قدر چراغ هاي خانه را بدانيم
علاقه به «محبوبيّت» در وجود همه هست. هر کس علاقه دارد مورد توجّه و عنايت قرار گيرد و به جايگاه او در مجموعه هايي که به سر ميبرد، احترام شود، چه در خانه، مدرسه، اداره، جامعه و...
بخصوص کساني که نسبت به ديگران خوبي کرده و زحمت کشيده اند، انتظار دارند زحماتشان مورد توجّه و تقدير قرار گيرد و اگر کساني بر سر سفره آنان نشسته و نمک خورده اند، نمکدان نشکنند و به صاحب حق و صاحب نعمت بي مهري و بي اعتنايي نکنند.
از همين رو پدران و مادران و بزرگان فاميل و سالخوردگان يک خانه و خانواده، توقّع دارند که کوچکترها، فرزندان و نوهها قدر آنان را بشناسند و در حقشان کوتاهي نکنند.
حرمت نهادن به «سالمندان»، نشانه قدرشناسي است.
وقتي پدر و مادر، يا يکي از افراد فاميل به سنّ کهولت و پيري ميرسند، هم مراقبت بيشتري لازم دارند، هم متوقّع اند که در آن سنين از احترام بيشتري برخوردار باشند و «جايگاه» آنان در خانواده محفوظ بماند.
يک کودک، وقتي احساس کند در يک خانواده مورد بي مهري قرار ميگيرد و به او اعتنايي نميشود، به همان اندازه گرفتار «عقده حقارت» ميشود، سالمنداني هم که احساس کنند اهل خانه، وجود آنان را براي خود مايه «زحمت» ميدانند و او را «اضافي» ميشمارند، دچار افسردگي و اندوه و زندگاني تلخ ميشوند.
پيران گاهي حساسيتهاي بيش از حدّ و زود رنجيهاي سريع دارند. در اين سنّ و سال، بايد بيشتر به آنان «محبت» نشان داد، تا احساس زيادي بودن يا سربار بودن نکنند.
حيات عاطفي
ارج نهادن به والدين و بزرگترها، نشانه «حيات عاطفي» و «رشد عقلي» و وظيفه شناسي در قبال يک عمر، زحمت و جانفشاني و رنج کشيدنهاي بدون چشمداشت آنان است.
بي مهري و بي اعتنايي، آنان را «دل شکسته» ميسازد و آدمي را «عاق والدين» ميسازد. «عقوق» و دل آزرده کردن پدر و مادر، آثار منفي و جبران ناپذيري براي فرزندان دارد و مانع توفيق و نيک فرجامي آنان ميشود. از سوي ديگر، شکستن پر و بال عواطف و احساس شادابي سالمندان و اندوهگين و رنجيده ساختن آنان است و اين از انصاف و اخلاق انساني دور است.
امام علي(ع) فرمود:
هر کس پدر و مادر خويش را اندوهگين و آزرده سازد، نسبت به آنان «عاق» شده است.(1)
حتي نگاه به آنان، بايد همراه با مهر و عاطفه باشد. نگاههاي مهرآميز، بزرگسالان را خوشحال ميکند و از زندگي در کنار اين گونه فرزندان احساس لذت و خوشبختي ميکنند. امام صادق(ع) در مورد نوع رفتار با والدين ميفرمايد:
به پدر و مادرتان نگاه پرمهر داشته باشيد و صدايتان را بر سرشان بلند نکنيد و بر سرشان داد نزنيد، دست روي آنان بلند نکنيد و در راه رفتن از آنان جلو نيفتيد.(2)
اينها تعليمات مکتب است که خيمه عفاف را بر سر پا و چراغ خانواده را روشن نگه ميدارد.
رسول خدا(ص) نيز فرموده است:
نگاه فرزند به چهره پدر و مادر از روي محبت و شفقت نسبت به آنان، «عبادت» است.(3)
آري، عبادت! نگاه هم گاهي عبادت خدا ميشود، تا با چه انگيزه و براي چه هدفي باشد و چه دلهايي را شاد سازد و آثار خوبي در پي داشته باشد.
