيد الشهدا براى كسانى كه روايت اين باب را درست ببينند جاى ترديد و شك ندارد البته بشرطها و يا بشروطها.

49-   مجمع البحرين ماده عشر، مستدرك سفينة البحار، ماده عشر. نگارنده اين حديث شريف را اولين بار در ملحقات كتاب شرح باب حاديعشر فاضل مقداد چاپ سنگى خط عبد الرحيم ديده بود كه ظاهرا آنجا هم از مجمع البحرين نقل شده باشد.


ايت الله رضا استادى‏

مجله پيام حوزه ش 6ص 96

 

 

مباني قرآني عزاداري سالار شهيدان


آيت الله سيداحمد خاتمي
آنچه در پي مي آيد بررسي مباني جواز عزاداري براي اباعبدالله(ع) و ريشه هاي قرآني اين عزاداري و نيز سيره امامان معصوم(ع) در اين خصوص و نقش مجالس عزاداري در معرفي اسلام ناب محمدي(ص) است كه به نقل از ماهنامه پاسدار اسلام شماره 325 تقديم خوانندگان عزيز مي شود.
معنا و مفهوم عزاداري
عزاداري سيد و سالار شهيدان ابي عبدالله الحسين(ع) از حقايق بي ترديد در دين ماست.
عزاداري مفهوم روشني دارد، عزاداري يعني در سوگ كسي اندوهگين بودن و ناله و زاري كردن و عزادار كسي است كه غصه دار و اندوهگين است. براي تبيين موضوع چند محور را مورد بررسي قرار مي دهيم:
1-مباني مشروعيت اصل عزاداري بر اموات.
2-عزاداري بر سيدالشهداء(ع) و ريشه هاي قرآني و حديثي آن.
3-نقش مجالس عزاداري.
4-تاريخچه مخالفت با عزاداري سالار شهيدان.
جواز مشروعيت عزاداري
اسلام مكتب فطرت است، مكتب فطري نمي تواند با عزاداري مخالف باشد زيرا حزن و اندوه به هنگام از دست دادن عزيزان امري است كه فطرت انساني با آن سرشته است هرگز ممكن نيست كه دين جهاني گريه و اندوه را در از دست دادن عزيزان تا وقتي كه موجب خشم و غضب خداوند نشده تحريم كند.
پيامبر اكرم(ص) خود در عزاي عزيزان مي گريسته و هم دستور به گريستن مي داده است. و اينك دلايل و شواهد از كتابهاي اهل سنت:
1-پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب پيامبر بر جد عزيزش گريست، ام ايمن مي گويد:
«انا رايت رسول الله يمشي تحت سريره و هو يبكي»(1) من پيامبر را ديدم كه در پي جنازه عبدالمطلب راه مي رفت در حالي كه مي گريست.
2-امير مومنان علي(ع) مي فرمايد: وقتي خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم ايشان گريست، آن گاه فرمود: «اذهب فاغسله و واره غفرالله له و رحمه:(2) او را غسل ده كفن كن و به خاك بسپار خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد.»
3-روزي پيامبر قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد و به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراهان خود را به گريستن انداخت.(3)
4-پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم مي گريست و مي فرمود: «العين تدمع و القلب يحزن ولانقول الا ما يرضي ربنا و انا بك يا ابراهيم لمحزونون؛(4) چشم مي گريد و قلب مي سوزد و جز آنچه مورد رضايت خداست نگوييم، اي ابراهيم ما در فراق تو در اندوهيم.»
عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گريه بر اموات نهي نكرديد حضرت فرمود: «لا ولكن نهيت عن صوتين احمقين و آخرين صوت عند مصيبه و خمش وجوه و شق جيوب ورنه شيطان و صوت عنه نغمه لهو هذه رحمه و من لايرحم لايرحم؛(5) نه اما از دو صداي جاهلانه و دو كار نهي كرده ام. داد و فرياد به هنگام وارد آمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداي گريه اي كه در حلق پيچانده شود كه شيطاني است و صداي نغمه لهوآميز اما اين گريه من ناشي از عطوفت و رحمت است و البته كسي كه رحم نكند بر او رحم نمي شود.
5-پيامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نيز گريست و فرمود: «ان العين تذرف و ان الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصي الله عز و جل؛(6) چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصيان نخواهيم كرد.»
6-فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت اميرالمومنين علي(ع) كه نزد پيامبر بسيار محبوب بود در سال سوم هجري درگذشت. پيامبر كه او را همچون مادر خويش مي دانست از رحلتش بسيار اندوهگين شد و گريست، مورخان مي گويند: «صلي عليها و تمرغ في قبرها و بكي؛(7) پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست.»
7-وقتي در جنگ احد حمزه به شهادت رسيد پيامبر بسيار غمگين شد: «لما راي النبي حمزه قتيلا بكي فلما راي ما مثل به شهق؛(8) پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون او را مثله شده ديد با صداي بلند گريه سرداد.»
8- در رحلت عثمان بن مظعون صحابي وفادارش اندوهگين شد، آورده اند: «ان النبي صلي الله عليه و آله قبل عثمان بن مظعون وهو ميت و هو يبكي؛(9) پيامبر بر جنازه او بوسه زد و گريست.»
9-پيامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به ديدار خانواده سعد بن ربيع يكي از شهداي جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازي سعد ياد كرد، خانواده سعد نيز با شنيدن سخنان پيامبر گريستند و اشك از چشمان حضرت سرازير شد و آنان را از گريستن نمي نكرد. (01)
