در اين حال نه تنها بايد به عوامل استرس زا در اين دوران توجه کرد. بلکه بايد روشها و شيوه هاي کنار آمدن با آنان را به نوجوانان آموخت. تا آنان را از رفتارهاي پرخطر در امان نگاه داشت. افسردگي شايع ترين مشکل روان شناختي در سالهاي نوجواني است که معمولاً ترکيبي از عوامل ژنتيکي و محيطي مي تواند منجر به افسردگي گردد.افسردگي در دخترهاي نوجوان شايع تر از پسرهاست که علت آن رويدادهاي استرس زاي زندگي و شيوه هاي کنارآمدن نقش يابي شده جنسي است. به لحاظ تغييرات در رشد اخلاقي ، پياژه رشد اخلاق را به موازات تحول شناختي بررسي کرده و معتقد است قضاوت اخلاقي در خلال رشد از مطلق به نسبي و از عيني به انتزاعي تغيير مي کند و به نظر مي رسد که بسياري از نوجوانان قوانين را براي حفظ نظم اجتماعي به طور مطلق لازم مي دانند و حتي برخي از آنها را دروني کرده اند. به لحاظ تغييرات شناختي دوره نوجواني، پياژه معتقد است در اين دوران نوجوانان مي توانند درباره موضوع هاي انتزاعي و حتي احتمالات غيرممکن و پيامدهاي طولاني مدت آن فکر کنند.از ديدگاه پژوهشگران پردازش اطلاعات، مکانيزمهاي خاصي زيربناي پيشرفت شناختي در نوجوانان وجود دارند.که شامل بهبود توجه و بازداري، راهبردهاي موثرتر، دانش بيشتر بهبود خودگرداني شناختي، افزايش سرعت تفکر و توانايي پردازش را مي توان نام برد.

ساخت هاي تشکل يابنده در نوجواني براساس نظريه هاي تحولي- شناختي

هال (1904):

احساس خويشتن، خودآگاهي، خودخواهي و بشردوستي، ايده آليسم و قهرمان گرايي اخلاقي، عشق رمانتيک، و جد مذهبي، حس تاريخي، دوست داشتن طبيعت.

بالدوين (1906-1911):

دوگانه گرايي رواني- جسمي، جدايي خويشتن از تجزيه، جدايي خويشتن ذهني از خويشتن عيني

پياژه (1929):

ذهن گرايي (ابراز فکر در درون ما جاي گير شده)، نسبيت گرايي (ديدگاه هاي مختلفي درباره مفاهيم وجود دارد).

ميد (1936):

خويشتن رمانتيک (خودآگاهي زاده تاريخ زندگي خودم)، تعارض با هنجارها

دبس :

نياز به تخطي از هنجار، انزوا، اسرارگرايي، تک گويي درون گرايانه.

اينهلدر و پياژه (1985):

پيدايش همه واقعيت هاي محتمل، منطق قضايا، شکل دهي نقشه زندگي، خودمرکزي، ايدئولوژيک و مذهب گرائي، خويشتن معرفت شناختي تفکر در باب تفکر.

الکايند (1967):

مطالب اينهلدر و پياژه به علاوه آگاهي از قراردادي بودن ساخت هاي ذهني ما، افتراق شناخت از ادراک، احساس بزرگ منشي از مستمعين خيالي، افسانه پردازي شخصي (درباره جاودانگي و بي نظيري)

کهلبرگ و گيليکان (1971):

خودآگاهي، تفسير حقيقت و اخلاق در تجربه ذهني، نفس گرايي، و «فکر مي کنم» دکارتي.

گيليگان و کهلبرگ (1978):

عشق رمانتيک، تنش ميان واقعيت و ايده آل، مذهب و تعالي گرايي، زيبايي شناسي و طبيعت گرايي.

از پيام هاي تغييرات شناختي نوجوانان مي توان به «حساسيت نسبت به انتقاد ديگران» را نام برد.در اين حال به والدين توصيه مي شود که در حضور ديگران از نوجوانان عيب جوئي نکنند، اگر مسئله اي مهم باشد، صبر کنند، تا زماني که بتوان با وي تنها صحبت کرد. از ديگر پيامدهاي شناختي نوجوانان مي توان به «احساس منحصر به فرد بودن اغراق آميز» اشاره کرد. در اين حال والدين بايد اين خصوصيات منحصر به فرد نوجوان خود را بپذيرند.