شيوه زندگي غربي، ترک پدر و مادر سالخورده و رها کردن سالمندان ناتوان و سپردن آنان به مراکز ويژه نگهداري سالمندان است، تا چيزي مانع و مزاحم رفاه و لذّت و آزادي آنان نشود؛ هر چند در اين راه، عواطف بشري و ارزشهاي انساني قرباني شود.
اما آيين محمّدي، به نگهداري، احترام، محبت، مراقبت، خدمت، پرستاري، برّ و احسان نسبت به والدين و سالمندان دستور ميدهد.
جايگاه سالمندان را در خانوادهها از ياد نبريم و قدر اين چراغهاي خانه را بدانيم.
حقّ بزرگترها
تنها کودکان و جوانان نيستند که نسبت به «والدين» خويش وظيفه دارند، بلکه خود آنان که پدر و مادر شده اند و سنّي هم از آنها گذشته است، نسبت به پدر و مادر خودشان وظيفه دارند، چه در حال حياتشان، چه پس از فوتشان.
چنان نيست که اگر زن و مردي خودشان صاحب فرزند شدند و به مقام مادري و پدري رسيدند، ديگر تکليفي نسبت به والدين خود نداشته باشند.
سرکشي کردن به پدر و مادر، جويا شدن از حالشان، رفع نيازهايشان، همکاري در کارها، همدردي در مشکلات، کمک به معيشت و درمان و پرستاري، همه و همه از وظايفي است که تا واپسين لحظات حياتشان بر دوش انسان است. و اين هرگز نميتواند اداي حقّ بزرگ آنان باشد که عمري به پاي فرزندانشان چون شمع سوخته و اين نهالها را برومند و رشيد ساخته اند.
سزا نيست که در برابر عمري سوختن و ساختن، بي مهري و جفا ببينند و سخن درشت بشنوند. احاديث متعددي در ذيل آيهاي که ميفرمايد به پدر و مادر خود اُف نگوييد (وَ لا تقل لهما اُفٍّ) آمده است که اگر خداوند چيزي کمتر و ناچيزتر از «اُف» هم ميدانست، از آن نهي ميکرد و اين کمترين مرتبه عقوق است و از جمله رفتار مربوط به عاق شدن، آن است که کسي به پدر و مادر خويش بنگرد و نگاهش را تند و تيز بنمايد.(4)
اين کجا و پرخاشگري و تندي و بدزباني و هتّاکي کجا؟
سعدي ميگويد:
«روزي به غرور جواني بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجي نشست و گريان همي گفت: مگر خُردي فراموش کردي که درشتي ميکني؟
چه خوش گفت زالي به فرزند خويش
چو ديدش پلنگ افکن و پيل تن
گر از عهد خرديت ياد آمدي
که بيچاره بودي در آغوش من
نکردي در اين روز بر من جفا
که تو شيرمردي و من پيرزن»(5)
پس نبايد فراموش کنيم که چه بوديم و چه هستيم.
اگر جوان و رشيد و توانمنديم، روزي هم پدر و مادرمان همچون ما بوده اند که امروز پير و ضعيف و ناتوان شده اند. همين ضعف و پيري در انتظار ما نيز هست. اگر خواهان آنيم که در دوران کهولت و عجز و از کارافتادگي، فرزندانمان عصاي دستمان و بازوي پرتوانمان باشند، بايد خود ما نسبت به والدين خويش چنين باشيم. با اين عمل، شيوه انساني و اسلامي رفتار با پدر و مادر را به آنان بياموزيم. کسي که حق بزرگترها را نشناسد و مراعات نکند، چگونه انتظار دارد که ديگران حق شناس او باشند و حرمتشان را پاس بدارند؟
سعدي چه خوب سروده است:
سالها بر تو بگذرد که گذار
نکني سوي تربت پدرت
تو به جاي پدر چه کردي خير
تا همان چشم داري از پسرت؟(6)
حق شناسي و حق گزاري