نه تنها شخص پيامبر در داغ عزيزان عزادار مي شد و مي گريست بلكه توصيه بر گريه مي كرد.
01-پس از پايان نبرد احد رسول اكرم(ص) راهي شهر مدينه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهيدان خود مي گريستند، پيامبر با شنيدن مويه عزاداران از شهادت و غربت عمويش حمزه ياد كرد و فرمود: «لكن حمزه لابواكي له؛ اما عمويم حمزه گريه كننده ندارد.»
اصحاب از اين جمله فهميدند كه پيامبر دوست دارد كه حمزه هم گريه كننده داشته باشد تا خواهرش صفيه احساس غربت نكند. لذا بعد اندكي صداي ناله و گريه زنان انصار بلند شد كه براي حمزه مي گريستند.(11)
11-پس از شهادت جعفربن ابي طالب در جنگ موته پيامبر به خانه او رفت و با حضور خويش تسلي دل خاندان او گرديد، آن حضرت به هنگام خروج چنين فرمود: «علي مثل جعفر فليبك البواكي؛(21) بايد گريه كنندگان بر همچون جعفر بگريند.»
21- روزي رسول خدا در تشييع جنازه يكي از مسلمان حضور يافتند و عمر نيز به همراه ايشان حركت كرد. عمر تا صداي گريه زنان را شنيد برآشفت و آنان را از گريستن نهي كرد، رسول خدا رو به عمر كرد و فرمود: «يا عمر دعهن فان العين دلمقه و النفس مصابه و العهد قريب؛(31) اي عمر كاري به آنان نداشته باش بگذار بگريند همانا كه چشم گريان است و نفس مصيبت زده است و پيوند با تازه درگذشته بسيار نزديك.»
با اين دلايل ترديدي در جواز مشروعيت عزاداري باقي نمي ماند.
تحريم عزاداري چرا؟
ليكن برخي از عالمان اهل سنت سوگواري و گريه بر اموات را تحريم كرده و با آن مخالفت كرده اند، مستند آنها سخني است كه عمر از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است كه: «ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه؛(41) به گفته سعيد بن مسيب، عايشه به هنگام فوت پدرش ابوبكر مجلس سوگواري برپا نمود، چون خبر آن به عمر رسيد وي دستور داد تا از آن جلوگيري كنند.
اما عايشه از دستور او سرپيچي كرد، عمر هشام بن وليد را مامور ساخت تا نزد عايشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گريه عزاداران جلوگيري نمايد زنان چون از ماموريت هشام آگاه شدند مجلس را ترك كرده و پراكنده شدند آن گاه عمر اين سخن را خطاب به آنان گفت: «مي خواهيد با گريه خود ابوبكر را عذاب كنيد همانا مرده با گريه نزديكان خويش عذاب مي شود».(51) در نقد اين استدلال نكات ذيل گفتني است:
1-اين حديث از «عمر» است نه از پيامبر(ص)
«نووي شارح صحيح مسلم» مي گويد:
روايت فوق از نظر عايشه پذيرفته نشده او به راويان آن نسبت فراموشي و اشتباه مي دهد زيرا خليفه دوم و پسرش عبدالله اين روايت را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته اند چنان كه ابن عباس مي گويد: اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر.(61)
2- بر فرض آنكه حديث از پيامبر نقل شده باشند براساس معياري كه خود حضرت داده است پذيرفتني نيست. چون روايتي پذيرفتني است كه با قرآن در تعارض نباشد، اين روايت با قرآن در تعارض است، چون قرآن مي فرمايد: «ولا تزر وازره و زر اخري؛(71) هيچ گناهكاري بار گناه ديگري را بر دوش نمي كشد».
در عذاب افتادن ميت به وسيله گريه شخص ديگر چه معنايي جز كشيدن بار گناه ديگري دارد؟
3-بر فرض صحت روايت، روايت را مي توان به گونه اي ديگر معنا كرد: اين معنا را با روايتي از اهل سنت مي آوريم. ابو داود در سنن به نقل از عروه بن زبير و او از عبدالله بن عمر آورده است كه جمله «ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه» از رسول خداست وقتي ماجرا به عايشه رسيد گفت: وقتي پيامبر از كنار قبر فرد يهودي مي گذشتند فرمودند صاحب اين قبر معذب است در حالي كه بستگانش براي او مي گريند.(81)
4-اگر اين حديث را عمر از پيامبر نقل كرده چرا خود به آن عمل نكرده است زيرا آورده اند:
«هنگامي كه خبر مرگ نعمان بن مقرن المزني به عمر رسيد عمر از منزل خارج شد بر بالاي منبر رفت و اين خبر را به مردم رساند آن گاه دست خود را به روي سرگذاشت و گريست.(91)
نيز آورده اند:
«برادر عمر زيدبن خطاب درگذشت و دوست او از قبيله بني عدي بن كعب به مدينه آمد وقتي چشم عمر به او افتاد اشك از ديدگانش جاري شد و گفت زيد را وانهادي و نزد من آمدي.»(02)
روايت ديگري كه قائلان به تحريم عزاداري به آن استناد مي كنند اين است كه از عايشه نقل شده است كه با رسيدن خبر شهادت جعفربن ابي طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه آثار حزن و اندوه در سيماي پيامبر نمايان شد، من از گوشه اي او را كه نشسته بود نظاره مي كردم در آن حال مردي به حضور ايشان رسيد و گفت: اي رسول خدا زنان بر جعفر گريه مي كنند. پيامبر فرمود: «فارجع اليهن فاسكتهن فان ابين فاحت في وجوههن التراب؛(12) برگرد و آنان را ساكت ساز اگر آرام نشدند خاك بر صورتشان بپاش».
در نقد اين استدلال نيز اين نكات گفتني است:
1-در سند اين روايت شخصي به نام محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار وجود دارد كه در نزد محدثان اهل سنت و علماي علم رجال آن طايفه مورد اعتماد نيست و آنان روايت ذكر شده توسط او را ضعيف و جعلي مي دانند.»(22)
