اهميت خشنودي حق
در همه کارها - هر چند کار سادهاي مثل نشاني دادن باشد - بايد رضاي حقّ را در نظر گرفت و به آن رنگ و بوي خدايي داد. علاوه بر اين هيچ کاري را نبايد کوچک انگاشت و کم به شمار آورد. در روايت آمده است که هيچ کار خوبي را دست کم نگيريد.
آيا ما دقيق ميدانيم که خدا چه چيزي را بيش تر دوست دارد؟ شايد خدا نسبت به همين کار به ظاهر کوچک ما، حسّاسيّت بسيار داشته باشد و آن را بيش تر از اعمال ديگر بپسندد. از سوي ديگر هيچ کار بدي را هم نبايد دست کم انگاشت. چون ممکن است موجب غضب خدا شود. هيچ بندهاي از بندگان خدا را هم نبايد کوچک به حساب بياوريم؛ چون ممکن است او نزد خدا محبوب باشد.
در روايتي آمده است که خداوند به حضرت موسي (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) فرمود: «بار ديگر که براي مناجات آمدي، بدترين مخلوق مرا به همراه بياور!» موسي (عليه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسي را ببرد؟ به هرکس که ميانديشيد با خود ميگفت: شايد خدا او را دوست داشته باشد. سرانجام موسي (عليه السلام) سگي را يافت که تمام بدنش را کِرم گرفته و لاشه گنديده اش رها شده بود و بوي عفونتش رهگذران را آزار ميداد. با خود گفت: شايد اين منفورترين موجود نزد خدا باشد؛ اما اين مطلب به ذهنش خطور کرد که شايد خدا همين موجود را نيز دوست داشته باشد. هنگامي که به ميقات رفت، ندا رسيد: «اي موسي! چيزي به همراه نياوردي؟!» موسي پاسخ داد: «به هرچه نگريستم، آن را شايسته دوست داشتن تو ديدم». ندا رسيد: «اي موسي! اگر آن سگ را به همراه آورده بودي، از چشم ما ميافتادي!»
اگر اين خصلت، عادت و ملکه انسان شد و در قلب انسان رسوخ کرد، ديگر در برابر کسي تکبّر نميورزد. اين که برخي يک باره به همه توهين ميکنند، بدان دليل است که تربيت نشده اند. وقتي فردي بندگي نکند، به بندگان خدا – حتّي اگر مسلمان يا محبّ امير مؤمنان (عليه السلام) هم باشند – بي حرمتي ميکند. گاهي برخي افراد در برابر دين نيز ميايستند، برهمه ماست که در مقابل اين افراد بايستيم؛ چون اين مسأله شوخي بردار نيست.
منبع : حديث دل سپردن، ص17، دکترآقاتهراني
آيا ما دقيق ميدانيم که خدا چه چيزي را بيش تر دوست دارد؟ شايد خدا نسبت به همين کار به ظاهر کوچک ما، حسّاسيّت بسيار داشته باشد و آن را بيش تر از اعمال ديگر بپسندد. از سوي ديگر هيچ کار بدي را هم نبايد دست کم انگاشت. چون ممکن است موجب غضب خدا شود. هيچ بندهاي از بندگان خدا را هم نبايد کوچک به حساب بياوريم؛ چون ممکن است او نزد خدا محبوب باشد.
در روايتي آمده است که خداوند به حضرت موسي (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) فرمود: «بار ديگر که براي مناجات آمدي، بدترين مخلوق مرا به همراه بياور!» موسي (عليه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسي را ببرد؟ به هرکس که ميانديشيد با خود ميگفت: شايد خدا او را دوست داشته باشد. سرانجام موسي (عليه السلام) سگي را يافت که تمام بدنش را کِرم گرفته و لاشه گنديده اش رها شده بود و بوي عفونتش رهگذران را آزار ميداد. با خود گفت: شايد اين منفورترين موجود نزد خدا باشد؛ اما اين مطلب به ذهنش خطور کرد که شايد خدا همين موجود را نيز دوست داشته باشد. هنگامي که به ميقات رفت، ندا رسيد: «اي موسي! چيزي به همراه نياوردي؟!» موسي پاسخ داد: «به هرچه نگريستم، آن را شايسته دوست داشتن تو ديدم». ندا رسيد: «اي موسي! اگر آن سگ را به همراه آورده بودي، از چشم ما ميافتادي!»
اگر اين خصلت، عادت و ملکه انسان شد و در قلب انسان رسوخ کرد، ديگر در برابر کسي تکبّر نميورزد. اين که برخي يک باره به همه توهين ميکنند، بدان دليل است که تربيت نشده اند. وقتي فردي بندگي نکند، به بندگان خدا – حتّي اگر مسلمان يا محبّ امير مؤمنان (عليه السلام) هم باشند – بي حرمتي ميکند. گاهي برخي افراد در برابر دين نيز ميايستند، برهمه ماست که در مقابل اين افراد بايستيم؛ چون اين مسأله شوخي بردار نيست.
منبع : حديث دل سپردن، ص17، دکترآقاتهراني
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۸۹ ساعت توسط م.د
|