آنچه انسان را در مقامِ اين «شناخت حق» و «اداي وظيفه» مينشاند، توجه به خدمات و زحمات اولياء است. امام زين العابدين(ع) در «رساله الحقوق»، آنجا که حق پدر و مادر و وظيفه فرزندان را نسبت به آنان بيان ميکند، از جمله بر همين آگاهي بخشي و معرفت آموزي تأکيد ميفرمايد. درباره مادر ميفرمايد:
«و اما حق مادرت آن است که بداني او تو را در جايي حمل کرده که هيچ کس، ديگري را آنجا و آن گونه حمل نميکند، از ميوه جانش تو را غذا داده که کسي چنين نميکند. تو را با گوش و چشم و دست و پا و پوست و موي خود و با همه اعضا و اندامش نگهداري و محافظت کرده و آنچه در اين راه، رنج و ناملايمات ديده، همه را با روي خوش و آغوش باز پذيرفته و غم و سنگيني آن را بر دوش کشيده است. راضي شده که خود، گرسنه بماند و تو سير شوي، خود عريان بماند و تو را بپوشاند، خودش تشنه باشد و تو سيراب باشي، خود در آفتاب بماند و تو سايه نشين باشي، با زحمت و رنجي که ميکشد، تو را به نعمت و برخورداري برساند، در راه تو سرما و گرماي دنيا را به جان بخرد. حق او بر تو آن است که اينها را بداني و بر اين همه رنج، سپاسگزارش باشي، که البته جز با توفيق و ياري خدا، نخواهي توانست حقش را ادا کني.»(7)
نيکي به پدر و مادر، آثار و نتايج ارزندهاي در دنيا و آخرت دارد. در حديثي از پيامبر اکرم صلي ا... عليه و آله آمده است که فرمود:
هر کس دوست دارد و خرسند ميگردد که عمرش طولاني و رزق و روزي اش فراوان گردد، پس به پدر و مادر خويش نيکي کند؛ چرا که نيکي و پيوند به آن دو، از طاعت الهي است.(8)
زمينه کسب بهشت
وقتي بهشت، زير پاي مادران است، وقتي نگاه محبت آميز به والدين، عبادت خداست، وقتي احسان به آنان، عمر و روزي را زياد ميکند، پس چرا از اين زمينههاي «کسب بهشت» غافل شويم؟
سعيد بن مسيّب (يکي از ياران پيامبر اکرم(ص)) نقل ميکند: همراه رسول خدا(ص) بوديم. بر فراز کوهي رفتيم. از آنجا درّهاي در چشم انداز ما قرار داشت. آنجا نگاهم به جواني افتاد که به چراندن گوسفندان و شباني مشغول بود. از جواني اش خوشم آمد. به پيامبر(ص) گفتم: يا رسول اللّه(ص)، چه جواني! کاش جوانيِ اين فرد، در راه خدا صرف ميشد. رسول خدا(ص) فرمود: چه ميداني؟ شايد در راه خدا صرف ميکند و تو نميداني؟ پيامبر(ص) آن جوان را صدا کرد و از وي پرسيد:
اي جوان! آيا کسي را داري که به او رسيدگي کني و خرجش را بدهي و تحت تکفّل تو باشد؟
گفت: آري. حضرت پرسيد: او کيست؟ گفت: مادرم.
رسول خدا(ص) فرمود: خوب است. برو مواظب او باش، که بهشت زير پاي مادر است.(9)
عبادت دانستنِ اين خدمت، منّت نگذاشتن و آن را وظيفه دانستن، سبب ميشود که انسان را به خدا و بهشت برساند. بايد تا ميتوان، راه بهشت در پيش گرفت و با جلب رضاي والدين، رضايت خدا را خريد؛ چرا که روي آوردن به بي مهري نسبت به آنان و رنجاندنشان، عذاب خدا و سلب توفيق را در پي دارد و دلها را ميميراند و حرمت بزرگان و حريم سالمندان شکسته ميشود و خيمه عفاف، تيره و بي فروغ ميشود.
پينوشتها:
1 بحارالانوار، ج71، ص72.
2 همان، ص79.
3 همان، ص73.
4 همان، ص64.
5 گلستان سعدي، باب ششم (در ضعف و پيري).
6 همان.
7 مکارم الاخلاق، طبرسي، ص421.
8 بحارالانوار، ج71، ص85.
9 ميزان الحکمه، ج10، ص712