2-اين روايت با دهها روايت ديگري كه در اين زمينه از پيامبر به ويژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسيده در تعارض است و آنها مشهورند و اين روايت شاذ و گرفتني نيست.
به اين ترتيب اين واقعيت بر مسند نشست كه اصل عزاداري مشروعيت ديني داشته و هيچ دليل قابل قبولي بر منع از آن نيست. (32)
عزاداري بر سيدالشهدا(ع) و ريشه قرآني آن
حال كه مشروعيت اصل عزاداري اثبات شد مي گوييم كه عزاداري بر سالار شهيدان ابي عبدالله(ع) نه تنها جايز بلكه برپايي آن يك ارزش بزرگ است زيرا:
الف: تعظيم شعائر
1-عزاداري بر امام حسين(ع) مصداق بارز تعظيم شعائر است. شعائر به معناي علامت و نشانه است، شعائر الله يعني نشانه هاي الهي، نهضت سيدالشهداء از شعائر بي ترديد دين است. اين نهضت بود كه دين را پر آوازه كرد و تا قيامت دين وامدار سالار شهيدان است. بنابراين: عزاداري بر سيدالشهداء بزرگداشت شعائر دين است.
2- قرآن تعظيم شعائر الهي را از نشانه هاي تقواي دل مي داند «ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب؛(42) آن كس كه شعائر الهي را بزرگ دارد، اين بخشي از تقواي قلب است».
مفسران در مصداق اين شعائر مطالبي گفته اند:
1-برخي گفته اند شعائر، قرباني حج است كه علامت گذاري شده باشد.
2-برخي عقيده دارند كه شعائر تمام مناسك و اعمال حج است.
3-برخي مي گويند شعائر موضع و جايگاه اعمال و عبادات حج است.
4-گروهي ديگر مي گويند شعائر به معناي نشانه هاي دين و طاعت خداوند است. (52)
اطلاق لفظ «شعائر» معناي چهارم را تاييد مي كند بنابراين هر چيزي كه نشانه دين باشد شعائر است. و سه معناي ديگر از جمله برپايي عزاي سالار شهيدان از جمله مصاديق تعظيم شعائر الهي است كه به عنوان يك ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبايي در تفسيرالميزان مي فرمايند: «والشعائر هي العلامات الداله و لم يقيد بشي مثل الصفا و المروه غيرذلك فكل ما هومن شعائر الله و آياته و علاماته المذكره له فتعظيمه من تقوي الله و يشمله جميع الايات الامره بالتقوي؛(62) شعائر عبارت است از نشانه هائي كه انسان را به سوي خدا راهنمايي مي كند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمي شود بنابراين هر نشانه اي كه انسان را به ياد خدا بيندازد تعظيم آن موجب تقواي الهي مي گردد و تمام نشانه ها را در برمي گيرد.»
3-نتيجه آنكه برگزاري عزاي سالار شهيدان نشانه تقواي الهي بوده و استحباب ويژه دارد.
ب- موده في القربي
عزاداري بر سيدالشهداء امام حسين مصداق «مودت قربي» است كه مزد رسالت است!
«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي؛(72) بگو اجري بر رسالت از شما طلب نمي كنم مگر دوستي اهل بيتم.»
دوستي نشانه دارد. دوست در شادي دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگين است. در روايتي از حضرت اميرمومنان علي(ع) آمده است: «خداوند متعال ما را از ميان بندگان خويش برگزيد و براي ما پيرواني انتخاب نمود كه همواره در شادي و غم ما شريك اند و با مال و جانشان به ياري ما مي شتابند، آنان از مايند و بسوي ما خواهند آمد.»(82)
حضرت امام رضا(ع) به پسر شبيب فرمود: «اگر دوست داري كه همنشين ما در بهشت باشي در غم و اندوه ما اندوهناك و در شادي ما شادمان باش و ولايت ما را بپذير چه آنكه اگر كسي سنگي را دوست بدارد روز قيامت با آن محشور مي گردد.»(92)
اشكي كه در مجالس عزاي ابي عبدالله ريخته مي شود نماد خالص ترين ابراز عشق به سالار شهيدان، همان كه پيامبر فرمود: حسين از من است و من از حسينم. مي باشد. پيام اين اشك اين است كه حسين جان آنقدر ترا دوست دارم كه هيچ چيز جز اين قطره زلال اشك نمي تواند آن را به تصوير بكشد، قلم نمي تواند، بيان نمي تواند! هنر نمي تواند! فقط اشك مي تواند. اين اشك، پيوند هدفي هم دارد.
اصولا گريه و جريان قطره هاي اشك از چشم كه دريچه قلب آدمي است چهارگونه است:
1-گريه هاي شوق: گريه مادري كه از ديدن فرزند دلبند گمشده خويش پس از چندين سال سرداده مي شود، اين گريه شوق است.
2-گريه هاي عاطفي : اشكي كه به هنگام مشاهده منظره كودك يتيمي كه در آغوش مادر در يك شب سرد زمستاني از فراق پدر جان مي دهد از چشم جاري مي شود گريه عاطفي است.
3-گريه پيوند هدف: گاهي قطره هاي اشك پيام آور هدف هاست آنها كه مي خواهند بگويند: با مرام امام حسين(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پيرو مكتب او هستيم. ممكن است اين كار را با دادن شعار آتشين، يا سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهي ممكن است آنها ساختگي باشد ولي آن كس كه احيانا با شنيدن اين حادثه جانسوز قطره اشكي از درون دل بيرون مي فرستد صادقانه ترين حقيقت را بيان مي كند. اين قطره اشك اعلان وفاداري به اهداف مقدس ياران امام حسين و پيوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستي و ظلم و ستم، اعلان بيزاري از آلودگي هاست.
