آيا خواستگاري مرد از زن اهانت به زن است؟
اينكه از قديم الايام مردان بهعنوان خواستگاري نزد زن ميرفتهاند و از آنها تقاضاي همسري ميكردهاند، از بزرگترين عوامل حفظ حيثيت و احترام زن بوده است. طبيعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبيعت، زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. اين يكي از تدابير حكيمانه و شاهكارهاي خلقت است كه در غريزه مرد نياز و طلب و در غريزه زن ناز و جلوه قرار داده است. ضعف جسماني زن را در مقابل نيرومندي جسماني مرد، با اين وسيله جبران كرده است.
خلاف حيثيت و احترام زن است كه به دنبال مرد بدود. براي مرد قابل تحمل است كه از زني خواستگاري كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن ديگري خواستگاري كند و جواب رد بشنود تا بالاخره زني رضايتخود را به همسري با او اعلام كند، اما براي زن كه ميخواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر درآورد تا بر سراسر وجود او حكومت كند، قابل تحمل و موافق غريزه نيست كه مردي را به همسري خود دعوت كند و احيانا جواب رد بشنود و سراغ مرد ديگري برود.
به عقيده ويليام جيمز، فيلسوف معروف امريكايي، حيا و خودداري ظريفانه زن غريزه نيستبلكه دختران حوا در طول تاريخ دريافتند كه عزت و احترامشان به اين است كه به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نكنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند;زنان اين درسها را در طول تاريخ دريافتند و به دختران خود ياد دادند.
اختصاص به جنس بشر ندارد، حيوانات ديگر نيز همين طورند;همواره اين ماموريتبه جنس نر داده شده است كه خود را دلباخته و نيازمند به جنس ماده نشان بدهد. ماموريتي كه به جنس ماده داده شده اين است كه با پرداختن به زيبايي و لطف و با خودداري و استغناي ظريفانه، دل جنس خشن را هر چه بيشتر شكار كند و او را از مجراي حساس قلب خودش و به اراده و اختيار خودش در خدمتخود بگمارد.
مرد، خريدار وصال زن است نه رقبه او. عجبا! ميگويند چرا قانون مدني لحني به خود گرفته است كه مرد را خريدار زن نشان ميدهد؟ اولا اين مربوط به قانون مدني نيست، مربوط به قانون آفرينش است. ثانيا مگر هر خريداري از نوع مالكيت و مملوكيت اشياء است؟ طلبه و دانشجو خريدار علم است، متعلم خريدار معلم است، هنرجو خريدار هنرمند است. آيا بايد نام اينها را مالكيتبگذاريم و منافي حيثيت علم و عالم و هنر و هنرمند به شمار آوريم؟ مرد خريدار وصال زن است نه خريدار رقبه او. آيا واقعا شما از اين شعر شاعر شيرين سخن ما حافظ، اهانتبه جنس زن ميفهميد كه ميگويد:
شيراز معدن لب لعل است و كان حسن/ من جوهري مفلس از آن رو مشوشم/ شهري است پر كرشمه و خوبان ز شش جهت/ چيزيم نيست ورنه «خريدار» هر ششم
حافظ افسوس ميخورد كه چيزي ندارد نثار خوبان كند و التفات آنها را به خود جلب كند. آيا اين اهانتبه مقام زن استيا مظهر عاليترين احترام و مقام زن در دلهاي زنده و حساس است كه با همه مردي و مردانگي در پيشگاه زيبايي و جمال زن خضوع و خشوع ميكند و خود را نيازمند به عشق او و او را بينياز از خود معرفي ميكند؟
منتهاي هنر زن اين بوده است كه توانسته مرد را در هر مقامي و هر وضعي بوده است، به آستان خود بكشاند.
اكنون ببينيد به نام دفاع از حقوق زن، چگونه بزرگترين امتياز و شرف و حيثيت زن را لكهدار ميكنند؟!
اين است كه گفتيم اين آقايان به نام اينكه ابروي زن بيچاره را ميخواهند اصلاح كنند، چشم وي را كور ميكنند.
رسم خواستگاري يك تدبير ظريفانه و عاقلانه براي حفظ حيثيت و احترام زن است.
گفتيم اينكه در قانون خلقت، مرد مظهر نياز و طلب و خواستاري و زن مظهر مطلوبيت و پاسخگويي آفريده شده است، بهترين ضامن حيثيت و احترام زن و جبران كننده ضعف جسماني او در مقابل نيرومندي جسماني مرد است و هم بهترين عامل حفظ تعادل و توازن زندگي مشترك آنهاست. اين نوعي امتياز طبيعي است كه به زن داده شده و نوعي تكليف طبيعي است كه به دوش مرد گذاشته شده است.
قوانيني كه بشر وضع ميكند و به عبارت ديگر تدابير قانوني كه به كار ميبرد، بايد اين امتياز را براي زن و اين تكليف را براي مرد حفظ كند. قوانين مبني بر يكسان بودن زن و مرد از لحاظ وظيفه و ادب خواستاري، بر زيان زن و منافع و حيثيت و احترام اوست و تعادل را به ظاهر به نفع مرد و در واقع به زيان هر دو بههم ميزند.