ام براء دختر صفوان بن هلال
وي در گفتهها و شعرهاي كلامي و حماسي خود، فضايل و شايستگيهاي امام علي(ع) را براي جانشيني پيامبر برميشمرد و او را برترين مردم پس از پيامبر و مظهر دادگري و عدالت ميخواند.
ام براء در جريان كارزار سهمگين صفين، به مردم درس شهامت و اميد و جهاد ميداد و آنان را به دفاع از امام زمان برميانگيخت.
عشق بيشائبه او به خاندان پيامبر، به وي نيرو ميداد و پايداري و نشاط و عزم او را در دفاع از حقيقت دوچندان مىكرد و در طول زندگي در برابر سنگدلترين و كينهتوزترين دشمنان علي(ع) چون كوه استوار بود.
ام براء، روزي از معاويه اجازه ملاقات خواست. به وي اجازه داده شد. او در حالي كه به تن سه زره (خودبافته) و عمامهاي بر سر داشت وارد شد و پس از سلام نشست. معاويه گفت: «اي دختر صفوان چگونهاي؟» گفت: « در حال خوبي، پس از قدرت، ضعف و سستي است و پس از نشاط كسالت و خستگى.»
معاويه (با ياد آوردن خاطرات جنگ صفين) از ام براء پرسيد: «بين امروز و روزي كه (در جنگ صفين در حمايت از علي شعر ميسرودي) چقدر فاصله است؟ روزي كه ميگفتي:
«اي عمرو از شمشير تيز و برنده و سستي ناپذير غافل مباش،
اسب خود را به سرعت زين كن و آماده كارزار شو و فرار را فراموش كن.
به دعوت امام پاسخ ده و پشت پرچمش حركت كن.
و دشمن را با شمشير برنده و بران، تار و مار گردان
اي كاش زن نبودم و ارتشيان فاجر و نابكار را از او دور ميساختم.»
معاويه گفت: تو كسي هستي كه اگر آن روز برگردد، تو هم باز خواهي گشت. ولكن علي(ع) در زير خاك پنهان شده و تو زندهاى.
دوباره پرسيد: «در مرگ او چه سرودهاي؟»
امبراء پاسخ داد: «فراموش كردهام.» برخي از همنشينان معاويه گفتند كه وي اين اشعار را در رثاي علي(ع) گفته است:
اي مردان! وحشت و هراس، مصيبت بسيار بزرگ است و شوخيبردار نيست
در فقدان امام و رهبر ما، خورشيد گرفت؛ كه او بهترين خلايق و امام عادل و دادگر است.
اي بهترين كسي كه بر مركب سوار شده و بهترين كسي كه بر خاك قدم برميدارد از برهنه پا و رونده با پاپوش.
اي پيامبر! نيروهاي ما متزلزل گرديد و حق در برابر باطل به خاك افتاد.
معاويه گفت: «خدا تو را بكشداي دختر صفوان! تو چيزي براي گفتن باقي نگذاشتهاي، حال براي چه حاجت و كار نزد من آمدهاى؟»
ام براء گفت: «پس از اين سخنان هيهات كه از تو چيزي بخواهيم. سپس برخاست و رفت.»