4- گريه ذلت و شكست: گريه افراد ضعيف و ناتواني كه از رسيدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتي براي پيشرفت در خود نمي بينند مي نشينند و عاجزانه گريه سر مي دهند.
گريه در عزاي سالار شهيدان از اين گريه بدور است و حاشا كه چنين گريه اي در شان ساحت مقدس ابي عبدالله الحسين(ع) باشد كه او امام عزيزان تاريخ است.
ج- فرياد عليه ستم
مجلس عزاي ابي عبدالله فرياد پرخروش ظلم ستيزي است آن هم ظلمي بي نظير در تاريخ بشريت، پسر پيامبر را دعوت كردن، لب تشنه كشتن، عزيزانش را به اسارت بردن، خيمه ها را به آتش كشيدن، اسب بر بدن عزيز خدا تاختن و... و... در كجاي تاريخ اين همه ظلم يكجا سابقه دارد؟ بايد عليه آن فرياد برآورد، مجلس عزاي ابي عبدالله همان فرياد است، تريبوني است كه از آغاز اين حادثه دردناك تاكنون نگذاشته است كه اين ظلم فراموش شود و در كنار آن به احياء اهداف ابي عبدالله پرداخته است.
«لا يحب الله الجهر بالسو. من القول الامن ظلم؛(03) خداوند متعال فرياد زدن به بدگويي را دوست ندارد جز براي كساني كه مورد ستم قرار گرفته اند.»
از اين آيه استفاده مي شود كه خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فرياد و افشاگري داده بلكه چنين فريادي محبوب ذات اقدس الهي قرار گرفته است.
عزاداري در سيره معصومين
سيره و سنت قولي و فعلي معصومين عليهم السلام بر برپايي عزاداري ابي عبدالله به عنوان يكي از راههاي احياء نهضت ابي عبدالله الحسين(ع) بوده است. هم سفارش به عزاداري بر سالار شهيدان داشتند هم خود مجلس عزا برپا مي كردند. امامان شيعه براي حفظ مكتب، روشهاي مختلفي داشتند «روشي كه پس از شهادت سيدالشهداء به عنوان روش «استراتژيك» بود احياء نهضت ابي عبدالله(ع) بود. با روشهاي مختلف:
الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداري ابي عبدالله(ع).
ب- سفارش به زيارت سالار شهيدان.
ج- تأكيد بر استحباب سجده بر تربت امام حسين(ع)
د- استحباب گريستن و گرياندن و حالت گريه كننده به خود گرفتن در عزاي امام حسين
هـ- دعوت به برپايي مجلس عزا براي امام حسين و برپا داشتن مراسم عزاي حضرت از سوي خود آنان.
در روايتي از حضرت امام رضا(ع) رسيده است:
«من تذكر مصابنا و بكي لما ارتكب منّا كان معنا في درجتنا يوم القيامه و من ذكّر بمصابنا فبكي و ابكي لم تبك عينه يوم تبكي العيون و من جلس مجلساً يحيي فيه امرنالم يمت قلبه يوم تموت القلوب؛(13) آن كسي كه مصائب ما را به ياد آورد و بر مصائب ما بگريد، در قيامت با ما و در درجه اي كه ما هستيم خواهد بود و كسي كه مصيبت ما را به ياد ديگران بيندازد و خود بگريد و ديگران را بگرياند روزي كه چشمها گريان است چشم او گريان نخواهد بود. و كسي كه در مجلسي بنشيند كه امر ما (مكتب ما) در آن احياء مي گردد، روزي كه دلها مي ميرد قلب او نمي ميرد».
در سيره معصومان مي بينيم در خفقاني ترين شرائط براي امام حسين مجلس عزا برپا مي كردند و گاه مجلس عادي را هم تبديل به مجلس عزاي امام حسين(ع) مي ساختند.
امام سجاد(ع) در طول 53سال امامت خويش در هر شرائطي كربلا و عاشورا را بياد مي آورد.
امام صادق(ع) فرمود: «بكي علي بن الحسين عشرين سنه و ما وعظ بين يديه طعام الا بكي؛(23) امام سجاد بيست سال گريه كرد و هرگاه در جلو آن حضرت غذايي گذاشته مي شد مي گريست.»
هرگاه غذايي نزد حضرت گذاشته مي شد چشمان مبارك حضرت پر اشك مي شد، روزي يكي از خدمتگزاران آن حضرت گفت: يابن رسول الله آيا هنوز زمان پايان حزن و اندوه شما فرا نرسيده؟ حضرت فرمود: يعقوب داراي دوازده فرزند بود خداوند يكي از آنان را از جلوي چشمش پنهان نمود درحالي كه فرزندش زنده بود، چشمان يعقوب از اندوه سفيد شد اما من در جلو چشمم شاهد بودم پدرم، برادرم، عمويم، هفده تن از اهل بيتم و گروهي از ياران پدرم را به قتل رساندند سرهايشان را از تن جدا كردند چگونه اندوه من پايان مي پذيرد.»(33)
«مالك جهني مي گويد امام باقر(ع) درباره روز عاشورا فرمود: «در روز عاشورا براي امام حسين زاري كرده و بگرييد و اهل خانه را هم امر به گريستن به حضرت كنيد، در خانه خود براي حضرت مجلس عزا برپا كرده و داغ خويش را ابراز كنيد و ضمن ديدار و ملاقات همديگر بر آن حضرت گريه كنيد و يكديگر را در داغ امام حسين(ع) تعزيت دهيد و هركس اين عمل را انجام دهد براي او در نزد خدا ثواب دوهزار حج و عمره و جهاد در ركاب رسول خدا و امامان راشدين را ضمانت مي كنم.»(43)
راوي مي گويد محضر امام صادق(ع) بوديم يادي از امام حسين بن علي كرديم، حضرت گريه كرد ما هم گريه كرديم، سپس حضرت سرش را بلند كرد و فرمود امام حسين(ع) فرمود: «من كشته اشكهايم هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه مي گريد.»(53)
در روايتي آمده است روزي كه نام امام حسين(ع) برده مي شد تا شب لبخندي بر لبان حضرت صادق نبود.(63)
زيد شحام مي گويد همراه جماعتي از اهل كوفه در خدمت امام صادق(ع) بوديم يكي از شعراي عرب بنام جعفربن عفان وارد شد. آن حضرت او را احترام نموده و در نزديك خود جاي داد، آن گاه فرمود اي جعفر! او عرض كرد لبيك! حضرت فرمود به من گفته اند تو اشعار نيكي درباره امام حسين(ع) سروده اي؟ عرض كرد، آري. حضرت فرمود: اشعارت را بخوان. او شعر مي خواند و امام و اطرافيان مي گريستند به گونه اي كه قطرات اشك بر صورت و محاسن آن حضرت جاري بود، سپس امام فرمود:
