از زنان پيشاهنگ در تبليغ دين، ام‌براء دختر صفوان بن هلال بود. او از بانوان فعال و پرخروش اردوگاه امام علي(ع) بود كه در راه شناساندن خاندان پيامبر كوشش‌ها كرد و در طول زندگي پربارش با زبان شعر و ادب به امام خود ياري رساند. بينش ژرف ديني و سياسي ام براء، سبب شد دشمن را در پنهان‌ترين چهره تشخيص دهد و در راه رسوا كردن چهره اهريمنانه و منافقانه او بكوشد. ام براء در سروده‌هاي خود، بي‌تفاوتي، مسؤوليت‌‌گريزي و عافيت‌طلبي را نكوهش مي‌كرد و مردم را به جهاد و تلاش فرا مي‌خواند.

وي در گفته‌ها و شعرهاي كلامي و حماسي خود، فضايل و شايستگي‌هاي امام علي(ع) را براي جانشيني پيامبر برمي‌شمرد و او را برترين مردم پس از پيامبر و مظهر دادگري و عدالت مي‌خواند.

ام براء در جريان كارزار سهمگين صفين، به مردم درس شهامت و اميد و جهاد مي‌داد و آنان را به دفاع از امام زمان برمي‌انگيخت.

عشق بي‌شائبه او به خاندان پيامبر، به وي نيرو مي‌داد و پايداري و نشاط و عزم او را در دفاع از حقيقت دوچندان مى‌‌كرد و در طول زندگي در برابر سنگدل‌ترين و كينه‌توزترين دشمنان علي(ع) چون كوه استوار بود.

ام براء، روزي از معاويه اجازه ملاقات خواست. به وي اجازه داده شد. او در حالي كه به تن سه زره (خودبافته) و عمامه‌اي بر سر داشت وارد شد و پس از سلام نشست. معاويه گفت: «اي دختر صفوان چگونه‌اي؟» گفت: « در حال خوبي، پس از قدرت، ضعف و سستي است و پس از نشاط كسالت و خستگى.»

معاويه (با ياد آوردن خاطرات جنگ صفين) از ام براء پرسيد: «بين امروز و روزي كه (در جنگ صفين در حمايت از علي شعر مي‌سرودي) چقدر فاصله است؟ روزي كه مي‌گفتي:

«اي عمرو از شمشير تيز و برنده و سستي ناپذير غافل مباش،

اسب خود را به سرعت زين كن و آماده كارزار شو و فرار را فراموش كن.

به دعوت امام پاسخ ده و پشت پرچمش حركت كن.

و دشمن را با شمشير برنده و بران، تار و مار گردان

اي كاش زن نبودم و ارتشيان فاجر و نابكار را از او دور مي‌ساختم.»

معاويه گفت: تو كسي هستي كه اگر آن روز برگردد، تو هم باز خواهي گشت. ولكن علي(ع) در زير خاك پنهان شده و تو زنده‌اى.

دوباره پرسيد: «در مرگ او چه سروده‌اي؟»

ام‌براء پاسخ داد: «فراموش كرده‌ام.» برخي از هم‌نشينان معاويه گفتند كه وي اين اشعار را در رثاي علي(ع) گفته است:

اي مردان! وحشت و هراس، مصيبت بسيار بزرگ است و شوخي‌بردار نيست

در فقدان امام و رهبر ما، خورشيد گرفت؛ كه او بهترين خلايق و امام عادل و دادگر است.

اي بهترين كسي كه بر مركب سوار شده و بهترين كسي كه بر خاك قدم برمي‌دارد از برهنه پا و رونده با پاپوش.

اي پيامبر! نيروهاي ما متزلزل گرديد و حق در برابر باطل به خاك افتاد.

معاويه گفت: «خدا تو را بكشد‌اي دختر صفوان! تو چيزي براي گفتن باقي نگذاشته‌اي، حال براي چه حاجت و كار نزد من آمده‌اى؟»

ام براء گفت: «پس از اين سخنان هيهات كه از تو چيزي بخواهيم. سپس برخاست و رفت.»

منبع: راسخون