در زمان مناسب به او بگويند که آنها نيز زماني که نوجوان بودند به شيوه مشابهي احساس مي کردند. هم چنين «آرمان گرائي و عيب جوئي» از ديگر پيامدهاي شناختي اين دوران است که والدين بايد به توقعات غرور آميز و اظهارات غيب جويانه نوجوانان صبورانه پاسخ دهند، به ويژگي هاي مثبت هدف ها اشاره کنند و به نوجوانان کمک کنند تا دنيا و افراد را آميزه اي از محاسن و معايب ببينند. و در آخر مي توان به «مشکل در تصميم گيري روزمره» در نوجوانان اشاره کرد، در اين حالت والدين بايد از تصميم گيري براي نوجوان خود پرهيز کرده، تصميم گيري کارآمد را الگو قرار دهند و درباره محاسن و معايب گزينه ها، احتمال پيامدهاي مختلف و درس گرفتن از انتخاب هاي نادرست، توصيه هاي سياستمندانه را ارائه دهند. غالباً بسياري از نااميدي ها، افسردگي ها، نگرانيها، مردم آزاري ها، پرخاشگري ها، سوءظن و بدبيني ها، بزهکاري ها و حتي قتل ها و خودکشي ها ناشي از عدم ارضاي صحيح نيازهاي رواني مي باشد. نيازهاي رواني دوره نوجواني و جواني که درجه اهميت آنها معمولاً با توجه به محيط زندگي و موقعيت و آداب و رسوم اجتماعي در محيط هاي مختلف متفاوت مي باشد عبارتند از:

1- نياز به مهرباني و محبت

رابطه نزديک محبت آميز با چند شخص موثر در زندگي غالباً ايجاد رضايت مي کند. خانواده عموماً يکي از کانون هاي گرم و محبت زا بوده است و نياز به مهرباني و محبت شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن مي شود. کمبود محبت چون اکثراً موجب تحقير و کوچک شدن فرد نيز مي شود، در او ايجاد عقده و حقارت مي کند و وي را حسود و کينه توز مي نمايد و يا باعث ايجاد احساس تنهايي و انزوا مي گردد.اگر نوجوان و يا جواني از محبت در کانون خانواده سيراب نشود، آن را در خارج از خانواده جستجو مي نمايد که زمينه بسياري از فريب ها و انحرافات از همين جا فراهم مي شود. نياز به اظهار محبت کلامي به نوجوانان مانند ارضاي نيازهاي فيزيولوژيکي آرام بخش مي باشد.

2- نياز به امنيت و آسايش خاطر

نوجوان در جامعه ما نيازمند دنيايي است سازمان يافته، امن، منظم، قابل پيش بيني و قانوني که بتواند روي آن حساب کند و در آن وقايع غيرمنتظره، غيرقابل کنترل، گيج کننده يا وقايع خطرناک ديگر رخ ندهد، و در آن در هر حال والدين يا حاميان نيرومندي داشته باشد که او را در مقابل آسيب ها محافظت کنند.

3- نياز به احساس تعلق داشتن و مورد قبول گروه همسالان واقع شدن

محبوبيت نوجوانان و جوانان در گروه همسالان تابع توانايي انجام دادن اموري است که در گروه اجتماعي آنها موجب کسب وجهه مي شود. گاهي اوقات معيارهاي گروهي بيشتر از معيارهاي خانواده و مدرسه در رفتار نوجوانان تأثير دارد و نوجوان تلاش مي کند در اثر معاشرت و رابطه صميمانه با آنها خود را مطابق آن معيارها بسازد و به همين جهت براي جلب و تأييد گروه، بسياري از مهارت هاي اجتماعي و رفتارهاي گروهي را مي آموزد و وقتي مقبول گروه شد احساس تعلق مي کند. و اگر نتواند مورد قبول قرار گيرد، انزوا، مطرود بودن، نداشتن دوست و نداشتن ريشه در جامعه را به شدت احساس مي نمايد؛ و به همين جهت تقليد و همانندسازي در اين دوره اهميت خاص پيدا
مي‌کند.

4- نياز به قابليت و احترام

نوجوانان به يک ارزشيابي ثابت و استوار و معمولاً عالي از خودشان، احترام به خود، يا عزت نفس و احترام به ديگران تمايل دارند. ارضاي نياز به احترام و عزت نفس به احساساتي نظير، اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، موفقيت، کفايت، شايستگي، کسب اعتبار و حيثيت و مفيد و مثمر بودن در جامعه منتهي خواهد شد، که البته بديهي است همه اين ها مبتني بر رفتار مسئولانه نوجوان است که استحقاق احترام را داشته باشد و نه براساس تعريف و تمجيدهاي ظاهري و بي مورد. ادامه دارد....