«يا جعفر والله لقد شهدت ملائكه الله المقربين ها هنا يسمعون قولك في الحسين و لقد بكواكما بكينا او اكثر...؛(73) اي جعفر فرشتگان الهي در اين مجلس حاضر شدند و شعرت را شنيدند و گريه كردند همان گونه كه ما گريه كرديم بلكه بيش از ما گريستند...»
امام رضا عليه السلام فرمود: «كان ابي اذا دخل المحرم لايري ضاحكاً و كانت الكأبه تغلب عليه حتي تمضي منه عشره ايام فاذا كان يوم العاشر منه كان ذالك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه؛(83) با فرا رسيدن ماه محرم پدرم موسي بن جعفر(ع) با چهره خندان ديده نمي شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا مي گرفت تا روز دهم فرا مي رسيد آن روز روز مصيبت، اندوه و گريه آن حضرت بود.»
دعبل خزاعي شاعر بزرگ اهل بيت مي گويد: در ايام محرم بر امام رضا(ع) وارد شدم حضرت فرمود دوست دارم براي من شعر بخواني، اين روزها روز حزن و اندوه ما اهلبيت و شادي دشمنان ما بويژه بني اميه است، پس از آن امام رضا برخاست پرده اي را براي حضور خانواده در مصيبت جدّشان حسين آويزان كردند سپس فرمودند دعبل براي حسين مرثيه بخوان تا زنده اي يار و مديحه سراي ما هستي، آن گاه گريستم به گونه اي كه قطرات اشك بر صورتم جاري شد و اين شعر را سرودم كه: افاطم لوخلت الي آخر، امام رضا(ع) گريست و به همراه حضرت خانواده و فرزندان حضرت گريستند.(93)
اينها تنها گوشه اي از رفتار و گفتار معصومين در رابطه با عزاداري سالار شهيدان بود. ليكن بايد تاريخ عزاداري بر سيدالشهداء را بسيار ديرينه ديد و حداقل آنكه اولين برپا كننده عزاي حضرت، رسول الله(ص) در روز ولادت حضرت و... و... بوده است. كه تفصيل آن به درازا مي كشد.(04)
نقش مجالس عزاداري
مجالس عزاداري ابي عبدالله الحسين(ع) در طول تاريخ تريبوني گسترده براي معرفي اسلام ناب محمدي در پرتو نهضت آن حضرت بوده است.
اين مجالس نقشي اساسي در احياء نهضت ابي عبدالله(ع) و تبيين آرمانهاي بلند آن شهيد سرفراز داشته است، مي توان اين مجالس را از مصاديق شجره طيبه قرآني ناميد كه قرآن ذكر مي كند: «آيا نديدي چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اي تشبيه كرده كه ريشه آن در زمين ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مي دهد و خداوند براي مردم مثلها مي زند شايد متذكر شويد و پند گيريد.»(14)
شجره طيبه اي كه در اين آيه شريفه مشبه به قرار گرفته اين ويژگيها را دارد:
1- موجودي است پاك و طيب از هر جهت
2- داراي نظام حساب شده است، اصل و فرع دارد.
3- اصل و ريشه آن ثابت و مستحكم است.
4- شاخه هاي اين شجره طيبه در يك محيط پست محدود نيست بلكه بلند آسمان جايگاه اوست.
5- اين شجره طيبه پربار است.
6- در هر فصل ميوه مي دهد.
7- ميوه و دانش به اذن خداوند است.
مهم اين نيست كه آيا اين شجره طيبه وجود خارجي دارد يا نه، مهم اين وجه شباهت هاست، زيرا كه تشبيهات زيادي در زبان هاي مختلف داريم كه اصلاً وجود خارجي ندارد مانند: مثلاً مي گوييم قرآن همچون آفتابي است كه غروب ندارد درحالي كه مي دانيم آفتاب هميشه غروب دارد و يا اينكه هجران من همچون شبي است كه پايان ندارد.
به هرحال هدف از تشبيه، مجسم ساختن حقايق و قرار دادن مسائل عقلي در قالب محسوس است.
اين ويژگيها را به خوبي در مراحل نهضت عاشورا و مجالس ابي عبدالله(ع) مي توان ديد.
ما ميوه هاي شيرين اين مجالس را از آغاز تاكنون فراوان ديده ايم. بقاء تشيع بويژه در ايران اسلامي مديون اين مجالس است. رضاخان را براي براندازي اسلام آوردند اما اين مجالس حسيني بود كه نگذاشت. فرزند خبيث او هم همين هدف را دنبال مي كرد اما به بركت اين مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست، و راز آن همه تأكيد اهل بيت عليهم السلام و اصرار آنها بر برپايي مجالس ابي عبدالله همين است كه اين مجالس است كه از آرمانهاي بلند سالار شهيدان پاسداري كرده و مي كند و راز تأكيد خلف صالح امامان، احياگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خميني(قدس سره) بر عزاداري سنتي و برپايي مجالس حسيني همين است:
«الان هزار و چهارصدسال است كه با اين منبرها، با اين روضه ها، با اين مصيبت ها، و با اين سينه زني ها حفظ كرده اند اسلام را... هر مكتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد حفظ نمي شود...»(24)
مجالس حسيني به حق مصداق «بوستان هاي بهشتي» است كه در روايات آمده است: «عن رسول الله صلي الله عليه و آله ارتعوا في رياض الجنه قالوا يا رسول الله و مارياض الجنه قال مجالس الذكر؛(34) در باغ هاي بهشت گردش كنيد (از آنها بهره مند گرديد) عرض كردند اي رسول خدا باغ هاي بهشت چيست؟ فرمود: مجالس ذكر و ياد خداوند»
نيز فرمود:
