ابن اثير در كتاب اسد الغابه مي‌نويسد: حسين(ع) بسيار روزه مي‌گرفت و نماز مي‌گزارد و به حج مي‌رفت و صدقه مي‌داد و همه كارهاى پسنديده را انجام مى‏داد. شخصيت حسين بن على(ع) آن‌چنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى(ع)، پياده به كعبه مي‌‏رفتند، همه بزرگان و شخصيت‏هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده، همراه آنان راه پيمودند.

احترامى كه جامعه براى حسين(ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مي‌‏كرد از مردم و معاشرتشان كناره نمى ‏جست با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ايمان بى تزلزل به خداوند، او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.

و گرنه، او نه كاخ‏ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ ؛ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به سبب گذرش، بر مردم نمى‏ بستند و حرم رسول الله(ص) را براى او خلوت نمى‏ كردند ... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانيم:

روزى از محلى عبور مي‌‏فرمود، عده‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده‌شان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشكى مي‌خوردند، امام حسين(ع) مي‌‏گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آن‌گاه بيان داشت:

ان الله لا يحب المتكبرين؛ خداوند متكبران را دوست نمى‏ دارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. آن‌ها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد و درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت.

حسين(ع)؛ مدافع مظلومان

شعيب بن عبد الرحمن خزاعى مي‌گويد:

چون حسين بن على(ع) به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند علتش را از امام زين العابدين(ع) پرسيدند، فرمود: اين پينه ‏ها اثر كيسه‏ هاى غذايى است كه پدرم شب‌ها به دوش مي‌‏كشيد و به خانه زن هاى شوهر مرده و كودكان يتيم و فقرا مي‌رسانيد.

شدت علاقه امام حسين(ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت ‏از ستم ديدگان مي‌‏توان در داستان ارينب و همسرش عبد الله بن سلام دريافت، كه فشرده‏اش را در اين‌جا متذكر مي‌‏شويم:

يزيد به زمان ولايت عهدى، با اين كه همه نوع وسائل شهوترانى و كام جويى و كامروايى از قبيل پول، مقام، كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت، چشم ناپاك و هرزه‏اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.

پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده ‏اى نشان دهد، با حيله‏ گرى و دروغ پردازى و فريبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه‏ شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‏ پسرش يزيد بكشاند. هنگامي که حسين بن على(ع) از قضيه با خبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و با استفاده از قانوني اسلامي، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزه‏اى قطع نمود. حضرت با اين كار، همت و غيرت الهى‏اش را نمايان و علاقه‌مندى خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمان ابراز داشت و اين رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على(ع) و دنائت و ستمگرى بنى اميه، براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند.