برخي روايات، اهل بيت(ع) را به‌عنوان الگوي عملي رعايت حجاب معرفي مي‌کند و نشان مي‌دهد که آنان توجه زيادي به اين موضوع داشته‌اند. عبدا... بن حسن به اسناد خود از پدران معصومش(ع) روايت کرده است زماني که ابوبکر و عمر تصميم گرفتند از رسيدن فدک به حضرت فاطمه (س) مانع شوند و اين خبر به آن حضرت رسيد، حضرت مقنعه بر سر پيچيدند (و محکم بستند) و چادر خود را بر تن کردند و همراه جماعتي از زنان خويشاوند و ياران خويش آمدند، در حالي که (بر اثر بلندي چادر) بر پايين و ذيل آن پا مي‌گذاشتند.
امام صادق از پدرش روايت مي‌کند: (روزي) مرد نابينايي از فاطمه (س) اجازه خواست تا بر او وارد شود. پس فاطمه خود را از او پنهان کرد. پيامبر از وي پرسيد: چرا خود را از او پنهان مي‌کني در حالي که او تو را نمي‌بيند؟ فاطمه گفت: اگر چه او مرا نمي‌بيند، ولي من او را مي‌بينم و او مي‌تواند بوي مرا استشمام کند. پيامبر فرمود: گواهي مي‌دهم که تو پاره تن من هستي.
در روايتي ابن عباس گويد: بعد از نزول آيه 53 احزاب که به مردان دستور مي‌داد با زنان پيامبر از پشت پرده صحبت کنند، علي(ع) به منزل ام‌سلمه براي ديدار رسول خدا رفت و دقّ الباب کرد. پيامبر(ص) کوبنده در را شناخت، ولي ام‌سلمه او را نشناخت. پيامبر به همسرش فرمود: برو و در را باز کن. ام سلمه گفت: مگر چه کسي پشت در است که من بايد در را براي او باز کنم، مگر ديروز آيه نازل نشد که با زنان پيامبر از پشت پرده صحبت کنيد؟ آيا من بايد با محاسن و زيبايي‌هايم جلوي او ظاهر شوم؟ رسول خدا از اين سخن ناراحت شد و فرمود: هر کس دستور پيامبر را اطاعت کند دستور خدا را اطاعت کرده است، بلند شو و در را باز کن؛ همانا پشت در، مردي است که نه نادان است و نه سبک مغز و نه عجول، خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر هم او را دوست دارند، هرگز در را باز نمي‌کند مگر آن‌که تو آن قدر از او دور شوي که صداي پايت شنيده نشود. ام سلمه به طرف در آمد در حالي که سخنان پيامبر را درباره حضرت علي تکرار مي‌کرد و در را باز کرد. پس امام(ع) آن قدر در آن جا مکث کرد تا اين که ام سلمه از کنار در دور شد و وارد اتاقش گرديد. سپس امام وارد شد و بر رسول خدا سلام کرد. آن‌گاه ام سلمه او را شناخت.
شميم ياس، ش 36