«اذا رأيتم روضه من رياض الجنه فارتعوا فيها قيل يا رسول الله و مارياض الجنه فقال مجلس المؤمنين؛(44) هرگاه باغي از باغ هاي بهشت را ديديد از آن بهره مند گرديد عرض شد اي پيامبر خدا باغ بهشت چيست؟ فرمود: مجلس مؤمنان.»
مجالس حسيني، هم مجالس ياد خداست و هم مجلس مؤمنان. مجالس حسيني گوهري نفيس و ارزشمند براي حفظ اسلام است، لذاست كه رهزنان دين پيوسته با آن مخالف بوده و درصدد تخريب برآمدند.
تاريخ مخالفت با مجالس حسيني
اولين گروه مخالف با عزاداري و مجالس حسيني، بني اميه كه خود باني جنايات و حادثه عاشورا بودند، مي باشند. هشام بن عبدالملك بيش از ساير سلاطين اموي در اين راه تلاش كرد، آنان تلاش كردند كه روز عاشورا را روز جشن و شادي بسازند. «و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين؛(54) اين روز (عاشورا) روزي است كه آل زياد و آل مروان به خاطر كشتن امام حسين(ع) شاد بودند.» «ابن حجر» مي گويد نخستين كسي كه روز عاشورا در حضور عبدالملك بن مروان و گروهي از صحابه و تابعين جشن گرفت «حجاج بن يوسف ثقفي» بود آنگاه اعلام شد كه يادآوري قتل و شهادت حسين و مصائب آن بر گويندگان و خطباء حرام است.(64)
بعد از آنان «بني العباس» اين راه را دنبال كردند و نمك خورها و نمكدان شكن ها به نام محبت اهل بيت مردم را به سوي خود فراخواندند و همانند بني اميه با اهل بيت عليهم السلام برخورد كردند. شاعر عرب ابوالعطاء سندي مي گويد:
يا ليت ظلم بني المروان دام لنا
و ليت عدل بني العباس في النار(74)
يعني اي كاش ظلم و ستم بني مروان برايمان ادامه داشت و عدالت بني العباس در آتش بود.(84)
آنان كينه بي پاياني با سالار شهيدان ابي عبدالله(ع) داشتند. اولين اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوي منصور عباسي و سپس فرزندش هارون صورت گرفت كه دستور تخريب حرم امام حسين(ع) را صادر كردند و سپس در عصر متوكل كه بيشترين جسارت ها به دستور او صورت گرفت.
مورخان نوشته اند: متوكل در سال هاي 332 ، 632 ، 732 ، 742، 71 بار دستور تخريب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها كردن بر مرقد نوراني ابي عبدالله(ع) را صادر كرد.
در اين سال متوكل دستور به نابودي حرم امام حسين(ع) و خانه هاي اطراف آن داد و دستور داد آنجا را شخم زدند و مردم را از زيارت امام حسين ممنوع ساخت، قبر را به كلي منهدم ساخت و گنبد و بارگاه حضرت تبديل به يك بيابان صاف شد. متوكل معروف به دشمني با اهل بيت بود، يعقوب بن سكيت شاعر و اديب معروف مي گويد: به خدا قسم اگر بني اميه پسر دختر پيامبر را مظلوم كشتند بني العباس هم همانند آنها عمل كردند و قبرش را منهدم ساختند. آنها متأسف بودند از اينكه نبودند تا در قتل حضرت شريك باشند و آنرا با برخورد با استخوان هاي أبي عبدالله عليه السلام جبران كردند.»(94)
صاحب مقاتل الطالبين كه از مورخان اهل سنت است نوشته كه متوكل اين جسارت ها را توسط فردي بنام «ديزج» كه يهودي الاصل بوده به انجام رسانده است. اين جسارت در دوره موفق عباسي در سال 962 و در دوره المسترشد در سال 625 صورت گرفت كه بسياري از اشياء گران قيمت آن مضجع نوراني به سرقت رفت.(05)
در كنار اين اهانتها برخورد شديد با زائران و مجالس حسيني هم بوده است.
و بعد از آن برخوردها با عزاداري سالار شهيدان در سيره جباران و قلدران ديگر همانند رضاخان و صدام و تكفيري هاي عصر ما همچنان ادامه دارد.
همسر رضاخان (كه او هم زن فاسدي بود) مي گويد: «حسينقلي خان اسفندياري شوهر خواهرم كه پزشك مخصوص رضا بود اعتقادي به حرف هاي مذهبي نداشت و حتي با عزاداري امام حسين هم مخالف بود و مي گفت در هيچ كجاي دنيا مردم براي دشمنان خودشان عزاداري نمي كنند اين عربها دشمن ملت ايران بوده اند و به ما حمله كرده اند و جان و مال و ناموس ايرانيان را مورد تعرض قرار دادند و از اين قبيل حرف ها مي زد. رضا اين حرفها را مي پسنديد و مي گفت: من نمي فهمم چرا مردم براي عربها عزاداري مي كنند.»(15)
او درپي اين اعتقاد دستور أكيد براي مبارزه با مجالس عزاداري كه آن را موهومات مي خواند صادر كرد.(25)
در پرونده ننگين صدام اين جلاد كم نظير تاريخ برخورد با حرم سالار شهيدان نيز هست، در قصه انتفاضه شيعيان عراق صدام به بهانه مقابله با شيعيان توسط دامادش گنبد و حرم نوراني امام حسين(ع) را به توپ بست كه البته هم دامادش سزاي اين جنايت ننگين و ديگر جنايات ننگين خود را ديد، هم صدام! تازه اين دنياست، عذاب اليم در انتظار آنان است! در كنار هتك حرمت به حرم سيدالشهداء جسارت هاي فراوان به مجالس عزاداري و عزاداران داشت.
به اين ترتيب نتيجه اي كه از اين مباحث درپي آن بوديم اينست كه عزاداري سالار شهيدان از حقايق و واقعيات بي ترديد دين ماست، تشكيك در اين امر تشكيك در امر بديهي است، مجالس عزاي حسين، مجالس نوراني الهي است بايد پيوسته بر شكوه آنها افزوده گردد ولي بايد توجه داشت كه هميشه گوهرهاي نفيس در معرض خطر ربوده شدن و آسيب ديدن هستند، بايد مراقب بود از اين مجالس در سمت و سو و جهتي كه سالار شهيدان مي پسندد استفاده گردد.
پانوشتها در دفتر روزنامه موجود است.

