نويسنده کتاب «آخرين سفر شاه» در مورد در به‌دري شاه معدوم ايران مي‌نويسد:

هيچ كشوري در اروپا حاضر به پذيرفتن او نبود؛ حتي ملك حسين پادشاه اردن كه شاه دائماً از او پشتيباني مي‌كرد. خالد پادشاه عربستان سعودي نيز پاسخ منفي داده بود. كاسة صبر ملك حسن(پادشاه مراکش) داشت لبريز مي‌شد. او به ئگر گفت بايد به شاه اطلاع بدهد كه ضيافت شام به پايان رسيده است. هواپيماي اختصاصي‌اش در اختيار اوست و بايد هرچه زودتر از آن استفاده كند. شاه با سرسختي پاسخ داد: «اطمينان دارم اگر از برادر مسلمانم ده روز مهلت بيش‌تر بخواهم موافقت خواهد كرد.»ئگر به آرامي و با لحن رسمي گفت: «اعليحضرتا، من فقط اجازه دارم بگويم كه هواپيما براي روز جمعه آماده شده است.»... صبح روز 30 مارس، شاه و ملكه و همراهان با اتومبيل به فرودگاه رباط رفتند تا سوار هواپيماي 747 اختصاصي ملك حسن بشوند. تا چند ساعت پيش آن‌ها هنوز نمي‌دانستند به كجا بروند. آفريقاي جنوبي محتمل‌ترين محل به نظر مي‌رسيد. اما در اين ميان اشرف پهلوي از ديويد راكفلر خواسته بود كه توجه بيش‌تري به وضع نامساعد شاه بنمايد و او مرتب مشغول بحث با هنري کيسينجر بود... اما در آخرين لحظه دولت باهاما موافقت كرد (شايعاتي رواج داشت كه پول هنگفتي دست به دست شده است) و در اين هنگام بود كه يك نقشة جديد پرواز براي هواپيماي 747 حسن تنظيم شد. اين گروه كه از سوي يك پادشاه حليه‌گر اخراج شده بود، اكنون يك بار ديگر به سوي غرب مي‌رفت... بعدها ملكه اظهار نمود: «وقتي به روابطي مي‌انديشيم كه با اغلب كشورها داشتيم و حالا ناگهان آن‌ها حاضر نبودند حتي با ما صحبت كنند، مكاتبه كنند، از ما براي اقامت در كشورشان دعوت كنند... دچار تأثر شديد مي‌شديم...» فرح اين موضوع را با سرخوردگي زياد تلقي مي‌‌كرد. مي‌‌گويد: «گاهي مي‌‌انديشيدم كه دنيا طوري با ما رفتار مي‌‌كند كه گويي بزرگ‌ترين جنايتكاران روي زمين هستيم. رفتاري كه با ما مي‌شد و از محلي به محل ديگر پرتاب مي‌شديم وحشتناك بود. هر كسي سعي مي‌كرد پول بيش‌تري از ايشان بكند. بدتر از همه اين‌که دولت باهاما به آنان اخطار كرد كه حق ندارند هيچ تفسيري دربارة رويدادهاي ايران بنمايند... و اين معيارهايي بود كه نشان مي‌داد آن‌ها در ظرف چند هفته چقدر ناتوان شده‌اند.»