جوانان و هويت ديني و انساني
ايام جواني و نوجواني با دگرگونيهايي در جسم و روان آنها همراه است. نوجوان به سرعت رشد كرده و شاهد تكامل جسماني و نيرومندي بدني خويش است و همزمان عواطف و احساسات او نيز دچار تحول اساسي ميشود و افكار و آرزوها و نگرش وي پيرامون افراد و محيط اطراف را تحت تأثير قرار ميدهد.
در دوران گذر از نوجواني تمايلات و خواهشهاي متضادي در او خودنمايي ميكند، خودخواهي كودكانه با نوع پرستي خيرخواهانه را در ميآميزد و او را در برزخي ميان كودكي و بزرگسالي رها ميسازد. و دچار نوعي بيثباتي عاطفي و رواني و فكري ميشود كه از آن به «بحران بلوغ» ياد ميكنند؛ اين بحران، نوجوان را در وضعيت مبهم و پيچيدهاي قرار ميدهد كه نميداند چه بايد كرد، همين عدم اطمينان به نقش خود، موجب مشكلات زيادي براي نوجوان ميشود و او را زودرنج و دو دل و بيثبات ميسازد.
جوان اگر دوره نوجواني و «بحران بلوغ» را به خوبي پشت سرگذاشته و از رشد شخصيت كافي و متعادل برخوردار شده باشد داراي ويژگيهايي از قبيل احساس اطمينان، احساس استقلال و قوه ابتكار، قدرت تعيين هويت خود، احساس صميميت، ميل به بزرگ شدن و حس كمال ميباشد. او مسؤوليتپذير و به آينده اميدوار است و دوستدار خوبيها و فضايل ميباشد.
ايجاد و رشد و تبلور ويژگيهاي مذکور در جوانان درگرو داشتن نظام تربيتي كارا و جامع است. اگر در اين نظام به نيازها و انتظارات جوان همانند ابراز محبت، ابراز خود، تعلق به گروه، هدفمندي و... پاسخ مناسب داده شود به اين رشد و بالندگي ميرسد و در غير اين صورت دچار «بحران هويت» ميشود.
در بحران هويت او به شدت دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است به طوري كه نميتواند جنبههاي مختلف شخصيت خويش را در يك خويشتن قابل قبول و هماهنگ سازمان دهد و در «خودپنداري» دچار مشكل ميشود.
بر اساس نظريه اريكسون اگر هويت شخصي نوجوان در طي زمان و بر اساس تجربيات حاصل از برخورد صحيح اجتماعي به تدريج ايجاد شود و او بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد، تعادل رواني وي تضمين ميشود، ولي اگر سرخوردگي و عدم اعتماد جايگزين اعتماد گردد به جاي تماس با مردم گوشهگير و منزوي ميشود و به جاي تحرك به ركود ميگرايد و به جاي خودآگاهي و تشكيل هويت مثبت دچار ابهام در نقش خود ميشود و هماهنگي و تعادل رواني او به هم ميخورد و به بحران هويت دچار ميشود.
هنگام اين بحران او در چند مورد از موارد ذيل دچار ترديد و شك ميشود:
1. اهداف بلند مدت؛ 2. انتخاب شغل؛ 3. رفتار و تمايل جنسي؛ 4. الگوي رقابت؛ 5. تشخيص مذهبي؛ 6. نظام ارزشي اخلاقي؛ 7. تعهد گروهي.
در نتيجه از عوارض منفي بحران هويت، ترديد و ابهام در تشخيص نظام ارزشي است، به ويژه آن كه همزمان با اين بحران قدرت تفكر انتزاعي در جوانان رشد نموده و به استقلال و استنتاج مسائل علاقهمند ميشوند، و به بررسي برهاني و منطقي دين در پاسخگويي به مسائل توجه مينمايند و اين خود مشكل را دو چندان كرده و جواني را كه در وضعيت بحراني، نقش و وظايفي را كه به وسيله خانواده و اجتماع براي وي مناسب تشخيص داده ميشود با تمسخر و يا با پرخاشگري رد ميكند، بيشتر به ورطه خطر و انحراف ميكشاند به ويژه كه در اين سن غرايز جنسي نيز بر اين امر دامن ميزند، و «هويت مذهبي» او را تهديد ميكند. اگر هم به ظاهر هويت مذهبي را قبول كند اين عدم تعادل شخصيتي و رواني در هويت مذهبي نيز تأثير گذاشته و به صورت افراط و تفريط بروز ميكند و گاه او را در ميان تضادي پيچيده اسير ميكند، بخصوص آنكه به اعتراف روان شناسان، دوره جواني و نوجواني، دوره تحول ارزشها و ترديد در مفاهيم ارزشي است، و به نظر دبس نظام ارزشها در مجاورت دنياي علم و اطلاع در جوانان پايهگذاري ميشود و به تنظيم رفتار و مشخص نمودن عقايد آنان كمك ميكند.