 

زندگاني امام محمد باقر (عليه السلام) در يک نگاه

مـشهورترين لقب آن حضرت , باقر است . پيامبر اكرم (ص ) به واسطه جابربن عبداللّه انصارى , آن حضرت را به اين لقب, ملقب كرد و به ايشان سلام رساند.
نام : محمد.
كنيه : ابو جعفر و ابوجعفر اول .

القاب : باقر, شاكر, هادى , امين , شبيه -به خاطر شباهت ايشان به پيامبراكرم (ص )-.

مـشهورترين لقب آن حضرت , باقر است . پيامبر اكرم (ص ) به واسطه جابربن عبداللّه انصارى , آن حضرت را به اين لقب, ملقب كرد و به ايشان سلام رساند.

منصب : معصوم هفتم و امام پنجم شيعيان .

تاريخ ولادت : اول رجب سال 57 هجرى .

برخى از مورخان , ولادت ايشان را در سوم صفر سال 57 هجرى دانسته اند.

محل تولد: مدينه مشرفه , در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى ).

نسب پدرى : امام زين العابدين , على بن حسين بن على بن ابى طالب (ع ).

نام مادر: فاطمه , دختر امام حسن مجتبى (ع ) كه مكنى به ام عبداللّه بود.

ايـن بـانـوى ارجـمـند, از زنان بزرگ عصر خويش بود كه امام صادق (ع ) درباره شان و منزلت او, فـرمـود: جـده ام , فـاطمه بنت حسن , صديقه بود و در آل امام حسن (ع ) زنى به درجه و مرتبه او نرسيد.

چـون نـسـب امـام مـحـمـد بـاقر(ع ), هم از پدر و هم از مادر, به امام اميرالمؤمنين (ع )و فاطمه زهرا(س ) مى رسد, به ايشان علوى بين علويين و فاطمى بين فاطميين گفته مى شود.

مـدت امـامـت : از زمـان شهادت پدرش , امام زين العابدين (ع ) در سال 95 تا سال114 هجرى , به مدت 20 سال .

تاريخ و سبب شهادت : هفتم ذى حجه سال 114 هجرى , در سن 57 سالگى (و به قولى ربيع الاول يا ربيع الاخر سال 114 هجرى ) به وسيله زهرى كه ابراهيم بن وليد عبدالملك , در ايام خلافت هشام بن عبدالملك , به آن حضرت خورانيد.

محل دفن : قبرستان بقيع , در مدينه مشرفه , در جوار قبر پدرش , امام زين العابدين (ع ) و عمويش , امام حسن مجتبى (ع ) و فرزندش , امام صادق (ع ).

همسران :1. ام فروه بنت قاسم . 2. ام حكيم و چند ام ولد.

فرزندان :1. امام جعفر صادق (ع ). 2. عبداللّه . 3. ابراهيم . 4. عبيداللّه . 5. على .6. زينب . 7. ام سلمه .
 
اصحاب :

تعداد اصحاب , ياران و راويان آن حضرت , بيش از آن است كه بتوان نام همه آنان را در اين جا آورد, به ناچار نام برخى از بزرگان آنان را ذكر مى كنيم :
1. زرارة بن اعين .

2. معروف بن خربوذمكى .

3. ابو بصير اسدى .

4. فضيل بن يسار.

5. محمدبن مسلم .

6. يزيد بن معاويه عجلى .

ايـن شـش نـفـر, در علم رجال , به اصحاب اجماع اولى شهرت يافته اند كه فقها وحديث شناسان شيعه , اتفاق نظر و اجماع دارند بر صحت نقل روايت آنان از امام معصوم (ع ).

7. حمران بن اعين .

8. بكير بن اعين .

9. عبدالملك بن اعين .

10. عبدالرحمن بن اعين .

11. محمد بن اسماعيل بن بزيع .

12. عبداللّه بن ميمون .

13. محمد بن مروان .

14. اسماعيل بن فضل هاشمى .

15. ابو هارون مكفوف .

16. ظريف بن ناصح .

17. سعيد بن ظريف .

18. اسماعيل بن جابر خثعمى .

19. عقبة بن بشير اسدى .

20. كميت بن زيد اسدى .

21. جابر بن يزيد جعفى .

مـشهورترين لقب آن حضرت , باقر است . پيامبر اكرم (ص ) به واسطه جابربن عبداللّه انصارى , آن حضرت را به اين لقب, ملقب كرد و به ايشان سلام رساند.

زمامداران معاصر

 1. معاوية بن ابى سفيان (35- 60ق .).

2. يزيد بن معاويه (60- 64ق .).

3. معاوية بن يزيد (64- 64ق .).

4. عبداللّه بن زبير (64- 73ق .).

5. مروان بن حكم (64- 65ق .).

6. عبدالملك بن مروان (65- 86ق .).

7. وليد بن عبدالملك (86- 96ق .).

8. سليمان بن عبدالملك (96-99ق .).

9. عمربن عبدالعزيز (99- 101ق .).

10. يزيد بن عبد الملك (101- 105ق .).

11. هشام بن عبدالملك (105- 125ق .).

از مـيان خلفاى مذكور, تنها عبداللّه بن زبير, كه به مدت ده سال بر حجاز و عراق حكومت كرد, از غير بنى اميه بود و بقيه , همگى از سلسله بنى اميه و از دو تيره فرزندان ابوسفيان و فرزندان حكم بـن عـاص بـودند و تمامى آنان جز معاوية بن يزيد(معروف به معاويه ثانى ) و عمربن عبدالعزيز در اذيت و آزار اهل بيت پيامبراكرم (ص ) و امامان شيعه اتفاق داشتند.

رويدادهاى مهم 1. حـضـور امـام مـحـمد باقر (ع ) در واقعه كربلا, در سن چهار سالگى , به همراه پدرش , امام زين العابدين (ع ) در محرم سال 61 هجرى .

2. شهادت امام زين العابدين (ع ), پدر ارجمند امام محمد باقر (ع ), در سال 95هجرى .

3. مباحثات و احتجاجات امام محمد باقر (ع ) با بزرگان مذاهب و اديان , درباره اثبات حقانيت اهل بيت (ع ).

4. ضـرب سـكه اسلامى , براى پول رايج خلافت اسلامى , و اسقاط سكه رومى توسط عبدالملك بن مروان , در سال 76 هجرى , با مشورت و يارى امام محمدباقر(ع ).(1) 5. احضار امام محمد باقر (ع ) و فرزندش , امام جعفر صادق (ع ) به شام از سوى هشام بن عبدالملك .

6. تـاسـيس پايه هاى اصلى حوزه علوم اهل بيت (ع ) در مدينه , و تربيت شاگردان مبرز توسط امام محمد باقر(ع ).

7. مـسـمـومـيت و شهادت امام محمد باقر (ع ), درسال 114 هجرى , به دست ابراهيم بن وليد بن عبدالملك , والى مدينه , به دستور خليفه وقت , هشام بن عبدالملك .

8. به خاك سپارى بدن مطهر امام محمد باقر (ع ) در قبرستان بقيع , در مدينه , دركنار قبر پدرش , امـام زيـن الـعـابـديـن (ع ) و عمويش , امام حسن مجتبى (ع ), توسطامام جعفر صادق (ع ) و ساير بازماندگان .

داستان ها 1. موعظه امام محمد باقر (ع ) به صوفى عصرش محمد بن منكدر, يكى از متصوفان مشهور عصر خويش بود كه در عبادت ظاهرى و انجام فرايض و مـسـتحبات اسلامى سعى بليغى داشت , به طورى كه از همه كارها دست برداشته , تنها به عبادت مى پرداخت .

او اوقـات شـب را مـيان خود, مادر و خواهر خويش تقسيم كرده بود تا هر كدام ازآنان ثلث شب را بيدار بوده و به نماز و تهجد بپردازند. چون خواهرش درگذشت ,شب را با مادرش تقسيم كرد كه هر كدام نيمى از آن را مشغول عبادت باشند و چون مادرش وفات يافت , وى تمام شب را بيدار بود و به راز و نياز مى پرداخت .

مـحـمـد بن منكدر روزى در جمع مريدانش گفت : من گمان نداشتم كه على بن حسين (زين الـعـابـدين ) خلفى چون خود به يادگار گذاشته باشد تا اين كه روزى فرزندش محمد باقر (ع ) را ديـدم و خـواسـتـم وى را پندى دهم , اما او به من پندى داد ودرسى آموخت . مريدانش پرسيدند: مـحـمـد باقر (ع ) به چه چيز تو را پند داد؟

وى جريان ملاقات خويش با امام محمد باقر (ع ) را اين گونه بيان كرد: در يـكـى از روزهاى بسيار گرم , براى انجام كارى به بيرون مدينه مى رفتم , در بين راه محمد بن على (ع ) را ديدم كه فربه و تناور بود و بر دو غلام خويش تكيه كرده ,مى آمد. با خود گفتم بزرگى از بـزرگـان قـريـش براى طلب دنيا در چنين حالتى بيرون آمده است , هم اكنون وى را موعظه خواهم كرد. هـمـيـن كه به او رسيدم , سلام كردم . محمد بن على (ع ) نفس زنان و عرق ريزان جواب سلام مرا داد.

پي نوشت:

1- سيرة الائمة الاثنى عشر, ج2 , ص 221. لازم بـه ذكـر اسـت گـرچـه سـال ضـرب سكه اسلامى , معاصر با دوران امامت حضرت امام زين الـعـابدين (ع )بوده است , اما در ايام , امام محمد باقر(ع ) نيز همچون پدر گرامى اش ملجا علمى و ديـنـى امت بود. به همين دليل , كمك رسانى به خليفه وقت و تشويق او در يك امر مهم اسلامى و سـياسى و اقتصادى , توسط آن حضرت , استبعادى ندارد و يا ممكن است عمل امام محمد باقر (ع ) به اشاره پدر گرامى وى امام زين العابدين (ع ) انجام يافته باشد.

شناسنامه امام سجاد (ع)

*********************

مقام : امام چهارم           نام : علی           لقب : زین العابدین

کنیه : ابومحمد                نام پدر : حسین   نام مادر : شهربانو

تاریخ ولادت : در روز پنجم شعبان یا ١۵ جمادی الاول سال ٣٨ هجری قمری در مدینه .

مدت امامت : ٣۵ سال .

مدت عمر : ۵٧ سال .

تاریخ شهادت : در ١٢ یا ١٨ و بنا بر مشهور در ٢۵ محرم سال ٩۵ هجری قمری مسموم شده و یهشهادت رسیدند .

قاتل : هشام بن عبدالملک در عصر حکومت ولید بن عبدالملک نقشه ی قتل آنت حضرت را کشید و توسط افرادی مرموزانه آن حضرت را مسموم نموده و به شهادت رسانید .

محل دفن : ١١ پسر ، ۴ دختر .

شناسنامه امام حسین (ع)

********************

مقام : امام سوم         نام : حسین           لقب : سید الشهدا

کنیه : ابوعبدالله           نام پدر : علی         نام مادر : فاطمه

تاریخ ولادت : سوم شعبان سال چهارم هجری قمری در مدینه .

مدت امامت : ١١ سال .

مدت عمر : ۵٧ سال .

تاریخ شهادت : روز عاشورای سال ۶١ هجری قمری در کربلا .

قاتل : پس از آنکه در اثر جراحات فراوان در میدان نبرد افتاده بود ، شمر با دوازده ضربه سر نازنین آن حضرت را جدا کرد .

محل دفن : کربلا .

تعداد فرزند : ۴ پسر ، ٣ دختر .

شناسنامه امام علی (ع)

مقام : امام اول      نام  : علی        لقب : امیرالمومنین

کنیه : ابوالحسن        نام پدر : ابوطالب        نام مادر : فاطمه

تاریخ ولادت : روز جمعه ، ١٣ رجب . ١٠ سال قبل از بعثت در خانه ی خدا(کعبه) .

مدت امامت : ٣٠ سال                  مدت عمر : ۶٣ سال .

تاریخ شهادت : صبح ١٩ رمضان سال چهلم هجرت در محراب مسجد کوفه ضربت خورده و در شب جمعه ٢١ رمضان همان سال به شهادت رسید .

قاتل : عبدالرحمن بن ملجم مرادی .

محل دفن : نجف 

تعداد فرزند : ١٢ پسر ، ١۶ دختر