روشن است كه ارزشها، مفاهيم نظري هستند كه انتخاب بر اساس آنها صورت ميگيرد و فرد را به عمل واميدارد؛ بنابراين بايد پيرامون اين مفاهيم به باوري روشن و مستدل برسد و از صميم جان پذيرا گردد.
امّا نوجوان تمام روابط و باورهايي را كه در دوران كودكي بدون چون و چرا پذيرفته بود، مورد پرسش و ترديد قرار ميدهد، و سعي ميكند با توجه به شخصيت شكلپذير و استقلالجوي خود نظامي از ارزشها درباره زيبايي، حقيقت، قدرت و دين به دست آورد. پس بايد به كمك او شتافت و با روابط درست و باز و صميمانه و با تكيه بر نقاط مثبت وي او را به تجربه ارزشهاي شخصي و مذهبي رهنمون شد، به ويژه آن كه سن نوجواني را سن گرايش به اعتقادات مذهبي ناميدهاند، بنابراين ميتوان با تكيه بر اين گرايش فطري و رواني به پايه ريزي «هويت مذهبي» جوان دست زد. امّا تحقيقات به عمل آمده توسط (كوهلن و آرنولد) و هم چنين در تحقيقات داخلي در تهران نشان ميدهد در ايام جواني و حدود 18 سالگي به بعد، عقيده مذهبي سستتر ميشود و اين امر ريشه در عملكرد والدين و يا عدم اعتقاد آنها داشته و نوع رفتار مربيان ديني و پرورشي مؤثر است. دلسوزان امر تربيت و پرورش بايد توجه بيشتري نشان داده و با شك و ترديدها و پرسشهاي نوجوانان و جوانان به ديده مثبت نگاه كنند. به گفته شهيد مطهري «غريزه پرسش يكي از غرايز اوليه بشري است و نمونه رشد و اعتلاي دستگاه فكر و انديشه است.» و «از شك و ترديد آنها نبايد ناراحت بود، شك مقدمه يقين و پرسش مقدمه وصول و اضطراب، مقدمه آرامش است، شك معبر خوب و لازمي است؛ هر چند منزل و توقفگاه نامناسبي است».
بايد به اين نياز پرسشگري او پيرامون فلسفه زندگي و مذهب پاسخ درست داد. «جوان» در جستجوي پاسخ قانع كنندهاي در موضوعات اساسي زندگي است تا به او نظامي فكري و عقيدتي دهد و راهگشاي وي در تصميمگيري و ارزشگذاريهاي مهم زندگي باشد، تا بتواند متعهدانه از آن دفاع نمايد، نظامي كه به آنها هويت عقيدتي ببخشد.
اگر جوان به پاسخهاي لازم برسد و معرفت و شناخت كافي را به دست آورد و بداند كه در كدام جهان زندگي ميكند، براي خويش تكيه گاه فكري نيرومندي در مقابله با فراز و فرودها و تحليل و تبيين مسائل در پرتو درك هدفمندي و قانون مداري جهان به دست ميآورد و خود را در بيكران عالم هستي رها و معلق احساس نميكند.
در نتيجه براي آن كه شاهد روند رو به رشد فرهنگ مذهبي و استحكام زير ساختهاي «هويت ديني» جوانان باشيم، بايد به موارد ذيل توجه نمود:
1. زمينه شناخت با اسلام ناب و فلسفه احكام و مباحث عقيدتي را فراهم آورد.
2. مرز ميان آموزههاي ديني و خرافات و عقايد سنتي و بومي و ملي را معين کرد.
3. بايد به درستي تبيين گردد كه ميان دين و مظاهر توسعه و بهرهوري از محصولات فن آوري هيچ تضادي وجود ندارد و انسان ميتواند در عين دينداري از تمدن جديد استفاده کند و به همه خواستههاي مشروع خود برسد، همان گونه كه اسلام سبب رشد اعراب و شكوفايي تمدن و پيشرفت زندگي مادي و امكانات رفاهي در ميان آنان شد.
4. با نفوذ فرهنگ بيگانه و تبليغات سوء دشمنان و رواج ولنگاري فكري و اخلاقي، برخورد مناسب شود.
5. در عملكردها و روشها تجديد نظر شود و اصلاح عميقي در اين قسمت به عمل آيد. بايد با زبان روز و افكار آشنا شد و از همان راه به هدايت و حمايت نسل جوان پرداخت.
بايد با هرج و مرج تبليغي و اظهار نظرهاي غيرکارشناسي مبارزه کرد و مكتب الهي را به طور معقول و علمي و استدلالي عرضه داشت تا شاهد رشد دين باوري جوانان باشيم.